دکتر ابراهیم جعفری
دکتر ابراهیم جعفری

دکتر ابراهیم جعفری

فرهنگی

میراث ماندگار استاد احمد جهانبخشی

     میراث ماندگار استاد احمد جهانبخشی

       

 

                  بشنو از نی چون حکایت می کند                 از جدایی ها شکایت می کند
                 کز نیستان تا مرا ببریده اند                         از نفیرم مرد و زن نالیده اند
                 سینه خواهم شرحه شرحه از فراق             تا بگویم شرح درد اشتیاق
                 هر کسی کو دور ماند از اصل خویش            بازجوید روزگار وصل خویش

زبان را خانه وجود دانسته اند. ما با آوا ، لحن و صدا به دنیا می آییم ، در جریان رشد خود، توانش گفتاری و بیانی مان شکوفا می گردد ، با فرهنگ ، آداب و رفتارهای اجتماعی درمی آمیزد و نتایج مختلف را برای جوامع فراهم می سازد. اگر یک زبان را درخت و مادر بیان و گفتار بدانیم، شاخ و برگش گویش ها و لهجه های آن زبان اند و فرهنگ و اندیشه ها در بسترش شکل می گیرند و می بالند و متقابلا در آن ها تاثیر می گذارند. به عبارتی زبان ها ،گویش ها و لهجه ها منابع و معادن عظیم نسلی،تاریخی و فرهنگی هستند که رایگان ، آزاد و همگانی در دسترس عامه مردم اند و هر چه از آن ها برداشت شود، نه تنها کاهش نمی یابند ، بلکه بر ارزش و درونمایه شان افزوده می شود.

در باره اهمیت لهجه همین بس که لهجه و گویش محلی یکی از میراث های ماندگار در فرهنگ هر جامعه ،قوم و ملت محسوب می شود و ازجمله حقوق غیر قابل انکار شهروندی است.
گویش ها و لهجه ها همیشه چونان کودکان بازیگوش ، اطراف ما را در زبان فارسی فراگرفته اند و در انتقال تمامی ارزش های ایرانی به او کمک کرده اند. اگرچه گویش و لهجه بوده اند، اما همیشه  از زبان مادری فارسی تاثیر گرفته و بر آن اثر می گذاشتند  و با وجود هجمه های عظیم داخلی و خارجی به حیات خود ادامه دادند و به نسل ما پیوستند.

توجه و اهمیت به گویش ها و لهجه های محلی از جمله دلایلی است که موجب می شود زبان رسمی کشور از خشکی و بی روحی خارج شود زیرا گویش ها و لهجه ها برای زبان رسمی نقش سرچشمه های کوچک برای رودهای بزرگ را دارند. از این رو گویش های محلی و لهجه ها نه تنها تناقضی با حضور زبان رسمی ندارند ، بلکه غنا و زیبایی خارج از وصفی به آن می بخشند.

در زبان شناسی به گونه ای از طرز تلفظ های ویژه یک گروه زبانی ،لهجه می گویند. تقریبا در تمامی زبان های جهان لهجه های گوناگون وجود دارد. لهجه ها معمولا با مناطق جغرافیایی  ارتباط  ویژه دارند.
مخفی کردن لهجه کار واقعا سختی است. کلمات آن گونه که دل شان می خواهد از حنجره بیرون  پریده و روانه زبان می شوند.
از سوی دیگر در درون یک زبان گویش های متنوع و لهجه های فراوان دیده می شود و هر زبان و گویش و لهجه پیام و معنا را به شیوه خاص خود منتقل می کند ؛ به همین دلیل هر کس با زبان و لهجه مادری خود ، بهتر ، شیرین تر  و آسان تر می تواند با دیگران ارتباط ایجاد نموده و به انتقال پیام موثر مبادرت ورزد.

متاسفانه در دهه های اخیر شاهد زوال زبان ها و گویش هایی هستیم که عامل هویتی ،فرهنگی و تاریخی هر قوم و ملتی هستند تا جایی که یکی از برآورد های اخیر یونسکو نشان می دهد تنها 10 درصد از حدود شش هزار زبانی که امروز با آن تکلم می شود، تا پایان قرن حاضر باقی خواهد ماند. این سازمان در ماه مارس سال 2006 میلادی دریک نشست عمومی  با صدور بیانیه ای حمایت قاطع خود را از زبان و فرهنگ اقوام اعلام کرد
.

در کشور ما تا کنون 40 هزار نوع گویش شناسایی شده که روند حذف تدریجی آن ها نگرانی تاریخ دانان و زبان شناسان را به همراه داشته است.
لهجه ها و گویش های گوناگون و پرشمار ایرانی نمونه ای شگرف از پیشینه  و اصالت فرهنگ زبانی این سرزمین است. تمامی لهجه ها زیبا و دلچسب هستند و برای دیگر اقوام ایرانی جذاب و دوست داشتنی می باشند. با کمال تاسف امروزه  به علت کاهش اعتماد به نفس بسیاری از ایرانیان شاهد کمرنگ شدن لهجه ها در میان تیره های گوناگون فرهنگی هستیم
.

دکتر حسین باهر جامعه شناس و رفتار شناس در این باره می گوید: زبان را خدا می آموزد ؛ همان گونه که برای تمام موجودات هستی زبان آفریده است. او این باور را که داشتن لهجه موجب شرمساری است ، به چالش کشیده و مورد نقد قرار می دهد.
دکتر باهر با تاکید بر این که هر جامعه ای باید به زبان ،گویش و لهجه اش به عنوان میراثی معنوی ببالد ، یادآور می شود که شهر بزرگ لزوما پایتخت یک کشور نیست، بلکه جایی بزرگ است که مردمش بزرگ باشند. به عبارت دیگر یکپارچه بودن جامعه به معنی "مانند هم شدن" نیست، بلکه به رسمیت شناختن تنوع قومی و نژادی ،زمینه ای برای یکپارچه شدن است.بنابرین اگر ضرورت تنوع قومی  وفرهنگی به عنوان یک اصل در جامعه شناخته شود، دیگر لازم نیست فردی خودش را شبیه به دیگران سازد
.

فراموش نکنیم که از دست رفتن یک زبان و بافت فرهنگی آن همانند سوزاندن کتاب مرجعی  بی نظیر از جهان طبیعت و به مثابه از دست رفتن پنجره ای به سوی ذهن بشری است؛ زیرا پیامد دردناک آن نابودی تاریخ و فرهنگ شفاهی اقوام و ملت ها ، ازبین رفتن داستان ها و ضرب المثل ها ، خاطرات و ...می باشد.
با توجه به موارد فوق بهتر و بیشتر می توان تلاش خستگی ناپذیر مرحوم استاد احمد جهانبخشی را درک نمود که با سرودن اشعار محلی  به پویایی لهجه شیرین گلپایگانی  کمک کرد و جانی تازه به آن بخشید.
او به ما آموخت که سخن گفتن با لحن و لهجه خودمانی دارای ظرفیتی است که نه تنها همدلی و صمیمیت را بیشتر کرده ، بلکه مقصود مارا از ارتباط و تعامل با یکدیگر به صورتی جامع برآورده می سازد . بنابرین سخن گفتن با لهجه محلی نه تنها موجب خجالت و شرمندگی نیست ، بلکه افتخار آفرین است.
 اگر بخواهیم از جاده انصاف خارج نشده و و حقوق افراد دیگر را که در پاسداری از زبان و لهجه گلپایگانی سهیم بودند، در نظر داشته باشیم، جا دارد از زنده یاد  جناب آقای سید حسن نوربخش (  بیشتر بدانیم ) چهره فرهنگی شهرمان ، شادروان جواد غیاثی گلپایگانی مولف کتاب ارزشمند " فرهنگ عامه گلپایگان " ( انتشارات علم و ادب ۱۳۷۸)  ، شادروان فیروز اشراقی مولف کتاب " گلپایگان در آئینه تاریخ ( انتشارات چهارباغ ۱۳۸۲) و نیز استاد محمد علی سعیدی یاد کنیم که آن ها نیز ما را با سرمایه  کلامی و میراث ارزشمند معنوی  نیاکانمان  آشنا ساختند.



خوشبختانه سایت آخاله با پژواک نواهای گرم و دلنشین استاد سعیدی و مرحوم جهانبخشی به عنوان یک رسانه مسئول در فرا گیر ساختن سرمایه معنوی "لهجه گلپایگانی" درخشیده است که جای تشکر دارد.
افسوس  و دریغ که اینجانب طی دو دهه اخیر توفیق مصاحبت با مرحوم جهانبخشی را پیدا نکردم، اما در اوایل دهه 70 که اولین نوار با شعر محلی "حسین بگ" از ایشان  در میان مردم پخش شده بود، پس از مواجهه اتفاقی با او که با نگاه صمیمانه اش به من همراه بود، یکی از ابیات آن شعر بلند را زمزمه کرد: 
             
          تو که در کلکلون مرغی نداری             چکا فکر فسنجونی حسین بگ

گویی در چهره من خواند که شعر " حسین بگ " را بارها گوش داده ام و ...
متاسفانه این شعر با صدای ایشان در سایت آخاله بارگذاری نشده است. امیدواریم با همت دوستان و جناب آقای نیکنامی این اثر هنری ثبت گردد.
در پایان مایلم شعر زیبای استاد احمد جهانبخشی را که در وصف منجی عالم بشریت حضرت مهدی ( ع ) 
سروده است ، یادآور شوم.

                           عطری زبهشت یار آمد               یعنی گل هشت و چهار آمد
                    بوی گل بوستان شعبان             سر داد صلا به روزگاران
                    ما منتظران فجر نوریم                جان باختگان آن ظهوریم
                    ای مقصد آخرین اسلام              کی راه تو می رسد به فرجام
                    در راه تو ای امید یاران                بشکست دوپای روزگاران
                   ای جوهر غیرت نبوت                   تا چند به زیر چتر غیبت
                   ای وارث آخرین پیمبر                   وی شمس منیر نسل کوثر
                   الله معک شتاب فرما                    از پرده غیب روی بنما
.

******************************************************** پایان

فایل صوتی گل اانتظار مرحوم جهانبخشی را از اینجا بشنوید

************************************

ارتباطات مشارکتی ،چشم اندازی نو به مطالعات بومی در ارتباطات توسعه

دکتر ابراهیم جعفری

ارتباطات مشارکتی ،چشم اندازی نو به مطالعات بومی در ارتباطات توسعه

اشاره :
   متن زیر مقدمه ای بر کتاب "ارتباطات مشارکتی در جامعه روستایی ایران" تالیف نگارنده می باشد که توسط استاد ارجمند جناب آقای دکتر هادی خانیکی به رشته تحریر درآمده است.
دکتر خانیکی  که بدون تردید در زمره صاحب نظران "ارتباطات توسعه " در کشور می باشند، به عنوان استاد مشاور  رساله دکتری اینجانب ، علاوه بر راهنمایی های سودمند و گره گشا ،  همچون گذشته خاطرات زیبایی از منش اخلاقی و انسانی به یادگار گذاشتند که در ایجاد انگیزه و تداوم تلاش علمی دانشجوی علاقمند خود تاثیر بسزایی داشت.
ازجمله مواردی که استادان علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی نظیر شادروان دکتر معتمدنژاد ،دکتر بدیعی ،دکتر خانیکی و...برای انتخاب موضوع پایان نامه های کارشناسی ارشد و رساله های دکتری دانشجویان گوشزد می کردند ،بهره گیری از" تجربیات کاری " و گره زدن آن به مقوله "ارتباطات اجتماعی" بود.
از آنجا که حوزه فعالیت اینجانب در وزارت جهاد سازندگی (سابق) و وزارت جهاد کشاورزی آموزش ، پژوهش و فرهنگ  بوده است، با در نظر گرفتن  دیدگاه استادان محترم، موضوع پایان نامه کارشناسی ارشد را "ارتباطات اجتماعی و توسعه پایدار" انتخاب نموده و مقوله "ارتباطات مشارکتی در جامعه روستایی ایران " را نیز در رساله دکترا مورد کند وکاو قرار دادم.
از این رو یکی از برگ های برنده و نقاط قوت این دو پژوهش که مورد تاکید هیات داوران هنگام دفاع قرار گرفت ،آمیزش تجربه اداری با ارتباطات بود. به همین دلیل خرسندی خود را از این پیوند مبارک پنهان نکرده ، خدای بزرگ را شاکر و سپاسگزارم که توفیق تدوین علمی فعالیت های جهادی را در بستر "ارتباطات توسعه" به من عنایت فرمود.
لازم می دانم مراتب تقدیر و تشکر خود را به این استاد فرزانه و خوش فکر که دغدغه ای جز تعالی و پیشرفت ایران عزیز ندارد،ابراز نموده و یاد آور شوم توصیف های ذکر شده در پایان متن بیش از شایستگی های اینجانب ، از لطف و بزرگواری ایشان سرچشمه می گیرد.
همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس              که دراز است ره مقصد و من نوسفرم

                                 ************************************
 

                  (     )

هم پیوندی دو مقوله "توسعه" و "ارتباطات " به ویژه با گسترش دایره نفوذ فناوری های ارتباطی و نسل های جدید رسانه ای از جمله مباحث و تجارب مطرح در جهان کنونی و جامعه ماست. اگرچه هنوز برای تعیین مرزهای دقیق در تعاریف این دو مفهوم ،جای مناقشه های مختلف علمی وجود دارد، ولی در عین حال نوعی سخن کانونی هم در میان همه ابهام های نظری برجسته شده است که نه می توان توسعه را مقید به عوامل مادی ساخت و نه می شود ارتباطات را به حد رسانه ها فروکاست.
نظریه های نوین ارتباطات و توسعه به چگونگی دریافت پیام های ارتباطی  و کنش مخاطبان  اهمیت بیشتری می دهند و به این سبب عنوان "ارتباطات مشارکتی" جایگاه ممتازی هم در مطالعات توسعه  وهم در مطالعات ارتباطی یافته است.
 "ارتباطات مشارکتی" که اساس آن مشارکت فعال و آگاهانه مخاطبان و کاربران پیام ها به مثابه طرف متعامل  یک گفت و گوی واقعی و کاربردی است ، ادعا دارد که پروژه های توسعه ای در هیچ زمینه ای بدون مشارکت مردم موفق نخواهد بود و اجتماعات در پرتو ارتباطاتی از این دست ، قادر خواهند بود که از طریق گفت و گوهای نزدیک ،خود در آموزش و تغییر شرکت کنند.
به این ترتیب وقتی سخن از "ارتباطات مشارکتی" به میان می آید، بیش و پیش از هر چیز باید به نقش ارتباطات در تسهیل مشارکت اجتماع در فعالیت های توسعه ای توجه کرد. به عبارت دیگر ارتباطات مشارکتی نوعی فعالیت برنامه ریزی شده ارتباطی و توسعه ای است که دو وجه مشخص دارد: اول تکیه بر فرآیند مشارکت کنشگران  در توسعه و دوم محوریت نقش گفت و گویی و تعاملی ارتباطات میان فردی و شبکه ای.
در واقع این رویکرد ارتباطی رسانه ها را امکان و میدانی برای تسهیل گفت و گو میان کنشگران گوناگون در مسیر حل یک مسئله یا مسائل مشترک توسعه ای می داند و در پی سامان دادن کنش های شهروندان برای حل مشکلی خاص  و یا پیشبرد اولویت ها و اهداف والاست. به طور خلاصه ارتباطات مشارکتی نگاه خود را در حوزه توسعه و ارتباطات به سوی گفت و گو می چرخاند و می خواهد فعالیت های رسانه ای را در فرآیند شکل دادن گفت و گو به کار گیرد. طبیعتا در این گونه فعالیت ارتباطی ، رسانه های متمرکز،پیچیده، پرهزینه و کنترل شده جای خود را به رسانه های متنوع ،متکثر، در دسترس و محلی می دهندکه در آنها نقش های فرستنده و گیرنده پیام مرتبا در حال تغییر است و افقی بودن و تعاملی بودن ارتباطات به پیوند میان ارتباطات و توسعه صورت بندی های جدیدی می دهد.
با چنین مبانی و چشم اندازهایی است که امروز "ارتباطات مشارکتی" در طبقه بندی نظریه های ارتباطات و توسعه به عنوان نظریه های نسل چهارم جای گرفته است. نظریه های نسل اول به نحو خوشبینانه ای برای رسانه ها نقش نخست در نوسازی جوامع و تسهیل فرآیند توسعه قائل بودند و نظریه های نسل دوم بیشتر به نقش های منفی رسانه ها در توسعه که ناشی از قدرت آنها در تعمیم و تعمیق مدارهای وابستگی به جهان سرمایه داری است ، می پرداختند. با عبور تاریخی از این دو سطح نظری و ورود به عصر اطلاعات فضا بر نظریه های نسل سوم گشوده شدکه تحت تاثیر پیشرفت های دم افزون فناورانه بر مفاهیمی نظیر "جامعه اطلاعاتی"،"نظم جدید ارتباطی" و نظریه های فراساختار گرایانه و پسا مدرن تمرکز داشت.
در همین فرآیند اکنون باید به ابعاد جدید نظرورزی ارتباطی توجه داشت که به جای مقوله های پیشین به شبکه های اجتماعی و مخاطب اولویت می دهدو می خواهد مخاطبان را توانمند کند و از آنان به جای شنونده و بیننده خوب کنشگرانی موثر بسازد.
"ارتباطات مشارکتی" به رغم نو بودن از زمینه ها و تجربه های دیرین در حوزه آموزش و توسعه برخوردار است و توانسته است با بهره گیری از نظریه هایی نظیر "آموزش هوشیار ساز" پائولو فریره در برابر تحولات جدید ارتباطی نیز راهی برای کنش و کنشگری پیام گیران ارائه کند.
جان سرواس محقق و نظریه پرداز معاصر آمریکایی که چند سال است می کوشد یافته های خود را در این عرصه به آزمون تجربه از نزدیک در مالزی بیازماید، در شمار صاحب نظرانی است که در طرح و تدوین این حوزه نظری نقش آفرین بوده است.چگونگی"توانمند سازی مخاطبان" در ارتباط که مد نظر اوست ، می تواند با توجه به حوزه های جدید ارتباطات که بر ظهور و گسترش "جامعه شبکه ای" و پیوند دوگانه آن با "جامعه مجازی" و "جامعه واقعی" متکی است، زمینه های نوینی در عرصه مطالعات توسعه و ارتباطات باز کند.
به زبان دیگر ترکیب رهیافت های جان سرواس در حوزه "ارتباطات مشارکتی" و مانوئل کاستلز نظریه پرداز و محقق اسپانیوئی الاصل در حوزه "جامعه شبکه ای" و "ارتباطات خود گزین" چشم انداز جدیدی به برنامه های توسعه می گشاید که باید در آن ها با بالا رفتن قدرت شخصی مخاطبان در تولید ،توزیع و دریافت پیام و گسترش شبکه های اجتماعی مجازی ، به شیوه های تازه ای در توانمند سازی و کنشگری اندیشید.
این افق های جدید نظری ، تلاش های عملی جدیدی  می طلبد که در عین برخورداری از دانش جهانی عمدتا باید بومی باشند و به تجارب بومی در عرصه ارتباطات ، رسانه و روزنامه نگاری توجه کنند.روزنامه نگاری کنشگر، روزنامه نگاری گفت و گو ، روزنامه نگاری مشارکتی و روزنامه نگاری شهروندی از جمله زمینه هایی هستند که می توانند ذیل مقوله "ارتباطات مشارکتی" در حوزه های مختلف توسعه در جامعه ما نقش آفرین شوند. به هر رو زمان، زمانه فهم نو ، تجربه های نو و کنش های نو می باشدو در عصر ارتباطات نمی توان به تعطیلی تاریخ رفت.
 اثری که پیش روست ،نمونه ای موفق از پاسخگویی به همین ضرورت نو شدن فهم، تجربه و کنش است. محقق و نویسنده اثر، دکتر ابراهیم جعفری سال هاست که نگذاشته است از جریان دانستن عقب بماند، از این رو بدون کمترین ادعایی به تجربه های موفق بومی دست یافته است . او با بهره مندی از تجربه حضور از نزدیک در عرصه توسعه روستایی و جهاد سازندگی به دنبال داشته های جدید دانش ارتباطات هم بوده و سعی کرده است که به تحصیل و تعلیم و مطالعه مستمر میان این دو میدان پلی بزندو در این راه موفق هم بوده است.
"ارتباطات مشارکتی در جامعه روستایی" که برگرفته از رساله دکترای وی در رشته علوم ارتباطات است، از جمله تلاش های نخستین در کاربرد نظریه های "ارتباطات مشارکتی " در توسعه روستایی درایران است که هم در فرآیند تحقیق و هم در مرحله نتیجه گیری تجربه ها و یافته های در خور توجه دارد.
مطالعه این اثر و توجه به دغدغه ها و داشته های مولف سختکوش آن می تواند راه هایی عملی ،ساده و بی پیرایه برای محققانی که می خواهند به دور از هرگونه ادعا و تظاهری به مردم،میهن و آیین خود کمک کنند، باز نماید. از خداوند بزرگ توفیق روز افزون محقق محترم را در تداوم مسیری که با اعتقاد و آگاهی آغاز کرده است، مسئلت دارم.
                                                                                                  هادی خانیکی- فروردین 94

بازتاب مطالب سایت آخاله در مطبوعات

بازتاب مطالب سایت آخاله در مطبوعات
الگویی برای تعامل رسانه های محلی و ملی

        هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود              وارهد از حد جهان بی‌حد و اندازه شود
                                                                                                                         
                                                                                                                        مولوی

                                              
از زمانی که با رسانه های محلی شهرمان همکاری اینجانب شروع شد،تلاش نمودم مقالات خود را علاوه بر سایت آخاله و هفته نامه صدای گلپایگان به روزنامه های سراسری نیز جهت چاپ ارسال نمایم.
 خوشبختانه این اقدام موثر واقع شد و با استقبال آن ها همراه گردید. روزنامه های ایران،اطلاعات و شهروند اغلب مقالات را به صورت کامل و یا با کمی اختصار چاپ نمودند که  روزنامه اطلاعات تا کنون سنگ تمام گذارده ، به طوری که علاوه بر چاپ، برخی از نوشته ها را برای اثرگذاری بیشتر در قالب "گزارش" تهیه و تدوین نموده است. از این رو جا دارد مراتب تقدیر و تشکر خود را به دست اندرکاران این روزنامه ابراز نمایم.
درمیان درس های علوم ارتباطات اجتماعی درسی به نام  "گزارش نویسی مطبوعاتی" وجود دارد که در مقدمات آن بر چند نکته زیر تاکید می شود:
1- از آنجا که گزارش نویسی به "چشم عقاب روزنامه نگاری" معروف است، زبده ترین و کیفی ترین نیروها  باید در این بخش فعالیت نمایند. در واقع "چشم عقاب روزنامه نگاری" یادآور دقت ، تیزبینی وشکار سوژه های اجتماعی برای پردازش و تجزیه و تحلیل مطالب از سوی کارکنان این بخش می باشد.
2- مردمی ترین صفحه روزنامه صفحه گزارش است ؛ زیرا ردپای اقشار مختلف جامعه (موافق یا مخالف یک موضوع ) در آن به چشم می خورد.
3- صفحه گزارش ،به این جهت که  تریبونی برای ترویج تفکر انتقادی در جامعه به شمار می رود و از سوی دیگر  فضایی را برای گفتگو و مشارکت مردم به وجود می آورد ، بستری مناسب  برای نقش آفرینی روزنامه نگاری در جهت توسعه محسوب می گردد.
    جناب آقای علی درویشی ، یکی از کنشگران فعال در عرصه گزارش نویسی است ؛ که با علاقه مندی و دقت  فراوان مطالب سایت آخاله را مطالعه نموده و موشکافانه مقالات را مورد واکاوی قرار   می دهد.
ایشان پس از مطالعه مقاله " تحقیقات مشارکتی  ، حلقه گمشده توسعه علمی در ایران " که به بازخوانی پژوهش های مردم مدار در ایستگاه تحقیقات دامپروری گلپایگان  پرداخته و مصاحبه با سرکار خانم مهندس مهوش کوهی حبیبی مجری طرح پژوهشی " تغذیه دام با آب پنیر" ، بررسی کتاب " ارتباطات مشارکتی در جامعه روستایی " را که توسط اینجانب تالیف گردیده، چاشنی کار خود قرار داده و پس از نگاه عمیق به مطالب آن ، با قلم شیوای خود  دو گزارش با عنوان های "پژوهش و مشارکت های اجتماعی در قلمرو روستاها"  و "مدرسه در مزرعه طرحی برای توسعه روستایی" تنظیم نمود که در روزهای یکشنبه و دوشنبه ( مورخ 13و14 اردیبهشت 1394) در صفحه 5 روزنامه اطلاعات به چاپ رسید.
  ضمن قدردانی از این روزنامه نگار خوش ذوق و متعهد، صفحه های دیجیتالی این دو گزارش را که از پایگاه الکترونیکی روزنامه برگرفته شده ، حضورتان  تقدیم می نمایم.
                          
        فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر           سخن نوآر که نو را حلاوتی است دگر
                                                                                                            
                                                                                                           فرخی سیستانی 

بازبینی برخی مشکلات روستاهاو روستانشینان ایران ـ   
بخش نخست پژوهش و مشارکت‌های اجتماعی در قلمرو روستاها
 

برخی می‌گویند که روستاییان گندم می‌کارند و خود در خانه نان می‌پزند و به نانوایی‌ها نمی‌روند و خودکفا هستند؛ همه این‌ها درست؛ ولی این، نام‌اش هرچه هست، اقتصاد شکوفای روستایی‌که نیست!

اگر کارهای توانفرسای باغداری و دامداری و کشت‌ و داشت و برداشت، تنها کفی نان خالی، دست روستایی بگذارد، آن اقتصاد پویا و سرزنده نیست و روستایی، دیر یا زود در آرزوی زندگی بهتر، راهی شهر خواهد شد؛ چون احساس می‌کند با گرفتاری‌هایش ‌تنهاست.

چالش‌های روستاییان کشور در ادامه زندگی سنتی، روز به روز بیشتر می‌شود. اینک نیاز به درآمد بیشتر برای تهیه غذای فزونتر از یکسو و دیگر پرجمعیتی خانواده‌های روستایی، به استفاده بیشتر از سم آفات نباتی و کود شیمیایی و فشار بیشتر بر زمین و آسیب به منابع طبیعی و ویرانی قلمروهای حفاظت‌شده، انجامیده است.

گذشت روزگاری که شهر، وابسته به تولید روستا بود، ولی روستا بی‌نیاز به شهر (به هر رو) به زیست خود ادامه می‌داد. ولی اینک روستاییان وابسته به شهرها و واردات از خارج شده‌اند. دیگر از خروشانی آب در رودخانه‌های روستاها نشانی نیست و بستر بیشتر رودها مانند دست روستایی، ترک برداشته‌است. روستاییان کشور به سبب گرانی و به ویژه تورم اقتصادی در تنگنا به سر می‌برند. در پایتخت «پل طبیعت» ساخته می‌شود، ولی طبیعت روستا به سبب فقر روستاییان و گران‌بودن عامل‌های انرژی، رو به ویرانی است. برخی از روستاییان پایبند به روش‌های طبیعی، هنوز از سوزاندن چوب برای گرمایش خانه و پخت نان و آشپزی استفاده می‌کنند که به نابودی درختان و آلودن هوای خانه‌هایشان می‌انجامد.

در پایتخت از آبی که باید صرف تولید شود، چمن‌‏‎های سرسبز نگهداری می‌‏‎‌‎شود، ولی گندمزارهای کشور مدام دچار تنش کم آبی‌‏‎‌‎اند. به میزانی که در شهر به زیرساخت‌ها پرداخته شده است، روستاها در سایه بی‌توجهی‌ها، قربانی شده‌اند؛ اگر قرار است فقر در کشور کاهش یابد، باید فقرزدایی را نخست از روستاها آغاز کرد. ‏

بن‌بست اقتصادی روستاها

بن بست‌های اقتصادی و مالی در روستا است که راه را برای کوچیدن به شهر برای روستایی هموار می‌کند. هنگامی که زندگی برای روستایی تولیدگر، سخت و سخت‌تر شود، او راه آسان کوچیدن به شهر را بر می‌گزیند و در شرایط مصرف‌کننده قرار می‌گیرد و روستاها بیش از پیش بایر، تاریک و متروک می‌شوند. اکنون روستاییان بیش از 30 هزار آبادی و روستا از زمین و محل زندگی خود کنده‌اند؛ و همه می‌دانند که باید رد آنان را کجا جست کم‌کم حاشیه‌های شهرهای بزرگ، شلوغ‌تر و متراکم‌تر از میانه شهرها می‌شود.

همه می‌دانند که تولید در روستاها صرفه اقتصادی بخور/نمیر دارد. به این‌ها بیفزایید نبود حتییک‌چهارم امکانات شهری را در روستاها، کمبود جاده‌راهِ روستایی، فرسودن خاک، نبود دستگاه بازیافت و یا بی‌مکانی دورریزی زباله، نبود شبکه فاضلاب (که آلودگی رودخانه‌ها را در پی دارد)، کمبود آب آشامیدنی سالم (که آلوده به سم آفت کش نباشد)، کاهش، شوری و آلودگی آبخوان‌ها، تغییر کاربری‌های زمین و فرسایش خاک که روستاها را به مرز واماندگی ‌برده است. با فرسایش خاک، بخار آب افزایش می‌یابد و گیاهان به خشکی می‌گرایند و بسترهای مناسب حاصلخیزی از میان می‌رود و زمین‌ها دگردیس به نوبیابان می‌شوند.

رهایی نسبی روستایی از چالش‌های فزاینده و پرداختن به زیرساخت‌های روستاها برای تهی‌نشدن از باغداران و کشاورزان و دامداران، رهیافت روشنی دارد، به نام توانمندسازی اقتصاد نیم‌ورشکسته روستایی! کارشناسان، سفارش‌شان به آبخیزداری، تغییر روش‌های کشت‌وکار و شخم‌زنی، مدیریت آب و بهبود کانال‌های آبیاری برای کاهش مشکلات است؛ که در این راه، ارتباط‌ها و برنامه‌های مشارکتی، می‌تواند تسهیلگر باشد.‏

پژوهش و طرح‌های مشارکتی

تحقیقات مشارکتی در بخش کشاورزی برای نخستین‎‏بار در کشور در دهه 70 در کشتزارهای شهرستان گلپایگان اجرا شد که دستاوردهای خوبی به همراه داشت. برنامه‌های مشارکتی، در حقیقت آموزش شرکت‌کنندگان بر پایه «طرح‌های پژوهشی» پژوهشگران است، تا در راستای آن ـ در کنار آگاهی‌بخشی ـ به بازشناخت درون‌داشت‌ها (استعداد) و چالش‌ها و مشکلات و نیازهای اساسی پرداخته شود.

به باور دکتر ابراهیم جعفری ـ مدرس علوم ارتباطات: از بنیاد، نقش پژوهشگر باید تسهیلگریباشد؛ این ویژگی در پژوهش‌های مشارکتی، پررنگتر است. به میزانی که در مدل‌های مکانیکی پژوهش، باوری به درون‌داشت‌های مخاطبان وجود ندارد و تمرکز «پژوهش‌های مشارکتی دینامیک» بر ظرفیت‌های پویای انسان‌ها است.

از خوبی‌های پژوهش‎های مشارکتی این است پژوهشگر واداشته می‌شود که سرانجام از اتاق‌تنهای خود، نقبی به جامعه‌های کوچک(خردجمعی) بزند و زمینه‌های گفت‌وشنود را فراهم آورد و با هم‌اندیشی، برای آنچه بی‌حل مانده است، برون‌رفتی بیابد و بن‌بست‌ها را به کوچه‌ها و کوچه‌ها را به راه‌ها، دگردیس کند.

دستاوردهای پژوهش‌های مشارکتی، روشن ساخته است که کشاورزان، خود به تنهایی دارای ویژگی پژوهشگری و نیروی تجزیه و تحلیل هستند و فقط نیاز به آموزش دارند تا برای حل مشکلات خود بکوشند.

دکتر جعفری بر این سخن که پیش از این، برداشت‌های بسته، امکان گذر از پژوهش‌های وابسته به سنت‌ها را نمی‌داد، بر این باور است که در مدل‌های سنتی، دانشمندان پژوهشگر، سرآمد دانش بوده‌اند و پدیده پژوهش، کاری گوشه‌گزین و پیچیده و دارای زبانی نامردمی و تخصصی بود که در خود، لحظه‌به‌لحظه حجیم‌تر می‌شد و به همان میزان از فهم و زبان اجتماع دور می‌افتاد. اما اینک در این چند دهه، دست کم در قلمرو کشت و کار، پژوهش‌های نوین از ویژگی کاربردی برخوردار شده و امکان مشارکت کشاورزان فراهم آمده است.

راه‌های رفته ونرفته

اینک کشت‌وکار در جهان ـ با رویگردانی از سنت سده‌های پیشین ـ با آمیزه‌ای از دانش بومی و نو پیش می‌رود و کشاورزان با گذشت زمان، با آزمون‌های شخصی و سازگاری‌دادن خود با متغیرها، از تجربه‌های ارزشمندی برخوردار شده‌اند. ‏

به گفته دکتر ابراهیم جعفری، چند دهه است که برنامه‌ها و طرح‌های مشارکتی آغاز شده است و در همگامی این مسیر، ارتباطات نیز از ریخت یکسویه و از بالا به پایین درآمده و ریختی دوسویه یافته است.

