دکتر ابراهیم جعفری
دکتر ابراهیم جعفری

دکتر ابراهیم جعفری

فرهنگی

ضرب المثل ها آیینه حیات جامعه هستند

ضرب المثل ها آیینه حیات جامعه هستند

  به مناسبت انتشار کتاب " مروری بر ضرب المثل های پندآمیز گلپایگان " در اولین سالگرد زنده یاد استاد اسدالله صمدی

 ابراهیم جعفری
 دهکده جهانی
@dehkade_jahan

  ضرب‌المثل‌ها جمله‌های حکمت‌آموز کوتاهی هستند که کاملا حسی و ملموس‌اند و به سرعت می‌توانند مطلبی را در ذهن افراد جا انداخته و آنان را قانع سازند. پشت هر ضرب‌المثل، آموزش حکمت‌های عملی زندگی وجود دارد. اساساً فرهنگ‌هایی که بنای آن‌ها بر اساس اَمثال، کنایات و حکمت‌هاست و موضوع ها را به صورت غیرمستقیم بیان می‌کنند، به عنوان فرهنگ‌ها و زبان‌های غنی به شمار می روند که زبان فارسی  یکی از آن هاست؛ زیرا تعداد کنایات و امثال و حکم آن زیاد است.
 دهخدا با آثار معروفش عنوان کرده است که ضرب المثل یکی از ۲۴ ژانر ( فن ) ادبی است؛ واژه شناسی، تبار شناسی، فصح، نحو، معنی، داستان، داستانک و فن های دیگر نیز از این دست هستند. ضرب المثل جمله ای کوتاه، پرمغز، دارای تشبیه و گاهی استعاره می باشد که مضمونش حکیمانه است و در دل مردم جای دارد.

 امثال و حِکَم همیشه برای نوع بشر جذاب و دوست داشتنی بوده است. در همه‌ کشورهای دنیا، جایگاه ضرب المثل و کاربرد همیشگی آن از عوامل ساختاری زبان به شمار می رفته و ریشه آن ها مورد توجه قرار گرفته است.
 امثال و حکم فارسی نه تنها شیوایی و زیبایی خاصی دارد، بلکه لحن و کلام عاطفی‌ای که پشت هر عبارت است، از جذابیت و تاثیر خاصی برخوردار می باشد.

 ضرب المثل‌ واسطه‌ مفهومی بین کلمات است که برای در لفافه صحبت کردن و نیز رساندن منظور و نیت پنهانی افراد، از آن استفاده می‌ گردد. در بعضی موارد هم، برای کنایه زدن و در معنای عام‌ترش گوشه زدن به کار برده می‌شود.  ویژگی منحصر به فرد این نوع از ادبیات، باعث شده که در هر دوره‌ای از تاریخ زندگی بشر، ضرب المثل تغییر و تحول بسیاری داشته باشد.
 ضرب المثل ها از ابتدایی‌ترین ژانرهای ادبی به شمار می‌روند‌. بشر به خاطر روابط اجتماعی و فرهنگی و سنتی و مدرنش، همیشه نیازمند یک زبان گویا و در عین حال کوتاه و موجز بوده است.
ضرب المثل در ادبیات مانند نماد در هنر است که به صورت نثر و نظم از آرایه های ادبی برخوردار می باشد. ضرب المثل در هر شرایطی که استفاده شود، ایجاز و اختصار در آن وجود دارد و آهنگین است و راحت به حافظه سپرده می شود. سرعت انتقال آن بسیار زیاد بوده و می تواند معانی خوبی را انتقال دهد.
 
  ضرب المثل ها و حکمت ها متفاوت اند. ضرب المثل در بین مردم رایج بوده و از دل مردم برآمده اند؛ اما حکمت ها توسط اندیشمندان، ادیبان و نویسندگان به وجود آمده و به همین دلیل چندان بر سر زبان عوام نیستند؛ اگر چه وجه پندآموز دارند.
تاریخچه و داستان برخی از ضرب‌المثل‌هایی که هم‌اکنون نیز کاربرد دارند، برای بسیاری از مردم نهفته مانده و یا فراموش شده است؛ ولی همچنان در سخن به کار می‌رود.
 جمله های کوتاه ضرب المثل که از اندیشه و علم مردم معمولی پدیدار می‌شوند، میراث ماندگار نسل‌های گذشته و غنای معنوی پیشینیان است که  سینه‌ به‌ سینه و نسل‌ به‌ نسل انتقال داده شده‌اند و ما را با آمال و آرزوها، غم‌ها و شادی‌ها و عشق و نفرت و اوهام و خرافات و ... آن روزگاران آشنا می‌سازند.

 ضرب‌المثل ها علاوه بر  گفت‌وگو‌های روزانه، در ادبیات مکتوب نیز دارای کاربرد هستند و در نوشته‌های منظوم و منثور شعرا و نویسندگان مختلف مورد استفاده قرار می‌گیرند. نویسندگان و شاعران با این کار علاوه بر افزودن زیبایی، نوشته خود را از لحاظ معنی و مضمون پربار می‌ سازند.
 در حقیقت ضرب‌المثل‌ها نه تنها آیینه زندگی و حیات یک جامعه به شمار می‌آیند، بلکه انعکاس‌دهنده‌ و سند معتبر فرهنگ و عقاید و باورهای گذشتگان نیز هستند. مطالعه ضرب‌المثل‌ها روشن‌کننده آن است که نیاکان ما چگونه می‌اندیشیدند و چه روحیه‌ای داشتند. ما نیز از بین بسیاری از ضرب‌المثل‌ها می‌توانیم اساسی‌ترین مفاهیم فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و آموزشی را استخراج و استنباط کنیم. به همین دلیل مطالعه مردم شناسانه،  جامعه‌شناختی و تاریخی ضرب‌المثل‌ها در ادوار و عصر‌های مختلف، روشن‌کننده بسیاری از حقایق برای نسل جدید خواهد بود.

 خدای بزرگ را سپاسگزاریم که در اولین سالگرد درگذشت استاد گرانقدر زنده یاد اسدالله صمدی که با نوآوری و ابتکار خانواده محترم و علاقه مندان ایشان برگزار شد، از کتاب گرانسنگ " مروری بر ضرب المثل های پند آمیز گلپایگان "  که حاصل ۱۸ سال مجاهدت علمی آن چهره فرزانه است، در جمع فرهیختگان رونمایی گردید.

 این اثر فاخر را که می توان از آن به عنوان یک کتاب مرجع در زمینه فرهنگ عامه مردم گلپایگان به شمار آورد، ریشه های تاریخی ضرب المثل های زادگاه مان را مورد کند و کاو قرار داده و برای فرهنگ دوستان دارای جاذبه فراوان است.

       یاد و نام استاد اسدالله صمدی گرامی باد

بازخوانی کنش های سیاسی یک دولتمرد-به مناسبت روز جهانی نلسون ماندلا_


 ابراهیم جعفری

 دهکده جهانی

@dehkade_jahan


 در نوامبر ۲۰۰۹ میلادی مجمع عمومی سازمان ملل، ۱۸ جولای ( ۲۷ تیرماه )، *روز تولد نلسون ماندلا* رئیس جمهور سابق آفریقای جنوبی و *برنده جایزه صلح نوبل* را به پاس خدمات او *در رواج فرهنگ صلح، روز جهانی نلسون ماندلا* اعلام کرد. آقای ماندلا به خاطر تحمل بیش از ۲۷ سال زندان در مسیر مبارزه با تبعیض اقلیت سفیدپوست به *« نماد آزادی، عدالت، شکیبایی و کرامت»* تبدیل شده است. *دکتر هادی خانیکی* در سال ۱۳۹۸ ( روز جهانی ماندلا )، سخنانی ایراد نمودند که چکیده آن به شرح زیر است:

    

 ماندلا حتی در اوج قدرت، در جستجوی مبارزه آشتی جویانه بود و از نفرت پراکنی پرهیز می کرد.

 مطالعه پشتوانه‌های فلسفی و نظری و رویکرد عملی ماندلا در مبارزه سیاسی صلح‌طلبانه، سرمشقی برای سیاست‌ورزی در همه جوامع از جمله جامعه ایران است؛ زیرا انباشت نفرت چیزی جز آشوب یا استبداد به ارمغان نمی‌آورد.

 *طبعاً مطالعه گفتمان ماندلا می‌تواند گفتمان‌های انقلابی دنیا را به هم نزدیک کند.* 

 *آشتی‌جویی در کنار تسلیم‌نشدن خصلت اساسی مبارزه ماندلا علیه آپارتاید بود.‌* 

زندگی ماندلا سرشار از انقلابی‌گری همراه با مدارا می باشد. *ماندلا، راه دشوار آزادی را با هم‌وزن‌کردن این دو مفهوم و در پایان هم با مهربانی آن را تمام  نموده و عشق را جایگزین نفرت کرد.* 


 * بخشش؛ گمشده انقلاب‌ها است. ماندلا در کناره‌گیری از قدرت هم امتحان خوبی پس داد و مثل رابرت موگابه رهبر سابق زیمباوه اصرار بر ماندن در قدرت نداشت و پس از یک دوره ریاست جمهوری، کناره‌گیری کرد.* 

 *شاید این مشی ماندلا را نتوان در سپهر سیاسی تئوریزه کرد؛ اما جایگاه مقبولی پیدا کرد به طوری که با تلفیق اخلاق با مبارزه، شایسته دریافت دکترای افتخاری شد.* 

شاهکار ماندلا زندگی عملی وی و مهم‌ترین نظریه او *زندگی اخلاقی بدون خشونت* است. مبارزات ماندلا نوع متفاوتی از کنش‌گری سیاسی بود.

 ماندلا بعد از آزادی از زندان، سفیدپوستان و حتی زندان‌بان خود را بخشید تا همه با هم کشور را بسازند.

 * ماندلا مبارزی بود که در مراحل انقلابی‌گری، در اوج قدرت بودن و در دوره کناره‌گیری، دنبال صلح بود. او دنبال توسل به خشونت نبود و در عین حال، از آرمان ها هم کوتاه نیامد.* 

آشتی‌جویی یک باور و فضیلت نهادینه‌شده در وجود ماندلا بود. ماندلا، خشونت‌گریزی را به یک راهبرد تبدیل کرد و دنبال مبارزه صلح‌آمیز بود.


 فراموش نکنیم که مبارزه صلح‌آمیز با تسلیم متفاوت است. ماندلا مبارزه به دور از خشونت را انتخاب کرد؛ چرا که اثرات آن پایدارتر بوده و با آرمان‌های بشری و با شرایط جوامع در حال توسعه سازگارتر است.

صلح‌طلبی ماندلا آن‌جا ارزش‌مندتر می‌شود که طرف مقابل را هم به آشتی‌جویی ترغیب می‌کند.

  از آن مهم تر مشارکت‌دادن رقیب در حکومت یکی از شاخصه‌های دیگر ماندلا است؛ به گونه ای که می توان گفت: *" گفتمان ماندلا مبتنی بر پیروزی با رقیب است و نه پیروزی بر رقیب. "* 


 توجه به امید و ترسیم آینده بهتر برای جامعه به جای استفاده از خشونت عریان برای برقراری امنیت بعد از پیروزی انقلاب ضد آپارتاید از دیگر شاخصه‌های مبارزات ماندلا بوده است.

