دکتر ابراهیم جعفری
دکتر ابراهیم جعفری

دکتر ابراهیم جعفری

فرهنگی

همشهریان در انتظار بازگشایی استخر

* همشهریان در انتظار بازگشایی استخر* 


 * به مناسبت ۲۶ مهرماه، روز تربیت بدنی و ورزش و بازگشت پیرومندانه آقای محمد ابراهیم شیروانی از مسابقات ملی کاراته* 


 ابراهیم جعفری

 دهکده جهانی

@dehkade_jahan


 *زِ نیرو بود مرد را راستی* 

 *زِ سستی کژی زاید و کاستی* 


 توسعه‌ِ ورزش‌های همگانی در شرایطی که بی‌تحرکی و بیماری‌های ناشی از زندگی شهری، سلامتی بسیاری از شهروندان را تهدید می‌کند،  راه حلی برای کاهش مشکلات است. 

 *سازمان بهداشت جهانی* ورزش‌های همگانی را ورزش‌هایی می‌داند که با کمترین هزینه برای همه‌ِ افراد جامعه در دسترس باشند و هدف از پرداختن به آن ها را ارتقای بهداشت و سلامت جسمی و روحی جامعه می داند.

 منظور از همگانی یا عمومی کردن ورزش در جامعه، *«حفظ سلامت جسمی و روحی و ایجاد نشاط و شادابی و استفاده‌ مطلوب از اوقات فراغت و نیز ایجاد زمینه‌ی تفریحات سالم برای آحاد مردم»* است. 


 این سازمان اعلام کرده است بیماری‌های قلبی عامل یک سوم مرگ و میرها در جهان است و فعالیت بدنی منظم و مستمر را عامل کاهش خطر مرگ ناشی از آن و کاهش فشار خون و خطر ابتلا به دیابت عنوان می‌کند. بی جهت نیست که اندیشمندان می گویند: *" هر کشوری که در ورزش سرمایه گذاری نکند، باید هزینه اش را در حوزه درمان بپردازد. "* 

از آنجا که ورزش و به ویژه ورزش‌های همگانی موجب افزایش امید به زندگی از طریق ارتقای سلامت افراد جامعه می‌شود، یکی از شاخص‌های توسعه انسانی در جوامع نیز به شمار می‌رود. از یاد نبریم که افزایش سلامت و نشاط مردم، بهره‌وری نیروی کار جامعه را نیز بالا می برد. 

در عین حال این ورزش دارای کارکردهای مطلوبی چون *افزایش همدلی، تقویت همبستگی، مشارکت اجتماعی، تحکیم روابط و پیوندهای اجتماعی و کمک به فرایند جامعه‌پذیری افراد* می باشد.


 با این وصف ورزش همگانی که هدفش فراهم آوردن امکان و فرصت ورزش کردن برای همه‌ِ افراد جامعه است، می‌تواند *علاوه بر تضمین سلامت جسمی و روحی افراد جامعه در کسب مهارت‌های اجتماعی، شکل‌گیری هویت فردی، کاهش تضادها و تنش‌ها، پر کردن اوقات فراغت و ...* نقش انکارناپذیری داشته باشد. 


 در جهان امروز میزان نشاط، تحرک و شادابی شهروندان، که نقش مؤثر در تولید و درآمد جامعه دارد، عامل مهمی در *سنجش توسعه یک کشور* است. ورزش همگانی در واقع کوششی جهت *ترویج تحرک* بین همه‌ِ اقشار و آحاد جامعه می باشد. 

کارشناسان، ورزش شهروندی را کُنشی می‌دانند که در هر شرایط و به طور عمومی، قابل اجرا بوده و نیاز به امکانات و تأسیسات تخصصی خاصی نداشته و برای سلامتی و گذران اوقات فراغت به اجرا در می‌آید.


هدف از پرداختن به چنین ورزش‌هایی ارتقای بهداشت سلامت جسمی و روحی جامعه است.

ورزش همگانی می تواند بستر لازم برای توسعه ورزش قهرمانی و ورزش حرفه ای را نیز فراهم سازد. بنابراین از ورزش همگانی انتظار می‌رود به ارتقای کمی و کیفی عملکرد افراد کمک کرده و علاوه بر آن، دستاوردهای دیگری را به طور مشخص در راستای بهبود روابط اجتماعی عرضه کند.


 جای بسی خوشبختی است که در زادگاه ما ( گلپایگان ) هر روز شاهد پیاده روی، دوچرخه سواری و تحرک شکوهمند همشهریان اعم از زنان و مردان در مناطق مختلف شهر و به ویژه بلوار امام رضا ( ع ) هستیم که از این طریق پویایی و نشاط خود را به نمایش می گذارند. 

