*اتحادیه جهانی مخابرات با هدف افزایش آگاهی و دانش جوامع در جهت کاهش شکاف دیجیتال ، *شعار سال خود را در روز جهانی ارتباطات مصادف با ۱۷ می (۲۷ اردیبهشت ماه) اعلام کرد.*
* با توجه به روند رو به افزایش سالمندی جهانی در سالهای اخیر و نیاز مبرم به بهره مندی این قشر از فناوریهای دیجیتال،* *شعار روز جهانی ارتباطات امسال با عنوان «فناوریهای دیجیتال در خدمت سالمندان» انتخاب شده است.*
* هدف از انتخاب این شعار، آگاهیبخشی و بهرهمندی از خدمات ارتباطات و فناوری اطلاعات (ICT) در حمایت از سالمندان برای سالم ماندن از لحاظ فیزیکی، عاطفی و مالی، همچنین دستیابی به سالمندی سالمتر و پایداری سیستمهای اقتصادی و بهداشتی حیاتی برای ایشان، حمایت از ساخت شهرهای هوشمند، مبارزه با تبعیضهای مبتنی بر سن در محل کار و تضمین مالی افراد مسن است.*
* اتحادیه جهانی مخابرات، در بیانیه خود به مناسبت بزرگداشت این روز، ابراز امیدواری کرده است که ابتکارات و خلاقیتها با محوریت فناوریهای دیجیتال به ارتقا کیفیت زندگی افراد سالمند در جهان بینجامد.*
*روز جهانی ارتباطات و جامعه اطلاعاتی را به رسانه ها که رسالت تنویر افکار عمومی را بر دوش می کشند و روابط عمومی ها که حلقه ارتباط دستگاه های دولتی و غیر دولتی با مردم هستند، تبریک عرض نموده، با این امید که شاهد ارتقای روزافزون این نهادهای مدنی در کشور باشیم. باشد که میوههای فناوری اطلاعات و ارتباطات را برای شتاب دادن به رشد اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و توسعه پایدار ایران عزیز به کار گیریم.*
به مناسبت ۲۵ اردیبهشت ماه، روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی
به مناسبت ۲۵ اردیبهشت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی مطلب زیر را که برگرفته از مقاله حجه الاسلام فاضل میبدی در ضمیمه فرهنگی روزنامه اطلاعات مورخ ۱۵ بهمن ۱۳۹۹ می باشد، تقدیم حضورتان می کنم؛ با این امید که انگیزه ای برای مطالعه و شناخت بزرگانفرهنگ و ادب فارسی در میان علاقه مندان ایجاد گردد.
نخستین سخن چون گشایش کنیم
جهان آفرین را ستایش کنیم
یکی از دردهای بزرگ زمان فردوسی، بیدانشی و بیخردی عامه مردم بود که آنان را گرفتار ستم شاهان و تعصبات دینی عالمنمایان کرده بود؛ بهویژه این که دین سعادتبخش پیامبر، اسیر دست حاکمان عباسی و دستنشاندگان ایرانی آنان یعنی غزنویان شده و ملایان متعصب و روحانیان خشک مغز تنپرور در خدمت سلطان غزنوی قرار گرفته بودند؛ اما بزرگانی چون ابنسینا در حال فرار و انزوا.
فردوسی در چنین شرایطی، در صدد برآمد تا بخش مهمی از ابیات شاهنامه خود را در لابلای داستانها به «ستایش خرد» اختصاص دهد و با سخنان موزون و منظوم خود، آدمیان را به خردگرایی دعوت نماید.
واژه خرد و خردمند و خردمندی بیش از هشتصد بار در ابیات شاهنامه به کار رفتهاند.
فردوسی دنبال یک عقل راهبردی بود تا جامعه را از جمود و جهالت و جور برهاند.
در بیت نخست شاهنامه که از خدا و خرد آغاز میکند میگوید:
بهنام خداوند جان وخرد
کزین برتر اندیشه بر نگذرد
بر این اساس خرد را یک نیروی کنشگر میداند که میتواند بدی را از نیکی جدا کند و اگر حاکمان آن را بهکار گیرند، روزگار برآدمیان به شادی و دادگری میگذرد. او به جای این که از خرد و عقل سخن بگوید از تعقل و خردورزی وکنشهای عقل سخن میگوید.
همانطور که در قرآن کریم واژه «عقل» و تعریف عقل نیامده؛ بلکه سخن از تعقل و مشتقات دیگر عقل است که جنبه کاربردی دارند.
سخن چون برابر شود با خرد
روان سراینده رامش برد
فردوسی خرد را نجاتدهنده انسان در سرای دنیا و آخرت میداند:
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد به هر دوسرای
جان آدمی با چشم خرد باز است و اگر این چراغ بمیرد، جان آدمی مرده است:
هر آنکس که گردد ز راه خرد
سرانجام پیچد زِِ کردار بد
وقتی خرد آدمی تیره شود، شادمانی را از دست میدهد. از نگاه فردوسی، مهمترین دستاورد خرد شادمانی در جامعه است و خردی که فرو خفت یا تیره شد، تن و روان انسان را رنجور و تیره میسازد:
هر آنکس که اندیشه بد کند
به فرجام بد با تن خود کند
از نگاه شاهنامه خرد با اندوه و افسردگی قابل جمع نیست. انسان خردمند غم به دل راه نمیدهد. منظور از اندوه در اینجا حسرتهای بیجا و دور از تعقل است.
جهان چون گذاری همی بگذرد
خردمند مردم چرا غم خورد
کنون دانش و داد یاد آوریم
به جای غم و رنج داد آوریم
یعنی اگر آدمیان دانش دادگری را سیره و پیشه خود سازند، جامعه شادمان خواهد بود.
از نگاه فردوسی، خروجی چشم و گوش و زبان انسان باید از راه خرد صورت گیرد. به تعبیر امام علی ( ع ) عقل درایت باید بر عقل روایت مقدم باشد. اینکه فردوسی پاسبان گوش و چشم و زبان را خرد میداند، برای این است که دانستههای انسان از این سه راه بهدست میآیند و تمامی نیکها و بدها از راه چشم و گوش و زبان میرسند:
کزین سه رسد نیک و بد بیگمان…
فردوسی عامل خوشروزگاری و زندگی شادمانه را اندیشه خوب میداند:
هر آنکس که اندیشه بد کند
بهفرجام بد با تن خود کند
یعنی اندیشه بد نهتنها روح را رنجور میسازد، بلکه جسم را نیز مفلوک میکند:
خردمند دانا و روشنروان
تنش زین جهان است و جان زان جهان…
زیباترین نگاه فردوسی در شاهنامه، ارتباط شادی با خردورزی است:
چو شادی نباشد بکاهد روان
سلامتی روان آدمی به شادیهای او بستگی دارد.
انسان خردمند هم شاد است و هم جهان را به کردار بد نمیسپارد:
هر آنکس که او شاد شد از خرد
جهان را به کردار بد نسپرد
همچنین در نگاه فردوسی، مدارا با انسانها لازمه خرد و برابر با آن است:
مدارا خرد را برابر بود
خرد بر سر دانش افسر بود
ستون خرد بردباری بود
چو تندی کند تن به خواری بود
با این وصف فردوسی تار و پود وجود آدمی را خرد و داد میداند:
ز یزدان و از ما بر آنکس درود
که تارش خرد باشد و داد پود
بیا تا جهان را به بد نسپریم
به کوشش همه دست نیکی بریم …
شاهنامه در عین آن که کتاب پهلوانی است، کتاب خردورزی ایرانیان، کتاب داد، کتاب گفت و گو و حکمت نامه هم هست.
به قول استاد جلال رفیع، شاید راز آن که فردوسی را حکیم و شاهنامه را حکمت نامه می توان خواند، این است که آن بزرگمرد نه تنها سرآینده و نظم دهنده سخن و آفریننده رُمان عظیم و منظوم حماسی، بلکه صاحب فکر و اندیشه و آموزگار معرفت و حکمت بوده است.
نامش بلند آوازه باد
به مناسبت نوزدهمین سالگرد درگذشت زنده یاد دکتر حسین عظیمی
نوزده سال از ضایعه فقدان استاد فرزانه ، نظریه پرداز توانا و اقتصاددان نهادگرا، خلاق و نوآور زنده یاد دکتر حسین عظیمی می گذرد. او که در ۱۸ اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۲ چشم از جهان فروبست، انسانی خردورز بود که جز به توسعه و تعالی کشور نمی اندیشید و در برهه ای از تاریخ کشور ما نسخه های برون رفت از مدارهای توسعه نیافتگی را تدوین کرد.
در نگاه دکتر عظیمی برای تحقق اندیشه برابری، اندیشه " علم محوری " را باید فهمید، پذیرفت و فرهنگ سازی نمود و آن گاه نهادهای متناسب با آن را ایجاد و یا بازسازی کرد.
نهادها و سازمان هایی همچون نهاد پژوهشی ، رسانه ها ، احزاب ، تشکل های صنفی ، نظام آموزشی و ...
فراموش نمی کنم این استاد متعهد و مسئول در سال ۱۳۷۶ که اینجانب درحال نگارش پایان نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان " ارتباطات اجتماعی و توسعه پایدار " بودم، پس از تماس تلفنی با ایشان، با آن همه مشغله علمی، به مدت ۳۰ دقیقه بنده را راهنمایی فرمودند که نقطه نظراتشان در تنظیم نهایی آن پژوهش تعیین کننده و کارساز بود. اختصاص نیم ساعت زمان برای یک دانشجوی کارشناسی ارشد و ابراز لطف این اقتصاد دان انسان گرا؛ آن هم به صورت تلفنی برای کسی که دانشجوی او نبود، برگ زرینی از دفتر زندگی اینجانب را تشکیل می دهد.
ا ما به تعبیر یادداشت نویس روزنامه ایران جناب آقای فرداد امیر اسکندری، گویی بد اقبالی نیز یکی از مدارهای توسعه نیافتگی ما بود که استاد در آغازین روزهای تدوین برنامه چهارم توسعه فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی کشور رخ بر نقاب خاک کشید و برای همیشه از حرکت بازماند.
روانش شاد و یادش گرامی باد
*همپوشانی های ریاضیات و ارتباطات*
*به بهانه روز جهانی زنان در ریاضیات*
اتحادیه بین المللی انجمن های ریاضی جهان ۱۲ می ( ۲۲ اردیبهشت ماه ) هر سال را که سالروز تولد زنده یاد *پروفسور مریم میرزاخانی* می باشد، به عنوان *" روز جهانی زنان در ریاضیات "* نامگذاری نموده است.
تقارن سالروز تولد ایشان ( ۲۲ اردیبهشت ماه ) با *پدر علوم ارتباطات دکتر کاظم معتمدنژاد ( ۲۱ اردیبهشت ماه )* ، این ذهنیت را در من تداعی کرد که دو مقوله *ارتباطات و ریاضیات* *چه وجوه اشتراک و همپوشانی هایی در سطح جامعه می توانند با یکدیگر داشته باشند تا گره گشایی کنند؟*
*ویژگی بارز و برجسته دانش ریاضی شکوفا سازی خرد و عقلانیت، تکیه بر منطق و استدلال، گریز از سطحی نگری، و در یک کلام فهم و درک عمیق مسائل است که در سایه صبوری و شکیبایی به دست می آید و میرزاخانی در آن سرآمد بود.*
*راجر بیکن* فیلسوف انگلیسی در سال ۱۲۶۷ میلادی در پاسخ این سوال که " چرا باید ریاضی بخوانیم؟ گفته است: " *کسی که ریاضیات نمی داند، نمی تواند چیزی از بقیه علوم و هر آنچه در این جهان است، بفهمد. او به جهالت خودش پی نمی برد و در پیِ چاره جویی نیز بر نمی آید. "*
هر گاه یادگیری هر مفهومی با درک و فهم صحیح آن همراه باشد، علاوه بر احساس رضایت و لذت وصف ناپذیر، سبب توان برقراری ارتباط بین مفاهیم مختلف می شود.
فهم ریاضی علاوه بر آموزش صحیح، نیاز به تأمل و تفکر درونی دارد؛ از این رو باید به هر دانش پژوه ریاضی آموزش داده شود که روی مفاهیم تفکر کند و آن را به مباحثه بگذارد. باید به آنان یاد داد که به جای حفظ کردن، مفاهیم ریاضی را بفهمند تا بتوانند به خوبی استدلال کنند و راه حل هایی را که به نظرشان می رسد، بدون ترس از قضاوت دیگران ارائه دهند.