«پیاده‌سازی این رویه در جامعه‌های روستایی/کشاورزی که مهندس مهوش حبیبی، نمونه‌ای از آن را باز خواهد گفت، همسویی دانش بومی و دانش رسمی، رواج فرهنگ تسهیل‌گری و پیوند پژوهش و ترویج است.»

جعفری با سخن بالا همچنین از ارتباطات مشارکتی می‌گوید که به عقیده او چشم‌اندازی نو و افقی باز در کنش‌های پژوهشی، از شمار «کنشگری روستایی» است: اینک در جهان، به کارگیری فزاینده مشارکت‌های پویا، سیاست‌های گذرا را به چالش طلبیده و بر نوع و محتوای برنامه‌های ایستا، تاثیر رو به پیشرفت گذاشته است.

با بهره‌گیری از دستاوردهای پژوهشگران رشته‌های گوناگون، کوشش می‌شود بستری فراهم‌ آید که مردمان محلی، کشاورزان و به ویژه فراموش‌شدگان و یا آنان که توانمندی‌ها و درون‌داشت‌هایشان ناشناس مانده است، بتوانند به تحلیل واقعیت‌ها و اولویت‌های خود بپردازند و با ارزیابی‌ها و یافته‌ها و تجربه‌های خودشان، سیاست‌های ضد فقر پی گرفته شود.

با نگاهی به دگرگونی‌مفاهیم پیشرفت و توسعه و چگونگی نگرش به پدیده‌های روستایی، به گفته این مدرس دانشگاه، می‌توان پی برد که نگرش «پیشرفت‌های پایدار» که در دهه 1990 میلادی مطرح شد، پیش از آن، از سوی روستاییان به کار گرفته می‌شده است؛ بنابراین روستاییان، سرچشمه با ارزشی از دانش و داده و اطلاعات درباره واقعیت‌های محیط‌اند و اگر بتوان از وجود آنان در برنامه‌ریزی‌ها بهره برد، پیشرفت‌های درخوری در جامعه‌های روستایی رخ خواهد داد. بی‌گمان برنامه‌ریزی‌های توسعه روستایی، زمانی فراگیر و کارساز خواهد بود که بر پایه واقعیت‌ها و دانش بومی روستاییان استوار باشد، تا مردم بتوانند با روش‌های خود آ‌ن‌ها را پیاده سازند؛ از این‌رو در آغاز هر برنامه‌ای، ارتباط‌های انسانی و گسترده و دوسویه با مردم روستایی، از سازوکارهای بنیادی است.‏

رویکردهای نو

از میانه‌های دهه 60 میلادی، توسعه را تنها پیشرفت و یا افزایش درآمد ناخالص ملی می‌دانستند، اما با گذشت زمان، کشورهای رو به پیشرفت با چالش‌های اجتماعی، فقر، نابرابری و بیکاری رو به رو شدند و در چالش با آن‌ها در دهه 70 میلادی، الگوی «برآوردِ کمترین نیازهای اساسی» مطرح شد که اولویت را نه به تولید، بلکه به توزیع می‎داد. ‏

دکتر جعفری در ادامه سخنانش می‌افزاید: با نزدیک‌شدن دهه 80 دگرگونی‌ای در مفهوم توسعه به وجود آمد و به آن مفهومی چند وجهی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بخشید؛ پس از آن در دهه 90 میلادی، پیشرفت پایدار مطرح شد و دگرگونی‌هایی در الگوی (پارادایم) توسعه به وجود آورد و تأثیراتی بر مطالعات توسعه روستایی برجای گذاشت. همان‌گونه که گفتم پیش از آن، فرایند توسعه در الگو(پارادایم) پیشرفت روستایی، بیشترین توجه به گونه‌ای تک‌وجهی و تنها بر رشد تولیدات و گسترش اقتصادی، بر پایه بازار متمرکز بود و اندیشه توسعه روستایی از سوی سازمان‌های دیوان‌سالار(بورکراتیک) با کارکنان حرفه‌ای به انجام می‌رسید.

پس از کسب آزمون‌های سالیان و روشن‌شدن این که چنین اندیشهِ خشک و مکانیکی، موفق نخواهد بود، رویکرد به سوی الگو(پارادایم) نوین در توسعه روستایی پیش آمد، یا همان «کلی‌نگری توسعه و دخالت‌دادن روستاییان به ویژه ندارها در فرایند پیشرفت‌ها»، تا در این راه، کارگزاران محوری، خود مردم باشند و پیشرفت توسعه، فرایندی بلندمدت و چندوجهی و با نتایج ملموس آنی و همزمان «غیرملموس آتی» دیده شود. ‏

دکتر جعفری همچنین باور دارد: امروز اهمیت پیشرفت و توسعه روستایی و نقش زندگی‌ساز آن بر زندگی کل مردمان کشور، بر کسی پوشیده نیست. نگرش سیستمی به توسعه روستایی، نقش پدیده مشارکت را بنیادی نمود می‌دهد. چیزی که در این سال‌ها سبب ناکامی توسعه روستایی شده است، نبود همین مشارکت همه‌سویه روستاییان در برنامه‌ها بوده است. از این‌رو متخصصان پیشرفت روستایی برآنند با به‌کارگیری شیوه‌ها و ابزارهای مشارکتی و از شمار ارتباطات مشارکتی، اثربخشی برنامه‌های توسعه روستایی را فراهم آورند.

او با یادآوری این که خوبی به‌کارگیری این شیوه ارتباطی، این است که امکان استفاده دست‌اندرکاران پیشرفت روستایی از دانش بومی و نیز قابلیت‌های زنان روستایی را فراهم می‌سازد، می‌افزاید: با تغییر هدف ترویج کشاورزی از «انتقال خشک اطلاعات به کشاورزان» به «توانمندسازی مردم روستایی» می‌توان به نقش شگفتِ پیوند کارساز «روستاییان» با «ترویج و تحقیق» پی برد.

دو طرح موفق

تنها کشورهایی که به اهمیت پژوهش پی‌برده‎اند، توانسته‌اند ببالند و پیشرفت کنند، به کنار از علوم دیگر، پژوهش در قلمرو کشاورزی نیز از اهمیت ویژه برخوردار است. ‏

به گفته ابراهیم جعفری سال‌ها پیش از این، طرح پژوهشی جابجایی برخی از عناصر جیره غذایی دام‌ها با میانجی پژوهشگران ایرانی و با مشارکت مردم در گلپایگان به اجرا درآمد که دستاوردهایش برای گاوداری‌ها، بهبود کیفی تغذیه دام‌ها و افزایش کمی شیر تا 31 درصد بود. ‏

نتایج نشان داد که عناصر انرژی و فسفر به میزان بسنده در جیره‌های غذایی گاوها در روستاهای آن قلمرو وجود ندارد و پیامدهای این کمبود، خود را در زادآوری و شیردهی نشان می‌دهد. برای افزایش اشتهای دام‌ها و بهره‌برداری بهتر دامدار، استفاده از «مکمل فسفر» در تغذیه گاوهای شیرده در دوره‌ای که با علف تازه تغذیه می‌شدند، اجرا شد و نتیجه داد.

طرح پژوهشی دیگر «زود از شیرگیری گوساله‌ها» بود، که دامداران را تشویق می‌کرد با استفاده از یک کنستانتره مکمل شیر در تغذیه گوساله‌ها، 110 روز شیردهی به آن‌ها را به 60 روز کاهش دهند؛ که دستاورهای این طرح نیز، سود قابل توجه اقتصادی برای بومیان تولیدکننده شیر بود.

تغذیه با آب پنیر

تجربه پژوهشی به اجرا درآمده از سوی ایستگاه تحقیقات گلپایگان در استفاده بهینه از آب‌‏‎پنیر در تغذیه دام‌ها نیز جالب توجه است. کارشناسان ایستگاه تحقیقات در وهله نخست، به لحاظ زیست‌محیطی و برای جلوگیری از پخش آب پنیر کارخانه پنیرسازی گلپایگان در کشتزارها و دشت‌ها، دامداران را به تغذیه دام با آب پنیر به جای آب آشامیدنی
، فراخواندند.

نخست، به سبب ناآشنایی این شیوه تغذیه دامی، دامداران از آن پیشواز نکردند، تا این که یکی از آنان پذیرفت که بیش از 30 راس گاو خود را در اختیار این طرح قرار دهد؛ که پس از مدتی آثار تغذیه جدید، در تولید افزون‌تر شیر و گوشت نمایان شد.

مهندس مهوش حبیبی ـ پژوهشگر از ارتباط موثر با زنان روستایی می‌گوید که پیاده‌شدن این طرح را در صحنه عمل، به نتیجه رساندند.

البته نقش برجسته زنان پژوهشگر در مشارکت زنان توسعه روستایی و زنان بومی بر کسی پوشیده نیست؛ خانم حبیبی در مقام یک تسهیلگر زن، با بردباری توانسته است مشارکت دامداران زن را سبب شود. وی سال‌ها پیش به نمایندگی ایستگاه تحقیقات گلپایگان، زنگ «طرح مشارکتی پرورش گوساله‌های پرواری و تغذیه دام با آب پنیر» را در دامداری‌ها به صدا درآورد و دامداران را برای پایین‌آوردن هزینه‌ها، تشویق به مشارکت در این طرح کرد. ‏

داستان از آن‌جا آغاز شد که روزی 80 تن آب پنیر که 45 درصد مواد مغذی شیر را داراست، در دور و بر کارخانه پنیرسازی رها می‌شد و افزون بر قارچی‌کردن زمین و پیامدهای ناگوار زیست‌محیطی، بوی ناخوشایندش، مردم ماندگار در آن قلمرو را می‌آزرد و به همین سبب، مردم برای اعتراض در برابر کارخانه گرد می‌آمدند.

15 روز نخست طرح به گفته خانم حبیبی به سازگاری‌دادن دام‌ها با این روش تغذیه سپری شد. در آغاز این ترس وجود داشت که مبادا آب پنیر، جایگزین مناسبی برای آب در سیراب‌کردن دام نداشته باشد و سبب مرگ‌شان شود؛ بنابراین طرح، نخست بر روی 30 راس دام اجرا شد و در طول 4 ماه، به گروه اول دام‌ها 25 درصد و به گروه دوم 50 درصد و به گروه سوم دام‌ها 100درصد آب پنیر به جای آب خورانده شد که برآیندش افزایش وزن دام‌ها و تولید گوشت و شیر بود.

به گفته این پژوهشگر، از دیگر چالش‌های طرح یاد شده در آن سال‌ها این بود هنوز مد نشده بود که بتوان به شکل ترویجی با دامداران کار کرد و در میان آنان تنها یک نفر پذیرفت که با سرمایه خودش، طرح بر روی 40 راس دام وی آزموده شود.‏

روایت از زبان مهندس مهوش حبیبی: ما آب پنیر را رایگان از کارخانه تحویل می‌گرفتیم و با تانکر به محل دامداری می‌آوردیم و هر روز نشانگان این تغذیه برروی دام‌ها بررسی می‌شد. هنگامی که طرح پس از 4 ماه به بار نشست، دامداران دیگر مشتاق دیدن برآیند طرح از نزدیک شدند و با شگفتی به وزنی که باسکول نشان می‌داد، می‌نگریستند. از آن پس بسیاری از دامداران برای اجرای طرح بر روی دام‌هایشان پا پیش گذاشتند، که ایستگاه تحقیقاتی با برپایی کلاس و چاپ نشریه، به آموزش آنان پرداخت که آب پنیر برای تغذیه مرغ و ماکیان نیز مناسب است؛ و دیگر این‌که از آب پنیر خانگی، به سبب احتمال آلودگی به بیماری تب مالت، استفاده نکنند و آب پنیر به دست‌آمده از شیر پاستوریزه را به کار برند.

او با بیان این که از آن پس دامداران مدام می‌رفتند و آب پنیر را با دبه و تانکر از کارخانه شیر تحویل می‌گرفتند، می‌افزاید: برخی نیز اقدام به لوله‌کشی کردند. کارخانه نیز در آغاز از مشتریان آب پنیر، پیشواز کرد؛ و سپس که درخواست‌هایشان بالا رفت، به ازای تحویل مقداری آب پنیر، مبلغی پول دریافت می‌کرد. تا این که در الیگودرز، کارخانه تبدیل آب پنیر به پودر پنیر دایر شد و هر روز کل آب پنیر کارخانه پنیرسازی به کارخانه الیگودرز انتقال می‌یافت و به کارخانه‌های تولید پفک فروخته می‌شد. از این‌رو ادامه طرح برای دامداران میسر نشد؛ زیرا درست است که پودر پنیر همان خاصیت آب پنیر را دارد، ولی برای دامداران مقرون به صرفه اقتصادی نیست. ‏


بازبینی برخی مشکلات روستاها و روستانشینان ایران
مدرسه در مزرعه طرحی برای توسعه روستایی

 


بی‌گمان کسی بهتر از خود کشاورزان از نیازها و چالش‌ها آگاه نیست و دید درستی از افق‌ها و چشم‌اندازها ندارد، پس چه بهتر که آگاهی‌های بومی کشاورزان با دانش نوی پژوهشگران، در هم آمیزد.

در یک داستان علمی/تخیلی آمده است مریخی‌ها در جست‌وجوی تجربه‌های نو، راهی برای ارتباط با زمینیان می‌جویند. پس هر جهانی هرچند بزرگ، بی‌نیاز از جهان دیگر نیست. استفاده از تجربه‌های جهانی، لزوما به معنی غربی‌شدن نیست و می‌تواند در پیشرفت و توسعه کشور کارساز باشد.

دکتر ابراهیم جعفری ـ مدرس علوم ارتباطات دانشگاه، از دیرباز، دگردیسی‌های بخش کشاورزی را پی‌گرفته است و سال‌ها پیش آستین بالا زد و برای کاوش‌های عینی و عملی در زمینه ارتباطات مشارکتی در جامعه روستایی برآمد و با سفر به 7 استان کشور و مشاهده مدرسه‌هایی در قلب کشتزارها و تجربه از نزدیک آموزشِ راه‌شیوه‌هایی برای در افتادن با آفت‌ها (به روش بیولوژیک) به یادداشت‌برداری مصادیق از نزدیک پرداخت.

در پژوهش‌های مشارکتی که نخستین بار در بخش‌هایی از گلپایگان (از شهرستان‌های استان اصفهان) به انجام رسیده است، ارتباط یک‌سویه و دستوری، جایش را به ارتباط دوسویه و برهمکنش می‌دهد؛ پیش‌نیازهای گسترش و یا ادامه چنین مشارکتی در دیگر روستاهای کشور، همجوشی دانش‌های بومی و رسمی، به رسمیت‌شناسی جایگاه زنان در جامعه و دیگر همپوشانی‌ها است.

 

ارزیابی مشارکت‌های ارتباطی روستایی

به گفته دکتر جعفری، ارزیابی «مشارکت‌های ارتباطی روستایی» یک روش‌شناسی در زمینه «ارتباطات مشارکتی» است، با هدف شرکت‌‏‎دادن روستاییان در تشخیص عناصر ضروری برای طراحی برنامه‌های کارساز در پیشرفت و توسعه. این روش، روند گفت و شنود مردم روستایی بین خودشان و نیز با کارگزاران توسعه را، برای درک برنامه‌های مشترک و تفاهم دوسویه فراهم می‌آورد و از این‌رو روشی بایسته و در شمارِ ساز و کارهای بینادی است.

هر روز شمارِ بیشتری از متخصصین پیشرفت و توسعه بر مزایای استفاده از دانش نوی ارتباطی، پافشاری می‌ورزند، تا با افزایش انتقال داده‌ها و دانش روز و آمیزش آن‌ها با آزموده‌های بومی و به‌کارگیری‌‌شان در کشت و کار‌های محلی، امنیت تولید تأمین شود و به افزایش فرآورده‌های کشاورزی و تولید غذا بینجامد.

اینک این باور ژرف وجود دارد که تولید پایدار با استفاده از فناوری‌های نوین در تئوری و ابزار، تغییر نگرش‌ها و به‌کارگیری روش‌های جدید، فقط با دسترسی روستاییان به داده‌های نو مربوط به خودشان، شدنی است. روشن است که در کنار ارتباطات رو در رو، فنآوری‌های نوین همچون اینترنت نیز شرایط گسترده‌ای برای برقراری ارتباط با پست‌الکترونیک، کنفرانس از راه دور و اخبار تصویری را تا روستاهای دور در جهان فراهم آورده است؛ که لازمه‌اش مجهز کردن روستاها با این ابزارها و آموزش‌های گسترده کاربران روستایی است.

تئاتر مشارکتی

دکتر جعفری با بیان این‌که مشارکت در فرایند ارتباطات توسعه ـ در مفهوم عام خود ـ می‌تواند فراتر از همکاری‌های نقش‌آفرینان حرفه‌ای باشد و همه انسان‌ها را(در فرایند خلق و اجرای یک موضوع همگانی) در بر گیرد، می‌افزاید: بی‌گمان پس از رادیو و دیگر رسانه‌ها(مدیا)، تئاتر مشارکتی از کاربردی‌ترین رسانه‌ها و ابزارها برای ارتباطات بر پایه پیشرفت و توسعه با ابعاد انسانی است.

تئاتر در شکل‌های مشارکتی و مباحثه‌ای، به گروه‌های گوناگون انسانی، این رخصت را می‌دهد که در فرایند ارزیابی چالش‌ها و بازشناخت مشکل‌ها، شرکت پویا و خلاق داشته باشند و در راه‌های برون‌رفت را بجویند.

از آنجا که چالش‌ها در روستاهای رو به پیشرفت، هزارتویی از روابط فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی است، تئاتر مشارکتی و مباحثه‌ای با بستری که برای نمایش و قصه‌گویی و داستان‌گرایی فراهم می‌آورد، با روایت افراد آغاز می‌شود و در پایان، به خلق داستانی همه‌آشنا می‌انجامد و سپس نمایشنامه خلق‌شده، از سوی گروهی از شرکت کنندگان محلی به اجرا در می‌آید. ‏

در جریان اجرای نمایش، تماشاگران و حاضران در محل تشویق می‌شوند که اگر اندیشه بهتری به ذهن‌شان رسید، اجرای نمایش را به گونه موقت، متوقف سازند و نقش‌های پیشنهادی جدید خود را ارایه کنند. به این ترتیب، تئاتر مشارکتی، برخلاف ابزارهای ارتباطی مانند رادیو و یا تئاتر صحنه‌ای، ارتباطی دوسویه را برقرار می‌کند.

 

نقش قصه گویی

قصه‌گویی، کهن‌ترین شکل ادبیات است؛ قصه‌گویی را هنر و حرفه کهنِ نقلِ وقایع و شعر و یا نثر گفته‌اند که کسی آن را در برابر شنونده، اجرا و کارگردانی کند. قصه‌گویی از روش‌های آموزشی هم هست که علاقه به آن در بزرگسالان و کودکان یکی است. هزاران سال پیش از آن که صنعت چاپ و خواندن و نوشتن؛ پدیده‌ای فراگیر شود، ادبیات شفاهی قصه‌گویی رواج داشت. در روزگاران گذشته، تاریخ، سنت و آداب قهرمانی از زبان قصه‌گوها به نسل‌‏‎های دیگر منتقل می‌شد.

یکی از سازوکارهای ماندگاری دانش روستاییان، برآمده از توانایی‌های آنان در انتقال دانش از راه قصه‌گویی بوده است؛ افزون بر این، قصه‌گویی در پیوند تیره‌های یک جامعه نیز ایفای نقش می‌کرد. همچنین قصه‌ها نقش سامان‌دهنده و تقویت اندیشه و احساسات و باورها و رفتارهای مردم را نیز به دوش می‌کشید، چون این توانایی را داشت که نگره‌ها و برداشت‌ها و پیام‌ها را در ریخت همه‌فهم و پسندیده، شکل دهد.

فصلی‌بودن کشت‌وکار، دید و بازدیدهای زود به زود روستاییان از همدیگر در خانه‌ها، بلندی شب‌های زمستان و گروهی‌بودن کشت و کار، سبب شده بود که قصه‌گویی در بیشتر جامعه‌های روستایی رواج داشته باشد. بنابراین دانش بومی خوب است از این فرصت برای دستیابی به تجربه‌های نهفته در سینه‌ها در راه پیشرفت و توسعه روستاها سود برد. به کنار از همه خوبی‌ها، این را باید افزود که در فرایند قصه‌گویی، فرصت گفت وشنود میان قصه‌گو و شنوندگان و پژوهشگر نیز فراهم می‌آید.

دانش بومی، دانش نوین

دانش بومی چیست که برای حفظ‌اش باید قصه‌گویی را دستاویز قرار دارد؟ در راستای تحقق ارتباطات مشارکتی، دانش بومی، همپای دانش نوین، جایگاه ویژه‌ای را به خود اختصاص داده است. از این‌رو افزون بر شناساندن این دو دانش و مقایسه‌شان با هم، بیان ضرورت تلفیق آنها ضروری است.

دکتر جعفری با بیان بند بالا می‌افزاید:

ـ دانش بومی، دانشی سرچشمه‎گرفته از قلمرو جغرافیایی خاص و بخشی از سرمایه ملی هر تیره و قوم است که باورها، ارزش‌ها، ابزار و آگاهی‌های عملی را در بر می‌گیرد. دانش بومی دستاورد صدها آزمون و خطا در محیط‌های طبیعی و اجتماعی است و بیشتر به صورت ادبیات شفاهی، سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر به گردش درآمده است.

این دانش، همواره به کامل‌کردن خود می‌پردازد و تا وقتی که جامعه‌‏‎ها پابرجاست، ماهیت فرهنگی و فنی خود را حفظ خواهد کرد. دانش بومی، مجموعه‎‌‎ای از دانش و تجربه‎‌‎های ارزشمند هر جامعه‎‌‎ای است که بر پایه چاره‎‌‎جویی یک تیره و قوم و در برابر چالش‎‌‎های آشنا و غربی، شکل گرفته است و از آن جا که ریشه در زیست گذشتگان دارد، می‌توان دریافت که آدمیان پیش از ما چگونه می‌زیسته‌اند.

 

دانش رسمی

همان‌گونه که از اسم دانش رسمی پیدا است، دستاورد فعالیت‌های علمی در دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی است و از اصول ویژه وابسته به روش علمی، پیروی می‌کند؛ این دانش، کمتر متأثر ارزش‌ها و باورها است و با هدف کنترل طبیعت و گسترش دانش بشری در مراکز علمی تولید می‌شود و از توانایی جنبه‌های تجربی بسیار بالا برخوردار است؛ زیرا فلسفه‌های اندیشگی پشتیبان آن، بر این پایه است که فقط واقعیات عینی و محسوس قابل پذیرش‌اند.

مدرسه در مزرعه

مدرسه در مزرعه، شامل یک فصل کامل زراعی، برنامه‌ریزی برای یادگیری در مزرعه و مدیریت همه فعالیت‌هایی است که در هر یک از مراحل رشد محصول انجام می‌شود. الگوهای مختلفی برای مدرسه در مزرعه وجود دارد؛ اما فرایند همه این الگوها همواره بر مبنای تمرکز بر یادگیری با انجام آزمایش و تحقیق و با رویکرد مشارکت همراه است.

به گفته دکتر‏ ابراهیم جعفری مدرسه در مزرعه این فرصت را فراهم می‌کند که اهالی کشت‌وکار با کنترل آفات و شیوه کشاورزی پایدار آشنا شوند و افزون بر این، رویکرد مدیریت تلفیقی را در مطالعات گروهی خود انجام دهند و آن‌ها را با شیوه‌های سنتی خود مقایسه کنند. آنان یاری داده می‌شوند که در استفاده از سموم شیمیایی، درنگ کنند و دیگر راه‌های جایگزین را مورد بازبینی قرار دهند. ‏

مفهوم مدرسه در مزرعه در پایانه‌های دهه 1980 میلادی برای نخستین‌بار از کشور اندونزی آغاز شد. زمانی زیاده‌روی در استفاده از سموم شیمیایی آفت‌کش در شالیزارها، سبب پیدایش مشکلات بسیاری از شمار نابودی دشمنان طبیعی آفات و سربرآوردن آفات مقاوم شد و از میزان تولید برنج کاست.

نمونه کاکوند/یاسوج

دکتر جعفری با بیان این‌که برای ارتباط مشارکتی در سیمای مدرسه در مزرعه، کاکاوند شهرستان یاسوج ـ استان کهگیلویه و بویراحمد ـ نمونه خوبی است؛ اظهار می‌دارد: در این منطقه، 23 نفر در 8 روستا در زمینه مبارزه با آفات درختان سیب، تحت پوشش قرار گرفتند. وجود یک زن به عنوان مسئول پروژه، آن‌هم در جامعه روستایی که پیش‌بینی می‌شد تعصب مردسالاری چیره باشد، نشان از تحول در نگرش‌ها بود. باغداران نیز به سبب شرکت در برنامه‌ها از اعتماد به نفس بالایی برخوردار بودند و در بیان دیدگاه‌های خود مشکلی نداشتند و آن‌چه از واژه‌های تخصصی و علمی بر زبان می‌آوردند، نشان از تاثیر مثبت آموزش بر آنان داشت. وجود تنی چند از آموزگاران بازنشسته هم که به باغداری گرایش یافته بودند، در این ارتباط دوسویه بی‌تاثیر نبود.

باغداران نیز این طرح را پسندیده و اثربخش می‌دانستند و می‌گفتند وقتی مدرسه به مزرعه آمد، به کمک تسهیل‌گران دریافتند که باید مصرف سم را به کمترین برسانند؛ آنان با هم‌اندیشی با یکدیگر، دشمنان طبیعی آفت‌های سیب را شناختند.

استقبال از «مدرسه در مزرعه» در سخنان و گفته‌های آنان آشکار بود و داستان از آن داشت که روند اجرای طرح، دستوری و از بالا نیست و آنان در تولید علم و با پشتوانه دانش بومی خود، مشارکت دارند و مزرعه و باغ‌شان را که نسبت به آن تعلق‌خاطر دارند، به عنوان کلاس برگزیده‌اند.

البته آنان مواردی مانند نبود همکاری بانک‌ها و اعتبارات به هنگام را از شمار نقاط ضعف اداری بر می‌شمردند؛ که ارتباط چندانی با پژوهشگران و مجریان طرح نداشت. بر پایه گفته مسئول طرح استان در مورد آموزش، کمک‌های ناچیزی مانند قیچی برای هرس، کمپوست و وسایل ابتدایی به شرکت‌کنندگان داده می‌‏‎شد. ‏

مورد قابل توجه دیگر در آن طرح این بود که تا پیش از اجرای پروژه، از میان باغداران منطقه که ترکیبی از عشایر و روستاییان بود، اگر دشمنی نبود، اما گونه‌ای سوتفاهم وجود داشت؛ که بر پایه سخنان تولیدکنندگان، وقتی باغ یکی از باغداران، به عنوان مکان مناسب برای اجرای طرح آزمایشی در نظر گرفته شد، دامنه بحث و مجادله بالا گرفت، تا جایی که خودِ آموزش، به حاشیه رفت، زیرا بیشتر باغداران بر این خیال بودند که این کار گونه‌ای امتیازدهی به فرد باغدار است.

 

زنان روستایی ‏

‏«زنان» این بخش مهم از سرمایه انسانی جامعه‌ها، کمتر دیده می‌شوند. توان بالقوه آنان، زمانی به فعل در می‌آید که مورد توجه قرار گیرند و در راه توسعه، از اندیشه و توان‌شان استفاده شود.

دکتر‏ جعفری معتقد است روشن شده که افزایش مشارکت در غرب، با ارتقاء سطح تحصیلات و اطلاعات سیاسی، تغییر هنجارهای حاکم بر مشارکت زنان و تغییر در اولویت‌های ارزشی ـ که تاکید کمتری بر نیازهای آنی طبیعی داشت و بر حق ابراز دیدگاه تاکید بیشتری می‌ورزید ـ مورد بازتبیین قرار گرفت. به سخن دیگر، حذف جنسیت در وظایف اجتماعی و سیاسی، در افزایش مشارکت تأثیر بسزا داشت.

دکتر جعفری همچنین بر این باور است که افزایش شرکت فعال زنان موجب می‌شود که اجتماعات محلی از خلاقیت‌ها و دانش بومی آنان در فرایند توسعه استفاده کنند، اما هنوز در بیشتر جامعه‌های روستایی، محدویت‌هایی در این مورد وجود دارد. ‏

یکی از روش‌های ایجاد و افزایش مشارکت زنان، هدایت آنان به سوی ایجاد گروه‌های مستقل زنان است، تا بتوانند در بهبود وضعیت خود بکوشند.

نمونه‌هایی از فعالیت این گروه‌ها، برنامه پاکسازی روستا از سوی گروه زنان شهرستان سلماس استاد آذربایجان غربی است، با نام «روز پاک روستا» که زنان به جمع‌آوری زباله و آلاینده‌ها پرداختند؛ که نشان از درک بالای آنان در نگاه به زیست‌محیط دارد. ‏

دکتر‏ جعفری در ادامه می‌گوید برخی از همین زنان روستایی برای بهبود وضعیت روستا، با بروز شایستگی‌ها و توانمندی‌های خود به شورای اسلامی روستا و حتی به دهداری راه یافتند. جالب این که در میان این گروه‌های تسهیل‌گر، هم دانشجو وجود داشت و هم بیسواد؛ از شمار یک زن بیسواد که تولیدگر نمونه بود. آنان باور داشتند و دارند که حضورشان، سبب تحرک اجتماعی خواهد بود. ‏یکی از ابتکارات همین زنان تسهیل‌گر روستا در شهرستان سلماس این بود که ساختمان‌های متروکه‌ای مانند گرمابه‌های عمومی و ساختمان‌های قدیمی مخابرات را با کمک شورای اسلامی روستا، مرمت و بازسازی کردند و پایگاه تسهیل‌گران زن برای آموزش دیگر زنان قرار دادند. ‏

همین زن بی‌سواد روستایی تولیدگر نمونه، برای مشاهده دستاوردهای روستاییان ترکیه در بخش کشاورزی، با کاروانی، راهی آن کشور شد تا در مقابل، تجربیات شخصی خود را به آنان انتقال دهد. از دیگر نتایج این طرح باید به این اشاره کنم که پس از گذشت یک سال و نیم از اجرای برنامه‌های مشارکتی، و در ادامه بازبینی‌ها، روشن شد که «اولویت‌های مورد نیاز آموزشی مسئولان امور زنان در استان آذربایجان غربی و شهرستان سلماس»، متفاوت از خواست‌های نخستین آنان شده است و ارتباطات انسانی و میان‌فردی، جای دیگر نیازها را در ردیف نخست گرفته است!

                                                                                                                  ع. درویشی

گردشگری و کاهش فاصله فرهنگی

گردشگری و کاهش فاصله فرهنگی

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی        صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی
     ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم           تو عشق گلی داری من عشق گل اندامی
سعدی به لب دریا دردانه کجا یابی؟           در کام نهنگان رو گر می طلبی کامی

          از میان اخبار سال 1393 در سایت آخاله خبری در روز 17 فروردین به شرح زیر مشاهده گردید.
 «در نوروز امسال حدود 99 هزار گردشگر وارد شهرستان گلپایگان شده اند» این خبر که به نقل از فرماندار سابق آقای میرزایی در رسانه ها انتشار یافته بود، بر این نکته تاکید می ورزید که در این آمار مسافرانی که به نحوی دوستان و بستگانشان در گلپایگان ساکن هستند و در منازل آن ها اقامت نموده اند، مورد شمارش قرار نگرفته است.
کسانی که با مبانی خبر نویسی در رسانه ها آشنا هستند می دانند که  زمانی رویداد به خبر تبدیل می شود که از یک یا چند ارزش خبری برخوردار باشد. ارزش های خبری عبارتند از: شهرت، فراوانی، مجاورت، برخورد، شگفتی، در برگیری و تازگی.
 این خبر هم به لحاظ فراوانی (99 هزار نفر) و هم به لحاظ شگفتی می تواند برای مخاطبان درخور توجه و مطالعه باشد.
 با توجه به موارد فوق، صرف نظر از جنبه های بازاریابی، اشتغال زایی و در آمد زایی، گردشگری را از منظر فرهنگی مورد بررسی قرار داده و به یک مصداق مشخص در گلپایگان اشاره می‌کنم.
 فرهنگ پایه و اساس تمدن و نشانگر حرکت و پویایی است. فرهنگ در همدلی افراد و حیات جمعی، خود را نشان داده و انسان را به اندیشیدن فرا می خواند. با این تفسیر «ارتباطات انسانی» در متن آن قرار می گیرد. از این رو هرچه ارتباط انسان ها گسترده تر باشد، فرصت آفرینش و ژرفا یافتن آن بیشتر است. فرهنگ در حیات خلوت جامعه ها از زایندگی باز می ماند که در این صورت دیگر فرهنگ نیست، بلکه اسارت و فروماندگی است.  در این راستا گردشگری به عنوان اصلی ترین عامل زمینه ساز فرهنگ پا به صحنه می گذارد. 

