* خوانسار؛ اولین خاستگاه چاپ کتاب در ایران*
_ ابراهیم جعفری_
_ دهکده جهانی_
_@dehkade_jahan_
*خوانساری ها در نشر کتاب و ترویج فرهنگ کتابخوانی در پایتخت نقش بی بدیلی داشته اند؛ به گونه ای که فرزندان و نوه های طایفه های مختلف خوانسار هنوز در حوزه نشر فعالیت می کنند.*
در تهران قدیم بیشتر کتابفروشان ثابت و دورهگرد، اهل خوانسار بودند. سعید نفیسی نویسنده و محقق معاصر در یکی از گزارش های خود آورده است: *«بازار حلبیسازها مرکز کتابفروشیهای تهران بود. یکی دیگر از کتابفروشی های تهران هم در تیمچه حاجبالدوله و بازار کفاشها بود. حاج ملا محمدصادق و حاج ملا محمدباقر دو برادر اهل خوانسار و فاضل بودند که به خانههای مردم میرفتند و کتابهایشان را عرضه میکردند و گاهی فوراً هم پول کتابها را نمیگرفتند. معتبرترین کتابفروشی آن زمان متعلق به میرزا محمد خوانساری در بازار حلبیسازها قرار داشت».*
زمانی هم که *حاج میرزا علیاکبر کتابفروش خوانساری* به تهران آمد تا در تیمچه حاجبالدوله، کتابفروشی باز کند، شاید فکر نمیکرد نام و خاندانش چند دهه بعد تبدیل به یکی از مهمترین مراکز نشر در ایران شود.
در دوره قاجار، تیمچه حاجبالدوله و بازار حلبیسازها، مرکز کتابفروشی و نشر کشور به شمار میرفت؛ مرکزی که با روی کار آمدن پهلوی اول و احداث خیابانهای جدید، به خیابان ناصرخسرو منتقل شد. به همین دلیل وقتی *حاج محمداسماعیل علمی،* پسر میرزا علیاکبر تصمیم گرفت کار پدرش را ادامه دهد و به همراه پسرانش شرکت تضامنی علمی را تاسیس کند، به خیابان ناصر خسرو رفت تا جنب ساختمان وزارت دارایی، کتابفروشیاش را دایر نماید. او به همراه *محمدعلی ترقی، موسس انتشارات خیام،* بارها به هند سفر کرد تا از آنجا کتابهای فارسی چاپ هند را به تهران بیاورند.
وقتی قرار شد ساختمان وزارت دارایی گسترش پیدا کند، کتابفروشی حاج محمداسماعیل هم خراب شد و او قدری پایینتر از مغازه قبلیاش «کتابفروشی علمی» را دوباره دایر کرد. در همین زمان بود که به او خبر دادند روسها در مشهد قصد فروش چاپخانهای را دارند. او هم به مشهد رفت و یک دستگاه ماشین چاپ سنگی با لوازم آن خریداری کرد و با مشکلات بسیار آن را به تهران و کتابفروشیاش آورد. کتابفروشی که در نهایت امور آن به دست پنج پسرش افتاد.
پس از حاج محمداسماعیل، پسر بزرگش *محمدعلی علمی* هم مغازه کتابفروشی را اداره میکرد و هم به کار نشر میپرداخت. چهار پسر دیگر نیز در چاپخانه علمی کار میکردند.
محمدعلی کتابهای بسیاری چون *«تاریخ بیست ساله» نوشته حسین مکی* و « *زندگانی امیرکبیر* » و *«تاریخ هرودوت»* را منتشر کرد؛ اما مهمترین اثری که توسط او به چاپ رسید، *«شرح زندگانی من» نوشته عبدالله مستوفی و کتاب «نبرد استالینگراد»* بود. او همچنین *قرآن نفیسی به خط سیدحسین میرخانی* انتشار داد که در ردیف قرآنهای نفیس بود.
یکی از نکاتی که درباره خاندان علمی میتوان به آن اشاره کرد، *چاپ کتابهای درسی* بود. آنان از بزرگترین ناشران کتابهای درسی در کشور بودند. محمد علی علمی مدتی هم به همراه برادر خود علیاکبر علمی با روزنامه کیهان کتابهای درسی را باهم منتشر کردند که مهمترین منبع درآمد خانواده و فامیل علمی بود.
*لازم به یادآوری است که در دوره قاجار و اولین دوره مجلس شورای ملی در سال۱۲۸۵شمسی، میرزامحمود کتابفروش خوانساری،به عنوان نماینده مردم تهران از صنف کتابفروشان، وارد مجلس شد و نقش بسزایی ایفا کرد.*
بعد از موفقیت حاج میرزا علی اکبر کتابفروش، موج مهاجرت خوانساری ها به تهران سرعت گرفت و بیشتر آن ها دستی در صنعت نشر و چاپ پیدا کردند که *اشرف الکتابی ها، علمی ها، میرباقری ها و ... را باید نسل نخست کتابفروش های خوانساری در تهران دانست که در تیمچه حاجب الدوله صاحب اعتبار شدند* و به خاطر سهولت در رفت و آمد به محل کسب و کارشان در حوالی بازار تهران سکونت پیدا کردند.