 *

خاطراتی از سید محمود دعایی*


 به مناسبت چهلمین روز درگذشت حجه الاسلام والمسلمین آقای دعایی* 

 ابراهیم جعفری
 دهکده جهانی
@dehkade_jahan

 *مردان خدا پردهٔ پندار دریدند* 
 *یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند* 

 *هر دست که دادند از آن دست گرفتند* 
 *هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند* 

 طی روزهای پس از درگذشت *مدیر مسئول فقید روزنامه اطلاعات حضرت حجه الاسلام و المسلمین آقای دعایی،* خوشبختانه حق این مرد بزرگ از سوی نویسندگان به شایستگی ادا شد؛ به گونه ای که نوشتن مطلب از سوی اینجانب که از جمله علاقه مندان به ایشان بودم، به منزله زیره به کرمان بردن بود.
 در عین حال برای ادای دِین به این چهره محبوب یادآوری چند خاطره خالی از لطف نیست.

 اولین مواجهه بنده با مرحوم دعایی در بهمن سال ۱۳۶۹ بود که در سازمان جهاد سازندگی ( سابق ) استان کردستان فعالیت داشتم. از ایشان درخواست نمودم تا اطلاعیه *"جشنواره فرهنگی روستا "* را که قرار بود در دانشگاه کردستان به مناسبت دهه فجر برگزار گردد، سه نوبت به صورت رایگان در صفحه اول روزنامه اطلاعات چاپ شود که با *خوش رویی* پذیرفتند. *بعد از ۳۲ سال حلاوت آن پذیرش صمیمانه همچنان در ذهنم موج می زند.* 

 دومین خاطره به بهمن ماه ۱۳۹۵ باز می گردد که در صدد تهیه و تنظیم مطلبی با عنوان *" چشم انداز پیشرفت گلپایگان از نگاه آیت الله هاشمی رفسنجانی "* بودم. به منظور جست و جوی مفاد سخنرانی آقای هاشمی بیست سال پیش از آن تاریخ در گلپایگان ( مرداد ۱۳۷۵ ) به موسسه اطلاعات مراجعه کردم که از حُسن تصادف در آسانسور با آقای دعایی همراه شدم و موضوع را با ایشان در میان گذاشتم که ضمن استقبال، بنده را به بخش آرشیو روزنامه هدایت کردند و خوشبختانه متن کامل سخنرانی را در اختیار من قرار دادند.

 سومین خاطره هم در سال ۱۳۹۶ مربوط به *جشن هزارمین نشست شهر کتاب* بود که پس از ورود بنده به سالن اجتماعات، آقای دعایی در حال سخنرانی بودند. ایشان مطلبی را در مورد *مرحوم حسینعلی راشد* بیان نمودند که بنده در مقاله ای با عنوان *" طبیبان دوار "* آورده ام. آن مطلب به شرح زیر بود: 

قبل از انقلاب در سال های دور ( دهه ۳۰ شمسی) رژیم پهلوی می خواست برخی از خانه های پیرامون ساختمان مجلس شورای ملی (سابق) را در میدان بهارستان خریداری و خراب کند. قیمت کارشناسی شده هر خانه با ارسال نامه ای به مالک ابلاغ شد تا هرکس اعتراض دارد، اعلام کند و هرکس موافق است، بهای خانه خود را دریافت کرده و ملک مزبور را به دولت واگذار نماید. هیچ کس اعتراض نکرد جز آقای راشد که خانه ایشان هم در محدوده این طرح قرار داشت! اعضای کمیسیون رسیدگی کننده به اعتراض ها با پیش داوری و ابراز تأسف تشکیل جلسه دادند و آقای راشد را برای توضیح فراخواندند. پیش از ورود او حاضران جلسه و از جمله یکی از همکاران که یهودی بود، با زبان طنز و متلک گفتند که ما از همه توقع پول پرستی داشتیم، جز از کسی که ادعای روحانیت و بی اعتنایی به مادیات دارد؛ در چنین مواقعی است که معلوم می شود چه کسی اهل حرف و چه کسی اهل عمل است و ...
 آقای راشد در زمان تعیین شده آمد و با سلام و احوال پرسی نشست.* 

 همه ساکت شده بودند تا علت اعتراض را از زبان ایشان بشنوند و چه بسا خودشان را آماده کرده بودند تا این منادی معنویت و روحانیت را به سختی توبیخ و تحقیر کنند؛ اما سخنان راشد کاملاً خلاف پیش بینی بود!
 وی گفت : "من این خانه را به فلان مبلغ خریده ام ؛ اکنون سال ها گذشته و کهنه شده است. مبلغی که کارشناس شما برای خریدش پیشنهاد کرده و مورد پذیرش قرار گرفته و آماده پرداخت است، زیادتر از ارزش خانه من است؛ چون این مبلغ را از اموال عمومی پرداخت می کنید، نمی توانم اضافه بهای آن را قبول کنم؛ لذا تقاضا دارم که متن نامه ابلاغ شده را اصلاح فرمایید.* 

 پس از توضیحات آقای راشد حالت انفعال و شرمندگی خاصی به همه دست داد. مهندس همکارمان که یهودی بود، در حالی که بهت زده نگاه می کرد و اشک در چشمانش حلقه زده بود، از جا برخاست و آقای راشد را در آغوش گرفت و عذرخواهی کرد. راشد با تعجب پرسید : " مگر چه شده است؟ " همکار ما در پاسخ به اطلاع رساند که اعضای کمیسیون قبل از ورود ایشان به جلسه در باره او چگونه قضاوت کرده اند و چه نسبت های ناروایی را بر زبان آورده اند *و آن گاه گفت: " راشد عزیز ! اگر تو مبلغ اسلام هستی ، من تحت تأثیر عمل شما قرار گرفتم "و از آن تاریخ مسلمان شد.* 

قبل از انتشار مقاله با دفتر آقای دعایی تماس گرفتم. انتظار داشتم مسئول دفتر یا منشی ایشان گوشی را بردارند؛ اما خودشان گوشی را برداشتند!
 به آقای دعایی گفتم چون می خواهم در مقاله ای به گفته شما در مورد مسلمان شدن آن فرد یهودی در مواجهه با آقای راشد استناد کنم، برای حصول اطمینان با جنابعالی تماس گرفتم که آقای دعایی با قاطعیت گفتند: بله، بله آن مرد یهودی مسلمان شد، مسلمان شد.* 

               *روانش شاد و یادش به خیر*

.....ادامه قسمت اول مرد آن گاه آگاه شود که نبشتن گیردده

               چرا می نویسم؟ به دو دلیل؛ اول آن که دوست ندارم بر سر خوانی تنها بنشینم. دلم می خواهد اگر طعامی مطبوع و لذیذ نصیبم شد، با دیگران هم زانو و هم کاسه باشم. دوم آن که تا مطلبی را ننویسم‌، درست آن را نمی فهمم و با فراز و فرودهای آن آشنا نمی شوم. من بیشتر با *بیهقی* احساس همدلی می کنم که گفت: مرد آن گاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست؟ "


 فراموش نکنیم که نگارش و مستند سازی به عنوان یک راهبرد فرهنگی برای ثبت، ذخیره سازی و انتقال تجربه های انسانی زمانی تحقق خواهد یافت که به *امری عمومی* تبدیل شود. به زبان دیگر آنچه یک ملت را از خطر زودگذر و موقتی بودن نجات می دهد، عمومیت یافتن این نگاه است که بسیاری از تجربه های اجتماعی ارزش *ثبت شدن* دارند. از یاد نبریم کشورهای پیشرو امروز کشورهایی هستند که در آن هر فرد؛ از معلم و کارگر گرفته تا وکیل و مدیر اندوخته های تجربی خود را *مستند* می کند.


   متاسفانه با آن که بیش از ۱۱۰ سال از مشروطه ایرانی می گذرد؛ اما جامعه ما هنوز در مرحله شفاهی باقی مانده است و *سعی نکرده ایم دانش مردم را به سرمایه تبدیل کنیم.* با توجه به آسیب فراگیر از این بازماندگی تاریخی، بنیادی ترین راه حل برای گذار از فرهنگ شفاهی به فرهنگ  نوشتاری شروع از درون مدرسه است. آموزش و پرورش باید به این باور برسد که فرهنگ کتابت برای جامعه مانند اکسیژن برای بدن است. از این رو درس *انشاء* و *نویسندگی* در دوره های ابتدایی و متوسطه باید مورد اهتمام جدی قرار گیرد. امیدواریم به بهانه روزهایی مانند روز قلم سیاستگذاران فرهنگی بر اهمیت ترویج فرهنگ نوشتاری در فضای عمومی بیش از گذشته همت گذارده و با سعه صدر و پذیرش تضارب دیدگاه ها و اندیشه ها امکان های تحقق انباشت تجربی و فکری جامعه را گسترش دهند.


 ۱۴ تیرماه *روز پاسداشت قلم* را به فرهیختگانی که با سلاح قلم به مقابله با جهل و خرافات شتافته و با آثار خود به تنویر افکار می پردازند، صمیمانه تبریک و تهنیت عرض نموده و با سعدی شیرین سخن هم صدا می شویم که:

 

      *قلم خاصیتی دارد که سر تا سینه بشکافی* 

       *دگر بارش بفرمایی به فرق سر دوان آید*

مرد آن گاه آگاه شود که نبشتن گیرد ( بیهقی )

ابراهیم جعفری

دهکده جهانی

@dehkade_jahan

     کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب

         تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند


 در تاریخ کهن سرزمین ما *تیرگان* یکی از جشن هایی است که در ۱۳ تیرماه هر سال در گاه شمار ایرانی برگزار می شود. تیرگان روز کمان کشیدن آرش کمانگیر و پرتاب تیر از فراز البرز است. در عین حال جشن تیرگان به روایت *ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه* ، روز بزرگداشت مقام نویسندگان در ایران باستان بوده و مردم به آنان هدیه می دادند.


  بر خلاف سده های آغازین تاریخ که نگارش کارویژه ای در زیر چتر نهاد قدرت بود و سراسر شرح فتوحات و منزلت و اُبهت را به همراه داشت، در سده های میانی بخصوص پس از اختراع *ماشین چاپ* توسط *گوتنبرگ* ، *نوشتن به منزله کنشی آزادی بخش و روشی برای دستیابی به آزادی و عدالت تبدل شد. به عبارت دیگر نویسنده با قلم کاری همچون آرش و کمانش انجام داد؛ کما این که آرش کمانگیر جان خود را بر سر حماسه تعیین مرز ایران با توران نهاد.* 


  در *تمدن اسلامی* نیز  در بلندای جایگاه قلم، همین بس که *دومین سوره نازل شده بر رسول گرامی اسلام (ص ) به قلم سوگند یاد کرده است و پیامبر ما بر برتری قلم عالِمان بر خون شهیدان تاکید می ورزد. ( مِدادُ العُلما اَفضل مِن دِماء الشُهدا )* 


 قلم لباس زرین الفاظ را بر قامت بلند معانی می پوشاند و نویسندگان با دستان توانای خود علوم و معارف را بر صحیفه تاریخ می نگارند. از این طریق قلم، علم و معرفت را از اسارت نسیان و فراموشی رها می گرداند و نهر زلال دانش را حیاتی جاودانه می بخشد. اگرچه انسان به گونه های مختلفی همچون زبان و اشاره مقصد های قلبی و درونی خویش را آشکار می سازد؛ *اما تفاوت زبان و قلم در آن است که اظهار قلبی و آگاهی های فردی از طریق قلم، بسی ماندگار تر و حیطه اثرش  گسترده تر می باشد.* 


 در آبان ماه سال ۱۳۹۸ مراسمی در مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی به مناسبت چاپ و ترجمه کتاب " گیتا: سرود خدایان " برگزار شد. در این مراسم *استاد محمد علی موحد* سخنانی را با این بیت زیبا از مولانا جلال الدین بلخی آغاز کرد: 


             *اندر این ره می تراش و می خراش* 

             *تا دم آخر دمی فارغ مباش* 

                                               ( دفتر اول)

و سپس با طرح پرسشی بحث خود را چنین ادامه داد: " چرا می نویسم؟ به دو دلیل؛ اول آن که دوست....ادامه در پست بعدی 

ابراهیم جعفری

دهکده جهانی

@dehkade_jahan


     کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب

         تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند


 در تاریخ کهن سرزمین ما *تیرگان* یکی از جشن هایی است که در ۱۳ تیرماه هر سال در گاه شمار ایرانی برگزار می شود. تیرگان روز کمان کشیدن آرش کمانگیر و پرتاب تیر از فراز البرز است. در عین حال جشن تیرگان به روایت *ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه* ، روز بزرگداشت مقام نویسندگان در ایران باستان بوده و مردم به آنان هدیه می دادند.