*از سوی دیگر " گفت و گو " که بنیادی ترین کُنش ارتباطی در همه جوامع به شمار می رود، بر صبوری، گوش دادن، استدلال و منطق متکی است که اگر در جامعه نهادینه شود، راه گشای حل مشکلات و رفع معضلات خواهد بود؛ زیرا به تعبیر سقراط: "گفت و گو به منزله یک قابله، به وجود آورنده خرد جمعی است."*
به نظر اغلب صاحب نظران یکی از آسیب های جدی اجتماعی کشور ما *فقدان " گفت و گو"* در سطوح مختلف جامعه است که علاوه بر سوءتفاهم و رواج بی اعتمادی، محروم شدن از اشتراک های فکری در مسیر توسعه پایدار، پیامد دردناک آن به شمار می رود.
*با توجه به موارد بالا، این سوال در ذهن بنده شکل گرفت که آیا نمی توان برهان و استدلال در کلاس های ریاضی را به کانون خانواده و جامعه تسری داد؟* اگر دانش آموزان با منطق، دلیل و استناد مانوس شوند، آیا نمی توانند این رویکرد را در زندگی روزمره به کار برده و بحث ها و جدل هایی را که به یک جانبه نگری، سوء تفاهم و بی اخلاقی منتهی می گردد، به گفت و گو که متضمن تفاهم و همدلی است، تبدیل کنند؟
این همان چیزی است که از آن با عنوان
" *وظیفه اجتماعی آموزش علوم* " یاد میشود.
بچههایی که مدرسه و دانشگاه میروند، قرار نیست لزوماً دانشمندان درجه یک شوند؛ اما به کار گیری عقل و خرد و نیز « *آموزش تفکر نقادانه* » در کنار علوم دیگر به افراد کمک میکند تا دیگری را که طرف گفت و گوی آنان است، به رسمیت شناخته و رویکرد بهره گیری از استدلال را در خود نهادینه سازند. اگر ما بتوانیم این روحیه را در آموزش علم تقویت کنیم، به « *تحقق صلح* » نیز کمک بسیاری کردهایم؛ زیرا در میان آدمیان اشتراک ها بیشتر از تمایزهاست.
پروفسور میرزاخانی بر این اعتقاد بود که:
*" ریاضیات زیباییِ خود را تنها به افراد صبور نشان داده و به درست فکر کردن کمک می کند."*
جالب این است که موفقیت یک گفت و گوی واقعی نیز در پرتو صبر و شکیبایی و دوری از تعصب امکان پذیر است.*
فراموش نکنیم که ریاضیات از ماهیت عینی برخوردار بوده و گفت و گو در بردارنده عناصری ذهنی نظیر صدا، آهنگ کلام، تماس چشمی، شخصیت، زبان بدن و امثال آن است؛ اما این دو قلمرو با یکدیگر هم پوشانی هایی هم دارند. به عنوان مثال همان گونه که ریاضیات با دقت سر و کار دارد، موفقیت یک سخنرانی نیز به دقت در ارائه آن متکی است. همچنان که یک استاد ریاضی نیازمند برخورداری از توان انتقال مفاهیم به مخاطبان خویش است تا بتواند ارتباط موثری با آنان برقرار نماید.
*با این وصف، کاش معلمان ریاضی می توانستند از ظرفیت این رشته در کارآمد ساختن گفت و گو در سطوح مختلف جامعه بهره برده، به افزایش کیفیت زندگی کمک کنند.*
*حیات طیبه پروفسور مریم میرزاخانی به عنوان " اولین زن_برنده جایزه فیلدز " با وجود کوتاه بودنش، سرشار از زیبایی و نشاط بود؛ به طوری که فهم و حل مسئله چه در ریاضی و چه در زندگی، کلید واژه آن به شمار می رفت.*
*سالگرد تولد دکتر معتمد نژاد* و
*پروفسور میرزاخانی* را گرامی داشته و به روح بلندشان شان درود می فرستیم.
*فعالیت های داوطلبانه در سازمان های مردم نهاد منبعی گران بها برای توسعه جوامع*
به بهانه افتتاح موسسه خیریه شمیم زندگی گلپایگان*
ابراهیم جعفری
دهکده جهانی
@dehkade_jahan
نهادهای مدنی را در زمره مهم ترین شاخص های جامعه های توسعه یافته به شمار می آورند. در این گونه جوامع به آگاهی، شعور و احساسِ مسئولیت شهروندان توجه شده و از این خصوصیت به خوبی استفاده می گردد.
بر این اساس دولت ها می کوشند تا جایی که امکان دارد *تلاش های داوطلبانه* را در قالب *نهادهای مدنی* ایجاد کرده و تقویت نمایند.
این گونه نهادها کارکردی دوگانه دارند؛ بدین معنا که از یک سو منتقد دولت ها و رویه های جاری بوده و تلاش می کنند نقاط ضعف و کاستی ها را آشکار ساخته و از سوی دیگر می کوشند تا به عنوان بازوهای مکمل دولت ها برای سعادت اجتماع بر اساس شعار *" جامعه بهتر، سعادت بیشتر "* پیاده سازی بهینه برنامه های مدون شدهِ دولت ها را تسهیل کنند.
نکته حائز اهمیت در این نهادها همان حس *" تعلق اجتماعی "* و *" جامعه را از آن خویش دانستن "* است که افراد جامعه خود را متعلق به اجتماع و متقابلاً شهر و کشور را متعلق به خویش پنداشته و در جهت رشد و تعالی آن می کوشند.
از منظری دیگر *سازمان های مردم نهاد (NGO,s)* می توانند منبع نوآوری، تجربه و آزمودن رویکردهای نوین در قبال توسعه باشند.
امروزه دولت های سراسر جهان در راستای منافع اجتماعی و جوامع خود در رواج فعالیت های داوطلبانه کوشا هستند و برای آن برنامه ریزی می کنند. به عنوان مثال در بریتانیا فعالیت های داوطلبان حدود ۶۴ میلیارد دلار به اقتصاد این کشور کمک کرده و در کانادا ارزش اقتصادی این گونه فعالیت ها به رقم باور نکردنی ۱۶ میلیارد دلار بالغ شده است.
بر اساس یک مطالعه تطبیقی در میان ۲۲ کشور جهان، مدت زمانی که صرف فعالیت های داوطلبانه می شود، معادل کار ده و نیم میلیون شاغل تمام وقت است. همچنین مطالعه ای که در اروپا صورت گرفته، نشان می دهد که هر یک دلار سرمایه گذاری در کارهای داوطلبانه، نزدیک به هشت دلار سود برمی گرداند. *فراموش نکنیم که فعالیت های داوطلبانه، نه جایگزین خدمات دولتی؛ بلکه مکمل آن هاست.*
*از همین منظر از سازمان های مردم نهاد ( سمن ها ) به عنوان " منابع گرانبهایی " که می توانند سبب تاثیرگذاری در جامعه باشند، یاد می شود.*
جالب توجه است که شرکت گوگل در سانفرانسیسکو فعالیت های خیرخواهانه اش را در استعدادیابی و مشاوره مالی و خوداشتغالی به زنان کم درآمد اختصاص داده است.
کارکنانشرکت کوکاکولای فرانسه نیز برای پایین آوردن نرخ بیکاری در سال ۲۰۰۸ به ۲۷۰۰ دانشجو تدریس کردند که برابر با تعداد کارکناناین شرکت بود؛ یعنی هر کارمند به یک دانشجو آموزش داد؛ کاری که نه فقط به کاهش بیکاری کمک کرد؛ بلکه در روحیه، اخلاق و رفتار خود کارکنان هم تاثیر مثبت داشت.
خوشبختانه در زادگاه ما نیز تا کنون تعداد قابل توجهی از انجمن ها و موسسات مردم نهاد با تسهیلگری فرمانداری و کسب مجوز از وزارت کشور در زمینه های مختلف آموزشی، بهداشت و درمان، زیست محیطی، زنان، کشاورزی، فرهنگی، میراث فرهنگی، مددکاری، نگهداری از کودکان بی سرپرست و بد سرپرست و ... فرصت کُنشگری در عرصه های عمومی را پیدا کرده اند که آخرین آن ها
*" موسسه خیریه شمیم زندگی گلپایگان "* است.
پانزدهم اردیبهشت ماه سال جاری در سالن اداره ارشاد گلپایگان شاهد افتتاح این موسسه با حضور گسترده علاقه مندان به فعالیت های داوطلبانه آموزشی، اجتماعی و فرهنگی بودیم.
تمام اعضاء هیات مدیره این موسسه داوطلبانی هستند که تجربه، تخصص و وقت ارزشمندشان را بدون هیچ چشم داشت مادی در جهت کاهش درد و رنج کودکان محروم از نعمت آموزش قرار داده اند. ۴۷ نفر از *فرهنگیان جهادی* با انگیزه و عشق در مناطق ۱۴ گانه روستاها و شهرستان گلپایگان در زمینه های آموزشی، معیشت، مشاوره تحصیلی، مشاوره خانواده، مشاوره کنکور و هزینه های درمانی و ... آستین همت بالا زده و با شکوفایی استعدادهای فراموش شده، گامی اساسی در جهت توسعه انسانی برداشته و به توفیق های قابل توجهی برای ارتقای تحصیلی آنان دست یافته اند.
دامنه حضور این موسسه فقط به گلپایگان محدود نگردیده و به منطقه محروم *کُنارک* در سیستان و بلوچستان هم کشیده شده است.
در سال ۱۳۹۹ که تداوم فعالیت داوطلبانه آموزش و پرورش تهران در کنارک به دلایلی امکان پذیر نگردید، موسسه خیریه شمیم زندگی در قالب طرح *" پشتیبانی دانش آموزان کنارک " ( پدک )* این رسالت را بر دوش کشید و در حالی که دستیابی به مدرک دیپلم حداکثر رشد علمی در آن منطقه به شمار می رفت، با توانمند سازی دانش آموزان توسط دبیران باتجربه گلپایگان، زمینه موفقیت آنان در کنکور و ورود به دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی فراهم گردید.
ضمن عرض تبریک به موسس و اعضای هیات مدیره موسسه خیریه شمیم زندگی، امید داریم تعامل و همبستگی همه انجمن ها و موسسات مردم نهاد گلپایگان به توسعه پایدار زادگاه مان منتهی گردد.
در پایان خاطرنشان می سازم که اگرچه فعالیت سمن های گلپایگان که در میان آن ها *ده خیریه* دارای مجوز از فرمانداری و *تعدادی خیریه* دارای مجوز از نیروی انتظامی وجود دارد، دلگرم کننده است؛ اما جای خالی انجمن ها و موسسات مردم نهاد با هدف کمک به *آسیب دیدگان اجتماعی به ویژه در زمینه های اعتیاد و طلاق* به شدت احساس می شود.
*
*استاد محمدرضا شفیعیکدکنی، استاد برجسته ادبیات فارسی:*
*فقدان استاد اسلامیندوشن غم بزرگ و جانکاهی را بر دلهای همه ما نشاند، نوشته است: «جامعه ادبی ایران تا دههها از خوان دانش گسترده اسلامی ندوشن بهرهمند خواهند بود.»*
*دکتر شفیعی کدکنی با بازنشر متنی از ندوشن با عنوان: «اگرچه جان عزیز است و مرگ نادلخواه، با این حال چیزی فراتر از مرگ و زندگی هست، یعنی جستوجوی نوعی معنا در زندگی و آن این است که شرف آلوده نشود. از میان مواهبی که به انسان بخشیده شده، نام بالاترین است و نام عبارت از آن است که شخص آنچه را که جوهر زندگی میشناسد، در حفظ آن تا پای جان بایستد.»، مرگ او را به بازماندگان تسلیت گفته و نوشته است: از صمیم قلب به استاد عزیزمان دکتر شیرین بیانی همسر بزرگوار دکتر اسلامیندوشن غممباد میگوییم و با همه علاقهمندان، دلبستگان و فرزندان ایران به سوگ خاموشی خادم بزرگ فرهنگ ایران مینشینیم.»*
*برگی از تقویم تاریخ*
*دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن ۱۴۰۱ درگذشت*
*محمدعلی اسلامی ندوشن* در خانوادهای با بضاعت متوسط به دنیا آمد. پدرش خیلی زود درگذشت و او ناگزیر روی پای خویش ایستاد. تحصیلات ابتدایی را نخست در مدرسه «ناصرخسرو» ندوشن و سپس در مدرسه «خان» یزد پیگرفت. بعد از آن به دبستان «دینیاری» رفت و تا کلاس سوم متوسطه را در دبیرستان «ایرانشهر» یزد گذراند. در سال ۱۳۲۳ به تهران عزیمت کرد؛ ابتدا بقیه دوره متوسطه را در دبیرستان البرز به پایان رساند و آنگاه برای ادامه تحصیل وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد و به دریافت لیسانس نائل آمد. سرودن شعر را از حدود ۱۲ سالگی آغاز کرد و پس از ورود به تهران نیز در دوران دبیرستان، حرفهایتر شعر میسرود. او در این زمان بعضی از قطعات شعری خود را در مجله سخن منتشر کرد.