*مرحوم محسن بخشی* مدیر سابق انتشارات آگاه در مراسم نکوداشت خود در سال ۱۳۹۴ اظهار داشت: *«در مکتب که درس میخواندم عاشق کتاب شدم؛ به همین دلیل از خوانسار فرار کردم و به تهران آمدم تا کتابفروش شوم».*
وی در ادامه افزود: *«به تهران که آمدم در یک کتابفروشی مشغول به کار شدم و پس از مدتی صاحب آن به من اعتماد کرد و بخشی از کتابفروشی را به من سپرد. این گونه بود که به دنیای نشر راه پیدا کردم».*
* خوشبختانه آثار فرهنگی گسترش صنعت نشر توسط خوانساری ها به صنف لوازم التحریر بازار تهران نیز کشیده شده و هم اکنون از سررشته داران آن هستند.*
*اگر باور داشته باشیم که نشر از بنیادهای اصلی فرهنگ، آموزش، پژوهش، تفکر، احساس، ادراک، نگرش، بینش و آینده ماست، جای این سوال باقی است که چرا پروژه ایجاد بزرگ ترین چاپخانه کشور در قلمرو شهرستان خوانسار در دولت های نهم و دهم که می توانست در توسعه فرهنگی منطقه نقش تعیین کننده داشته باشد، منتفی گردید؟*
دلنوشته ای از سفر زیارتی به مشهد مقدس*
آمده ام شاه پناهم بده
_ ابراهیم جعفری_
روزهای سوم و چهارم و پنجم ماه معظم شعبان که مصادف با سالروز میلاد فرخنده سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع)، ماه مُنیر بنی هاشم حضرت ابوالفضل العباس (ع) و زینت عبادت کنندگان حضرت سجاد (ع) بود، همراه با جمعی از همکاران سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی توفیق حضور در جوار بارگاه ملکوتی ولی نعمت مان *حضرت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا (ع)* و زیارت مرقد نورانی آن امام رئوف را داشتم.
فضای معنوی مشهد مقدس و رایحه دل انگیز نیایش و توسل انبوه زائران از سراسر ایران و نیز برخی از کشورهای مسلمان یادآور همان شعر قدیمی است که:
*اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند*
*جان به قربان تو ای شاه که حج فقرایی*
بی اختیار به یاد دوران کودکی و نوجوانی افتادم که هر وقت سعادت زیارت امام رضا (ع) برای پدر و مادرم به دست می آمد، چه شوق و ذوقی در خانواده ایجاد می شد و در خراسان رضوی با چه شور و عشقی ما را به زیارت می بردند و لحظه های حضور در حرم را بسیار مغتنم می شمردند. فراموش نمی کنم که مادرم پس از بازگشت از مشهد به زادگاه مان (گلپایگان)، در جمع اقوام و آشنایان، همیشه این جمله وٍرد زبانش بود که *سفر به مشهد مقدس هم زیارت است و هم سیاحت*
بی اختیار خاطرات سفرهایی را که با آنان داشتم، در مغزم رژه می رفتند و به طور خاص نوروز سال ۱۳۷۸ را به یاد آوردم که همراه با پدر و مادر، دایی و خاله ام که به رحمت خدا رفته اند و نیز برادر و خواهرم و دو تن از فرزندانشان دسته جمع روانه مشهد شدیم که ما جوان تر ها آنان را با ویلچر به زیارت آقا می بردیم. روزهای قشنگ و خاطره انگیزی بود؛ به گونه ای که بازنگری آن لحظه های زیبا دلپذیرترین اوقات زندگی ام را به خود اختصاص می دهند.
صرف نظر از موارد بالا، احساس اینجانب در میان عاشقان حضرت این بود که وجود امام رضا (ع) واقعاً یک نعمت بزرگ برای مردم ایران است؛ زیرا در این فضا زائران با تمسک و توسل به منبع جود و کرامت، در حالی که با انبوه مشکلات دست به گریبانند، به ساحل آرامش می رسند که از منظر روانشناسی اجتماعی می تواند دستمایه مطالعه و پژوهش هایی در حوزه علوم انسانی قرار گیرد.
* ای کاش زائران بتوانند معرفت ایجاد شده در اثر زیارت را با تفکر همراه ساخته و در زندگی خود تغییر به وجود آورند.*
در عین حال باید قدردان خادمان بااخلاص آن حضرت نیز بود که از بدو ورود به صحن های اطراف حرم و به ویژه هنگام بازرسی بدنی، در کمال مهرورزی و احترام به زائران، گویی آنان را روی چشم خود گذارده و مقدم شأن را گرامی می دارند.
