جهان زیباتر؛ چشم انداز لطیف تر
کنکاشی در منظره نگاری استاد محمد کرمی
از پای تا سرت همه نور خدا شود در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی
گر در سرت هوای وصال است حافظا باید که خاک درگه اهل هنر شوی
" حافظ "
به منظور توصیف هنر استاد محمد کرمی از مقالات شادروان احمد رضا دالوند نویسنده، پژوهشگر هنر، طراح گرافیک و نخستین منتقد هنر تجسمی بعد از انقلاب که در روز 19 آذر ماه سال جاری (1397) در سن 60 سالگی و در اوج بلوغ و پختگی به سوی معبود شتافت، وام گرفته ام. برای این عزیزسفرکرده ازخداوند متعال غفران و رحمت بی انتها مسئلت می نماییم.

افلاطون می گفت : " هنر می کوشد تا عواطف را به همان اندازه دقیق و منظم سازد که علم در مورد عقل انجام می دهد. " به نظر او زیبایی به اندازه سایر موارد و شاید هم بیش از آن ها برای بشر سازنده است. از این منظر مهارت نقاش منظره پرداز در بازنمایی عناصر طبیعت به گونه ای است که بیننده در نگاه اول به دلیل " زیبایی اثر " به آن دل می سپارد و در نگاه بعدی به خاطر آن که در خوبی آنچه می بیند، هیچ شکی ندارد، تعلق خاطرعمیق تری احساس می کند. شاید " منظره " جلوه گاهی از هستی لایتناهی باشد که در مقابل دیدگان حیرت زده هنرمند گسترده است.

انسان امروزی و به ویژه شهروندان شهرهای بزرگ، کمتر فراغت بال دارند تا زمزمه نسیم را از لا به لای صنوبرها برجان مشتاق خود حس کنند. تصاویر تلویزیونی از مناظر وچاپ های دیجیتالی فراوان از طبیعت، هرگز قادر نیستند حس خالصانه و ناب یک نقاشی آبرنگ کوچک را در جان مخاطبان بریزند و جالب این که منظره پردازی دل انگیز در زمانه تکثیر دیجیتالی تصویر، قدر و قیمت بسیار بیشتری از چند قرن گذشته پیدا کرده است.

مردم ما نیاز دارند زاگرس، دماوند، کویر، ابیانه، زاینده رود، البرز و... را از طریق هنر نقاشان سرزمین خود به خاطر آورند. انعکاس مناظرو چشم اندازهای آشنای یک سرزمین در آثار نقاشان، منجربه ادراک غنی تر مخاطبان از محیط اطراف می شود. نقاشی از منظره ( طبیعت ) بی شباهت به مکالمه میان انسان هنرمند و چشم انداز اطراف نیست. حاصل این مکالمه خلاق، به تصویری منتهی می شود که روح زمانه را در کالبد طبیعت می دمد. چنانچه ساز و کار این فرآیند هنری را بشکافیم، خواهیم دید که نقاشان بزرگ تا چه میزان می توانند به ارتقای فهم جامعه یاری برسانند. پیوند میان هنرو طبیعت، انسان و زندگی و رابطه ارگانیک میان آن ها از جمله نشانه های رشد و توسعه متوازن، پایدار و علمی است. با دور شدن هرچه بیشتر اجتماعات انسانی از ضربان طبیعت بکر و غرق شدن هرچه بیشتر در چشم اندازهای هندسی شهرها، نیاز بشر به مشاهده نقاشی طبیعت هر دم حیاتی تر جلوه می کند. با دیدن نقاشی منظره باید جهان بیننده وسعت بیشتری پیدا کند و چیزی را دریافت کند که کلمات از بیان آن قاصر و موسیقی از توصیفش ناتوان باشد.

" پل سزان " یکی از تأثیرگذارترین نقاشان مدرن فرانسوی می گفت : " من همان طور نقاشی می کنم که درخت بادام شکوفه می کند. " در واقع سزان می خواست به شعور و احساس خود روی بوم تحقق بخشد و هرگز در پی انتزاع نبود؛ بلکه در پی شناخت هستی بود. " جان راسکین " طراح، نقاش و متفکر انگلیسی نیز اعتقاد داشت که پاکی و تقدس، سرشت طبیعت است و می تواند نوعی تأثیر تعالی بخش بر همه دل سپردگانش داشته باشد. بیشتر انسان ها در هر جای جهان در جهت توضیح واژه " زیبایی "، یک منظره را توصیف می کنند. صحنه یک کوهسار یا دریاچه، یک باغ یا یک گندم زار را مثال می زنند. نقاشی منظره مانند خود طبیعت، سرچشمه تسلی خاطر و شعف است. " رامبراند " نقاش بزرگ هلندی در میان مشاهده گران طبیعت از حساس ترین و دقیق ترین هنرمندانی است که تا کنون پا به عرصه حیات گذاشته اند. او به مرتبه ای رسید که می توانست برای هر چیز دیدنی، بی درنگ یک معادل ترسیمی رقم بزند. از این رو در طراحی هایی که از مناظر در دهه 1650 میلادی نقش زده، هر نقطه و هرخط در به جلوه درآوردن حالت فضا و نور دخیل هستند. در کار رامبراند حتی سفیدی کاغذی که بین سه ضربه سریع قلم موی او گیر می افتد، سرشار از هوا به نظر می رسد. رامبراند عاشق واقعیات منظره بود؛ جنب و جوش بوته ها، بازتاب آبراهه ها، سایه پراکنی آسیاب ها و ... همه به تیزی اشتهایش می افزود. برای چنین نقاشانی، نقاشی از منظره به معنای خلق یک دنیای تصوری و خیال پروازانه بود. دنیای پهناورتر، اغراق آمیزترو مالامال از تداعی هایی که خود به خود از ذهن برمی آیند، شکوه و گیرایی طبیعت بی آلایش را به عواطف بشری اهدا کرده است. نکته تأسف بار این است که اغلب نقاشان جوان در شرایط امروزی جامعه ما اساساً با طبیعت و منظره و هنر لایتناهی منظره نگاری سخت بیگانه اند و این بیگانگی زمانی تلخ تر جلوه می کند که می بینیم زیست بوم این اقلیم گسترده در مخاطره جدی قرار گرفته است.

نقاشی و دکوراسیون صحنه نمایشنامه "بین مرگ
و زندگی " توسط هنرمند
فرزانه
آقای محمد کرمی
متأسفانه درچنین شرایطی اغلب صاحبان گالری ها نیز رغبتی به ارائه و نمایش کار منظره پردازان نشان نمی دهند. در چنین شرایطی شهرستان ما ازنعمت هنرمند چیره دستی برخوردار می باشد که هنوز آثار برجسته اش درمیان مردم کمتر شناخته شده است.
استاد محمد کرمی بدون کوچکترین تعلیم در زمینه نقاشی بیش از پنجاه سال پیش و درسن سی سالگی با مشاهده یکی از آثار کمال الملک ( پدر نقاشی ایران ) در کاخ گلستان وارد فضایی جدید در حوزه هنر شد و استعداد نهفته در وجودش را که میراث یک خانواده هنرمند بود، با کشیدن تابلوهای متعدد نقاشی؛ بخصوص منظره نگاری به نمایش گذارد. عشق، پشتکار و بی اعتنایی به جنبه های مادی هنر، اکسیر حیات بخشی بود که زیباترین پرتره ها و آثار را از این چهره محبوب و دوست داشتنی به یادگار گذاشته است.
استاد کرمی تابلوهای نقاشی خود را مانند مادری که به فرزندش عشق می ورزد، دوست دارد و با علاقه بی اندازه به زادگاهش ، با اصرارمی خواهد که آثارش از گلپایگان خارج نشود و اگر با صلاحدید مدیران هنری قرار بر فروش آن ها گردید، درآمد حاصل شده در امورعام المنفعه شهر و به ویژه مراکز درمانی صرف شود. شاید این حساسیت از آنجا ناشی شود که اکثر منظره نگاری های او الهام گرفته از طبیعت زیبای گلپایگان است. اکنون که با همت و تلاش جناب آقای دکتر مرتضی جابری قرار است موزه ای برای حفظ و نگهداری تابلوهای نقاشی این هنرمند افتخارآفرین در نظر گرفته شود، جا دارد که رسانه ها و نهادهای مسئول فرهنگی اهتمام ویژه ای را در جهت معرفی و ترویج آثار ارزشمند ایشان در نمایشگاه ها و مکان هایی مانند اقامتگاه های بوم گردی و آثار باستانی که مورد بازدید گردشگران داخلی و خارجی قرار می گیرد، مبذول دارند. بدون تردید استاد محمد کرمی که سال های متمادی افتخار معلمی دردبیرستان ها را داشته، یکی از سرمایه های فرهنگی گلپایگان است که نه تنها به نسل فعلی، بلکه به نسل های بعد نیز تعلق دارد. امیدواریم جوانان علاقه مند به هنر نقاشی از اندیشه ها، تجربه ها و دستاوردهای ایشان بهترین استفاده را به عمل آورند. خاطرنشان می سازم استاد کرمی در تئاترهای به یادماندنی " فقر وجنایت "، " بین مرگ و زندگی "، " سربداران " و " آنجا که ماهی ها سنگ می شوند " که قبل و بعد از انقلاب در دبیرستان های شهر و با ابتکارجمعی از فرهنگیان از جمله برادر اینجانب آقای علی اکبر جعفری به عنوان نویسنده، تهیه کننده و بازیگر به نمایش درآمد، مسئولیت نقاشی وطراحی صحنه ها را بر عهده گرفته وبدون کمترین توقع به صورت شبانه روزی مشارکت فعال داشتند؛ به گونه ای که می توان آن تلاش های عاشقانه را برگ های زرین دفتر زندگی ایشان قلمداد کرد. لازم به یادآوری است که هنر استاد کرمی فقط در نقاشی خلاصه نمی شود؛ زیرا در زمینه هنر موسیقی نیز ایشان دارای استعداد بالایی بوده ودر نوازندگی با ویولن تبحربالایی دارند. از خداوند متعال عمر طولانی و سلامتی این استاد فرزانه را مسئلت می نماییم.

به عنوان حسن ختام مناسب می دانم از سهراب سپهری که یکی از بزرگ ترین شاعران طبیعت گرا و در عین حال نقاشان معاصر ایران زمین است، یاد کنم. سپهری از جمله بارزترین کسانی بود که توانست با موفقیت در دو زمینه نقاشی و شعر به خلق آثار بپردازد. او نقاشی نبود که بر حسب تفنن شعر هم بگوید و شاعری نبود که هر زمان هوس کند، قلم مو به دست گیرد؛ شعر و نقاشی او هر دو جدی و برخوردار از والاترین ویژگی های هنری بود. این واقعیت همان دلیل بی همتایی هنر سپهری است و یادآور حقیقتی است که اگر شعر و نقاشی از یک ذهن ودل مشترک بجوشد، ناخودآگاه شباهت هایی هم خواهند داشت.