 گردشگری انسان را با اقلیم ها و فرهنگ های تازه آشنا می سازد. در پرتو این آشنایی هویت خود را بیشتر و بهتر از گذشته می شناسیم، زیرا سایر فرهنگ ها و شیوه های دیگر زندگی برای آدمی سرچشمه آگاهی هایی است که پر ارج ترین آنها شناخت توانایی ها و نارسایی های خویشتن می باشد.
 در دنیای کنونی اگرچه سیطره رسانه های همگانی از حد تصور فرا تر رفته، اما بازهم اصلی ترین ابزار شناخت و غنی تر شدن فرهنگ ها گردشگری است.
 بدون تردید سرنوشت فرهنگ ها به یکدیگر وابسته است و فراموش شدن هر فرهنگی، ضایعه‌ای برای کلیه فرهنگ ها محسوب می گردد؛ زیرا هر فرهنگ در درون خود مایه های ارجمندی برای عرضه کردن به بشریت دارد. بنابرین باید این مایه های گوناگون فرهنگی را دریافت  و در سرشار نمودن فرهنگ بشری از آن ها بهره گرفت.
 اساسا تفاوت فرهنگ ها باید به غنای آنها یاری رساند. تفاوت فرهنگ ها برخاسته از حادثه های تاریخ است؛ زیرا در رهگذر تاریخ ملت ها در برابر رویدادها، واکنش های گوناگون نشان می دهند. این واکنش ها می تواند سرچشمه بریدگی، انزوا و دشمنی باشد یا زمینه گفتگو، همدلی و برکت را فراهم سازد. به عبارت دیگر تنها از راه آشنا کردن فرهنگ ها با یکدیگر است که دشمنی ها به دوستی تبدیل می شود و این هنر بزرگ از گردشگری یعنی سفر کردن بر می آید.
 در سال های 1950 تا 1970 پس از سرخوردگی های ناشی از جنگ جهانی دوم جوانان اروپایی با کوله پشتی هایی بر دوش، پای پیاده از خانه ها و کاشانه ها به خیابان ها و جاده ها ریختند و به سوی مرزها هجوم آوردند. هجوم آن چنان گسترده بود که نگهبانان مرزی توان کنترل آنها را نداشتند. در هر کجای اروپا، حضور این جوانان سرگردان به چشم می خورد. آنها خودشان هم نمی‌دانستند چه می‌خواهند و بهرچه آمده اند، اما چهره اروپا را دگرگون کرده بودند.
 مردم اروپا به این جوانان سرگردان یاری دادند. انبوه جوانان از فرهنگ های گوناگون اروپا با یکدیگر نشستند و گفتگو کردند و بزرگ ترین تفاهم تاریخی را به راه انداختند.
 آن چنان گفتگوی گسترده و متنوعی ایجاد شد که برای هیچکس قابل تصور نبود. آنها در گذرگاه‌ها و میدان ها به یکدیگر کتاب و مجله هدیه دادند و در باره روحیه زمامداران و ساختارهای سیاسی کشورهای خود بحث کردند. هیجان انگیزترین داد و ستد فرهنگی تاریخ بشر به راه افتاده بود. به باور بیشتر پژوهشگران سیاسی و اجتماعی اروپا، این بازار دیدار و گفتگو، نرم افزار لازم برای وحدت و پیشرفت اروپا را فراهم آورد.
 جوانان سرگردان آن روز اروپا، امروز کارگزاران فرهنگ، سیاست و اقتصاد کشور خود هستند. آنها با نسل پیش از خود تفاوت های بزرگ دارند، به طوری که کشورهایشان را به شیوه ای بسیار متفاوت و با روحیه ای دیگر راه می برند، این تفاوت ها برخاسته از موج گردشگری است
.

 در سال 1963 دو شخصیت برجسته سیاسی اروپا از فرانسه و آلمان یعنی دوگل و آدنائر با هم به گفتگو نشستند. این دو در گفتگو با یکدیگر دریافتند که دو ملت بزرگ آلمان و فرانسه به لحاظ فرهنگی از یکدیگر دورافتاده‌اند و این دورافتادگی بر فرهنگ هر دو کشور ضربه می زند. از این رو مصلحت دیدند که دو ملت باید با فرهنگ هم آشنایی بیشتری پیدا کنند. پس برای رسیدن به این مقصود راهی را برگزیدند که جا دارد مورد دقت و عبرت قرار گیرد. راهی را که آنان برای غلبه بر این بریدگی فرهنگی برگزیدند، اعطای سوبسید  (یارانه گردشگری) به شهروندان برای سفر به هر کدام از این دو کشور بود. یعنی دولت آلمان به قشرهای گوناگون مردم آن کشور بخصوص به دانشگاهیان و فرهنگیان و دانشجویان برای سفر به فرانسه کمک هزینه داد و دولت فرانسه هم به شهروندانش برای سفر به آلمان به این شکل اقدام نمود. نتیجه این تصمیم شگفت انگیز بود. این برنامه که «فرانکو-ژرمن» نام گرفت، جوانان دو کشور را برانگیخت تا به دیدار هم بشتابند. دانشجویان و استادان دو کشور دست های یکدیگر را فشردند. جوانان فرانسوی از آناتول فرانس و بالزاک و سوپ پیاز برای المانی ها سخن گفتند و آلمانی ها هم از گوته و شیلر و کباب کردن سوسیس برای فرانسوی ها حکایت کردند. هر دو گروه پس از بازگشت به کشور های خود کوشیدند تا رابطه فرهنگی این دو کشور هرچه صمیمانه تر و پربارتر شود.
 آنچه در باره سیاست خارجی در ارتباط با فرهنگ گفته شد، در رابطه با سیاست داخلی و فرهنگ نیز صادق است. مردم یک کشور باید مفهوم های فرهنگی مشترک داشته باشند تا به همدلی همگانی دست یابند. خاستگاه های متفاوت اقتصادی و... در داخل یک کشور ، خواه ناخواه قشرهای فرهنگی جدا از هم را پدید می آورد . این جدایی فرهنگی در ساختار سیاسی کشور انعکاس می یابد و توان پیشرفت جامعه را می فرساید. برای پیشگیری از این فرسایش هیچ ابزاری کارآمدتر از تماس های رودرو به چشم نمی خورد. باید از راه پدید آوردن و فراگیر نمودن گردشگری در داخل کشور، گروه‌های گوناگون را در پیوند روانی و عاطفی با یکدیگر قرار داد. باید شهرهای دور از هم در درون یک کشور، جوانان شهرهای دیگر را پذیرا باشند.

اگرچه سفر به مناطق دیدنی کشورهای دیگر حائز اهمیت می باشد اما جای بسی تاسف است که برخی از هم میهنان ما از استعدادهای بی‌شمار گردشگری که ایران را در ردیف ده کشور اول جهان قرار داده، غافل گشته و آرزوی‌شان پرکردن اوقات فراغت صرفا در مکان هایی نظیر آنتالیا ، تایلند و ... می باشد.

 خدای بزرگ را سپاسگراریم که به لطف استعدادهای گردشگری نظیر طبیعت زیبا،  اماکن مذهبی، آثار باستانی و تاریخی و مهم تر از همه روحیه میهمان‌نوازی مردم، گلپایگان نیز در اوقات مختلف سال بخصوص ایام نوروز به روی گردشگران و هم‌میهنان عزیز از قومیت های مختلف آغوش می گشاید.
 خوشبختانه کشور ما به دلیل تنوع و گستردگی اقلیمی با برخورداری از 2500 نوع غذا از تنوع غذایی هم برخوردار است. به اعتقاد پژوهشگران در موضوع گردشگری می توان غذا را یکی از مظاهر فرهنگی مانند موسیقی و صنایع ، از زیرمجموعه های فرهنگی قلمداد نمود. زیرا غذاها راز و رمز زیادی از آداب و سنن تاریخی را در خود نهفته دارند و از این قدرت برخوردارند که هویت، آداب و رسوم یک منطقه را مانند آیینه انعکاس دهند.

 

  به احتمال زیاد گردشگرانی که از شهر ما بازدید می کنند، علاوه بر مشاهده آثار تاریخی و مذهبی و... کباب گلپایگان را از یاد نمی برند. با اتکا به طبیعت حاصلخیز شهر و روستاها که محل تغذیه دام  است، و از آن مهمتر اعتمادی که به سلامت این غذا توسط عرضه کنندگان وجود دارد، امروز در شهرهای مختلف بخصوص تهران، کبابی های گلپایگانی به عنوان یک برند و مارک مورد اطمینان در نزد مردم مطرح می باشند. از این رو مناسب است دست اندرکاران اداره میراث فرهنگی، نسبت به ثبت ملی کباب گلپایگان به عنوان میراث فرهنگی و معنوی که تبلور فرهنگ، امانتداری و درستکاری مردم شهر ما محسوب می گردد، اقدام نمایند.
 در پایان به میمنت فرارسیدن بهار طبیعت و با عرض تبریک به شما همشهریان شعری از استاد محمدعلی سعیدی گلپایگانی را در رابطه با نوروز خجسته تقدیم می نمایم.

نــــوروز نشــــانــــی ز بهـــــاران دارد      یادخوشی از دیار یاران دارد
این‌آتش‌عشقی که‌نهان‌در دل‌ماست      آتشکده ای به نام ایران دارد

تیکن کجا؟ کاخ الیزه کجا؟

 

 

انقلاب اسلامی ایران از نگاه میشل فوکو

یاد آن روزی که بهمن گل به بار آورده بود
و آن زمستانی که با خود نوبهار آورده بود
یادباد آن دل تپیدن های مشتاقان یار
و آن عجب نقشی که آن زیبا نگار آورده بود


برای تبیین دیدگاه "میشل فوکو "در مورد انقلاب اسلامی ایران به عنوان مقدمه خاطره ای را از دهه ۱۳۶۰ نقل میکنم.
 طی دوران دفاع مقدس مجلس بزرگداشتی در روستای تیکن برای چندتن از شهیدان آن سامان برپا گردید و مردم با حضور خود اجتماع با شکوهی را ایجاد نمودند.
 آن روز مصادف با مقطعی بود که کشور فرانسه با ارسال سلاح های مدرن نظیر سوپر اتاندارد و ... رژیم صدام را در مقابل ایران تجهیز نموده و از این رو خشم ملت ما را برانگیخته بود. در این مجلس نیزهمچون سایر  اجتماعات سیاسی حاضرین با  سردادن شعارهایی نظیر «فرانسه ، فرانسه منتظر سقوط صدام باش» ،«فرانسه ، فرانسه برحذر از سیلی اسلام باش» ،«اسلحه فرانسه، دلار آمریکایی– صدام را از سقوط نمی دهد رهایی» و... تهییج  شدند به گونه ایکه موجی از احساسات در مسجد جامع روستا به وجود آمد.
پس از آن جناب آقای حاج محمد تقی صبایی که از چهره های محبوب و یاران مخلص انقلاب است، سخنرانی خود را آغاز نمود. خاطرنشان می سازم از سال ۱۳۵۸ که افتخار دوستی با اقای صبایی را پیدا نمودم، ایشان را در پای بندی به حفظ  و ترویج ارزشهای انقلاب استوار دیدم. در طول ۸ سال دفاع مقدس همراه با بسیجیان بارها به جبهه های نبرد رهسپار گردید و با حضور موثر خود به رزمندگان اسلام روحیه می بخشید. فعالیت های فرهنگی آقای صبایی همگام با جهادگران در مناطق روستایی فراموش نشدنی است. علاوه بر آن تلاش پرثمر در آموزش و پرورش و ریاست دانشگاه آزاد اسلامی گلپایگان کارنامه درخشانی از این انسان دوست داشتنی برجای گذارده است. اگرچه  در حال حاضر با بیماری و ناتوانی جسمی دست به گریبان می باشد، اما همچنان با نشاط و با انگیزه در کتاب فروشی جنب مسجد جامع گوگد به رسالت فرهنگی خود تداوم می بخشد. برای این برادر عزیز سلامتی و توفیق روزافزون از خداوند متعال مسئلت می نمائیم.
به هر حال، آقای صبایی که تحت تاثیر فضای محفل قرار گرفته بود، خطاب به استکبار جهانی گفت: ای آمریکا، ببین رشد سیاسی مردم ما را .... تیکن کجا؟ کاخ الیزه کجا؟ تیکن کجا؟ میتران کجا؟ (در آن زمان فرانسوا میتران رئیس جمهور فرانسه بود) و در ادامه افزود : دشمن با اسلحه های اهریمنی خود هم  در برابر خون شهیدان ما  عاجز و ناتوان است و ...
در حقیقت شور و نشاط آن مجلس امتداد همان حماسه آفرینی ها و حضور قدرتمند مردم در صحنه های انقلاب بود که رژیم طاغوت را سرنگون ساخت به طوری که می توان آن را نمادی از قدرت نرم مورد نظر میشل فوکو قلمداد کرد.

 

با ذکر  خاطره  فوق به دیدگاه این اندیشمند می پردازم.


میشل فوکو که پس از ژان پل سارتر از متفکران برجسته فرانسه به شمار می آید، نظریه پردازی پست مدرن است . او در سال ۱۳۵۷ دوبار به ایران سفرکرد و مشاهدات خود را از مبارزات مردم تهران، قم و آبادان در هشت یادداشت و گزارش تحلیلی با عنوان «ایرانی ها چه رویایی در سردارند؟» به چاپ رساند.
تئوری فوکو در باره "قدرت" حائز اهمیت است. زیرا  چهره نوینی از قدرت را ترسیم می کند. از نظر او برخلاف دیدگاه رایج، قدرت از بالا به پایین اعمال نمی گردد، بلکه این پدیده از زیر می جوشد و منتشر می شود. به زبان دیگر قدرت حالت رابطه ای و شبکه ای دارد که مانند سلسله اعصاب در جامعه پخش می شود و در انحصار یک گروه یا شبکه خاص نیست. چنین قدرتی ماهیت نرم افزاری دارد، محسوس و قابل مشاهده نیست. به اعتقاد فوکو این چهره از قدرت که در تمام جامعه و تک تک افراد پخش شده، اگر به وحدت برسد، قدرتی ایجاد خواهد نمود که هیچ ارتش و قدرت عریانی را یارای مقابله با آن نیست.
با نگاه فوکو شاه، تمامی قدرت های معارض داخلی را حذف کرده بود و قدرت های بین المللی نیز برای او خطری محسوب نمی شدند، اما در مدتی کوتاه، قدرت انباشته مردم به حرکت  درآمد. این قدرت بسیج شده که در تک تک عناصر اجتماعی انتشار یافته بود، به اهرمی تبدیل گشت تا بنیاد ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی را براندازد. در یک سو اراده مردم و در سوی دیگر مسلسل ها صف آرایی کرده بودند.
فوکو با همین دیدگاه نظری، انقلاب اسلامی ایران را توجیه می کند. او در تحلیل خود به این نتیجه می رسد قدرتی که از یک پوستر، یک سخنرانی، کتاب، متن ، شعار و ... متجلی گردید، در مقابل قدرت آشکار و سخت افزاری رژیم شاه ایستاد و پیروز شد.
از این رونگاه فوکو بیشتر به میکروفیزیک های قدرت معطوف است. به عبارت دیگر قدرت قبل از این که اعمال زور باشد، ایجاد نوعی رابطه است که در تعریف نهایی قدرت دخیل می باشد.
این وضعیت که در سایر جنبش های کلاسیک دیده نمی شود، واقعیت حضور ملتی است که به تعبیر فوکو بدون ابزار نظامی، بدون حزب و تنها با احساسات ، شاخه های گل و تظاهرات آرام خود، رژیم شاه را که یکی از مسلح ترین رژیم های جهان بود، آماج حملات پی در پی خود قرار داد. به سخن دیگر در فرآیند انقلاب ایران، فن آوری های قدرت از پایین، زبان گویای اراده عمومی شد وچهره خاص و متمایز به انقلاب بخشید.
در نگاهی اجمالی می توان عمده ترین ریشه های تراوش قدرت نرم افزارانه در جنبش ملت ایران را "مولفه های مذهبی" دانست. قدرتی که پخش بود و در جایی متمرکز نشده بود و در تملک کسی نبود. این شکل از قدرت شبکه ای عمل می کند و افراد در میان تارهای این شبکه در گردش هستند.


میشل فوکو پدیده انقلاب اسلامی ایران را "معنویت سیاسی" خواند که منشاء آن "تشیع" است. او می افزاید: معنویتی که ایرانی ها آن را مطرح می سازند، جستجوی چیزی است که ما غربی ها امکان آن را پس از رنسانس و بحران بزرگ مسیحیت از دست داده ایم. بازگشت این معنویت از طریق دین صورت می گیرد و این دین (اسلام) در سال ۱۹۷۹ نه تنها "افیون توده ها "نبود، بلکه دقیقا "روح یک جهان بی روح "بوده است. او تاکید می ورزد که انقلاب ایران یک تنه نظم جهانی مستقر را به چالش کشیدو پیام خود را با زبانی رسا اعلام  نمود.
"معنویت گرایی سیاسی" قلب تحلیل فوکو از انقلاب اسلامی ایران است. برهمین اساس او هم به نقش "مرجعیت و امام خمینی «ره»"در پیروزی انقلاب اذعان میکند و هم به مذهب شیعه به عنوان مکتبی انقلابی و موتور محرکه جنبش (که مهم ترین اصول آن "انتظار فرج و قیام در مقابل ستمگران "است)، باور دارد.
یکی دیگر از مهم ترین عناصری که در روند انقلاب ایران، فوکو را تحت تاثیر قرارداد، این بود که وضعیت انقلابی ایران از نظر وی، تجلی نوعی"اراده جمعی" خالص بوده است. به عقیده فوکو کمتر مردمی در طول تاریخ این بخت را داشته اند که بتوانند اراده جمعی خود را نمایان سازند. او تصریح میکند که اراده جمعی مقوله ای است که هرکسی نمی تواند با آن روبرو شود. اما فوکو اعتراف میکند که روند انقلابی ایران با اراده جمعی روبرو شده و این اراده جمعی را درخواست «رفتن شاه» از سوی نیروهای مردمی و انقلابی مشاهده نموده است.
یک بررسی اجمالی نشان می دهد که انقلاب اسلامی ایران تاثیر بسزایی در نظریات فوکو در مورد تاریخ، حقیقت و سیاست رهایی بخش گذارده است. او علیرغم مواجهه با انتقادات فراوان نه تنها در عقایدش نسبت به انقلاب ایران تجدید نظر نکرد، بلکه تلاش نمود که آن گزارش ها را به یک فلسفه منسجم روشنگری تبدیل کند. او از دل انقلاب ایران، مفهوم "روشنگری کانت "را بازبینی کرد و به جای آن که روشنگری را تنها در مفهوم "خردگرایی" محدود کند، شعار «شهامت دانستن» که ثقل روشنگری در فلسفه کانت است را فرایندی دانست که در آن انسان در یک"فعالیت مشترک" درگیر می شود تا شهامت "اکتساب فردی" را به دست آورد.

در پایان ضمن تبریک سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی با  استناد به دیدگاه میشل فوکو جا دارد تاکیدات حضرت امام خمینی «ره» را در رابطه با این حادثه عظیم مورد بازخوانی قرار دهیم.
-انقلاب ما ، انفجار نور بود.
-ملتی اگر قیام کرد، با حفظ قدرت ایمان، هیچ قدرتی در مقابل آن نمی تواند بایستد.
-رمز پیروزی ما توجه به خدای تبارک وتعالی و پاسداری از اسلام بود.
-انقلاب ما متکی به معنویات و خداست.
جاوید باد پرچم پرافتخار الله اکبر که رمز پیروزی معجزه آسای ملت بزرگ ایران است

سهم سایت آخاله در بهداشت روانی همشهریان


                                                                                        .
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم        فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
اگر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد       من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم


      دوازده سال از فعالیت فرهنگی موثر و قابل تحسین سایت آخاله را پشت سر گذاردیم. این رسانه تاکنون بر اساس اظهار نظرهای مخاطبان که در کنار بخش های مختلف (اعم از عکس ها، مقاله ها، اشعار محلی و ...) بازتاب داده می شود، علاوه بر اطلاع رسانی، آموزش و سرگرمی در زمینه بازیابی هویت و معرفی ظرفیت های آشکار و پنهان گلپایگان عملکرد موفقیت آمیزی داشته است.
      با مشاهده مطالب سایت آخاله روحیه ای که در ذهن و ضمیر مخاطبان شکل می گیرد، چنین است: مابه گلپایگانی بودن خود افتخار می کنیم (بدون این که به تعصب و خدای ناکرده خود برتربینی منتهی گردد ). علاوه بر موارد فوق با یک ملاحظه دقیق به محتوای سایت آخاله در می یابیم که جهت گیری این رسانه ایجاد آرامش و حرکت به سوی بهداشت روانی همشهریان است.
       بهداشت روانی برخورداری از توانمندی ها و قابلیت هایی است که به ما کمک می کند تا بتوانیم با محیط و شرایط زندگی پیرامونی خود سازگار باشیم و با مسائل و چالش های موجود مقابله کنیم. به زبان دیگر بهداشت روانی یعنی قابلیت های مثبتی که به کیفیت زندگی ما مربوط می شود؛ مانند خودشناسی و توانایی برقراری ارتباط با دیگران و در یک کلام مجموعه موضوع هایی که با رعایت آن ها بتوانیم از زندگی خود لذت برده و آسایش و آرامش داشته باشیم.
اما با این واقعیت تلخ مواجه ایم که در جهان امروز وسایل ارتباطی به جای آن که گره گشای مشکلات جامعه و ابزاری برای آرامش بخشی به مردم باشند، بیشتر موجب دغدغه ها و استرس های افزون تر و در مواردی همچون سلاحی در کف زنگی مست هستند.
      در دنیای امروز جای نگرانی است که تکفیری هایی چون داعش، القاعده، بوکوحرام و .... با استفاده ازاینترنت و شبکه های اجتماعی افکار پوسیده ی خود را ترویج نموده و مدام بذر خشونت می کارند و مصیبت بارتر آن که برخی کانال های ماهواره ای به نام تشیع و با دفاع بسیار بد از اهل بیت عصمت و طهارت (س) میان شیعه و سنی، آتش کینه و اختلاف را شعله ور می سازند.
      در اینجا مناسب است یادآوری کنم که فلسفه وجودی شاخه علمی، فرهنگی و آموزشی سازمان ملل متحد (یونسکو)  ، از میان برداشتن موانع معرفتی است که موجب نابردباری، عدم مفاهمه، خشونت و جنگ می شود.
      دوری از خشونت ورزی و روی آوری به صلح نباید فقط به دنیای سیاست محدود شود، بلکه در نگاهی کلان باید صلح در اندیشه، صلح با طبیعت، صلح با تاریخ و صلح با همه قواعد نظم اجتماعی سرلوحه فعالیت رسانه ها قرار گیرد. جهانی که برمدار چنین درکی بچرخد، قطعا می تواند تصویری دوست داشتنی از زندگی در همه لایه های حیات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی عرضه دارد. رسانه ها برای ایفای چنین نقشی که منتهی به گفت‌وگو شود، نیازمند اتخاذ رویکرد جدیدی هستند تا بتوانند در عین بازنمود همه وقایع تلخ و شیرین جهان، راه حل های تفاهم آمیز و صلح جویانه را ارائه و آموزش دهند. متاسفانه امروز بسیاری از رسانه هانسبت به  ارزش های صلح و مدارا بی توجه هستند. درست است که وسایل ارتباطی صدای جامعه خود را انعکاس می دهند و واقعیت ها را روایت می کنند و به طور طبیعی درشرایطی که کشمکش و درگیری های سیاسی و .... غلبه دارد، ناگزیر باید چنین اخباری را انتشار دهند، اما در کنار این بازتاب دادن ها، می توانند مسیری را انتخاب کنند که به توسعه تفاهم اجتماعی نیزکمک کند.
       رسانه هامی توانند بر واقعیت های اجتماعی تاثیر بگذارند و در شرایط کنونی آرامش، تفاهم، همدلی و انسانی زندگی کردن را ترویج دهند. به عبارت دیگر رسانه ها می توانند گفتمان " تنازع محور" را به گفتمان " تفاهم محور" تبدیل نموده و ارزش های صلح و مدارا، همزیستی و ارزش های اخلاقی را پاسداری کنند و از این طریق خدمت گذار مردم باشند.
از سوی دیگر اعتماد مخاطب مهم ترین سرمایه هر رسانه محسوب می شود. بنابراین باید دقت، امانت داری، صحت و استناد به منابع و وفاداری به حقیقت را سرلوحه تلاش خود قرار دهند.
        بنابر گفته جناب آقای نیکنامی ، در روز های بعد از اقدامات مسلحانه سارقان که منجر به شهادت پنج تن و مجروح شدن شش نفر از همشهریان عزیزمان  شد ، آمار بازدید سایت روزانه حدود هشت هزار بار بود و حتی در برخی از مواقع حدود پنجاه نفر به صورت همزمان مشغول بازدید از سایت آخاله بودند که رقمی شگفت انگیز است . این وضعیت نشانگر آن است که همشهریان ما در داخل و خارج از کشور پایگاه اینترنتی آخاله را برای خود منبع قابل اعتمادی می دانند.
      انتشار اخبار به موقع و در عین حال موثق توسط سایت آخاله و سایر رسانه ها موجب گردید که ویروس خطرناک و مهلک شایعه در جریان حادثه دردناک رویارویی سارقان مسلح با ماموران نیروی انتظامی مجال بروز و ظهور پیدا نکند.رواج شایعه در میان مردم موجب سلب امنیت روانی می شود؛ کما اینکه خطر نفوذ داعش و .... در سطح شهر و روستا مطرح  شده بود و ...
فرمول شایعه عبارتست از "شایعه = اهمیت x ابهام " ، اهمیت  جنایت سارقان مسلح بر هیچکس پوشیده نبود. بنابراین  ابهام و عدم شفافیت و اطلاع رسانی ناقص می توانست شایعه را فراگیر سازد که خوشبختانه با مسئولیت پذیری رسانه های محلی و ملی به حداقل رسید.
    اینجانب که به اقتضای علاقه و رشته تحصیلی خود با اکثر روزنامه ها ارتباط دارم، هرگز به یاد نمی آورم اخبار گلپایگان تا این اندازه در صفحه اول روزنامه ها با تیترهای متنوع برجسته شده باشد. بدیهی است که آنها به خاطر حساسیت های مردم ناچارند  ارزش خبری "برخورد" را مورد توجه قرار دهند و اگر غفلت می ورزیدند، به رسالت خود، جامه عمل نمی پوشیدند.
به امید روزی که رسانه ها به عنوان رکن چهارم دموکراسی  منع کاربرد زبان آمرانه ،پرخاشگر وسخت و در عین حال تشویق و ترویج به کارگیری  زبان نرم مبتنی بر مدارا و تفاهم، تنوع پذیری و صلح طلبی را دستور کار خود قرار دهند و شاهد باشیم که اخبار توسعه ،پیشرفت و مشارکت های مردمی شهر ما   در صدر اخبار رسانه ها و مطبوعات قرار گیرد.
 ضمن آرزوی  توفیق  روز افزون برای سایت محبوب آخاله درپایان شعری  را که آقای جمالی  در پیوست تصاویر زیبای آقای سید حسین ماهری از طبیعت زیبای روستا ها و شهر گلپایگان آورده اند ، تقدیم می نمایم:

                     زندگی زیباست ای زیبا پسند        زنده اندیشان به زیبا می رسند
                     آنقدر زیباست این بی بازگشت        کز برایش می توان از جان گذشت

تحقیقات مشارکتی حلقه گمشده توسعه علمی در ایران

تحقیقات مشارکتی حلقه گمشده توسعه علمی در ایران

بازخوانی پژوهش های مردم مدار در ایستگاه تحقیقات دامپروری گلپایگان
به مناسبت هفته پژوهش

ای دو جهان از قلمت یک رقم
بی رقمت لوح دو عالم عدم
در کف من مشعل توفیق نه
ره به نهانخانه تحقیق ده
شمع زبانم سخن افروز ساز
شام من از صبح سخن، روز ساز

پژوهش در عرصه های گوناگون نماد بالندگی ، رشد و همگام شدن با تحولات پرشتاب دنیای معاصر محسوب می گردد. هفته پژوهش در هر سال فرصت مغتنمی است تا با تاکید بر لزوم روی آوری جامعه به کندوکاو در مسائل علمی، رسانه ها موضوع خطیر تحقیق را در میان مردم نهادینه ساخته و در زمره معارف عمومی قرار دهند.
 بدیهی است که دستیابی به افق های نوین در راستای نقشه جامع علمی کشور و نیز سند چشم انداز ۱۴۰۴ تنها با دست یازیدن به تفکر و طی شدن مسیر توسعه علمی میسر می گردد. از این رو فرآیند پژوهش باید همچون خونی حیات بخش در رگ های پیکره این مرز و بوم جریان یابد تا توسعه پایدار ارمغان آن باشد.
 در میان دیدگاه های مطرح شده توسط صاحب نظران مقوله ای به نام «تحقیقات مشارکتی» بخصوص در عرصه کشاورزی تاکنون مورد غفلت واقع شده است.
 این مقاله در صدد است تا با نگاهی کوتاه به مبانی نظری آن به چند تجربه اشاره ای داشته باشد. "جان سرواس" از جمله اندیشمندانی است که ویژگی های رهیافت «پژوهش مشارکتی» را به شرح زیر بیان می کند.
- پژوهش مشارکتی فرآیندی آموزشی برای مشارکت کنندگان در طرح پژوهشی و نیز برای پژوهشگران است. این رهیافت در برگیرنده شناسایی نیازهای اجتماع، افزایش آگاهی ها در باره موانع برآورده شدن نیازها و تحلیل علل مشکلات و تدوین راه حل های مربوطه است.
- پژوهشگر به طرز آگاهانه ای متعهد به دخالت دادن اجتماع در پژوهش است.
- پژوهش مشارکتی مبتنی بر دیالوگ (گفتگو) بین پژوهشگر و اجتماع است.
- پژوهش مشارکتی رهیافتی برای حل مسائل است. هدف آن کشف علل مشکلات مردم (ذینفعان) و بسیج استعدد خلاق آنها برای یافتن خرد جمعی در جهت شکستن بن بست ها می باشد. به عبارت دیگر همکاری نزدیک بین پژوهشگر و ذینفعان شرایطی را فراهم می سازد تا همه مشارکت کنندگان به تحلیل محیط اجتماعی و تدوین برنامه های مناسب بپردازند.
هدف اساسی دخالت دادن ذینفعان و جلب همکاری آنان در فرآیند برنامه ریزی و پژوهش است؛ به گونه ای که در جریان آن پژوهشگر به عنوان تسهیلگر و مشارکت کننده عمل می کند. از این رو بر خلاف مدل های مکانیکی که اعتقادی به ظرفیت مخاطبان خود ندارند، تحقیقات مشارکتی ارگانیک، معنویت گرا و انسانی هستند. این راهبرد به جایگاه مردم و توانمندی آنها در جریان پیشرفت و توسعه اعتقاد دارد.
 در عرصه کشاورزی شواهد بسیاری وجوددارد که نشان می دهد کشاورزان خود محقق و تحلیل گرند. مشکل اساسی این است که پژوهشگران آموزش کافی ندیده اند تا چگونه از فکر و تحلیل کشاورزان در زمینه توسعه کشاورزی و توسعه روستایی استفاده نمایند.
 یکی از دانشمندان به نام «مانیدرتسما» براین باور است که تاکنون تلقی ما از پژوهش محدود به مفاهیم سنتی بوده است. در برداشت سنتی، تحقیق یک کارعملی ، انتزاعی ، پیچیده و حجیم است که نتایج آن به زبان تخصصی و به صورت پیچیده نگارش می شود، به طوری که برای مردم عادی فاقد هرگونه کارآمدی می باشد. اما طی دو دهه گذشته مشخص گردید که میزان مشارکت بیشتر کشاورزان، تحقیق را در کشورهای در حال توسعه به مراتب اثربخش تر می سازد.
 مانیدرتسما می گوید: تصور کهنه و قدیمی مبنی بر این که علم دانشمندان بی تردید برتر از کشاورزان است، کنار گذاشته شده و علاوه بر آن کشاورزی سنتی دیگر یک نظام تولیدی عقب افتاده و ابتدایی نیست که بخواهیم قبل از نیل به هرگونه پیشرفتی، کشاورزی نوین را جایگزین آن سازیم.
 در واقع کشاورزی سنتی یک ره آورد درازمدت تغییر و نوآوری مداوم روستایی است. این تغییر و تحول از نسلی به نسل دیگر ادامه یافته است. بنابراین کشاورزی سنتی که با دانش بومی آمیخته باشد، ایستا نیست و سیمایی همانند صدسال پیش ندارد. کشاورزان خود از طریق آزمون و خطا دست به تجربه اندوزی زده اند تا عملیات کشاورزی را با شرایط متغیر سازگاری دهند. از این رو سازمان خواروبار جهانی کشاورزی (فائو) این حقیقت را که روستائیان هم در حال پژوهش هستند، مورد تائید قرارداده به نحوی که آنها را شرکای خود در امر پژوهش و توسعه قلمداد نموده است.
 این رهیافت براین پایه استوار است که هیچکس بهتر از کشاورزان از نیازهای خودشان آگاه نیست و بهتر از هرکس دیگری می توانند منابع، فرصت ها و نیازهای اساسی خود را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند.
 معیارهای پیچیده و تصمیم گیری کشاورزان خرده پا کاملا در ورای درک پژوهشگران قرار دارد. بنابرین هرچه آگاهی بومی کشاورزان با دانش فنی پژوهشگران ادغام شود، احتمال موفقیت فن آوری های جدید افزایش می یابد.
 امروز بحث اصلی کارشناسان فائو و سایر سازمان های توسعه ای در بخش کشاورزی حول محور تلفیق دو دانش بومی و رسمی دور می زند.
 دانش بومی و دانش رسمی از نظر قوت و ضعف مکمل یکدیگرند. از ترکیب این دو می توان به توفیق هایی دست یافت که هر کدام به تنهایی واجد آن نیستند. نمونه های زیادی از طرحها و برنامه ها در کشورهای مختلف وجود دارد که به علت عدم انطباق آنها با دانش بومی نتوانسته است به موفقیت منجر شود.
 دیدگاه "دکتر مرتضی فرهادی" استاد مردم شناسی دانشگاه علامه طباطبائی در این مورد قابل توجه است: سود نجستن از تجربیات جهانی، دیوانگی است، اما رها کردن تجربیات خودی که حاصل شرایط فرهنگی و اقلیمی این مرز و بوم است، نیز به هیچ روی خردمندانه نیست.
 گرایش به تحقیقات مشارکتی برای نخستین بار در ایران در مزارع دامداران شهرستان گلپایگان در نیمه دوم دهه ۱۳۷۰ عملیاتی شد.
 طی آن سال ها تعدادی از طرح های پژوهشی توسط پژوهشگران با مشارکت مردم به اجرا در آمد که دستاوردهای آن ها همچون حلقه های به هم پیوسته زنجیره ای از شکوفایی های علمی را به همراه داشت. برای یادآوری این توفیق ها سه نمونه را متذکر می گردم.