*به عبارتی می توان گفت صحن و سرای آستان قدس اوج تجلی و کمال ارتباطات انسانی است؛ همان حلقه گم شده ای که حلال اغلب مشکلات جامعه امروز ایران به شمار می رود.*
علاوه بر موارد بالا، مدیریت و نظم و نظافت حاکم بر صحن و سرا و حرم مطهر به راستی انسان را مجذوب خود می سازد.
*بی جهت نیست که وقتی آشنایان و دوستان با زائران تماس می گیرند، بی اختیار و از صمیم قلب می گویند:« خوش به سعادت تأن و التماس دعا و تقاضا برای ابلاغ سلام آنان به آقا و ... »*
خالی از لطف نیست خاطرنشان سازم یکی از توفیق های این سفر دیدار با یکی از دانشجویان سابقم بود که از سال ۱۳۸۱ تا کنون با ایشان در تعامل هستم. *دکتر هادی زارعی که مدال افتخار خادمی امام رضا (ع) را بر سینه دارد* ، با شروع تحصیل در مقطع آموزش عالی هر هفته رنج سفر از مشهد تا تهران را بر خود هموار نمود تا سرانجام در آخرین مرحله از رساله دکتری خود در رشته علوم ارتباطات اجتماعی در اسفند ماه ۱۳۹۹ دفاع کرد.
همان زمان یادداشتی با عنوان *«ستایش از همت بلند خادم امام رضا (ع)، دکتر هادی زارعی»* نوشتم و در کانال دهکده جهانی بارگذاری کردم که برای علاقه مندان قابل دسترسی است.
با لطف خدا و عنایات ویژه امام رضا (ع) دکتر زارعی اکنون علاوه بر مدیریت روابط عمومی سازمان دامپزشکی استان خراسان رضوی، مدرس دانشگاه امام رضا (ع) و نیز کارشناس مسئول برنامه های حوزه خانواده در سیمای استان و ... می باشند.
از ایشان خواهش کردم هنگام انجام رسالت خادمی امام رضا (ع) در آستان قدس، از منظر علوم ارتباطات اجتماعی تمام کنش ها و بازخوردهای زائران را طی حضورشان در صحن و سرای امام یادداشت و تدوین کند و در اختیار دانشگاه و دانشجویان قرار دهد؛ زیرا چنین اقدامی می تواند شالوده یک تحقیق کیفی در زمینه علوم ارتباطات اجتماعی قرار گرفته و گام ارزنده ای در جهت ثبت تاریخ شفاهی آستان قدس که قطب گردشگری مذهبی در ایران است، به شمار آید.*
* بنده حقیر تا آنجا که توانایی داشتم سعی کردم در حرم مطهر همه دوستان را از مدار ذهن خود عبور داده، نائب الزیاره باشم و با درخواست از امام رضا (ع) برای آنان آرزوی سلامتی و خوشبختی نمایم.*
* تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.*
* گرامی باد یاد احمد بورقانی معمار توسعه مطبوعات آزاد و مستقل*
_ ابراهیم جعفری_
_ دهکده جهانی_
_@dehkade_jahan_
هفده سال از مرگ ناگهانی *«احمد بورقانی»* که به قول دکتر هادی خانیکی *«احمد آل قلم»* بود، با شتاب گذشت؛ اما هنوز همه آنان که با او زیسته بودند، با دشواری می توانند نبودش را باور کنند. بورقانی که در روز ۱۳ بهمن ماه ۱۳۸۶ دیده از جهان فرو بست، گویی همچنان باشتاب و بی پیرایه به هرجایی که نشانی از خدمت است، سر می زند و با طنز و لبخند و جدیت و پشتکار باری از دوش بر می دارد و راهی می گشاید. به تعبیر دکتر خانیکی *«بورقانی خبرنگار»* ، *«بورقانی دولتمرد»* و *«بورقانی سیاستمدار»* یک جلوه بیشتر نداشت: *باید به آزادی عشق ورزید، به مردم وفا کرد و در برابر هر جفایی هرگز نرنجید.*
*«بورقانی»* را، بی گزافه، *«معمار مطبوعات آزاد و مستقل»* نام دادند، که بیش و پیش از هر کار دیگر، به قوت و قدرت *نهادهای مدنی در عرصه روزنامه نگاری* ، احترام گذاشت و داوری در کار مطبوعات و قوت و ضعف آن را به اهل قلم سپرد.
عمر بورقانی کوتاه بود؛ اما دامنه اندیشه و خدمتش بلند. نام نیک اش هنوز ما را زنده نگاه می دارد و هرروز، از نظام آباد تهران که در آن به خوشنامی زیست به *«جامعه مدنی»* که دغدغه همیشه اش بود، پیوند می دهد. *احمد آل قلم، جوانمرد عالم مطبوعات نیز بود و جوانمردان هیچ گاه از یاد نمی رو ند.*
احمد پله پله از پلکان مطبوعات و سیاست و فرهنگ بالارفت و در هرجا که بود پناه و پشتیبان اهالی قلم و اصحاب درد و درک بود. همه جا با دل خونین، لب خندان می آورد تا هم غم از دل ها بزداید و هم اخم از چهره های عبوس باز کند.
