* گُلی به جمال رئیس جمهور فرهنگ دوست*
* به بهانه دیدار دکتر پزشکیان با استاد محمد علی موحد در هفته کتاب و کتابداری*
_ ابراهیم جعفری_
_دهکده جهانی_
_@dehkade_jahan_
_*«سیاستمداران، میهمان و اهل فرهنگ و هنر میزبان تاریخاند»*_
روز جمعه ۲۵ آبان ۱۴۰۳ *دکتر مسعود پزشکیان رئیسجمهوری ایران به اتفاق دکتر سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی* به دیدار *استاد محمدعلی موحد* رفت که ادیب، حقوقدان، کارشناس نفت و در یک کلام منشوری چندوجهی است و جدا از مولاناپژوهی و تاریخدانی، متخلق به فروتنی و تواضع می باشد. این عضو پیوستهٔ فرهنگستان زبان و ادب فارسی تالیفات متعددی در زمینه های یادشده دارد.
خوشبختانه این چهره درخشان علمی و فرهنگی سال گذشته پا به *۱۰۰ سالگی* گذاشت. به همین مناسبت فرخنده، مراسم شایستهای به همت *مجلۀ بخارا* برای او در محل دایرةالمعارف اسلامی برپا شد و هزاران تن خود را به دارآباد رساندند تا در جشن صدمین سالگرد زندگی اش شرکت کنند.
نکوداشت مقام علمی استاد محمد علی موحد برخاسته از ضرورت توجه به مقام و منزلت دانش و دانشمندان است. خداوند پایگاه مومنان و دانشمندان را رفعت بخشیده و *رسول گرامی اسلام (ص)، عالمان را در زمین مثل ستارگان در آسمان موجب یافتن راه درست می داند و برتری عالِم را بر عابد به برتری ماه بر ستارگان دیگر در شب چهاردهم تشبیه کرده است.*
*به گفته امیر مومنان حضرت علی ( ع ) «شناخت مقام علم، خود مرتبه ای از طاعت است» و هرکس به دانشمندی احترام گذارد، مانند حرمتی است که به پروردگار خود گذارده است؛ بنابراین عزت و تکریم اندیشمندان باید به عزمی ملی و رویه ای عمومی در جهت شکوفایی و بالندگی علمی کشور منجر شود.*
از سوی دیگر فراهم آوردن زمینه های فرهنگی و اجتماعی رشد و شکوفایی علوم، توسعه علمی را به همراه می آورد *و این ایده زمانی اجرایی می شود که در همه جای جامعه، دانشمندان و محققان و متفکران قدر ببینند و بر صدر نشینند.* نمی توان مصرف کننده محصول علم بود و مسیر دشوار و طولانی تولید آن را ندید و پاس نداشت. دانش حاصل عمر و ایثار دانشمند و دست و پنجه نرم کردن او با مشکلات و دشواری های گوناگون زندگی است. پس *" عالم "* را باید شناخت و حرمت نهاد تا جریان علم زنده بماند و همه گیر شود.
* با عنایت به موارد بالا می توان حضور بانشاط و ارزشمند رئیس جمهور محترم را در محضر استاد محمد علی موحد مورد ارزیابی قرار داد.*
استاد موحد در بدو ورود رئیس جمهور به منزل ایشان که سرشار از صفا و صمیمیت بود، اظهار داشت: *«من متعجبم که با این همه گرفتاریها لطف کردید و وقت گذاشتید.» و در ادامه افزود: «آدم از آقای پزشکیان رایحه صداقت استشمام میکند.»*
این استاد فرزانه همچنین خاطرنشان ساخت که ما دل مان همیشه با رئیس جمهور است و میدانیم که در چه وضعیت خطیری کار میکنند و چه امواج سهمگینی وجود دارد. خیلی کارها دست ما نیست؛ اما باید به وظیفه خودمان درست عمل کنیم. *آدم باید جوابگوی خودش باشد؛ اگر توانست به خودش پاسخگو باشد، سربلند خواهد بود.*
دکتر پزشکیان در گزارش روز جمعه خود ( ۲۵ آبان ماه ) در کانال تلگرامی *دغدغه های مسعود* آورده است:
«امروز را فرهنگی بستیم و همراه صالحیهای دولت بودیم. فرصتی دست داد تا جناب آقای [محمدعلی] موحد [حقوقدان، مورخ، عرفانپژوه و ادیب] را ببینم و حال و احوال ایشان را جویا شوم. از چهرههای فرهنگی ارزنده کشور هستند و در ایام انتخابات امسال هم از من حمایت کردند. خدا را شکر حالشان خوب بود. *دیدار با ایشان از اتفاقات بینظیر زندگیام بود* [گمانم ریاستجمهوری یک مزایایی هم داشته باشد]. با استاد ترکی هم صحبت کردیم؛ اما چون سیدعباس صالحی [وزیر فرهنگ] ترکی بلد نیست، برگشیتم به فارسی که حوصله آقای وزیر سر نرود. هرچه باشد ایشان برنامه را تدارک دیده بود. چند کتاب هم از استاد موحد هدیه گرفتم که واقعا روزم را ساخت.