برخی اوقات سهراب سپهری در شعرهایش به تابلوهای خود اشاره می کند. شاید خالصانه ترین اعتراف سپهری به هنر نقاشی اش همان چند خطی باشد که در شعر " صدای پای آب " در معرفی خود سروده است :
اهل کاشانم، پیشه ام نقاشی است گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ، می فروشم به شما
تا به آواز شقایق که در آن زندانی است دل تنهایی تان تازه شود
چه خیالی ، چه خیالی ...می دانم پرده ام بی جان است
خوب می دانم ، حوض نقاشی من بی آب است
خدای بزرگ را سپاسگزاریم که بار دیگر یکی از شایسته ترین فرزندان زادگاه ما در عرصه علمی مدیریت پزشکی افتخار آفرید و همشهریان را سربلند نمود. انتخاب سرکار خانم مریم نیکنامی مسئول محترم بخش سی سی یو بیمارستان امام حسین ( ع ) گلپایگان به عنوان بهترین برگزیده کنگره بین المللی قلب و عروق و شایسته فعال علمی ، برگ زرینی است که در دفتر افتخارات گلپایگان خواهد درخشید. اگرچه اکثر مراجعه کنندگان در اولین مواجهه با بخش سی سی یو بیمارستان ؛ میزان مسئولیت شناسی ، دلسوزی ، نظم و احترام به بیمار و همراهان شان را که از مدیریت توانمند آن سرچشمه می گیرد ، احساس می نمایند ؛ درعین حال این انتخاب نمایانگر فرهنگ بالا ، ارتباطات انسانی موثر ، روابط عمومی کارآمد و احترام به حقوق شهروندی از سوی کارگزاران این مجموعه است. با عرض تبریک به کادر پزشکی و اداری بیمارستان امام حسین ( ع ) و خانم نیکنامی ، توفیق روزافزون شان را از خداوند متعال خواستاریم.
علی اکبر جعفری ابراهیم جعفری
مهندس
در فرهنگ ما به کسی اطلاق می شود که نگاهش به عناصر تشکیل دهنده یک پدیده ، نظام
یافته و منطبق بر قواعد و ضابطه هاست. به عبارت دیگر هندسه که مبتنی بر نظم ، دقت ،
محاسبه ، منطق ، استدلال و کشف قانون مندی های علمی است ، شاکله ذهنی مهندسان جامعه
را تشکیل می دهد.
بدیهی است که اگر فرهنگ مهندسی بر کلیه شئونات جامعه پرتو
افکن شود ، زندگی فردی و اجتماعی ما نیز بر پایه خردورزی شکل خواهد گرفت و در چنین
وضعیتی حرکت مردم و جامعه به سوی" دانایی محوری " سوق یافته و کیفیت زندگی ارتقا
خواهد یافت.
روز " مهندس " را که مصادف با زادروز دانشمند بزرگ ایرانی خواجه
نصیرالدین طوسی می باشد ، به دانش آموختگان رشته های عمرانی ، صنعتی ، کشاورزی و
پزشگی تبریک عرض نموده ، توفیق همه این عزیزان را در خدمتگزاری به مردم مسئلت می
نماییم.
علی اکبر جعفری ابراهیم جعفری
اشاره
طی چند روزی از بهمن ماه ۱۳۹۷ ، که
در گلپایگان بودم ، جناب آقای آقانصیری مسئول توزیع اغلب مطبوعات ، از عدم استقبال
مردم ؛ بخصوص فرهیختگان از مطبوعات گله داشت. البته این وضعیت فقط در زادگاه ما
حاکم نیست ؛ بلکه در تهران و سایر شهرستان ها نیز وجود دارد ؛ که قطعا فراگیر شدن
شبکه های اجتماعی یکی از مهم ترین دلایل آن است. با آقای آقانصیری از دوران انقلاب
و سال های اولیه پس از آن و دهه هفتاد خورشیدی یاد کردیم که علاقه مندان و مشتاقان
روزنامه ها و مجلات در مقابل نمایندگی های روزنامه ها و دکه مطبوعاتی ایشان صف می
کشیدند و ...
از این رو بر آن شدم تا یادداشتی در مورد روزنامه های ( کاغذی )
و جایگاه آن در منظومه ارتباطات اجتماعی بنویسم. جالب توجه این که قبل از رسانه
های محلی ، روزنامه های آفتاب یزد ( ۱۳بهمن ماه ) و اطلاعات ( ۲۳ بهمن ماه ) ، در
انتشار آن پیشگام شدند. امیدوارم به مرور زمان فروغ مطبوعات نسبت به گذشته بیشتر
گردد تا مجله ها و روزنامه ها بار دیگر در سبد فرهنگی خانوارها قرار گیرند.
به بقای روزنامهها امیدوارم!
چرا هنوز هم مردمانی در تاریکروشنای
هوای پگاهی، همچو گنجیابان در پی روزنامه موردپسند خود در پیشخوان دکههایی
میگردند که هنوز همه چراغهایش را نتوانسته روشن کند؟ یا دیرهنگام شب، برخی در
مسیر رفتن به خانه، دکه به دکه شهر سرکشی میکنند تا روزنامهای را بیابند که به
سبب گرفتاری نتوانستهاند در بامدادان تهیه کنند. در هزارتوی روزنامه مورد اعتماد
سالیان آنان، چیست که در شبکه های اجتماعی یافت نمیشود؟ خبر راستین!
امیدوارم
روزنامههای کاغذی ـ بر جای بمانند و دوام بیاورند، زیرا مطالعه مخاطب از روی کاغذ،
علاوه بر این که به سیستم بدن انسان آسیب نمیرساند، در صورتی که با نشانهگذاری بر
روی مطالب مهم همراه باشد، بر درک مفاهیم به مراتب تاثیرگذارتر است. البته حمل
مطبوعات به هر مکان نیز، مزیت دیگر آن است.

زنده یاد دکتر کاظم معتمدنژاد در
کتاب وسایل ارتباط جمعی خاطرنشان میسازد هیچ رسانهای جایگزین
رسانه دیگر نمیشود؛ بلکه در منظومه ارتباطات اجتماعی و در عرصه رقابت برای
جلب مخاطب، متناسب با استعداد و قابلیتهای خود کارکردی جدید پیدا میکند. به عنوان
مثال وقتی شبکههای اجتماعی اخبار را در سریعترین زمان ممکن انتشار میدهند،
کارکرد مطبوعات باید بیشتر بر ژانرهایی نظیر مصاحبه، گزارش و تحلیل متمرکز باشد.
این تبدیل وضعیت در سایر رسانهها نیز خودنمایی میکند؛ کما این که با توجه به
تغییر سبک زندگی که با فراگیر شدن استفاده از خودرو همراه شده است، جایگاه رادیو به
جای منزل و اماکن عمومی بیشتر در این وسیله نقلیه است؛ و از آنجا که بخش قابل توجهی
از وقت مردم بخصوص در شهرهای بزرگ در خودرو و راه بندان سپری میشود، برنامههای
آموزشی و سرگرم کننده در رادیو باید سهم بیشتری را به خود اختصاص دهد. به همین دلیل
هیچ رسانهای از میان نرفته و جای رسانه دیگر را نگرفته است. فقط تلگراف از میان
رفت و به جایش فاکس و تلگرام و ... با سرعت عمل بالا
آمد.
بدیهی است جهان امروز که به قول «مانوئل
کاستلز» به جامعه شبکهای تبدیل شده است، کاربران در پلتفرمها و شبکههای اجتماعی
هرروز با انبوه اخبار و اطلاعاتی مواجه میشوند که آنان را در خود غرق میکند.
همینجاست که ضرورت فراگیر شدن دانش و سواد رسانهای به شدت احساس میشود ؛ زیرا
مخاطب در صورت آموزش سواد رسانهای خودش با بینش درونی، اخبار واقعی را از شایعات
باز میشناسد و در دورانی که ما گرفتار فوران اطلاعات و به تعبیر دیگر اضافه بار
اطلاعاتی هستیم، قدرت تمیز و تشخیص سره از ناسره را پیدا میکند. خوشبختانه این
معضل در مطبوعات به کمترین حد خود میرسد؛ زیرا مخاطب با مطالعه خبر در روزنامهها
از همان ابتدا اعتمادش جلب میشود؛ به دلیل این که مطالب مطبوعات از
دروازهبانیهای متعدد در هیات تحریریه عبور میکند و در غیر این صورت باید پاسخگوی
افکار عمومی باشد.
از سوی دیگر در شرایط کنونی خوانندگان مطبوعات بیشتر از کسب
اطلاع ، به دنبال ریشهیابی مسائل جامعه هستند؛ بنابراین گردانندگان آن باید به
عناصر خبری " چرا و چگونه " که در ذهن مخاطبان شکل میگیرد، پاسخ دهند.
اگر چه برخی
روزنامههای مکتوب، نسخه الکترونیک هم دارند؛ اما با وجود گسترش رایانه ها و
تجهیزات ارتباطات الکترونیکی، هنوز ما در کشور شکاف دیجیتالی داریم؛ به این مفهوم
که همه مردم به چنین ابزاری دسترسی ندارند. از سوی دیگر بررسیها نشان میدهد اغلب
مردان و زنان میانسال با رسانههای الکترونیک مانوس نیستند و توان استفاده از
نسخههای دیجیتالی روزنامهها را ندارند. ضمن این که حلاوت مطالعه روزنامه کاغذی
برای آنان بسیار دلپذیرتر است.
بنابراین با قاطعیت میتوان گفت که روزنامههای
کاغذی همچنان قادرند به حیات خود ادامه دهند. فراموش نکنیم که در ابتدای ورود رادیو
و بخصوص تلویزیون به دلیل جاذبههای آنها، تا سالها بعد مطبوعات در آستانه
ورشکستگی قرار داشت؛ اما به دلیل کاستیهای رادیو و تلویزیون در پاسخگویی به عناصر
خبری «چرا و چگونه»، مطبوعات باردیگر جایگاه خود را به دست آورده و مخاطبان بیشتر و
در عین حال فرهیخته را به سوی خود کشانده اند.
از این رو در عصر کنونی که افکار
عمومی بالاترین قدرت حاکم در جهان است، هیچ رسانهای به اندازه مطبوعات قادر به
اقناع مخاطبان فعال و جستجوگر نیست و به همین دلیل به بقای روزنامه ها
امیدوارم.