  بر خلاف سده های آغازین تاریخ که نگارش کارویژه ای در زیر چتر نهاد قدرت بود و سراسر شرح فتوحات و منزلت و اُبهت را به همراه داشت، در سده های میانی بخصوص پس از اختراع *ماشین چاپ* توسط *گوتنبرگ* ، *نوشتن به منزله کنشی آزادی بخش و روشی برای دستیابی به آزادی و عدالت تبدل شد. به عبارت دیگر نویسنده با قلم کاری همچون آرش و کمانش انجام داد؛ کما این که آرش کمانگیر جان خود را بر سر حماسه تعیین مرز ایران با توران نهاد.* 


  در *تمدن اسلامی* نیز  در بلندای جایگاه قلم، همین بس که *دومین سوره نازل شده بر رسول گرامی اسلام (ص ) به قلم سوگند یاد کرده است و پیامبر ما بر برتری قلم عالِمان بر خون شهیدان تاکید می ورزد. ( مِدادُ العُلما اَفضل مِن دِماء الشُهدا )* 


 قلم لباس زرین الفاظ را بر قامت بلند معانی می پوشاند و نویسندگان با دستان توانای خود علوم و معارف را بر صحیفه تاریخ می نگارند. از این طریق قلم، علم و معرفت را از اسارت نسیان و فراموشی رها می گرداند و نهر زلال دانش را حیاتی جاودانه می بخشد. اگرچه انسان به گونه های مختلفی همچون زبان و اشاره مقصد های قلبی و درونی خویش را آشکار می سازد؛ *اما تفاوت زبان و قلم در آن است که اظهار قلبی و آگاهی های فردی از طریق قلم، بسی ماندگار تر و حیطه اثرش  گسترده تر می باشد.* 


 در آبان ماه سال ۱۳۹۸ مراسمی در مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی به مناسبت چاپ و ترجمه کتاب " گیتا: سرود خدایان " برگزار شد. در این مراسم *استاد محمد علی موحد* سخنانی را با این بیت زیبا از مولانا جلال الدین بلخی آغاز کرد: 


             *اندر این ره می تراش و می خراش* 

             *تا دم آخر دمی فارغ مباش* 

                                               ( دفتر اول)

و سپس با طرح پرسشی بحث خود را چنین ادامه داد: " چرا می نویسم؟ به دو دلیل؛ اول آن که دوست .....بقیه در پست بعدی

ابراهیم جعفری

دهکده جهانی

@dehkade_jahan


     کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب

         تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند


 در تاریخ کهن سرزمین ما *تیرگان* یکی از جشن هایی است که در ۱۳ تیرماه هر سال در گاه شمار ایرانی برگزار می شود. تیرگان روز کمان کشیدن آرش کمانگیر و پرتاب تیر از فراز البرز است. در عین حال جشن تیرگان به روایت *ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه* ، روز بزرگداشت مقام نویسندگان در ایران باستان بوده و مردم به آنان هدیه می دادند.


  بر خلاف سده های آغازین تاریخ که نگارش کارویژه ای در زیر چتر نهاد قدرت بود و سراسر شرح فتوحات و منزلت و اُبهت را به همراه داشت، در سده های میانی بخصوص پس از اختراع *ماشین چاپ* توسط *گوتنبرگ* ، *نوشتن به منزله کنشی آزادی بخش و روشی برای دستیابی به آزادی و عدالت تبدل شد. به عبارت دیگر نویسنده با قلم کاری همچون آرش و کمانش انجام داد؛ کما این که آرش کمانگیر جان خود را بر سر حماسه تعیین مرز ایران با توران نهاد.* 


  در *تمدن اسلامی* نیز  در بلندای جایگاه قلم، همین بس که *دومین سوره نازل شده بر رسول گرامی اسلام (ص ) به قلم سوگند یاد کرده است و پیامبر ما بر برتری قلم عالِمان بر خون شهیدان تاکید می ورزد. ( مِدادُ العُلما اَفضل مِن دِماء الشُهدا )* 


 قلم لباس زرین الفاظ را بر قامت بلند معانی می پوشاند و نویسندگان با دستان توانای خود علوم و معارف را بر صحیفه تاریخ می نگارند. از این طریق قلم، علم و معرفت را از اسارت نسیان و فراموشی رها می گرداند و نهر زلال دانش را حیاتی جاودانه می بخشد. اگرچه انسان به گونه های مختلفی همچون زبان و اشاره مقصد های قلبی و درونی خویش را آشکار می سازد؛ *اما تفاوت زبان و قلم در آن است که اظهار قلبی و آگاهی های فردی از طریق قلم، بسی ماندگار تر و حیطه اثرش  گسترده تر می باشد.* 


 در آبان ماه سال ۱۳۹۸ مراسمی در مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی به مناسبت چاپ و ترجمه کتاب " گیتا: سرود خدایان " برگزار شد. در این مراسم *استاد محمد علی موحد* سخنانی را با این بیت زیبا از مولانا جلال الدین بلخی آغاز کرد: 


             *اندر این ره می تراش و می خراش* 

             *تا دم آخر دمی فارغ مباش* 

                                               ( دفتر اول)

و سپس با طرح پرسشی بحث خود را چنین ادامه داد: " چرا می نویسم؟ به دو دلیل؛ اول آن که دوست

نقاشی؛ هنر بیان ایده ها و عواطف

 

 *نقاشی؛ هنر بیان ایده ها و عواطف* 


 * به مناسبت برگزاری نمایشگاه آثار هنری سرکار خانم سودابه علایی ( ۲۸ خرداد تا دوم تیر ماه ۱۴۰۱)* 


 ابراهیم جعفری

 دهکده جهانی

@dehkade_jahan

 برگزاری نمایشگاه آثار هنری سرکار خانم *سودابه علایی* در سالن اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی گلپایگان انگیزه ای را ایجاد کرد تا در حد توان، نقاشی را به عنوان یکی از هنرهای هفت گانه معرفی کنم.


 *نقاشی یا نگارگری* عبارت است از طرحی با کمک رنگ و قلم بر پهنه کاغذ، بوم و دیوار که در گذشته بر دیواره‌های غارها کشیده می‌شد.

 نقاش هنرمندی است که احساس خود را در قالب آن‌چه می‌بیند یا فکر می کند، به تصویر تبدیل می سازد و به مخاطب تقدیم می‌ نماید. *در واقع نقاشی، هنر به تصویر کشیدن مفاهیم است و هر کسی می‌تواند با نقاشی کردن، حس خود را به دیگران انتقال دهد.* 

 *لئوناردو داوینچی نقاشی را مقامی بالاتر از شعر می داند؛ زیرا با بیانی واقع‌بین تر از روی اشیاء و ... شبیه سازی می کند.* 

 *پیکاسو نیز می گوید: " من هر چیزی را به زبان نمی آورم؛ ولی همه چیز را نقاشی می کنم. "* 

محتوای نقاشی می تواند چهره نگاری، طبیعت نگاری، مردم نگاری، شمایل نگاری، تاریخ نگاری، و یا تصویری کاملا ذهنی باشد.

حوزه کار نقاش به وسعت خلقت است؛ به گونه ای که می تواند در زمینه های مختلف طراحی، نقاشی متحرک ( انیمیشن )، پوسترسازی، نقاشی صحنه تئاتر و … فعالیت کند؛ کما این که بسیاری از آثار شناخته شده و مشهور هنری مانند *مونالیزا* و ... نقاشی هستند.


 *هنر نقاشی در بین انسان‌ها عمری به اندازه شش برابر زبان نوشتاری دارد.* جالب است بدانیم که زمانی تنها راه ارتباطی بین انسان‌ها، اَشکال کشیده شده روی دیواره غارها بوده است؛ *از این رو نقاشی را می توان یک هنر ارتباطی قلمداد کرد.* 

قدیمی‌ترین نقاشی مربوط به ۳۲ هزار سال پیش و متعلق به کشور *فرانسه* است. در عین حال قدمت نقاشی در ایران کمتر از سایر کشورهای مطرح در این حوزه نیست.

کهن‌ترین آن ها مربوط به منظره‌های موجود در غارهای *استان لرستان* است. البته نقاشی‌هایی نیز از دوره اشکانیان به چشم می‌خورد که می‌تواند گواه خوبی بر سابقه این هنر در ایران باشد. از کتاب *مانی* ، یعنی « *ارژنگ* » نیز نمی‌توان گذشت که مربوط به قرن سوم است و *قدیمی‌ترین اثر ثبتی به صورت کتاب بوده است.* 


شایان توجه است که نقاشی ایرانی مثل بسیاری از هنرهای دیگر، فراز و فرودهای زیاد داشته است؛ گاه به واسطه حمله مغولان، تحت تأثیر این قوم قرار گرفت و مانند نقاشی‌های چینی، خالی از روح ایرانی شد و گاه مانند دوره صفویه به اوج خود رسید.

در دوره صفویه، هنر نقاشی ابتدا روح *شهر تبریز* را رنگ‌نوازی کرد و پس از *پایتخت‌شدن اصفهان* ، به جلوه‌گری در این شهر پرداخت که *بازار قیصریه* ، *عمارت هشت‌بهشت* و *عالی‌قاپو* از نمونه‌های بارز آن به شمار می روند.

 *بنابراین اصفهان را می‌توان تابلوی نقاشی ایران دانست.* در دوره صفویه با ظهور هنرمندی چون *رضاعباسی* که هنوز آثارش در کاخ هشت‌بهشت خودنمایی می‌کند، هنر نقاشی؛ به‌ویژه مینیاتور و نگارگری رونق فراوان یافت.

 *نقاشی یعنی مستندسازی؛ روایت‌گری و بیان احساس و ذوق هنرمندانه و نقاشی ایرانی یعنی خلق حماسه از جنس رنگ و بوم.* 

این همان چیزی است که این هنر ما را در آسیا، از سایر کشورها متمایز می‌سازد و حرفی برای گفتن دارد.