استاد موحد در این ملاقات به یادماندنی به رئیس جمهور و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: « *ما در مقابل همین عقلی که خداوند به ما داده است، مسئولیم و بیشتر از آن هم مسئول نیستیم. خداوند که عقل کل را به ما نداده است. خداوند خواسته که هر کس در حوزه عقلی که به او داده شده، مسئول باشد. خدا شما را موفق کند، خیلی مشکل است، میفهمم».*
او سپس در این فضای بسیار دوستانه که بارها شوخیهای ملیحی با رئیسجمهور و وزیر فرهنگ رد و بدل میشد و فضا را از حالت خشک و رسمی خارج میکرد، خطاب به پزشکیان گفت: *«صوفیان در قدیم روزنامه داشتند؛ اما نه به معنی خبرهای روزانه. بلکه به عنوان نوشتن اعمال روزانه و قبل از خواب خود را محاکمه میکردند. این روزنامه در سطوح بسیار مهمی بود.»*
آقای پزشکیان!
*خدمت میکن برای کردگار*
*با قبول و رد خلقانت چه کار!*
* با این وصف رفتار دکتر مسعود پزشکیان و حضور او در خانۀ استاد محمدعلی موحد را باید ستود و دست مریزاد گفت.*
* جنبش جهانی کتاب در گردش*
*به مناسبت فرارسیدن هفته کتاب و کتابداری*
_ ابراهیم جعفری_
_ دهکده جهانی_
_@dehkade_jahan_
* کنفوسیوس:« مهم نیست چقدر پرمشغله ای؛ باید زمانی را برای کتاب خواندن پیدا کنی و یا این که خود را در محاصره نادانی خواهی دید»*
*کتابهایتان را در مکانهای عمومی جا بگذارید و به عضویت کتابخانه رایگان جهانی درآیید. این خلاصه جنبشی فرهنگی به نام «کتاب در گردش» یا «Book Crossing» است.*
وقتی کتابی را که از آن خوشش آمده بود، تمام کرد، نفس عمیقی کشید. با حسی خوشایند، کتاب را روی نیمکت گذاشت. بلند شد و راه افتاد. چند قدمی که دور شد، برگشت و با لبخند نگاهی دوباره به کتاب انداخت. کتاب انتظار مخاطب جدیدی را میکشید..
کتابی روی نیمکت پارک، روی صندلی انتظار بانک، روی صندلیهای یک مرکز درمانی، روی صندلیهای مترو یا اتوبوس درونشهری، کنار باجه تلفن همگانی، حتی بین چیپس و بیسکویتهای یک سوپرمارکت! کتابی که قبلاً کسی آن را خوانده و تصمیم گرفته به خواننده ناشناس دیگری هدیه بدهد. رُمان، شعر، داستانهای کوتاه، مجموعهی یادداشت یا ...