 تعامل کارشناسان ایستگاه تحقیقات دامپروری گلپایگان با دامداران در زمینه افزایش مکمل های فسفر و انرژی و جابجایی برخی از عناصر جیره غذایی منجر به بهبود کیفی تغذیه دام ها گردید، به گونه ای که پس از مدت زمانی معین آثار آن در افزایش کمی شیر دام ها به میزان 31 درصد آشکار شد. مطالعات اولیه نشان داد که میزان دریافت عناصر انرژی و فسفر در جیره های غذایی گاوها در روستاهای منطقه از تناسب مطلوبی برخوردار نبوده که این نارسایی بر عملکرد تولید وتولید مثل آنان اثرات محدود کننده ای داشت. بنابرین، پژوهش مذکور که با هدف بهبود عملکرد گاوها با استفاده از مکمل فسفر در تغذیه گاوهای شیرده در دوره ای که با علف تازه تغذیه می شدند، اجرا شد.
 اکثر دامدارانی که از مکمل فسفره برای گاوهای خود استفاده کردند، ضمن مشاهده مزیت های این مکمل در تولید شیر و ... اعتقاد داشتند دام های آنها از اشتهای مناسب تری برخوردار گردیده اند.

 
طرح پژوهشی دیگری که
با مشارکت همه جانبه دامداران اجرا گردید، «زود از شیرگیری گوساله» بود. کارشناسان همراه با مردم به این نتیجه رسیدند که به جای 110 روز شیردهی از طریق مصرف یک کنسانتره مکمل شیر توسط گوساله، می توان  این مدت را به 60 روز کاهش داد.
 نتیجه این اقدام پژوهشی صرفه جویی قابل ملاحظه اقتصادی برای دامدارانی بود که از طریق فروش شیر امرار معاش می نمودند. اگر با شاخص های اقتصادی امروز به این موضوع نگریسته شود، هرگوساله که با اجرای این طرح 200 کیلو شیر در طی 50 روز مصرف نمی کند، با احتساب هر کیلو شیر 1400 تومان، مبلغی معادل 280 هزار تومان برای هر دامدار در طی سال سوددهی دارد، ضمن این که معده گوساله برای پذیرش تغذیه با علوفه یا ... نیز زودتر آماده می شود.
 

تجربه پژوهشگران این ایستگاه در استفاده بهینه از آب پنیر نیز جالب توجه است. کارشناسان ایستگاه تحقیقات در وهله اول برای حفاظت از محیط زیست در آن مقطع زمانی که بر اثر پخش آب پنیر کارخانه پگاه گلپایگان بر روی مزارع و جاده های اطراف آلودگی زیادی ایجاد می کرد و در عین حال به منظور بهره گیری از خواص آن در افزایش تولید دام ها و ... دامداران را به مشارکتی دیگر فراخواندند؛ آن ها از دامداران خواستند که به جای آب با آب پنیر دام های شان را سیراب کنند. برای این منظور پژوهشگران به جای فعالیت در ایستگاه در اصطبل های دامداران حضور می یافتند تا همراه با آنان طرح خود را اجرا کنند.
 ابتدا دامداران از این اقدام روی گردان بودند تا این که با تضمین های کافی یکی از دامداران منطقه پذیرفت 32 راس از گاوهای خود را در معرض این آزمون قرار دهد. پس از مدتی که با اجرای این طرح آثار آن در بهبود کمی و کیفی دام مشخص گردید، استقبال چشمگیر مردم برای دستیابی به آب پنیر تماشایی بود. و ....

مجری این طرح سرکارخانم مهندس مهوش کوهی حبیبی بود که از طریق ارتباط موثر با زنان روستایی نقش تعیین کننده ای در عملیاتی ساختن این طرح پژوهشی داشت. او در واقع به عنوان یک تسهیلگر موفق عمل می کرد و رمز موفقیت ایشان شکیبایی، مهرورزی وعشق به مردم ، علاقه به پیشرفت طرح و از همه مهم تر اعتقاد به آن بود.
 قطعا تلاش مهندس کوهی حبیبی می تواند نمادی از اثرگذاری زنان در توسعه روستایی باشد و جا دارد که ایشان تجربیات ارزشمند خود را به رشته تحریر در آورد تا در دسترس همگان قرار گیرد.
 
همچنین شایسته است از جناب آقای دکتر حسن فضائلی مشاور محترم موسسه تحقیقات علوم دامی کشور که می توان گفت پایه گذار اجرایی شدن گفتمان تحقیقات مشارکتی در شهرستان ما بود، به نیکی یاد کرد که با اعتقاد راسخ پشتیبان پژوهشگران در تمام مراحل بود.
 علاوه بر آن آقایان دکتر علیرضا آقا شاهی (مدیر فعلی خدمات پژوهشی موسسه تحقیقات علوم دامی کشور) ، مهندس حیدرعلی گل محمدی (رئیس فعلی اداره جهاد کشاورزی گلپایگان)، مهندس علی آخوندی، مهندس فریبرز بدیعی مقدم و مهندس منصور صالحی با مشارکت در طرحهای پژوهشی یاد شده که ماندگار شده اند، میراث علمی درخشانی را از خود به یادگار گذاردند که به عنوان باقیات الصالحات ثبت خواهد شد.

هین بگو که ناطقه جو میکند
                                                              تا به قرنی بعد ما آبی رسد
گرچه هر قرنی سخن آری بود
                                        لیک گفت سالفان یاری بود

 در پایان از سازمان تحقیقات، آموزش وترویج کشاورزی انتظار می رود با گشودن بابی تازه فرهنگ تحقیقات مشارکتی در بخش کشاورزی را در کشور فراگیر و نهادینه سازد

تجدید عهد با دکتر معتمدنژاد

                

مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم
                          هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
مرا در خانه سروی هست کاندر سایه قدش
                          فراغ از سروبستانی و شمشاد چمن دارم
                                                                                           حافظ

 

چند سال است از هجران پدر علم ارتباطات اجتماعی دکتر کاظم معتمدنژاد سپری می شود؛ با گذشت زمان خاطرات و آثار این فرزانه فروتن از مدار ذهن علاقه مندان و دوستانش هیچگاه محو نخواهد شد.او معبری تازه و راهی جدید را که از طریق آن می توان به آرمان هایی نظیر صلح، مشارکت، توسعه و ...  در پرتو ارتباطات، جامه عمل پوشانید،گشود.
او که با عبرت از تاریخ به آینده می نگریست؛در سخت ترین شرایط نیز در دل ها بذر امید می کاشت و هیچگاه تسلیم مشکلات نبود. بارها در کلاس درس پس از مطرح شدن تنگناها در عرصه ارتباطات توسط دانشجویان بر ایستادگی و پایداری به منظور تحقق اهداف پافشاری داشت.
در راستای تثبیت و نهادینه ساختن رشته علوم ارتباطات اجتماعی و شاخه های آن نظیر روزنامه نگاری، روابط عمومی و مطالعات ارتباطی بارها با بی مهری مواجه شد، اما هرگز نا امیدی بر او غلبه نکرد و آن قدر به درهای بسته می زد تا سرانجام باز می شدند.
این چهره خستگی ناپذیر اعتقاد راسخ داشت که با استفاده بهینه و مطلوب از ظرفیت ارتباطات اجتماعی، می توان مسیر توسعه را در کشور هموار نمود.
ایشان با توجه به تنوع فرهنگی موجود در کشور ایران بر لزوم ظهور و بالندگی رسانه های بومی و بخصوص مطبوعات محلی تاکید می ورزید؛او اعتقاد داشت ، در این شرایط جامعه از حالت تک صدایی به چند صدایی تبدیل گردیده، و تمام استعدادها شکوفا می گردد . به طور طبیعی در چنین بستری گفتگو، همدلی و مشارکت ، به وجود آمده و به خرد جمعی در مسیر توسعه منتهی می شود.
بدیهی است که مطبوعات در سطوح محلی و ملی با فراگیر ساختن فرهنگ نقد، آستانه شکیبایی جامعه را افزایش داده و به عنوان دیده بانی تیزبین از انحرافات جلوگیری می کند.
برهیچ کس پوشیده نیست که ایجاد فضا برای تفاهم وتبدیل مونولوگ (تک گویی) به دیالوگ(گفت و گو بین افراد)، "که به تعبیر هابرماس از آن به عنوان حوزه عمومی یاد می شود" و عقلانیت ارتباطی برخاسته از آن، ضرورتی انکارناپذیر برای گسترش خردجمعی محسوب می شود. برای دستیابی به این مقصود ، دکتر معتمدنژاد حق ارتباط، حق اطلاع و حق دسترسی به اطلاعات را به عنوان حقوق اساسی شهروندان مورد توجه قرار داده و بر استقلال حرفه ای روزنامه نگاران که در واقع نمایندگان افکار عمومی هستند، تاکید می ورزید.
او روزنامه نگاری را یک خدمت عمومی می دانست و هدف رسانه ها را در درجه اول آگاه سازی مردم و راهنمایی جامعه و مسئولین بر می شمرد و خاطرنشان می ساخت که "روزنامه نگاری برامید استوار است".
از ویژگی های برجسته این چهره محبوب علمی، التزام به رعایت اصول اخلاقی بود. در این راستا همواره منافع ملی را برمصالح شخصی ترجیح می داد. در مواجهه با دیدگاه های مخالف هیچگاه از مدار انصاف خارج نمی شد و همواره رواداری را پیشه خود می ساخت.
ایشان بر این باور بود که در روزنامه نگاری باید تنها بر حقیقت گویی و اخلاق مداری متکی بود. در انتشار آثارش نهایت دقت و وسواس را اعمال می کرد و این نکته سنجی ها را در اصلاح پایان نامه های دانشجویی که مسئولیت راهنمایی آنان را برعهده داشت، به شدت رعایت می نمود.
دکتر معتمدنژاد با وجود افزایش سن و ناتوانی جسمی از حافظه قوی برخوردار بود و همچنین،  از آخرین اخبار و اطلاعات شاخه های علوم ارتباطات اجتماعی مطلع بود.
برای این استاد فرزانه، بازنشستگی مفهومی نداشت و این موضوع را برای یک معلم بی معنا می دانست. از این رو پس از بازنشستگی ظاهری، فرصتی برای بازنگری در آثاری که به دلیل دقت وسواس گونه اش هنوز چاپ نشده بودند، پیدا کرد تا این که به زیور طبع آراسته شدند و اکنون به عنوان یک سرمایه گرانبها در اختیار علاقه مندان است.
اینجانب در جهت وفا به عهد خود به دکتر معتمدنژاد به توصیه برادرم استاد علی اکبر جعفری و تاکیدات دوست ارجمندم ،آقای حاج محمد عباسی و با استقبال جناب آقای محمود نیکنامی ،چند سال است که همکاری خود با سایت آخاله را آغاز نموده ام . خوشبختانه هفته نامه صدای گلپایگان نیز در این تکاپوی فرهنگی با ما همراه شد و دلگرمی مضاعفی به وجود آورد.

          

اولین مقاله بنده "آئین چراغ خاموشی نیست" ، در فراق دکتر معتمدنژاد نگاشته شد و در سایت درج گردید. پس از مشاهده علاقه، ذوق و ابتکار آقای نیکنامی تصمیم گرفتم این همکاری را ادامه دهم تا به سهم خود خدمتی کوچک به همشهریان عزیز داشته باشم.
از فرهیختگان عزیز گلپایگانی و کسانی که می توانند با قلم خود در جهت آگاه سازی و تنویر افکار عمومی گام برداشته، راهگشای مشکلات و مسائل شهر باشند، نیز انتظار می رود از رسانه های محلی استفاده کنند تا فضایی پرشور در جهت پیشرفت و توسعه شهر ایجاد گردد، به عقیده ی بنده از این طریق می توان به خرد جمعی دست یافت و مسئولان را یاری داد.

همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس      که دراز است ره مقصد و من نو سفرم

رسانه ؛ حافظ حرمت جامعه مدنی

رسانه ؛ حافظ حرمت جامعه مدنی
اشاره :
 از 17 لغایت 23 آبان ماه مصلی بزرگ تهران محل برگزاری نمایشگاه مطبوعات بود. به همین مناسبت اغلب روزنامه های کشور ویژه نامه هایی را به همین مناسبت انتشار داده ،بر نقش روزنامه  و به طور کلی مطبوعات در رشد آگاهی  مردم و توسعه کشور تاکید نمودند.
به همین مناسبت روزنامه "شهروند" در ویژه نامه خود که در روز چهارشنبه بیستم آبان ماه  1393به رشته تحریر درآورد،مقاله ای از اینجانب را تحت عنوان" رسانه ؛حافظ حرمت جامعه مدنی" درج نمود که پس از اشاره به جایگاه مطبوعات در منظومه ارتباطات اجتماعی، ابتکار این روزنامه در تجزیه و تحلیل  مسائل سیاسی،فرهنگی و اجتماعی ایران را  که هرروز در قالب چهار صفحه ای "طرح نو" ارائه می گردد،ستوده است.

زمانی که وسایل ارتباط جمعی، عرصه های خبری و اطلاعاتی را در حیطه تسلط خود درآوردند، حوزه های ارتباطی که با افکار عمومی و طیف های مختلف جامعه در ارتباط تنگاتنگ قرار داشتند، توانستند شرایط را برای رویکرد دانایی محوری و رشد فکری و بالا بردن آگاهی جامعه فراهم سازند.
مطبوعات، در این میان به عنوان کلیدی ترین بخش نوشتاری رسانه ها، به دلیل قدمت و همه گیر بودن توانستند، تاثیرگذارترین رسانه ای شوند که تمامی گروه های جامعه با آن ارتباط مفهومی برقرار می کردند. اما در برابر نفوذ رسانه های جدیدتری که پا به عرصه ارتباطی و اطلاعاتی گذاشتد، ازجمله رادیو و تلویزیون، تا یک برهه زمانی کوتاه، موقعیت خود را در برابر پرتابل بودن و جذابیت آنها درمیان گروه های عام جامعه از دست دادند.
 با وجودی که مخاطبان مطبوعات به خصوص روزنامه ها کم شدند، اما دیدگاه قشر نخبه و روشنفکر جامعه به سوی روزنامه ها رجعت جدیدی یافت. به نحوی که بسیاری از حقایق جامعه با نگاه نقادانه و با در نظرگرفتن نظرات اندیشمندان حوزه های مختلف شکل و ماهیت جدیدتری با محوریت تحلیل گرایانه و انتقال نقطه نظرات تغییر جهت یافت.
این تغییر رویکرد باعث شد تا طیف روزنامه خوان ها  از گروه های عام به سوی اقلیت ها و نخبگان جامعه سوق یابد. همین امر رجال سیاسی و صاحب نظران حوزه های سیاسی و اجتماعی را وادار ساخت تا توجه ویژه ای به روزنامه های این حوزه داشته باشند. آنها سعی کردند با استفاده از این ابزار رسانه ای، قدرت نفوذ خود را درمیان نخبگان و روشنفکران جامعه که به عنوان رهبران فکری از سوی افکار عمومی یاد می شد، بیش از پیش افزایش دهند و مسیر خود را برای توسعه ارتباطات حوزه ای با اندیشمندان و صاحب نظران جامعه باز کنند.
رسانه ها  در عصر فناوری های ارتباطی و اطلاعاتی، از عوامل سازنده افکارعمومی هستند و ذهن جست وجوگر افراد را با مسائل روز به خصوص در حوزه اجتماعی درگیر می سازند. با وجود روزنامه های تاثیرگذاری که در حوزه اجتماعی به برجسته سازی معضلات و مشکلات اجتماعی می پردازند، <<طرح نو>> به خوبی توانسته است، با به چالش کشاندن بحران های اجتماعی، نقطه نظرات موافقان و مخالفان را در حوزه های مختلف در یک فضای کاملا رسانه ای مدیریت کند و فضای تبادل نظر را برای آنها فراهم سازد. اکنون روشنفکران و نخبگان از این صفحات به عنوان منابع مرجع در محافل علمی به ویژه برای دانشجویان، بهره می برند و این باعث گسترش نفوذ تحلیل مسائل اجتماعی و فرهنگی در حوزه های دانشگاهی و علمی شده است، این رویکرد جدید به مسائل اجتماعی و فرهنگی باب جدیدی است که از چشم بسیاری از مطبوعات که به روزمرگی دچار شده اند، دور مانده است.
 آسیب شناسی مسائل اجتماعی، اکنون از فضای تئوریک کتاب های  دانشگاهی به محافل پژوهشی و تحقیق محور وارد شده است و با حضور نخبگان و صاحب نظران این حوزه، به خوبی ارزیابی و مورد بررسی کارشناسانه قرار می گیرد، این خود به تحرک جامعه و اثرگذاری در ذهن افراد مختلف منتهی شده است.
زمانی که ناهنجاری رفتاری از سوی منتقدان به تنهایی ارایه شود، جهت گیری افکار عمومی و طیف های مختلف به آن مناسب نخواهد بود، اما زمانی که محل بحث و مباحثه در میان طیف های مختلف فراهم شود، مسلما مخاطبان بیشتری به آن توجه کرده و سعی می کنند نسبت به مسائل اجتماعی دور و اطراف خود، توجه بیشتری داشته باشند.
این مهم ترین وظیفه یک رسانه است که خوشبختانه صفحات <<طرح نو>> به خوبی از پس این کار رسانه ای برآمده است.
از نظر دکتر معتمدنژاد <<یک روزنامه نگار باید در مرحله نخست از لحاظ اقتصادی تأمین باشد تا مجبور به قلم فروشی نشود و استقلال حرفه ای خود را به دلیل مطامع شخصی و گروهی از میان نبرد و جایگاه والای حرفه ای خود را به دلیل نبود تخصص، به مخاطره نیندازد.>> این رویکرد، زمانی امکان پذیر است که فعالیت واقعی رسانه ها با وجود مطبوعات آزاد و آزاداندیش، از سوی سیاستمداران و سیاست گذاران فراهم شده باشد. از طرفی، حرمت جامعه مدنی و نهادهای مردم نهاد با حضور رسانه های فعال این حوزه ها پایدار می ماند و این امر به هم افزایی و درنهایت به خردجمعی منتهی می شود.
زمانی که رسانه ها به خصوص مطبوعات، مسئولیت خودرا به خوبی به انجام برساند، فساد و رفتارهای ناهنجار اجتماعی در جامعه از سوی ناظران مردمی به کنکاش گذاشته شده و افکار ناهنجار شکل نخواهد گرفت، به بیان دیگر، هر ملتی، لایق مطبوعاتی خواهند بود که خودشان فضای آن را شکل می دهند و در آن فضا به فعالیت رسانه ای مبادرت می ورزند.

"مطبوعات محلی" بستری برای شکوفایی استعدادهای بومی

"مطبوعات محلی" بستری برای شکوفایی استعدادهای بومی 

به بهانه سالگرد انتشار «صدای گلپایگان»
و بازگشایی نمایشگاه مطبوعات تهران

     به روزنامه ایام در همه پیداست     اگر بخواهی دانست ، روزنامه بخوان
                                                                                                            عنصری
                                                                                                                                     

    

در روی زمین نخستین اسباب ترقی و تمدن ملت ها و سعادت و نیک بختی آنان به واسطه مطبوعات است.
زین العابدین مراغه ای در مقدمه سیاحت نامه «ابراهیم بیک»
مطبوعات محلی، موتور محرکه توسعه منطقه ای به شمار می روند. در شرایطی که روزنامه های سراسری به مسائل و دغدغه های کلان ملی و بین المللی می پردازند واز کاستی ها، نیازها و علائق جامعه های محلی به ناگزیر یا از روی تسامح، غفلت می ورزند، این وظیفه مطبوعات محلی است که با درک واقع بینانه از مسئولیت ها، وظایف و جایگاه خود از طریق اطلاع رسانی، آگاهی بخشی، نقد و ارزیابی منصفانه و عالمانه سیاست ها، برنامه ها و عملکردها، نیازها و ظرفیت های توسعه محلی را معرفی کنند و با به متن کشیدن دیدگاه ها، تحلیل ها و پیشنهادهای خود، به نهادینه ساختن توسعه پایدار در حوزه های مختلف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کمک کنند.
 به استناد مدارک تاریخی حدود 164 سال پیش اولین نشریه شهرستانی کشور در ارومیه انتشار یافت. در سال 1265 هجری قمری مصادف با 1849 میلادی نشریه ای به زبان آسوری به نام «زاراریت باهارا» به معنای اشعه روشنایی از سوی ارامنه و توسط میسیونرهای آمریکایی منتشر شد و به مدت 63 سال تداوم داشت که از نظر قدمت یکی از طولانی ترین دوره های انتشار را در بین نشریات ایران دارا می باشد.
 بها دادن به محتوی بومی و محلی، توجه به مسائل زبانی، ایجاد ارتباط با سنت ها و تقویت استعدادهای بومی از اولویت هایی هستند که برای مطبوعات محلی ذکر می شود.
 مطبوعات محلی وظیفه دارند نیازها و مشکلات زندگی افراد یک منطقه را انعکاس داده و به عنوان یک رابط میان مسئولان محلی و کشوری با مردم ایفای نقش کنند. مطبوعات و سایر رسانه ها نظیر سایت های محلی می توانند میراث اجتماعی یک جامعه همانند زبان، پوشش، فرهنگ، آداب و رسوم و ... را انتقال داده و نقش هویت بخشی به مردم منطقه یا شهر خود را داشته باشند.
 بدیهی است که چنین نشریاتی به دلیل مجاورت معنوی و جغرافیایی رویدادها، با استقبال بیشتری از سوی مخاطبان روبه رو می شوند؛ زیرا می توانند نقش اساسی در شفاف سازی مسائل، هوشیار سازی، بسیج و ترغیب شهروندان محلی داشته باشند.
 ژان لویی سروان شرایبر در کتاب «نیروی پیام» می نویسد: در کشورهای صنعتی شده، کمتر سرمایه دار عاقلی به فکر تاسیس روزنامه جدیدی می باشد؛ زیرا به جز روزنامه های کوچک محلی، دیگر جایی برای راه اندازی روزنامه سراسری باقی نمانده است.
 در عصر جهانی شدن درست برخلاف پیش بینی برخی تصورات که خرده فرهنگ ها را زایل شدنی می دانند، صاحب نظران اعتقاد دارند در اثر آمیزش خرده فرهنگ ها به فرهنگ واحد جهانی دست خواهیم یافت.
 آنها معتقدند که به موازات جهانی شدن، خرده فرهنگ ها نیز رشد و بقا می یابند زیرا هر کدام واجد ارزش ها و اصالت های ماندگار و گرانبهایی هستند که به وسیله رسانه های محلی پاسداری می شوند. مطبوعات محلی در ساختن زیربناها جهت نیل به مردم سالاری نقش قابل توجهی دارند و به دلیل کارکردهای ویژه خود در حوزه مسائل بومی عمده ترین نقش را در شکل گیری رفتارهای اجتماعی در پایه ای ترین سطح خود دارا هستند.
 اولین روزنامه محلی با نام The Northern daily در انگلستان منتشر شد. مورخان این روزنامه را مادر روزنامه های محلی در جهان قلمداد نموده اند. در کشور فرانسه تیراژ نشریه محلی « اوس فرانس» دو برابر شمارگان روزنامه « لوموند» است. یعنی این نشریه تیراژی حدود یک میلیون نسخه دارد، در حالی که لوموند به عنوان یک نشریه سراسری و بین المللی ، کمتر از 500 هزار نسخه دارد.
 با توجه به موارد فوق شاید در ذهن خوانندگان گرامی این موضوع خطور کند که با ورود فن آوری های نوین ارتباطی و بخصوص شبکه های اجتماعی، دیگر مطالعه روزنامه و بخصوص مطبوعات محلی جایگاهی ندارند، اما ذکر این نکته جالب است که در جوامع پیشرفته اگرچه این میهمانان جدید ارزش افزوده ای را در فضای رسانه ای ایجاد نموده و با استقبال علاقه مندان مواجه شده اند، اما نفوذ مطبوعات کاهش چندانی نیافته است.
 مثلا در جامعه سوئد آمار مراجعه به روزنامه های کاغذی و سایت های اینترنتی تقریبا یکسان است. 52 درصد مردم به سایت ها و 48 درصد به روزنامه ها مراجعه می کنند. در هندوستان 80 درصد مردم از روزنامه ها و 20 درصد از سایت ها استفاده می کنند. در ژاپن 60 درصد مردم به روزنامه ها و 40 درصد به سایت ها مراجعه می کنند. در ایالات متحده آمریکا 60 درصد مردم از سایت ها و شبکه های خبری اجتماعی و 40 درصد از روزنامه ها استفاده می کنند.
 البته هرم سنی اقبال مردم در جوامع مختلف نشان می دهد که قشر جوان تر این کشورها معمولا به وسائل مدرن دسترسی دارند. یعنی با لپ تاپ، تبلت، موبایل، آیفون و رسانه های اینترنتی سروکار دارند. اما گروه های سنی بالاتر همچنان دلبستگی سنتی خودشان را حفظ کرده و عمدتا از روزنامه ها استفاده می کنند.
 خاطرنشان می سازم که مجله نیوزویک طی چند سال گذشته اعلام نمود که از این پس به صورت الکترونیکی این مجله در دسترس مخاطبان خواهد بود؛ اما پس از مدتی دوباره انتشار آن با کاغذ از سرگرفته شد. نتیجه ای که از این روند گرفته می شود، این است که در منظومه ارتباطات هر کدام از رسانه ها جایگاه خود را حفظ می کنند.
 یادش به خیر در آستانه ماه های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 که مردم هر روز حوالی غروب و اوایل شب در کتابفروشی مرحوم خادمی و مغازه مطبوعاتی آقای اعظمی ازدحام می کردند و بی صبرانه مشتاق خرید روزنامه می شدند. در آن زمان که از اینترنت خبری نبود و رادیو و تلویزیون هم کاملا در اختیار رژیم شاه بود، تنها روزنه آگاهی، صفحات مطبوعاتی بود که گزارش لحظه به لحظه قیام مردم و پیام های امام خمینی «ره» را انعکاس می داد. هنوز دو تیتر کوتاه و گویا و به یادماندنی روزنامه اطلاعات در ذهن علاقه مندان به انقلاب باقی است؛

                                       محمدعلی رنجبر، منسوب به قدیمی ترین روزنامه فروش ایران در نمایشگاه مطبوعات

  «شاه رفت»؛ « امام آمد» خدای بزرگ را شاکریم که علاوه بر توزیع روزنامه های کثیرالانتشار در ساعات اولیه صبح، جوانه های مطبوعات محلی شکوفا شده اند، و هر هفته مردم با نشریات محلی امروز « صدای گلپایگان» ، « بیان»، و « رویش لاله ها» اخبار شهر و روستا و نیز دستاوردهای توسعه در سطح منطقه را مطالعه می نمایند.
 هفته نامه «صدای گلپایگان» این افتخار را دارد که از مهرماه سال 1383 که به صورت رسمی مجوز انتشار دریافت نموده، همچون آینه ای روشن تحولات و عوامل موثر در پیشرفت شهر را انعکاس می دهد. فراموش نکنیم که رسالت مطبوعات آگاهی بخشی و تنویر افکارعمومی است.« تیری دژاردن» نویسنده شهیر فرانسوی در کتاب « صد میلیون عرب» آورده است: یکی از حکومت های عربی برای آن که مردم کشورش از وقایع جهان باخبر نشوند، از ورود روزنامه های باطله عربی به منظور استفاده مغازه دارانی که کالای خود را در آن می پیچند، جلوگیری می کند و به جای آن از بلژیک روزنامه باطله می خرد. این کشور سالی چندهزار تن روزنامه باطله غیر عربی در فهرست واردات خود دارد تا چشم و گوش مردمش به حقایق جهان آشنا نگردد. ولی همان مردمی که گمان می رفت چشم و گوش شان بسته مانده، نخستین جنبش موسوم به « بهار عربی» را علم کردند که منجربه سرنگونی بن علی شد.
 

ضمن عرض تبریک به دست اندرکاران هفته نامه « صدای گلپایگان» شایسته است فرازی از دیدگاه ‌فرزند ایران و مسیح لبنان امام موسی صدر را که در مراسم هفتمین روز ترور «کامل مروه» روزنامه نگار لبنانی بیان نمود، متذکر گردم: مطبوعات محرابی است برای پرستش خدا و خدمت به انسان ها، این عرصه از مهمترین و حساس ترین میدان های جهاد است، زیرا افکار عمومی را شکل می دهد، فرهنگ آفرین است، خوراک روح را فراهم می سازد، مراحل جدید تکامل معنوی را پی می نهد، عواطف مردم را پیراسته می گرداند و آنها را به نیکی و رهایی رهنمون می سازد و... . به این ترتیب، خدمتگزار جامعه، فرد، انسانیت و نهایتا از ارکان کرامت بخشیدن به انسان  است.در پایان با مولوی بزرگ هم صدا می شویم که :
                  
          اقتضای جان چو ای دل آگهی است   هر که آگه تر بود، جانش قوی است

با قاسمعلی فراست در میان "نخل های بی سر"

با قاسمعلی فراست در میان "نخل های بی سر"

                         بیا به خانه آلاله ها سری بزنیم
                         ز داغ، با دل خود حرف دیگری بزنیم
                         شبی به حلقه درگاه دوست دل بندیم
                         اگرچه وانکند، دست کم دری بزنیم
                         تمام حجم قفس را شناختیم، بس است
                         بیا به تجربه در آسمان پری بزنیم
                         اگرچه نیت خوبی است زیستن ،اما
                         خوشا که دست به تصمیم دیگری بزنیم
                                                                                 «قیصر امین پور»

    

 قاسمعلی فراست به قدری باصفا و صمیمی است که در اولین دیدار هرکسی را مجذوب خود می سازد.
          اینجانب که از سال های دور نسبت به ایشان ارادت دارم، با وجود میل باطنی فرصتی مناسب برای گفتگو با او را از مدتها پیش پیدا نکرده بودم ؛ تا این که پس از تصمیم برای معرفی رمان "نخل های بی سر" به مناسبت سالگرد هفته دفاع مقدس در سایت آخاله و صدای گلپایگان با او تماس گرفته و خواهش کردم یک روز به محل کار ما بیاید تا تجدید دیداری داشته باشیم. ایشان با بزرگواری درخواست مرا پذیرفت و در یک روز به یادماندنی ساعاتی را در کنار هم بودیم. او رمان "نخل های بی سر" را همراه با آخرین اثرش مجموعه داستان «هر زندگی یه قصه است» به من هدیه کرد. "نخل های بی سر" را خواندم. در حین مطالعه بارها بغض گلویم را گرفت و اشک از چشمانم فرو غلطید و ...
        فراموش نمی کنم که با همت قاسمعلی فراست و دعوت بنیاد شهید گلپایگان در سال ۱۳۶۳ تعدادی از نویسندگان و شاعران نسل انقلاب از جمله شادروان قیصر امین پور به گلپایگان آمدند و در گلزار شهدا شعر خواندند و داستان گفتند. خاطره حضور آن دوستان در جمع مردم و خانواده معزز شهیدان هنوز در یاد ها باقی است.
 