*«احمد آل قلم» که خبرنگار بود و به آن می بالید، مطبوعات را برخاسته از تحولات اجتماعی و دارای جایگاه رفیعی در توسعه می دانست.*
در کنار محمد جواد ظریف و دکتر خرازی در سال ۷۱
در عالم مدیریت نیز هیچ گاه گره ایجاد نکرد، بلکه گره گشا بود و در عالم شهروندی، سنگ صبور و آموزگار همگان بود. به همین دلیل در دل ها ماند و در وقت سنگینی هر غمی، برای اهل قلم یادش زنده است.
*اخلاق، تجربه و راه احمد کوله باری برای عبور توام با امید از تنگناهای حیات روزنامه نگارانه دارد. احمد آل قلم سند شرافت و آزادگی در متن مطبوعات و سیاست است. احمد یعنی درد، خنده، امید و تکاپو. احمد یعنی ایمان و آزادگی.*
افسوس که بیش از آنچه شناخته شد، ناشناس ماند؛ زیرا نقش های غیررسمی و عمیق او بیش از نقش های رسمی و آشکارش در حوزه فرهنگ و سیاست بود.
رفتن او تنها کم شدن شمار از جمعیت روشنفکران و سیاستمداران و روزنامه نگاران نبود؛ زیرا مرگ بورقانی کاهش در عدد و رقم نیست، *بلکه کاهش در کیفیت فضای سیاسی و اجتماعی است.* در جامعه ای که برای روشنفکران سیاستمدار و سیاستمداران روشنفکر مجال و امکان تاریخی محدود و منوط به تجربه های سخت و خصوصیت های ویژه است، *خودساختگی و خودپرداختگی بورقانی سرمایه ای برجسته بود. او در راه انقلاب و در مسیر اصلاحات ملامت بسیار کشید؛ اما وفا کرد، بی مزد و منت گام های بزرگ برداشت و با دل خونین از لب خندان دور نشد و چنین بود که سرمشقی در عرصه اندیشه و قلم شد.*
احمد بورقانی از جمله انسان هایی بود که به اتکای قابلیت های شخصی خود رشد کرده بود. او بود و روح بلند و قابلیت ها و شخصیت گیرا و دوست داشتنی اش. همین خصوصیت به او مناعت طبعی تحسین آمیز و وارستگی ویژه ای داده بود. *به این که بچه نظام آباد بود افتخار می کرد. به هنگام بذله و شوخی کمتر پیش می آمد خاطره ای شیرین از نظام آباد و شیطنت های دوران جوانی و نوجوانی خود در این محله نقل نکند؛ اما از این خاطره گویی و شوخ طبعی نمی توانستی به سرفرازی و بی نیازی او پی ببری؛ زیرا به هیچ وجه اهل تظاهر نبود.* باید به او آن قدر نزدیک می شدی و به خلوت او راه می یافتی تا این عظمت و بی نیازی را دریابی. تنها در این صورت می توانستی آگاه شوی که به رغم زندگی ساده که حتی با اقشار متوسط شهری قابل مقایسه نبود، از امکانات مجلس استفاده نمی کرد و در مقابل اتومبیلی که مجلس با قیمت ارزان به نمایندگان می داد، به همان رنوی قدیمی قانع بود. وارد شدن و نشستن در رنو برای او دشوار بود. به شوخی می گفت نیاز به پاشنه کش دارم تا بتوانم وارد ماشینم شوم!
در آخرین نطقی که در مجلس ششم خواند، گفت: *«بر این باوریم روند اصلاحطلبی، آزادی خواهی و عدالت محوری به اتکای رای مردم و در چارچوب اندیشهها و ارزشهای دینی، آینده درخشانی را برای ایران رقم میزند. ما کوشیدیم بر پیمان خود با ملت استوار باقی بمانیم و بهخاطر همه کوتاهیها از ملت بزرگ ایران پوزش میطلبیم.»*
*اینک آن جان فروزان سال هاست در جوار رحمت حق آرمیده است؛ ولی دل همه دوستان و نزدیکان و همه صاحبان فضیلت و ادب و آگاهی در فراق او ناآرام است. نام و یاد زنده یاد احمد بورقانی این بیت شعر از حضرت حافظ را در ذهن ها تداعی می کند که:*
*هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق*
*ثبت است بر جریده عالم دوام ما*
* گزیر بینظیر*
* دکتر نعمت الله فاضلی، ۸ بهمن ۱۴۰۳*
*
* روستای گزیر را میشناسید؟* اگر نه، حتما بشناسید. گزیر روستایی نزدیک بندر لنگه و شهر کنگ است. در استان هرمزگان و نزدیک خلیج فارس.