جا گذاشتن کتاب در مکانهای عمومی رفتاری است که در آلمان، ایتالیا، فرانسه و ... رو به فزونی گذاشته است. کسی که کتابش را در مکانی عمومی رها میکند، هویت خود را آشکار نمی سازد و ادعایی هم بابت قیمت کتاب ندارد؛ اما یک درخواست از خواننده یا خوانندگان احتمالی بعدی دارد: *«شما نیز بعد از خواندن کتاب، آن را در محلی مشابه قرار دهید تا دیگران هم بتوانند از این اثر استفاده کنند.»*
*«رول هورنباکر»* نخستین کسی بود که این حرکت را انجام داد. او یک فروشنده رایانه در ایالت میسوری آمریکا بود و نام این رفتار را *Book Crossing* یعنی *«کتاب در گردش»* گذاشت.
این رفتار جدید را می توان به نوعی *«کمپین کتابخوانی»* یا *«کمپین به اشتراک گذاشتن کتاب»* در نظر گرفت؛ کمپینی که قادر است به مثابه یک پروژه فرهنگی جهانی قابل تأمل باشد.
وبسایت *Book Crossing* در توضیح فعالیتهای این گروه نوشته است: *«این یک کتابخانه جهانی است؛ شبکه اجتماعی هوشمندی که ادبیات را گرامی میدارد و به کتابها جان دیگری میبخشد.»*
*«کتاب در گردش»* به کتابها هویتی بیهمتا میبخشد؛ همانطور که کتابی از دست یک خواننده به دست دیگری میرسد، همه آنها را در یک فضای شبکهای به هم متصل میکند.
حالا رفتار مذکور به قدری در غرب رواج یافته که از ترکیه نیز سر درآورده است.
جهانگردی نقل کرده است: «در *ترکبوکو* ـ یکی از شهرهای ساحلی ترکیه کنار دریا قدم میزدم که کتابی روی شنها توجهام را جلب کرد. فکر کردم حتماً صاحب کتاب فراموش کرده آن را با خود ببرد. کتاب را برداشتم و همینکه چشمم به صفحه اول آن اُفتاد، از خوشحالی در پوست خودم نگنجیدم؛ زیرا یک نفر متن زیر را نوشته بود:
*«من این کتاب را با علاقه خواندم و آن را در همان مکانی که به آخر رسانده بودم، رها کردم. امیدوارم شما هم از این کتاب خوشتان بیاید. اگر آن را دوست داشتید، بخوانید و گرنه در همان نقطهای که پیدایش کردهاید، بگذارید بماند. اگر کتاب را خواندید شمارهای به تعداد خوانندگان اضافه کنید و با ذکر محل پایان مطالعه، در جایی رهایش سازید.»*
در همان صفحه، دستخط *«خواننده شماره سه در ترکبوکو»* توجه ام را جلب کرد؛ پس تا به حال سه نفر که همدیگر را نمیشناسند، این کتاب را خواندهاند. طبق اطلاعات موجود در همان صفحه، خواننده اول کتاب را در *استانبول* و خواننده دوم در شهر *بُدروم* مطالعه آن را به پایان رسانده و رهایش کرده بود.
برای این سنت جدید کتابخوانی یک سایت اینترنتی هم راهاندازی شده تا علاقهمندان بتوانند با عضویت در آن، به رهگیری کتابهایی که رها کردهاند، بپردازند. ( *_bookcrossing.com_* )
هدف گردانندگان سایت یادشده، *تبدیل کردن دنیا به یک کتابخانه بزرگ است.* از این به بعد اگر در کافه، لابی هتل یا سالن انتظار سینما کتابی را پیدا کردید، تعجب نکنید؛ چون ممکن است با یک جلد *«کتاب در گردش»* روبرو شده باشید. بیایید ما هم از همین حالا شروع کنیم.
اعضای *«کتاب در گردش»* هر سال در ماه آوریل یک گردهمایی جهانی نیز دارند که هر دوره در یک شهر برپا میشود. ملبورن استرالیا، گوتنبرگ سوئد، دوبلین ایرلند، واشنگتن آمریکا و آمستردام هلند از جمله شهرهایی هستند که طی سالهای اخیر میزبان کتابدوستان بودهاند.
هسته اصلی این جنبش در *سندپونیت* ایالت آیداهوی آمریکا واقع است؛ اما فعالیت آن بدون کمکهای داوطلبانه افرادی از ملیتهای مختلف جهانی امکان پذیر نیست.