قبل از فراگیر شدن کووید ۱۹ بارها گزارش *پیاده روی عمومی مردم گلپایگان* در سطح شهر و در فاصله های معینی انتشار می یافت که امید است شاهد تکرار این سنت حسنه باشیم.


 در غروب آفتاب بیست و چهارم مهرماه ۱۴۰۱ از بازگشت پیروزمندانه *جناب آقای محمد ابراهیم شیروانی* از مسابقات ملی کاراته که در شهر رامسر برگزار شده بود و ایشان با کسب رتبه عالی، ازجمله قهرمانان برگزیده جمهوری اسلامی ایران برای شرکت در *تورنمنت جهانی ۲۰۲۳ ژاپن* ( ۱۴۰۲ خورشیدی ) گردیدند، مطلع شدم و همراه با جمعی از معتمدان، اعضای شورای شهر گلپایگان و گوگد و نیز تعدادی از مسئولان ادارات در منزل پدری ( جناب آقای حاج خلیل شیروانی ) به استقبال این قهرمان ملی شتافتم. 


 در آن فضای صمیمی که رئیس محترم اداره تربیت بدنی نیز حضور داشتند، ضمن اشاره به استعدادهای ورزشی شهرستان گلپایگان، بر ضرورت *راه اندازی سریع استخر* تاکید گردید که خوشبختانه با اعلام تخصیص ۱۰ میلیارد تومان اعتبار، قول مساعد داده شد که در اولین فرصت اقدام گردد.


 * باشد که از این طریق منش جوانمردی و پهلوانی با درونمایه اخلاق در میان مردم شهر و روستاها گسترش یابد و به افزایش کیفیت زندگی همشهریان عزیز منتهی گردد.* 

با عرض تبریک به جناب آقای محمد ابراهیم شیروانی، توفیق ایشان را در کسب مدال افتخار آفرین برای کشورمان در مسابقات جهانی ۲۰۲۳ میلادی ژاپن از خداوند متعال مسئلت می نماییم.

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

*

 * ولادت باسعادت فخر عالم امکان مبارک باد* 

 

 فرارسیدن میلاد فرخنده نبی مکرم اسلام *حضرت محمد مصطفی ( ص )* و هفته وحدت نشانگر بلوغ انسانیت و تجلی فرهنگ و تمدن اسلامی در عصر جاهلیت است.

ظهور آخرین فرستاده خدا انفجار نور در  تاریکی بود. او نه تنها انسان ها را از خواب غفلت بیدار کرد؛ بلکه قابلیت جانشینی خداوند در زمین را با شکوفایی ظرفیت هایشان آشکار ساخت.


 از سوی دیگر، هفته وحدت بیانگر همدلی و تمسک همه مسلمانان به سیره نبوی است که بالاترین هنرش بسط و گسترش مکارم اخلاقی در جهان است.

خدای بزرگ را سپاسگزاریم که به برکت هفته وحدت، مسلمانان جهان با دست یازیدن به نقاط اشتراک و تفاهم خود که در راس آن ها وجود با عظمت رسول الله ( ص ) می باشد، قادرند دسیسه های شوم تفرقه و نفاق استکبار جهانی را نقش بر آب سازند و فردایی بهتر را برای توسعه و پیشرفت طراحی کنند. 


 * با عرض تبریک صمیمانه به همه عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت (ع ) ، تداوم راه رسول گرامی اسلام و ششمین اختر فروزان آسمان امامت و ولایت حضرت صادق ( ع ) را از خداوند متعال مسئلت می نماییم.* 


                                                              ابراهیم جعفری

تغییرات فرهنگی در ایران

* تغییرات فرهنگی در ایران* 


✍دکتر یونس نوربخش دانشیار رشته جامعه شناسی دانشگاه تهران

 روزنامه اطلاعات، ۱۶ مهر ۱۴۰۱


 طی هفته های گذشته شاهد اعتراضات و گاه اغتشاشات در کشور بودیم. همه این رویدادها از یک حادثه شروع شد و به سرعت شعله ور گردید. هسته اصلی معترضان و یا بهتر است بگوییم پیشتازان آن، جوانان و نوجوانان بودند و در این میان شمار دختران بیشتر بود. در اینجا قصد تحلیل این حادثه از بعد سیاسی ، اجتماعی و حتی بین المللی نیست. این که جریان ها و گروهک ها تلاش کردند سوار بر ماجرا شوند و بنزین روی آن بریزند، واضح است؛ اما این واقعه ویژگی هایی از جامعه ایران را نشان می دهد که *«نادیده »* گرفته شده است. بنابراین باید این حادثه را از جنبه نشانه شناسی تغییرات و جنبش های فرهنگی و اجتماعی ایران نیز نگریست.