دکتر مرتضی فرهادی در قاب خاطره ها
نیم قرن پژوهش در حوزه دانش بومی
در سال تحصیلی 49 – 1348 که
اینجانب وارد دبیرستان شده و تحصیلات دوره متوسطه را آغاز نمودم، دانش آموزان از
ویژگی های یک معلم نوآور و خلاق غیر بومی به نام آقای فرهادی سخن می
گفتند. البته آقای فرهادی معلم کلاس ما نبود؛ اما در طی سال با اخلاق و منش ایشان
آشنا شدم. این چهره دوست داشتنی که نقاش چیره دستی هم بود، در محل آزمایشگاه
دبیرستان پهلوی ( سابق )، یک گالری نقاشی از آثار هنری خود را به نمایش گذاشت که
جاذبه آن هر روز ما را به سوی خود می کشاند.

آقای فرهادی متولد شهرستان ملایر است که سال های نوجوانی خود را در شهرستان خمین سپری کرده و دست تقدیر او رادر آن مقطع به گلپایگان سوق داد. پس از آن سال که ایشان از شهرستان ما عزیمت و به مکانی دیگر انتقال یافت، فقط در قاب خاطرات بنده سکنی گزیده بود؛ تا این که پس از 17سال در یکی از روزهای سال 1365 به شورای هماهنگی معاونت ترویج وزارت جهاد سازندگی ( سابق ) که بنده هم عضو آن بودم، اعلام کردند یکی از استادان دانشگاه که در زمینه دانش بومی تحقیقات جامعی انجام داده، میهمان ما خواهد بود. پس از حضور اعضا در جلسه و معرفی حاضران و ... استاد بحث خود را که بسیار شیرین و دلپذیر بود، آغاز کرد. در حین ایراد سخنانش دریافتم که همان آقای فرهادی معلم دبیرستان ما هستند. پس از پایان سخنرانی برای حصول اطمینان، موضوع را با ایشان در میان گذاشتم که تایید نموده و مراودات ما از آن پس شکل تازه ای گرفت.

در سال 1369به مناسبت بزرگداشت دهه مبارکه فجر که " جشنواره فرهنگی روستا " از سوی سازمان جهاد سازندگی استان کردستان با حضور هنرمندان روستایی در دانشگاه کردستان برگزار شد، از آقای دکتر فرهادی جهت ایراد سخنرانی دعوت به عمل آوردیم. ایشان در طی 2 روزی که میهمان ما بود، آرام و قرار نداشت و به صورت مداوم با روستائیانی که از سراسر کشور به سنندج آمده بودند، گفت و شنود داشت و در یک سخنرانی مهیج و اثرگذار حاضران را به وجد آورد. دامنه ارتباط ما از آن زمان به بعد در دانشگاه علامه طباطبایی و نیز معاونت ترویج وزارت جهاد سازندگی و وزارت جهاد کشاورزی ( پس از ادغام وزارتخانه های جهاد و کشاورزی ) وسیع تر شد.
دکتر فرهادی که فارغ التحصیل کارشناسی در رشته روانشناسی، کارشناسی ارشد در رشته علوم ارتباطات اجتماعی و دکتری در رشته جامعه شناسی است، از حدود 50 سال پیش به این سو پژوهش های متعددی را انجام داده که در نشریات و کتاب های گوناگون منتشر شده است. نخستین پژوهش میدانی و مردم شناسی ایشان در سال 1347 انجام گرفته که در سال 1348 در مجموعه ای به نام " کتاب روستا " به چاپ رسیده است. از کتاب های وی می توان به این موارد اشاره کرد: نامه کمره (دوجلد)، انتشارات امیرکبیر،1369 ، نگاهی به پیشینه و اهمیت کبوترخانه های ایران، جشنواره هنری – ادبی روستا، 1374 ، فرهنگ یاریگری در ایران، نشر دانشگاهی، 1373( کتاب برجسته هفتمین دوره معرفی کتاب های برگزیده دانشگاه تهران، برنده جایزه نخست نهمین جشنواره روستا، کتاب برگزیده سیزدهمین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در زمینه علوم اجتماعی ) ، موزه هایی در باد ( رساله ای در باب مردم شناسی هنر)، دانشگاه علامه طباطبایی، 1377 ( پژوهش برگزیده فرهنگی سال درزمینه مردم شناسی و تاریخ هنر، کتاب برجسته هشتمین دوره معرفی کتاب های برگزیده دانشگاه تهران ) ، موزه های بازیافته ( گمانه زنی هایی در فرهنگ عشایر روستائیان سیرجان، بافت،بردسیر و شهر بابک استان کرمان )، انتشارات کرمان شناسی ، 1380 ، واره ( نوعی تعاونی سنتی زنانه در ایران )، دفتر مطالعات و برنامه ریزی وزارت جهاد کشاورزی، 1380 ( کتاب برجسته بیستمین دوره معرفی کتاب های برگزیده دانشگاه تهران، کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در زمینه علوم اجتماعی )، انسان شناسی یاریگری نشر ثالث ، 1388 ، ویراست دوم ، نشرحبله رود، 1397 و...



واقعیت این است که دامنه فعالیت های پژوهشی دکتر فرهادی در حوزه های مردم شناسی و دانش بومی به قدری وسیع و گسترده است که بنده با دشواری فراوان توانستم سرنخی برای معرفی و تشریح دیدگاه ایشان پیدا کنم. با اعتراف به این که آنچه شما خواننده محترم مطالعه می نمایید، هرگز نمی تواند گویای مجاهدت نیم قرن تلاش علمی این چهره فرزانه باشد، پس از گشت و گذار در مقالات و کتاب هایش، تصمیم گرفتم از موضوع " پتانسیل فرهنگی "، برگرفته از کتاب " انسان شناسی یاریگری " با تأکید بر موضوع قنات آغاز نمایم.

درطی نیم قرن گذشته دکتر فرهادی در نوشته ها و مصاحبه های خود از مفهومی به نام " پتانسیل فرهنگی " استفاده کرده است. منظور از پتانسیل فرهنگی همه ذخیره دانش تجربی، فنی، بینشی و کنشگرانه یک ملت است که در شرایط عادی همچون ثروتی با ارزش از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و حرکت به جلو را همچون انرژی ذخیره شده آسان و میسر می سازد. در واقع پتانسیل فرهنگی ابر بارنده و خیر زاینده وافزاینده است که ثروت مشاع صاحبان یک فرهنگ بوده و مانند رودخانه ای است که هرکس می تواند از آن آب برداشته و به سرمایه فردی و خصوصی یا جمعی و گروهی خود بیفزاید. نکته مهم آن است که در جوامع یکدست تر سنتی، پتانسیل فرهنگی همچون باران عالمگیر به شکل یکنواخت تری جوامع را سیراب می کرد و در نتیجه آثار آن به شکل عام تری توزیع می شد؛ اما جوامع امروزی که از فرهنگ ملی و بومی خود فاصله گرفته اند، کمتر از جوامع صنعتی قادر به بهره مندی از آن می باشند. در حالی که کشورهای توسعه یافته صنعتی، هم از پتانسیل فرهنگی خود و هم از پتانسیل فرهنگی کشورهای عتیق و کهن استفاده بهینه به عمل می آورند، متأسفانه جهان توسعه نیافته ( حتی کشورهایی نفت خیز که از نظر سرمایه فیزیکی و اقتصادی کم تر از کشورهای صنعتی نیستند) تا امروز به دلیل موانع گوناگون قادر به استفاده بایسته از فرهنگ بومی و جهانی نبوده است.

دکتر فرهادی به آینده پژوهان سفارش می کند که از گذشته نهراسند و از آن روی برنتابند؛ زیرا عاشق آینده نمی تواند فارغ از گذشته باشد و برای نزدیک شدن خردمندانه به مرز آینده، نخبگان فرهنگ ساز به نمایندگی از ملت ها و فرهنگ ها چاره ای ندارند که پاندول وار و مستمر، از گذشته به حال و از حال به گذشته، رفت وآمد خلاقانه داشته باشند. به نظر ایشان منظور از بازگشت به گذشته، بازخوانی تجربه های پیشینیان برای درس آموزی وبهره گیری از همان پتانسیل فرهنگی است. به قول کنفسیوس : " گذشته چون که به یاد آید و فهم شود، دیگر گذشته نیست. " انگلیسی ها نیز اعتقاد دارند: " آینده از آن ملتی است که به گذشته خود ارج می نهد " وبه تعبیر اقبال لاهوری :
" سر زند از ماضی تو حال تو خیزد از حال تو استقبال تو "
دکتر فرهادی در جای دیگر با انتقاد از برخی دانشوران می نویسد : " به هر دلیل ما به جای شروع کار از دانش ها و فن آوری های بومی که گنجینه فرضیه های علمی و عصاره تجربه های تکنیکی و تولیدی چند هزار ساله اند و بخشی از پتانسیل فرهنگی را تشکیل می دهند، از گردآوری خرافات شروع کردیم و ندانستیم که از ویژگی های فرهنگ عامه پیوندی است که این فرهنگ با زندگی تولیدی جامعه دارد و کشور ما یکی از نخستین کشورهایی است که در جهان به تولید کشاورزی و دامداری دست زده است؛ غافل از آن که " آنچه دانشمندان و فلاسفه می اندیشند، عامه تجربه می کنند. "

گرچه کار علم رفتن از ظاهر به باطن است، اما در این راه هیچ گاه از ظاهر امر یک خرافه به حکمت باطنی آن راه نجستیم و ندانستیم که یک خرافه همیشه تنها یک خرافه نیست و نتوانستیم به کالبد شکافی و گاه فهم حکمت های پنهان در پس ظاهرخرافی یک باور و یا یک رسم و آیین برخاسته از آن باور بپردازیم و به قول مولانا : " کف را دیدیم و دریا را نه "
جنبش کف ها ز دریا روز و شب کف همی بینی و دریایی، عجب
دید " خرافه بین " مردم نگاران ما در دهه های گذشته سبب شده بود که تنها در کتاب هفته که یک نشریه پیشرو در مطبوعات دهه 1340 خورشیدی به شمار می آید، تقریباً در هر پنج شماره به طور متوسط یک نوشته در باره معتقدات خرافی اینجا و آنجای ایران در بخش " کتاب کوچه " خود به چاپ می رساند و تنها در مجلات و ماهنامه های مردم شناسی، سخن، خوشه، پیام نوین، ماه نو، راه نو، فردوسی و گل های رنگارنگ حدود 100 مقاله خرافه نگاری شده است.
متقابلاً در حالی که تمدن ایرانی را " تمدن کاریزی " نام نهاده اند و غالب نویسندگان کاریز ( قنات ) را بزرگ ترین اختراع ایرانی به شمار می آورند، در " کتاب شناسی فرهنگ عامه و مردم شناسی ایران " که بیش از 40 سال قبل به رشته تحریر درآمده است، حتی یک مقاله در باره قنات و فن آوری های مربوط به آن وجود ندارد. این اتفاق در کشوری می افتد که به قول " آ.دوپر" که در سال های 1809-1807 به ایران سفر کرده و با دقتی به مراتب بیشتر از جهانگردان اروپایی به توصیف قنات ها پرداخته، می نویسد : " این کارهای شگفت انگیز بدون هیچ تردیدی زیباترین آثار صناعت شرقی اند و در دنیا کشوری که بتواند از لحاظ هنر آبیاری با ایران برابری کند، وجود ندارد.