*در سال ۲۰۰۴ میلادی فرهنگ لغت آکسفورد واژه book crossing را به فهرست واژگانش اضافه کرد و سال ۲۰۰۷ بود که سنگاپور عنوان اولین کشور رسمی کمپینی «کتاب در گردش» را از آن خود کرد.*
* امید که این فرهنگ در ایران گسترش یابد و کتاب عزیز و همراه همیشگی مان باشد.*
* دکتر مرتضی فرهادی پژوهشگری که مردم را آموزگار خود می داند*
* کنفوسیوس: «گذشته چون به یاد آید و فهم شود، دیگر گذشته نیست؛ بلکه آینده است»*
_ ابراهیم جعفری_
_ دهکده جهانی_
_@dehkade_jahan_
نشست *جامعه شناسان ایرانی و جامعه ایرانی* روز نهم آبان ماه سال جاری (۱۴۰۳) به کنشگری *دکتر مرتضی فرهادی* اختصاص داشت و آثار ایشان؛ به ویژه کتاب *«صنعت بر فراز سنت»* مورد نقد و بررسی قرار گرفت.
دکتر فرهادی ویژگی های نادر دارد که از جمله آن ها توجه عمیق به *میدان* است. میدان به هر جایی که تجربه واقعی انسان ها در آن رخ می دهد، اطلاق می گردد. *از این طریق ایشان علوم اجتماعی را محلی( Local ) کرده است.*
دکتر فرهادی معتقد است هر محل را باید بر اساس *پیشینه* و *فرهنگ بومی* آن مورد مطالعه قرار داد.
او فعالیت های *میان رشته ای* دارد و از این رو *فرارشته ای* کار می کند؛ هم روانشناسی و جامعه شناسی خوانده، هم ذائقه هنری دارد و هم شاعر است؛ به طوری که نشانه های آن در تمام آثار او نمایان است.
* دکتر فرهادی پژوهشگری است که دائماً مطالعات خود را مورد بازنگری قرار می دهد؛ بدین مفهوم که همواره سوال می کند که کجا هستیم و چه چیزهایی را از دست دادیم و تخریب کرده ایم؟*
*او جامعه شناسی مردم مدار است و مدام در حال آموختن از مردم است؛ به گونه ای که در آثار خود همواره از قول فلان کشاورز یا فلان مقنی یا ... سخن به میان می آورد.*
مفاهیم را از *گفت و گو با مردم* اخذ و تکمیل می کند و بر این باور است که *« مردم آموزگار ما هستند».*
دکتر فرهادی در این نشست اظهار داشت:
*پژوهشگری خویش فرما هستم*
*پژوهشگر خویش فرما صرفاً از ذهن و مغز خود فرمان می گیرد؛ به گونه ای که یک لحظه از تفکر و تحقیق باز نمی ماند.* متاسفانه ما در حال از دست دادن پژوهشگران خویش فرما هستیم و دیگر شاهد ظهور چهره هایی مانند *دهخدا* و *باستانی پاریزی* و... نیستیم.
*این تعبیر از علامه اقبال لاهوری را از یاد نبریم که پژوهشگر(خویش فرما) اگر شهید راهش نباشد، اسیر آن هست.*
در همین راستا ایشان از *۱۲ سال خانه نشینی* خودخواسته اش *به خاطر تمرکز بر این کتاب که مطالعه* آن را مانند نان شب برای همه علاقه مندان به ایران واجب می داند، سخن گفت و اظهار داشت طی این مدت نه تنها به سفری خارج از تهران نرفته؛ بلکه از حضور در تمام میهمانی ها و مراسم و حتی فرصت مطالعاتی خارج از کشور و ... به خاطر آن که زمان را برای تهیه و تدوین این کتاب از دست نداده باشد، صرف نظر کرده است!!
دکتر فرهادی در ادامه اظهار داشت: « *۵۰ سال پیش* در تک نگاره ها و مردم نگاری ها و در شعر هایم از درد بی آبی گفته ام که در کتاب *«بانگ آب و کَر آب»* و در مقاله ای با نام *«جنگ پنهان آب»* به چاپ رسیده است.