      

 هشت سال دفاع مقدس سرشار از اتفاقاتی است که می تواند دستمایه ادبیات داستانی ما قرار گیرد. "نخل های بی سر" به دلیل این که جزء اولین آثار ادبیات دفاع مقدس است، به طور طبیعی مورد توجه قرار می گیرد. رمان ، حدیث مقاومت ، ایثار و رشادت های مردم و بچه های مظلوم این شهر، سختی ها و مرارت های مهاجران جنگ تحمیلی و حماسه آفرینی دلاورانی است که در فتح خرمشهر جان باختند.
          خرمشهر از همان ابتدا نسبت به شهرهای دیگری که در معرض تهاجم دشمن بودند، حضور پر رنگ تری در عرصه ادبیات داشته و می توان به عنوان الگو و سمبلی برای شجاعت  نیروهای ایرانی آن را شناخت.
          داستان با شروع جنگ و تهاجم به خرمشهر آغاز می شود ؛ ناصر شخصیت اصلی داستان است که در کنار برادرش حسین و خواهرش شهناز مقابله با دشمن اشغالگر را رسالت خود می دانند.  خانواده ناصر در تب وتاب ماندن یا رفتن سرگردانند ؛ پدر و مادر او گمان نمی کنند جنگ به این راحتی خانه و کاشانه آنها را مورد تهاجم قرار دهد. ناصر ، حسین و شهناز پدر و مادر را ترغیب به رفتن می کنند و خود می مانند تا از شهر دفاع کنند. در فاصله کوتاهی شهناز شهید می شود. او اولین فرد خانواده است که بر سر آرمان خود جان می دهد. شهادت او، برادرانش را در دفاع از شهر و ارزش هایی که بدان معتقدند، راسخ تر می کند. خانواده ناصر به تهران مهاجرت می کند؛ او خود نیز چند بار به تهران آمده، ولی برای جبهه دلتنگی کرده و بالاخره به سوی جنگ باز می گردد.با هجوم بعثی ها به شهر، حسین نیز شهید می شود، و به خواهر می پیوندد. ناصر طی مدت اشغال خرمشهر در جنگ مجروح می شود .(ضمن این که از یک ناراحتی جسمانی نیز رنج می برد) با اصرار  دوستان روانه تهران شده، در بیمارستان بستری می گردد، اما قبل از فرارسیدن زمان ترخیص، با اصرار از بیمارستان بیرون آمده و به سوی خرمشهر می شتابد.
          عملیات فتح خرمشهر آغاز می شود، سوم خرداد فرا می رسد، مادر ناصر منتظر و در حال خواندن قرآن است که تلفن به صدا در می آید. مادر گوشی را بر می دارد. صالح یکی از همرزمان ناصر می گوید: تا چند دقیقه دیگر همه ایران، شاید هم همه دنیا خواهند فهمید که خرمشهر آزاد شده است. مادر در حال خنده، اشک می ریزد ؛ می خواهد سخن بگوید، اما شادی امانش نمی دهد، بریده بریده می گوید: «دیگه حالا اگر ناصر هم شهید بشود، غمی ندارم» و از آن طرف صالح می گوید پس ... ناصر هم شهید شده است...
          قاسمعلی فراست طی مصاحبه ای اظهار می دارد: در سال اول جنگ تحمیلی با خانواده ای آشنا شدم به نام «حاجی شاه» که از جنگ زدگان خرمشهر بود. انس با این خانواده، مرا با جنگ بیشتر پیوند داد و نزدیک ساخت. از همان زمان (سال۱۳۶۱) تصمیم گرفتم در این ارتباط داستانی بنویسم. او در ادامه می افزاید: در آن زمان من در حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی مشغول فعالیت بودم. وقتی به مدیر وقت حوزه هنری گفتم می خواهم بروم در مناطق جنگی و این داستان را بنویسم، ایشان گفت لازم نیست. همین جا بمان و در تهران قصه ات را بنویس. در واقع  ماموریت اداری می خواستم و آنها موافقت  نکردند. از این رو درخواست ماموریت اداری را به مرخصی بدون حقوق تبدیل کردم تا موافقت نمودند. البته قصد و نیت من چند روز حضور در جبهه بود که در نهایت به چند ماه ماندن رسید و یکی از بهترین دوران زندگی ام برای تجربه کردن شکل گرفت.
         او خاطر نشان می سازد که این حضور قبل از آزادی خرمشهر بود. نزد رزمندگان رفته و در سنگرهایشان ماندم و گاهی نیز با آنها به خط می رفتم. البته بعد از آن در خانه ای که سقفش در حال ریزش بود، چند ماهی مستقر شدم.
      شهادت هر یک از دو برادر نویسنده موجب باز نویسی داستان میشود ، که حاصل این بازنویسی ها رمان " "نخل های بی سر"" شد.

 قاسمعلی فراست در این مصاحبه متذکر می شود : "یکی از بهترین تشویق هایی که دریافت کردم این بود که بعد از چاپ کتاب از مناطق جنگی (سال ۱۳۶۳) در نامه ای همراه با عکس که از سوی دو تن از رزمندگان برای من ارسال شد، نوشته بودند: «ما "نخل های بی سر" را در سنگر خواندیم و خوشحالیم که کار ما در اینجا برای عده ای بازتاب دارد». اشک در چشم هایم جمع شد آنها جان بر کف بودند و من قلم در دست، اصرار ورزیدم این مقوله را جدی تر گرفته و وقت اصلی خود را برای این کار بگذارم. به همین خاطر از آن به بعد داستان هایم با صدا و نوای آن دو دوست نادیده ام، پیوند خورد. شاید در طول زندگی تاکنون هیچ پاداشی را که این همه ارزش داشته باشد، دریافت نکرده باشم."
          قاسمعلی فراست زمانی این رمان را می نویسد که ۲۳ سال سن دارد (سال ۱۳۶۱) و از این رو کار شجاعانه ای محسوب می شود. البته دو سال بعد از آن در سال ۱۳۶۳ به چاپ رسیده است.
         این اثر علاوه بر چاپ های متعدد ، چند دوره در جشنواره های ادبیات دفاع مقدس ونمایشگاه های سالیانه کتاب و  ... جوایزی را به خود اختصاص داده است. «"نخل های بی سر"» به عنوان اولین داستان بلند جنگ مبتنی بر واقعیتی است که برای خانواده " حاجی شاه" رخ داده،  بنابراین یکی از تاثیرگذارترین رمان های پس از انقلاب شده است.
          قاسمعلی فراست از زمانی که با این خانواده مأنوس می گردد و با ناصر( فرزند بزرگ این خانواده) ارتباط برقرار می کند،بخصوص پس از این که ناصر در جبهه های نبرد به شهادت می رسد، تصمیم نوشتن این رمان در ذهنش جرقه می زند.
          نویسنده "نخل های بی سر" این واقعیت را با انباشت ذهنی خود در هم می آمیزد. اگرچه ذهن او خیلی دور از واقعیت نیست ؛ زیرا فضای ترسیم شده در رمان"نخل های بی سر" برای کسانی که با دفاع مقدس سر وکار داشته اند ،تا حدودی قابل لمس می باشد. علاوه بر آن دو سال پس از شروع جنگ زمان زیادی نیست تا فراست جوان ۲۳ ساله بتواند تجربه قابل توجهی را پشتوانه کار خود قرار دهد. به همین دلیل باید شجاعت او را تحسین کرد.
          ذکر این مطلب خالی از لطف نیست که برخلاف تاریخ که روایت تمام ماجراهای بیرون از ذهن است، داستان بازگویی تاریخ نیست، بلکه خیال برخاسته از وقایع است. کما اینکه او در ابتدای کتاب می گوید: این نوشته واقعیتی است در جستجوی حقیقت و باز در پایان اثر خود خاطر نشان می سازد: "اگرچه تلاش شده در این رمان واقعیت ها بیان شوند، اما هرچه در این کتاب آمده، واقعیت محض نیست؛ از سوی دیگر برای اولین بار حضور زنان در دفاع مقدس توسط این اثر داستانی مورد توجه قرار گرفته است. فراموش نکنیم که بیشتر رمان های جنگ ما مردانه اند و رمان (نخل های بی سر) نقش زنان را برجسته می سازد." 
 

        

 نکته قابل ذکر دیگر این است که قاسمعلی فراست کمتر به جنبه های تلخ جنگ توجه کرده و بیشتر به فداکاری و ایثار رزمندگان پرداخته است. از این رو خوانندگان را با جنبه های امیدوار کننده جنگ آشنا می سازد. این شیوه نگرش به جنگ، در ادبیات دفاع مقدس، بعد از قاسمعلی فراست پی گرفته شد و نویسندگان، بیشتر این نگرش امیدوارانه را در نشان دادن جنگ دنبال کردند؛ به عنوان مثال در کتاب «جنگی که بود» نوشته کاوه بهمن روایت زندگی دو جانباز به نام های حبیب و رضا و نمایش جنگ در خرمشهر، مشخصا تحت تاثیر کتاب "نخل های بی سر" است.
 

        

 قاسمعلی فراست بعد از ورود به دانشگاه تهران، علاقه اصلی اش نوشتن شد و به قول خودش حاصل عشق بازی او با کتاب ،آثار متعددی می باشد که از" نخل های بی  سر"شروع و اکنون به مجموعه داستان «هر زندگی یه قصه است» رسیده است.
          پرداختن او به دفاع مقدس از زوایای گوناگون در قالب داستان فقط به "نخل های بی سر" محدود نمی شود، بلکه این موضوع در رمان های «گلاب خانم» ، «آوازهای ممنوع»، «عشق مانعی ندارد» و «نیاز» نیز انعکاس یافته است.
          نتیجه این مجاهدت ادبی به مرزهای ایران محدود نمی گردد؛ رمان «نیاز» که به زبان های عربی و انگلیسی ترجمه شده، ماه آینده (مهر ۹۳) در نمایشگاه بین المللی کتاب فرانکفورت رونمایی خواهد شد.

          برای این نویسنده توانا و پرکار که افتخار شهر ما محسوب می شود از خداوند متعال سلامتی و طول عمر با عزت طلب می کنیم.
         جا دارد در پایان ، به مناسبت هفته دفاع مقدس و به  یاد "نخل های بی سر" که تمثیلی از شهیدان است، دوبیتی های زیر را از شاعران انقلاب ، زنده یاد قیصر امین پور  و زنده یاد سید حسن حسینی تقدیم نمایم:
       

     شهیدان را به نوری ناب شوییم              درون چشمه مهتاب شوییم
       شهیدان همچو آب چشمه پاک اند          شگفتا آب را با آب شوییم؟

    
 

هر چند شاخه های ز طوفان شکسته اند    هر چند شعله های به ظاهر فسرده اند
روزی خوران سفره عشق اند ،تا ابد            ای زندگان خاک نگویید مرده اند

تونل های غزه سرای عشق و امید


این مقاله سال گذشته در اوج حملات وحشیانه رژیم پلید صهیونیستی به مردم فلسطین و در غزه و جنبش حماس به رشته تحریر درآمد که با عنایات خداوند متعال به ناکامی و سرافکندگی آن رژیم غاصب و پایداری و عزت مجاهدان فلسطینی منتهی گردید.                  

                     تونل های غزه سرای عشق و امید

             

              اِذالشَعْبِ یومُا اَرادَ الحَیاتْ        فَلابُد اَنْ یسْتَجیبَ القَدَر
              وَ لابُدَ لِلَّیلِ اَنْ ینْجَلی              وَ لابُدَّ لِلْقیدِ اَنْ ینْکسِر

             زمانی که ملتی اراده حیات کند     سرنوشت باید که تغییرکند
           شب سیاه باید که ناپدید شود    و زنجیرها باید که گسسته شوند

                                                                                        ابوالقاسم الشابی

این روزها هنگامی که اخبار غزه را رصد می کنی بیشترین عبارتی که از زبان مردم ستمدیده و محنت کشیده آنجا می شنوی این آیه شریفه است: "حَسْبُنَا الله وَ نِعْمَ الوَکیل "حمایت پروردگار مان کافی است.
 در غزه یک میلیون و ۸۰۰ هزار فلسطینی زندگی می کنند که با سیم خاردار، پست های نظامی و دیوار حایل نژاد پرستانه در محاصره اسرائیل و مصر قرار گرفته اند. تنها راه خروج فلسطینیان گذرگاه رفح در مرز مصر بود که این گذرگاه هم پس از قدرت گیری حماس در نوار غزه در سال ۲۰۰۷ بسته شد.
 آنچه در غزه جریان دارد ، مجازات جمعی مردم این منطقه است. مجازات کسانی که نمی خواهند در یک مکان محصور باشند و در حلبی آباد زندگی کنند. مجازات فلسطینی های خواهان وحدت ملی، مجازات حماس و سایر گروه هایی که به محاصره اسرائیل و تحرکات آن پاسخ می دهند. رژیم پلید صهیونیستی همواره اعتراضات مدنی و خواسته های به حق فلسطینی ها را با مشت آهنین سرکوب کرده و برای فلسطینی ها راهی جز مقاومت مسلحانه باقی نگذارده است. این در حالی است که پس از سال ها جنگ و آتش بس و متارکه، محاصره غزه هنوز ادامه دارد. بنابراین کاملا طبیعی است که ساکنان این زندان بزرگ دست به مبارزه بزنند تا خود را از این وضعیت که با فطرت انسانی و آزادیخواهانه آنها  منافات دارد، نجات دهند.
 واقعیت این است که هرکسی ، خواه با جبهه مقاومت همراه و خواه مخالف باشد ،نمی تواند در حق مردم فلسطین برای آزاد بودن در سرزمین اجدادی شان تردید کند.
 با عنایات خداوند متعال از سال ۲۰۰۰ میلادی تاکنون جبهه مقاومت اسلامی اعم از جنبش حزب الله لبنان، حماس و سازمان جهاد اسلامی با الهام از انقلاب اسلامی ایران موفق شده است اسطوره شکست ناپذیری ارتش فوق مدرن رژیم صهیونیستی را درهم فروریزد.
 دفاع قهرمانانه حزب الله لبنان در جنگ ۳۳ روزه سال ۲۰۰۶ و پس از آن مقاومت ستودنی جنبش مقاومت اسلامی در سال ۲۰۰۸در جنگ ۲۲ روزه و حماسه آفرینی بیش از یک ماه گذشته مبارزان فلسطینی تاکنون برگ های زرین و افتخار انگیز جبهه مقاومت را به خود اختصاص می دهند. در این جنگ ها نیروهای مقاومت توانستند با ایمان به خدا و عشق به اسلام وکمترین امکانات نظامی، لجستیکی و رزمی ارتش صهیونیستی را شکست دهند.
          در جنگ اخیر صهیونیست ها در صدد نابودی کامل حماس بودند؛ اما آنچنان زمین گیر و وحشت زده شدند که به ناچار بر سر میز مذاکره برای آتش بس نشستند و بر خلاف میل باطنی به صورت غیر مستقیم مجبور گردیدند جنبش حماس را به رسمیت بشناسند.
         بیهوده نیست که بن گورین نخستین دولتمرد رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۴۸ گفته بود "اگر هزار بار هم به غزه حمله کنیم،این منطقه تسلیم نخواهد شد. و اسحق رابین نخست وزیر اسبق این رژیم در جایی گفته بود:"امیدوارم یک روز صبح چشم باز کنم و ببینم باریکه غزه به صورت کامل زیر آب رفته است". این عبارات آشکار و گویا بیانگر کینه صهیونیست ها  از نوار غزه می باشد.
 نوار غزه طی سال های اشغالگری رژیم صهیونیستی نقش بمب ساعتی را برای آنها ایفا می کرد. زیرا اشغال آن یک مشکل و عقب نشینی و خروج از آن مشکلی بزرگ تر و شاید رها کردن آن به حال خود نیز گزینه سخت تری بوده باشد. از این رو هیچکدام از این راهکارها تاکنون نتوانسته است به کابوس غزه پایان دهد.
 در این جنگ نابرابر بیش از ۱۹۰۰ فلسطینی که بالغ بر ۵۰ درصد آنان کودک و بیش از ۳۰ درصد زنان بودند ، به شهادت رسیدند. هزاران نفر به شدت مجروح و مصدوم شدند. صدها خانه ویران، صدها هزار نفر آواره و در جست و جوی پناهگاه بودند. مدارس، بیمارستان ها، مهد کودک ها و تاسیسات مختلف ویران شدند و ... همه اینها در کنار تشدید محاصره ای اتفاق می افتد که دسترسی به نیازهای ضروری و اولیه همچون آب آشامیدنی، غذا، سوخت، برق و کمک های اولیه را محدود و سخت تر کرده است تا حدی که برخی ناظران گفته اند: اسرائیل حتی تکالیف و وظایف یک نیروی اشغالگر را نیز زیر پا می گذارد.
 

اما با وجود این همه محنت و جفا از سوی دشمن به اعتراف پاول میسون نویسنده و خبرنگار روزنامه گاردین «غزه همچنان با نشاط است و روح زندگی در آن موج می زند.»
 پاول میسون در گزارش خود خاطرنشان می سازد: «من به کشورهای عرب دیگری هم رفته ام که مملو از محافظه کاری شدید  و تحصیلات پایین هستند. اما غزه یکی از آنها نیست. من دائما با افراد تحصیلکرده مواجه بودم که به زبان انگلیسی صحبت می کردند. اگرچه این جامعه فقیر و ویران به ضرب المثلی برای امکان ناپذیری و ناامیدی تبدیل شده است اما من آنها را پر از امید یافتم.
 نماینده جنبش حماس در ایران آقای خالد قدومی هم در مصاحبه ای بعد از عنایات خداوند متعال ،بر حمایت مردم غزه از مبارزان مقاومت تاکید می ورزد. او می گوید با وجود حجم بالای شهدا و فاجعه انسانی تمام عیار، ملت فلسطین اعم از زن و مرد و بزرگ و کوچک در این جنگ، طرفدار مقاومت هستند. همین حمایت گسترده، مقاومت را به دفاع از این ملت ترغیب و تشویق می کند و به آن قدرتی می دهد که غیر ممکن ها را ممکن سازد و حقوق این ملت را به آنها برگرداند.
 در طول ۷ سال گذشته اسرائیل غزه را محاصره کرده و دائما به آنجا حمله نموده است. بهانه حمله این بوده که چرا مردم غزه به حماس رای دادند؟ مردم نخواستند زیردست باشند و از شناسایی اسرائیل سرباز زدند و با حفر تونل محاصره غزه را دور زدند.
 روزنامه فیگارو در رابطه با نقش تونل های غزه در کسب پیروزی های حماس نوشت: موفقیت ارتش اسرائیل در غزه زمانی با تردید جدی روبرو شد که کارشناسان نظامی اسرائیل دریافتند مبارزان سلحشور حماس برگ برنده ای به نام «شبکه تونل های زیرزمینی» در اختیار دارند. این روزنامه نوشت: بیش از ۸۰۰ تونل زیرزمینی به نیروهای حماس این امکان را می دهد که همه جا حضور داشته باشند، بدون آن که دیده شوند.
 

به مرور زمان این تونل ها دارای امکاناتی نظیر تلفن و برق شدند و با دارا بودن بدنه بتونی، کابل کشی شده و دارای یک سیستم ارتباطی هستند.
 آنچه شگفتی منابع امنیتی اسرائیل را برانگیخته، این است که به رغم وجود منابع اطلاعاتی و خبری در غزه و نیز کنترل دائمی پهبادهای این رژیم، آن ها اطلاعی از ساخت چنین شبکه عظیم تونلی نداشته اند.
 این تونل ها که معمولا در عمق ۲۰ متری زیر زمین قرار دارند، هم اکنون به معضلی سیاسی برای نخست وزیر رژیم صهیونیستی و کابینه وی تبدیل شده است.
 یکی از فرماندهان میدانی گردان های قسام گفت: حملات نظامی گسترده ارتش رژیم صهیونیستی به نوار غزه بر روند فعالیت حفر تونل مبارزان فلسطینی هیچ تاثیری نداشته است و فعالیت آنان به طور معمول ادامه دارد. بر همین اساسی یگان ویژه حفر تونل در اوج حملات هوایی اسرائیل موفق به حفر تونل های جدیدی شده است.
 در عملیات تهاجمی اسرائیل موسوم به صخره پایدار، رژیم صهیونیستی مدعی شده که 36 تونل را کشف و منهدم نموده است، اما اکنون دریافته که آنچه نابود گردیده، تنها رقم بسیار ناچیزی از شمار واقعی این تونل هامی باشد. علاوه بر آن مشخص شد تونل هایی که صهیونیست ها نابود کرده اند، در واقع تونل های سوخته بود که مقاومت دیگر از آن استفاده نمی کرد. به گفته آقای خالد قدومی مبارزان مقاومت از طریق تونل های ۲ تا ۶ کیلومتری توانستند به پشت خطوط دشمن صهیونیستی نفوذ کنند که اقدامی بی سابقه بود.


در طی جنگ اخیر ۲۴ مبارز فلسطینی پس از ۱۳ روز از یک تونل خارج شدند. آنها در این مدت روزه داری می کردند و خودشان در گفت و گو با برخی رسانه های جنبش حماس اعلام کردند هر روز تنها یک نصف خرما مصرف می کردند.



علاوه بر این، لوله آبی در این تونل قرار داشت که رژیم صهیونیستی در جریان بمباران های خود آن را هدف قرار داده بود و مبارزان قسام از آن آب می خوردند. اما طی روزهای اخیر آب به حدی رسید بود که خطر غرق شدن، مبارزان را تهدید می کرد و ...  ولی سرانجام با شادی و خوشحالی از تونل خارج شدند و دوباره به جمع دیگر مبارزان پیوستند.
 
از سوی دیگر تونل ها شاهد انسانی ترین نوع ارتباطات بوده اند. برگزاری جشن های عروسی، دیدار مادر و فرزندانی گرفتار در این سو و آن سوی مرزها،معبری برای نجات جان انسان های بیمار و فاقد امکانات درمانی و روزنه ای به سوی جهانی بیرون از غزه که گویی نمی خواهد بفهمد در بزرگ ترین زندان این جهان به ظاهر مدرن، چه می گذرد.
 تونل های فلسطینی امروز برای ما که بیرون از غزه نفس می کشیم، یک نماد است. نماد انسانیت و نماد امید. 
 

عروس مصری که در این عکس ها دست جوانی اهل غزه را گرفته است، مجبور شده تا محاصره غزه را با استفاده از تونل های فلسطینی بشکند و حالا صهیونیست ها می خواهند همین راه های اندک باقیمانده را هم ویران کنند تا امید در دل مردم فلسطین بخشکد، غافل از آن که خون هزاران شهید، رویای صهیونیست ها را به یاس تبدیل نموده و خواب آنها را آشفته می سازد.
 


در خلال ساماندهی مطالب این مقاله براساس حسن اتفاق در روز شنبه ۱۸ مرداد ماه برنامه نگاه 1 از شبکه اول سیمای جمهوری اسلامی توجه مرا به خود جلب کرد؛ زیرا میهمان این برنامه جانشین محترم فرماندهی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سردار حسین سلامی بود که با یک نگاه عمیق وجامع ابعاد گوناگون  حمله وحشیانه رژیم صهیونیستی و مقابله قهرمانانه جبهه مقاومت اسلامی در فلسطین را مورد تجزیه و تحلیل دقیق قرارداد.
نکات برجسته این مصاحبه به شرح زیر می باشد.
۱-ماه می سال ۲۰۰۰که ارتش اسرائیل از یک سرزمین اشغال شده  در لبنان ،بدون مذاکره و بدون دیکته کردن شرایط،  مجبور به فرار از منطقه می شود،نقطه عطفی در مبارزات جبهه مقاومت با رژیم صهیونیستی محسوب می گردد؛ زیرا تا قبل از آن دستگاههای تبلیغاتی وابسته به آنها وانمود کرده بودند که اسرائیل شکست ناپذیر است ودستی را که نمی شود برید، باید بوسید. در سال ۲۰۰۰ جهانیان شاهد بودند که یک گروه مقاومت اسلامی با تکیه بر عقیده و ایثار و ابداع روشهای جدید از جمله عملیات شهادت طلبانه توانست رژیم صهیونیستی را ناکام سازد و برای نخستین بار توازن رعب و ترس بین اسرائیل و مقاومت ایجاد گردید.
۲- رژیم صهیونیستی از سال ۲۰۰۶ تاکنون در مقابله با جبهه مقاومت درصدد بازسازی انگاره ای است که بر اساس آن در افکارعمومی جهان "شکست ناپذیری ارتش اسرائیل نقش بسته بود." اما با پذیرش شکست های متوالی این رویا تاکنون نقش برآب شده است.
۳-امروز قدرت بازدارندگی اسرائیل مضمحل گردیده است. قبلا جنگ در خارج از سرزمین های اشغالی بود اما اکنون جنگ به داخل سرزمین های اشغالی کشیده شده، به طوری که در جنگ کنونی غزه بیش از ۳۰ روز فرودگاههای رژیم صهیونیستی هدف موشک های مقاومت قرار گرفت و فرودگاه بن گورین یعنی مهمترین فرودگاه این رژیم تعطیل بود. میلیاردها دلار به اقتصاد اسرائیل ضربه وارد گردید و صنعت توریسم ورشکست شده است.
۴-در یک مقایسه کوتاه می توان یادآور شد، در جنگ ۲۲ روزه فقط ۱۳ نظامی اسرائیلی کشته شدند در مقابل ۱۴۰۱ نفر از فلسطینی ها شامل غیر نظامیان و نیروهای شبه نظامی شهید شدند که ۸۰ درصد از آنها غیر نظامیان بودند. اما در جنگ اخیر که بیش از یک ماه به طول انجامید، آمار صهیونیست ها حکایت از کشته شدن ۶۵ سرباز اسرائیلی در کنار سه نفرغیر نظامی دارد. این آمار نشانگر آن است که تلفات نیروهای نظامی رژیم صهیونیستی  پنج برابر شده است. برخلاف جنگ۲۲ روزه که طی آن  تعدادی از فرماندهان حماس مورد حملات موشکی قرار گرفتند، در این جنگ به هیچیک از کادرهای نظامی حماس یا سازمان جهاد اسلامی آسیبی وارد نشد. این موضوع بیانگر آن می باشد که حماس هم از نظر توان اطلاعاتی رشد کرده و هم قدرت رزمندگی اش افزایش یافته است.
    علاوه بر آن ارتش صهیونیستی در طی این جنگ نتوانست ضربه مستقیمی به مبارزان مقاومت وارد کند یا از حجم عملیات موشکی مقاومت بکاهد. حتی می توان ادعا کرد اکنون ابتکار عمل در دست مقاومت فلسطین است. خالد مشعل در روزهای اخیر طی مصاحبه ای با رسانه ها اعلام کرد: "اسرائیل حتی اگر ۱۰ سال هم به دنبال سامانه های پرتاب موشک بگردد، نمی تواند آن ها را پیدا کند.
۵-آنچه که عامل پیروزی فلسطین گردیده، درون زا شدن قدرت نظامی در جبهه مقاومت بود. قبلا بخشی از توان آنها در رویارویی با صهیونیست ها عاریتی بود، اما این درون زایی که الهام گرفته از مکتب حیاتبخش اسلام است، رمز موفقیت آنها محسوب می گردد. به همین دلیل آنها قادرند صدها موشک و راکت را در بردهای گوناگون به مناطق مختلف فلسطین اشغالی پرتاب کنند.
۶-اگر اسرائیل با حمله های کور هوایی و توپخانه که منجر به شهادت بیش از ۱۹۰۰ نفر ساکنان بی دفاع غزه و بخصوص کودکان می شود و آن را موفقیت خود محسوب می کند، در حمله زمینی قادر نیست بیش از ۲۰۰ تا ۳۰۰ متر در قلمرو غزه پیشروی کند.
 سردار سلامی در این رابطه افزود: در سال ۱۹۸۲ ارتش صهیونیست ها از طریق زمین مرز لبنان را در نوردید و پس از طی نمودن کیلومتر ها در خاک لبنان بدون هیچگونه مانعی به اردوگاه فلسطینی ها رسید و پس از قتل عام ساکنین اردوگاههای صبرا و شتیلا توسط قصاب معروف آریل شارون قهقهه مستانه سرداد و رهبران فلسطینی را به تونس تبعید کرد و ... اما امروز با سلاح هایی مدرن تر فاقد هرگونه کارآیی است.
۷-گنبد آهنین تنها توانست ۲۰ درصد از موشک ها و راکت های فلسطینی ها را از کار بیندازد. هر موشک ضد موشک ۵۰ هزار دلار قیمت دارد، در صورتی که هزینه راکت های فلسطینی در مقابل آنها بسیار ناچیز است. بنابراین می توان گفت راکت های مقاومت موشک های آنها را منهدم ساخت.
۸-تصاویر شهدای فلسطینی و آوارگی مردم غزه غم انگیزترین تصاویر جهان و سند زنده سقوط دموکراسی و ارزش های آمریکایی است.
۹-قطعا کرانه باختری هم مسلح و وارد میدان درگیری با صهیونیست ها خواهدشد. البته آنها با سنگ می جنگند؛ غزه هم ابتدا با سنگ می جنگید، اما هم اکنون به موشک هایی دست یافته که با برد ۱۶۰ کیلومتر تمام سرزمین های اشغالی را در تیررس خود دارد.
۱۰-اما نکته قابل توجهی از سخنان سردار سلامی که مورد غفلت رسانه ها قرار گرفته بود، به شرح زیر می باشد:
در نابرابرترین جنگ جهان شکوه اراده انسان موحد و مومن در مقابل سلاح های اهریمنی دشمنان اسلام به نمایش گذارده شد و "پیروزی خون بر شمشیر" و "ایمان بر ابزار" اثبات گردید.
 در پایان ابتدا یک نظر از خالد قدومی نماینده جنبش حماس در ایران و یک دیدگاه را از دبیرکل حزب الله لبنان آقای سیدحسن نصرالله خاطر نشان می سازم.
 به اعتقاد خالد قدومی توافقنامه آشتی بین فتح و حماس که منجر به تشکیل دولت وحدت ملی شد، برای رژیم صهیونیستی بسیار آزاردهنده و سنگین بود و اسرائیل به همان اندازه که از موشک های مقاومت آزار می بیند، از این توافق هم آزار می بیند.
-رهبر حزب الله لبنان آقای سید حسن نصرالله بر این اعتقاد است که: اسرائیل از تار عنکبوت هم سست تر است. این یک واقعیت می باشد و شعار نیست.

و ما النصر الا من عندالله العزیز الحکیم
 

 

عبور از جام بیستم - فراتر از اشک ها و لبخندها

 

بسمه تعالی

عبور از جام بیستم
فراتر از اشک ها و لبخندها

               نظر را نغز کن تا نغز بینی                 گذر از پوست کن تا مغز بینی
            نظر گر برنداری از ظواهر                  کجا گردی ز ارباب سرائر
            توجانش را طلب، از جسم بگذر         مسمی جوی باش ،از اسم بگذر
            معانی هرگز اندر حرف ناید               که بحر بیکران در ظرف ناید
                                                                                                           
                                                                                                         شمس مغربی       
مسابقات بیستمین جام جهانی فوتبال، با تمام فراز و نشیب ها به پایان رسید و دستاوردهایی را برای جهانیان به یادگار گذاشت.
 آلبرکامو نویسنده و فیلسوف مشهور قرن بیستم در جایی گفته بود تمام آنچه را از اخلاق و تعهد گرفته ام، مدیون فوتبال هستم. او که از فوتبال برای زندگی اش درس گرفته بود، اعتقاد داشت در حالی که سیاستمداران می کوشند مسائل را از آنچه که هست، پیچیده تر نشان دهند تا در نهایت مردم به اهداف آنها متمایل شوند، اخلاق و ارزش های ساده زمین فوتبال مجال و فرصت خوبی برای انسان هاست. شاید حق با کامو باشد زیرا اگر فوتبال امری اخلاقی نبود، نمی توانست جهان شمول شود.
چه گوارا نیز تاکید می نمود که فوتبال را تنها یک بازی نبینید، بلکه این ورزش، یک سلاح برای انقلاب است.
 تردیدی نیست که فوتبال اکنون چنان نقشی در جوامع پیدا نموده که از یک بازی ورزشی صرف فراتر رفته و به یک سبک در زندگی و روابط اجتماعی تبدیل شده است. به عبارت دیگر فوتبال یک پدیده اجتماعی بوده و به عنوان یکی از منابع هویت بخش جوامع مختلف شناخته می شود به طوری که می توان گفت وزن ورزشی فوتبال کمتر از تاثیرات اجتماعی آن است.
 در دنیای کنونی فوتبال به یک زبان بین المللی تبدیل شده است. انسان ها در هرنقطه عالم که زندگی می کنند، با لغت فوتبال به یکدیگر نزدیک می شوند. تا به حال هیچ زبانی نتوانسته این گونه پیوندی به وجود آورد، به طوری که وقتی صحبت از توپ چرمی می شود، کارگران با استادان همزبان می شوند و بین بورس بازان وال استریت در قلب آمریکا و گرسنگان قازه سیاه تفاوتی وجود ندارد و این از معجزات فوتبال می باشد.