" به قول " ژوبردوپاشا " قنات ها که سی قرن ( 3000 سال ) سرزمین ما را آباد کردند، هنوز هم ایران جدید را حمایت می کنند. بدون قنات ها نه پاسارگادی ونه تخت جمشیدی وجود داشت." بگذریم از این که قنوات ایران غیر از ابعاد فنی و اقتصادی آن ، شیرازه فرهنگ مشارکتی ما، فانوس کویری، جاده ابریشم، حلقه های زنجیر ارتباطی فرهنگ های شرق و غرب، حافظ محیط زیست و تا نیم قرن گذشته برپا دارنده چهل تا پنجاه هزار اکوسیستم و خادم آدم و دام و گیاه و ... در این سرزمین بوده است؛ اما افسوس که موتور پمپ ها با بالا کشیدن آب از چاه های عمیق و نیمه عمیق مانند زالو به جان آب های زیرزمینی افتادند و قنات ها را که برخاسته از خرد مردم ما در طول تاریخ است به ورطه نابودی کشاندند.
به قول مقنی دانای آذربایجانی : " قنات شیر زمین را می دوشیده، اما چاه های عمیق و نیمه عمیق خون زمین را می مکد. " جا دارد در همین زمینه از شادروان " دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی " یاد کنیم که در مجموعه مقالات " کیفیت زندگی " می نویسد : " قنات و رشته باریک اش که در ده جاری بود و در خانه ها می گشت، مثل یک رشته باریک ابریشمی، دانه های این تسبیح هزار دانه فرهنگ و مدنیت ما را به هم اتصال می داد و ... این قنات ها به عنوان نماد فرهنگ جمعی مشرق زمین به ویژه ایرانیان، تنها نان به ما نمی دادند، بلکه به ملیت ما جان هم می داده اند و هویت تاریخی ما به آن وابسته است.

دکتر فرهادی در سخنرانی 24 آذر ماه 1397 در دانشگاه علامه طباطبایی اظهار داشت : "50 سال است که راجع به مشارکت و یاریگری دراین مملکت کار کرده ام؛ ولی اخیراً متوجه شده ام چه رابطه نزدیکی میان یاریگری با قنات و مشارکت وجود داشته است. چه روابطی بین قنات و احترام به زنان در فرهنگ هایی نظیرما وجود دارد و چه ارتباطی میان قنات و صلح و دوستی وجود دارد." ایشان در بخش دیگری از سخنان خود به این نکته اشاره نمود که " تکنوکرات ها در طی 150 سال گذشته جریانی را شکل داده اند که ما را روز به روز فردگراتر کرده است. قبلاً فکر می کردم پیشینه این تفکر به اصل 4 ترومن باز می گردد؛ اما اخیراً متوجه شدم قبل از رضا شاه و مشروطیت و حتی قبل از صدارت امیرکبیر، میرزا آقاسی صدر اعظم محمد شاه قاجار علاقه مند بود با لوله توپ قنات ایجاد کند!!! در همان زمان یک انگلیسی مقاله ای در باره چاه آرتزین نوشته بود و عده ای هم عاشق تکنولوژی شده بودند و ... " البته یادآوری این موضوع به این مفهوم نیست که دکتر فرهادی مخالفتی با فن آوری دارد، بلکه به تعبیر ایشان تکنولوژی خیر لازم و چه بسا خیر واجب است؛ اما به شرط این که در بستری قرار گیرد که شیوه استفاده از آن صحیح بوده؛ خیرساز وگره گشا باشد.

خوشبختانه اکثر فعالیت مردم روستاها و شهرستان گلپایگان در زمینه یاریگری و تعاونی های سنتی در جای جای کتاب ها و مقالات دکتر فرهادی بخصوص در کتاب های " فرهنگ یاریگری در ایران " واره "، "موزه هایی در باد " و ... به دقیق ترین شکل ممکن مورد اشاره قرار گرفته و گواه روشنی از پیشینه فرهنگی و تمدن نیاکان ما دارد.
مناسب می دانم به یکی از این موارد که در مقاله ایشان با عنوان " مردم نگاری دانش ها و فن آوری های سنتی " در فصلنامه " نمایه پژوهش " ( پاییز و زمستان 1378) در رابطه با کبوترخانه های گلپایگان درج گردیده، اشاره کنم : " 13 سال پیش ( که اکنون 32 سال شده است ) یکی از دانش آموزان سابقم که اکنون پژوهشگر جوان و موفقی است، به پیشنهاد من کار ارزنده ای بر روی کبوترخانه های گلپایگان انجام داد و این جانب آن را برای چاپ مجله ای علمی – تخصصی فرستادم. جالب این است که پس از چاپ مقاله، سردبیر مجله با خوشحالی به من زنگ زد که از کشور ژاپن و از سوی استادی در رشته اقتصاد کشاورزی نامه ای دریافت کرده که ضمن تشکر از چاپ این مقاله، خواهان مکاتبه با نویسنده آن شده و در زمینه کبوترخانه ها پرسش هایی را طرح و عکس هایی را خواسته است؛ در حالی که با اطمینان می توان گفت هیچ کدام از استادان دانشگاه های کشور ما در رشته های مربوط به این مسأله نه این مقاله و نظایر آن را می بینند و نه اگر به طور تصادفی دیدند، پشیزی برای آن ها ارزش قائل می شوند و نه هیچ مدیر و سازمانی در فکر استفاده کاربردی از آن می افتد. من شکی ندارم که اگر تا به امروز ژاپنی ها کبوترخانه نساخته باشند، به زودی خواهند ساخت و متخصص و کبوترخانه شناس تربیت خواهند کرد؛ همچنان که قنات شناس تربیت کرده اند!
دکتر فرهادی همچنان به گلپایگان عشق می ورزد و جالب توجه این که ظرفیت های مناطق روستایی و شهری زادگاه ما را مانند کف دست می شناسد و به دلیل تعلق خاطری که به مردم و آداب و رسوم ما دارد، هرگاه از گلپایگان سخن می گوید، احساس می کنیم که یک همشهری با ما گفت و گو می کند. به همین دلیل هنوز تصاویری از گلپایگان از جمله امام زاده ابوالفتوح وانشان زینت بخش اتاق مطالعه ایشان است.

در پایان ذکر این نکته را خالی از لطف نمی دانم که دکتر فرهادی 12 سال تمام است که اوقات فراغت خود را نیز صرف مطالعه و تحقیق نموده و به دلیل عهد و میثاقی که با خدای خود و وجدان خویش دارد تا چند پروژه علمی نیمه تمام را به پایان نرساند به هیچ سفر و میهمانی و ...نخواهد رفت؛ در حالی که ایشان قبل از آن برای شناخت هر چه بیشتر فرهنگ و دانش بومی و سنت های پیش برنده که بتواند موتور محرکه پیشرفت جامعه و دستیابی به توسعه پایدار باشد، به همه مناطق کشور سفر می کرد و در کنار آن اوقات فراغت خود را نیز سپری می نمود.
اشاره به این موضوع را از آن جهت ضروری دانستم تا دانش پژوهان آگاه باشند که چهره های گمنامی در این کشور هستند که بدون ادعا با مجاهدت های علمی خود برگ های زرین خرد و آگاهی را بر دفتر معرفت نسل حاضرو نسل های آینده می افزایند ودقیقاً مصداق این سروده حضرت مولانا جلال الدین بلخی هستند.
هین بگو که ناطقه جو می کند تا به قرنی بعد ما آبی رسد
گرچه هر قرنی سخن آری بود لیک گفت سالفان یاری بود
دکتر فرهادی در پاسخ به این سوال که برای خودتان چه آرزویی دارید؟ می گوید : " شاکرم برای آن که یکی از زیباترین شیوه های زیستن را در پیش پای من نهاده است. " نیما " گفته است :
" شاعر باید مقامی نظیر مقام شهادت را بپذیرد. یعنی همه چیزش را فدای کار خویش کند و از این رو کار پژوهش به شکل و ساختار معماری کهن ایران و نه به شکل و ساختار بساز بفروشی آن ! یک ایثار گری مداوم از سوی پژوهش گر و خانواده اوست ؛ بنابراین خشنودم از آن که مرا با لذت بخش ترین جنبه زندگی آدمی که لذت نامتناهی برخاسته از کنجکاوی می باشد ، آشنا کرده است و چون نظامی دعا می کنم :
خداوندا در توفیق بگشای نظامی را ره تحقیق بنمای
توفیق روزافزون این پژوهشگرمتعهد و مسئول را که دغدغه ای جز کشف و معرفی دانش بومی، شیوه های یاریگری و بازنگری درمیراث فرهنگی اجداد و نیاکان ما ندارد، از خداوند متعال مسئلت می نماییم.