 *جامعه ایران آن یکدستی فرهنگی دهه های گذشته را ندارد. فرهنگ غالب با چالش مواجه است. بخشی از جامعه نگرش ها و ارزش های دیگری دارد؛ بلکه گاه در تضاد با جریان غالب است.*


 این تغییر در نگرش ها و ارزش‌ها در بین بخش قابل توجهی از زنان و جوانان جدی تر شده و تا حدی در حال تبدیل شدن به یک جنبش اجتماعی است. آنان اصرار دارند با این جنبش، دیده شوند و به حساب آیند. از این تفاوت بعضی از جامعه شناسان با عنوان *شکاف نسلی* یاد کرده اند؛ ولی به نطر می رسد موضوع فراتر از شکاف نسلی و بلکه *نوعی جنبش استقلال خواهی جوانان* است.


 این گروه اجتماعی از زنان و جوانان چند ویژگی دارند:

 * الف: سلطه سنتی خانواده را بر نمی تابند.* 

 *ب : برای جوان استقلال قائل هستند و بر خلاف نسل های پیشین دوران جوانی را به عنوان یک دوره مستقل، معنادار و باهویت می بینند نه دوران گذار

گزاره‌های اشتباه

* گزاره‌های اشتباه* 


 فتح الله آملی

 روزنامه اطلاعات، یکشنبه ۱۰ مهر ۱۴۰۱


 از بین گزاره‌ها، دو گزاره کاملاً متضاد در رابطه با حوادث اخیر مطرح است.

 *« یکی آنکه به کلی وجود اعتراض را نفی می‌کند و کلیت آن‌را در زیر سایه اغتشاشات هدف‌دار با صحنه‌گردانی دشمنان و ضد انقلاب و عوامل جاسوسی بیگانه برمی‌شمارد که قصدی جز ویرانی دین و نظام و تجزیه کشور ندارد و لذا بی‌هیچ مسامحه یا مدارایی باید با شدت تمام سرکوب شود.»* 

 *«گزاره دیگر اما این اعتراض‌ها و حتی اغتشاش‌های تبعی به وجود آمده را به تمامی، مطالبات مردمی و خواسته اصلی جامعه سرکوب شده دانسته و آن‌را به عنوان نماینده افکار عمومی و اکثریت جامعه بر شمرده و هرگونه برخورد با آنرا اختناق و دیکتاتوری و سرکوب می‌داند و معتقد است چون هیچ راه و منفذ و میدانی برای اعتراض باز نیست کار به فریاد و خشونت می‌کشد و فرجام ایجاد چنین فضایی، همین خشونت و نفرت است.»* 


 *بر هر دو گزاره اشکالات اساسی وارد است که عدم واکاوی و تحلیل و بررسی دقیق و آسیب‌شناسانه آن می‌تواند به دوقطبی‌سازی خطرناک جامعه و عدم ایجاد بستر مفاهمه و وفاق یاری رساند و جامعه را از یکپارچگی و نظام را از سرمایه اجتماعی محروم سازد.* 

در گزاره اول، اشکالات ساختاری در نحوه حکمرانی و ضعف‌های مدیریتی و لزوم اصلاحات اساسی در روند‌ها و تصمیم‌سازی‌ها و رویکردها مغفول می‌ماند و نادیده‌انگاری می‌شود. 

در گزاره دوم دست‌های آشکار و نهانی که با اهداف مشخص و معلوم و شوم درصدد بی‌ثباتی و آشوب و حتی تجزیه و وابستگی کشورند و در فکر خیر و صلاح این ملک و ملت هم نیستند، در پرده می‌‌مانند و مورد غفلت قرار می‌گیرند.


 * در این میان امّا آنان که به فکر امنیت و سرفرازی و قوام این کشور بزرگ با گذشته پرافتخار و با فرهنگ و تمدن دیرپا هستند، دغدغه‌های بزگتری دارند و هوشمندانه‌تر به بررسی حوادث می‌پردازند و دوست می‌دارند دلسوزانه، هم با دولت و حاکمیت وهم با بخش ملتهب جامعه که معترضند به گپ و گفت بنشینند و مطالبات جامعه را با منویات مسئولان و کارگزاران تا حد مطلوب به هم نزدیک کنند.* 

 *این که بگوئیم یا باور کنیم که مردم فقط همان‌هایی هستند که چون ما می‌پندارند و در تصدیق ما همیشه همراه بوده‌اند و دیگران مشتی خود فروخته و عوامل بیگانه، بردامنه شکاف اجتماعی می‌افزاید و در درون خود بحران آفرین است. قدر مسلم هیچ ایرانی وطن‌پرستی سوختن و کشتن وآتش زدن و بحران آفریدن و امنیت و ثبات کشور به خطر انداختن را تائید نمی‌کند؛ اما نشنیدن صدای جامعه و عدم درک دردها و آلام آنان و عدم مدارا و تحمل و شکیب برای شنیدن صدای مخالف و اعتراض به غفلت‌ها و ندانم کاری‌ها را نیز بر نمی‌تابد.* 