 هنگام تشرف اینجانب به حج در سال های 1375 و 1380که مقارن با برگزاری جام فوتبال ملت های آسیا و مسابقات مقدماتی جام هفدهم جهانی بود، در مکه و مدینه و حتی روستاهای این دو شهر هرگاه صحبتی با مردم کوچه و بازار، رانندگان تاکسی و ... به میان می آمد، بلافاصله سخن از فوتبال ایران در میان بود و با شوقی وصف ناپذیر از یکایک فوتبالیست های ایران یاد می کردند. در واقع رشته وصل ما با آنها فوتبال بود و...
 فوتبال یکی از جهانی ترین آئین های ورزشی در دنیای امروز است که می تواند مقولاتی نظیر گسترش صلح، همکاری و توسعه تعاملات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و...را فراتر از نهادهای رسمی بین المللی نظیر سازمان ملل متحد و زیرمجموعه هایش تحت تاثیر قراردهد.
 فوتبال نه تنها به لحاظ جغرافیایی، بلکه به لحاظ عمق نفوذ، نافذترین آئین ورزشی است. نقش فوتبال در تعلیم و تربیت، جامعه پذیری و مدنی شدن انسان مدرن دارای برجستگی است. به عنوان مثال ما از طریق بازی فوتبال به نوعی بدن انسان امروز را تحت فرمان درآورده و شکل هایی از انضباط را درونی می سازیم و به صورت های مختلف آموزش می دهیم که چگونه سالم، بی خطر، بی آزار و مدنی بوده و با مقررات جامعه و فرهنگ امروز سازگار شوند.
 بازی فوتبال به نوعی خشونت  نهفته در ذهن و ضمیر انسان امروزی را به نوعی رقابت  فرهنگی، انسانی، جمعی ، آرام و مدیریت شده تبدیل می کند. علاوه بر آن فوتبال بیان کننده شکلی از یاری گری و تعاون در جامعه امروز است. به زبانی دیگر فوتبال امکان تلاشی سازمان یافته و جمعی را برای تبدیل تضادها به شکلی از تعاون فراهم می سازد.
 در یک کلام می توان فوتبال را ماکت کوچکی از مدیریت، درایت، اقتصاد، فرهنگ و سیاست دانست که همه روزه در معرض قضاوت و همه پرسی قرار می گیرد.
 جام جهانی 2014 همانند ادوار گذشته هواداران فوتبال را گردهم آورد و بر اساس اغلب گزارش ها سه و نیم میلیارد بیننده را پای گیرنده ها میخکوب کرد.
 نزدیک شدن سطح فوتبال کشورها به یکدیگر، نقش آفرینی دروازه بان ها به عنوان دفاع آخر، ظهور نسل جدید مربیان، ضد حملات تعیین کننده ، انتخاب سیستم های انعطاف پذیر و ... از ویژگی های این تورنمنت بود. اما در ورای خصوصیات ذکر شده ، برداشت های خودرا در چند پرده تقدیم می نمایم.

پیروزی علم و منطق بر هیجان و احساس

 از نکات حائز اهمیتی که در این تورنمنت خودنمایی می کرد، نقش کلیدی مربیان در فوتبال مدرن بود. برخلاف سال های دور و دهه های پیشین که نبوغ ستاره ها تعیین کننده سرنوشت بازی ها بود، امروز نتایج تیم ها بیش از هر عامل دیگری به هنر مربیان و تفکرات آنها بستگی دارد. اینجا با "برتولت برشت" هم صدا می شویم که می گوید: "کشوری موفق است که نیازی به اسطوره ها نداشته باشد".
 به جرات می توان گفت در این جام تفاوت سطح دانش مربیان سبب تمایز تیم ها از یکدیگر بود. به عبارت دیگر رقابت بین دو تیم فوتبال تقابل اندیشه های مربی های آنهاست  زیرا بازیکنان باید تفکرات سرمربی را در زمین عملیاتی سازند. در واقع مربی مظهر خردجمعی است و احترام به او حرمتگذاری به دانش است. از سوی دیگر مربی ها هم امروز تن به دموکراسی می دهند و در مقابل هر تصمیمی که می گیرند و هر انتخاب و تعویضی که صورت می دهند، باید پاسخگو باشند. شاید بهترین صفت برای این جام را بتوان این گونه مطرح ساخت که "ما یکی از علمی ترین تورنمنت های بین المللی تاریخ راپشت سر نهادیم."
 یوآخیم لو سرمربی موفق تیم ملی فوتبال آلمان در مصاحبه ای اظهارداشت :"قهرمانی آلمان حاصل یک پروژه ده ساله بود. بسیار کار کردیم و همه در کنار هم یک مجموعه یکپارچه ساختیم و در نهایت سزاوار جام بودیم."
 دستیار یوآخیم لو در پاسخ به سوال خبرنگاران در مورد نحوه برنامه ریزی تیم آلمان برای جام بیستم گفت : "برای شناخت و آمادگی تیم های آمریکای جنوبی یک تیم 50 نفره از دانشجویان رشته ورزشی دانشگاه کلن را به خدمت گرفتیم و مجموعه اطلاعات دقیق جمع آوری شده آنان را که شامل مشاهده مسابقات آنها، مقالات ورزشی روزنامه ها و ... بود، مورد تجزیه و تحلیل دقیق قراردادیم و از این طریق باشناختی جامع با آنها مبارزه  نمودیم. "
 در همین راستا، اشاره به هلند صاحب عنوان سوم جام جهانی 2014 و گرایش تیم ملی فوتبال این کشور به تکنولوژی و علم خالی از لطف نیست.
 هلند کشور کوچکی است و مهندسی فضا در آن اهمیت بسزایی دارد. این موضوع که به دغدغه جمعی مردم تبدیل شده، به فوتبال هلند نیز راه یافته است. شما در فوتبال هلند می بینید که استفاده از فضاهای خالی چقدر اهمیت دارد. در هلند بازیکنان تقسیم فضا در بازی تهاجمی را چنان خوب انجام می دهند که مساحت زمین برای تیم مدافع بزرگ می شود. این یکی از سنت های فنی و علمی فوتبال هلند است.
 

یوهان کرایف اسطوره فوتبال هلند اعتقاد دارد که  فوتبال یک ورزش فکری است. کرایف جامعه فوتبالی این کشور را به جامعه ای مناظره گر و مباحثه گر تبدیل کرد.
 "رودگولیت" یکی از بهترین بازیکنان هلند نظریه جالبی دارد. او می گوید: فوتبالیست های هلندی در رختکن همگی خود را تئوریسین می دانند و با مربی خود بحث می کنند.
 در واقع فوتبال در کشور هلند به کانون مرکزی گفتمان علمی تبدیل شده و همچون قانون ظروف مرتبطه ،همبستگی مستقیم و معنی داری بین شئونات علمی در عرصه های صنعت، کشاورزی و ... با فوتبال وجود دارد.
 حالا که به اینجا رسیدیم اجازه دهید تا یکی از خدمات بزرگ کارلوس کی روش به فوتبال ایران را متذکر شوم.
 ارزنده ترین خدمت کی روش به فوتبال ایران به کارگیری تکنولوژی در تمرین و مسابقه بوده است. استفاده از علم برای بالابردن کیفیت تمرین، به کارگیری جدیدترین روش ها برای به دست آوردن اطلاعات و آمار بازیکنان، ایجاد یک ساختار منظم و مدرن برای ثبت اتفاقات و پیشرفت های تمرین و مسابقه و در کنار آن نهادینه ساختن نظم و انضباط در فوتبال ایران و مقابله با باندبازی و بازیکن سالاری بوده است. 
 

با استناد به موارد فوق دکتر سعید معدنی جامعه شناس ایرانی پیرامون رابطه  فوتبال و توسعه می گوید، تحقیقات نشان می دهد کشورهایی که فوتبال پیشرفته ای دارند، گام در مسیر توسعه گذاشته اند. کشورهایی نظیر آرژانتین یا برزیل بخشی از توسعه و پیشرفت خود را مدیون فوتبال هستند.

 

اخلاق مداری

 دکتر مسعود کوثری استاد ارتباطات دانشگاه تهران در یادداشتی تحت عنوان "برد و باخت ورزشی" نوشت: جام جهانی شروع شد و دومین بازی را باختیم. اما این باختن با گل مسی نبود، این باختن از فحش و ناسزاهایی بود که بلافاصله در شبکه های اجتماعی نصیب مسی و داور کردیم. او می افزاید: کاری که با داور کردیم: جفا به خودمان بود. زیرا فیفا به مظلومیت ما توجهی نخواهد کرد. فیفا اگر اخلاق دینی ندارد، اما از اخلاق حرفه ای دفاع می کند و براساس این اخلاق کسی حق توهین و هتاکی به دیگری ندارد ( به ویژه به یک داور بین المللی فوتبال)
 نمونه های دیگر از بداخلاقی در صفحه فیس بوک لیونل مسی قابل رویت است. اقدامی همه جانبه که با ضرباهنگی تهاجمی صفحه این فوق ستاره فوتبال را به خاک و خون کشید و او را مجبور ساخت تا با دستپاچگی برای مدتی کوتاه صفحه اش را از دسترس خارج کند.
 حالا مناسب است تا به اظهارات دل بوسکه بعد ازشکست 5 بر یک مقابل هلند نظری بیفکنیم. مردم اسپانیا تحقیر برابر رقیب قدیمی، هلند را روی دوش خود حس کرده وشرایط برای این پیر مرد (منظور خودش می باشد) ، بسیار سنگین و سیاه است. او می افزاید: به تیم حریف تبریک می گویم . آنها عالی بازی کردند و ما خیلی پر اشتباه بودیم. من مقصر این تحقیر هستم و به همه مردم اسپانیا اعلام می کنم در جنگ تاکتیکی با فان خال شکست خوردم.
 فان خال سرمربی تیم ملی فوتبال هلند نیز در مصاحبه مطبوعاتی خود از افسرخبری فیفا می خواهد میکروفن را ابتدا در اختیار خانم خبرنگاری از استرالیا قرار دهد که قبلا در مقاله بسیار تندی در تایمز او را فردی پول پرست و بی تعصب دانسته که فوتبال هلند را رها نموده و به باشگاه منچستر یونایتد دل بسته است.
 پس از گفتگویی دوستانه و مملو از احترام خبرنگار زن در پایان سوالش از او به خاطر مقاله اش عذرخواهی می کند.
 برزیلی ها نیز پس از شکست سنگین در مقابل آلمان، نه مشکل را به گردن داور انداختند و نه از آسمان و زمین گلایه کردند. آنها با متانت در باره علت این شکست به مردم خود توضیح دادند و بالاتر از آن از مردم کشورشان عذرخواهی کردند.

 و جالب آن که سرمربی تیم ملی فوتبال آلمان و بازیکنان این تیم هرگز از پیروزی پرگل خود سرمست نشدند و برزیلی ها را تحقیر نکردند. حتی با آنها همدردی کرده و از بازیکنان حریف دلجویی نمودند.

 پای بندی به ارزش ها

 یکی از زیباترین بازی های جام بیستم بین دو تیم آلمان و الجزایز برگزار گردید. تیم فوتبال الجزایر را باید فخر قاره آفریقا نامید. نمایش خیره کننده تیم ملی فوتبال الجزایر ترس را به جان آلمان قهرمان افکند. آنها شانه به شانه آلمان پیش رفتند و فقط فقدان انرژی بود که آنها را از پای در آورد.
 الجزایز در حالی با جام وداع کرد که هنگام ترک آن سرش را بالا گرفته بود و در بازگشت به کشور خود ،مردم آن کشور همچون قهرمانان از آنها استقبال نمودند.
 انجام سجده شکر پس از زدن گل، روزه داری در ماه مبارک رمضان، خودداری از پوشیدن پیراهن تیم هایی که روی آنها نشانه های تبلیغاتی شرکت های تولیدات مشروبات الکلی یا قمار حک شده است، ازجمله اقدامات ارزشی بازیکنان این تیم بود.
 تقارن ماه مبارک رمضان با جام جهانی فوتبال و روزه داری بازیکنان مسلمان توجه بسیاری از خبرنگاران را به خود جلب کرد.
 شاید برای بسیاری از علاقه مندان به فوتبال جالب باشد که بدانند مردانی چون فرانک ریبری، کریم بنزما، سمیر نصری، زلاتان ابراهیموویچ، اریک آبیدال و برادران توره همگی در ماه مبارک رمضان با دهان روزه در تمرینات سخت و حرفه ای تیم های باشگاهی خود حضور پیدا می کنند. فردریک کانوته بازیکن سرشناس اسپانیایی خاطره انگیزترین بازی خود را دیدار در سوپر جام اسپانیا می داند که با زبان روزه دوبار دروازه بارسلونا را گشود. خاطره ای نظیر آن را عبدالقادر غزال، بازیکن الجزایری هم داشت که توانست با زبان روزه، دروازه حریف نام آشنای خود یعنی میلان ایتالیا را در سری A بازکند تا به همه بگوید روزه داری چقدر به لحاظ روحی به او کمک می کند.
 اما از موارد جالب توجه این که "اسلام سلیمانی" مهاجم تیم ملی فوتبال الجزایر در هنگام استقبال مردم اعلام نمود: "همه اعضای تیم توافق کردند پاداش و دستمزد خود را برای حمایت از مردم فلسطین و اهالی غزه اهدا کنند."
 این اقدام انسانی خشم روزنامه انگلیسی ایندیپندنت را برانگیخت و خواستار مجازات تیم ملی فوتبال الجزایر از سوی فیفا شد.
 ایندیپندنت در مقاله ای نوشت وقتی بازیکنان الجزایر تاکید می کنند پاداش و دستمزد خود را که در جام جهانی 2014 برزیل به دست آورده اند، به مردم فلسطین اختصاص می دهند، یعنی این که ورزش را وارد سیاست کرده اند.
 علاوه بر آن باید از مسعود اوزیل بازیکن مسلمان و ارزشمند تیم ملی فوتبال آلمان به نیکی یاد کرد که تمام پاداش جام جهانی خود را (معادل 300 هزار پوند) به کودکان غزه تقدیم نمود.
 اگر بخواهیم به عملکرد اعضای تیم ملی کشورمان در این زمینه بپردازیم باید از اقدام زیبا، خداپسندانه و انسانی علیرضا حقیقی دروازه بان تیم ملی کشورمان در عزیمت به موسسه محک یادکنیم. او به جایی رفت که پر بود از بچه های طرفدار فوتبال؛ بچه هایی که با غول بزرگی به نام سرطان مبارزه می کنند.
 حقیقی رفت و با گل و جیغ و هورا از او استقبال کردند! بعد هم درون دروازه ایستاد تا بچه ها به او پنالتی بزنند. بچه ها می خندیدند و می دویدند و توپ را شوت می کردند. شوت زدند و حقیقی از همه ی آنها گل خورد!

این تازه همه ماجرا نبود. او پیراهنی را که در بازی با آرژانتین پوشیده بود، به موسسه محک اهدا کرد و به جای آن پیراهنی را گرفت که روی آن نقاشی بچه ها کشیده شده بود. بعد هم نوبت عکس یادگاری شد و بچه ها با او عکس گرفتند. در پلاکاردی که بچه ها آن را در دست داشتند. این جمله نوشته شده بود: "امید ادامه دارد"
 

همزمان با آغاز بازی های جام جهانی برزیل، با ابتکار عادل فردوسی پور، "کارلوس دونگا" کاپیتان و سرمربی  تیم ملی فوتبال برزیل در موسسه محک حضور یافت. کودکان سرطانی موسسه محک پیغام خود را از طریق دونگا به جهانیان ارسال نمودند. پیام آنها به کودکان مبتلا به سرطان جهان این بود که قهرمانانه با سرطان مبارزه کنید و باور داشته باشید که "سرطان پایان کودکی نیست"

قرار گرفتن نماد یوزپلنگ بر روی پیراهن بازیکنان ایرانی و طراحی زیست توپ

 به جرات می توان گفت تلاش مشترک سازمان محیط زیست و فدراسیون فوتبال در مطرح ساختن نام یوزپلنگ آسیایی در آوردگاه جام جهانی اقدامی ستودنی و در خور تقدیر بود.
 با اصرار کارگروه یوز و تلاش های شبانه روزی آنها و با گام بلند خانم ابتکار در دیدار با "سپ بلاتر" رئیس فیفا این اقدام نتیجه داد و در نهایت فیفا با قرارگرفتن نقش یوزپلنگ ایرانی روی پیراهن تیم ملی در بازی های جهانی موافقت کرد. بلاتر پس از آن هم در نامه ای به خانم ابتکار حمایت جدی خود و فیفا را از یوز ایرانی اعلام نمود.
 

از این طریق ما توانستیم توجه افکار عمومی را در سطح جهانی به وضعیت 50 یوزپلنگ باقیمانده در تمام آسیا جلب کنیم. 50 یوزی که حالا قلمرو آنان از 44 کشور به دشت های ایران محدود شده است.
 در کنار این اقدام قرار شد کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران آقای جواد نکونام  زیست توپی را که بر روی آن 32 گونه حیوانی در حال انقراض از کشورهای شرکت کننده در این جام نقش بسته بود، به لیونل مسی در مسابقه ایران و آرژانتین اهدا کند تاافکار عمومی  را به لزوم حفظ تنوع زیستی جلب نماید.
 خانم ابتکار در باره زیست توپ این گونه اظهار نظر کرد: این توپ که بر روی آن تصاویر مختلفی از پستانداران و پرندگان توسط هنرمندان ایرانی نقش بسته، در بر دارنده تنوع زیستی برای علاقه مندان به فوتبال و تماشاچیان و شرکت کنندگان در جام جهانی است.
 در واقع جمهوی اسلامی ایران سعی کرد با به صدا آوردن زنگ جنبش و بیداری محیط زیست در بستر فوتبال نسبت به گونه های در معرض خطر دنیا این فرصت را مغنم شمرده واعلام بیدار باش نماید.

واقعیت و خیال

 در جام جهانی فوتبال"رئالیسم جادویی" گابریل گارسیا مارکز جامه حقیقت پوشید. حذف ایتالیا و انگلستان و اسپاینا توسط کاستاریکا در جام جهانی برزیل قبل از مسابقات تنها در عالم خیال می گنجید.
 انگیزه و ایستادگی تیم ملی فوتبال الجزایر در مقابل آلمان تا قبل از مسابقه باورکردنی نبود. و کشورهایی همچون شیلی و کلمبیا تا آخرین لحظات مردانه مقاومت نمودند و از همه مهم تر برای هیچکس مقابله پایاپای تیم ملی ایران با تیم ملی فوتبال نیجریه که به عقابهای سبز قاره افریقا مشهور بوده و در سال ۱۹۹۴ موفق به دستیابی رده پنجم رنکینگ فیفا و بالاترین رتبه در قاره افریقا شد و نیز  پایداری تیم ملی فوتبال ایران در مقابل نائب قهرمان جهان یعنی آرژانتین قابل تصور نبود.
 واقعیت این است که بازی با آرژانتین یک بازی حماسی برای ما بود که همه ایران، آن را تحسین کرد و غرور ملی فرو خورده و مهجور ما را دوباره احیا کرد. بازی با آرژانتین، مسابقه ای بود نظیر مسابقه ایران با استرالیا و تقابل ایران با آمریکا ؛ این بازی در تاریخ فوتبال ایران ماندگار خواهد شد. زیرا حماسه بود و هر حماسه بیشتر تابع احساس و شور است تا عقلانیت.
 دکتر محمدعلی کاتوزیان اقتصاددان و جامعه شناس و استاد دانشگاه آکسفورد، طی سال های گذشته، نظریه ای را به عنوان جامعه کوتاه مدت در ایران مطرح کرده است. یعنی برنامه ریزی "زود بازده" ؛نکته اصلی همان کوتاه مدت بودن است. یعنی جامعه ای که در آن چشم انداز بلند مدتی در زندگی وجود ندارد.
 دیدگاه دکتر کاتوزیان را با وضعیت فوتبال ما می توان هماهنگ دانست که به صورت موردی حماسه خلق می کند اما دارای تداوم نیست. کما اینکه وضعیت ما در مقابل تیم ملی بوسنی به گونه ای متفاوت از دو مسابقه قبلی برابر نیجریه و آرژانتین رقم خورد.
 امیدواریم با تمدید قرارداد کارلوس کی روش  بتوانیم با تغییرنسل و تغییرسبک و کشف استعدادهای تازه عقلانیت و دانش مداری را بیش از گذشته همچون خونی حیات بخش به پیکر فوتبال در این سرزمین وارد کنیم . خوشبختانه جامعه ایرانی با این رویکرد به میزان 89 درصد موافقت نموده است. این رقم در نظرسنجی برنامه 2014 به دست آمد.
 فرآیند پیشرفت تیم ملی فوتبال آلمان که با اتکا به علم و خردجمعی حاصل شد، پیش روی ماست و می تواند الگوی دست اندرکاران فدراسیون فوتبال قرار گیرد.
 در اینجا ذکر خاطره ای را در مورد تاثیر فوتبال بر کنش های علمی نگارنده مناسب می دانم. در سال 1999 میلادی مسابقه فینال لیگ قهرمانان اروپا بین دو تیم بایرن مونیخ و منچستر یونایتد برگزار گردید. تیم بایرن مونیخ که علی دایی را نیز به همراه داشت ،تا دقیقه 90 با گلی که از طریق یک ضربه آزاد به دست آمد ،پیشتاز بود و همه بر این باور بودند که بایرن مونیخ فاتح جام خواهد بود.
 اما با اعلام 3 دقیقه وقت اضافی از سوی داور چهارم ، ظرف دو دقیقه تیم منچستر یونایتد با دو گل پی در پی با فاصله یک دقیقه 2 بر یک پیش افتاد و بهت و حیرت را در میان همگان حاکم ساخت و قهرمان شد.
 اینجانب در آن مقطع زمانی از پایان نامه کارشناسی ارشد خود دفاع نموده و مشغول رفع کاستی ها و اصلاحات تاکید شده از سوی استادان بودم. آن زمان اینترنت در دسترس من نبود و مانند امروز فراگیر نشده بود. یکی از مواردی که حداقل 4 ماه با آن دست به گریبان بودم، فراموش نمودن آدرس (Refrence) یک پاراگراف در متن مبانی نظری بود. این پاراگراف حلقه اتصال حائز اهمیتی میان بخش های مطالب به شمار می رفت. پس از تلاش 4 ماهه و مایوس شدن از به دست آوردن آدرس این پاراگراف تصمیم گرفتم که از کنار آن عبور کنم. بخصوص پس از دفاع، استادان در این موارد دقیق نمی شدند و ... اما پس از مشاهده صحنه های فوتبالی بالا اراده جدیدی در من برای یافتن آدرس مورد نظر پیدا شد. با خود اندیشیدم که نباید امید را از دست داد. تیم منچستر یونایتد هم با چاشنی امید در لحظات وقت اضافه نیمه دوم و در حالی که در ذهن و باور هیچکس خطور نمی کرد، جام لیگ قهرمانان را در دست گرفت . پس از دو هفته تلاش بی وقفه، به هدف خود رسیدم و آدرس مورد نظر را در ماهنامه اطلاعات سیاسی ، اقتصادی پیدا کردم. بدون شک اگر آن مسابقه را تماشا نمی کردم، هرگز به فکر تلاش مجدد نمی افتادم.

 اما  نکته تاسف بار این بود که  اخبار و جاذبه های جام بیستم افکار عمومی را از جنایات داعش و بخصوص رژیم منحوس صهیونیستی که اوج ددمنشی خود را در مواجهه با فلسطینی های مظلوم در غزه و جنبش حماس به نمایش گذارد، غافل ساخت.یکی از روزنامه ها در مقاله ای تحت عنوان "جنگ در سایه جام جهانی" نوشت: واقعیت این است که جای دندان های سوارز بر شانه کیه لینی بیشتر از جمجمه متلاشی شده کودک فلسطینی دیده می شود و زوزه موشک های اسرائیلی و ضجه مادران غزه در هیاهوی مسابقه جام جهانی گم شده است و درد آور این که از طریق یک پیامک از مردم ایران خواسته می شود تا برای پیروزی تیم ملی فوتبال برزیل دست به دعا بردارند. آیا نمی توان حدس زد که انتخاب زمان حمله صهیونیست ها به غزه با روزهای اوج گیری هیجان های ناشی از جام جهانی برزیل حساب شده و دقیق بوده است؟
 در پایان جا دارد حدیثی را از مولای متقیان حضرت علی (ع) نقل کنم که فرمود:
ما اکثَرَ العِبَر وَ اقَلَ الاعتبار -  عبرت ها فراوانند و عبرت گیرندگان اندک می باشند.
 می توان این گونه نیز برداشت کرد که خوشبخت ترین آدم های جهان آنهایی هستند که می توانند از شکست هایشان نیز لذت ببرند. امیدوارم که ما در زمره خوشبخت ترین انسانها باشیم.

با فوتبال دوستان گلپایگانی از خندق هفده تن تا استادیوم های برزیل

۴ سال پیش که فوتبال ایران خود را به ۳۲ تیم برتر جهان رسانید همه باور کردند که ایرانی توانمند است  و اکنون نیز پس از گذشت ۴ سال این توانمندی حفظ شده و نه تنها جایگاهش تنزل نکرده بلکه با توجه به رقیبان سرسختش  چنین باشد که پله های ترقی را بالاتر رفته و امیدواریم با یک کارنامه قابل قبول با کشور روسیه در این جام خداحافظی خواهد کرد
جناب استاد دکتر ابراهیم جعفری مقاله ای با عنوان و شرح زیر در ۴ سال قبل تهیه فرمودند و ارسال کردند . بی مناسبت نیست تا مروری مجدد بر این نوشتار داشته باشیم و البته ذر انتظار مطالب بیشتر از این جام  که در آینده ای نزدیک شاهد آن خواهیم بود
سایت آخاله

 

**********************************************

بسمه تعالی

فوتبال ایران در گذر زمان

با فوتبال دوستان گلپایگانی از خندق هفده تن تا استادیوم های برزیل

 

هرکه نامخت از گذشت روزگار         هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار
مردمان بخرد اندر هر زمان               راز دانش را به هرگونه زبان
گرد کردند و گرامی داشتند             تا به سنگ اندر همی بنگاشتند
دانش اندردل چراغ روشن است       وز همه بد برتن تو جوشن است
                                                                        «رودکی»

با شروع بیستمین دوره مسابقات جام جهانی فوتبال بار دیگر بحث ها، گمانه زنی ها و تجزیه و تحلیل ها در این رشته محبوب ورزشی در جهان و ازجمله ایران در هر کوی و برزن فراگیر می شود. از این رو طی یک ماه آینده که ذهن مردم با فوتبال و بخصوص تیم ملی کشورمان آمیخته است، فرصتی به وجود می آید تا در آینه جام جهانی فوتبال، بسیاری از مسائل فرهنگی، اخلاقی، معرفتی و ... را تماشا کنیم و درس های لازم را از آن فراگیریم؛ زیرا این تورنمنت ورزشی بین المللی را می توان مهمترین همایش ملی ملت ها که در لوای فوتبال برگزار می شود، قلمداد کرد.
 ابتدا خاطر نشان می سازم  اینجانب از کودکی به موضوع فوتبال علاقه زیادی داشته ام. اگرچه هوادار هیچ تیمی نیستم، اما همیشه سعی کرده ام تا فوتبال را از منظر علمی مورد مطالعه قرار دهم. که به نمونه ای از آن اشاره می کنم.
طی تحصیل در مقطع دکترا درسی داشتیم به نام «روش های تحقیق کیفی در ارتباطات» که جناب آقای دکتر محسنیان راد آن را تدریس می نمودند. برای  کار عملی (پژوهشی)، ایشان از دانشجویان خواستند که هرکدام با حضور در اجتماعاتی با ویژگی های خاص در یک دوره زمانی معین حضور مستمر پیدا نموده و با ثبت تمام جزئیات ارتباطی حاکم بر آن ها، به یک مطالعه عمیق کیفی بپردازیم.
از آنجا که بررسی رفتار ارتباطی هواداران فوتبال در ایران برای من همیشه جذاب بوده است، این موضوع را برای بررسی وتحقیق انتخاب نمودم. پس از 14 بار حضور در جمع هواداران متعصب استقلال و پیروزی در مسابقات فوتبال لیگ برتر در ورزشگاه آزادی و ثبت مشاهدات به نتایج قابل توجهی دست یافتم که به فضل خداوند متعال در مناسبتی دیگر بازگو خواهم نمود.
از تیتر نا متعارف بالا شگفت زده نشوید. انتخاب آن به خاطره ای از اوایل دهه 1350 باز می گردد که ذکر آن در این قسمت از مقاله خالی از لطف نیست.
در سال های دهه 40 و 50 بخصوص قبل از افتتاح استادیوم فوتبال در گلپایگان ، کوچه های خاکی و زمین های زراعی محل بازی فوتبال بچه ها بود. یکی از مکان های تثبیت شده برای بازی بچه های محل ما (محل چال علیا) خندقی در کنار هفده تن بود که امروز به یک پارک باصفا تبدیل شده است.
درسال 1352 که دانش آموز سال چهارم دبیرستان بودم، بچه های محل در من استعداد گزارشگری فوتبال را کشف کرده بودند؛ زیرا با پیگیری مسابقات فوتبال به طور مرتب از طریق رادیو و گوش فرادادن به گزارش های فوتبال توسط آقایان عطاء ا.. بهمنش و بعدها حبیب ا.. روشن زاده، نحوه گزارشگری و تکیه کلام آنها همواره ورد زبان من بود. روزی بچه ها به این فکر افتادند تا یک مسابقه جدی بین بازیکنان بالای محل و پایین محل راه اندازی کنند و برای این منظور تمهیدات خاص و تبلیغات ویژه ای را در دستور کار خود قرار دادند. از جمله تمهیدات این بود که مسابقه مهم مورد نظر، با گزارشگری اینجانب بر روی نوار کاست همراه باشد.
لازم به  یادآوری است که دستگاه ضبط کاست در آن مقطع زمانی تازه به بازار آمده بود و همه مردم از آن برخوردار نبودند. بچه ها با جمع آوری پول های خرد، باطری، نوار، توپ، سوت، پرچم و ... خریدند و هنگام مسابقه این اقلام آماده شده بود. در یک عصر دل انگیز بهاری از شروع تا پایان مسابقه فوتبال گزارش بازی با صدای اینجانب ضبط گردید. برای اکثر افراد خارج از میدان مسابقه این اقدام ، نوآورانه و با تعجب همراه بود. شاید برای شما مخاطب گرانقدر باور کردنی نباشد، اما این نوار تا 10 سال گذشته یعنی 30 سال پس از آن مسابقه به یادماندنی در دست بچه ها بود. امروز بعد از 41 سال آرزو داشتم این نوار در اختیار من بود تا روی سایت آخاله قرار دهم.
برهمین اساس نقل این خاطره را مناسب دانستم تا مقدمه دلپذیری را برای ورود جامعه ایران به دنیای فوتبال و جام جهانی فراهم سازم.

نگاهی گذرا به تاریخچه فوتبال در ایران
اگر از هر ایرانی بپرسید ورزش ملی ایران چیست؟ پاسخ کشتی خواهدبود. رشته ای که تاریخ آن در ایران در مقایسه با حدود یک قرنی که از حضور فوتبال در ایران سپری می شود، به بیش ازچند هزار سال قبل باز می گردد.

 تا میانه های دهه 1960 کشتی آزاد که شبیه کشتی سنتی ایرانی بود و به سرعت توسط ایرانیان پذیرفته شد، محبوب ترین ورزش ایران باقی ماند. بزرگترین اسطوره ورزشی ایران یعنی غلامرضا تختی یک قهرمان کشتی بود و امروز در ایران، حتی بسیاری از ورزشگاه های فوتبال به اسم او نامگذاری شده است.
   