ابراهیم جعفری
با پژوهش ، بهشت حقیقت دست یافتنی است

از محقق تا مقلد فرق هاست
کاین چو داود است و آن دیگر صداست
منبع گفتار این سوزی بود
وآن مقلد کهنه آموزی بود
"مولوی"
هفته پژوهش در هر سال بیدارباشی تازه در جهت لزوم توجه به موضوع بنیادی و اساسی تحقیق است. اگر پژوهش را پنجره ای به سوی آینده و گشودن معبری در قلمرو وسیع مجهولات در جهت دستیابی به عرصه پرفروع دانایی قلمداد نماییم ، بدون تردید پژوهشگران مجاهدانی هستند که بشریت را از دریای متلاطم جهل به ساحل نجات رهنمون می سازند.
بدیهی است که باید در این مسیر دشوار ، اکسیر عشق را چاشنی حرکت خود قرار داده و با عبور شجاعانه از سنگلاخ ها و مشکلات به نسل های حال و آینده یادآور شویم که تنها با پژوهش ، بهشت حقیقت دست یافتنی است. این حرکت باید همچون خونی حیات بخش در رگ های پیکره این مرز و بوم در همه زمینه ها جریان یابد تا توسعه پایدار ارمغان آن باشد.
خدای بزرگ را سپاسگزاریم که هم اکنون در دانشگاه های گلپایگان پژوهش در قالب پایان نامه های کارشناسی ارشد در رشته های گوناگون جریان یافته و امید است که نتایج آن ها بتواند گره گشای معضلات جامعه باشد. جا دارد این نکته مهم را به دانشجویان کارشناسی ارشد در مراکز آموزش عالی گلپایگان و ... خاطرنشان سازیم که سعی کنند موضوع پایان نامه های خود را در شهر و روستاهای زادگاه خودمان جستجو کنند تا گامی ارزشمند در راستای حرکت به سوی شهر دانشگاهی و دانش بنیان برداشته شود.
با عرض تبریک به پژوهشگران و گرامی داشت هفته پژوهش که شعار " پژوهش تقاضا محور و تجاری سازی فناوری ؛ زیر بنای تولید و اشتغال " زینت بخش آن است ، توفیق روزافزون شان را از خداوند متعال مسئلت می نماییم.
علم دریایی است بی حد و کنار
طالب علم است غواص بحار
گر هزاران سال باشد عمر او
او نگردد سیر از جستجو " مولوی "
ابراهیم جعفری

بازخوانی دیدگاه زنده یاد دکتر قانعی راد در رابطه با پدر علوم ارتباطات اجتماعی
14 آذر ماه هرسال یادآور خاموشی شمع فروزانی است که در جامعه دانشگاهی و ساحت روشنفکری ایران نماد امیدواری به آینده از طریق ارتباطات و روزنامه نگاری بود. شادروان دکتر کاظم معتمدنژاد پس از کودتای 28 مرداد سال 1332 براین باور بود که ارتباطات نه تنها همزاد جامعه ( جدید )، بلکه راه حل مسائل است؛ از این رو باید به سوی یک نگاه ارتباطی برویم تا قادر به حل مشکلات خود باشیم؛ کما این که بعدا هابرماس نیز محور مرکزی ساختار جامعه مدرن را ارتباطات و کنش متقابل دانست ؛ زیرا اعتقاد داشت که حقیقت باید اعتباری بین الاذهانی داشته باشد.
زنده یاد دکتر محمد امین قانعی راد درمراسم بزرگداشت دکتر معتمد نژاد اظهار داشت: " ارتباطات را می توان به دو معنای ارتباطات معرفتی و ارتباطات اجتماعی طبقه بندی کرد. البته در جامعه ای که امکانات ارتباطات معرفتی وجود نداشته باشد ، امکان ارتباطات اجتماعی هم نیست. دکتر معتمدنژاد 50 سال پیش به طور هوشمندانه ای چرخش دو نظریه معرفتی و اجتماعی ارتباطات را متوجه شد. ایشان درسال هایی که تحولات 1968 رخ می داد ، در فرانسه بود و به خوبی نبض تاریخ را شناخت و بعد از آن بود که در تاسیس دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی پیشگام شد. او در عصری که روزنامه نگاری فعالیتی روشنفکرانه به شمار نمی رفت ، به این وادی پا گذاشت. اگرچه حقوق را رها نکرد و تا آخر حقوق دان ماند، اما حقوق را به سطح اجتماعی کشاند و تبدیل به اخلاق حرفه ای و حقوق رسانه ای و حقوق ارتباطی نمود.
یکی از ویژگی های شخصیتی دکتر معتمد نژاد که مدام از آن یاد می شود، اخلاقی بودن ایشان است. اخلاقی بودن برای دکتر معتمدنژاد زائده ای برای پروژه اش نبود ؛ بلکه عین پروژه اش بود. او می خواست اخلاق را در جامعه رواج دهد و تصورش این بود که با حقوق و سیاست نمی توان به عنوان یک روشنفکر کار چندانی صورت داد.
درباره وضعیت ارتباطات در ایران ، باید به سیر جهانی این رشته با سه موج حول نسبت جامعه شناسی و ارتباطات سخن گفت. موج اول به ژانر آمریکایی وژانر آلمانی ارتباطات باز می گردد که اولی بر جامعه شناسی ارتباطات تمرکز دارد و به فرهنگ همگانی وافکار عمومی به جای نخبگان توجه دارد و دومی به جامعه شناسی معرفت و تاکید بر نخبگان و تحلیل طبقاتی می پردازد. در موج دوم ، جامعه شناسی در یک طرف قرار می گیرد و ارتباطات در طرف دیگر و مسائل را جداگانه تحلیل می کنند. در موج سوم ، ما در جامعه شناسی با یک چرخش ارتباطی و در ارتباطات با چرخشی معرفتی مواجهیم. در ژانر ارتباطی ای که دکتر معتمدنژاد پی می گرفت، روشنفکر پیشتازی خود را از دست می دهد و به جایش ژورنالیست می نشیند. در حقیقت روزنامه نگاری پلی بین قدرت و مردم است. از سوی دیگر سوژه تغییر برای ایشان نوعی روزنامه نگاری است که باید آن را ژورنالیسم اخلاقی قلمداد کرد. در این راستا ایشان اعتقاد داشت که وظیفه روزنامه نگار ایجاد امید در جامعه است.
پدر علوم ارتباطات اجتماعی ایران با تمامیت تاریخ و فرهنگ ایرانی آشتی داشت و می کوشید تا جنبه های مختلف فرهنگ را در ارتباط با یکدیگر قرار داده و یک گفت و گوی درون فرهنگی و درون تمدنی را فراهم سازد. از این رو مهاجرت های میان رشته ای دکتر معتمدنژاد از حقوق و علوم سیاسی به سمت ارتباطات و توسعه به معنی مهاجرت از علوم سخت به علوم نرم بود و به تدریج ازیک مفهوم ساده از ارتباطات که در روزنامه نگاری و روابط عمومی متجلی است، به سوی ارتباطات جمعی و عمومی حرکت می کند و در نهایت مقولاتی نظیر جامعه اطلاعاتی و جامعه معرفتی ( دانش بنیان ) را شکل می دهد. در یک کلام ارتباطات اجتماعی به دنبال آن است تا فضایی ساخته شود که آدم های مختلف در گستره جمعی و حوزه عمومی به هم نزدیک شوند. بر همین اساس تاسیس دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی با اهتمام دکتر معتمدنژاد را باید حرکتی در این مسیر قلمداد کرد. بنابرین شایسته است که او را سمبل روشنفکرارتباطی بدانیم. "
به روح بلند این دو عزیز سفرکرده که چشم و چراغ علوم ارتباطات و جامعه شناسی ایران بودند، درود می فرستیم و پیمان می بندیم که در ترویج اندیشه های شان استوار باشیم.
ابراهیم جعفری

امروز اگر در فضای شهری کمی قدم بزنیم و چشم بگردانیم، چیزی جز ماشین و ساختمان و مبلمان های شهری خشن و زمخت نمی بینیم. انسانی که سرشتش از طبیعت است، در بین زندگی شلوغ و ماشینی شهری جایی برای احساس غریزی لمس طبیعت ندارد و این شاید آغاز فاجعه ای خاموش است که آرام و بی صدا در بطن جامعه شهری نفوذ کرده و مولد انواع بیماری های روحی و جسمی و خشم پنهان جامعه می باشد.

درعصر کنونی، کشورهای توسعه یافته به دنبال آگاهی مردم و آموزش آنان برای زندگی ساده و طبیعی هستند؛ چرا که جامعه سالم با انسان هایی که از لحاظ روحی شاد و امیدوار می باشند، معنا پیدا کرده، و به توسعه پایدار می رسد. خانه ها، هتل ها، فست فودها و رستوران های مجلل امروزی راحتی و آسایش را به ارمغان آورده و در روزمره این زندگی ماشینی همه چیز به راحت ترین شکل ممکن در دسترس ماست ؛ اما با وجود برخورداری از این مواهب، مردم شهرها احساس سرخوشی و آرامش ندارند. شاید دلیل آن گم شدن حس های خوب در میان این همه لوکس گرایی ها باشد. ماشینی بودن درهمه موارد موجب سلب آرامش از زندگی بشرشده است. انسان از طبیعت بوده و به طور غریزی وابسته به آن می باشد ؛ بنابرین یک شاخه گل یا درختی سرسبزو یا صدای آب جویباری، دلش را جلا می دهد و به همین دلیل است که مردم به طبیعت رو آورده و به گردشگری روستایی گرایش پیدا کرده اند.
به عبارت دیگر در زمانه ای که شهرنشینان ؛ بخصوص در تهران و مراکز استان ها با پیامدهای دشوار دنیای مدرن نظیر آلودگی های زیست محیطی، افسردگی، تنهایی و ... دست به گریبان هستند، گردشگری روستایی مرهمی نیرومند بر آلام و دردهای روحی، روانی آنان به شمار می رود؛ زیرا از طریق پیوند با طبیعت آرامشی وصف ناپذیر وجود انسان ها را تسخیر می کند. گردشگری روستایی به تمام فعالیت ها و خدماتی گفته می شود که توسط دولت و مردم برای تفریح و استراحت گردشگران به نواحی روستایی ارائه می شود. در این نوع گردشگری می توان به فعالیت هایی نظیر دیدن مزارع روستایی، گشت و گذار در طبیعت، داد وستد با روستائیان و ... اشاره نمود.

تاریخچه شکل گیری گردشگری روستایی به حدود 3 قرن پیش بازمی گردد؛ اما به طور مشخص در نیمه دوم قرن هیجدهم در انگلستان شکل گرفت و رواج یافت . در آن زمان شرکت در این فعالیت های تفریحی محدود به اقشار مرفه و برتر جامعه بود؛ اما همگام با توسعه حمل و نقل و سهولت جابجایی، تقاضای عمومی برای گردشگری روستایی افزایش یافت.
دراین راستا خانه های بوم گردی که در بافت های تاریخی مناطق روستایی کشور احداث شده اند، کانون هایی برای تعامل فرهنگی و فضایی برای گفتگوی گردشگران داخلی و خارجی با مردم روستا به وجود آورده اند که حاصل آن پیوند سنت و مدرنیته و ایجاد آرامش در میان شهروندان است.
اقامتگاه های بوم گردی در ایران برای نخستین بار در مناطق کویری به راه افتادند و خانه پدری مازیار آل داوود ، یکی از فعالان گردشگری در خور و بیابانک یزد نخستین جایی بود که اوایل دهه 80 به عنوان اقامتگاهی روستایی شناخته شد.