 *زنده یاد احمد رضا دالوند* هنرمندِ نقاش و گرافیست ایرانی در مقاله ای با عنوان *" هنر و فرهنگ ایران از چند پنجره "* در روزنامه ایران مورخ ۱۳ شهریور ۱۳۸۶ آورده است: *" گاهی که مینیاتورمان را با رُنسانس مقایسه می کنیم، کمی دچار عقده می شویم؛ اما بلافاصله کمال الملک را به یاد می آوریم که رنسانس را درک کرده بود. کمال الملک برای ما یک نقاش ممتاز  و یک استاد تمام عیار است. "* 

 کمال الملک نخستین نقاش در طول تاریخ ایران است که به همه گفت: *" هنرمندِ نقاش فردی مهم و قابل احترام است. "* 

 او با به تصویر کشیدن پرده معروف  *فالگیر* ، بیش از هر خطابه و مقاله ای خرافات را به ریشخند گرفته است؛ *از این رو کمال الملک هم با هنرش و هم با مرام و منش انسانی اش، به پدر نقاشی ایران‌تبدیل شد.* 


 از سوی دیگر *هنر نقاشی* در ایران *زنانه ترین هنر* از میان هنرهای هفت گانه است؛ به این معنا که زنان حضور پررنگ تری در تولید آثار هنری نقاشی دارند. در سال های اخیر ورود زنان به حوزه های دیگری از *هنرهای تجسمی مانند خوشنویسی، مجسمه سازی، طراحی و گرافیک* باعث شده تا بتوان این رسته از هنرها را در ایران به *زنانه بودن* بشناسیم.


 *در این راستا برپایی این نمایشگاه را می توان نشانه روشنی از توانمندی و خلاقیت زنان زادگاه مان دانست که در همت و اراده خانم علایی تبلور یافته است.* 

 *با ستایش از تلاش به یادماندنی این هنرمند ارجمند، انتظار هنردوستان از مسئولان این است که با احداث یک فرهنگ سرا ، در جهت امید آفرینی و توسعه فرهنگی شهرستان گلپایگان گام بردارند.*


چرا هنوز هم باید شریعتی را بازخواند؟



 دکتر هادی خانیکی

 روزنامه شرق، یکشنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۱


 مقاله دکتر خانیکی در روزنامه شرق از حد ظرفیت تلگرام فراتر می رفت؛ از این رو با حذف بخش های آغازین آن، جان کلام ایشان را تقدیم می نمایم.


*دکتر شریعتی* متفکری است که با او موافق یا مخالف باشی، نه می توانی در آرشیو تاریخ بایگانی اش کنی و نه با هِلی برد اندیشه و کنش از آستانه قرن پانزدهم هجری شمسی به سال های پیش از انقلاب او را بر صندلی اتهام یا تجلیل بنشانی؛ یا حتی او را به همان شیوه تا امروز جامعه پساانقلابی بیاوری و به جد یا طنز، پرونده اش را به دادگاه بسپاری. به تعبیر درست دخترش سوسن شریعتی *« او متفکری است در دسترس، آدمی ساکن دنیاهای موازی، روحی سیال و مواج که از هر دری رانده شده، از گوشه دیگر برمی گردد و باز می بینی که در برابرت نشسته است و تو را واداشته تا در برابرش بنشینی».* 


 من در دورانی که به واقع آرمان خواهی را با انقلابی گری دنبال می کردم، با اندیشه ها و منش شریعتی آشنا شدم و اکنون در همان امتداد آرمان خواهانه برای امروز و آینده ایران بیشتر به گفت وگو می اندیشم. بی مناسبت نمی دانم به فشرده گفتاری که در سمپوزیوم علمی آذر ماه ۹۶ *«اکنون، ما و شریعتی»* با عنوان *«شریعتی، امکان و امتناع بازآفرینی منطق و کنش دیالوژیک (گفت وگویی)»* داشته ام برگردم.


 در آنجا گفتم که هر منظومه فکری نسبتی با گفتمان های مسلط و مسائل زمانه دارد. گاه منظومه فکری، فرزند صرف زمانه خود است و نوعاً مشخصات فرهنگی و فکری دوره ای خاص را نمایندگی می کند. این سنخ از اندیشه ها عمدتاً تاریخی اند و قادر نیستند فراتر از نقشی که در یک مقطع تاریخی داشته اند، عهده دار نقش های تازه شوند؛ *اما منظومه هایی نیز هستند که قدرت فرارفتن از محدودیت های زمانی و مکانی یک مقطع خاص را دارند. این توانایی عمدتا برآمده از منطق و کنش گفت وگویی آن منظومه هاست.* 

منظومه فکری دکتر علی شریعتی از این دست است و به همین اعتبار می توان از پروژه « *نوشریعتی* » در جامعه و جهان کنونی نیز دفاع کرد.


شریعتی به دوره ای تعلق دارد که صف بندی های متصلب ایدئولوژیک عرصه جهانی و داخلی را در اشغال خود دارند. این منظومه های ایدئولوژیک، در یک خصیصه با هم مشترک اند و آن وجه مونولوگی آنها و *فقدان توان گفت وگو با دیگر منظومه های فکری است.*  دکتر شریعتی به منزله متفکری که در آن دوره می زید و می نویسد و سخن می گوید، از این خصیصه مبرا نیست؛ *اما همه محتوای فکر شریعتی را نمی توان با صفت صرف ایدئولوژیک بودن، به یک الگوی مونولوگی منحصر دانست. ظرفیت های مهم اندیشه دیالوژیک شریعتی، نیاز دوره و زمانه ماست. ما می توانیم با بهره گیری از این ظرفیت ها، به الگوی بازسازی شریعتی برمبنای نیاز دوره و زمانه خود بیندیشیم.* 


 ازجمله ویژگی هایی که شریعتی را واجد صفت گفت وگویی می کند، اینهاست:


 * میراث فکری شریعتی به هیچ روی یک میراث فکری تک منبعی نیست. این خصیصه ای است که شریعتی به آن آگاه است و از آن دفاع می کند. او اسلام را در این زمان به منزله یک مکتب و یک منظومه خودبسنده نمی داند؛ بنابراین محصول فکری او حاصل دیالوگی میان سنت اسلامی، سنت ایرانی، سنت غربی و اندیشه چپ است.* 

 *او با سنت های فکری گوناگون، بیشتر احساس رقابت یا همنشینی می کند، تا دشمنی، دوگانه دوست- دشمن با مواریث فکری او سازگار نیست. منظومه های فکری از نظر او الگوهای رقیب به شمار می روند.* 

 *شریعتی در بازسازی فکر دینی، صرفا به مخاطب دینی نظر ندارد؛ بلکه به نحوی منظومه های فکری را بازسازی می کند که مخاطب دیندار، مارکسیست و لائیک می توانند مخاطب او واقع شوند؛ بنابراین فکر او غیریت ساز نیست.* 

 * تلاش او برای ایجاد گفت وگو میان سه قلمرو آزادی، برابری و عرفان یکی از تلاش های پرارزش اوست. این سه گانه در دوره شریعتی، در سه اردوگاه معارض با یکدیگر جای دارند.* 

 سوژه حاصل از فکر شریعتی، با سوژه های محصول کادرهای ایدئولوژیک دهه  ۴۰ و ۵۰ تفاوت آشکار دارد. سوژه های آن دوران تمام هستی و ابعاد شخصیتی خود را به نقش و کنش « *سیاسی* » منحصر می کنند؛ *اما شریعتی همواره در کنار وجه سیاسی و اعتقادی کنشگران که ساحت «اجتماعیات» و «اسلامیات» است، گشاینده باب کویریات نیز هست. وجه کویریات شریعتی، سوژه تماما سیاسی شده منظومه های تک بعدی ایدئولوژیک را تعدیل می کند.* 


 * ما امروز بیش از هر وقت به قدرت گفت وگوی اندیشه و مواریث فرهنگی نیازمندیم. روشنفکری و مهارت ورزی پس از انقلاب حتی آنجا که رویکرد بیشتر نظری به دیالوگ داشته است، هنوز نیازمند بازاندیشی و بازآفرینی زیسته های گفت وگویی است، به این سبب و به لحاظ ساختار اندیشه ای و رفتاری همچنان وامدار رویکرد و تجربه شریعتی در توجه به ضرورت علمی دیالوگ و تولید یک منظومه فکری دیالوژیک با مولفه های پیش گفته و فراتر از آن است.* 


                         ابراهیم جعفری

*آموزش و پرورش در اندیشه های دکتر شریعتی*

* آگاهی از آنِ مردم است* 

 *آموزش و پرورش در اندیشه های دکتر شریعتی* 


 ابراهیم جعفری

دهکده جهانی

@dehkade_jahan


 به مناسبت ۲۹ خرداد، فرا رسیدن سالگرد درگذشت *دکتر علی شریعتی،* متن زیر را که برگرفته از مقاله آقای عزت الله مهدوی در روزنامه اعتماد ۳۰ خرداد ۱۳۹۲ می باشد، تقدیم حضور علاقه مندان می نمایم.


 * اگر دستگاه فکری دکتر شریعتی را به بدن یک موجود زنده تشبیه کنیم، تعلیم و تربیت، قلب آن محسوب می شود.* 

توجه به این مساله تا آنجاست که او وجه تمایز دولت ها را دو ویژگی *«حرکت و تربیت»* می داند. وی در زمانی که انتساب به افکار و نظریه های رادیکال در مواجهه با دستگاه حاکم، یک امتیاز بی چون و چرا تلقی می شد، در نامه ای نوشت: *« نه با تفنگ و نارنجک، نه با میتینگ و داد و قال، نه با سیاست بازی های رایج و سطحی، نه با تغییر رژیم ها و خلق ماجراها و حادثه ها و . . . »، بلکه با «ابلاغ» و «کلمه» ؛ یعنی تعلیم و تربیت می توان توسعه را به ارمغان آورد.* 


 شریعتی این عبارت *ژان ژاک روسو* را با اشتیاق به کار می برد که: *« برای مردم راه نشان ندهید و تعیین تکلیف نکنید، فقط به آنان بینایی ببخشید؛  مردم راه ها را به درستی خواهند یافت و تکلیف شان را خواهند شناخت.»* 


 مباحث شریعتی درباره آموزش و پرورش، دو جنبه اساسی دارد. از یک سو متوجه *عموم مردم* است، که می توان آن را در راستای *آموزش های مداوم و فراگیر افراد جامعه* دانست و از سوی دیگر *طالب تغییر و تحول در نظام آموزش رسمی است.* شریعتی در نظام آموزش فراگیرِ از  کسانی که به نحوی از آموزش های رسمی دور افتاده اند ( بزرگ سالان و ... )،  نه فقط کسب مهارت های حرفه ای زندگی، بلکه *« شناخت پایه های فرهنگ ایرانی و آگاهی اسلامی»* را مطالبه می کند.

 مباحث وی درباره لزوم آموزش های مستمر افراد جامعه، نشان دهنده آن است که وی نگاهی به آموزه های اندیشمندان بزرگ آموزش وپرورش از قبیل *«پائولو فریره»* و ...  نیز داشته است.