 وقتی دهه‌هاست کشور با وجود این همه امکانات و ثروت‌های خدادادی و توان بالقوه برای آسایش و رفاه و پیشرفت، با تورم دو رقمی، فاصله‌های وحشتناک طبقاتی، ناکارآمدی آشکار سیستم اداری و قضایی و قانون‌گذاری، انحصارات گسترده در کسب ثروت و تقسیم ناعادلانه درآمد و فساد بالنسبه سیستمی و بحران کار و تولید و مسکن و اشتغال و ازدواج و نابرابری دهشناک اقتصادی و ویژه خواری‌ها و رانت‌های آزار دهنده روبروست، نمی‌تواند نسبت به حساسیت‌های نسبتاً کم اهمیت‌تر در مقام مقایسه با معضلات پیچیده‌تر اجتماعی و اقتصادی نظام تصمیم‌گیری اقناع شود و آن را مورد قبول بداند و یا نمی‌تواند تنها یک تعریف محدود از دین و واجبات دینی را همه آموزه‌های دینی مفروض بداند. 


 * شک نکنید که جامعه ایرانی جامعه‌ای دینی است منتهی نه فقط قرائتی که برخی از ما از دین داریم و تنها قرائت خود را از دین مطلوب می‌دانیم؛ در حالی‌که در دین و اندیشه دینی رحمت، عدالت، انصاف، اخلاق، مدارا، محبت، گذشت و شنیدن صدای مخالف و یستمعون القول فیتبعون احسنه… و اطلب العلم ولو بالصین و بسیاری از مولفه‌های دیگر هم داریم و وقتی می‌گوئیم دین بهترین آئینه برای زندگی است باید نشان دهیم و می‌دادیم که در سایه حکومت دینی مردم زندگی بهتری پیدا می‌کنند و نمایش کارآمدی نظام اسلامی می‌بایست و باید مهمترین اولویت و دغدغه حاکمان و کارگزاران بوده و باشد.* 


 * باید بپذیریم که جامعه متکثر ۸۵ میلیونی را نمی‌توان با یک نظر و روش و یا با نگاه یک جمع محدود هم فکر که حتی در حوزه مباحث معرفتی و دینی هم توسط دیگر اندیشمندان این حوزه محل نقد و مناقشه‌اند، اداره کرد و حساب این جزم اندیشی را به پای دین و باور دینی نوشت.* 


 * کوته سخن اینکه اگر می‌خواهیم هر بار بغض اجتماعی در هر حادثه کوچک و بزرگی سرباز نکند و بستر دشمن شاد کنی را فراهم نیاورد، باب گفتگوهای بین نسلی و شنیدن صدای مخالف را باز کنیم. نه فقط در میانه بحران‌ها و زودگذر؛ بلکه به عنوان یک ضرورت همیشگی و مدام فضای مناسب برای اعتراض و نقد حکومت و دولت و تظاهرات اعتراضی مدنی، دکان اغتشاش و آشوب و کشتار و تخریب را تخته می‌کند.* 


                                       ابراهیم جعفری

هفتم مهرماه ؛ روز آتش نشان مبارک باد

  

علی اکبر جعفری و ابراهیم جعفری

 دهکده جهانی

@dehkade_jahan


 بدون تردید بالاترین سرمایه هر کشور، شهروندان و انسان هایی هستند که خود را متعلق به آن جامعه دانسته و در راستای صیانت از منافع ملی دارای مسئولیت می باشند؛ کما این که دولت ها نیز در برابر هریک از آحاد ملت متعهدند.


 اگر آتش را در زمره اولین اکتشافات بشر بدانیم که گره گشای بسیاری از مشکلات بوده و هست، در عین حال  هر لحظه منتظر فوران خشم و دامنگیر شدن قهرش نیز باید بود.

آتش سوزی های  مهیب همواره خاطره های سنگین و تلخی از خود بر جای گذارده اند که نمونه بارز آن را در جریان فروریزی ساختمان پلاسکو در سال ۱۳۹۵ شاهد بودیم.


 از این رو  کسانی که برای مقابله با صحنه های دلهره آور و دهشتناک آتش سوزی آماده خطرپذیری هستند، انسان های فداکار و ازخودگذشتگانی می باشند که پذیرفته اند تا پیشمرگ حفظ جان همنوعان خود بوده و از سرمایه انسانی کشور حفاظت کنند.