با وجود ظرفیت های تاریخی و طبیعی ایران، این نوع گردشگری و اقامت در خانه های روستایی که تفاوت زیادی با هتل های پر زرق و برق شهری دارند، هنوز در کشور ما تازه است؛ در حالی که دنیا از 25 سال پیش فعالیت هایی را برای راه اندازی کسب و کارهایی برآمده از هویت های بومی در جهت دستیابی به توسعه پایدار آغاز نموده و بوم گردی و اقامتگاه هایش سال هاست در کشورهای مختلف پا گرفته اند. البته در ایران نیز ازاوایل دهه 90 برای توسعه گردشگری، اقامتگاه های روستایی بیشتر شده ؛ به طوری که می توان شمارشان را بالغ بر 700 خانه تخمین زد.
خانه های بوم گردی اماکنی هستند که علاوه بر کارکرد اقامتی به معرفی فرهنگ منطقه ای که در آن واقع شده اند، می پردازند. در واقع گردشگرانی که اقامت در این مکان ها را آگاهانه انتخاب می کنند، به دنبال آن هستند تا زندگی روزمره ساکنان آن روستا یا منطقه را تجربه کنند ؛ از این رو درک تمایز بین این نوع امکان اقامتی با انواع دیگر مانند هتل های سنتی و میهمان پذیرها توسط گردشگران حائز اهمیت است. بدیهی است که صاحبان اقامتگاه های بوم گردی باید مأموریت خود را فراتر از ارائه خدمات اسکان بدانند؛ به عبارت دیگر با توجه به ماهیت خانه های بوم گردی ، ارتباط بین گردشگران و صاحبان اقامتگاه بیش ازآن که تجاری باشد ، رابطه میهمان و میزبان در فضایی صمیمی شبیه به خانه است. به این ترتیب اشکال متنوع میهمان نوازی در مناطق مختلف کشورشامل آداب و رسوم، نوع پذیرایی، خوراک های محلی و ... از جاذبه های مهم این مکان ها می باشد. اگر بخواهیم نگاهی گذرا به ویژگی های اقامتگاه های بوم گردی داشته باشیم، می توان سه اصل زیر را مد نظر قرار داد:
1- باید به لحاظ فیزیکی شکل و ساختار بومی و قدیمی آن منطقه را داشته باشد.
2- خوراک ارائه شده در این گونه اقامتگاه ها باید کاملاً بومی و محلی باشد.
3- در کنار اقامت باید برای گردش های کوتاه در محل برنامه ریزی کرد؛ زیرا هر منطقه ای با توجه به خصوصیات فرهنگی و اقلیمی جاذبه های منحصر به فرد خود را دارا می باشد.
یکی از مهم ترین کارکردهای اقامتگاه های بوم گردی کمک به گسترش بازار صنایع دستی است. در مناطقی که شاید صنایع دستی و آداب و رسوم شان رو به فراموشی است، ورود گردشگران به عنوان میهمانان اقامتگاه ها و اقبالی که به استفاده از صنایع روستایی دارند، زمینه را برای رونق اقتصاد محلی این جوامع فراهم می سازند. از سوی دیگر با استفاده از صنایع دستی ، بخشی از هویت فرهنگی و بومی هر منطقه در معرض دید میهمانان قرار می گیرد. بنابرین هر اقامتگاه به عنوان مکانی که گردشگران را از مناطق مختلف یک کشور وحتی سایر کشورها به سمت خود می کشاند، می تواند ویترینی برای نمایش وجه کاربردی صنایع دستی باشد؛ ویترینی که از آن تعبیر به خانواده ایرانی می شود؛ خانه ای که دست سازه های هنری و خلاقانه ایرانی آن را می سازند.
خدای بزرگ را سپاسگزاریم که با همت مردم و مسئولان خوش فکر و آینده نگر اداره میراث فرهنگی گلپایگان طی سال های 1396 و 1397 اقامتگاه های بوم گردی سرای کربلایی فریدون در حسن حافظ با سرمایه گذاری جناب آقای دکتر کثیری ، اقامتگاه بوم گردی خانه پدری واقع در روستای سعید آباد با سرمایه گذاری جناب آقای دکتر حمید رضا سیفی ، اقامتگاه بوم گردی سیفی ها واقع در روستای سعیدآباد با سرمایه گذاری جناب آقای امیر سیفی ،

اقامتگاه بوم گردی عمو قدرت واقع در روستای غرقاب با سرمایه گذاری جناب آقای قدرت الله مجیدی


و اقامتگاه بوم گردی عمارت شجاع نظام واقع در سررباطان که خانه ای تاریخی و مربوط به دوران قاجار بوده و در فهرست آثار ملی ثبت شده است، با سرمایه گذاری جناب آقای مسعود مرادی افتتاح گردیده و به خواست خداوند متعال در آینده نزدیک از اقامتگاه های جدید نظیر اقامتگاه بوم گردی ماه نشان در روستای وانشان با مدیریت جناب آقای ابراهیم حسینی و ... رونمایی خواهد شد. خوشبختانه اکثر روستاهای شهرستان ما از چنین استعدادی برخوردار بوده و جا دارد که با سرمایه گذاری دولت و بخش خصوصی در زمینه احداث این کلبه های آرامش، صنعت بدون دود و دودکش یعنی گردشگری را در مناطق روستایی رونق و گسترش داد.
وقتی تصویر گردشگران آلمانی، آفریقایی، بلژیکی، فرانسوی، هلندی، و ... را در اقامتگاه های عموقدرت و ماه نشان و نیز بازدید آنان را از سنگ نگاره ها در کانال های تلگرامی و سایر رسانه های زادگاه مان مشاهده کردم، بر خود بالیدم که جلوه ای از تمدن 7000 ساله گلپایگان در عصر " اطلاعات و ارتباطات " در حال آشکار شدن است. تاریخچه شهرستان ما گواه صادقی بر این مدعاست که ظرفیت های قابل توجهی برای اعلام هویت گلپایگان در سپهر " جهانی شدن " وجود دارد که فرهیختگان ما باید آستین همت بالا زنند و آن ها را شکوفا سازند.
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

وزیر محترم آموزش و پرورش جناب آقای سید
محمد بطحائی طی سفر به گلپایگان که در روز پنجشنبه ۱۰ آبان ماه صورت گرفت ، با
انتقاد از سیستم کنکور برای ورود دانش آموزان به دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی به
این نکته اشاره کردند که : " بچه ها باید در مدرسه زندگی کردن را تمرین کنند و
امیدوارم روزی برسد که رئیس آموزش و پرورش به جای این که بگوید دانش آموزان در فلان
سنجش رتبه برتر را کسب کردند ، بگوید دانش آموزان گلپایگان در مهربانی کردن ،
دستگیری از افتادگان و ... رتبه برتر را کسب کرده اند. فرزندان ما باید صداقت را
تمرین کنند و آن کسی که صادق تر است ، مدال تشویق بر گردن بیندازد. اگر امروز در
آموزش و پرورش می گوییم کنکور تیشه بر ریشه تربیت صحیح می زند به دلیل فضایی است که
ایجاد کرده و اجازه نمی دهد مدرسه و معلم به هدف های تربیتی هم ، توجه کنند. "
هر چند جامعه شناسان اعتقاد دارند که انسان ها از طریق خانواده ، گروه های
دوستان ، مدرسه و رسانه ها جامعه پذیر می شوند ، اما شواهد موجود نشانگر آن است که
در شرایط کنونی مدرسه دیگر جایی برای اجتماعی شدن فرزندان ما نیست ؛ زیرا نظام
پیچیده آموزش های کنکور قدرت و فرصت جامعه پذیری را از آنان سلب کرده ؛ به گونه ای
که دکتر عباس کاظمی جامعه شناس و عضو هیات علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
در مقاله ای که در همین راستا نگاشته ، عنوان " مدرسه ، مستعمره کنکور " را به کار
برده است.
نظام های کنکوری ابتدا مدارس و سپس دانشگاه ها و اینک تمامیت
زندگی مردم را تحت سلطه خود درآورده اند. در چنین وضعیتی نسلی پرورش می یابد که از
آموزش بسیاری از مسائل طبیعی و بدیهی زندگی بازمانده و همه مهارت هایی که مدرسه
باید به فرزندان ما یاد دهد ، از راه های دیگر کسب می شوند. به همین دلیل مدرسه از
رسالت اصلی خود در جامعه فاصله گرفته است. شادروان استاد پرویز شهریاری نیز که از
مفاخر علمی و دانشمند صاحب نام ریاضیات در کشور ما به شمار می رود ، در کنفرانس های
متعدد علمی با ذکر دلایل متقن و منطقی بر ضرورت حذف کنکور تاکید می نمود؛ به گونه
ای که دغدغه و نگرانی ایشان را اکثر دبیران مورد تایید قرار می دادند.
بدیهی
است تا زمانی که علم به رهایی بخشی بشر کمک می کند ، سودمند است ؛ اما زمانی که
جباریتی برای خود فراهم ساخته و آدم ها را ذیل آن جباریت سرکوب می کند و زندگی آنان
را از محتوا تهی می سازد ، باید با آن مبارزه کرد.
سیستم کنکوری به جای
ایجاد خلاقیت ، به پرورش رقابت و حسادت از طریق رتبه بندی عددی می پردازد. برای
کسانی که رتبه های پایین دارند ، نوعی حس حقارت و عقب ماندگی و برای افراد دارای
رتبه بالا حس کاذب نخبگی و سپس نارضایتی و مهاجرت از کشور ایجاد کرده است ؛ در حالی
که اگر نیک بنگریم ، متوجه می شویم که نه گروه اول عقب مانده اند و نه گروه دوم
نخبه اند. البته بیان این مطلب بدین مفهوم نیست که پذیرفته شدگان در آزمون های
کنکور سراسری از شایستگی لازم برخوردار نبوده اند ؛ اما با کمال تاسف می توان ادعا
کرد در حال حاضر بازار موسسات و مراکز آموزش تست زنی در کنکور " صنعت فرهنگ " را که
به تعبیر اندیشمندان مکتب فرانکفورت موجب رونق شعور کاذب در جامعه و ایجاد روحیه
منفعل و غیر خودجوش در میان مردم گردیده و در نهایت تاثیرات بی حس کننده و فرهنگ
سکوت بر جای می گذارد ، فراگیر می سازند. آدورنو ، هورکهایمر ، هربرت مارکوزه و ...
که از پیشگامان مکتب انتقادی فرانکفورت می باشند ، بر این باورند که صنایع فرهنگی
انسان های آزاد و مختار را به توده های بی اختیار تبدیل می کنند ؛ از این رو مدارس
باید از نخبه سازی های موهوم و رقابت های بی معنای کنکوری دست کشیده و به تربیت
اجتماعی دانش آموزان بپردازند تا زندگی و جامعه را تجربه کنند. در عین حال جا دارد
که کنشگران عرصه آموزش در جهت ارائه راهکارهای جایگزین کنکور ، به گونه ای که تضمین
کننده شایسته سالاری و دانایی محوری باشند ، چاره جویی نمایند.
فراموش
نکنیم که بنا بر دیدگاه سازمان علمی ، آموزشی و فرهنگی ملل متحد ( یونسکو ) قرن ۲۱
، عصر قدرت فرهنگ و اولویت آموزش است. جهان در حال تغییرات پر شتاب ما ، آموزش
متحول می خواهد و آموزش متحول ، بخشی از الزام های عصر اطلاعات و ارتباطات
است.
علی اکبر جعفری دبیر ریاضی دبیرستان ها
ابراهیم جعفری
کارشناس علوم ارتباطات