گزیر مثل ابیانه یا کندوان نیست که طبیعت یا معماری خاص و منحصر و ممتازی دارند. گزیر حتی سوغات و سنت مشهوری هم ندارد، اما بینظیر است. از سوم تا ششم بهمن ۱۴۰۳ آنجا بودم.
سید احمد زارعی دوست فرهیخته و کتابدوستم و سازنده کتابخانه باشکوه راسخ گزیر دعوتم کرده بود تا سخنرانیهایی برای معلمان، کتابداران، دهیاران و مردم گزیر ارایه کنم.
گزیر مرا شگفتزده کرد. فرهنگ، بارزترین و حیرتانگیزترین ویژگی گزیر و گزیریان است. مقصودم شیوه زندگی مردمان آنجاست. بیش از شش هزار سکنه دارد و همه اهل سنت و شافعیاند.
گزیر در سال ۱۳۹۶ روستای دوستدار کتاب شناخته شد که در ورودیاش این را تابلو کردهاند. چند کتابخانه دارد اما کتابخانه راسخ که سید احمد زارعی آن را ساخته، بنایی باشکوه و مجهز در میدان مرکزی آبادی است.
آذر ماه امسال هم همین کتابخانه مسابقهای برای خواندن کتاب "صلح ایرانی" برگزار کرد و استاد ملکیان. مهندس درویش و خانم دکتر تیشهیار به آنجا رفته و در همایش بزرگی که برای اهدای جوایز برگزار شد، سخنرانی کردند.
گزیر بیسواد ندارد و مردمش اهل خواندناند. گزیر شش مدرسه دارد و چندین مکتبخانه و یازده مسجد زیبا. سنت مکتبخانهای کنار مدرسه هنوز زنده است.
وقتی وارد گزیر شدم عصر بود و به مکتبخانهای رفتم. بیست دانشآموز ابتدایی در آن مشغول آموختن قرآن بودند. ملای مکتبشان خانم جوانی بود. گفت در مکتبخانه بچهها خوشنویسی، قصهخوانی، ادبیات فارسی، زبان عربی و قرآن میآموزند.
در حالی که وزارت آموزش و پرورش اعلام کرده ۴۰ درصد دانش آموزان پایه پنجم نوشتن و روخوانی نمیدانند، بچهمکتبیهای هفت و هشت ساله را دیدم که قرآن را به زیبایی میخواندند و خواندن فارسی را خوب میدانستند.
گزیر روستای صلح است. مردم این روستای باستانی که زبان فارسی پهلوی میانه و گویش برکه دارند، در صلح و صمیمیت بینظیرند. هنوز نزاع محلی و خونریزی در آن رخ نداده است. شش هزار نفر که همه خویشاوند و آشنایند و کشاورز، کمبود آب هم دارند اما هرگز به جان هم نیفتادهاند.
دهیاران و شورای ده به گفته خودشان صدها ساعت گفتگو و تحقیق کرده بودند و فهرستی از آسیبهای اجتماعی دهشان را برایم خواندند تا مشورت بگیرند. حدس میزنید آسیبها چه بودند؟ فقر، فحشا، خودکشی، نزاع، خشونت، سرقت، ناامنی، بیکاری و ...؟ خیر. هیچکدام.
بگذارید فهرست آسیبها را به ترتیب اولویت برایتان عینا نقل کنم.
۱- شب بیداری
۲- استفاده از الفاظ نامناسب در گفتگوی محاورهای
۳- چگونگی مدیریت سرمایههای مازاد
۴- عدم رعایت نظافت شهری
۵- آیا درآمد غیرفعال باعث معضلات اجتماعی میگردد؟
۶- عدم درک متقابل بین فرزندان و اولیا
۷- عدم اجرای قانون رانندگی
۸- راهکار در امان ماندن از آسیبهای فضای مجازی
این فهرست البته گویا نیست. منظورشان از شببیداری این است که خانوادهها تا دیر وقت دور هماند و شبنشینیها طولانی است. عدم اجرای قانون رانندگیشان هم جالب است. در حالی روستا مملو از اتومبیل است که پلیس و سیستم راهنمایی و رانندگی ندارند. تصادف حادثهای نادر در آنجاست. اما اخیرا دو تصادف رخ داده و مردم هم نگران شدهاند. در گزیر طلاق بسیار به ندرت اتفاق میافتد و رشد جمعیت بسیار بالاست. سال ۹۵ حدود چهار هزار نفر و الان بیش از شش هزارند. مهاجرپذیر هم نیست.