به همین دلیل باید آنان را فرشتگان نجاتی دانست که وجودشان موجب آرامش و امنیت روانی جامعه است.


با گرامی داشت یاد و نام آتش نشانان شهید ، *روز آتش نشان* را به این چهره های ایثارگر و مجاهدان گمنام ؛ بخصوص آتش نشانان زادگاه مان گلپایگان صمیمانه تبریک عرض نموده، تندرستی و موفقیت شان را در ماموریت های خطیر انسانی از خداوند متعال مسئلت می نماییم.

زنگ #دارالفنون؛ زنگ همه مدارس کشور است


ابراهیم جعفری


دهکده جهانی


@dehkade_jahan




 بازگشایی مدارس در آغاز سال تحصیلی نام دارالفنون؛ نخستین نهاد آموزشی مدرن را در اذهان تداعی می کند.

به صراحت می توان گفت تأثیری که دارالفنون بر جریان توسعه و روند پیشرفت ایران و بر تمام جریان‌های فکری، اقتصادی و اجتماعی کشور از خود بر جای گذارد، منحصر به فرد بود؛ به‌ویژه این که پس از انقلاب مشروطیت در سال ۱۲۸۵ در ایران، مهم‌ترین جنبشی که به لحاظ توسعه کشور فراگیر شد، مدرسه‌سازی و گسترش  آموزش در کشور بود. فارغ‌التحصیلان دارالفنون مهم‌ترین نقش را در این جریان آموزشی و توسعه‌ای، از خود بر جای گذاشتند.


 همه مدارس مهم و قدیمی جهان فخر کشورها هستند؛ یعنی اگر به فرانسه بگویید مهم‌ترین آثارت چیست، حتما نام سوربُن را خواهیم شنید یا در انگلستان نام آکسفورد و کمبریج خواهد آمد. در همین راستا نام دارالفنون به عنوان افتخار کشور ما در ردیف اول آثار مهم فرهنگ ایرانی قرار می گیرد؛ به گونه ای که می توان گفت همه دانش آموزانی که به مدارس ایران می روند، به نوعی شاگردان آن هستند و زنگ دارالفنون، زنگ همه مدارس کشور است.




دارالفنون در حوزه آموزش و پرورش آغازگر تحولات بزرگی بود؛ زیرا علاوه بر این که اولین مدرسه‌ نوین ایران است، اولین مرکز تربیت معلم نیز به شمار می‌رود و اولین کتاب های درسی در آن جا چاپ شده است.


 همچنین اولین عمل جراحی در ایران توسط یکی از استادان اتریشی (پولاک) در آن جا انجام شد. اولین دستگاه رادیولوژی کشور در دارالفنون ساخته شد، اولین دستگاه رادیو و اولین آنتن توسط دکترحسابی و دانشجویانش در آن مکان ساخته شد. اولین بالُن بر فراز این مدرسه به اهتزار در آمد. اولین پمپ آب و اولین سالن ورزشی امروزی پس از زورخانه‌ها در آنجا ساخته شد. از این رو مجموعه‌ای از اولین‌ها را در دارالفنون داریم.




دارالفنون در ردیف سه مدرسه‌ اول آسیا می باشد که با تأسیس دانشگاه تهران، بخشی از معلمانش به آنجا منتقل شدند و استادان دانشگاه را تشکیل دادند. در واقع سنگ بنای دانشگاه تهران در دارالفنون گذاشته شد.


دارالفنون، بسیاری از علوم و آموزش‌های نوین را با خود همراه آورد. آموزش پزشکی و داروسازی با اصول جدید، در پی تأسیس آن رسمی شد و در واقع اولین مؤسسه پزشکی در ایران به شمار می رود. نقشه‌برداری علمی نیز نخستین بار از آنجا آغاز شد.


 آموزش در دارالفنون دامنه ای وسیع‌ داشت، چنان که آموزش موسیقی و تربیت معلمان این رشته را نیز دربر می‌گرفت. در تالار نمایشی مدرسه، برنامه‌های موسیقی و نمایشنامه‌های ایرانی و فرانسوی به اجرا درمی‌آمد. در رشته نقاشی، چهره‌هایی چون مزین‌الدوله و صنیع‌الملک به کار و آموزش پرداختند. صنیع‌الملک به ترویج سبک‌های اروپایی در میان شاگردان دارالفنون پرداخت و بدین وسیله در رواج و ورود فنون غربی به ایران تأثیر بسزایی داشت؛ اما مهم‌ترین شخصیت نقاش دانش‌آموخته دارالفنون کمال‌الملک بود. کمال‌الملک و شاگردان وی زمینه‌ساز بسیاری تغییرات در رسم های تصویری هزاران ساله ایرانی بودند.