 *شریعتی منتقد جدی نظام آموزش رسمی کشور بود.* او در اهداف، وسایل و روش های حاکم بر این نظام، اشکالات زیادی می دید. جدی ترین انتقاد او را می توان در این عبارت مشاهده کرد: *« در ضرورت های عملی و اداری که متاسفانه با گذشت زمان بیشتر می شوند، انسان ها قالب ریزی می شوند و آنچه از دست می رود، رشد آزاد و متنوع انسان است»* 

از نظر وی دستگاه تعلیم و تربیت باید مبتنی بر *« توسعه ابعاد متنوع استعداد آدمی»* باشد و انسان ها را در یک حالت تکاملی پیش ببرد؛ به طوری که *تنوع در توسعه انسانی* مشاهده شود؛ تنوعی که *« دارای استقلال و شخصیت منحصر به فرد و دارای رشد فکری و اعتقادی و تیپ و شخصیت اجتماعی خاص باشد».* 


 *به نظر شریعتی بزرگ ترین ضعف این نظام آن است که به مخاطبان خود «حالت انتقادی» نبخشیده است.* در یکی از سخنرانی هایش که در دانشسرای عالی سپاه دانش در اردیبهشت سال ۱۳۵۰ انجام گرفت، با نام *« استاندارد های ثابت در تعلیم و تربیت»* ، گفت: *« اگر روح در یک قالب تعیین شده تحمیلی شکل منجمد بگیرد، این قالب کهنه باشد یا نو، چه فرق می کند؟»* اگر *« این استاندارد تحمیل قالب های گذشته بر نسل آینده، یعنی جلو گیری از رشد دگرگونه نسل فردا و شکل دادن نسل فردا به شکل نسل پیر وکهنه»* باشد، در این صورت باید ساحّت نظام آموزشی را از آن دور کرد.


 رسالت شریعتی به دوش گرفتن مشعل آگاهی، دانایی، آزادی تبیین تضادها و نابرابری‌های اجتماعی بود.

 *او سنت و مدرنیته را همزمان نقد می کند و با طرح ابتکاری خود (مبحث الیناسیون)، وضعیت موجود را به چالش جدی می کشاند؛ به ویژه مدرنیزاسیونی را که بدون پذیرفتن وجه انتقادی بر نهاد های اجتماعی حاکم شده، مورد سوال قرار می دهد.* عناصر فکری و مفاهیم هر مکتبی را می گیرد، سپس با تبیین و تعریفی پویا، بدون هیچ هراسی، دگرباره مورد استفاده قرار می دهد؛ از این رو درهای اندیشه او به مفاهیم مختلف باز است. 

 *تربیت مبتنی بر رفاه و پوچ گرایی را رد می کند و در عین حال  مفاهیم غیرعقلانی و حتی غیرعلمی منسوب به دین را نیز به راحتی مورد انتقاد قرار می دهد.* 


 اگر ماهیت تعلیم و تربیت را برخاسته از  *روشنگری* قلمداد کنیم، وظیفه *روشنفکر* از نظر شریعتی این است که بر اساس فرهنگ و شخصیت معنوی یک جامعه به مردم *خودآگاهی* بدهد. در حقیقت رسالت روشنفکر *تسهیل تغییر اجتماعی - فرهنگی* است و برای این منظور *باید با مردم ارتباط برقرار کند* و *" زبان فهم "* جامعه را بداند. از آنجا که جامعه ما *غیر گفت و گویی* و  دچار *سوء تفاهم های* گسترده است و از سوی دیگر با *ضعف نهادهای مدنی* دست به گریبان می باشد، این موضوع اهمیت خاصی دارد.


 با پشت سر نهادن بیش از چهار دهه از فقدان دکتر شریعتی، ساختار آموزش و پرورش ما همچنان ناکارآمد و نیازمند *بازنگری* و *نقد عالمانه* است که باید *رهبران فکری* جامعه و *رسانه ها* به آن بپردازند و با *خرد جمعی* در جهت ایجاد *جامعه چند صدایی* و *تنوع فرهنگی* تلاش کنند.

جهاد سازندگی نهادی انقلابی و مردمی که در صحیفه تاریخ ایران ماندگار شد


 *قُل اَِنما اَعِظُکُم بِواحِدَه اَن تَقوُموُا لِله مَثنی وَ فُرادی* 


*۴۳ سال* از فرمان رهبر کبیر انقلاب *حضرت امام خمینی " ره "* مبنی بر لزوم تشکیل *جهاد سازندگی*  می گذرد.


 *۲۷ خرداد ماه* هر سال یادآور روزی است که فرمان امام راحل، خیل علاقه مندان و مشتاقان خدمت به محرومان و مستضعفان را به مناطق روستایی کشاند و ظرفیت بالایی را در جهت عمران و آبادانی به وجود آورد.


 بدون تردید جهاد سازندگی به عنوان یک *نهاد مردمی برخاسته از انقلاب* ، خانه و کاشانه جوانان و به ویژه دانشجویان پرشوری گردید که از جای جای کشور عشق خدمت به محرومان و گشودن گره از مشکلات مناطق روستایی و عشایری داشتند.


 فعالیت جهادی ها ابتدا از کمک به برداشت محصولات کشاورزی در روستاها آغاز شد؛ اما به تدریج دامنه آن به راه سازی، ایجاد شبکه آب رسانی سالم و بهداشتی، مرمت قنات های روستایی و ... و نیز تلاش در زمینه تشکیل شوراهای اسلامی روستا، کتابخانه های روستایی و ... کشیده شد.


با شروع جنگ تحمیلی جهاد سازندگی خود را ملزم به مشارکت با رزمندگان در *دوران دفاع مقدس* دانست و در احداث راه، پل، خاکریز و به ویژه سنگر نقش به سزا و تعیین کننده ای در *مهندسی جنگ* را به خود اختصاص داد؛ به گونه ای که  امام خمینی " ره " لقب افتخار آفرین *" سنگر سازان بی سنگر "* را  به جهادگران هدیه نمود.


  در عرصه سازندگی روستاها و به ویژه در عرصه دفاع مقدس جهادگران زیادی به خیل شهیدان پیوستند و جهاد سازندگی را در تاریخ انقلاب اسلامی جاودانه ساختند.


 با پایان یافتن دوران دفاع مقدس وزارت جهاد سازندگی رویکردهای تازه ای را در مسیر فعالیت های خود آغاز کرد که *مهم ترین آن ها نگاه علمی به تلاش ها و تشکیل معاونت  تحقیقات، آموزش و ترویج* بود.


 معاونت تحقیقات و آموزش در عرصه های گوناگون مانند آبخیزداری، علوم دامی، واکسن و سرم در موسسه رازی، منابع طبیعی نظیر جنگل، مرتع، آب و خاک و ... شاخص های علمی را مبنای فعالیت همکاران قرار داد و در این مسیر *با برگزاری همایش بین المللی سیستم های سطوح آبگیر باران و مطرح ساختن پدیده ای به نام " آبخوان داری "  که نوعی خاص و منحصر به فرد از آبخیزداری است، گامی بلند در سطح جهانی برداشت‌ و این الگوی بومی را به دانشمندان این حوزه معرفی کرد.* 


 اگرچه به اقتضای زمان ساختار وزارت جهاد سازندگی تغییر کرد و با ادغام در وزارت کشاورزی ( سابق ) تغییراتی در وظایف اولیه اش به وجود آمد؛ اما آنچه که مورد تاکید جهادگران بوده و هست، *حفظ و پاسداری فرهنگ مدیریت جهادی است.* 


 بدون تردید رمز موفقیت جهادگران را باید در عشق به انقلاب، ایثار و اعتقاد راسخ به این جمله کوتاه و گویای امام راحل " ره " مبنی بر این که *" اگر بخواهیم، می توانیم "* دانست.

 * اقدام های عمرانی شگرف در سطح روستاها و نیز مناطق عملیاتی جبهه های دفاع مقدس مانند احداث پل خیبر، جاده عظیم سیدالشهداء و ...  گویای این ادعاست.* 


 * یاد و نام معمار بزرگ انقلاب و جهادگران مشتاق فلاح را گرامی داشته و به روح بلند شهیدان جهاد سازندگی، به ویژه جهادگران شهید و مظلوم کردستان درود می فرستیم.*

مردی که نرنجید و نرنجاند



دکتر هادی خانیکی  

  روزنامه اطلاعات، سه‌شنبه ١٧ خرداد ١۴٠١


@dehkade_jahan



 با بینش و منش *سید محمود دعایی* همه آشنایند. مردی که جوانی‌اش با زیست انقلابی آغاز شد، بر همان عهد ماند و در عین حال همواره تجسم مهربانی، مدارا و آشتی بود. فرزانه بود و فداکار و فروتن. در همه تنش‌ها و گسست‌ها و دلهره‌ها، پناه بود و پناهگاه. کم نیستند دانشمندان، نخبگان، هنرمندان، سیاست ورزان، رنج دیدگان و به حاشیه رانده‌شدگان عرصه سیاست و فرهنگ که در دشوارترین لحظه‌ها، دست گرم دعایی را بر شانه خود حس کرده‌اند. 


 آنان که طعم شیرین *« مدیریت دل»* او را در *مؤسسه اطلاعات* چشیده‌اند نیز، بسیارند و می‌توانند گواه باشند که اساس توانمندی دعایی در اداره و رشد یک نهاد بزرگ مطبوعاتی، حرمت نهادن به انسان و همدلی و همراهی با طیف متنوع همکاران بود. قدیمی‌ترین روزنامه ایران با عمری نود و شش ساله توانست سنت‌داری و تبارمندی را به اعتبار همین بینش و منش دعایی پیش برد و در عمل میدان گفت‌و‌گو، خردورزی، همبستگی و آشتی‌جویی فرهنگی و سیاسی باشد.


 البته دغدغه‌هایی که او مدام پی می‌گرفت، محدود به روزنامه نبود. مجلات قدیم و جدید مؤسسه و انتشار به موقع آثار مکتوب فرزانگان و کنشگران اثرگذار ایرانی را در همه عرصه‌ها نیز فرا می‌گرفت. دعایی راه دشوار بوروکراسی و محدودیت‌های درشت و ریز نشر اندیشه و اثر را، خود بدون احساس خستگی و درماندگی طی می‌کرد و تنها به نتیجه کار می‌اندیشید و البته در این کار بی توفیق هم نمی‌ماند. گفتنی‌ها در این زمینه بسیار است، چرا که دعایی این رویه را وظیفه می‌دانست و سختی‌های راه را آسان می‌گرفت.


آنان که با دعایی از نزدیک زیسته‌اند، به روشنی دیده‌اند که *«قدرت»، «ثروت» و «منزلت»،* او را به انجام یا عدم انجام کاری وا نمی‌داشت، *«گره‌گشایی»* و *«راه‌گشایی»* برای کسانی که به ناروا گرفتار رنج شده‌اند و جامعه ایرانی از آثار وجودی پر دامنه آنان محروم مانده است، محرک اصلی در زیست مطبوعاتی و سیاسی او بود. برای همه آنان که در شمار سرمایه‌های فرهنگی، هنری، علمی و سیاسی این سرزمین‌اند، دل می‌سوزاند و می‌کوشید تا آنجا که می‌تواند از تنگناهای زندگی‌شان بکاهد. به زندگی، اثربخشی و حرمت همه سرمایه‌های ملی، فارغ از رنگ‌ها و انگ‌های سیاسی، می‌اندیشید.


 من که از سال‌های دور پیش از انقلاب با صدای گرم و استوار دعایی در *«رادیو روحانیت مبارز ایران»* آشنا بودم، از سال‌های نخست پس از انقلاب به همت دوست دیرین، *جلال رفیع* ، با او در  مؤسسه اطلاعات آشناتر شدم. راه نوشتن در مطبوعات پس از انقلاب را او نخستین بار برای من گشود و این آشنایی و دوستی در فراز و فرود ایام افزون شد. بیش از چهل سال است که علاوه بر عرصه سیاست و فرهنگ، در میدان ارتباطات و روزنامه‌نگاری با او لحظه‌های ماندگار زندگی را سپری کرده‌ام. 