هم قبل و هم بعد از انقلاب چند وزارتخانه معاونت آب و صدها پژوهشگر و متخصص آب و خبره داشتند؛ اما دلیل آن که چرا متوجه نشدند؟، این بود که *به جای خویش فرما*، کارفرما داشتند. کارشناس اداری کارفرما مانند مرده شوری است که کاری به بهشتی و جهنمی بودن میت ندارد.
وی در ادامه افزود: ما از تولیدکنندگی پیچیده *«بُنه»* و *«واره»* به مصرف کننده کلان رسیدیم. واره یک تعاونی سنتی زنانه با قدمت حداقل *۷ هزارساله* است که تا همین ۵۰ سال پیش حیات داشته و در سال ۱۳۳۵ دو میلیون عضو داشته است.
*با این وصف نگاه دکتر فرهادی به سنت، موزه ای نیست و این نگاه را جفا به ایران و جهان سوم و حتی غرب می داند. به قول کنفوسیوس «گذشته چون به یاد آید و فهم شود، دیگر گذشته نیست؛ بلکه آینده است».*
* گذشته را برای این دوست داریم که گنجینه خلاقیت بشریت است.*
علاوه بر آن هم ما و هم جهان می توانیم به *پتانسیل فرهنگی* یکدیگر وصل شویم. منظور از پتانسیل فرهنگی، عناصری است که هنوز کارکرد دارد. پدران ما دیوانه نبودند که آب روی زمین را به زیرزمین آوردند و سرعت آب را کم کردند. متأسفانه ما در دوران مدرن، سد پشت سد ساختیم و این جزو بی راهه ها بود. *بنابراین شایسته است تجربه های گذشته را رایگان از دست ندهیم.*
آنچه در کتاب *«صنعت بر فراز سنت یا در برابر آن»* مورد تاکید قرار گرفته، این است که توسعه در دنیای غرب ریشه در سنت های شان داشته؛ *کما این که سنت های کشور انگلستان، خاستگاه انقلاب صنعتی بوده است؛* در حالی که متاسفانه اغلب تحصیلکردگان ما سنت را که *گنجینه تفکر و اندیشه نیاکان مان* می باشد، معادل"عقب ماندگی"، "خرافه گرایی"، "جمود فکری" و ... دانسته و آگاهانه و غیر آگاهانه در دام تئوری نوسازی گرفتار شده اند.
فراموش نکنیم که مستشرقین در جهت اهداف قوم مدارانه خود قلم بطلان بر سنت های جوامع شرقی کشیده و تنها راه پیشرفت کشورهای در حال توسعه را عمل به نسخه های مکتب نوسازی و راه طی شده خودشان می دانند.
* روحیه پژوهشگر خویش فرما که دکتر فرهادی سمبل آن است را، می توان در این بیت شعر سعدی یافت:*
*عشق داغی ست که تا مرگ نیاید، نرود*
*هر که بر چهره این داغ نشانی دارد*
* آبخوان داری میراث ماندگار زنده یاد دکتر آهنگ کوثر*
_ابراهیم جعفری_
_ دهکده جهانی_
_@dehkade_jahan_
*دکتر آهنگ کوثر* پس از چند دهه مجاهدت علمی در زمینه تأمین آب و برجای نهادن مُدلی به نام *آبخوان داری* در راستای *توسعه پایدار کشاورزی ایران* ، در اولین روز آبان ۱۴۰۳ از خاکیان گسست و به افلاکیان پیوست.
قرار بود هفتم آذر ۱۴۰۳ همه دوستدارانش در شیراز گردهم آیند تا شکوهمندترین مراسم نکوداشتش را به چشم ببیند اما...