در دههٔ سوم زندگیاش به منظور تکمیل تحصیلات به اروپا عزیمت کرد و مدت پنج سال در فرانسه و انگلستان به تحصیل و کسب دانش پرداخت و سرانجام با دفاع از پایاننامهٔ خود با عنوان «کشور هند و کامنولث» به دریافت درجهٔ دکتری حقوق بینالملل از دانشکده حقوق دانشگاه سوربن پاریس توفیق یافت. فعالیتهای اسلامی ندوشن در دوران تحصیل در اروپا بیشتر آشنایی با زبان فرانسه و شرکت در سخنرانیهای دانشگاه سوربن بود و به جز چند داستان کوتاه و چند قطعه شعر و پایاننامه دکتریاش چیز دیگری ننوشت.
وی در سال ۱۳۳۴ به ایران بازگشت و چند سالی در سمت قاضی دادگستری مشغول به خدمت شد و پس از ترک خدمت در دادگستری، به تدریس حقوق و ادبیات در برخی دانشگاهها و آموزشگاههای عالی از جمله: دانشگاه ملی، مدرسه عالی ادبیات، مدرسه عالی بازرگانی و مؤسسه علوم بانکی پرداخت. در سال ۱۳۴۸ به دعوت فضلاله رضا (رئیس وقت دانشگاه تهران) به همکاری با دانشگاه تهران دعوت شد و براساس تألیفاتی که در زمینه ادبیات انتشار داده بود، جزو هیئت علمی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران قرار گرفت و تدریس دروس «نقد ادبی و سخن سنجی»، «ادبیات تطبیقی»، «فردوسی و شاهنامه»، «شاهکارهای ادبیات جهان» را در دانشکده ادبیات و تدریس «تاریخ تمدن و فرهنگ ایران» را در دانشکده حقوق برعهده گرفت و تا سال ۱۳۵۹ که به انتخاب خود از دانشگاه تهران بازنشسته شد. وی در اواخر عمر در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و در مقطع دکتری ادبیات به تدریس «مکتبهای ادبی جهان» میپرداخت.
او در شمار شاعران توانا و نویسندگان برجستهٔ ایرانی بود. وی به رغم تواناییهای شعریاش از زبان شعر کمتر استفاده کرده و بیشتر به تألیف آثار انتقادی و تحلیلی پرداخت اما آنچه از سرودههای وی چاپ شده و در دسترس قرار گرفته، نمودار ذوق سرشار و قریحهٔ تابناک او در شاعری بود.
وی بیشتر اوقات خود را صرف در تحقیق آثار علمی و ادبی ایران و ترجمه آثار نویسندگان جهان کرد. مقالات متعددی از وی در مجلات «پیام نو»، «مجله سخن»، «یغما»، «راهنمای کتاب» و «نگین» چاپ شدهاست. در یکی از همین مقالات به انتقاد از نظام آموزشی دانشگاهها بعد از سال ۱۳۴۷ چاپ شد.
او برخی از آثار خود را با امضای " م دیده ور" چاپ و منتشر ساخت. " کتاب ابر زمانه و ابر برف" وی در سال ۱۳۴۲ به عنوان کتاب برگزیده سال از سوی انجمن کتاب انتخاب شد. ندوشن در مدت ۵۰ سال بیش از ۴۵ کتاب و صدها مقاله در
باب فرهنگ و تاریخ ایران و ادبیات فارسی به رشتهٔ تحریر درآورد. تأسیس فرهنگسرای فردوسی و انتشار فصلنامهٔ هستی از اقدامات او در زمینهٔ اعتلای فرهنگ و ادب فارسی بود.
*روانش شاد و یادش پاینده باد*
به مناسبت روز جهانی هنر و هنرمند
۱۵ آوریل مصادف با ۲۶ فروردین ماه روز جهانی هنر می باشد.
نامگذاری این تاریخ به عنوان روز جهانی هنر در سال ۲۰۱۲ میلادی به افتخار سالروز تولد لئوناردو داوینچی به عنوان سمبل صلح جهانی، آزادی بیان، تحمل، برادری و چند فرهنگی بودن و همچنین اهمیت هنر در زمینه های دیگر تاریخ پیشنهاد گردید.
روز هنر نقش مهمی در توسعه دانش، تشویق به گفت و گو و لذت بردن از زندگی دارد. این ویژگیهایی است که هنر همیشه همراه خود داشته است. به این ترتیب میتوانیم با توسعه بیشتر هنر به آزادی و صلح در جهان دست پیدا کنیم.
روز هنر باعث میشود میان خلاقیتهای هنری و جامعه پیوند ایجاد شود. همچنین این روز از سوی انجمن بینالمللی هنر، برای ایجاد آگاهی در مورد فعالیتهای خلاقانه هنر در سراسر جهان ثبت شده است.
از این رو یونسکو در روز هنر همه را به فعالیتهای مختلف مانند مناظرهها، کنفرانسها، کارگاهها، رویدادهای فرهنگی و دیدار از نمایشگاهها تشویق میکند.
از سوی دیگر این روز به عنوان نمادی از آزادی بیان، چند فرهنگی، صلح جهانی، بردباری و برادری ثبت گردید. همچنین روز هنر گواهی بر تأثیر هنرهای زیبا در همه شئونات زندگی است.
هنر در شکلهای مختلف وجود دارد؛ اما رشتههای رسمی آن برای اولین بار در یونان باستان تأسیس شد. این رشتهها شامل معماری، نقاشی، مجسمهسازی، موسیقی، ادبیات و رقص میشوند. بعدها، سینما بهعنوان هنر هفتم در سال ۱۹۱۱ توسط منتقد بزرگ سینما، ریچیوتو کانودو، به اشکال مختلف هنر اضافه شد.
هنرمندان بزرگ به ما یاد دادند که از طریق هنر از زندگی لذت ببریم. آنان به ما آموختند که می توان با هنر رنجها و سختیهای زندگی را کم کرد.
قطعاً تأثیر شگفت انگیز هنر در جهان بر هیچ کس پوشیده نیست. پس اگر لحظهای به نبودن هنر و هنرمندان بزرگ فکر کنیم، متوجه تأثیر فوق العاده آن بر زندگی خود میشویم. هنر لذت بی پایان زندگی است.
هنرمند کسی است که عِرق روحی خویش را در یکی از قالب های هنری مانند نقاشی، طراحی، مجسمه سازی، صنایع دستی، موسیقی، نمایش، عکس و فیلم و یا حتی در کالبدِ رُمان و شعر می دمد و سعی می کند با مضامین مختلف و روایت های نو و قابل انعطاف در ژانرهای متفاوت و روح نواز به شهروندان ارائه نماید.
در عصر کنونی هنرمند مبارزی است که همزمان در دو جبهه متفاوت درون و برون در نبردی بی امان می باشد.
در مبارزه درون، یک هنرمند در تکاپو برای پیدا کردن پاسخ به پرسش هایی در زمینه چیستی ها و چرایی های زندگی بوده و تلاش برای کاستن از درد و رنج انسانها و تسکین آلام بشری ، بخش برونی این مبارزه می باشد.
همچنین هنرمند از مسیر هنر در ایجاد زیبایی و نشاط روحی به انسان سرگشته در کسالت های روحی و روانی و اسیر در چنگال تکنولوژی مددرسان خواهد بود.
روز جهانی هنرمند این روحیه خلاقانه را به نمایش می گذارد که امروز برای آینده به ثبت خواهد رسید.
شوق و شعف و لذت در کرانه روح انسان به واسطه صدای یک ملودی ، تلاقی رنگ و نور و نگاه در یک قاب عکس یا یک بوم نقاشی و نگاه بی سر و صدا از مجسمه ای که به ابد خیره می گردد، به تصویر کشیده می شود.
رسالت یک هنرمند دیدن و به تصویر کشیدن حقایق زیر پوست جامعه است؛ واقعیت هایی که با چشم غیرمسلح افراد عادی قابل درک و تشخیص نیستند.
روز هنر و هنرمند را به هنرمندان ایران و افرادی که در جامعه هنرمندانه زندگی نموده و با هنرنمایی خود دل ها را شاد می کنند، صمیمانه تبریک و تهنیت عرض نموده و یادآور می شویم که به قول شاعر امید ژاله اصفهانی :
شاد بودن هنر است
بشکفد بار دگر لاله ی رنگین مراد
غنچه ی سرخ فرو بستهِ دل باز شود
من نگویم که بهاری که گذشت آید باز
روزگاری که به سر آمده، آغاز شود
روزگار دگری هست و بهاران دگر
شاد بودن هنر است ، شاد کردن هنری والاتر
لیک هرگز نپسندیم به خویش
که چو یک شکلک بی جان شب و روز
بی خبر از همه خندان باشیم
بی غمی درد بزرگی است که دور از ما باد
کاشکی آینه ای بود درون بین که در آن خویش را می دیدیم
آنچه پنهان بوداز آینه ها می دیدیم
می شدیم آگه از آن نیروی پاکیزه نهاد
که به ما زیستن آموزد و جاوید شدن
پیک پیروزی و امید شدن
شاد بودن هنر است ،
گر به شادی تو دلهای دگر باشد شاد.
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست.
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
( استاد شجریان )
نوروز؛ آرش کمانگیرِ فرهنگ ایرانی است»
علی اکبر جعفری و ابراهیم جعفری
دهکده جهانی
زِ کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد آر مدد خواهی، چراغ دل برافروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی
"حافظ"

صدای پای بهار به گوش میرسد، جوشش بهار انجماد زمستانی را میشکند تا به تازگی دمیدن نفس نو بیانجامد و طنین شادی در طبیعت جاری شود. هر بهار موعدی است برای تازه شدن و هر نوروز اُمید آفرین؛ جان طبیعت که زنده میشود، گویی شور و اشتیاق را در انسان ها برمی انگیزد تا در گذشته نمانند و برای آینده بهتر تلاش کنند.
هرچه از عمر نوروز میگذرد، جوانتر، شادابتر و باشکوهتر میشود. به تعبیر استاد بقایی ماکان ، حتی در بدترین و وحشتناکترین ایامی که بر این ملت گذشت، یعنی آن زمانی که مغولان آمدند و کُشتند و بردند و در آن هنگام که تیغ یأس و مصیبت را با گلوی این قوم آشنا ساختند، باز هم نوروز مردم این سرزمین را به حال خود رها نکرد و نور اُمید را به قلبهایشان تابانید.
یک جامعه برای توسعه ارتباطات و تعامل با جهان به نمادی واحد نیاز دارد تا از رهگذر آن، خود را به دنیا معرفی کند. نوروز به واسطه گستره جهانی و فراملیاش، از سوی یونسکو ثبت بینالمللی شد تا بهعنوان هدیهای از فرهنگ ایرانی به دنیا معرفی شود.
آیین نوروز قادر است در یک زمان و موقعیت واحد، افراد مختلف از همه ادیان و مذاهب اعم از زرتشتی، مسیحی سنی، شیعه و ... را با مقدسات، کتابها و علائق متفاوت بر سر سفره هفتسین و مراسم نوروز گردهم آورد.
هر کسی مختار است چیزی را بر سر سفره نوروز خود بگذارد که برای او اهمیت دارد. عناصری که در هفتسین کنار هم چیده میشوند، همگی بیانگر پایان زمستان و آغاز بهار، به جا آوردن شکر نعمتها و دلیل معاشرت و گردآمدن افراد است.
در روزگاری که این همه تنش و دشمنی و خشونت وجود دارد، نوروز میتواند مهمترین و بهترین بستر جهت همزیستی میان ملل باشد.
نوروز در داخل ایران نماد وفاق ملی میان خرده فرهنگها و در خارج از مرزها، نشان همزیستی و همراهی ملت هاست. پیوستن به آیین نوروز، تغییر دین، فرهنگ، عقیده و اندیشه نمیخواهد و هر انسانی با هر مرام و مسلکی میتواند کنار سفره نوروز بنشیند. این ویژگی مهم نوروز کاملاً استخراج شده از فرهنگ متکثر ایرانی و بستری برای همزیستی همه فرهنگها می باشد.
این موهبت یکی از مزیتهای فرهنگ ایرانی و نوروز است که تساهل و تسامح از اجزای هویت آن شناخته میشود. نوروز آیینی است که میتواند افراد را به هم نزدیک کند و زمینه تعامل و گفتوگو با دیگران را فراهم سازد.
در حقیقت نوروز یک نماد فرهنگی است که جنبه فراملی خود را در عین حفظ هویت فردی انسان ها حفظ کرده است؛ بنابراین در مقام پاسخ به این پرسش که «نماد واحد نوروز چیست؟» باید گفت نماد واحد برای نوروز، چیزی جز تساهل و تسامح و پذیرش تکثر نیست.

دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن می گوید:
«گستره مرزهای فرهنگی ایران تا آنجایی است که نوروز را پاس می دارند.» نوروز آرش کمانگیر فرهنگ ایرانی است. ایران در سپهر فرهنگی؛ فراتر از مرزهای سیاسی می باشد.