 مدرسه همچنین، کتابخانه مجهزی داشت که به همت اعتضادالسلطنه، مجموعه‌ای از کتاب‌های ارزنده، در آن گردآوری شد. به علاوه دارالفنون چاپخانه‌ای داشت که در آن نخستین نشریه دانشگاهی با نام دانش، به همت علی‌قلی‌خان مخبرالدوله، در ۱۲۹۹ هجری قمری منتشر شد. دارالفنون تنها مؤسسه‌ای بود که ناصر الدین شاه قاجار برای نمایش تجدد‌طلبی و ترقی‌خواهی خود به رخ سفرا و نمایندگان خارجی می کشید.


 


 دارالفنون در دوران فعالیتش، در عرصه اجتماعی ایران نیز تأثیر بسزایی داشت. چنانکه به گفته ناظم الاسلام کرمانی، هرچه امروز داریم از آثار آن است. این نهاد آموزشی نقطه آغازی برای ورود فرهنگ و هنر جدید مغرب زمین به ایران گردید و در اندک زمانی پیشرفت‌های چشمگیری در آن رخ نمود.


در جنبش مشروطه‌خواهی، دانش‌آموزان دارالفنون از پیشگامان آزادی بودند و در کنار مشروطه‌خواهان قرار گرفتند. دانش‌آموخته‌های دارالفنون، چهره‌های سرشناسی چون میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل، احمد آرام، فریدون آدمیت، مهدی بازرگان، محمدحسین شهریار، تقی ارانی، عباس اقبال آشتیانی، نصرالله فلسفی، علی اکبر داور، مجتبی مینوی، محمدعلی فروغی، محمد معین، محمد نوری و ذبیح‌الله صفا بودند که در دگرگون کردن چهره‌ بازمانده از تمدن ایران، گسترش دانش در ایران و همچنین در انقلاب مشروطه، نقش چشمگیری داشتند.




پیشرفت دارالفنون چنان چشمگیر بود که ژاپنی ها با اقتباس از آن، به فکر تاسیس دارالفنون در کشور خود برآمدند و ۲۰ سال پس از تاسیس آن در ایران، اقدام به گشایش مشابه چنین سازمانی در ژاپن کردند.


با درود به روح بلند میرزا تقی خان امیرکبیر بانی اولیه دارالفنون که به درستی می توان آن را مدرسه آزادی و تغییر نامید، امیدواریم که این میراث ارزشمند چراغ راهنمای ما باشد

تعامل پزشکی با فرهنگ در مرکز درمانی تخصصی بیماری های خاص گلپایگان



ابراهیم جعفری
 دهکده جهانی
@dehkade_jahan


 ای که دستت می رسد کاری بکن
 پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
 شکر نعمت را نِکویی کن که حق
 دوست دارد بندگان حق گذار
 نام نیکو گر بماند زآدمی
 بِه کزو ماند سرای زرنگار
                              "سعدی"
                               
                    
در بیست و چهارمین روز از ماه شهریور ۱۴۰۱، اینجانب توفیق یافتم در جمع هیات امنا و کادر پزشکی مرکز درمانی تخصصی بیماری های خاص گلپایگان که به منظور تکریم و قدرشناسی از تلاش پزشکان، پرستاران و پرسنل اداری آن مجموعه در پارک جنگلی گلپایگان برپا شده بود، حضور یابم و در تجلیل از آنان سهیم باشم.
اگرچه اول شهریور ماه سالروز تولد حکیم ابوعلی سینا به نام " روز پزشک " نامگذاری گردیده؛ اما به دلایلی این برنامه با تاخیر ۲۴ روزه برگزار گردید.

 مرکز درمانی تخصصی بیماری های خاص گلپایگان را باید به مثابه نهادی مدنی قلمداد کرد که ریشه در سنت نیکوکاری ایرانیان داشته و به همت آقای دکتر مرتضی جابری و همیاری آقایان مصطفی نوری و حاج محمد عباسی و جمعی از خیران بر پایه جلب مشارکت شهروندان موجب کشف و خلق فرصت های نو برای شکوفایی استعدادهای علمی و پاسخگویی به نیازهای روزافزون همشهریان در تامین سلامت شده است.
 نهادهایی که از طریق بازآفرینی سنت های حسنه نذر، وقف و انفاق، همه ظرفیت های نهفته در آیین فرهنگ و جامعه را به کار می گیرند و بنیاد تکوین خویش را بر مشارکت عموم مردم برای حل عادلانه مشکلات خودشان نهاده اند، مهم ترین گام را در جهت تحقق توسعه پایدار برمی دارند.