ردپای «سرمایه اجتماعی» و «حکمرانی خوب» در مدیریت شهری گلپایگان

بسمه تعالی

ردپای «سرمایه اجتماعی» و «حکمرانی خوب» در مدیریت شهری گلپایگان
 
       به نام خداوند جان و خرد                                کزین برتر اندیشه بر نگذرد

در مراسم اختتامیه نمایشگاه پوستر تاریخچه سیر ارتباطات در گلپایگان، شهردار محترم  و پرتلاش جناب آقای بخشی نکات ارزشمندی در رابطه با تعامل میان شهرداری و همشهریان در جمع اصحاب رسانه مطرح نمود که نشانگر تفکری نو در عرصه مدیریت شهری است.
از این رو برآن شدم تا دو مفهوم سرمایه اجتماعی و حکمرانی خوب را که در دوران اخیر مورد توجه صاحب نظران علوم اجتماعی و بخصوص برنامه‌ریزان شهری و منطقه‌ای قرار گرفته و در سخنان ایشان به صورت آشکار خودنمائی می‌کرد، مورد تجزیه و تحلیل قرار داده تا در پایان به یک جمع‌بندی منتهی گردد.
"سرمایه اجتماعی (social capital)" و "حکمرانی خوب "(good Governance)  دو مفهومی است که به ویژه در سالهای میانی دهه 1990 سخت مورد توجه محافل آکادمیک و دانشگاهی قرار گرفته است. سرمایه اجتماعی برآمده از انجمن‌های مدنی و داوطلبانه یا شبکه‌های  همکاری و اعتماد انجمن ها به یکدیگر و روابط اعضای انجمن هاست و حکمرانی خوب با دو شاخص مهم کارآمدی و پاسخگویی حکومت تعریف می‌شود.
سازمان ملل متحد "حکمرانی خوب "را این گونه تعریف می‌کند: "حکمرانی خوب"مجموعه‌ای از اقدامات فردی و نهادی، عمومی و خصوصی برای برنامه‌ریزی و اداره مشترک امور و فرآیند مستمری از ایجاد تفاهم میان منافع متفاوت و متضاد می‌باشد که در قالب اقدامات مشارکتی و سازگار حرکت می‌کند و شامل نهادهای رسمی و ترتیبات غیررسمی و سرمایه اجتماعی شهروندان است.
از دید بانک جهانی "حکمرانی خوب"، بهره‌گیری بهینه از منابع برای توسعه اقتصادی و اجتماعی است. وقتی درباره حکمرانی خوب سخن به میان می‌آید، شاید نخستین رکن از نظام سیاسی که درگیر می‌شود، دولت است. اما با توجه به رشد تکنولوژی و اتفاقات مختلفی که در کشورهای جهان بخصوص جوامع در حال توسعه روی می دهد، سازمانهای مردم نهاد  نیز در حکمرانی خوب، نقش تأثیرگذاری بازی می‌کنند.
از این رو کاربرد حکمرانی خوب فقط شامل بازیگران و نهادهای دولت نمی‌شود، بلکه شامل سه نهاد حکومت، جامعه مدنی و بخش خصوصی می‌گردد، زیرا هر سه آنها برای توسعه انسانی پایدار، ضروری هستند.
دولت ، محیط اسلامی و حقوقی مناسب به وجود می‌آورد. بخش خصوصی، اشتغال و درآمد ایجاد می‌کند و جامعه مدنی هم تعامل سیاسی و اجتماعی گروه‌های فعال برای مشارکت در فعالیت‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را تسهیل می‌کند.
امروز برنامه‌ریزی‌ها و سیاستگذاری‌های از بالا به پایین و آمرانه که توسط دولت‌های مرکزی جهان صورت می‌پذیرفت، توسط مدیریت مشارکتی که بر حکمرانی خوب استوار می‌باشد، به چالش کشیده شده است.
این مفهوم بر این اصل بنیادی استوار است که حکومت‌ها به جای آن که به تنهایی بار مسئولیت کامل اداره جامعه را در تمام سطوح آن بر دوش کشند، بهتر است در کنار شهروندان، بخش خصوصی و نهادهای مردمی به عنوان یکی از نهادها یا عوامل مسئول جامعه محسوب شوند. با این تعبیر حکومت نقش تسهیل‌کننده و زمینه‌ساز توسعه جامعه را در سطوح ملی، محلی و شهری ایفا می‌کند.
با ورود شهروندان یا به مفهوم سازمان یافته‌تر آن جامعه مدنی به عرصه تصمیم‌گیری و سیاستگذاری، جریان اداره کشور از یک نظام اقتدارگرا به فرآیندی مردم سالار و مشارکتی تبدیل خواهد شد.
حکمرانی خوب به عنوان یک مفهوم مشخص می‌سازد که قدرت در خارج از اقتدار رسمی و نهادهای حکومت نیز وجود دارد.
چهار رکن اصلی حکمرانی خوب عبارتند از:
1- بخش عمومی و دولت که وظیفه هدایت و راهبری و برقراری حاکمیت قانون را به عهده دارد.
2- بخش‌های خصوصی که ایجاد اشتغال، درآمد، تولید، تجارت و وظیفه کسب و کار را برعهده دارند.
3- جامعه مدنی که فراهم کننده فرصت ابراز وجود مردم و شهروندان است.
4- سازمان‌های محلی که وظیفه بسیج، سازماندهی و اعمال فرهنگ‌های بومی را بر عهده دارند.
تعامل خوب و روان بین ارکان فوق، زمینه را برای تحقق حکمرانی خوب در ابعاد مختلف فراهم می‌آورد. حکمرانی خوب صرفاً انجام وظایف نیست ، بلکه چگونگی و شیوه انجام وظایف را نیز شامل می‌شود. هدف‌ها و روش‌ها، هر دو اهمیت یکسانی برای حکمرانی خوب دارند و از این رو هر کشوری می‌تواند شرایط حکمرانی خوب را با فرهنگ‌ها ،ارزش‌ها و هنجارهای خود بیامیزد و آن را بومی‌کند. حکمرانی خوب نباید همراه خود، فرهنگ و ارزش‌های خاص را تحمیل کرده یا ارزش‌های نادرست را ترویج کند.
سرمایه اجتماعی، دیگر نظریه مطرح شده در سال‌های اخیر است که ارتباط تنگاتنگی با رویکرد"حکمرانی خوب"دارد. بنا بر مطالعات انجام شده طی سالهای 1990 به این سو، بیشترین ارجاع در مجلات معتبر موجود در بانک های اطلاعاتی مربوط به کلیدواژه "سرمایه اجتماعی "بوده است.
همان‌گونه که آمارتیاسن (برنده جایزه نوبل رشته اقتصاد در سال 1998 و نویسنده کتاب معروف توسعه به مثابه آزادی) و محمد یونس (اقتصاددان بنگلادشی و برنده جایزه صلح نوبل در سال 2006 و موسس بانک گرامین مشهور به بانک دهکده یا مناطق روستایی) تأکید می‌کنند، میزان فقر افراد و خانواده‌ها، علاوه بر درآمد، تحت تأثیر قابل توجه ارتباطات اجتماعی افراد از جمله عضویت در شبکه‌ها و سازمان‌ها‌ی همیاری نیز می‌باشد. چنین ارتباطاتی قابلیت‌های افراد را ارتقا می‌دهد و موجب می‌شود که آنان  بتوانند با اعتماد به نفس بیشتری در جامعه حضور پیدا کنند. به همین جهت رفع محرومیت‌های اجتماعی فقرا از طریق تقویت شبکه‌های اجتماعی و سازمان‌های غیر دولتی، نقش مهمی در برنامه‌های فقرزدایی و اثربخشی بیشتر برنامه‌های اقتصادی معطوف به افزایش درآمد آنها دارد.
در این راستا اعتماد به عنوان مضمون اصلی سرمایه اجتماعی ضمن این که موجب فعالیت‌های داوطلبانه و نوآورانه می‌شود، افراد را به مشارکت در کارهای جمعی نیز تشویق می‌کند و فرصت‌های جدیدی را برای مردم به وجود می‌آورد تا در مسیر توسعه نقش آفرین باشند.
شادروان دکتر محمد عبدالهی چهره درخشان علمی این مرز و بوم ، از پایه گذاران انجمن جامعه شناسی ایران و استاد جامعه‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی در راستای مطالب فوق در کتابی تحت عنوان «شهرداری به منزله نهاد اجتماعی» که بعد از وفاتش چاپ و انتشار یافت، از سه گونه شهرداری سخن می‌گوید و برای هر کدام رسالتی را در نظر می‌گیرد.
1- شهرداری به عنوان بلدیه، سازمان کوچک وابسته؛ در این گونه آن چه اهمیت دارد، تحمیل قواعد بر اراده و درخواست مردم است.
2- شهرداری به عنوان سازمان خدماتی؛ آنچه این گونه را متفاوت می‌سازد، توجه به درخواست مردم است.
3- شهرداری به عنوان نهادی خدماتی- اجتماعی؛ این‌گونه مشارکت مبنایی برای تحقق خواست مردم می‌شود.
دکتر عبداللهی در مقام یک پژوهشگر آکادمیک ،مسائل مربوط به کلان‌شهر تهران را به تصویر کشیده ، وضعیت موجود و گذار به مدیریت دموکراتیک و مشارکتی  را معرفی می‌کند. او در این کتاب تأکید می‌کند سه عنصر شهر، مردم،  ومسئولین شهری باید همراه با هم دیده شوند.
جای بسی خوشبختی است که شهرداری گلپایگان نیز از طریق بسط مطالعات اجتماعی و رویکرد نرم‌افزاری در مدیریت شهری از دیدگاه‌های سنتی ناکارآمد فاصله گرفته و باتوجه به استعدادها و ظرفیت‌های فرهنگی این شهرستان طرح‌های نو در افکنده است.

شهرداری گلپایگان با برپایی نمایشگاه سیر ارتباطات در گلپایگان از گذشته تاکنون ، جشنواره شعر انقلاب اسلامی ،برگزاری جشن ملی عکس ریحانه النبی، تولید کتاب و محصولات  فرهنگی وشهروندی ویژه کودکان ، نوجوانان و بزرگسالان، این دیدگاه یونسکو (سازمان علمی، فرهنگی و آموزشی ملل متحد) را جامه عمل پوشانید :دولت زمانی قوی می‌شود که شهروندان آن قوی باشند. در چنین شرایطی حکمرانی خوب به وجود آمده و شکاف بین دولت و مردم کم می‌شود؛ مخصوصاً زمانی که رسانه‌ها به دلیل نقش انتقادی خود به اصلاح روند حکمرانی می‌پردازند تا جامعه موفقی در این سطح به دست آید. شهردار محترم بر این نکته پای فشرد که ما از انتقاد رسانه ها نسبت به عملکرد خود استقبال می نماییم و دست خبرنگاران را به گرمی می فشاریم. زیرا آنها نمایندگان افکار عمومی هستند.

در پایان جا دارد نکته‌ای از عهدنامه مولای متقیان حضرت علی (ع) خطاب به مالک اشتر را در ارتباط با حکمرانی بر مردم مصر خاطر نشان سازم؛
امام خطاب به مالک اشتر می‌فرماید: اگر می‌خواهد مردم مصر، مردمی شایسته و نمونه باشند، باید جرأت سخن گفتن با حاکم خود را داشته باشند.
اگرچه به دلیل شهادت مالک اشتر قبل از ورود به مصر به دست مزدوران معاویه این عهدنامه به رویت او نرسید، اما اصل عهدنامه در تاریخ ماندگار شد، به گونه‌ای که در سازمان ملل متحد به عنوان یک سند ثبت گردیده می‌تواند مورد استفاده کارگزاران حکومتی قرار گیرد.

        ای خدا ای قادر بی چند و چون           واقفی بر حال بیرون و درون 
        قطره دانش که بخشیدی ز پیش          متصل گردان به دریاهای خویش
        این همه گفتیم لیک اندر بسیج            بی عنایات خدا هیچیم هیچ


آسیب شناسی تعامل روابط عمومی ها و رسانه ها

بسمه تعالی آسیب شناسی تعامل روابط عمومی ها و رسانه ها

 

ارتباط اندیشه را اندر خروش آورده است         دیگ دانش بهر بینش را به جوش آورده است

ای توانای حکیم و ای خردورز علیم                ارتباطات  است علت فکر عظیم

    در اردیبهشت سال ۱۳۹۳ به همت روابط عمومی شهرداری و ابتکار دوست عزیز و همکار ارجمند آقای سید محمد حسین ماهری نمایشگاهی از سیر تطور ارتباطات در گلپایگان برگزار گردید   این اقدام ،گامی بنیادین و ارزشمند در راستای تثبیت نهادهای اطلاع رسانی و فراگیر نمودن ارتباط میان همشهریان بود زیرا گردش هر چه بیشتر اطلاعات و اخبار از طریق وسایل ارتباط جمعی و رسانه های دیجیتال در هر منطقه نمادی از بلوغ فکری و فرهنگی آن سامان است.

   به عبارت دیگر تعدد و مهم تر از آن تنوع رسانه ها نوید دهنده حرکت به سوی جامعه چند صدایی و زمینه ساز جلب مشارکت های موثرتر مردم در طرح های توسعه می باشد.

  نمایشگاه علاوه بر آشکار نمودن فرآیند فعالیت رسانه های محلی ، اعم از مطبوعات ،سایت های مجازی ونیز خبرگزاری های گوناگون که در شهر حضور داشته و دارند، فضایی برای بحث و تبادل نظر به وجود  آورد. از این طریق مدیران و کارکنان رسانه ها بازخورد فعالیت های خود را در میان مردم و افکار عمومی مشاهده کرده ودر جریان دیدگاه های مختلف قرار گرفتند.

   بدیهی است از طریق این حوزه عمومی که خرد جمعی محصول آن است، کنشگران ارتباطی نقاط  قوت،ضعف،فرصت ها و تهدیدها  را شناسایی و بهتر از قبل حرکت خود را ادامه خواهند داد   مقاله زیر که از نظر شما مخاطبان  گرانقدر خواهد گذشت، به مناسبت روز جهانی ارتباطات و روابط عمومی از سوی اینجانب در آخرین شماره ماهنامه علمی-تخصصی روابط عمومی ایران (اسفند ۱۳۹۲-شماره ۹۱) درج گردیده است.

  شفاف سازی اطلاعات،پاسخگویی صادقانه

تا آنجا که من اطلاع دارم دو پژوهش در این زمینه توسط آقایان سید شهاب سید محسنی و حسین نصیری در دهه۷۰ انجام گردیده که علی رغم همبستگی بالا و اشتراک نظر روزنامه نگاران و کارشناسان روابط عمومی در رابطه با لزوم تعامل آنها در عرصه ارتباطات  در چند مورد دارای اختلاف نظر هستند که مورد اشاره قرار می دهم.
*
 ۱- در حالی که روزنامه نگاران خواهان آزاد بودن مطبوعات از کنترل مرئی و نامرئی دولت هستند و در واقع معتقدبه روزنامه نگاری آزاد ،مستقل و غیر دولتی اند، در مقابل روابط عمومی ها با آزادی گرایی مطلق به عنوان یک شیوه روزنامه نگاری مخالف هستند.

۲- اگر چه روزنامه نگاران نوعی شیوه روزنامه نگاری تحقیقی و افشاگرانه را در مورد سوءاستفاده های احتمالی مالی وسیاسی درسازمان های دولتی و درادارات خواستارند، در مقابل روابط عمومی ها ترجیح می دهند مطبوعات در سوءاستفاده ازاشتباهات احتمالی ادارات دخالت نکنند وبررسی  پیرامون این موضوع ها رابه خود سازمان ها واگذار کنند.

۳- روزنامه نگاران با این عبارت که "مطبوعات باید هر گونه اخبار دریافتی از روابط عمومی ها را بدون تحقیق وبررسی درج کنند"،مخالفت کرده وعقیده دارند مطبوعات نباید به گونه ای باشند که هر خبر و گزارشی که از طریق روابط عمومی ها به دفاتر مطبوعات ارسال می شود ،بدون هیچ گونه بررسی درج کنند. درحالی که روابط عمومی ها که خود به عنوان عوامل ودست اندر کار تهیه ،تنظیم وارائه اخبار عمل می کنند ،اعتقاد دارند که نیازی به تحقیق وبررسی پیرامون اخبارارسالی از سوی روابط عمومی ها نیست ومطبوعات می توانند آن ها را درج کنند .

 حال با نقد مطالب فوق واز رهگذر موارد اختلاف بین رسانه ها و روابط  عمومی ها می توان تعامل میان آنها را آسیب شناسی کرد. اساسا باید  رسانه ها و به خصوص روزنامه نگاران با روابط عمومی ها رابطه برد – برد داشته باشند . روابط عمومی های هوشمند برای جلب همراهی رسانه ها باید خود داوطلبانه پای پیش گذارند وشفاف سازی اطلاعات و پاسخ گوئی صادقانه وبه هنگام به افکار عمومی را در دستور کار قرار دهند.

فراموش نکنیم که رسانه و در رأس آنها روزنامه نگاری رکن چهارم دموکراسی به شمار می رود. مطبوعات آیینه تمام نمایی است که می توان از طریق آن نارسایی های سازمان و نظام اداری را اصلاح نموده و اعتماد مخاطبان راجلب نمود.

برخی از مسئولان روابط عمومی  می اندیشند که روزنامه نگاران پیوسته در صدد گرفتن نقطه ضعف از سازمان های مختلف هستند. بدیهی است که یکی از رسالت های مهم روزنامه نگاران افشای نارسایی ها ،کاستی ها و مسائل گوناگون جامعه و احیانا سازمان های دولتی است . این رسالت حتی در قانون اساسی و قانون مطبوعات جمهوری اسلامی ایران مدنظر قرار گرفته است.

در منظومه ارتباطات اجتماعی بایدنقد را بر عهده رسانه ها بگذارند؛نه این که آنها را در مسیری هدایت کنند که فقط مبلغ دستگاه های دولتی باشند.

شاید اگر رابطه عمودی  میان دولت (روابط عمومی) با رسانه به یک رابطه افقی تبدیل  و خبرنگاری از حالت پشت میز نویسی به خبرنگاری در میدان زندگی تبدیل شود،کشورها از توهم ثبات  و آرامش رها گردیده ، نشانه های بحران را احساس نموده و  زودتر به استقبال راه حل بروند.

روابط ناسالم میان رسانه ها و روابط عمومی ها هنگامی شکل می گیرد که در دو سوی این بده و بستان ،نگاه حرفه ای ،تخصصی ،آرمان خواهی و آینده نگرانه جای خود را به سطحی نگری و سوداگری بدهد.

اگر بساز و بفروش پیام و خبر حاکم شود، تعامل مبتنی بر اخلاق حرفه ای میان روابط عمومی ورسانه رنگ می بازد.کارکنان روابط عمومی باید فرآیند تاثیر گذاری رسانه بر افکار عمومی را به درستی بشناسند و از این پندار غلط فاصله بگیرند که با حبس اطلاعات و یا رنگ آمیزی دلبخواهی واقعیت ها می توان در دل مخاطبان جایی باز کرد.منصرف ساختن رسانه ها از سرک کشیدن به آن سوی پرده ، خبر سازی های بدلی برای پر رنگ جلوه دادن حضور خود دررسانه و هدایای پیدا و پنهان و آگهی های نان و آب دار برای رسانه های خودی ،ویرانگر است؛زیرا در عصر اطلاعات همه چیز شفاف و آشکار است و به قول معروف هیچ گاه ماه پشت ابر باقی نمی ماند.بنابراین روابط عمومی سنگر مبارزه سازمان با رسانه ها نیست که هرگاه انتقادی متوجه سازمان شد، سعی کند آن را به نادانی و غرض ورزی و بی اطلاعی متهم سازد؛بلکه تسهیل کننده روابط آزادانه و قانونمند رسانه ها با سازمان است.

ازسوی دیگر این واقعیت تلخ را نمی توان انکار کرد که بسیاری از رسانه های ما به بهانه کسب درآمد و حفظ بقاء خود به خواسته های یک سویه برخی روابط عمومی ها تن می دهند. آنها نیز به آسانی نگاه حرفه ای را کنار گذارده و چشم بسته تسلیم می شوندو چه بسا اعتبار حرفه ای رسانه از همین جا به تدریج رنگ می بازد و صاحب قلم از منظر صاحب آگهی خریدنی جلوه می کند.علاوه بر موارد فوق روابط عمومی ها که اغلب به مسائل در سطح سازمانی می نگرند،باید همچون روزنامه نگاران نگاهی کلان و در سطحی ملی داشته باشند. در بسیاری از موارد روابط عمومی ها تلاش می کنندرضایت مسئولان بالاتر از خود را در سازمان جلب کنند؛درحالی که چنین هدفی اساسا برای بسیاری از روزنامه نگاران بی معنی است.در صورتی که کارکنان روابط عمومی افق دید خود را وسیع نمایند، اخباری را که در اختیار رسانه ها قرار میدهند،غیر مفید، شهرت مدار و تاریخ گذشته و...نخواهد بود. آنها می توانند به عنوان مشاور، نقشه راه آینده سازمانی خود را در چارچوب "جهانی اندیشیدن و بومی عمل کردن"به رسانه ها ارائه دهند و در مسیر ارتباطات توسعه گام بردارند.

در حالی که دولت تدبیر و امید آغوش خود را برای نقد سازنده به روشنفکران و رسانه ها برای اصلاح ساز و کارها گشوده است،جا دارد که هم کارکنان روبط عمومی و هم رسانه ها از این فرصت بهره برده ،فرهنگ نقد را در جامعه نهادینه ساخته و زمینه را برای بروز و ظهور خرد جمعی در راستای تحقق سند چشم انداز جمهوری اسلامی ایران در افق ۱۴۰۴ هجری شمسی فراهم نمایند.
در پایان  یاد و نام دکتر کاظم معتمدنژاد پدر علم ارتباطات اجتماعی و دکتر حمید نطقی پدر روابط عمومی در ایران را گرامی داشته و طلب رحمت برای آنان ،از خداوند متعال توفیق تداوم راهی را که بنیان نهادند ، مسئلت می نمایم.

    ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید     هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

معلمی و هنر تسهیل‌گری

دکتر ابراهیم جعفری

 

 

 

بسمه تعالی
معلمی و هنر تسهیل‌گری
فرهنگیان شریف گلپایگان تا چه میزان به میراث فکری پائولو فریره وفادارند؟

معلم ساربان علم و عشق است           معلم میزبان علم و عشق است
معلم سایه بان معرفت ها                    خریدار دل بیدار عشق است
معلم شمع سوزان در محبت                 بسی او از خریداران عشق است
معلم را نباید برد از یاد                          مقام او مقام اهل عشق است

اردیبهشت فرهنگی‌ترین ماه سال است؛ زیرا علاوه بر روز معلم،روز کارگر،روز بزرگداشت سعدی، شیخ بهایی، شیخ صدوق، حکیم عمر خیام نیشابوری، شیخ کلینی، فردوسی، روز جهانی ارتباطات و روابط عمومی و برگزاری نمایشگاه بزرگ کتاب در این ماه قرار دارد.
در میان این مناسبت‌ها، روز معلم از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است.
ابتدا به روان تابناک استاد شهید مرتضی مطهری درود فرستاده، به معلمان پاک نهاد و فرهیخته که عاشقانه چون شمع فروزان می‌سوزند و به محفل دیگران روشنائی می‌بخشند، عرض ارادت می‌نمایم.
هفته معلم فرصت گرانبهایی است تا به نقد و بررسی عملکرد آموزشی کسانی که در سنگر کلاس به رسالت خود در جهت بازنمودن غل و زنجیرهای ذهنی دانش آموزان و دانشجویان جامه عمل می‌پوشانند، پرداخته شود.
خوشبختانه گلپایگان که از دیر باز به شهر ادب و فرهنگ مشهور بوده ، برخورداری از این ویژگی را مدیون پیشکسوتان فرهنگی،آموزش وپرورش و بخصوص معلمان است.
آموزش و پرورش ما این افتخار را داشته است تا  به لطف پیشینه درخشان علمی  خود (که نماد برجسته آن نقش آفرینی  دانشسرای مقدماتی  طی دهه های ۱۳۴۰،۱۳۳۰ و ۱۳۵۰ در تربیت معلم  بوده ) ،علاوه بر نواحی شهری و روستایی گلپایگان ،با اعزام معلمان مشتاق ،مناطق دوردست  ومجاور  را از  نجف آباد و منطقه فریدن و...  گرفته تا خمین و ... پوشش آموزشی بدهد.
خاطر نشان می سازم که دانشسرای مقدماتی گلپایگان یکی از مراکز علمی۱۱ گانه در ایران بود که در شهرستان قرار داشت و بقیه در مراکز استان ها مستقر بودند. در آن مقطع زمانی علاقمندان به تدریس و معلمی از شهر هایی نظیر ،نیشابور، اصفهان ،اراک، قم ، تفرش ،خمین،محلات ،  نجف آباد ،داران ،خوانسار و ...در شهر ما تحصیل می کردند. اغلب معلم های تاثیرگذار در مدارس و دبیرستان ها که همشهریان از آنها به نیکی یاد می کنند و متاسفانه برخی دعوت حق را لبیک گفته اند، فارغ التحصیل این دانشسرا بوده اند. تاسیس این نهاد آموزشی خدمت بزرگی بود که از حافظه تاریخی مردم ما محو نخواهد شد.
با این وصف در قرن بیست ویکم  لزوم بازنگری در فلسفه آموزش و پرورش در سطوح خرد و کلان احساس می گردد.
امروز  سازمان های معتبر جهانی نظیر یونسکو، هدف آموزش و پرورش را در چهار سطح تعریف می‌کنند:
اول: تربیت شهروندانی که با حقوق و وظایف خود آشنا باشند و عضویت در نهادهای اجتماعی و رفتارهای دموکراتیک را بیاموزند.
دوم: توانمندسازی دانش  آموزان، به طوری که از لحاظ نظری و عملی قادر به برقراری ارتباط با محیط پیرامون خود باشند.
سوم: آموزش بر پایه خلاقیت باشد.
چهارم: نقد و تفکر انتقادی ، موضوعیت یابد.
در این راستا آشنایی با تفکرات اندیشمند برزیلی "پائولو فریره "ضروری است. او که یک چهره انقلابی و مبارز بود و در مسیر ترویج دیدگاه‌های خود نسبت به آموزش‌های رهایی بخش رنج تبعید و دشواری‌های ناشی از آن را به جان خرید، زلزله‌ای در ارکان آموزش و پرورش دولت‌های استبدادی و وابسته به استعمار ایجاد نمود.
فریره در کتاب معروف خود به نام «آموزش ستمدیدگان» که توسط مرحوم استاد احمد بیرشک ترجمه شده است، از تبدیل «آموزش سکوت» یا «انفعال در برابر آموختن» به «هشیارسازی» یا "پرسشگری در آموختن "سخن می‌گوید. به نظر او در مدارس جدید، شبکه‌های آموزشی "مبتنی بر انقیاد "جای خود را به "آموزش مبتنی بر مشارکت و نقد"می‌دهند تا دانش آموختگان شان توانایی حل مسائل پیرامون خویش را بیابند.

وی به جای واژه تفکر از تعمق استفاده کرده و ضمن انتقاد از آموزش و پرورش متداول می‌گوید: «آموزش و پرورش تبدیل به نوعی عمل ذخیره‌سازی شده است که در آن دانش آموز ذخیره کننده و معلم ذخیره‌ سپار است و به جای ارتباط دو جانبه، معلم مطالبی ارائه می‌کند که دانش آموز صبورانه آنها را دریافت، حفظ و تکرار می‌کند».
این مفهوم "بانک داری"در تعلیم و تربیت است که دامنه عمل برای دانش آموز تنها محدود به دریافت، پر کردن و ذخیره سازی اطلاعات می‌باشد.
برخلاف روش بانکی، "روش طرح مساله" که توسط فریره مطرح می‌شود، مستلزم تبادل افکار و عقاید از طریق "گفتگو"است به گونه‌ای که معلم و شاگرد هر دو در آموزش( نقادانه ) همراه یکدیگرند و به این ترتیب آنها به تفکر انتقادی درباره زندگی خود برانگیخته می‌شوند.
از این رو با یک بازنگری در آموزش‌های ارائه شده این سوال مطرح می‌شود که آیا آموزش‌های مخزنی یا بانکی که متکی بر محفوظات و معلومات انباشته شده است، توانایی پاسخگویی به ضرورت‌های گوناگون جهان پیش‌روی ما را دارند. آنچه متفکرانی نظیر فریره را به طرح مباحثی چون «آموزش ستمدیدگان» واداشته، از همین منظر قابل فهم است.
پائولو فریره بر این اعتقاد است که در دنیای جدید دانش آموز، دانشجو و .... با آموزش‌هایی که ارائه می‌شود، باید توانمند شود و برای تحقق این امر، باید فرهنگ سکوت در کلاس شکسته شود، زبان ها گشوده و شجاعت اظهار نظر و ابراز عقیده در میان دانش آموختگان ایجاد گردد.
هرگز فراموش نمی‌کنم در درس علوم کلاس پنجم دبستان زمان ما که به نقش لاله گوش در تعیین جهت صدا اشاره شده بود، برادر اینجانب مطلب را برای من توضیح داد. در عین حال هنگامی که معلم ما از بچه‌ها نقش لاله گوش را سوال نمود، هیچکس پاسخ نداد و من هم که جواب آن را بلد بودم پس از دو سه بار پرسش معلم با ترس و لرز انگشت خود را بالا برده و پاسخ ایشان را دادم. زیرا در آن فضا معلم سالاری و فرهنگ سکوت حاکم بود.
بنابر این کلاس در دوران کنونی که عصر ارتباطات یکی از نام‌های آن است، باید به مکانی برای گفتگو و آموزش‌های دوسویه تبدیل شود. آموزش‌هایی که طی آن هم آموزش دهنده (معلم) و هم آموزش گیرنده (دانش آموز) به صورت مداوم می‌آموزند. معلم و دانش آموز چنان که در بینش اسلامی ما نیز آمده است، "هر دو فراگیرنده‌اند "و مدرسه را به اجتماع پیوند می‌دهند.
به همین دلیل معلم باید از نقش سنتی یعنی انتقال معلومات از یک منبع معرفتی قدرتمند و دانای کل به مخازن ذهنی دانش آموزان فاصله بگیرد و این باور را در ذهن و ضمیر خود نهادینه سازد که باید به روحیه "تسهیلگری" (Facilitation) مجهز گردد.
یک تسهیلگر (معلم) هرگز خود را بالاتر از مخاطب خود فرض نمی‌کند و می‌کوشد تا با اعتماد به نفس بخشیدن به او فضایی خلق کند تا استعدادهای بالقوه شکوفا گردد. بنابراین ایجاد فضایی از گفتگو (Dialouge)، مشارکت و همدلی لازمه کار معلمی درعصر جدید است.
جان کلام پائولو فریره، این است که یک تسهیلگر باید مخاطبین خود را نسبت به ظرفیت‌ها و توانمندی‌هایشان آگاه سازد. به عبارت دیگر آموزش و پرورش باید در صدد باشد تا دانش آموزان به غایت‌ها و اهداف شان در زندگی برسند نه این که آنها را برسانند! فرق است میان رسیدن و رساندن!
فراموش نکنیم که انسان در شرایط مدرن به موجودی خوداندیش تبدیل شده که همه چیز را در ظرف عقل و اندیشه خود به محک تجربه و شناخت در می‌آورد. بر همین اساس به جای راه نشان دادن، راه انداختن مخاطب حائز اهمیت است.
در روش آموزش قدیمی، رابطه میان معلم و شاگرد، رابطه ای یک سویه و عمودی  بوده و یادگیرنده در جایگاه پذیرنده‌ای منفعل قرار دارد. در حالی که در شرایط جدید، آموزش فرآیندی برای کشف نیروهای درونی و به فعلیت رساندن قابلیت‌های دانش آموز است. این قاعده جز با برقراری روابطی دو سویه میان معلم و دانش آموز و ترویج و نهادینه ساختن فرهنگ تسهیلگری قابل فهم نمی‌باشد.
اکنون جا دارد خاطراتی  را از دو تسهیلگر بزرگ  ذکر کنم که امروز در میان ما نیستند اما نام و راهشان باقی است.
1- در سال ۱۳۶۹ که افتخار خدمتگزاری در سازمان جهاد سازندگی استان کردستان را داشتم، بنا شد به مناسبت دهه مبارکه فجر جشنواره‌ای متشکل از هنرمندان، شاعران و چهره‌های فرهیخته روستایی کل کشور در سنندج برپا گردد. به همین مناسبت اینجانب مأمور شدم تا به تهران عزیمت و با جمعی از صاحب‌ نظران حوزه فرهنگ روستایی مذاکره و از آنها جهت حضور در جشنواره دعوت به عمل آورم. در جریان این اقدام به صورت تصادفی در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران با استاد بزرگوار مرحوم باستانی پاریزی مواجه شده و موضوع را با ایشان مطرح نمودم. این معلم  دوست داشتنی ۵۰ الی ۶۰ دقیقه وقت گرانبهای خود را به گفتگو با من اختصاص داد و در کمال آرامش تجربیات ارزنده اش را در رابطه با فرهنگ روستا مطرح ساخت. این دیدار فراموش نشدنی آنقدر دلپذیر و زیبا بود که هر وقت به یاد می‌آورم، از هیچ واژه‌ای جز تسهیلگر برای آن انسان صمیمی و دانشمند نمی‌توانم استفاده کنم. فرزانه‌ای مانند او تا این حد بزرگی کرد و انسان  علاقمندی را مرهون لطف و صفای خود قرار داد.
۲- در سال ۱۳۷۶ که مراحل پایانی تدوین پایان ‌نامه کارشناسی ارشد خود را تحت عنوان «ارتباطات اجتماعی و توسعه پایدار» پشت سر می‌گذاردم، برای آگاهی از نقطه ‌نظرات شادروان "دکتر حسین عظیمی "که مراتب علمی او بر دانش پژوهان رشته‌های اقتصاد و جامعه‌شناسی آشکار است ، به ملاقاتش رفتم. از آنجا که درگیر فعالیت دیگری بود، از من خواست  تا در روزهای آینده از طریق تلفن منزل با ایشان تماس بگیرم. تصور من ابتدا این بود که با توجه به مشغله فراوان و ... به صورت اشاره وکوتاه مرا راهنمایی کند. در حالی که پس از تماس به مدت ۳۰ دقیقه دیدگاه های خود را مطرح ساخت که در پردازش نهایی پایان‌نامه کارساز و روشنگر بود.
اختصاص  نیم ساعت زمان برای یک دانشجوی کارشناسی ارشد و  ابراز لطف این اقتصاد دان انسان گرا آن هم به صورت تلفنی،برگ زرینی از دفتر زندگی اینجانب را تشکیل می‌دهد.