در ویژه نامه مجله *«طبیعت ایران»* سال ۱۳۹۹، در باره زندگی او نوشته شده: *«آهنگ کوثر انسان عجیبی است. این عجیب بودن را پدرش همان هشتاد واندی سال پیش دریافته بود! وگرنه چرا باید نامی غیرمتعارف با حال و هوای آن روزگاران را برای فرزندش انتخاب می کرد؟»*
در این نشریه از قول او آمده است: *«ما در پی ایجاد یک آرمان شهر کویری هستیم».*
*محمد درویش کنشگر فعال محیط زیست* در وصف دکتر کوثر نوشت: *«او یکی از ایرانی ترین فرزانه های روزگار ماست که می شناختم؛ مردی که عاشقانه سرزمین مادری اش را می ستود و هرگز حاضر نشد به ایران پشت کند. او با وجود آن که همه مدارج تحصیلی خود را از معتبرترین دانشگاه های ایالات متحده آمریکا اخذ کرده بود؛ اما زندگی مرفه و پیشنهادهای مدیریتی فریبنده را نپذیرفت و زندگی در یک کانکس را در بیابان های گربایگان فسا به منظور اجرای پروژه اش ترجیح داد تا به ما نشان دهد راه پایداری اندوخته های آبی کشور از مسیر آبخوان داری می گذرد نه سدسازی.*
آبخوان ها، لایههای زیرزمینی هستند که آب در آنها جمعآوری و ذخیره میشوند.
*او در این راه تا آنجا موفق بود که برنده جایزه جهانی قهرمان آب توسط سازمان ملل متحد شد و جنگلی باورنکردنی در بیابان های فسا آفرید و بیشتر از هر ایرانی دیگری برای حفظ موجودیت گنجینه های زیرزمینی آب ایرانیان تلاش کرد».*
دکتر کوثر معتقد بود در ایران بیش از *۱۴ میلیون هکتار* زمین های بسیار مناسب برای آبخوان داری وجود دارد. دست کم ۴ میلیون هکتار از دیم زارهای ما می توانند از آبیاری سیلابی همزمان با تغذیه مصنوعی آبخوان ها بهره برند. در یک چهارم سطح خشکی ایران، جای خالی برای انباشتن *۵۰۰۰ کیلومتر مکعب* ؛ یعنی بارندگی میانگین ۱۱ سال در ایران جا داریم و ارزش فضای خالی آبرفت های ما بر اساس دلار آمریکایی سال ۱۳۹۴ افزون بر ۱۲ تریلیون بود.
*از یاد نبریم که سی هزار کاریز متروکه داریم که بنای آن ها بر پایه ارزش دلار آمریکایی سال ۱۳۹۴، بالغ بر ۵۰ میلیارد می گردید.*
دکتر کوثر معتقد بود که با آبخوان داری و آبخیزداری می توان کشور را از کم آبی و بحران غذا نجات بخشید. هزینه آبخوان داری بسیار کمتر از سدسازی است؛ اما افسوس که تا کنون اندیشه های ژرف و والای آن مرد بزرگ مورد توجه سیاستمداران قرار نگرفته است.
*دکتر کوثر باور داشت که سیل نفرین و بلا نیست، بلکه نعمت و فرصت برای سیراب نمودن زمین تشنه ایران و جلوگیری از فرسایش خاک ارزشمند آن است. بر این اساس « اجرای طرح های کوچک آبخوان داری، یکی از سبزترین دانش ها و فنون بومی برای توسعه پایدار در کنار روستاها و مصرف بخردانه آب است که می تواند در وارونه کردن روند مهاجرت به سوی شهر ها موثر باشد؛ از این رو آبخوان داری را گزینه ای منطقی در برابر بنای سد های بزرگ می دانست» که باید فرهنگ آن را در جامعه نهادینه کرد.*
زندگی دکتر کوثر وقف آرمانی شد که دهها سال از زمانه خود جلوتر بود و برای جماعت فنسالار حاکم، *«آهنگ»اش* ناموزون و گوشخراش بود؛ *اما آثار مشهود اجرایی کردن نظریاتش به ما آموخت که با احترام به قوانین طبیعت، میتوان در دل کویر هم «کوثر» به ارمغان آورد.*
دکتر کوثر به عنوان یک دانشمند مسئول، در طی سال های متمادی که با صبر و بردباری فراوان همراه بود، با بیابانی خشک در منطقه گریبایگان فسا آنچنان مأنوس گشت *که توانست سیل " ظاهراً بلا و مصیبت " را با پخش روی آبرفت های درشت دانه در ریگزارها، به آرامشی حیات بخش در جهت احیاء اکوسیستم و تنوع زیستی و ... فراخواند و بارقهٍ امیدی برای نسل حال و آینده در جهت مبارزه با خشکسالی به وجود آورد.*
از او این جمله به یادگار مانده است که می تواند چراغ راه باشد: *«خدای را سپاسگزارم که نعمت های بی کران سیلاب و آبرفت درشت دانه را به ما ارزانی داشته است».*
دکتر کوثر دانشمندی فرزانه و آگاه بود که با عشق و علاقهای وافر به میهن، تمام عمر خود را وقف خدمت به این آب و خاک کرد. او نه تنها دانشمندی برجسته، بلکه هنرمندی بود که با قلم و اندیشه خود، سیمای زیبایی از ایران را به تصویر کشید.