از یاد نبریم که پیشرفت برخی از موسسات و مراکز بزرگ علمی و درمانی جهان نظیر دانشگاه ها و بیمارستان های بزرگ، مرهون نهادهای خیریه بوده و هست. از این رو در سیاست گذاری های سلامت باید جایگاهی ویژه برای سرمایه گذاری های جامعه محور پیدا کرد.

این موضوع از آن رو حائز اهمیت است که در جهان امروز، جوامع  بیشتر دستخوش تغییر می شوند و بیماری های حاد؛ اعم از نوپدید و مزمن پابه پای سلامت پیش می آیند. بدیهی است در این شرایط باید بیشتر به نقش و سهم بخش نیکوکارانه و فرصت های برآمده از آن توجه کرد.

  توسعه درمان گرایی نیکوکارانه، به معنای فعلیت بخشیدن به قدرت اجتماع و حمایت از ظرفیت ها و استعدادهای ملی و پاسخگویی به نیازهای روز افزون مردم، فراتر از ساختمان های مجهز و مستقر است.
درمان گرایی نیکوکارانه می تواند در صورتی که متکی بر «جامعه قوی» باشد، زمینه و عرصه ای برای تقویت اجتماع ایرانی به شمار آید.

  در این محفل اُنس، صرف نظر از تجدید میثاق با این چهره های خدوم و برخی از دوستان سابق، نکته ای که توجه اینجانب را به خود جلب کرد، پیوند مبارکی بود که بین دو ساحَت پزشکی و فرهنگ خودنمایی می کرد.
حضور پیشکسوتان آموزش و پرورش نظیر آقایان حاج مهدی صحت، حاج حسین فرجی و حاج عباس خرمی و نیز با عنایت به این که آقای دکتر جابری به عنوان موسس و پزشک، دارای پیشینه آموزشی در دبیرستان های زادگاه مان بوده اند، نشانگر خاستگاه فرهنگی این مرکز درمانی است.
اذعان پزشکانی که لوح تقدیر خود را دریافت کردند به این که افتخار شاگردی این پیشگامان فرهنگی در دوره تحصیلی متوسطه را داشته اند، تاکیدی بر سرشت فرهنگی درمان گری آنان است.

از این رو می توان به راحتی نتیجه گرفت که بیمارستان ها و مراکز درمانی علاوه بر علاج امراض جسمانی، طبیب بیماری های روحی شهروندان نیز هستند و به صورت محسوس و نامحسوس از طریق ارتباط انسانی موثر با مراجعان خود مروج بهداشت روانی می باشند.
 با عرض تبریک به مناسبت دستاوردهای این مرکز مردم نهاد در تاسیس بخش های قلب، چشم پزشکی، زنان، دیالیز، فیزیوتراپی و درمانگاه، از خداوند متعال توفیق روزافزون جناب آقای دکتر جابری و همکارانشان را در پیشبرد اهداف بلندشان در توسعه سلامت شهروندان مسئلت می نماییم
.

نه شرقی، نه غربی - انسانی

 * به مناسبت ۲۴ شهریور سالگرد درگذشت دکتر عبدالحسین زرین کوب* 


 ابراهیم جعفری

 دهکده جهانی

@dehkade_jahan


 * شادروان استاد عبدالحسین زرین کوب* بی تردید یکی از مشاهیر تاریخ، ادب و فرهنگ معاصر ایران است که با *نیم قرن پژوهش* ، آثار گوناگونی را در عرصه های *تاریخ، ادبیات و عرفان پژوهی* پدید آورد و هویت ملی ایران را از طریق معرفی و تبیین تاریخ؛ به ویژه تاریخ فرهنگی و انسانی آن در ادوار مختلف زنده کرد.

او در هر عصر به فراخور امکانات موجود به این مهم توجه کرده است. در دوره پهلوی بیشتر به واکاوی *هویت ملی* پرداخت و پس از پیروزی انقلاب اسلامی به تحقیق در *ادبیات عرفانی* روی آورد. ویژگی مهم زنده یاد زرین کوب، انصاف علمی و شجاعت در اعتراف به خطاست که برای پژوهشگران جوان می تواند درس آموز باشد.


 در تاریخ نگاریِ زرین کوب، *فرهنگ ایرانی* مهم ترین عنصر هویت ملی ایران به شمار می رود. *او فرهنگ انسانی ایران را در دوران باستان، دوران اسلامی و عصر حاضر مهم ترین عامل هویت بخش و تداوم ایران می داند و معتقد است که با اشاعه آن در میان اقوام و ملل دیگر به فرهنگ جهانی راه یافته و جهان شمول شده است.* 

آنچه در تاریخ نگاری زرین کوب؛ به ویژه عصر هخامنشی ارتباط دارد، نه به تاریخ پادشاهان؛ بلکه به ویژگی های انسانی و فرهنگی موجود در تاریخ این دوران مربوط است. 