      نظیر خود نه بگذاشتند و بگذشتند        خدای عزوجل جمله شان بیامرزد

در پایان شایسته است که این مقاله را با دو جمله از معلم انقلاب دکتر علی شریعتی مزین سازم.

۱- ستایش گر معلمی هستم که چگونه اندیشیدن را به من آموخت نه اندیشه ها را

۲-اگر کسی بتواند معلم خوبی باشد ،خیانت کرده است اگر به کار خوب دیگری بپردازد ؛

چرا که معلمی مقام پیغمبری و تعلیم مقام خدایی است.

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر     یادگاری که در این گنبد دوار بماند

*******************************************

کلاس درس  دکتر شفیعی کدکنی استاد و شاعر که دانشجویانش عاشقانه و مشتاقانه  در کلاسش حاضر گردیده اند

درس معلم ار بود زمزمه محبتی       جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را

 

نوروز زاینده سرمایه اجتماعی است

ای ز تو نور دل و دیدار ما                               گردش اندیشه ی بیدار ما

         ای ز تو رویان زمستان و بهار                        ای تو گرداننده ی لیل و نهار 

         ای زتو تغییر حال و سال ها                          حال ما را کن تو خوش تر حال ها


صدای پای بهار به گوش می‌رسد، جوشش بهار، انجماد زمستانی را می‌شکند تا به تازگی دمیدن نفس نو بیانجامد و طنین شادی در طبیعت جاری شود.

هر بهار ، موعدی است برای تازه شدن و هر نوروز امید آفرین ؛جان طبیعت که زنده می‌شود، گویی شور و اشتیاق را در انسانها برمی انگیزد تا در گذشته نمانند و برای آینده بهتر تلاش کنند.
هرچه از عمر نوروز می‌گذرد، جوان تر ، شاداب تر و باشکوه تر می‌شود. حتی در بدترین و وحشتناک‌ترین ایامی که بر این ملت گذشت ،یعنی آن زمانی که مغولان آمدند و کشتند و بردند و در آن هنگام که تیغ یأس و مصیبت را با گلوی این قوم آشنا ساختند، باز هم نوروز، مردم این سرزمین را به حال خود رها نکرد و نور امید را به قلب‌هایشان تابانید.
نوروز با ظهور خود تحول و دگرگونی را صلاء می‌زند، زندگی را فریاد می‌کند، دوستی‌ها را تجدید می‌ نماید ، افسردگی ها را می‌کاهد و بر روشنایی روز می افزاید. نور امید به دل ها می‌تاباند قصه عاشقی می‌خواند، پنجره ها را می‌گشاید تا نسیم زندگی در زوایای روحمان جای گیرد. خاک به یمن قدرت اش جان می‌یابد. بوستان را طراوت و کشت را برکت می‌دهد. شاخه‌های خزان زده درخت زندگی را حیاتی تازه می‌بخشد، تولدی دیگر را نوید می‌دهد و خانه تکانی را به مفهوم عام تعلیم می‌دهد و ... پس تا زمانی که زندگی هست، نوروز نیز خواهد بود. به عبارت دیگر نوروز خود زندگی است.
از سوی دیگر گذشت زمان، گذشت منابع تجدیدناپذیر است. برخی منابع را می‌توان دوباره به دست آورد، اما زمان را نمی‌توان باز تولید کرد. برای بازتولید مجازی زمان، شاید یک راه وجود داشته باشد و آن تجدید رابطه ها و برقراری مجدد ارتباط انسان‌ها با یکدیگر است. در مدل ارتباطی ما ایرانیان مسلمان، نوروز یعنی دیداری دوباره با رویش و جوشش زمان از کانال عید دیدنی ها ؛ اسلام یک خط ارتباطی با عنوان صله رحم را برای ما ترسیم کرده است. بهار فرصت  تازه ای برای پیوند  مجدد میان خویشان و نزدیکان می باشد.
امروز متاسفانه از تجدید دیدارها امتناع می کنیم، ارتباط گریز شده ایم. از ارتباطات سنتی خود فاصله گرفته ایم. همدیگر را کمتر می بینیم و کمتر با یکدیگر سخن می‌گوییم.
اگرچه مشکلاتمان بیشتر شده است، اما هنوز هم حتی برای حل آن ها با یکدیگر ارتباط برقرار نمی‌کنیم.
فراموش نکنیم که هر نوروزی یک آئین ارتباطی است و از طریق ارتباطات , همدلی و اعتماد که مضمون اصلی سرمایه اجتماعی است، ایجاد می‌شود.
اندیشمندان با بررسی عوامل گوناگون دخیل در توسعه جوامع، نهایتا به این نتیجه رسیده‌اند که اگر سرمایه طبیعی ، انسانی وفیزیکی در اختیار یک جامعه باشد، اما سرمایه اجتماعی وجود نداشته و یامیزان آن کم باشد، پیشرفت و توسعه خیالی خام و سراب گونه خواهد بود.
سرمایه اجتماعی چند مولفه دارد که عبارتند از اعتماد، مشارکت‌جویی، مسئولیت‌پذیری ، همکاری و رعایت حقوق یکدیگر و ...... که مهمترین آنها اعتماد است و ابعاد گسترده‌ای را شامل می‌شود.
با کمال تاسف باید اذعان کرد که در جامعه ما سرمایه اجتماعی به دلایل گوناگون رو به فروپاشی است. شاخص درصد تعداد چک‌های برگشتی، شاخص تلفات جاده‌ای، آمار بالای طلاق، میزان بالای قانون‌شکنی، افزایش جرم و جنایت و .... که هیچکدام زیبننده نظام اسلامی ما نیست.
ادعای  نگارنده این است : مهمترین عامل کاهش سرمایه اجتماعی که نتیجه  آن فقدان اعتماد و در مرحله بعد مسئولیت‌پذیری و مشارکت  جویی و ...... می‌باشد، بحران در "ارتباطات انسانی "است.
خوشبختانه نوروز و بهار طبیعت این فرصت طلایی را برای فارسی زبانان و بخصوص هم میهنان فراهم ساخته تا در پرتو دید و بازدیدها و نشست و برخاست‌ها ،کینه‌ها و نفرت‌ها  را از دل ها بزدایند و با خانه تکانی قلب و روح خود رشته های وصل را مستحکم سازند. باشد که  به برکت نوروز سرمایه اجتماعی در جای جای ایران زمین افزایش یابد.
 
جای بسی افتخار است که مجمع عمومی سازمان ملل متحد در تاریخ چهارم اسفند۱۳۸۸ روز اول فروردین (۲۱ مارس) هر سال را در چارچوب فرهنگ صلح به عنوان "روز جهانی نوروز "به تصویب رساند و در تقویم خود جای داد.
در اطلاعیه دفتر روابط عمومی مجمع عمومی سازمان ملل آمده است که امروز بیش از ۳۰۰ میلیون نفر در ایران، افغانستان، تاجیکستان، جمهوری آذربایجان و سایر کشورهای آسیای میانه و قفقاز در منطقه بالکان، حوزه دریای سیاه و خاورمیانه آغاز فصل بهار را با سنت باستانی عید نوروز که تاکیدی بر زندگی در هماهنگی و تعادل با طبیعت است، جشن می‌گیرند. در مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز جشنی با ریشه ایرانی که قدمتی بیش از سه هزار سال دارد، توصیف شده است.
علاوه بر آن در تاریخ ۸  مهر  ماه همین سال عید نوروز به عنوان "میراث فرهنگی و معنوی بشر"، در شاخه آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل (یونسکو) به ثبت رسیده بود.
بنابراین باید به نوروز زیبا خوش آمد گفت و امید داشت تا به یمن قدمش نسیم مهر و رحمت، دوستی ،صلح و همبستگی اجتماعی  در سپهر  جهان و در میان هم میهمان وزیدن گیرد.
فرا رسیدن بهار زیبای طبیعت و نوروز خجسته را به همشهریان عزیز در داخل و خارج از کشور تبریک و تهنیت عرض نموده ،توفیق پایگاه اینترنتی آخاله، صدای گلپایگان  و سایر رسانه های محلی شهرمان را در انجام رسالت ارتباطی از خدای متعال خواستارم.
   

               گفت پیغمبر به اصحاب کبار          تن مپوشانید از باد بهار
              آنچه با برگ درختان می کند         با تن و جان شما آن می کند

گلپایگان و توسعه پایدار

دکتر ابراهیم جعفری

  

گلپایگان و توسعه پایدار            

از دغدغه‌های دکتر روزی‌طلب تا امروز

ای همه هستی زتو پیدا شده          خاک ضعیف از تو توانا شده

      آنچه تغیر نپذیرد تویی                      وانکه نمرده است و نمیرد تویی

هرکه نه گویای تو خاموش به            هرچه نه یاد تو فراموش به

یار شو ای مونس غمخوارگان             چاره کن ای چاره بیچارگان

 دکتر محمدحسن روزی‌طلب پس از اتمام تحصیلات در آمریکا و مراجعت به ایران از سال ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۲  ریاست اداره کشاورزی گلپایگان را بر عهده داشت.
او چهره ای دلسوز ، دانشمندی متعهد و مسئول طرح احیاء دشت شمال گلپایگان بود.هرگاه بر حسب اتفاق با اینجانب که در همان مقطع زمانی افتخار خدمتگزاری در جهاد سازندگی را داشتم، در مناطق روستایی جلگه و روستاهای اطراف گوگد مواجه می‌شد، با مشاهده خاک‌برداری جهت تهیه آجر در کوره‌های آجرپزی، با حسرت و آهی برآمده از دل مانند پدری که برای سرنوشت فرزندش نگران است ،از نابودی خاک حاصلخیز گلپایگان دردمندانه شکایت می‌کرد؛ زیرا می دانست که برای تشکیل یک سانتیمتر خاک در منطقه خشکی نظیر ایران حدود ۲۰۰ الی ۳۰۰ سال زمان نیاز است .
دست بر قضا پس از ادغام وزارت‌خانه‌های جهاد سازندگی و کشاورزی با نام" وزارت جهاد کشاورزی" پس از ۲۰ سال، توفیق همکاری در سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی را با ایشان پیدا نمودم.فرصت را مغتنم
شمرده، هر از چندی با یکدیگر خاطرات سالهای آغازین انقلاب را در عرصه سازندگی و کشاورزی گلپایگان مرور می‌کنیم.

ذکر این مطلب را طلیعه ای به مناسبت فرا رسیدن هفته منابع طبیعی قرار دادم.

هفته منابع طبیعی در هر سال فرصتی را فراهم می سازد تا افکار عمومی جامعه به سرمایه های حیاتی و منابع تجدید شونده مانند جنگل ، مرتع، خاک و آب و .... توجهی مضاعف داشته باشند.
مطالعات توسعه در سیر تطور خود و پس از پشت سرگذاردن چند دهه تجربه سرانجام به آنجا ختم شد که اندیشمندان دنیا به این نتیجه رسیدند : بدون حفاظت از منابع طبیعی و محیط زیست حرکت در مسیر توسعه امکان پذیر نیست . به عبارت دیگر از دهه ۱۹۷۰ به این سو نگرش غالب در تمام محافل این بودکه زمین و آنچه در آن است میراثی نیست که از گذشتگان به ارث برده باشیم، بلکه امانتی است که آیندگان در اختیار ما قرار داده اند.
از نظرآنها توسعه به شرطی مطلوب است که مخرب منابع پایه و سرمایه های طبیعی نباشد. و برهمین اساس توسعه پایدار(Sustainable Development)به عنوان تنها گزینه قابل قبول برای پیشرفت و تکامل جوامع مطرح شد.
تا قبل از آن رابطه انسان و طبیعت نادیده گرفته می شد و انسان هنوز به مثابه بخشی از طبیعت انگاشته نمی شد. کنفرانس استکهلم (۱۹۷۲) را می توان به عنوان یکی از مراحل تکاملی این روند قلمداد نمود که به دلیل دید جامع و همه سو نگر آن در باره طبیعت، نقش غیر قابل انکاری در آگاه سازی جهانیان در باره لزوم حفظ منابع طبیعی و محیط زیست ایفا نمود.
در سال ۱۹۸۴  سازمان ملل متحد گروه مستقل ۲۲ نفری از کشورهای عضو را در کمیسیونی به رهبری برانت لند تشکیل داد تا راهبردهای دراز مدت را در این زمینه مشخص سازد. این گروه در گزارشی تحت عنوان آینده مشترک ما همگان را به کوششی هماهنگ و ایجاد ارزش های رفتاری نوین در تمام سطوح و در جهت منافع تمامی افراد فراخواند.
در این گزارش توسعه پایدار کلید حل مشکلات کنونی معرفی گردیده و تعریف آن را اینگونه ارائه داد: توسعه ای که به برآوردن نیازهای نسل حاضر به نحوی می پردازد که توانمندی نسلهای آتی را در برآوردن نیازهای خود به خطر نمی اندازد.
بیست سال پس از کنفرانس استکهلم جهان در ماه ژوئن ۱۹۹۲ شاهد برگزاری اجلاس بزرگی در شهر ریودوژانیرو پایتخت کشور برزیل با عنوان سران زمین بود که در آن هیات های نمایندگی قریب به ۱۸۰ کشور جهان مشتمل بر روسای دولت ها، مقامات بلند پایه ، محققان و کارشناسان شرکت نمودند.
چگونگی انتقال از وضع ناپایدار و خطرناک توسعه ناموزون به اقتصادی دوام پذیر و سازگار با طبیعت محور اصلی کنفرانس ریو بود.
برگزاری این اجلاس پیروزی بزرگی برای علاقمندان به منابع طبیعی و محیط زیست بود زیرا تاکنون سازمان ملل اجلاسی به این اهمیت برگزار نکرده بود و سابقه نداشت که تمام رهبران جهان در یک زمان زیر یک سقف جمع شوند و در مورد موضوع واحدی تصمیم بگیرند. در این اجلاس نماینده جمهوری اسلامی ایران مرحوم دکتر حسن حبیبی معاون اول وقت ریاست جمهوری بود
مهمترین تصمیماتی که در اجلاس گرفته شد، عبارت بود از: قرارداد مربوط به تغییر آب و هوای کره زمین، قرارداد مربوط به حفظ و تنوع و گوناگونی حیات، منشور زمین (Earth chartel) و دستورالعمل 21 (Agenda 21) که در واقع یک برنامه عمل برای قرن بیست و یکم است. توافقاتی نیز در مورد جنگل ها، نهادهای بین المللی ، تامین مالی هزینه های لازم برای حفظ محیط زیست و .... به عمل آمد. در اعلامیه ریو بر دو اصل زیر تاکید شده است:

الف : انسان ها موضوع اصلی توسعه هستند. برخورداری از سلامت و توانایی های جسمی و روحی در زمره حقوق انسان ها در انطباق با طبیعت است.
ب : حق توسعه باید مشروط بر این باشد که نیاز نسل کنونی و آینده با توجه به توسعه و محیط زیست، بطور عادلانه رعایت شود.
۱۰ سال بعد در سال ۲۰۰۲ کنفرانس ژوهانسبورگ در آفریقای جنوبی بر مصوبات اجلاسیه ریودوژانیرو تاکید نمود و از اینکه پیشرفت قابل ملاحظه ای در جهت اجرای مصوبات آن کنفرانس بین المللی به عمل نیامده است ، ابراز تاسف کرد.
در بیستمین سال پس از نشست تاریخی ریودوژانیرو(۱۹۹۲) و چهلمین سال پس از اجلاس استکهلم (۱۹۷۲) ، کنفرانس ریو +20 با حضور بیش از ۴۰۰۰۰ شرکت کننده از دولت ها ، سازمان های بین المللی ، موسسه های تجاری و جامعه ی مدنی و نیز بیش از پنجاه رییس کشور  ونزدیک به پانصد وزیر بار دیگر در شهر ریو دوژانیرو از ۲۰تا ۲۲ ژوئن سال ۲۰۱۲ برگزار شد.
دراجلاس ریو +۲۰به تفصیل در رابطه با "اقتصاد سبز در زمینه ی توسعه ی پایدار " ، "کاهش فقر" و "چار چوبی نهاد یافته برای توسعه ی پایدار" بحث و مذاکره به عمل آمد و در سند نهایی تحت عنوان "آینده ای که ما میخواهیم" مورد تاکید قرار گرفت.
در پایان این سند آمده است که "ریشه کن ساختن فقر بزرگ ترین چالشی است که جهان امروز با آن دست به گریبان است."
با یادآوری پیشینه رویکرد جامعه جهانی به توسعه پایدار ،به صورت اشاره گلپایگان را در ترازوی نقد و بررسی قرار می دهیم.
طبیعت زیبا، هوای لطیف و پاک، خاک حاصلخیز، ارتفاع مناسب از سطح دریا، جلگه‌ای بودن گلپایگان و ... دارای چنان جاذبه‌ای است که همشهریان دور از وطن را همچون مغناطیسی نیرومند به سوی خود می‌کشاند.
امروز از گوشه وکنار شنیده می‌شود که این نعمت‌های خداوند در شهر و روستاها، دستخوش هجوم کارخانه‌های صنعتی، ساخت و سازهای بی‌ رویه،تبدیل زمین های زراعی و باغات به مناطق مسکونی، چراهای بیش از ظرفیت مراتع در برخی نقاط و ... قرار می گیرد.
گلپایگان شهر صنوبرهای سر به فلک کشیده و مهد غذاها و محصولات لبنی سالم تا چندی پیش تجلی دهنده توسعه پایدار بود، اما امروز آژیر خطر به صدا درآمده است.
از این رو بر همه علاقمندان و کسانی که به محیط زیست سالم این منطقه می‌اندیشند، فرض است تا با آگاه سازی مردم و هشدار به مسئولین دین خود را نسبت به نسل‌های حال و آینده ادا کنند.
اگر چه در عرصه منابع طبیعی شاهد فرسایش خاک ،آب، جنگل ،مرتع و....می باشیم که هر کدام  جایگاه برجسته و فوق العاده اقتصادی دارند ،اما در پایان به عنوان مشت نمونه خروار ارزش یک درخت را برای مخاطبان گرانقدر خاطرنشان می سازم.
برای اینکه اهمیت حیاتی درخت را به نحو کامل احساس نمائیم ، نتایج تحقیق یک استاد دانشگاه کلکته هندوستان را می آوریم. این دانشمند مشخص نموده که اگر عمر متوسط یک درخت را ۵۰ سال فرض نمائیم، ارزش مادی یک درخت به قرار زیر خواهد بود:

1- تولید اکسیژن          ۳۱۲۶۰   دلار

2-کنترل آلودگی هوا      ۶۲۰۰۰  دلار

3- افزایش رطوبت هوا   ۳۶۶۰۰  دلار

4- کنترل فرسایش و حفظ حاصلخیزی خاک ۳۰۲۶۰ دلار

5- ایجاد آشیانه و پناهگاه برای حیوانات ۳۱۲۶۰ دلار

که در مجموع ۱۹۶۲۶۰ دلار خواهد بود. بدین ترتیب ارزش تنها یک درخت به عنوان مکمل   زیست بوم انسان حدود ۲۰۰  هزار دلار برآورد شده است.با این وصف وقتی با اره برقی در یک شب صدها درخت قطع گردیده و از جنگل جدا می شود ،زیان  وخسارت های آن بر همه آشکار می گردد.در اهمیت جنگل همین بس که یکی از دانشگاه های معروف جهان شعار خود را " نابودی جنگل، نابودی تمدن " قرار داده است.

جمله ذرات زمین و آسمان              با تو می‌گویند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیریم و هشیم        با شما نامحرمان ما ناخوشیم

انقلاب کاست و حاج ابراهیم صحت

از زمانی که تلگراف و شب نامه ها نقش رسانه  درانقلاب مشروطه را بر عهده داشتند،تا انقلاب اسلامی ایران که نوار و اعلامیه همراه با رسانه سنتی منبر ، رسانه های انقلاب شدند تا جنبش های چند ساله اخیر در کشورهای عربی، میتوان تاریخی پرنوسان از رابطه رسانه و انقلاب ترسیم کرد.
    شاید برای شما مخاطب محترم تیتر "انقلاب کاست و حاج ابراهیم صحت" شگفت انگیز باشد، اما اگر صبر و حوصله به خرج دهید،در پایان از سردرگمی خارج خواهید شد.
    صاحب نظران از منظر ارتباطات ،انقلاب مشروطیت را "انقلاب تلگراف خانه" ،انقلاب اسلامی را "انقلاب کاست" و تحولات کشورهای عربی را "انقلاب شبکه های اجتماعی " نام گذاری می کنند.
   برای درک این موضوع ابتدا گذری کوتاه بر وضعیت فعلی در جهان عرب خواهیم داشت، پس از آن کارکرد تلگراف در مشروطیت را مورد اشاره قرار داده و  در پایان به جایگاه رسانه های کوچک در انقلاب اسلامی ایران خواهیم پرداخت.
"نبیل العربی" دبیر کل جامعه عرب تمثیل جالب توجهی دارد. او می گوید اگر در روز قیامت علت ناکامی جمال عبدالناصر را بپرسند،او می گوید :شکست در جنگ با صهیونیست ها مرا از پای درآورد. انورسادات می گوید : خالد اسلامبولی مرا به دنیای دیگر برد و مبارک می گوید: "فیس بوک" مرا از بین برد. جوانانی که توانایی برقراری ارتباط از طریق اینترنت را دارند، موتور محرکه این جنبش ها محسوب می شوند.
خیزش مردم در جهان عرب ۱۷دسامبر ۲۰۱۰ در تونس آغاز شد. روزی که یک جوان دست فروش به نام محمد بوعزیزی در اعتراض به فقر و ظلم حکومت ،خود را به آتش کشید. یک روز پس از پخش اخبار مربوط به خودسوزی بوعزیزی دعوت برای تظاهرات گسترده ،از طریق شبکه های اجتماعی به ویژه "فیس بوک" انجام گرفت.پس از تونس، آتش قیام مصر شعله ورشد. باز هم فیس بوک و توییتر کارآمدی خود را در اطلاع رسانی و آگاه سازی مردم به نمایش گذاردند و بدین ترتیب گردش آزاد اطلاعا ت نقش مهمی در این تحولات ایفا نمود.
البته تغییرات سیاسی و اجتماعی را نمی توان به رسانه تقلیل داد ، اما می توان گفت بدون رسانه ها نیز هر تلاشی برای کسب قدرت و اعمال آن از موفقیت برخوردار نیست.
از این رو می توان گفت شبکه های اجتماعی نقشی حیاتی در عمومی سازی و بسیج اعتراضات ناگهانی در جهان عرب ایفا کردند.
دامنه دلبستگی مردم به شبکه های اجتماعی به گونه ای بود که وقتی دختری از مصر پا به عرصه حیات نهاد ، نام  او  را فیس بوک نهادند.
                                        

 تلگراف و مشروطیت

حالا به گذشته تاریخی خود یعنی مشروطیت نظر می افکنیم.در عرصه ارتباطات،شاید تنها رسانه ای که با پیدایی رسانه های نوین ،نتوانست به  حیات ارتباطی خود ادامه دهد و جایگاه خود را به وسیله ارتباطی دیگری (تلفن) داد، تلگراف بود.
اما همین رسانه که امروز محلی از اعراب ندارد، بازیگر تمام عیار سپهر ارتباطات در روزگار پرتلاطم مشروطه بوده است .
درست است که نمی توان نقش روزنامه های عصر مشروطه را منکر شد،ولی سرعت و پوشش گسترده ای که تلگراف در آن مقطع داشت، این رسانه را به گونه دیگری متمایز می کند.
محتوی تلگراف ها عمدتا کوتاه بود و این خود باعث میشد که یک نفر باسواد ، آن را در اندک زمانی برای شماری از افراد  بخواند و به تبع آن ،همان افراد آن پیام را در قالب گفتاری نقل شده از فلان شخص در لایه های مختلف جامعه منتشر کنند.مصداق بارز این موارد ،انتشار سریع تلگراف های ارسالی از عتبات عالیات  به تهران در عصر کوشش ملت ایران برای قانون خواهی ست که از سوی مراجع شیعه ساکن در نجف ارسال می شد.
در دوران مشروطیت ،تحصن در تلگراف خانه یکی از رایج ترین اشکال اعتراض مردمی بود.هرج و مرج و ناامنی،نفوذ بیگانگان،عزل و نصب حکام و اجرا نشدن قوانین عمده ترین دلایل تحصن در تلگراف خانه ها به شمار می رفت.چنین تحولی بیش از هرچیز ناشی از آشنایی ایرانیان با فضای فکری جدید و مرهون گسترش ارتباط آنان با جهانیان بود. این پدیده نقاط مختلف جهان را به هم وصل می کردو سبب تبادل افکار می شد.
به طور کلی در طول  آن دوران ، پیش از امضای قانون مشروطه تا دوران استبداد صغیر و به ویژه ارتباطات میان علمای نجف وتحولات تهران ،نقش تلگراف بسیار کلیدی و حساس بود. اگر تلگراف نبود،شاید بتوان گفت روند تحولات به گونه ای دیگر شکل میگرفت و طبیعی بود که امکان بسیج آنی و دائمی همه شهرها و تمامی نیروها در مورد آن وجود نداشت.
باری در خیزش مشروطه ،سیم های تلگراف به مثابه چشم و گوش مردم عمدتا بی سواد و مشروطه خواهان مبارز عمل می کرد و یکی از حیاتی ترین پیوند های ارتباطی آنان به شمار می رفت.

رسانه های کوچک و انقلابی بزرگ
در میان صاحب نظران ارتباطات اجتماعی بسیارند آنها که انقلاب اسلامی ایران را "انقلاب کاست " نامیده اند. نوارکاست به رسانه ای در خدمت انقلاب بدل شده بود و امواج این نهضت بزرگ را به خوبی انتشار داد.
"اورت راجرز" از اندیشمندان ارتباطات در کتابی که هفت سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نگاشته است،در بخشی بانام "رسانه های کوچک در خدمت انقلابی بزرگ " می نویسد:یکی از حقایقی که در انقلاب ایران ناشناخته ماند،کشمکش بین رسانه های کوچک و بزرگ بود و نهایتا این رسانه های کوچک بودندکه پیروز شدند.
شادروان دکتر کاظم معتمد نژاد در مقاله ای تحت عنوان "جایگاه ارتباطات سنتی در مطالعات ارتباطی معاصر" به نقل از" آلیهوکاتز" استاد علوم ارتباطات آورده است:ما اکنون با واقعیت غافلگیر کننده ای روبرو شده ایم. مشاهدات ما در جریان انقلاب اسلامی نشان داد که دومین سازمان رادیو-تلویزیونی آسیا پس از ژاپن یعنی "سازمان رادیو-تلویزیون ملی ایران"با وجود وفاداری تمام به رژیم حاکم ،در برابر یک شبکه ارتباطی میان فردی،مرکب از روحانیون ،بازاریان،و دانشجویان با استفاده از اعلامیه ها و نوارهای صوتی کاست ، فلج شد و از کار افتاد.... پس از این باید به همکاران پژوهشگر ارتباطات توصیه کردتا در باره این پدیده جدید به مطالعه بپردازند.
"ویلیام هاکتن" استاد دانشگاه ویسکانس آمریکا، با در نظر گرفتن تجربه ایران در به کارگیری ارتباطات سنتی در جریان انقلاب اسلامی گفت:"آن چه در ایران روی داد، بی سابقه و حیرت انگیز بود.در ماه های اخیر دو نوآوری ارتباطی ،"ماشین زیراکس"و "نوار کاست" نقش با ارزش خود را در کوشش های انقلابی اثبات کرده اند. در ایران  ، انقلاب امام خمینی "اولین انقلاب نوار کاست " بود. هزاران نوار کاست که از بیانات امام خمینی پر شده بود،در مساجد گذاشته می شد و از چشم پلیس پنهان بود.
مهم تر این که ابزارهای کوچک ارتباطی به دست میلیون ها نفری می رسید که از رادیو و تلویزیون و مطبوعات تحت کنترل دولت گریزان بودند. در همان وقت موقعی که یک شب نامه انقلابی به یک دفتر در تهران می رسید ،منشی های هوادار انقلاب فورا از آن کپی های فراوانی تهیه می کردند و این کار بسیار سریع و مخفیانه صورت می گرفت.
هدف اولیه  ای که سیستم ارتباطی انقلابیون روی آن متمرکز بود،پخش و تکثیر عمومی سخنان ،پیام ها و رهنمودهای رهبر انقلاب از طریق نوار کاست و زیراکس بود. امام خمینی از طریق این اعلامیه ها و نوارها، جنبش را در مقاطع گوناگون رهبری می کردند.
 خانم دکتر"آنابل سربرنی" و دکتر "علی محمدی "نویسندگان کتاب "انقلاب بزرگ و
رسانه های کوچک  "(Big Revolution
And Small Media)معتقدند:نوار های کاست در انقلاب اسلامی نقش منبر های الکترونیک را بازی می کردند.و در ادامه میافزایند:برای دادن دستور ها هیچ چیز لازم نبود،تنها با یک سلاح تلفن از نوفل لوشاتو طی چند ساعت همه مردم از اوضاع آگاه می شدند.پیام های تلفنی آیت الله در صد ها هزار نسخه چاپ و بر ده ها میلیون نوار کاست ضبط می شد. نوارهای کاست به توپخانه های سنگین با کارآیی حیرت انگیز تبدیل شدند.
به هر روی روز بیست و دوم بهمن فرا رسید و گوینده رادیویی که پیش از آن یک سره در خدمت نظام پیشین بود،اعلام داشت"این صدای ملت ایران است"
آنتونی سامپسون روزنامه نگار آمریکایی با باور به تاثیر گذاری رسانه کوچک"کاست" در این انقلاب پیشنهاد داده است که روی سنگ قبر شاه بنویسند:"او نوار کاست را فراموش کرد".

یاد باد آن روزگاران، یاد باد

در سال های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ درمیان پیشگامان انقلابی گلپایگان ،چهره پرفروغی بودکه بدون ادعا و سر وصدا در مغازه لحاف دوزی خود در کوچه مسجد حاجی با تکنولوژی ساده ای که در اختیار داشت، نوارهای سخنرانی امام خمینی"ره" و سخنران های
سرشناس ومورد اطمینان مردم را تکثیر می کرد و در اختیار علاقمندان قرار می داد.
او که سال ها قبل از شروع انقلاب نیز ، جلسات قرآن محافل مذهبی را مدیریت می کرد، در مغازه خود با گشاده رویی وصف ناپذیری از همراهان انقلاب استقبال می نمود.بدون تردید یکی از خاطرات دلنشین جوانان مبارز در آستانه پیروزی انقلاب مراجعات مکرر به این عزیز دوست داشتنی بود. علیرغم فاصله سنی هیچگاه فاصله اعتقادی و روحی با ایشان وجود نداشت .

     

پس از پیروزی انقلاب او به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و مدتی مسئولیت فرهنگی سپاه گلپایگان را بر عهده داشت.
در سال ۱۳۶۷ چند بار ایشان را در سنندج و بار آخر در سال ۱۳۶۹ در خیابان آیت الله گلپایگانی زیارت کردم.

     

البته دامنه وفاداری این یار صمیمی به انقلاب اسلامی فراتر از موارد فوق می باشد .  او پدر شهید بوده  و فرزندش را در دفاع مقدس تقدیم راه خدا نموده است.
چند روز قبل با مرور خاطرات ایام انقلاب یاد این مرد بزرگ افتادم. از طریق تماس با دوستان مطلع شدم که همچنان با نشاط و با انگیزه و دوران بازنشستگی را سپری میکند.

 

    

 


توفیقی حاصل شد تا تلفنی با حاج ابراهیم صحت سلام و علیک و به قول امروزی ها گپ و گفتی داشته باشم.به لحاظ روحی و روانی سرشار از انرژی  و به راستی خوشحال شدم. از خداوند متعال سلامتی و طول عمر باعزت ایشان را مسئلت مینمایم.
 حالا برای شما روشن شد که چراتیتر "انقلاب کاست و حاج ابراهیم صحت " را برگزیدم . فراموش نمی کنم که هنگام عزیمت شهید عبدالحسین بیاتی (نگهبان کارخانه پنیر) از سوی جهاد سازندگی گلپایگان و واحد پشتیبانی مهندسی جبهه و جنگ جهاد استان اصفهان به جبهه های دفاع مقدس در سال ۱۳۶۰به پیشنهاد شهید حسین سخایی، صدای اورا ضبط نموده و در هنگام تشییع پیکر پاک و مطهرش در روستای خشکرود آن را پخش نمودیم ؛ که مردم شریف آن سامان را تحت تاثیر قرار داد در آن زمان از تجهیزات مدرن خبری نبود ؛ امیدوارم این صدااز بین نرفته باشد.
حالا که خاطرات آن دوران را از ذهن خود می گذرانیم با تقدیم درود به همه شهدای والامقام  جا دارداز یک چهره دوست داشتنی ،محبوب وعزیز که خاطره ی او هرگز از دل های ما محو نمی شود ، یعنی شهید سید محمد حسینی که در شب ۲۲ بهمن سال ۶۱قصد داشت با نور پردازی توسط آتش در کوه های مشرف به شهر ، شور و شعف را به ارمغان آورد و در مسیر این راه پس از سقوط از کوه به شهادت رسید، یاد کنم .
 
                                   روانش شاد و راهش پر رهرو باد

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق     ثبت است بر جریده عالم دوام ما