اگر صدها میلیون ساکنان این گستره فرهنگی از غرب چین تا شرق اروپا خواهان آنند که نوروز به نمادی جهانی تبدیل شود، برای آن است که می خواهند آیینی که فقط سمبل و پرورنده پاکی، دوستی، نرمش، آشتی، سازگاری، اعتدال، زیبایی و نیکی است و با هیچ دین و مسلکی سر ناسازگاری و ستیز ندارد، جهانی و جهانگیر باشد تا همگان آن را ارج نهند و نیکی، محبت، مهر و آشتی را پاس دارند. باشد که ستیزه جویان، نوروز اندیش شوند.
در پایان این یادداشت را با شعر زیبای زنده یاد فریدون مشیری در مورد نوروز آراسته می سازیم.

بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستو های شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
جامت از آن می که می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکویی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
فرارسیدن بهار زیبا و نوروز فرخنده را به هم میهنان تبریک و تهنیت عرض نموده، از خداوند متعال توفیق روزافزون آنان را در سال جدید مسئلت نموده و از او می خواهیم که:
حَوَل حالَنا ِالی َاحسنِ الحال
*جهادگر شهید مهندس محمد وکیلی فرد یاور محرومان کردستان*
ابراهیم جعفری
۱۵ اسفند سالروز شهادت مهندس محمد وکیلی فرد که اتفاقاً با *روز درختکاری* و آغاز *هفته منابع طبیعی* همزمان گردیده، انگیزه و فرصتی را ایجاد نمود تا پس از ۳۶ سال با این جهادگر مشتاق فلاح تجدید میثاق نماییم.
بدون تردید یکی از افتخارات جهاد سازندگی گلپایگان این است که *خاستگاه آغازین* فعالیت این چهره سخت کوش در عرصه *کشاورزی و منابع طبیعی* بود.
شهید وکیلی فرد اولین دوره از فعالیت جهادی را با حضور در کمیته کشاورزی و اجرای طرح های زیربنایی از جمله *احیای قنات ها* آغاز کرد و با دعوت از استادان دانشگاه و پژوهشگران به منطقه، از دیدگاه های علمی آنان در پیشرفت طرح ها استفاده نمود و آثاری از توسعه در روستاها را بنیان نهاد.
محمد همگام با فعالیت در عرصه کشاورزی به منظور پشتیبانی از رزمندگان در مناطق جنگی ایلام حضور یافت. بعد از چندماه فعالیت که با خاطرات دلنشینی همراه بود، دانشگاه ها ( پس از انقلاب فرهنگی ) بازگشایی شدند؛ از این رو برای تداوم تحصیل به دانشگاه بازگشت.
یادآوری یک خاطره از حضور او در حین بمب باران ایلام و آزادی دهلران، خالی از لطف نیست. هنگام رساندن ارزاق به مردم، محمد تلاش می کند یک گونی محتوی مواد غذایی را به محل دیگری حمل کند؛ اما شناختی از مسیر و مقصد نداشته است. در حالی که گونی را بر دوش کشیده بود، از یک فرد محلی آدرس مقصد را سوال می کند که آن فرد با این تصور که شغل محمد باربری است و سواد ندارد، پس از راهنمایی به او می گوید تابلو محل بالای سر شماست؛ *سواد چیز خوبی است* . پ
پس از تکمیل مقطع کارشناسی از دانشکده کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران، جهت بررسی وضعیت کشاورزی *جزیره مینو در آبادان* و *پیشگیری از تلف شدن نخل های خرما در این جزیره* ، به منطقه جنوب عزیمت کرد و طرح هایی را به ستاد بازسازی مناطق جنگی ارائه داد و مدتی هم در منطقه بر طرح ها نظارت داشت. شهید وکیلی فرد برای دوستان تعریف می کرد اجرای این طرح ها به گونه ای بود که گلوله های توپ هم از سوی ایران و هم از سوی عراق، از بالای سر او و همرزمانش عبور کرده و آنان در محاصره تبادل آتش قرار داشتند!
با فرا رسیدن زمان سربازی، محمد تصمیم گرفت خدمت خود را در *استان محروم کردستان* گذرانده تا با رفع مشکلات کشاورزان سهمی در *فقرزدایی* آن منطقه داشته باشد. حضور موثر این چهره خدوم در کردستان منشاء تحولاتی در کشاورزی استان گردید که روایت آن از زبان جناب آقای *مهندس مهرفرد* معاون وزارت جهاد کشاورزی از سال ۱۳۷۷ تا ۱۳۹۹ ( در دو مقطع زمانی ) خواندنی است. آقای مهرفرد که از بنیانگذاران جهادسازندگی کردستان است، در مورد نقش شهید وکیلی فرد در کردستان موارد زیر را یادآور می شود:
دیدگاه های کارشناسی محمد در مراجع ذیصلاح مانند شورای کشاورزی استان، استانداری و ... نقش تعیین کننده ای داشت؛ زیرا از دانش کافی و اعتماد به نفس لازم برخوردار بود.
شهید وکیلی فرد به شدت دارای روحیه پژوهشی بود و همواره از مسئولان در رابطه با ضعف تحقیقات کشاورزی انتقاد داشت و آنان را به امر خطیر تحقیق دعوت می کرد.
در جلسه های برنامه ریزی و هماهنگی اجرای طرح ها، مسائل و مشکلات را مطرح می ساخت و با مسامحه کاری ها برخورد جدی داشت. بن بست ها را درهم می شکست و راه حل های متعددی برای رفع موانع و پیشبرد اهداف مطرح می ساخت.
در جلسات حتی تا پای مجادله و درگیری، از حق کشاورزان محروم دفاع می کرد؛ به گونه ای که این موضوع در فعالیت های ایشان در هیئت واگذاری زمین استان، آشکارا خود را نشان می داد.
در مقابل فئودال ها و افراد چاپلوس قاطع و صریح بود و به هیچ وجه تحت تاثیر قرار نمی گرفت؛ به همین دلیل واسطه گران و سودجویان از این گونه برخوردهای ایشان ناراحت بودند.
به دلیل مدیریت و توان بالای علمی، مسئولیت هایی از سوی وزارتخانه به او واگذار می گردید که از جمله آن ها حضور در اجلاس اکو به عنوان نماینده ایران و در عین حال جوان ترین فرد شرکت کننده در اجلاس، پس از مسافرت آیت الله خامنه ای ( در زمان ریاست جمهوری ) به پاکستان و نیز شرکت در جلسات کشاورزی در باره گندم دیم مرکز به عنوان نماینده وزارت جهاد سازندگی بود.
شهید وکیلی فرد روستا را به عنوان محور تولید می شناخت و در کنار ارائه طرح های زیربنایی تلاش می کرد تا نهاده های کشاورزی در موقع مناسب و با حداقل قیمت در اختیار کشاورزان قرار گیرد.
از سوی دیگر با مدیریت محمد بر اجرای دو طرح سنابل ۱ و ۲ ، تنها در مرحله اول حدود ۳۰۰ تن افزایش تولید گندم در کردستان را به همراه داشت.
در زمینه جذب نیروهای متخصص، با دانشگاه ها و مراکز علمی ارتباط برقرار می کرد و از کانال های مختلف برای خدمت در جهاد سازندگی کردستان اقدام به جذب آنان می نمود.
در هر نشستی تحلیل های تازه داشت و با امیدواری در جهت رفع مشکلات راه حل ارائه می داد. عنصر تفکر و تدبیر در تصمیم گیری های او نقش اساسی داشت و از رکود و انجماد و راه حل های قالبی فاصله می گرفت.
سرانجام این چهره خستگی ناپذیر با کوله باری از خدمت عاشقانه جان خود را در مسیر آرمانش بر کف نهاد؛ به همین دلیل در مراسم شب هفت این شهید، گروه زیادی از همکارانش در جهاد سازندگی استان کردستان که به گلپایگان آمده بودند، او را یار کردستان خطاب می کردند.
در پیام مهندس بیژن نامدار زنگنه وزیر وقت جهادسازندگی پس از شهادتش آمده بود که:
برادر شهید مهندس محمد وکیلی فرد؛ جهادگری که به عشق خدمت به محرومان و روستائیان پا به جهاد گذاشت، لحظه ای از تلاش و ایثار دست نکشید و کوله بار سنگین انقلاب را بر دوش کشید. او با تلاش خستگی ناپذیر و با خون خود روستاهای خشکیده را آبیاری کرد.
روستائیان محروم و جهادگران کردستان ارزش خدمات شهید وکیلی فرد را خوب می شناسند و از تحولاتی که این جهادگر مخلص در آن دیار محروم به وجود آورد، به خوبی آگاهند و هیچ زمانی فراموش نخواهند کرد.
به روان تابناک او و پدر بزرگوارش زنده یاد حاج محمدرضا وکیلی فرد که همواره جهادی بودن را افتخار خود می دانست و چنین فززند شایسته ای را به جامعه تقدیم کرد، درود می فرستیم
در پایان شعری را که عموی فرهیخته این شهید بزرگوار جناب آقای عبدالحسین وکیلی فرد در وصفش سروده است، تقدیم حضور خوانندگان عزیز می نمایم:
محمد چه گفتت سحرگه سروش
که آوای لبیک ات آمد به گوش
محمد چه در سینه داری نهان
که هرگز نگفتی، نکردی عیان
گمانم زِ سازی است که مطرب نواخت
صدای قُم ارجع از آن ساز خاست
که خیمه به دشت جنون بُرده ای
وضو را تو در شط خون کرده ای
نماز شهادت به خون در خوش است
به درگاه او جسم بی سر خوش است
شهادت گوارایت ای مرد مرد
غمت را تو دیدی که با ما چه کرد؟
*به مناسبت ۷ اسفند، سالروز درگذشت علامه دهخدا*
ابراهیم جعفری
دهکده جهانی
@dehkade_jahan
*علامه دهخدا* از شخصیت های نامدار ایرانی است که مقام و مرتبت علمی و اخلاقی اش به خوبی شناخته نشده است.
*دکتر محمد بقایی ماکان* استاد ادبیات فارسی در مصاحبه ای با روزنامه ایران مورخ ۷ اسفند ماه ۱۳۹۳ یادآور شده است: " به نظر نمی رسد پس از فردوسی کسی به اندازه دهخدا برای تقویت و تحکیم زبان فارسی رنج برده باشد. *اگر این زبان را به پلی تشبیه کنیم که بر دو پایه استوار است، یک پایه آن بر دوش فردوسی و شاهنامه و دیگری بر شانه دهخدا و لغتنامه اش قرار دارد* . او نه تنها از این منظر همانند فرزانه توس درخور ستایش است؛ بلکه وجوه گوناگونش در عرصه فرهنگ سبب شده تا در میان نوابغ ایرانی چهره ای ممتاز به شمار آید."
دهخدا را می توان به منشوری با انوار گوناگون تشبیه کرد؛ زیرا تلاش های فرهنگی او که هر یک در نوع خود تازگی داشته، در مجموع موجب تقویت و گسترش زبان فارسی شده است. این فرزانه کم نظیر در زمینه های لغت شناسی، نظم، نثر، ترجمه، تصحیح متون، روزنامه نگاری، طنز و فعالیت های سیاسی دارای تاثیراتی است که هر یک از آن ها به تنهایی می تواند از او چهره ای نامبردار بسازد.
علامه دهخدا که جهان و سیاست را به خوبی درک می کرد، بهتر دید تا در نیمه عمر و در حالی که فضا برای رفتارهای سیاسی در دوره استبداد صغیر و بعد از آن کاملاً بسته بود، حرکتی را آغاز نماید که نمایانگر دغدغه های تاریخی او قلمداد می گشت.
*در این وضعیت او تلاش کرد احیا کننده بخشی از تاریخ ایران باشد که در بافتارِ زبان خود را نشان می داد؛ زبانی که با وجود سابقه طولانی و ادبیات پُربارش، طبقه بندی جدّی در باره اش صورت نگرفته بود. او دریافت که باید ریشه های متعدد این زبان را ثبت کند تا هویت فرهنگی ایران را به شکل حافظه زبانی بازسازی نماید* .
فرایند تحقیق و پژوهش لغتنامه از آغاز تا زمان انتشار *۴۵ سال* به طول انجامید و حدود *۳ میلیون فیش* تهیه گردید؛ به گونه ای که تا آن زمان، فرهنگی با این جامعیت در ایران وجود نداشت.
لغتنامه دهخدا خلاء بزرگی را در زمینه فرهنگی کشور پُر کرد و به منبع درخور توجهی برای پژوهندگان و اهل فرهنگ تبدیل شد؛ به طوری که اکنون می توان آن را با دایره المعارف های بزرگ دنیا مانند بریتانیکا، امریکانا و لاروس مقایسه کرد؛ با این تفاوت که دانشنامه های دیگر هر ساله تجدید نظر و بازبینی می شوند؛ ولی چنین رویه ای در خصوص لغتنامه دهخدا وجود ندارد.