گزیریها مزایای سنت و مزایای تجدد را گرفته و با هم تلفیق کردهاند. بناها، فضای روستا، داخل خانهها و همه چیز مجهز به فناوریهای روز است. آب، برق، گاز و ارتباطات مدرن دارند. کوچهها آسفالت و بناها از سیمان و آهن و زیبا ساخته شدهاند.
امام جمعهشان، جناب شیخ سید محمد زارعی، مردی مردمدار، باسواد، خوشبیان، محبوب و معتمد مردم و بسیار خاکی است. در نماز جمعهاش تقریبا همه مردم حاضر بودند.درباب خونگرمی و مهماننوازی و ادبشان نیازی نیست چیزی بگویم. جنوبیها و فرهنگشان شهره آفاقاند.
البته، طوفان مصرفگرایی، تخریب محیط زیست و بحرانهای فرهنگی ناشی از گسترش و نفوذ رسانهها و مجازی شدن، کم کم در حال رسیدن به گزیر است. اگر حساس و هشیار نباشند شاید دو سه دهه دیگر گزیر هم ناگزیر و مثل هزاران روستای دیگر درگیر بحران و حتی ویرانی شود.
خودشان هم نگران همین بودند. سید احمد زارعی و بزرگان گزیر میکوشند از راه آموزش و کتاب و کتابخوانی و ایجاد گفت و گو از بروز فاجعه پیشگیری کنند. نمیدانم پیروز میشوند یا نه اما گزیر فعلا در پرتو فرهنگش ماندگار و دوستداشتنی است.
شما چه پیشبینی میکنید؟
* فروپاشی اخلاق در سکوهای فوتبال ایران*
_* به بهانه رفتار خشونت بار و غیر انسانی هواداران تیم های فوتبال پرسپولیس و تراکتور در لیگ برتر ایران*_
_ ابراهیم جعفری_
_ دهکده جهانی_
_@dehkade_jahan_
در جریان مسابقه فوتبال روز یکشنبه هفتم بهمن ماه ۱۴۰۳ میان دو تیم پرسپولیس و تراکتور در ورزشگاه آزادی، هواداران فوتبال صحنه های بسیار تلخ و ناگواری آفریدند که فاصله ای عجیب و باورنکردنی با اخلاق و انسانیت داشت.
این مسابقه در آستانه *سالروز بعثت نبی مکرم اسلام حضرت محمد ابن عبدالله (ص)* برگزار گردید که فرمود: *«اٍنی بُعٍثتُ لٍاُتَمٍمَ مَکارٍمَ الاَخلاق»*
_*«من برای اتمام و تکمیل اخلاق برانگیخته شدم»*_
از نگاه *دین مبین اسلام* و از منظر *روحیه پهلوانی و جوانمردی* که به عنوان *میراث ناملموس و گرانقدر فرهنگی ایران* به یادگار مانده، اعمال شنیع و بی اخلاقی هواداران فوتبال تداعی کننده این بیت شعر از *حضرت حافظ* است:
*جای آن است که خون موج زند در دل لعل*
*زین تغابن که خزف می شکند بازارش*
صرف نظر از الفاظ رکیک و ناشایست که به طور خاص دامنگیر _*علیرضا بیرانوند*_ سنگربان تیم تراکتور و دروازه بان تیم ملی فوتبال ایران گردید، پرتاب سنگ های بی شمار، میله های آهنی، بطری و حتی خاک انداز به داخل استادیوم در حین مسابقه (که اگر هرکدام از آن ها به سر و بدن بازیکنان یا سایر تماشاگران اصابت می کرد، چه بسا جان هایی را می گرفت)، *نشانگر آن است که اغلب هواداران هنوز روح و پیام فوتبال را به عنوان یک مکتب انسان ساز درک نکرده آند.*
*به کار بردن الفاظ رکیک از جانب تماشاگران خانم هوادار پرسپولیس نسبت به بیراوند نیز، نشانی دیگر از سقوطٍ آزادِ اخلاق است که باید توسط جامعهشناسان مورد واکاوی قرار گیرد؛ هر چند این امیدواری وجود داشت که با حضور بانوان، فضای استادیوم ها تلطیف شود و شاهد این همه بی احترامی نباشیم!!*
*تأسف بیشتر این که تعدادی از کاربران فضای مجازی در برخی از پیج های اینستاگرامی با لایک کردن صحنه های شرم آور استادیوم ازادی، ادب و اخلاق را پایمال نمودند. البته برخی نیز در مقابل این رفتار شنیع با کامنت های خود آن را نکوهش کردند.*
متاسفانه در جریان این مسابقه ۳۲ نفر مصدوم شدند که سه نفر از آنان، هوادارانِ زن هستند.