وزیر محترم آموزش و پرورش جناب آقای سید
محمد بطحائی طی سفر به گلپایگان که در روز پنجشنبه ۱۰ آبان ماه صورت گرفت ، با
انتقاد از سیستم کنکور برای ورود دانش آموزان به دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی به
این نکته اشاره کردند که : " بچه ها باید در مدرسه زندگی کردن را تمرین کنند و
امیدوارم روزی برسد که رئیس آموزش و پرورش به جای این که بگوید دانش آموزان در فلان
سنجش رتبه برتر را کسب کردند ، بگوید دانش آموزان گلپایگان در مهربانی کردن ،
دستگیری از افتادگان و ... رتبه برتر را کسب کرده اند. فرزندان ما باید صداقت را
تمرین کنند و آن کسی که صادق تر است ، مدال تشویق بر گردن بیندازد. اگر امروز در
آموزش و پرورش می گوییم کنکور تیشه بر ریشه تربیت صحیح می زند به دلیل فضایی است که
ایجاد کرده و اجازه نمی دهد مدرسه و معلم به هدف های تربیتی هم ، توجه کنند. "
هر چند جامعه شناسان اعتقاد دارند که انسان ها از طریق خانواده ، گروه های
دوستان ، مدرسه و رسانه ها جامعه پذیر می شوند ، اما شواهد موجود نشانگر آن است که
در شرایط کنونی مدرسه دیگر جایی برای اجتماعی شدن فرزندان ما نیست ؛ زیرا نظام
پیچیده آموزش های کنکور قدرت و فرصت جامعه پذیری را از آنان سلب کرده ؛ به گونه ای
که دکتر عباس کاظمی جامعه شناس و عضو هیات علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
در مقاله ای که در همین راستا نگاشته ، عنوان " مدرسه ، مستعمره کنکور " را به کار
برده است.
نظام های کنکوری ابتدا مدارس و سپس دانشگاه ها و اینک تمامیت
زندگی مردم را تحت سلطه خود درآورده اند. در چنین وضعیتی نسلی پرورش می یابد که از
آموزش بسیاری از مسائل طبیعی و بدیهی زندگی بازمانده و همه مهارت هایی که مدرسه
باید به فرزندان ما یاد دهد ، از راه های دیگر کسب می شوند. به همین دلیل مدرسه از
رسالت اصلی خود در جامعه فاصله گرفته است. شادروان استاد پرویز شهریاری نیز که از
مفاخر علمی و دانشمند صاحب نام ریاضیات در کشور ما به شمار می رود ، در کنفرانس های
متعدد علمی با ذکر دلایل متقن و منطقی بر ضرورت حذف کنکور تاکید می نمود؛ به گونه
ای که دغدغه و نگرانی ایشان را اکثر دبیران مورد تایید قرار می دادند.
بدیهی
است تا زمانی که علم به رهایی بخشی بشر کمک می کند ، سودمند است ؛ اما زمانی که
جباریتی برای خود فراهم ساخته و آدم ها را ذیل آن جباریت سرکوب می کند و زندگی آنان
را از محتوا تهی می سازد ، باید با آن مبارزه کرد.
سیستم کنکوری به جای
ایجاد خلاقیت ، به پرورش رقابت و حسادت از طریق رتبه بندی عددی می پردازد. برای
کسانی که رتبه های پایین دارند ، نوعی حس حقارت و عقب ماندگی و برای افراد دارای
رتبه بالا حس کاذب نخبگی و سپس نارضایتی و مهاجرت از کشور ایجاد کرده است ؛ در حالی
که اگر نیک بنگریم ، متوجه می شویم که نه گروه اول عقب مانده اند و نه گروه دوم
نخبه اند. البته بیان این مطلب بدین مفهوم نیست که پذیرفته شدگان در آزمون های
کنکور سراسری از شایستگی لازم برخوردار نبوده اند ؛ اما با کمال تاسف می توان ادعا
کرد در حال حاضر بازار موسسات و مراکز آموزش تست زنی در کنکور " صنعت فرهنگ " را که
به تعبیر اندیشمندان مکتب فرانکفورت موجب رونق شعور کاذب در جامعه و ایجاد روحیه
منفعل و غیر خودجوش در میان مردم گردیده و در نهایت تاثیرات بی حس کننده و فرهنگ
سکوت بر جای می گذارد ، فراگیر می سازند. آدورنو ، هورکهایمر ، هربرت مارکوزه و ...
که از پیشگامان مکتب انتقادی فرانکفورت می باشند ، بر این باورند که صنایع فرهنگی
انسان های آزاد و مختار را به توده های بی اختیار تبدیل می کنند ؛ از این رو مدارس
باید از نخبه سازی های موهوم و رقابت های بی معنای کنکوری دست کشیده و به تربیت
اجتماعی دانش آموزان بپردازند تا زندگی و جامعه را تجربه کنند. در عین حال جا دارد
که کنشگران عرصه آموزش در جهت ارائه راهکارهای جایگزین کنکور ، به گونه ای که تضمین
کننده شایسته سالاری و دانایی محوری باشند ، چاره جویی نمایند.
فراموش
نکنیم که بنا بر دیدگاه سازمان علمی ، آموزشی و فرهنگی ملل متحد ( یونسکو ) قرن ۲۱
، عصر قدرت فرهنگ و اولویت آموزش است. جهان در حال تغییرات پر شتاب ما ، آموزش
متحول می خواهد و آموزش متحول ، بخشی از الزام های عصر اطلاعات و ارتباطات
است.
علی اکبر جعفری دبیر ریاضی دبیرستان ها
ابراهیم جعفری
کارشناس علوم ارتباطات

افتتاح مرکز رشد دانشکده فنی و حرفه ای گلپایگان گامی موثر در توسعه پایدار منطقه غرب استان اصفهان
در بیشتر مراکز آموزش عالی جهان ، کسب درآمد پس از آموزش و پژوهش به عنوان سومین نقش آن ها معرفی می شود. بر همین اساس در برنامه های توسعه کشورها فعالیت های تبدیل علم به فن آوری و فن آوری به ثروت در قالب برنامه های کارآفرینی در دانشگاه ها گنجانده شده و مسیری که برای آن ترسیم گردیده ، راه اندازی هسته ها و واحدهای فن آور در مراکز رشد و پارک های علم و فن آوری است.
استفاده از مراکز رشد به عنوان یکی از ابزارهای پذیرفته شده برای تبدیل خلاقیت ها و دستاوردهای علمی به محصولات قابل ارائه به بازار محسوب می شود. وظیفه این مراکز حمایت از فارغ التحصیلان و دانشجویان است تا با تکنولوژی های نوین آشنا شده ، مراحل رشد را طی نموده و پس از ایجاد آمادگی های لازم فرصت فعالیت در بازار را به دست آورند. طی شدن این مسیر ، فرآیند تبدیل دانش به سرمایه است که به طور مشخص در دانشگاه های کارآفرین عملیاتی می شود.
فراموش نکنیم که دانش در عصر جدید ، منبع اصلی ثروت بوده و نظام اقتصاد جهانی از منابع طبیعی و امکانات فیزیکی فاصله گرفته و به " اقتصاد دانش بنیان " نزدیک شده است. در واقع اقتصاد دانش بنیان بر مبنای مزیت های سرزمینی و تفکر نیروی انسانی جوامع بنا گردیده است. در چنین شرایطی دانش آموختگان مهم ترین رکن تحقق اقتصاد دانش بنیان هستند. به این ترتیب در راستای حل مشکل اشتغال هیچ راهی جز حرکت در مسیر " دانایی " که در شرکت های دانش بنیان ، پارک های علم و فن آوری و مراکز رشد دانشگاهی تبلور یافته ، متصور نیست. شاید بتوان گفت بهترین مسیر دستیابی به " اقتصاد مقاومتی " نیز از همین طریق امکان پذیر است.
جان نباشد در خبر جز آزمون
هر که را افزون خبر ، جانش فزون
جان ما از جان حیوان بیشتر
ازچه رو؟ زان رو که فزون دارد خبر
چون جهان جان سراسر آگهی است
هر که بی جان است از دانش تهی است
خوشبختانه از مدت ها قبل ، دانشکده فنی ، حرفه ای گلپایگان به عنوان یک مرکز علمی کارآفرین بسترهای مناسب را برای فعالیت ، اشتغال و درآمدزایی دانشجویان فراهم آورده است که با سفر معاون علمی و فن آوری رئیس جمهور جناب آقای دکتر سورنا ستاری در روز ۲۸ مهرماه سال جاری به عنوان نخستین مرکز رشد دانشگاهی در غرب استان اصفهان افتتاح شد و رسمیت یافت.
بدون تردید شکوفایی چنین ظرفیتی در زادگاه ما گامی موثر در جهت توسعه پایدار منطقه به شمار رفته و جا دارد وسایل ارتباط جمعی و شبکه های اجتماعی ؛ بخصوص رسانه های محلی با برجسته سازی دستاوردها و ترویج ایده های علمی این مرکز ، نگاهی نو را در رابطه با تحصیلات دانشگاهی به وجود آورند.
بدیهی است از طریق چنین مراکز علمی که به دانشگاه های نسل سوم نیز نامگذاری شده اند ، علاوه بر اشتغال زایی ، می توان نقشه راه آینده پیشرفت منطقه را با عنایت به مزیت های نسبی شهر و روستاها ترسیم و راهبردهای مناسب را اتخاذ کرد.
با عرض تبریک به مدیران و سایر دست اندرکاران این مجموعه علمی امیدواریم با توجه به استعدادهای ویژه منطقه نظیر کشاورزی ، گیاهان دارویی , صنایع دستی و ... گلپایگان الگوی صنعت پاک بدون دود و دودکش ( نظیر گردشگری و ...) باشد.
علی اکبر جعفری ابراهیم جعفری
چراغ دل روشندلان همواره فروزان است