 * به دعایی می‌شد و می‌باید به‌عنوان بخشی از حافظه تاریخی دوران انقلاب و پس از آن اعتنا کرد و از خاطره‌ها و گفته‌هایش درس تاریخ آموخت. حضور مداوم در عرصه‌های مختلف سیاسی و مدنی، ذهن گشوده، منش متواضعانه و زبان طنزآمیز او، اهمیت روایت‌های تاریخی‌اش را دوچندان می‌کرد. البته ناگفته‌های دعایی از تاریخ دوران ما به واقع بیش از گفته‌ها و نوشته‌های اوست.* 


 اکنون در بیمارستانم و زیر بمباران شیمیایی چهارم که خبر تلخ درگذشت او را شنیدم، چند هفته پیش به دیدارم آمده بود که من دیگر در بیمارستان نبودم، همچنان بی ادعا و بامرام در پی دلجویی و غمگساری بود. باز هم به من تلفن زد و حال پرسید و طلب دیداری حضوری کرد، که اجل مهلت نداد.


 *دعایی برای من تجسد انسان بودن، تجلی اخلاقی زیستن و سرمشق تلاش فروتنانه و اثربخش در عرصه سیاست و فرهنگ بود. دعایی معنای انسان فهیم و بی ادعا و جوانمرد در زمانه ما بود که از دین‌داری، انقلابی بودن و ساده زیستن پلی برای ارتباط و نزدیکی دل‌ها و دست‌ها به هم ساخت. به راستی شاهکار او، زندگی و رفتارش بود.* 


                                                        ابراهیم جعفری

سلام بر دوستان 

 *انا لله و انا الیه راجعون* 


 عصر روز ۱۵ خرداد ۱۴۰۱ خبر تلخ، ناگوار و غافلگیر کننده درگذشت *حضرت حجه الاسلام و المسلمین سید محمود دعایی* همه علاقه مندان به مشی اعتدال و روشنفکری دینی را در ماتمی عمیق فرو برد.


 از آنجا که اکنون به دلیل تالم روحی قادر نیستم شناختی را که از آن چهره محبوب دارم، به رشته تحریر درآورم، در جهت ادای دِین به این عزیز سفر کرده متن زیر را از جناب آقای سید حمید محمدیان تقدیم حضورتان می نمایم.


 *برای او که برای همه بود* 


یادداشتی از سید حمید محمدیان


دعایی را نمی شد دوست نداشت. دلی داشت پاک و زلال. زبانی شیرین و طناز. قلبی سرشار از عاطفه. و جانی لبریز از عشق به امام. 


دعایی را نمی شد دوست نداشت. همیشه برای باز کردن هر گرهی دستی کارگشا داشت و برای حل کردن هر مشکلی پایی در رکاب. 


دعایی را دوستانش در نجف *«موتور انقلاب»* می نامیدند و آشنایانش شهادت می دهند که تا چه میزان بی تکلف بود. 


شش دوره نماینده مجلس بود و یک ریال از مجلس حقوق نگرفت. در روزنامه اطلاعات اطاقش همان ورودی سردبیری بود و منشی نداشت. تا این اواخر موبایل هم نداشت. هر وقت زنگ می زدی خودش گوشی را بر می داشت. تا آخر با پیکانی قدیمی رفت و آمد می کرد. منزلش از روز اول انقلاب تغییر نکرد. 


دعایی حتی یک هفته هم از رفتن به حرم امام سرباز نزد. هر شب جمعه پای ثابت حرم امام خمینی بود. 


دعایی ساده زیستی بود که ادعا نداشت و آزاده ای بود که جز همان یک قبا نداشت. 


دعایی انقلاب و امام را باور داشت. و در مسیر جذب هرآنکس که ممکن بود پیشتاز بود. 


دعایی یک مسلک داشت. ساده می زیست ولی برای دیگران بهترین ها را می خواست. چشم و دلش سیر بود. ساده زیستی را برای نمایش دادن نمی خواست. 


دعایی همه جا که هیچ کس نمی رفت حاضر بود. بر جنازه کسانی که دیگران می ترسیدند نماز می خواند. در مجالسی که دیگران ابا داشتند حضور می یافت. 

دعایی دست گشاده داشت و آغوش باز. تا هر آن کس را که دیگران می راندند به آغوش انقلاب باز گردند. فقه را برای زندگی می خواست. و زندگی را برای بهتر شدن. 



 *دعایی برای همه بود* / جماران

نغمه‌هایی برای نجات زمین

  به مناسبت ۵ ژوئن ( ۱۵ خرداد ) ؛ روز جهانی محیط زیست* 

      

 هنر نمایی دو برادر خوانساری با جارو و اگزوز برای حفاظت از محیط زیست* 


  ابراهیم جعفری

دهکده جهانی

@dehkade_jahan


    آنجا که سخن از گفتن بازمی ماند، موسیقی آغاز می شود.* 

                                             " بتهوون "


 *موسیقی* اثرگذارترین هنری است که می تواند دغدغه های محیط زیست را به عموم مردم منتقل کند. به عبارتی این هنر قادر به افزایش فهم بوم شناختی و درک زیست محیطی شهروندان می باشد. در ایران گروه های موسیقی وارد این حوزه شده اند و از قابلیت های آن برای برجسته سازی مشکلات زیست محیطی و *ایجاد حساسیت در افکار عمومی* استفاده می کنند. از جمله آن ها فعالیت *دو برادر خوانساری* است که در نقاط مختلف تهران از جمله حوالی میدان فردوسی، خیابان ولی عصر و ... به هنرنمایی می پردازند.


 وقتی نغمه سازشان بلند می‌شود،  رهگذران با دیدن دو جوان کلاه به سر که  نوایی دلنشین را از حنجره دسته جاروی چوبی و اگزوز کهنه و زنگ‌زده بیرون می‌آورند، میخکوب می‌شوند. *سینا و ایمان درستی دو هنرمند دوست دار محیط‌زیست هستند که با زبان موسیقی و شیوه‌ای متفاوت، زنگ خطر نابودی زمین را برای پایتخت‌نشینان به صدا درآورده‌اند.* 


 صدای جذاب ویُلن از سرعت اتومبیل ها می کاهد تا خودرونشینان هم فرصت لذت از آن را ‏به دست آورند. دقایقی بعد موسیقی به آرامی تمام می‌شود و این بار صدای تشویق عابران به گوش می‌رسد. ‏ایمان مانند هنرمندان رویِ استیج، تعظیم می‌کند. سینا هم کمی جلو می‌آید و به نشانه تشکر و احترام خم ‏می‌شود و به عکس‌های بزرگ و کوچکی از پاکبانان شهر و طبیعت تهران که در اطراف بساط‏ شان خود نمایی می‌کنند، اشاره می نماید.


 ‏یک راننده تاکسی که طی روز چند مرتبه گذرش به میدان فردوسی می‌افتد، می گوید:  *«کارشان واقعا ‏عالی است. این‌طور خلاقیت‌ها نیاز به حامی دارد. باورتان  نمی‌شود، ولی گاهی  مسافران با شنیدن ‏صدای موسیقی این دو پسر جوان، از من تقاضا می‌کنند کمی آهسته‌تر بروم تا فرصت بیشتری برای لذت ‏بردن داشته باشند.»‏* 


ایمان و سینا درستی کلاه‌های شاپویی قرمز روی سر می‌گذارند و بلوزهای نخی سفید می‌پوشند. روی بلوز آنان تصویر پاکبانی در حال جارو زدن چاپ شده و زیر تصویر، عبارت *«‌‌نغمه‌ ساز من، زمینی بدون زباله»* نوشته شده است. پرچم سه رنگ ایران، طرح تصویری مشترک بلوزهای ایمان و سیناست. شعارهای نقش‌بسته بر لباس سینا با‌ ساز او هماهنگی دارد و ترسیم تصویری از یک خودرو دودزا، علامت ممنوعیت‌ تردد خودرو تک‌سرنشین است. شعار *«‌‌نوای‌سازِ من، آسمانی بدون دود»، بلوز سفید رنگ او را به کتابچه‌ آموزشی سیار تبدیل کرده است.* ایمان و سینا با همین پوشش و شکل و شمایل در میدان ها و خیابان های تهران می نوازند. 


ایمان می‌گوید: «در گذشته مانند نوازنده‌های دیگر برای نواختن موسیقی از ویولن استفاده می‌کردم؛ اما در محله‌ها و بوستان‌های مختلفی که برای اجرای برنامه می‌رفتم، می‌دیدم که بسیاری از افراد به پاکیزگی محیط‌زیست توجهی ندارند؛ به گونه ای که بعد از رفتن‌شان، محل به یک سطل زباله بزرگ تبدیل می‌شد. *با مشاهده این وضعیت به فکر افتادم تا با یک ابتکار مردم را به حفظ محیط‌زیست دعوت کنم.»* 


این هنرمند تعریف می‌کند: " یک سال طول کشید تا از دسته جارو و اگزوز خودرو، ویولن بسازیم. من و سینا روزها به نوازندگی در گوشه و کنار شهر مشغول بودیم و شب‌ها تا صبح روی اگزوز و دسته جارو خرک، گوشی، گریف و سیم وصل می‌کردیم. کار آسانی نبود و به سادگی صدایشان در نمی‌آمد. من ۲۰ جارو را خراب کردم تا توانستم این *«جارولن»* را بسازم. "

 ‏

  او می‌گوید هیچ عاملی از گرمای طاقت فرسای تابستان گرفته تا سرمای استخوان‌سوز ‏زمستان، مانع نوازندگی‌شان برای سرزندگی طبیعت نشده است. *موسیقی زبان همه انسان‌هاست. ما می‌‏نوازیم تا هم دیگران لذت ببرند و هم توجه‌شان را به طبیعت از نفس افتاده تهران جلب کنیم. طبیعتی که ‏با برج و باروهای فلزی و سازه‌های شیشه‌ای به اضمحلال می‌رود. ‏* 


 ایمان برای شاگردی نزد استاد «حسین سروری» و «همایون خرم» سال‌ها در مسیر خوانسار تا گلپایگان و تهران بوده و هنری را که به زحمت آموخته، بی‌دریغ به سینای نوجوان آموزش داده است. *ایمان و سینا جارو و اگزوز ویولنی سنگین خود را مانند ویولن‌هایی سبک و خوش‌دست زیر چانه می‌زنند و همنوازی می‌کنند تا شهروندان را از خطراتی که زیست بوم شان را تهدید می کنند، آگاه ساخته و حساسیت آنان را برانگیزند.* 


شعار روز جهانی محیط زیست در سال ۲۰۲۲ که از سوی *UNEP* ( برنامه محیط زیست ملل متحد )  با هدف *بخشیدن چهره انسانی به محیط زیست* مطرح گردیده، *بازنگری، باز آفرینی و ترمیم* است. 