دهخدا نشان داد که در سخت ترین شرایط و در استبداد محض هم می توان سیاسی ترین رفتار را بدون روایتی رادیکال از مبارزه از خود بروز داد. او به تنهایی و بعد با حلقه ای از شاگردانش، بخشی از هویت زبانی فارسی که حافظه تاریخی ایران را رقم می زند، نجات داد که این اقدام بزرگ ترین عمل روشنفکرانه اش به شمار می رود.
*می توان گفت دهخدا نماد واقعی تاثیر متقابل نهضت مشروطیت و ادبیات با یکدیگر است* . فراموش نکنیم که اشعار و مقالات او تاثیری عمیق در به ثمر رساندن آن انقلاب داشت و متقابلاً جنبش مشروطیت افکار و اندیشه های بلند او را پرآوازه کرد. در حوزه طنز نیز با مقالاتی که در هفته نامه صوراسرافیل با عنوان " *چرند و پرند* " و نام مستعار " *دخو* " می نوشت، شیوه ای را در این سبک ادبی پایه ریزی نمود.
*از سوی دیگر دهخدا و همکارانش در هفته نامه صور اسرافیل را می توان پدران مطبوعات ایران دانست که با شیوه نوشتن خود ادبیات را از حوزه نخبه گرایانه خارج کرده و نثر عام را در جامعه ترویج نمودند* .
عبارت " *مطبوعات مقدس* " که بارها توسط خطیبان مشروطه خواه نظیر سید جمال الدین و ملک المتکلمین تکرار می شد، این گونه در ذهن بسیاری از مردم القا می کرد که خریدن و خواندن روزنامه هایی مانند صوراسرافیل و حبل المتین از اعمال شایسته ای است که اَجر معنوی دارد.
دهخدا داستانی را بدین شرح نقل می کند که " روزی پیرمردی برای حق اشتراک خود به روزنامه صوراسرافیل می آید؛ به دلیل این که بالا رفتن از پله ها برایش دشوار بود، فردی پیشنهاد داد که وجهش را بالا برده و رسید اشتراک را برایش بیاورد؛ *اما او نپذیرفت و پرسید پس اجر معنوی و ثوابی که در نتیجه بالا رفتن از پله ها نصیبم خواهد شد، چه می شود* ؟!
روزنامه صوراسرافیل اولین روزنامه ای بود که به سبک روزنامه های غربی در کوچه و بازار توسط روزنامه فروش ها که معمولاً نوجوانان بودند، به مردم فروخته می شد.
در سال ۱۳۳۴ با وخیم شدن حال جسمانی اش، به دکتر محمد معین سفارش می کند که انتشار لغتنامه را پس از مرگش ادامه دهد. او طی نامه ای به رئیس مجلس شورای ملی تمامی حق التالیف لغتنامه را به ملت ایران بخشید.
*دهخدا یک عمل گرای فرهنگی، سیاسی جدی بود که حافظه ایران را روایت کرد* .
*یادش گرامی باد*
حکایت همچنان باقی است*
دکتر هادی خانیکی
روزنامه اعتماد شنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۰
هفته نامه « *ترقی* » از نشریات دهه ۲۰ خورشیدی در صفحه نخست، شماره ۲۰۲ خود به تاریخ ۴ آذرماه ۱۳۲۵، سرمقاله و خبری دارد که در شمار گزارش ها و خبرهای بی زمان تاریخ اجتماعی و سیاسی ماست. خواندنی تر از سرمقاله این هفته نامه با عنوان " بلای اجاره خانه/ دولت ابداً در فکر نیست، خبر کوتاهی است که سیاست مصوب دولت وقت را برای کنترل نحوه استفاده عموم از رسانه مسلط زمان، یعنی رادیو اعلام می کند. در خبری با عنوان « *برای نصب آنتن و استفاده از رادیو باید جواز گرفت* » چنین آمده است: «چون طبق مقررات ماده ۴تصویب نامه شماره ۳۸۱۷هیات وزیران برای نصب آنتن و استفاده از هر قسم دستگاه های گیرنده رادیو، باید قبلاً اجازه شهربانی کل را تحصیل کرده و پس از آن اجازه ای نیز از وزارت پست و تلگراف و تلفن، برای شرایط فنی در دست داشت. علی هذا، اشخاصی که قصد دارند از رادیوی گیرنده (در موسسات، منزل، اماکن عمومی، باشگاه ها، اتومبیل) استفاده کنند، باید بدواً به شهربانی مراجعه و پس از انجام تشریفات مقرره، پروانه نصب اخذ کنند. برای انجام این منظور از این تاریخ لغایت، مدت یک ماه در تهران به شهربانی کل کشور (اداره کارآگاهی) و در شهرستان ها باید اشخاص به شهربانی محل مراجعه کنند.»
در جدال مستمر سیاستگذاری های تمرکزگرایانه و سیاست گریزی های فناورانه ارتباطی، اثری از توفیق این قبیل قوانین و مقررات سرسختانه که برای محکم کاری، کسب مجوز را منوط به مراجعه به ۲ مرکز می کنند در سال ها و دهه های بعد باقی نمی ماند. آنچه بر سر رسانه های دیگر از ویدیو و ماهواره و شبکه های مجازی هم گذشته، کمتر از سرنوشت رادیو نبود، تاریخ اجتماعی و سیاسی ویدیو، آنتن ماهواره، آنتن رادیو و محدودیت ها و فیلترگذاری های پلتفرم های شبکه ای، تفاوت معناداری ندارد. اینکه چرا چنین است و چرا چنین می شود؟ مساله مهمی است. شاید پاسخ ساده به آن هم به درک ساده و هراس آمیز فناوری ها و رسانه های جدید برگردد. اما فراتر از آن نیز می توان و باید به مسائلی از این دست اندیشید.
وقتی جهان و جامعه پا در پارادایمی دیگر می گذارند، اجزا و مولفه های مختلف آن جهان و جامعه در قالب ها و اندازه های پیشین قبل رویت و فهم نیستند؛ *«عالمی از نو بباید ساخت و از نو آدمی* »
پارادایم یعنی انگاره، چارچوب و مدل ذهنی برای شناخت واقعیت های جدید پیش رو است* .
تحولات فزاینده اجتماعی و سیاسی و جهان دستخوش تغییر را نمی توان در چارچوب انگاره ها و پیش فرض هایی شناخت که متعلق به آن تغییرات نیستند. عصر اطلاعات و ارتباطات، ظهور جامعه شبکه ای و اکنون، شکل گیری « *جامعه پلتفرمی* » هندسه معرفتی جدیدی می طلبد که مفاهیم متعارف در حوزه فرهنگ، سیاست، جامعه و اقتصاد را دگرگون کرده و می کند و این چرخش پارادایمی، تحولی نو و متفاوت است که می تواند فرصت آفرین نیز باشد. *اگر دیروز گمان می شد که حکومت ها می توانند با تسلط بر رسانه های بزرگ، کنترل افکار عمومی را به دست گیرند، تحول فناورانه ارتباطی به تدریج میدان را به شبکه ها و رسانه هایی که می توانستند به رغم کوچکی، دست به رقابت های وسیع جدی با نهادهای کلاسیک قدرت و ثروت و منزلت بزنند، واگذار کرد* .
پلتفرم ها، همه زندگی ما را در بر گرفته اند. این زندگی را محدود به سیاست نکنیم. سیاست زندگی، دراز دامن تر از زندگی سیاسی است. اکنون پلتفرم ها به عنوان ابزارها و عاملان موثر برای تنظیم مجدد مناسبات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی بازیگران سنتی این عرصه ها را به چالش کشیده اند. حکومت ها، دستگاه های قانونگذار و سیاستگذار، نهادهای امنیتی، کنشگران مدنی و حتی شهروندان و کاربران متعارف پلتفرم ها در شمار همین نقش آفرینان قدیمی هستند که باید با فهم دقیقی از این دنیای جدید، فرصت ها را نسوزانند و همچنان در حکایت و روایت قدیم رسانه ها و سیاست باقی نمانند. در خبرها آمده بود که طرح موسوم به «صیانت از کاربران در فضای مجازی» پس از واکنش های مختلف مدنی، حرفه ای و علمی در همان پارادایم پیشین سیاستگذاری با تغییر نام همین هفته برای تصویب به کمیسیون اصل ۸۵ مجلس شورای اسلامی می رود. آیا نام جدید «حمایت از کاربران و ارایه دهندگان خدمات پایه کاربردی در فضای مجازی» داروی دردهای فراوان جامعه ای است که می خواهد و می تواند دامنه ها و دایره های اقتصاد، فرهنگ، اجتماع و سیاست خویش را در پرتو فرصت های برآمده در جامعه پلتفرمی، نوسازی و بهسازی کند؟ *نتایج و آثار تهدیدانگاری های پیشین را در باب تحولات ارتباطی بازخوانی کنیم* .
ابراهیم جعفری
*وَالسّابِقوُنَ السّابِقوُن، اُولئکَ المُقَرَّبوُن*
" آیات ۱۰ و ۱۱ سوره واقعه
دکتر ابراهیم جعفری
*۸ تن* از *۳۷۳ شهید والامقام* گلپایگان، قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به سوی معبودشان شتافته اند که در میان آنان نام *مجاهد شهید حسینجان زینلی* خودنمایی می کند.
همشهریانی که در راه پیمایی های روزهای منتهی به ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ حضور داشتند، به یاد می آورند که اعلام خبر شهادت این مجاهد خستگی ناپدیر در جریان تظاهرات، موج تازه ای از مبارزات مردمی را به همراه داشت؛ به گونه ای که فردای آن روز جمعیت بزرگی از مردم در مسجد مرحوم حاجی اجتماع کردند و با سر دادن شعارهای انقلابی به سوی *رباط پیرعلی* زادگاه شهید زینلی حرکت کردند. در عصر آن روز آفتابی انبوه مردم مقابل مسجد رباط پیرعلی تجمع نموده، یاد و نام این چهره تابناک انقلاب را گرامی داشتند.
حسینجان زینلی در بیستم خرداد ۱۳۲۶، چشم به جهان گشود. بعد از پایان تحصیلات متوسطه و شرکت در کنکور سراسری، با نمره عالی در رشته متالوژی دانشگاه صنعتی شریف ( آریامهر سابق ) پذیرفته شد. در همان سال های اولیه ورود به دانشگاه، حسینیه ارشاد با سخنرانی های زنده یاد دکتر علی شریعتی میعادگاهی برای یافتن یاران هم فکرش بود؛ همان گونه که پای اغلب دوستانش را نیز به آن جا بازکرد.
او یکی از کادرهای اصلی سازمان مهدویون بود که پیش ازعضویت در این گروه به اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین خلق، ۴ ماه در کمیته ضد خرابکاری ( موزه عبرت کنونی ) زیر شکنجه های ضد انسانی قرار گرفت و پس از آن به یک سال زندان محکوم شد. او حضور در زندان را به فرصت تبدیل کرد؛ زیرا علاوه بر آشنایی با چهره های انقلابی به مطالعه عمیق قرآن و نهج البلاغه پرداخت.
حسینجان که تحت تاثیر *شهید مجید شریف واقفی* قرار داشت، پس از آزادی از زندان، به دانشگاه بازگشت و با توجه به تجاربی که اندوخته بود، به *سازمان مهدویون* پیوست.
مهدویون تشکیلاتی بود که در دهه ۵۰ شمسی با رویکرد اسلامی و انقلابی و مشی مسلحانه در تقابل با التقاط فکری سازمان مجاهدین خلق پا گرفت. در شکل گیری این گروه، شهیدان مهدی شاهکرمی و محمد شاهکرمی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف نقش محوری داشتند و به همراه *شهید حسینجان زینلی، شهید ابراهیم جعفریان، شهید محمد علی اکبریان انتفاقی و* ... طرح سازمانی نو را در افکندند.
فعالیت و عملکرد این سازمان در کتابی با نام " تاریخ شفاهی گروه مهدویون " از انتشارات سازمان اسناد انقلاب اسلامی به تفصیل آمده است.
حسینجان در جریان جنبش چریکی و مبارزه مسلحانه با رژیم شاهنشاهی تحت تعقیب قرار گرفت. یکی از اقدام های متهورانه این شهید در نهم خرداد ماه ۱۳۵۱ صورت گرفت؛ در دومین سفر نیکسون رئیس جمهور وقت آمریکا به تهران (ماه می ۱۹۷۲)، در جریان جنبش اعتراضی دانشجویان، از جمله افرادی بود که در مسیر حرکت نیکسون به طرف میدان شهیاد ( سابق ) به سوی وی گوچه فرنگی و ... پرتاب کرد و شعار *یانکی برو گم شو* را سرداد.