اگرچه فقدانش ضایعه است؛ اما امیدوارم بتوانیم *خدمات ارزنده و فرانسلی* او را با نگاه *«ملی»* بسنجیم و از راهکارهای علمی و مسیر سختی که در راه رسیدن به اهدافش پیمود، بیاموزیم و چراغ راه آیندگان سازیم.
*آهنگِ دلسوزانهاش برای سرزمین عزیزمان پایدار، کوثر زیست محیطی اش جاودان و راه سبزش پررهرو باد!»*
* ای بخارا شاد باش و دیر زی*
_*✳️به مناسبت نام گذاری دبیرستان دخترانه ای به نام «علی دهباشی بخارا» در استان ایلام*_
_ ابراهیم جعفری_
_ دهکده جهانی_
_@dehkade_jahan_
*«مدرسه علی دهباشی بخارا»* نام دبیرستان ششکلاسه دخترانهای است که به همت *«انجمن حمایت از توسعه فضاهاى آموزشی و فرهنگى حامی»* و دو نفر از پشتیبانان قدیمی آن؛ *افسانه هدایتی و همسرش مجتبی محمودهاشمی* در شهر *ماژین* ؛ یکی از زیرمجموعه های *شهرستان درهشهر استان ایلام* ، آغاز به کار کرد و در ۲۸ مهرماه ۱۴۰۳، آیین افتتاحیه آن برگزار شد.
نامگذاری این دبیرستان بهنام *علی دهباشی* ؛ روزنامهنگار، ادبپژوه، نویسنده و سردبیر مجله *«بخارا»* در مسیر قدردانی از زحمات مردی است که سال های متوالی بدون هیچ ادعایی خدماتی ارزنده به فرهنگ و هنر ایرانزمین ارائه کرده است.
دهباشی برخاسته از نسل مقاومت و راوی رویدادهای فرهنگی، ادبی و هنری این سرزمین است که عاشقانه در عرصه فرهنگ گام برمیدارد؛ اما خسته نمیشود.
یک بار در پایان نکوداشتی که به پاس تلاش های فرهنگی او برگزار شده بود، گفت: *«آنچه سخنرانان در وصف بنده گفتند، قدردانی از فرهنگ ایران است که من فرزند آن هستم؛ این تعریفها مرا دچار خودشیفتگی نمیکند.»*
علی دهباشی را بسیاری *آینه فرهنگ ایرانزمین* در ۴۰ سال اخیر میدانند که میکوشد آموختهها و اندوختههایش را به اشتراک بگذارد تا نسل امروز هویت خویش را در فرهنگ این مرز و بوم جستجو کند. *مجله بخارا* و نیز برگزاری مراسم *شب های بخارا* نماد برجسته این کُنشگری است.
علی دهباشی یک نام نیست؛ بلکه پُلی است که انسان ایرانی را به فرهنگ میرساند؛ به گذشته پرافتخار سرزمینی که عناصر فرهنگیاش همیشه از میان خاکستر و ویرانی همچون ققنوسی دوباره سر برکشیده است و این علی دهباشی است که با *«بخارا»* به یادمان میآورد که هنوز در جایی چراغی روشن است.