 *به امید روزی که دولت و شهروندان ایرانی به قول زنده یاد سهراب سپهری چشمان خود را بشویند و طبیعت را جور دیگر ببینند.*

گفت‌وگو بر سر چهارراه فرهنگ‌ها

Oct


 دکتر هادی خانیکی

 روزنامه اطلاعات، دوشنبه ۹ خرداد ۱۴۰۱


 ساختار فکر و اندیشه زنده‌یاد دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن نمونه‌ بارز یک *ساختار گفت‌وگویی* بود؛ چنانکه خودش نیز آن را موهبتی می‌دانست‌که با *دو فرهنگ* سر و کار داشت. *یکی فرهنگ بومی ایران و دیگری فرهنگ دنیای غرب* ، و می‌گفت: *«زندگی من بر سر یک چهارراه خیمه زد: قدیم و جدید و شرق و غرب»* 


 او نویسنده و متفکری بود که *بدون تعصب و پیش‌داوری* در عرصه فرهنگ قلم می‌زد و هم به فرهنگ و تمدن کهن سال ایران و هم به فرهنگ و تمدن غرب توجه داشت و اهل نفی یا پذیرش تام و تمام یک فرهنگ و تمدن نبود. او همواره دست به انتخاب می‌زد و آنچه را با عقلانیت و اخلاق سازگار می‌دید، مورد توجه قرار می‌داد. هرچند به *ادبیات ایران* عشق می‌ورزید و در شناساندن آن به نسل جوان کوشش‌های کم‌نظیری انجام داد، از *شارل بودلر، لانگ فلو، ژاک پره‌ور و* … هم اشعاری به فارسی ترجمه کرد که از بهترین ترجمه‌های شعر جهان در ایران هستند.


همچنین اگر به شخصیت‌های مورد علاقه‌اش بنگریم، *با نامدارانی مانند شکسپیر، تولستوی، جواهر لعل نهرو، مولانا جلال‌الدین، فردوسی، حافظ و… مواجه می‌شویم که نشان‌دهنده عمق نگاه او به فرهنگ جهانی است.* اسلامی ندوشن، متفکری بود که به اخلاق و انسانیت اهمیت فراوانی می‌داد و همیشه می‌گفت که از نوشتن بیش از یک هدف نداشتم، *و آن این بود که حق انسانیت خودم را ادا کنم.* 


به یاد دارم که در اردیبهشت ۱۳۸۷و در مؤسسه بین‌المللی گفت‌وگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها، میزبان مراسمی برای فردوسی بودیم که سخنران اصلی آن دکتر اسلامی ندوشن بود. *او به این پرسش که اگر شاهنامه نبود ایران چه می‌شد؟ پاسخ داد؛ واقعیت این است که ایران حافظه تاریخی‌اش را از دست می‌داد، زیرا لازم بود گذشته به یاد بماند و شاهنامه چنین امری را محقق کرد.* 


 اسلامی ندوشن نیز خود در همین مسیر قدم برمی‌داشت و اکثر مقالات و کتاب‌هایش بر دو محور فرهنگ و ایران بودند. او چنانکه خود تأکید داشت، کامیاب زیست، نه اینکه خوش زندگی کرده باشد که به قول خودش در دوران دلهره‌انگیزی زیسته بود؛ اما پربار زیست *«تا حدّی شبیه به آن گیاه نوکِ تپّه که باد آن را در هم شکست، ولی در عوض هر دو سوی تپّه را دید.»* 


پی‌نوشت:

اسلامی ندوشن می‌نویسد: «این تمثیل را که از یک نویسنده‌ روسی است، زمانی که در لنینگراد بودم، دوستی برای من حکایت کرد (خود محل حکایت هم معنی‌دار است) که گیاهی بر نوک تپه رویید و بلند شد، ولی باد زد و کمرش را شکست و او گفت: ارزش داشت که در هم شکسته شوم، ولی آن سوی تپه را نیز ببینم.»

کمک تتلو به اقتصاد ترکیه

*

 * سخنی با سیاست گذاران فرهنگی* 


ابراهیم جعفری

 دهکده جهانی

@dehkade_jahan


 ۱۷ اردیبهشت ماه سال جاری ( ۱۴۰۱ ) روزنامه سازندگی گزارشی  با تیتر  *" کمک تتلو به اقتصاد ترکیه "* و زیر تیتر *" کنسرت امیر حسین مقصودلو در ترکیه بار دیگر میلیون ها دلار ارز از کشور خارج کرد "* را، انتشار داد که یادآوری آن می تواند برای برنامه ریزان و سیاست گذاران فرهنگی کشور حائز اهمیت باشد.


 در روزهایی که گذشت، " امیر حسین مقصودلو " در ترکیه به اجرای برنامه پرداخت و مثل همیشه کنسرتش با حواشی بسیاری همراه شد.این که تتلو کیست و چرا به این نقطه رسید و جامعه شناسی مخاطبانش چیست، بحث مستقلی است که باید در جای خود مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد.

آنچه نگران کننده به نظر می رسد، این که در شرایط دشوار اقتصادی کشور، هر کنسرتِ او با خروج‌ میلیون ها دلار ارز از کشور همراه است.

 قیمت بلیت کنسرت های او از ۲۰۰ تا ۵۰۰ دلار بود و خبرگزاری ها گزارش دادند که نیمی از سالنی که او کنسرت خود را در آن برگزار کرد، با بلیت های ۵۰۰ دلاری فروش رفت؛ یعنی ۴۰ میلیارد تومان پولی که تنها برای خرید بلیت کنسرت خرج شد و این در حالی است که باید قیمت بلیت هواپیما و هزینه های اسکان‌ چند هزار مخاطب را نیز در نظر گرفت تا متوجه شد که چه هزینه هایی صرف شده است. برای این که حدود چهار هزار نفر به کنسرتی بروند که ناسزا بشنوند و حتی از سالن برگزاری کنسرت اخراج شوند!!

 " تتلو " اما تنها خواننده ای نیست که در این روزها در کشورهای همسایه ایران به اجرای برنامه می پردازد، هنرمندانی که سال هاست در خارج از ایران فعالیت می کنند و به خوانندگان لُس آنجلسی معروف هستند، در طول سال برنامه های بسیاری اجرا می کنند و همواره نیز کنسرت هایشان با استقبال مخاطبان داخل ایران مواجه می گردد. همین چند ماه گذشته بود که " فائقه آتشین " در اکسپوی دبی به اجرای کنسرت پرداخت و هزاران نفر برای دیدن این برنامه به دبی رفتند. همین مسئله نگاهی جدی می طلبد  که چه باید کرد تا از این ظرفیت در داخل ایران بهره برد و از آن طرف چه ضعفی در اجرای کنسرت های هنرمندان در داخل ایران وجود دارد که علاقه مندانی حاضر به صرف چنین هزینه های هنگفتی هستند تا برای دیدن یک کنسرت به خارج از کشور بروند؟


 نکته ای که در این جا بسیار اهمیت دارد این است که نباید مخاطبان این کنسرت ها را که اتفاقاً همه آنان نوجوان نیستند، شماتت کرد... 

 اگر برنامه نداشته باشیم، دیگران این کار را انجام خواهند داد و از سود آن بهره می گیرند.

وقتی برای مردم خوراک فرهنگی نداشته باشیم، فرصت طلبان این خوراک را با اهداف خودشان تهیه می کنند. ما می توانیم از هنرمندان و خواننده هایی که طرفداران زیادی هم دارند، دعوت و شرایطی را فراهم سازیم تا بتوانند کنسرت برگزار کنند.

  مسئولان فرهنگی به خصوص وزارت میراث فرهنگی و گردشگری می توانند بناهای تاریخی را بازسازی نموده و در اختیار گروه های موسیقی قرار دهند تا برای مردم اجرا داشته باشند.  

 پدیده تتلو و هوادارانش باید درس عبرتی باشد برای متولیان فرهنگی که دگرگونی بزرگ‌ در سیاست گذاری این بخش انجام دهند.

 سیستمی که پایه و اساس خود را فرهنگی می داند و سازمان ها، موسسات و مراکز فرهنگی متعددی داشته و نیروهای بی شماری در این بخش فعالیت می کنند و طبعاً از بودجه قابل توجهی برخوردار است، نباید چنین برون دادی داشته باشد. حاصل این همه هزینه و امکانات باید تربیت نسلی فرهیخته می شد که نشده است.


 دکتر قادر باستانی استاد دانشگاه در یادداشتی با عنوان *" عصیان فرهنگی به سبک تتلیتی "*  در روزنامه شرق ۶ آبان ماه ۱۴۰۰ آورده است: 

" یادمان باشد در روزگار جدید رسانه های اجتماعی  فقط به انعکاس پدیده های جامعه نمی پردازند، بلکه خودشان توان خلق پدیده پیدا کرده اند. لشکر تتلیتی نوک کوه یخ است. نوجوانانی که برای رسیدن به کنسرت تتلو سر از پا نمی شناسند، پدران و مادران نسل بعد خواهند بود. دیر بجنبیم کلاه مان پس معرکه خواهد بود. آنان آینده سازان کشورمان هستند. باید و نباید را کنار بگذاریم، با آنان همدلی کرده و درک شان کنیم. روا نیست این همه زحمت و تلاش برای برپا کردن نظام مردمی و اخلاقی به نتیجه ای ناگوار ختم شود. "


 خوشبختانه موسیقی فاخر و اصیل در سپهر فرهنگی ایران مانند خورشید می درخشد. اگر به چهره های درخشانی مانند زنده یادان شجریان، بنان، عبدالوهاب شهیدی و ... که موسیقی سنتی ایرانی را بازتاب می دهند، و در کنار آنان به خوانندگان جدید و نوگرا که با ذائقه نسل جوان هماهنگی دارند فرصت هنرنمایی ندهیم، تخریب گرانی مانند تتلو از گرد راه خواهند رسید و میراث ارزنده هنری ما را به تاراج خواهند بُرد. پس *" چشم ها را بشوییم و جور دیگری ببینیم."*

مریم کاظم‌ زاده اولین عکاس زن در دوران دفاع مقدس آسمانی شد*

*  

 * از همسری اصغر وصالی تا عکاسی جنگ* 


 *مریم کاظم زاده* عکاس باسابقه سال‌های انقلاب و جنگ در ۶۵ سالگی درگذشت. *مریم کاظم زاده، اولین عکاس زن جنگ بود* که مهر سال ۵۹ به مناطق جنگی رفت و خاطرات بسیاری از حضور رزمندگان در مناطق جنگی ثبت کرد. 

وی سابقه همکاری با روزنامه‌های انقلاب اسلامی، کیهان و مجله زن روز را در کارنامه کاری و حرفه‌ای خود داشت. 


 او فرزند یک خانواده سرشناس در شیراز بود و تحصیلات عالیه‌اش را در انگلستان به پایان رساند. 

حضور او در کردستان عکس‌های زیادی از آن دوران به یادگار گذاشته است که بخشی از آن‌ها در کتاب *«عکاسان جنگ»* توسط بنیاد روایت فتح به چاپ رسیده است.


  همچنین برخی از این عکس‌ها برای نخستین بار در سال ۱۳۹۴ طی نمایشگاهی در خانه هنرمندان ایران به نمایش درآمد. زنده‌یاد کاظم‌زاده در کردستان با شهید *اصغر وصالی* و گروه *«دستمال سرخ‌ها»* آشنا شد.

 وجه تسمیه این گروه به شهادت یکی از اعضای جوان آن بازمی‌گردد. او به هنگام شهادت، لباسی سرخ بر تن داشت که هم‌رزمانش به‌عنوان یادبود وی، تکه‌هایی از لباس او را بر گردن بستند و عهد کردند که تا گرفتن انتقامش، آن را از خود جدا نکنند. 

کاظم‌زاده و وصالی اواخر شهریور ۱۳۵۸ عقد کردند و اوایل مهرماه به همراه گردان پنجم سپاه پادگان ولی‌عصر (عج) که فرماندهی‌اش را وصالی بر عهده داشت، به مهاباد رفتند تا اولین سفر مشترک زندگی‌شان را در یک منطقه جنگی بگذرد. 