سرانجام در تاریخ ۱۸ بهمن سال ۱۳۵۴ که وارد دانشگاه صنعتی ( شریف ) شد، با این که برای شناخته نشدن گریم کرده بود، در تور ساواک قرار گرفت. پس از خروج از دانشگاه، نیروهای امنیتی در صدد دستگیریش برآمدند. طبق گزارش ساواک وی ضمن حمله و درگیر شدن و مضروب نمودن افسر اطلاعاتی، متواری شد؛ اما فرد مذکور به نام همایون کاویانی دهکردی (کاوه) از افسران چترباز ارتش که با درجه سرگردی به ساواک منتقل شده بود و شکنجهگر قهاری بود، به سوی او تیراندازی کرد که در اثر آن مصدوم و دستگیر گردید.
حسینجان در حالی که به شدت مجروح شده بود، با تمام توان علیه رژیم پهلوی شعار می داد تا این که در حین انتقال به بیمارستان به شهادت رسید.
برادر این شهید بزرگوار جناب آقای حاج علی اکبر زینلی برای اینجانب نقل کردند: " در سال ۱۳۵۲ در تهران خدمت سربازی را می گذراندم و معمولاً هفته ای یک بار به خوابگاه دانشگاه نزد ایشان می رفتم. در آخرین دیدار حسینجان به من گفت شاید این دیدار آخر ما باشد و ... "
برادرم وقتی چهره منقلب و گریان مرا دید، گفت: " شوخی کردم؛ سرباز مملکت که نباید زود خودش را ببازد و ... "
اما همان گونه که پیش بینی کرده بود، آخرین دیدارمان بود؛ زیرا از آن سال زندگی مخفی خود را آغاز کرد و در مقطع های زمانی بعد که به خوابگاه مراجعه و با هم اتاقی هایش ملاقات کردم، دیگر اثری از او نیافتم.
البته در سال ۱۳۵۶ دوستانش سعی کردند به شکلی آرام به من تفهیم کنند که او شهید شده است و ...
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
در پایان توجه شما رابه متن وصیتنامه این ستاره درخشان انقلاب که در سال های آغازین دهه ۵۰ قبل از زندگی مخفی و ... تنظیم شده است، جلب می نمایم:
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سخت بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم
اینجانب حسینجان زینلی فرزند محمدرضا دانشجوی رشته متالوژی با اعتقاد کامل به خدای یگانه و روزهای واپسین و عقیده به همه پیامبران الهی ( که اولین آن ها حضرت آدم (ع) و آخرین ایشان حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) می باشد ) و جانشینان به حق او، در انتظار ظهور منجی عالم بشریت می باشم.
پدر و مادر و برادران و خواهرانم به همه شما سلام عرض می کنم و برای همه شما آرزوی موفقیت دارم. اکنون که این وصیتنامه را می نویسم، دیو استبداد بر این مملکت سایه افکنده و بسیاری از آزاد مردان و آزاد زنانی را در سیاه چال های مخوف زندانی نموده، با معروف می ستیزد و منکر را رواج داده و بی بند و باری را رونق می بخشد؛ اما امید این را دارم که روزی بساط استعمار و استبداد از این کشور کوتاه و شر آمریکای جنایتکار و نوکران جیره خوارش از این مملکت برچیده شود.
من با آگاهی کامل با تمامی مظاهر ظلم و ستم به جنگ پرداختم و اگر در این راه کشته شوم، نگران نباشید که همیشه خورشید پشت ابر نمی ماند و روزهای سرد این کشور بهاری خواهد شد.
به شما توصیه می کنم تابع مرجعیت بزرگ شیعه حضرت آیت الله خمینی و آیت الله طالقانی باشید و به شما برادران و تمام اقوام سفارش می کنم در کارهایی که به نوعی استحکام رژیم منحوس پهلوی کمک می کند، وارد نشوید. به امید روزی که آزادی را در آغوش بگیریم.
شب است و چهره میهن سیاهه
نشستن در سیاهی ها گناهه
تفنگم را بده تا ره گشایم
که هرجا عاشقه، چشمش به راهه
والسلام- حسینجان
*روحش شاد و یادش گرامی باد*
*دکتر مرتضی فرهادی* سال های سال عمر پر برکت خود را در راه خدمت به دانش و فرهنگ اصیل این مرز و بوم صرف نمودند.
شاید زمانیکه هیچ کدام از ما در تصور حقیقتی سترگ از تاریخ ایران، یعنی *سنگ نگاره ها* نبودیم، با مجاهدت و تلاشی مثال زدنی برای نخستین بار بر روی سنگ نگاره های تیمره پژوهش کردند و اثری فاخر در این حوزه از خود به یادگار نهادند. « *موزه های در باد* » نام این اثر ارزشمند است که در دهه هفتاد با پژوهش های ارزشمند ایشان به چاپ رسید و تابوی کم اهمیت و بیارزش دانستن هنر صخره ای و سنگ نگاره ها در ایران را شکست و راه را برای پژوهندگان این حوزه گشود و چه وصف زیبا و برازنده ایست که ایشان را *پدر سنگ نگاره های ایران* بنامیم.
*استاد اخلاق و معرفت و پژوهشگری حاضر در صحنه پژوهش* ، که تا مسئله علمی را از تمام جنبه ها و زوایا و با تمام ویژگی ها بررسی نکنند ، دست به انتشار آن نمیزنند و به این دلیل تمام آثار ایشان پر مغز و باارزش علمی بالا و منبعی ارزنده برای سایر پژوهشگران است. *عمرشان دراز باد*
با عرض سلام و احترام خدمت دوستانخاطرنشان می سازم که نویسنده متن بالا همشهری فرهیخته و گرانقدرمان جناب آقای مهندس محسن جمالی نگارنده کتاب گرانسنگ " سنگ نگاره های گلپایگان " می باشند. از خداوند متعال توفیق روزافزون این پژوهشگر ارجمند را مسئلت می نماییم.
*پسر کو ندارد نشان از پدر .*
به عقیده اغلب کارشناسان و فوتبال دوستان، امیر عابدزاده باید خیلی زودتر نفر اول دروازه تیم ملی میشد؛ اما آمادگی بیرانوند و حضور ثابتش کار را برای او سخت کرده بود. حالا با تلاش و انگیزهای که این پسر از پدرش یاد گرفته و تمرینات طاقتفرسایی که میگویند انجام میدهد، توانسته خودش را به همه اثبات کند و به عنوان بهترین دروازه بان اول ایران قلمداد شود .
اگر در اواخر دهه ۶۰ و کل دهه ۷۰، استادیوم رفته باشید، حتماً لحظات جذاب گرم کردنهای احمدرضا عابدزاده را در خاطر دارید. دروازهبان محبوب فوتبال ایران با هیبت و هیمنه منحصر به فرد خود، از راهروی استادیوم آزادی بالا میآمد و به یک باره استادیوم منفجر میشد؛ ابتدا فریادهای ممتد « *احمد عابدزاده* » و در ادامه شعار « *عقاب آسیا با ماست* »
عابدزاده همیشه عادت داشت امیر را نیز همراه خود به استادیوم میآورد. تنها فرزند پسر عابدزاده روی نیمکت، هنگام گرم کردن در کنار پدر محبوب خود بود و هواداران فوتبال از همان کودکی امیر را بهخوبی میشناختند. حالا اگرچه دو دهه گذشته؛ *اما امیر بهقدری درخشان ظاهرشده که دیگر کمتر کسی او را پسر عابدزاده خطاب میکند* .
*در مسابقه فوتبال تیم ملی ایران با عراق صحنه قابل توجه زمانی شکل گرفت که دوربین ها پدر و پسر را هنگام جشن صعود، شکار کردند. این صحنه زیبا از جایی آغاز شد که بعد از سوت پایان بازی، امیر به سمت یکی از مسئولان فدراسیون می رود و از او می خواهد به پدرش بگوید که در جشن حاضر شود. احمدرضا پله های ورزشگاه را پایین آمد و در حالی که امیر پرچم ایران را روی دوشش انداخته بود، به سمت پدرش رفت و مقابل احمدرضا زانو زد و دست پدرش را بوسید. حرکت امیر عابدزاده و قدردانی او از پدر قهرمانش قابل ستایش بود.*
احمد رضا عابدزاده آذر ۱۳۷۶ در حماسه ملبورن یکی از ارکان اصلی صعود ایران به جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه نام گرفت و حالا بعد از ۲۴ سال پسرش در روز قطعی شدن صعود تیم ملی به جام جهانی ۲۰۲۲ قطر، در بازی مقابل عراق درون دروازه ایستاد و با درخشش خود همپای سایر بازیکنان در شادی مردم ایران سهیم شد. امیر عابدزاده در مورد صعود تیم ملی به جام جهانی گفت: « *فقط می توانم بگویم شُکر؛ از حضور پدرم در استادیوم خوشحال شدم و از او تشکر می کنم* .» همچنین احمدرضا عابدزاده در این خصوص بیان داشت: " *افتخار می کنم که من و پسرم مردم را شاد کردیم* ." پس از پایان بازی، احمدرضا عابدزاده در رختکن تیم ملی هم حاضر شد و با ملی پوشان عکس یادگاری گرفت.
*زانو زدن امیر در مقابل قامت بلند دروازهبان محبوب فوتبال ایران چه تصویر باشکوه و زیبایی بود! مردی که با وجود بیماری، تمامقد عمرش را وقف پیشرفت فرزند خود کرد و چه صحنهای افتخارآمیزتر از این، برای یک پدر است؟ دروازهبان دوستداشتننی و آماده فوتبال ایران که متواضعانه در مقابل پدر خود زانو زد، دست او را بوسید تا اینگونه پاداش یکعمر تلاش و حمایت او را بدهد.*
*جالب این است که حرکت نمادین و احساسی امیر و بوسه او به دست دروازهبان محبوب فوتبال ایران، بهاندازه گل صعود به جام جهانی و ضربه تماشایی مهدی طارمی وایرال شده و در شبکههای اجتماعی موردتوجه قرارگرفته است. نام عابدزاده در تاریخ فوتبال ایران نماد تلاش بیوقفه، تمرینات شبانهروزی، اراده و البته محبوبیت است. او تلاش و روحیهاش را بهخوبی به پسرش انتقال داده است.*
*موسیقی فاخر با شنونده فاخر*
ابراهیم جعفری
دهکده جهانی
dehkade_jahan
*دهم بهمن ماه* سالروز تولد استاد *اکبر گلپایگانی* هنرمند تاثیر گذار در عرصه موسیقی ایران زمین است که با پشت سر گذاشتن ۸۸ سال از عمر خود، همچنان سرشار از انگیزه و نشاط است. این چهره محبوب که آواز را در منظومه موسیقی ایران نهادینه ساخت، چند مصاحبه خواندنی با مطبوعات داشت که گلچینی از گفته های ایشان با روزنامه ایران در ۱۹ شهریور ۱۳۹۷ تقدیم حضورتان می گردد. برای این هنرمند عزیز و دوست داشتنی آرزوی سلامتی و موفقیت داریم.
مردی که « *حنجره طلایی* » نام گرفته، بی شک این عنوان برازنده او و هنرش می باشد. اکبر گلپایگانی متخلص به *گلپا* می گوید: " من گلپا هستم و در هنرم هیچ ادعایی ندارم و این اسم عنوانی است که دوستدارانم به من لقب داده اند. " *من با نام گلپا در قلب مردم جای گرفتم و با همین نام روی دوش مردم خداحافظی می کنم. امیدوارم تا زنده هستم، بتوانم کارهایی انجام بدهم که مردم کشورم علاقه مند هستند و از من انتظار دارند* . "
*از دیدگاه اکبر گلپایگانی موسیقی سلیقه است؛ ولی ما باید گوش مردم را با موسیقی های خوب آشنا سازیم* ."
استاد گلپا در پاسخ به این سوال که در تربیت گوش مردم چه کسانی مسئول هستند؟ می گوید: " یک زمان برنامه ای به نام گل ها بود و این برنامه را افراد بسیار مهمی اداره می کردند. درست است که آقای *داوود پیرنیا خالق برنامه گل ها* بودند؛ اما ایشان مشاورانی چون *روح الله خالقی، موسی معروفی، رهی معیری، علی دشتی و* ... داشت که گرداننده این برنامه بودند و علاوه برآن نوازنده های مطرحی چون *حسن کسایی، جلیل شهناز، فرهنگ شریف، رضا ورزنده، پرویز یاحقی، حبیب الله بدیعی و* ... حضور داشتند. این امرخود به خود سبب شد این برنامه *۱۰ دقیقه ای* مورد توجه مردم قرار گیرد و به مرور زمان به *۴۵ دقیقه* رسید. در برنامه *گل های جاویدان* خوانندگانی مانند *بنان، قوامی، فاخته ای، عبدالوهاب شهیدی، عبدالعلی وزیری، عزت روحبخش و* ... حضور داشتند و من نیز با آن برنامه همکاری می کردم. همه این دوستان در جایگاه خودشان انتخاب شده بودند و گوش های مردم و مخاطبان آن دوران را برای شنیدن یک موسیقی فاخر آماده می کردند. زمانی که وارد موسیقی شدم، بدون هیچ ادعایی عاشق هنرم بودم و به مدت ۱۰ سال شاگردی *نورعلی خان برومند* را کرده بودم.