* علیرضا بیرانوند اگر مستحق نقد هم بود, مستحق فحش های رکیک نبود؛ آن هم وقتی مادرش در ورزشگاه حضور داشت. اگر اخلاق حکم می کند تا بازیکن به بازی جوانمردانه متعهد باشد، تماشاگر هم باید به اخلاق جوانمردانه مزین شود. ادب و آداب هواداری نه به نوع رنگ که به سطح فرهنگ ربط دارد. شوری که با شعور نیامیزد، شرم و شرر می سازد.*
* این صحنه های زشت که با آلودگی شدید محیط استادیوم همراه است را، با رفتار فرهنگی تحسین برانگیز هواداران فوتبال تیم های ژاپنی مقایسه کنید که علاوه بر نمایش ادب، پس از پایان هر مسابقه کاغذها، ضایعاتٍ غذا، پرچم ها و بطریها را از سکوها جمع می کنند و هرگز زبالهای را برجای نمی گذارند که نمونه های بارز آن در جام جهانی فوتبال آشکار بود.*
اینجانب که از کودکی به فوتبال علاقه داشته و بیشتر از جنبه علمی به آن نگاه می کنم، بر این باورم که فوتبال می تواند برای همه *زندگی ساز* باشد؛ *زیرا آموزه های روانشناسی، جامعه شناسی، مدیریت، اخلاق و ... در آن موج می زند.*
بازی فوتبال به نوعی خشونتٍ نهفته در ذهن و ضمیر انسان امروزی را به رقابت فرهنگی، انسانی، جمعی، آرام و مدیریت شده تبدیل می کند. علاوه بر آن فوتبال بیان کننده شکلی از یاری گری و تعاون در جامعه امروز است. به زبانی دیگر فوتبال امکان تلاشی سازمان یافته و جمعی را برای تبدیل تضادها به شکلی از دوستی و تفاهم فراهم می سازد و *نمادی از دیپلماسی در میان کشورها به شمار می رود؛ به گونه ای که قبل از پیمان صلح دو کشور متخاصم، تیم های ملی فوتبال آن ها مسابقه می دهند.*
*آلبرکامو* نویسنده و فیلسوف مشهور قرن بیستم می گوید: *«تمام آنچه را از اخلاق و تعهد گرفته ام، مدیون فوتبال هستم».*
او که از فوتبال برای زندگی اش درس گرفته بود، اعتقاد داشت در حالی که سیاستمداران می کوشند مسائل را از آنچه که هست، پیچیده تر نشان دهند تا در نهایت مردم به اهداف آنان متمایل شوند، اخلاق و ارزش های ساده زمین فوتبال، مجال و فرصت خوبی برای انسان هاست. شاید حق با کامو باشد؛ زیرا اگر فوتبال امری اخلاقی نبود، نمی توانست جهان شمول شود.
بدیهی است هر کسی به اندازه ظرفیت خود می تواند درس آموز مسابقه های فوتبال باشد؛ اما افسوس و دریغ که میدان های فوتبال ایران به عرصه ای برای عقده گشایی، انتقام و خشونت تبدیل شده است.
*دردمندانه باید اذعان کرد که یکشنبه شب (هفتم بهمن ماه) اخلاق در ورزشگاه آزادی ذبح شد و این مرگ را در هیاهوی بازی کسی ندید.*
*فوتبال ایران، همچون بیماری در شرایط وخیم است که هر روز قسمتی از بیماری اش عود می کند ولی چاره ای برای درمان آن نمی شود!*
* یادی از ابوالحسن صبا و دوران طلایی موسیقی ایران*
_* صبا ویولن را از یک ساز بیگانه به بخشی جدانشدنی از موسیقی سنتی ایرانی بدل کرد و آن را بومی ساخت*_
_ ابراهیم جعفری_
_دهکده جهانی_
_@dehkade_jahan_
از دیرباز تاکنون، *موسیقی ایرانی* به عنوان یکی از غنیترین و متنوعترین اَشکال موسیقی جهان شناخته شده است. یکی از هنرمندان برجسته این حوزه، *«ابوالحسن صبا»* بود که با آثار خود، به این هنر ایرانی جانی دوباره بخشید.
از ابوالحسن صبا بهخاطر نوآوریها و تحولاتی که پدیدآورد، با عنوانِ *«نیمای موسیقی ایران»* یاد میشود و مدتی که در این عرصه حضور داشتهاست را، *«دوران طلایی موسیقی»* نام نهادهاند.
صبا یکی از شاگردان برجسته و نابغه استاد بینظیر موسیقی ایران، *علی نقیخان وزیری* بود. با ورود به *مدرسه موسیقی او* بود که اندیشههای صبای جوان و نوع نگاهش به این هنر و تمرین نوازندگی دگرگون شد.
*تاثیر وزیری به نحوی بود که میتوان موسیقی ایران را به دو دوره قبل و بعد از او تقسیم کرد.*
بسیاری از استادان هم عصرٍ وزیری و شاگردانش از او تاثیر پذیرفتند که استاد صبا نیز ازجمله آنان بود؛ ولی به خاطر نبوغی که در ذات این هنرمند فرهیخته وجود داشت و همچنین آشناییاش با ادبیات ایران و نیز خوشنویسی و سازسازی، او توانست با استفاده از آموزه های استاد وزیری و سایر استادان، سبکی را در آهنگ سازی و نوازندگی خود به وجود آورد که همچنان بدیع و جالب است.