 پس از شروع جنگ تحمیلی در ۳۱شهریور ۱۳۵۹، زندگی این زوج بار دیگر با مقاومت گره خورد. این بار هم خانم خبرنگار همراه همسر رزمنده‌اش به سرپل ذهاب رفت؛ اما طولی نکشید که در ۲۸ آبان ۱۳۵۹ اصغر وصالی در تنگه حاجیان گیلان غرب به شهادت رسید.

مریم کاظم‌زاده عکاس جنگ و همسر شهید اصغر وصالی در ۶۶سالگی بر اثر عوارض ابتلا به سرطان، درگذشت. 


 از زندگی و تلاش این بانوی عکاس چندین کتاب منتشر شده است که از میان آن‌ها می‌توان به کتاب‌های *«عکاسان جنگ (عراق- ایران)»* و *«خبرنگار جنگی»* اشاره کرد. «عکاسان جنگ» حاوی مجموعه‌ای از تصاویر مربوط به انقلاب و جنگ ایران و عراق است که بین سال‌های ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۵ از دریچه دوربین مریم کاظم زاده به ثبت رسیده و با پاره‌هایی کوتاه از خاطرات این بانوی عکاس از آن هنگام همراه شده‌اند. 


 در کتاب *« روزنامه‌نگاری ایرانی درس‌های تجربه»* که شامل گفت‌وگوی *آزاده محمدحسین* با چهر‌ه های شناخته‌شده‌ای ازجمله مرحومه کاظم‌زاده است، این عکاس فقید درباره تجربه عکاسی در جنگ، ویژگی روزنامه‌نگاری بحران و ... سخن گفته است. 

در بخشی از این گفتگو کاظم زاده در پاسخ به این سؤال که خبرنگاری جنگ راحت‌تر بوده یا پس‌ازآن؟ می‌گوید: « *خبرنگاری جنگ راحت‌تر بود. به دلیل صراحت جنگ و ماهیت آن، به نظر من خبرنگاری جنگ راحت‌تر از خبرنگاری بعد از جنگ بود، بعد‌ها سلیقه‌ها وارد کار می‌شد و اگر نمی‌توانستی خودت را با آن سلیقه‌ها تطبیق دهی، کار کردن بسیار آزاردهنده می‌شد.»*

 این گفتگو با تیتر *«خبرنگاری در جنگ راحت‌تر بود.»*، انعکاس یافت.


                *روانش شاد و یادش گرامی باد* 


                                                            ابراهیم جعفری

ارتباط دوسویه معماری و فرهنگ


خانه های تاریخی کاشان ، بهترین و معروف ترین خانه های کاشان
ابراهیم جعفری
 دهکده جهانی
@dehkade_jahan

 خدا در هر کسی روحی دمیده
 برایش نقش هایی آفریده
 ولی از آن‌میان‌اندک کسی را
 به سان خویش معمار آفریده

 سوم اردیبهشت ماه هرسال که با سالروز تولد شیخ بهایی همزمان می باشد، " روز معمار " نامگذاری شده است.
 نگاهی اجمالی به تاریخ معماری ایران و سایر تمدن های جهان نشان می دهد که هیچ اثر بزرگ معماری وجود ندارد که بر اساس اندیشه ای مدون و روشن شکل نگرفته باشد.
به این ترتیب می توان گفت که هر تمدنی در دوران های مختلف، معماری خاصی را ارائه می دهد. به طور مثال بنایی نظیر مسجد امام اصفهان بر اساس اندیشه روشن فلسفی پدید آمده است.

 راپاپورت می گوید: " انتخاب های خاص هر جامعه، مظهر فرهنگ آن است. از این منظر معماری مقوله ای فرهنگی است که در بستر محیط شکل می گیرد. "
هرچند عوامل مؤثر بر معماری بسیارند؛ اما در این میانه « فرهنگ » نقش پررنگ تری در شکل گیری آنچه «مکان» می نامیم، ایفا می کند.
علاوه بر معماری، نقاشی، عکاسی، سبک موسیقی و حتی سینما نیز در ادوار مختلف تاریخی، نشان از فرهنگ مردمان در آن برهه تاریخ داشته اند.
 فرهنگی که در قالب هنر عرضه می شد، درواقع نماینده بخشی از زندگی روزمره مردم بود و در این مقام استقبال عمومی را در پی داشت؛ چراکه از متن مردم برخاسته بود و آنچه را به عموم عرضه می کرد، برایشان ملموس و قابل ادراک بود.
هرچند در برهه هایی این هنرمندان بودند که سبکی نو را در قالب هنر خویش به مردم ارائه می کردند و بسته به قدرت نهفته در پس آن، مقبولیت یا عدم پذیرش عمومی را به همراه داشت.

  با این وصف اگر بگوییم معماری زاده فرهنگ عصر خویش است، به بی راهه نرفته ایم. فرهنگ خود نیز نمایانگر هویت شهر و ساکنانش می باشد؛ به عبارتی عمق و غنای آثار معماری هر دوران برگرفته از هویت مردمان عصر خویش است.
آن هنگام که معمار اشکال و هندسه های خاصی را در طرح خود پیاده می کند، درواقع تصویرگر فرهنگ مردم آن سامان است. می توان گفت هر بنایی نوعاً نشانگر هویت و فرهنگ حاکم بر شهری است که در آن ساخته شده است. در این معنا، معماری دیگر تنها کالبد و ساختمان نیست و چه بسا هویت فرهنگی یک شهر در آن معماری عینیت یافته است.

  بنابراین فرهنگ  همان چیزی است که مردم با آن زندگی می کنند. در گذشته فرهنگ و معماری ایرانی از یکدیگر جدا نبودند. معماری از فرهنگ مردمان الهام می گرفت. محرمیت، فضاهای عمومی و خصوصی، تناسب ها و اندازه های به کاررفته در معماری ها همه به نوعی نمایانگر فرهنگ خانواده های ایرانی ساکن در آن بناها بود. فرهنگ خود نیز در بستر معماری تعالی می یافت و نیز بر غنای آن می افزود.

 به نظر می رسد اگر معماری امروز ما هویت مستقلی برای خود متصور نیست، ریشه را باید در فرهنگ حاکم بر زندگی امروزین مردمان جست و جو کرد. البته معماری معاصر نیز خود در تغییر ذائقه فرهنگی بی تأثیر نبوده است. فرهنگی که فلسفه اش ایجاب می کرد خانه ها رو به فضای حیاط مرکزی گشوده شوند، اکنون در قالب خانه های آپارتمانی با پنجره های رو به خیابان و فضاهای داخلی گشوده و در نهایت ارمغان آن مردمانی هستند با فرهنگی نه از جنس ایرانی که امتزاجی آشفته از فرهنگ خودی و غیرخودی.
 این تغییر سبک و سیاق معماری حرکتی نرم و زیرپوستی را پایه نهاده که به مرور زمان، دگرگونی فرهنگی شهروند ایرانی را از مسیر تغییر در «سبک زندگی» وی موجب خواهد شد.

  یکی از دلایلی که باعث شده است معماری امروز ایران در یافتن هویت خود سرگردان باشد، این است که اندیشه بانیان آن چندان روشن نیست. شرایط امروز با زمان صفویه بسیار متفاوت است. *در آن دوران تفکر فلسفی معینی حاکم بود، یا در عهد باستان اندیشه اسطوره ای روشنی وجود داشت؛ ولی امروزه آن گونه نیست یعنی در حوزه اندیشه با بلاتکلیفی هویت مواجه هستیم.

 گرچه بهره گرفتن از تجارب و دستاوردهای معماری در هر جای جهان که باشد، می تواند دریچه ای نو به سوی مسیری جدید پیش روی مان قرار دهد؛ اما آنچه در این وادی مهم می نماید، فراموش نکردن اصل و هویت خویشتن است. شاید از موج فراگیر جهانی شدن گریزی نباشد؛ اما می توان به سمت کرانه فرهنگ خودی حرکت کرد و در ساحل اصالت و هویت آرام گرفت.

  به قول زنده یاد مهندس سید هادی میرمیران معمار برجسته معاصر، برای ایرانی حتی آفتاب دارای صفتی است که معمار باید بتواند آن را در سازه اش بیان کند. فرهنگ ما با آسمان آبی ای به وجود آمده که با آسمان آبی لندن بسیار متفاوت است، مه معماری ما شاد است، مسجد شاه را با کلیسای نُتردام مقایسه کنید؛ یکی مهربان و شاد و دیگری ترساننده و سنگین!

 اکنون که دریافتیم معماری نمایانگر هنر و اندیشه غالب در یک دوره و در واقع تجسم تاریخ است، باید در تکامل آن به عنوان یکی از هنر های هفتگانه بکوشیم. باشد که فرهنگی متعالی برای آیندگان مان به ارث بگذاریم.

روز جهانی موزه ها و هفته میراث فرهنگی

 


دکتر علی دارابی


۱) *۱۸ ماه می برابر ۲۸ اردیبهشت* هر ساله *روز جهانی موزه ها* نامگذاری شده است. شعار سال ۲۰۲۲ *«قدرت موزه ها»* و تأثیر آن بر جامعه سازی از طریق آموزش، توانایی دستیابی به پایداری، توانایی نوآوری در فضای مجازی و دیجیتالی نامگذاری شده است.


۲) *میراث فرهنگی «حقیقت فرهنگی هر ملت است»* و ایرانیان به خاطر قدمت تاریخی، فرهنگ غنی و اصالت تاریخی و فرهنگی از اعتبار و احترام خاصی در نزد جهانیان برخوردارند. 


۳) *موزه ها ویترین تاریخی یک کشور، مرکزی برای آموزش، تربیت و انتقال فرهنگ هستند. موزه ها نماد اراده و توانایی های یک ملت را نشان می دهد.* 


۴) در ایران قبل از انقلاب اسلامی فقط ۴۵ موزه در کشور وجود داشت، هم اکنون ۷۹۰ موزه در ایران داریم که بیانگر توجه و اهمیت به میراث فرهنگی در ایران پس از انقلاب اسلامی است. 


۵ *) بازدید از موزه ها، آثار و بناها و اماکن تاریخی، کاخ موزه ها باید در سبد مصرف فرهنگی ما ایرانیان جای گیرد. رسانه ها، تشکل ها، سازمان های مردم نهاد، انجمن های علمی، دانشگاه ها، مدارس، حوزه های علمیه و ... نقش مهمی در «عمومیت بخشیدن میراث فرهنگی» دارند.* 


۶) چشم انداز آینده وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی آن است که *«هر شهر یک موزه»* داشته باشد. موزه ها نقش مهمی در مقابله با ایران هراسی، توسعه سیاسی و فرهنگی و دارای یک کارکرد *«آموزشی»* هستند.

 

 * روز جهانی موزه ها و هفته میراث فرهنگی مبارک*

هفت درس مولانا

   

 *درس اول*

عشق را بی معرفت معنا مکن

زر نداری مشت خود را وا مکن

________________________


 *درس دوم*

گر نداری دانش ترکیب رنگ

بین گلها زشت یا زیبا نکن

____________________


 *درس سوم*

پیرو خورشید یا آیینه باش

هر چه عریان دیده ای افشا مکن

______________________


 *درس چهارم*

ای که از لرزیدن دل آگهی

هیچ کس را هیچ جا رسوا مکن

________________________


 *درس پنجم*

دل شود روشن زشمع اعتراف

با کس ار بد کرده ای حاشا مکن

______________________


 *درس ششم*

زر بدست طفل دادن ابلهیست

اشک را نذر غم دنیا مکن

_______________________


 *درس هفتم*

خوب دیدن شرط انسان بودن است

عیب را در این و آن پیدا مکن