در *گل_های_جاویدان* که اجرای برنامه داشتم، یک روز آقای مشیر همایون را در راهروی رادیو دیدم، ایشان می دانستند من شاگرد نورعلی خان برومند هستم و به من گفتند: " گلپا جان کجا میری؟ گفتم به اتاق آقای پیرنیا ؛ از من دعوت کرده اند که آواز بخوانم. " ایشان گفتند: " یعنی می خواهی آواز بخوانی؟! " گفتم بله. گفت: «برو پشت سر مُرده آواز بخوان». اما من به جای آن که از این سخن ناراحت شوم وعکس العملی نشان بدهم، از حرف های او درس گرفتم؛ چرا که استادم به من آموخته بود: « *اگر به دنبال آواز هستی نباید شبیه دیگران بخوانی، آن ها خیلی بهتر از تو این روش را انجام می دهند؛ تو باید بروی گلپا شوی* » این صحبت ها تلنگری بود تا مسیر خودم را انتخاب کنم و به دنبال ساخت مثنوی شور « *مست مستم ساقیا دستم بگیر* » با غزلی از بیژن ترقی و آهنگسازی مرتضی خان محجوبی رفتم. بعد از این کار مثنوی دشتی را خواندم و در ادامه قطعه « *پیش ما سوختگان، مسجد و میخانه یکی است* » را اجرا کردم که حواشی بسیاری داشت و بعدها در دستگاه های مختلف همچنان آواز خوانی را ادامه دادم.
*استاد اکبر گلپا بر این باور است که: " موسیقی سلیقه است؛ ولی ما باید گوش مردم را با موسیقی های خوب آشنا سازیم . هنرمندانی که آواز می خوانند یا ساز می نوازند باید برای قلب مردم بخوانند و بنوازند* و زمانی که به شهرت می رسند و پول هم به دنبال آن می آید، باید آن مبلغ را در راه همان مردم هزینه کنند. او می گوید: " *من تا به این سن نه حقوق پیشکسوتان را گرفته ام و نه حقوقی از آن زمان که در برنامه گل ها بودم* . "
*پهلوان تختی* وصیت کرده بود در مستند ایشان آواز بخوانم و من هم چندی پیش برای ساخت این مستند به پاریس رفتم. با آقای تختی دوستی دیرینه ای داشتم و ۶۰ سال با این مرد بزرگ آشنا بودم. او علاوه برکُشتی گیر بودن، شخصیت بزرگی داشت. زمانی که پاریس بودم، در مصاحبه ای گفتم من تنها یک آرزو داشتم که به آن رسیدم و برآورده شد و آن نشان دادن مسیر تعالی به جوانان بود. *موسیقی با آنکه سلیقه های مختلفی را در بر می گیرد، پاک است و شجاعت را در انسان تقویت می کند و با سیاست همخوانی ندارد. ما باید برای #موسیقی_فاخر ، #شنونده #فاخر تربیت کنیم* . آن زمان که تشییع پیکر *مرحوم ناصر ملک مطیعی* را در تلویزیون تماشا می کردم که مردم به خیابان ها آمده بودند و می خواندند:
*« می دونستی که خاک، فرش منه، رفتی نموندی چرا بخت سپیدو، به سیاهی نشوندی» با خودم گفتم این صدای همان مردم است* .
*جانش سالم و عمرش دراز باد*

توجه بشر به نقش و جایگاه علم و فناوری در توسعه و تاکید بر گسترش اقتصاد دانش بنیان (Knowledge-based Economy ) در قرن بیست و یکم ، سبب شده است تا جوامع اهتمام ویژه ای به توانمند سازی نیرو های انسانی خود داشته باشند؛ از این رو در عصر دانایی و انفجار اطلاعات، منابع انسانی بیش از منابع طبیعی و دانش نیروهای متخصص بیش از ابزارهای پیچیده در تحقق توسعه پایدار نقش و اهمیت دارند.
در این راستا پس از بازنگری در فرآیند توسعه صنعتی، موج تازهای از تحولات در جهان آغاز گردیده که زمینه سازی برای بروز خلاقیت ها و توانمند سازی انسان ها، مهمترین ویژگی آن خواهد بود؛ به گونه ای که سیستم های آموزشی اکثر کشورهای جهان دریافته اند که ارزش قابلیت ها و مهارت های دانش پژوهان از اهمیت برنامه های درسی کمتر نیست .
یکی از انتقادهای رایج به سیستم آموزشی مدارس قرن بیستم این بود که دانش آموزان را به جای ورود به بازار کار، برای ورود به دانشگاه آماده می کند؛ در حالی که بدون برخوردار شدن از مهارت، امکان مشارکت در اقتصاد جهانی وجود ندارد .
از سوی دیگر اگر پایداری و ثبات یکی از مهم ترین خصوصیات مشاغل گذشته بود و افراد شاغل به نوعی ضمانت شغلی داشتند؛ اما به گواه کارشناسان، بسیاری از مشاغل امروز و حتی آینده به دلیل وابستگی به کامپیوترها و روبات ها ناپایدار هستند.
جهان بعد از دهه ۱۹۸۰ وارد الگوی تکنو اقتصادی متکی بر جامعه اطلاعاتی شد. در وضعیت جدید کسب و کارهای تازه که عمدتاً بر دانش و اطلاعات متکی بودند، با کمترین سرمایه گذاری و پایین ترین هزینه، بالاترین درآمد و بیشترین فایده را عاید خود کردند و جایگاه والایی را در میان دو بخش اصلی اقتصاد یعنی کشاورزی و صنعت به خود اختصاص دادند.
علاوه بر آن به طور روزافزون بر مشاغل حرفه ای تخصصی افزوده شد.
در شرایطی که جهان با کمبود شدید مهارت های مورد نیاز برای عصر اقتصاد دانش بنیان مواجه می باشد، پژوهشی در سال ۲۰۱۶ میلادی نشان داد که ۳۰ درصد از فارغ التحصیلان دانشگاه ها مهارت های لازم را برای شغل های جدید نخواهند داشت.
در نظر سنجی سالانه یک موسسه از مدیران عامل شرکت های بزرگ جهان نیز ۷۹ درصد از پاسخ دهندگان بیان کرده اند که کمبود افراد ماهر، یکی از سه دغدغه بزرگ آنان بوده و ۴۶ درصد هم ارتقای مهارت را راه حل خود دانسته اند.
این موضوع پس از بررسی تبعات بحران کووید-۱۹، ضرورت تجدیدنظر در روشها و رویکردهای کاری مرسوم صنعت در افق ۲۰۵۰ را یادآوری میکند. از نظر پژوهشگران اروپایی این موجِ جدیدِ انقلاب صنعتی، دارای سه ویژگی شامل تاکید بر اقتصاد چرخشی ( استفاده مجدد و متعدد از منابع و مواد بازیافتی) ، وابستگی به منابع پایدار انرژی و توجه به پتانسیل بالای فضای دیجیتال برای نوآوریهای صنعتی می باشد . این چارچوب موجب شده است تا حل مسائل انسانی به جای سودآوری صرف در سطح صنایع اروپایی، محور کار قرار گیرد.
گزارش این موج که با عنوان « انقلاب صنعتی پنجم در راستای ایجاد صنعتی پایدار، انسان محور و تاب آور در اروپا » منتشر شده، تاکید دارد صنعت در چنین شرایطی پایدارتر و با بهرهوری بیشتر در استفاده از منابع و استعدادها کار خواهد کرد.
خوشبختانه در ایران نیز از دو دهه پیش تاکنون چنین رویکردهایی را در قلمرو آموزش های فنی، حرفه ای در مراکز علمی و صنعتی شاهد هستیم که در زادگاه ما دانشکده فنی حرفه ای پیشگام این حرکت بوده است.
در همین راستا از سوی سازمان ملی فنی، حرفه ای سال های متوالی است که در یک رقابت علمی و سازنده، مسابقه مهارت در رشته های گوناگون ابتدا در شهرستان ها و پس از آن درسطح استان میان نخبگان شهرستانی برگزار گردیده و در نهایت برندگان استان ها در سطح ملی با یکدیگر مسابقه می دهند تا افراد برگزیده در تورنمنت جهانی و کارزار نهایی شرکت نمایند.
با این وصف نوزدهمین دوره مسابقات ملی مهارت که از ۹ تا ۱۴ بهمن ماه سال جاری در گلپایگان برگزار می گردد ، فضایی تازه در زادگاه ما به وجود می آورد تا جوانان علاقه مند، دورنمای صنعت در آینده را بیشتر و بهتر مشاهده نموده، به سوی مهارت آفرینی گام برداشته و برای آینده خود تصمیم بگیرند.
از سوی دیگر در پرتو این مسابقات، ظرفیت های شهرستان ما در صنعت به لحاظ سخت افزاری و نرم افزاری آشکار گردیده و چه بسا بسترهایی در زمینه اشتغال و حرکت در مسیر ایجاد " قطب دیجیتال " در گلپایگان به وجود آید.
ضمن تشکر از دست اندرکاران این رویداد خجسته؛ به ویژه جناب آقای مهندس سیف اله نیک نام که بستر لازم را برای برگزاری نوزدهمین دوره مسابقات ملی در گلپایگان فراهم نمودند، توفیق شان را از خداوند متعال خواستاریم. امیدواریم برترین چهره های ایران عزیز در مسابقات جهانی سال ۲۰۲۲ میلادی که در شهر شانکهای چین برگزار می گردد، بدرخشند و موجب افتخار هم میهنان باشند.
.
.
سایت #آخاله روی موج سوم آلوین تافلر
به مناسبت بیستمین سالگرد راه اندازی سایت آخاله در گلپایگان

آلوین تافلر در مشهورترین اثر خود به
نام موج سوم از سه حرکت عمده در طول تاریخ تحول بشر نام می بَرد که هر کدام به
مثابه یک موج نیرومند، مرحله قبلی را از سر راه برداشته و مرحله ای جدید را ایجاد
نموده است.
نخستین موج، انقلاب کشاورزی بود که شکارچیان را به افراد ساکن در
مزارع تـبدیل کـرد. با این تحول بشر دریافت که زمین قدرت زادآوری دارد و باید برای
بقای خود از زمین بهره گیری کند .
موج دوم، انقلاب صـنعتی اسـت که دربرگیرنده
حرکت به سوی روشهای تـولیدی و سـازماندهی نیروی کـار اسـت و جهان صنعتی مخلوق آن
می باشد. این انقلاب بـهرهبرداری از مواد اولیه، تولید انبوه و کاربرد فزایندهتر
فناوری را برای جهان توسعه یافته به دنبال داشت.
موج سوم تافلر ، تحولِ پس
از دوران صنعتی و مـبتنی بـر اطـلاعات است کـه بـه گفته او از دهه ۱۹۵۰ میلادی
آغـاز شـدهاست.
بعد از اختراع رایانه و توسعه
مخابرات و ارتباطات، بشر نیاز به تغییر جدیدی را درک نمود و آن دسترسی به اطلاعات و
دانش بود که با استفاده از فناوری های نوین و اینترنت به همراه توسعه نرمافزارها و
سختافزارهای مورد نیاز، امکان پذیر گردید.
موج سوم برای آن به وجود آمد که
با توسعه صنعت در موج دوم، نیاز بود اطلاعات بیشتری از نقطهای به نقطه دیگر منتقل
شود؛ بنابراین تولید، توزیع و استفاده از اطلاعات ، محور این تغییر قرار گرفت و
اینترنت و رایانه برای این منظور به کار گرفته شدند.
نظریه موج سوم به دلیل سادگی و
روانی که از سوی تافلر مطرح شد، خیلی زود مورد توجه و نیز بحث و تبادل نظر علاقه
مندان به مباحث سیاسی، اندیشه ای و فرهنگی قرار گرفت.
خوشبختانه ترجمه فارسی
کتاب های موج سوم و پس از آن جابجایی در قدرت توسط دکتر شهیندخت خوارزمی در دهه های
۶۰ و ۷۰ با استقبال گسترده مواجه گردید.
به دلیل شتاب تغییرات، موج سوم به مراتب سریع تر از موج دوم، ایران را درنوردید و فاصله پیشرفت های الکترونیکِ کشورهای توسعه یافته با کشور ما کاهش قابل ملاحظه ای یافت. به عنوان مثال اگر رادیو پس از ۲۱ سال و تلویزیون پس از ۲۹ سال وارد ایران شد؛ اینترنت در فاصله کمتر از یک سال در ایران مورد استفاده قرار گرفت.