44 سال است عشق، نرم نرمک زیر سقف این خانه روی سر اهالیاش میبارد 44سال است دنیا مال آنهاست، مال اسدا...
و مریم؛ زوج نابینایی که سفت و سخت ایستادهاند پای زندگیشان باوجود همه مشکلاتی که یکی یکی قد کشیدهاند و سنگ راهشان شدهاند در تمام این سالها، با وجود تمام نگاههای پر از سوال، پر از تعجب، ناباوری. نگاههایی که اول نابینایی آنها را دیده، قبل از هرچیزی و بعد رسیده به تواناییهایشان.
زندگی برای این زن و شوهر، یک آزمون سخت بود. در اولین قدم نور را از دنیای آنها گرفته، همه جا را تاریک تاریک کرده، آنها اما به جای لعنت به تاریکی، هر قدمی که برداشتهاند یک شمع روشن کردهاند و حالا در روزگار سالمندی، خانه آنها پر نورتر از خانه خیلی از آدمهای این شهر است؛ خانهای که زن و مردش، روشندلانه به تماشای بازیهای روزگار نشسته اند ونصیب شان از این همه سال زندگی، عشق و رضایت بوده و بس، عشق و رضایتی که زیر سقف خانه اسدا... شهیدی و مریم قدرتیار موج میزند.
مریم قدرتیار 62 ساله است. تقویم زندگیاش تا نزدیکیهای سه سالگی خیلی عادی ورق میخورده، درست مثل خیلی از بچههای دیگر، روزهایی که او غرق در دنیای کودکی بوده! روزهای سه سالگی اما به انتها نرسیده، زندگی او را هم برای همیشه عوض کردهاند؛ یک حادثه، یک اشتباه زندگی او را به دو قسمت تبدیل کرده، روزهای قبل و بعد از این اتفاق. این اتفاق البته عبارتی است که ما به کار میبریم و خود مریم براحتی دربارهاش صحبت میکند: «حدودا سه ساله بودم که نابینا شدم، یعنی اول سرخک گرفتم و از همین سرخک، چشم دردی سراغ من آمد که به خاطرش مرا به دکتر رساندند اما بعد بهخاطر اشتباه دکتر و داروی اشتباهی که در چشمهایم ریخته شد، بیناییام را از دست دادم، اول چشم راستم که کاملا از بین رفت و بعد هم چشم چپم.»
نابینایی برای اسدا... شهیدی 67 ساله اما، یک جور دیگر از راه رسیده، خیلی قبلتر از مریم: «ما سه تا خواهر و سه تا برادریم، من و دوتا بچه آخر نابینا هستیم و آن سه تای دیگر بینا.»
اسدا... بچه اول خانه بوده و تا یک سالگیاش کسی نفهمیده مشکل بینایی دارد: «هیچکس نفهمید علت نابینایی ما چه بود، حالا یا ژنتیک بود یا یک عامل دیگر اما من که بچه اول بودم و یک خواهر و برادرم که آخری بودند با همین مشکل نابینایی زندگی میکنیم.» او اما گوشه ذهنش یک تصویر مهم از روزهایی که هنوز میدیده به یادگار نگه داشته: «آن موقعها سقف خانهها تیر چوبی بود و این تصویر تنها ذهنیت واضح من از دنیای بیرون است.»
اسدا... این را که میگوید و رو میکند به همسرش، حالا نوبت مریم است که از اولین تصویر توی ذهنش بگوید؛ تصویر استکانهای کمرباریکی که مرتب چیده شده بودند و مریم آنها را کشیده و انداخته . استکانهای شکسته کمرباریک بعد از این همه سال اما هنوز تصویر واضحی در ذهن مریم دارند.
این زوج که سالهای سال است در یکی از خیابانهای خلوت محله پیروزی تهران زندگی میکنند، با وجود همه مشکلات با عشق و علاقه درس خواندهاند، با همه سختیها پی درس را گرفتهاند و حتی به خاطرش از خانه و خانوادهشان دور شدهاند.
درس خواندن، مریم را از تهران راهی اصفهان کرده و اسدا... را از گلپایگان راهی تهران؛ روزهایی که آنها را مثل فولاد آبدیده کرده: «من پیشرفتم را در درس مدیون پدربزرگم هستم. او همیشه مشوق من بود و میگفت تو میتوانی. حتی خیلی زودتر از همسن و سالهایم به من مفاهیم ریاضی را یاد داد طوری که وقتی کلاس اول بودم میتوانستم مسالههای ششم را حل کنم.» اینها را اسدا... میگوید و خاطراتش را تا روزهای 14 سالگی ورق میزند، روزهایی که تازه بریل را یاد میگرفته: «آن موقع کتابهای بریل به وفور امروز در دسترس نابینایان نبود؛ یعنی اصلا به این اندازه وجود نداشت. ما خیلی وقتها کتابهایمان را خودمان مینوشتیم، یعنی معلم سر کلاس درس را میخواند و ما برای خودمان به بریل یادداشت برمیداشتیم. بعدها هم که به وسیله ضبط صوت کارمان راه میافتاد.»
قصه زندگی اسدا... و مریم اما دریک اردوگاه دانشآموزی در شمال کشور به هم گره میخورد، روزهایی که برای اولینبار باهم مواجه میشوند و این ملاقات درنهایت چند سال بعد به یک سفره عقد ساده و یک عروس و داماد عاشق ختم میشود، به سال 1353؛ به زندگیای که از یک اتاق کوچک شروع میشود: «آن موقعها رسم همین بود، همه زندگیها از یک اتاق شروع میشد، مثل امروز که هیچ کس آپارتمان مستقل یکخوابه و دوخوابه نداشت.»
این را اسدا... میگوید، مردی که مریم، آرام صدایش میزند، چرایش را که میپرسیم میگوید: «شوهرم واقعا شخصیت آرامی دارد به خاطر همین آرامشش من از همان اوایل ازدواج آرام صدایش زدم و حالا هم دختر و نوهمان هم او را به همین اسم صدا میزنند.»
اسدا... حالا 44 سال است که آرامِ جان مریم شده است؛ زنی که مادر تنها فرزندشان است، دختری به اسم لیلا.
دختری از یک پدر و مادر نابینا که مثل آنها شخصیت مستقلی دارد: «ما از همان اول زندگی سعی کردیم خودکفا باشیم و همه کارهایمان را خودمان انجام بدهیم، از اول، مریم همه مسؤولیتهای داخل خانه مثل آشپزی را بهعهده گرفت. آشپزیاش هم حرف ندارد، مخصوصا قرمه سبزی و عدس پلوهایش در فامیل زبانزد است. من هم بیشتر کارهای خرید و بیرون خانه را انجام میدهم. وقتی هم که بچهدار شدیم، هردو با مشارکت هم لیلا را بزرگ کردیم که البته کار راحتی نبود. اما ما از پساش برآمدیم.»
مکث
خواهناخواه، گفتوگو با این زوج نابینا به مشکلاتشان هم میرسد، مشکلاتی که جامعه برایشان ساخته، به زندگی در شهری که انگار اصلا آنها را به حساب نیاورده و آدمهایی که خیلی وقتها به جای همراهی، مانع ادامه راهشان شدهاند. تجربههای هردونفرشان را از زندگی در شهر تهران بخوانید: «ببینید عصای ما مثل ماشینماست. ما به کمک این عصا مسیرمان را پیدا میکنیم. اما خیلی وقتها این عصا هم کاری ساخته نیست چون خیابانهای ما صبح یک شکل است، بعدازظهر یک شکل. ما با عصا سطح روی زمین را میتوانیم کنترل کنیم اما از بالای سرمان یا مقابل مان خبر نداریم و شهرمان حالا پر است از داربست و چادر و ... حتی خیلی وقتها درِ مغازهها به جای اینکه به داخل باز شود به پیاده رو باز میشود و یک مانع بزرگ سر راه ماست. اینها مشکلات شهر است اما بجز اینها خیلی وقتها ما از شهروندان عادی هم آسیب میبینیم. مثلا خیلیها میخواهند به ما کمک کنند ما را تا وسط خیابان شلوغ و پر از ماشین میبرند و بعد همانجا رها میکنند و مسیر خودشان را میروند، در حالی که ما روی حضور آنها حساب کردهایم.»
مینا مولایی

در عصر حاضر که جلوه های بصری جایگاه برجسته ای را در شناخت
حقایق هستی به خود اختصاص می دهد ، شاید بتوان گفت خوشنویسی یکی از بهترین رسانه
هایی است که ذوق و اندیشه بشر را بازتاب داده و از جمله هنرهایی به شمار می رود که
به دلیل برخورداری از جمال و زیبایی ، تعامل انسان را با خرد و اندیشه دانشمندان در
طول تاریخ تسهیل نموده و استحکام می بخشد.
از سوی دیگر این هنر اصیل را می
توان به عنوان نمادی از هویت اسلامی و ایرانی ، یکی از رازهای جاودانه شدن ادبیات
فارسی قلمداد کرد که با درخشش خود آرامش ، صلح جویی و تعادل را ارمغان نسل های
گذشته و حال نموده است. در عین حال هنر خوشنویسی دریچه ای از دیپلماسی فرهنگی را در
جهان اسلام می گشاید که از طریق آن می توان با کشورهای مسلمان ارتباط برقرار کرد ؛
زیرا با وجود تمام اختلاف نظرها ، یکی از حوزه هایی که می تواند جوامع اسلامی و
شرقی را با ایران مرتبط سازد ، هنر خوشنویسی است.
اگرچه خوشنویسی که با خلق
زیبایی همراه است ، تقریبا در تمام فرهنگ ها به چشم می خورد ، اما این هنر در قله
هنرهای بصری ایران قرار دارد.
خوشبختانه گلپایگان که میراث تمدن کهن و
درخشان ایران را در سنگ نگاره هایش به همراه دارد ، مهد خوشنویسانی است که به سهم
خود در پویایی فرهنگ این سرزمین تاثیرگذار بوده و هستند.
نمایشگاه آثار
خوشنویسی سرکار محترم خانم مهین امینی با حضور دکتر علی فرزانه عضو محترم شورای
انجمن خوشنویسان ایران ( شعبه اصفهان ) در شهریور ماه سال جاری که مورد بازدید
فرماندار محترم ، مسئولان و مردم هنر دوست گلپایگان قرار گرفت ، و برگزاری نمایشگاه
انجمن خوشنویسان گلپایگان از ۲۳ الی ۳۰ مهرماه در پارک هفده تن گویای این حقیقت
است.
با عرض تبریک صمیمانه هفته خوشنویسی به هنرمندان زادگاه مان ، توفیق
روز افزون شان را از خداوند متعال مسئلت می نماییم.
علی اکبر جعفری ابراهیم
جعفری