نگاهی به کارنامه او در چند دهه گذشته کافی است تا دریابیم دهباشی چه فرزند خلفی برای میراث پیش از خودش می باشد. او کسی است که سنت مجلاتی همچون *«سخن» زندهیاد دکتر خانلری* را با *«کِلک»* ، *«سمرقند»* و *« بخارا»* زنده نگه داشته است.
اگر او نبود زمانه ما چه یادگاری برای نسلهای بعد، از فرهنگ جاری در سالهای اخیر داشت؟
در آن سالهایی که کسی از *سهراب شهید ثالث* خبر نداشت، چه کسی جز علی دهباشی هنر ارزنده او را به یادمان آورد؟ چه کسی توانست حرفهای *اسماعیل فصیح* را در قالب گفت و گو برای ما ثبت و ضبط کند؟ *و اگر بخارا نبود «پارههای ایرانشناسی» زندهیاد ایرج افشار چگونه به دست ما میرسید؟*
دهباشی واسطه پیوند فرهیختگان زبان پارسی در اقصینقاط جهان است؛ به همین دلیل می توان گفت او پیش از آن که روزنامهنگار، نویسنده، پژوهشگر و فعال فرهنگی باشد؛ عاشقی است که شعله زندگیاش بر سر کلمات میدرخشد.
دهباشی که از سال ۱۳۶۹ به مدت هفت سال سردبیر ماهنامه *«کِلک»* بود، از شهریور ۱۳۷۷ سردبیری مجله *«بخارا»* را برعهده گرفت. یکی از مهم ترین فعالیتهایش در طول سالهای اخیر، پاسداشت اهالی فرهنگ؛ به ویژه آنان که نسل جوان امروز از مجاهدت های علمی شان بی خبرند، در قالب *« شبهای بخارا»* بوده است.
از جمله کسانی که دهباشی، آثار قلمی و چهره آنان را از زبان اندیشمندان در آینه فرهنگ نشان داده است، میتوان به *«جشن هشتادسالگی رضا سیدحسینی»، «جشن پنجاهمین سال فعالیتهای هنری زنده یاد کامبیز درمبخش»، «جشن صدوبیست سالگی تولد ملکالشعرای بهار»، «جشن هشتادسالگی زنده یاد باستانی پاریزی» و...* اشاره کرد.
برگزاری نخستین شب از این شبها به ۲۲ دیماه ۱۳۸۴ برمیگردد که در خانه هنرمندان برگزار شد و به بزرگداشت *رابیندرانات تاگور، شاعر بزرگ هند و برنده جایزه نوبل* اختصاص داشت.
باید بپذیریم که ما در شناساندن بزرگان و آثار آنان به نسل جدید کوتاهی کردیم؛ اما خوشبختانه علی دهباشی با برپا کردن شبهای بخارا کمر به جبران این کمبودها بسته است.
به یادآوریم در شبی که به فرخندگی ۱۰۰ساله شدن محمدعلی موحد برپا شد، استاد از بانی مراسم با تعبیر *« امیر_بخارا»* یاد کرد که به نظر می رسد بهترین وصف برای شخصیت او باشد.
طی صحبت افسانه هدایتی و مجتبی محمودهاشمی با علی دهباشی، او ابتدا با ثبت این مدرسه بهنام خودش مخالف میکند و پیشنهاد میدهد نام *«مجله بخارا»* بر آن گذاشته شود و نتیجه نهایی قید نام *«علی دهباشی بخارا»* بر مدرسه مذکور میشود که از ابتدای مهرماه آغاز بهکار نمود.
*به حُسن انتخاب این زوج فرهیخته در حق شناسی از علی دهباشی به عنوان آینه فرهنگ ایران تبریک می گوییم.*
*در پایان شاید بازگشت به آرزوی ماندگار خداوندگار سخن، پدر شعر فارسی رودکی بزرگ، بهترین آرزو برای علی دهباشی باشد. پس جا دارد که ما نیز آرزو کنیم «ای بخارا شاد باش و دیر زی» که چشمان عاشقان ایران فرهنگی به حیات و تلألو تو زنده و روشن است.*