بعد از استاد وزیری و ظهور برخی دیگر از برجستگان موسیقی ایران که شاگرد وزیری بودند، شاهد سه طرز تفکر یا سه مکتب فکری در موسیقی ایران هستیم: *مکتب وزیری* ، *مکتب شهنازی* و *مکتب ابوالحسن صبا* که این آخری توانست مقبولیت بسیار زیادی در بین اغلب هنرمندان پیدا کند.
ابوالحسن صبا در ۲۲ سالگی دانشجوی ممتاز و تکنواز برنامههای مدرسهٔ عالی موسیقی شد.
نخستین اثر ضبطشدهٔ صبا *قطعهٔ زرد ملیجه* با *ویولن* بود که در میان دو بندٍ سرود *ای وطن* با صدای *روحانگیز* در سال ۱۳۰۶ تولید شد و بسیار مورد توجه قرار گرفت.
ابوالحسن صبا، در همان سال از طرف استاد علی نقی وزیری مأمور شد تا در رشت مدرسهای مخصوص موسیقی تأسیس کند. او نزدیک ۲ سال در رشت ماند و در آنجا ضمن آموزش موسیقی، به روستاها و کوهپایههای شمال رفت و به جمعآوری آهنگهای محلی پرداخت و ارمغانهایی از این سفر به همراه آورد. *آهنگهای دیلمان، رقص چوبی قاسمآبادی، کوهستانی و امیری مازندرانی یادگار این دوره از زندگی اوست.*
ابوالحسن صبا در نواختن همه سازهای موسیقی ردیف، چیرگی پیدا کرد و تمام سازهای ایرانی همچون سنتور، تار، سهتار، تنبک، نی، کمانچه، ویولن و نیز پیانو را در حد کمال مینواخت؛ ولی *ویولن* و *سهتار* را به عنوان *سازهای تخصصی* خود برگزید. سپس در مدرسه عالی موسیقی به شاگردی علینقی وزیری درآمد و تکنواز ارکستر او شد.
در سال ۱۳۱۸ ابوالحسن صبا در رادیو به کار نوازندگی پرداخت؛ ولی همچنان در هنرستان موسیقی مشغول آموزش و پژوهش بود و در اواخر عمر نیز در منزلش کلاس موسیقی دایر کرده بود و به علاقهمندان آموزش میداد.
او چهل سال تمام ساز نواخت، تعلیم داد، در ارکسترها شرکت کرد، کتاب نوشت و در جریانهای موسیقی ایران تأثیر مستقیم و مثبت داشت. وی در تمام رشتههای موسیقی ایران و حتی سایر هنرها همچون ساختن ساز و نقاشی و ادبیات مهارت داشت، زبان انگلیسی میدانست و دانشنامه ای جامع از علم و عمل موسیقی ایرانی بود.
* صبا توانست ارزش های اصیل موسیقی ایرانی را به طور دقیق به نسل های بعد منتقل کند؛ به گونه ای که بسیاری از نوازندگان و خوانندگان ایرانی، از او الهام گرفته و الگو برداری کردهاند. آثار بلند مدت صبا، همچنان در موسیقی ایرانی و حتی در موسیقی جهانی، تأثیرگذار هستند.*
با این وصف می توان گفت مکتب نوین موسیقی ایرانی که از درویش خان آغاز شده بود، با صبا به اوج رسید و شاگردانش نیز پیرو راه او شدند.
*تاثیر استاد صبا و آثارش بر موسیقی ایرانی را میتوان به درختی تشبیه کرد که شاخ و برگهای متعددی از آن رستند. از یک سو میتوان استادانی نظیر جلیل شهناز، لطفالله مجد و فرهنگ شریف را مثال آورد و از سوی دیگر به استادان کمنظیر دیگری مانند استاد حسن کسایی، استاد حسن ناهید، استاد عبادی و ... اشاره کرد.*
* صبا در نوازندگی ویولن، انقلابی به پا کرد. او این ساز غربی را با روح و جان موسیقی ایرانی درآمیخت و صدایی خلق کرد که گویی زبان دل مردم ایران است.*
*صبا توانست ویولن را از یک ساز بیگانه به بخشی جدانشدنی از موسیقی سنتی ایرانی بدل کرده و آن را با روحیه ای اصیل و ملی به جهانیان معرفی کند.*
*ابوالحسن صبا، فراتر از یک موسیقیدان، اسطوره ای بود که هنر را به زندگی و زندگی را به هنر پیوند زد. او ثابت کرد که موسیقی، زبانی فراتر از مرزها، زمان ها و اختلاف هاست؛ زبانی که از دل برمی آید و بر دل می نشیند.*