در گلپایگان اولین گام عملی در
راستای موج سوم یا عصر اطلاعات، با راه اندازی سایت آخاله ( Akhale.ir ) به همت
آقایان محمود نیکنامی و توحید نیکنامی، ۱۲ بهمن ماه سال ۱۳۸۰ راه اندازی شد.
تاسیس سایت مردمی آخاله قبل از ایجاد و گسترش شبکه های اجتماعی، خلاقیت و
ابتکاری بود که با گذشت زمان منشاء خدمات ارزشمند فرهنگی به همشهریان داخل و خارج
از کشور گردید. به عبارت دیگر این پایگاه اینترنتی تریبونی برای انعکاس صدای مردم و
سرآغازی در جهت ارتباط دو سویه و تعاملی شهروندان گلپایگانی گردید.

آقای مهندس توحید نیکنامی در رابطه با فرآیند راه اندازی این رسانه ( مجازی ) بومی بر این نکته تاکید می نماید که: " پیش از ایجاد سایت آخاله، لوح فشرده ای با نام وردپاتکان که نام قدیم گلپایگان است، تولید شد که با استقبال شگفت انگیز همشهریان در داخل کشور و به مراتب بیشتر از آن، گلپایگانی های دور از وطن مواجه گردید.

زحمتی که بابت تولید حدود ۶ ماهه
گردآوری مطالب این لوح فشرده کشیده شد و بعد از آن استقبال گسترده از این محصول
فرهنگی، ما را بر آن داشت که سایت آخاله را برای دسترسی آسان ترِ مشتاقان فرهنگ
گلپایگان تاسیس کنیم تا علاوه بر ارائه محتوا، با همشهریان تعامل نیز داشته باشیم و
از محتواهایی که در ارتباط با زادگاه مان تولید کرده بودیم، استفاده نموده و در
اختیار علاقه مندان قرار دهیم. در واقع سایت با انتشار لوح فشرده وردپاتکان آغاز
به کار کرد و با کمک و همیاری سایر همشهریان تداوم یافت. در این راستا جا دارد از
زنده یاد حجه الاسلام والمسلمین جناب آقای حاج محمود عقیقی رئیس وقت اداره ارشاد
اسلامی گلپایگان که مشوق ما در ایجاد این پایگاه مردمی بودند، به شایستگی یاد کنم.

علاوه بر آن زمانی که سایت آخاله
شروع به کار کرد، در فضای مجازی نام گلپایگان ( چه به زبان فارسی و چه به زبان
انگلیسی ) کمتر از انگشتان دو دست آورده شده بود و تنها به معرفی چند قالیچه که
برای فروش آنلاین در خارج از کشور گذاشته شده بود، محدود می شد.
در آن زمان سایت
با دامین akhale.com شروع به کار کرد و تا مدت ۷ سال هم ادامه داد که متاسفانه به
دلیل مشکلی که با شرکت ثبت دامنه پیدا شد، از سال ۱۳۸۷ تا کنون با نشانی akhale.ir
به فعالیت خود ادامه می دهد.
اگر آشکار شدن تنوع فرهنگی کشورها و مطرح
گردیدن خرده فرهنگ ها را از ویژگی های بارز عصر اطلاعات و ارتباطات بدانیم، بدون
تردید سایت آخاله در اشکال مختلفی مانند بازتاب دادن اشعار محلی، ضرب المثل ها،
آداب و رسوم، مشاهیر و سمبل های دانش بومی نظیر قنات ها و کبوترخانه ها و دیدگاه
فرهیختگانِ مناطق شهری و روستایی در زمینه های گوناگون فرهنگی، اجتماعی، پزشکی و
... اولین و مهم ترین گام را برداشته است.
هر چند گردش اطلاعات در شبکه های اجتماعی به مراتب بیشتر از سامانه های اینترنتی است؛ اما ظرفیت سایت آخاله در جهت اعتمادزایی، صحت اخبار و گزارش ها، ماندگاری آثار و تالیفات کاربران، انعکاس نظرهای مخاطبان و ... تضمینی برای حفاظت از ذخایر معنایی و فرهنگی مردم گلپایگان به شمار می رود. در حقیقت مندرجات سایت آخاله به منزله آرشیوی مطمئن از تراوشات فکری و اندیشه نسل حاضر برای آیندگان به شمار می رود؛ به گونه ای که می توان آن را در کنار هفته نامه " صدای گلپایگان " حافظه تاریخی " همشهریان نام نهاد .
درج آثاری نظیر متن ، عکس ، شعر ، فایل های صوتی و تصویری از گذشته های دور تا کنون، مقاله های فرهیختگان روستاها و شهر که با استقبال شایان توجه مخاطبان همراه بوده و نیز انعکاس ظرفیت ها و استعدادهای طبیعی و انسانی گلپایگان در سایت آخاله گواهی بر این ادعاست. *
علاوه بر موارد بالا، این سایت
پاتوقی برای فرهیختگانی است که می خواهند برای نسل های فعلی و بعدی باقیات و صالحات
فرهنگی و اندیشورزانه داشته باشند. پس قدر این نعمت و خدمت فرهنگی را بدانیم و خدای
بزرگ را شاکر و سپاسگزار باشیم .
اکنون که دو دهه از فعالیت پرثمر این
سامانه مردمی در فضای مجازی می گذرد، ضمن عرض تبریک و سپاس از آقایان نیکنامی که با
خدمت شایسته خود زمینه های جلب مشارکت مردم را فراهم ساختند، امیدواریم چراغ سایت
آخاله با نوآوری های بیشتر پُر فروغ تر گردد و همچنان تسهیلگر توسعه پایدار
گلپایگان باشد
خاطره نویسی آیت الله هاشمی رفسنجانی سند ماندگار تاریخی و میراث گرانبهایی برای آیندگان
به مناسبت پنجمین سالگرد درگذشت سردار سازندگی
دکتر قادر باستانی ویراستار مجموعه خاطرات آیت الله هاشمی رفسنجانی طی مقاله ای با عنوان " منبع دست اول تاریخ معاصر " ( کنکاشی در خاطرات روزنوشت آیت الله هاشمی رفسنجانی ) در روزنامه شرق مورخ ۱۹ دی ماه ۱۳۹۶ به اهمیت این موضوع پرداخته که بخش هایی از آن را خاطرنشان می سازم.
از روز شنبه اول فروردین ١٣٦٠ تا روز شنبه ١٨ دی ١٣٩٥ ( یک روز قبل از رحلت ) به مدت ٣٥ سال، آیت الله هاشمی رفسنجانی خاطرات خود را هر روز ثبت کرده است. تاکنون در تاریخ مدون ایران زمین و شاید دنیا، سیاست مدار و دولتمردی نبوده که در چنین زمان طولانی، مداوم و منظم یادداشت روزانه نوشته و در دوران حیات خود به دست چاپ سپرده باشد. اهمیت و مختصات این نوشته های مختصر در تاریخ معاصر ایران چیست ؟
خاطره نویسی همزاد عصر پیدایش مدرنیته است. ثبت لحظه های حساس تاریخی؛ به ویژه آن ها که در سرنوشت یک ملت تاثیرگذارند و برخورد معرفت شناسانه با آن ها، از کارکردهای اصلی خاطره نویسی، به عنوان یک گرایش ادبی-تاریخی مدرن است.
سی رایت میلز، جامعه شناس آمریکایی و صاحب سه گانه «نخبگان قدرت»، خاطره نویسی را به مثابه روشی برای تولید دانش می داند و توصیه می کند همه یک «دفتر یومیه» داشته باشند و منظم بنویسند . به اعتقاد میلز یادداشت روزانه نشانه ای از بلوغ روشنفکری است. او تجربه را یک منبع کار فکری اصیل می داند که ما از طریق ثبت خاطرات، به گسترش عادت "خودبازتابی" می پردازیم و یاد می گیریم که چگونه دنیای درونی خود را بیدار نگاه داریم. به اعتقاد میلز، این که گفته می شود «تجربه داشته باشید»، به این معناست که بتوانیم گذشته را در زمان حال قرار داده و به کار گیریم. بنابراین راه اصلی به کارگیری تجربه، ثبت خاطرات است .
خاطره نویسی یک گام فراتر از تجربه کردن است؛ چرا که خاطره نویس تلاش می کند آنچه را تجربه کرده، بشناساند و آن را تبیین و توصیف کند. خاطره نویسی فراتر از سندیت تاریخی است؛ حتی فراتر از نوع ژانر ادبی برای توسعه خلاقیت ها است؛ به گونه ای که امروز به یک روش علمی تبدیل شده است.
خاطرات سبب می شود یک رویداد به صورت اصلی خود در دل تاریخ ماندگار شود. بسیاری از حوادث به دلیل اینکه نقل نمی شوند، با وجود اهمیتی که دارند، از یادها می روند. خاطره می تواند جلوی تحریف تحولات تاریخی را بگیرد . خاطره نقل رویداد است و می تواند نتیجه درستی از یک تحول ارائه دهد.
با این رویکرد، مجموعه خاطرات هاشمی رفسنجانی گنجینه ای بس ارزشمند برای تاریخ معاصر ایران است .
آیت الله هاشمی سیاست مدار کلیدی نظام جمهوری اسلامی ایران، از ابتدای انقلاب در بالاترین مناصب حضور داشته است. تصمیم گیری های او در نظام جمهوری اسلامی اهمیتی دست اول و تردیدناپذیر داشته و به همین دلیل یادداشت های روزانه ایشان، منبعی بی بدیل برای درک درست تاریخ معاصر است و هیچ مورخی نمی تواند آن را نادیده بگیرد .
خاطرات آیت الله بیشتر از آن که تحلیلی باشد، خبری است؛ یعنی ثبت ساده رویدادهای هر روز ؛ به نحوی که خواننده خاطرات، امکان درک و تفسیر و تعبیر داشته باشد. دقت به دو نمونه زیر گویای این واقعیت است.
در خاطرات سال ۱۳۷۲ آمده است:
" وقتی دریچه سد را باز کردند و آب با فشار از دریچه ها به رودخانه سرازیر شد، برای من آن منظره شکوهمند جریان آب و امواجی که به دیواره های مسیر می کوبید، آن چنان لذت بخش بود که هیچ چیز شیرین تر از آن در زندگی ام نبود که در بیابان خشک بلوچستان در نزدیکی مرز با همت کارگران جمهوری اسلامی، آبی که همیشه هرز می رفت و مایه خسارت بود و خاک با ارزش ما و هستی روستایی ها را به دریا می بُرد، اکنون مهار شده است و جریان مطمئنی را برای کشاورزی و شرب منطقه خواهد داشت. دریاچه سد را که می دیدم، به نظرممثل منظره بهشت بود؛ از بس این آب زیبا می آمد . "
این جمله ها در افتتاح " سد پیشین " در استان سیستان و بلو چستان نگاشته شده و چه زیبا عشق به سازندگی را به تصویر کشیده است.
در کارنامه و خاطرات ۱۳۷۰ ایشان( سازندگی و شکوفایی صفحه ۲۹۷) آمده است: ( زنده یاد) سید ابوطالب محمودی نماینده گلپایگان و خوانسار نزد من آمد و برای امور عمرانی روستاها کمک گرفت و اصرار به سفر من به آنجا( گلپایگان و خوانسار) داشت و ...
لازم به یادآوری است که این سفر در مرداد ماه سال ۱۳۷۵ انجام شد.
در سبک نوشتاری او پرهیز از قطعیت وجود دارد؛ برای همین از کلماتی مثل شاید، لابد، گویی، انگار، احتمالا و نظایر آن بیشتر استفاده می کرد.
با این وصف خاطرات روزنوشت آیت الله هاشمی رفسنجانی به لحاظ موقعیت سیاسی نویسندهِ خاطرات در ساختار نظام جمهوری اسلامی، سند ماندگار تاریخی و میراث گرانبهایی برای آیندگان است. در این خاطرات، مطالبی مطرح شده است که می تواند فتح بابی برای تشریح موضوع و تدوین تاریخ انقلاب اسلامی باشد .
آخرین کتاب از این مجموعه ارزشمند تاریخی، با عنوان " حضور و انصراف " مربوط به کارنامه و خاطرات سال ۱۳۷۸ است که در مراسم پنجمین سالگرد رحلت ایشان در روز پنجشنبه ۱۶ دی ماه ۱۴۰۰ رونمایی شد.
امید است انتشار باقی مانده این مجموعه به تعداد ۱۷ جلد دیگر، همراه با انتشار اسناد و مدارک مربوط به خاطرات و نقد عالمانه آن ها توسط فرهیختگان و دانشمندان، گام بزرگی در شفاف سازی عملکرد گذشتگان و تجربه اندوزی برای آیندگان و بهره برداری خردمندانه از آن برای اعتلای کشور عزیزمان ایران باشد.
یاد و نام آیت الله هاشمی رفسنجانی را گرامی داشته و به روح بلندش سلام و صلوات نثار می کنیم.
.