 دکتر زرین کوب جهان را وام دار فرهنگ ایرانی می داند و می گوید: *" اگر فرهنگ ایرانی آنچه را که در طول ۳۰ قرن تاریخ خود به بانک جهانی علم و دانش بشری وام داده و در آن سرمایه گذاری کرده، باز پس گیرد، دنیای دانش و فرهنگ دچا عسرت خواهد شد."* 

 *به نظر وی این فرهنگ، میراث انسانی است. در هیچ یک از فرهنگ های بزرگ جهانی به قدر فرهنگ ایران صدای انسانیت، صدای عدالت و صدای محبت بلند نیست. این فرهنگ چند صدایی است.* 

او معتقد است که فرهنگ تک صدایی، صدای روح نیست؛ بلکه صدای نفسانیت است و آن به معنای خاموشی است. دکتر زرین کوب روی آوردن به فرهنگ تک صدایی را حرکتی در جهت بازگشت به قرون وسطی می داند.


 زرین کوب در ردیف معدود اندیشمندان معاصر ایران است که در نظریه هویتی خود، در مواجهه با جریان های روشنفکری غرب گرا یا شرق گرا، جریان سومی را به عنوان *" انسانی "* *که کل بشریت در آن سهیم اند و فرهنگ ایرانی یکی از پرچم داران آن می باشد، مطرح کرده است.* 

 او نظریه نه شرقی، نه غربی، انسانی را در شرایطی مطرح کرد که در سال های شروع دهه ۱۳۵۰، حکومت پهلوی در صدد نزدیکی و گرایش هر چه بیشتر به غرب بود و می خواست از کانال نخبگان؛ به ویژه استادان دانشگاه ها، این اندیشه را به جامعه انتقال دهد. این در حالی بود که جامعه روشنفکری ایران نیز شاهد ظهور و شکل گیری گفتمان سوم روشنفکری ایرانی موسوم به *" بازگشت به خویشتن "* بود.

زرین کوب ضمن این که تحت تاثیر آن گفتمان قرار گرفت، در نهادینه کردن آن نیز کوشش فراوانی به عمل آورد. *در این راستا عنصر انسانی را وارد جریان روشنفکری یاد شده که ابداع او بود، کرد و ناظر بر بهره گیری انسان از عناصر فرهنگی شرق و غرب بدون دنباله روی مقلدانه از آن ها بود.* 


 به نظر زرین کوب، میراث مشترک تمدن انسانی نه صرفاً نشأت گرفته از غرب است و نه همه آن از شرق ناشی شده است. به عبارت دیگر این میراث اساساً نه شرقی است و نه غربی؛ بلکه چیز مشترکی است که هریک از انسان ها به قدر ممکن در ایجاد و توسعه آن نقش داشته اند. 

 *در یک کلام راه غرب و شرق هیچ‌کدام قابل پیروی نیست؛ مگر مشترک آن که انسانی است.* 


 زرین کوب هیچ تعارضی میان فرهنگ ایرانی و فرهنگ اسلامی نمی بیند؛ بلکه آن ها را مقوم همدیگر می داند و برای ایران پس از اسلام، فرهنگ تلفیقی ایرانی، اسلامی را در نظر می گیرد و تمدن ایران پس از اسلام را از دستاوردهای ارزنده عقل و وحی می داند که در آن میراث منطق و برهان با آنچه از وحی و ایمان حاصل شده، درهم آمیخته است.

 *او اسلام را در همه جا به دلیل برخورداری از ویژگی هایی چون عدالت جویی، اخلاق، تسامح و اعتدال ارج می نهد و بر این مبنا کارنامه اسلام و تمدن اسلامی را به عنوان یک فصل درخشان تاریخ انسانی به تصویر می کشد.* 


 دکتر زرین کوب رسالتی برای تاریخ قائل و معتقد است که در صورت ارائه و فهم‌ تاریخ می توان بسیاری از مشکلات جامعه را رفع و از پیشامدهای ناخوشایند در آینده جلوگیری کرد و خود نیز بر این نکته اذعان دارد که پاسخ همه سوال های زندگی اش را از تاریخ می گیرد.

 *برای او تاریخ تبلور تمام اندیشه ها و تجربه های انسانی است.* 

به نظر او تاریخ برای جوانان این فایده را دارد که آنان را زودتر از معمول به سطح عصر خویش می رساند و به انسان کمک می کند تا خود را بشناسد و از دیگران تمیز دهد. *از نگاه او تامل در احوال انسان های گذشته و تجربه های زنده برای مسائل زندگی را تاریخ در دسترس انسان قرار می دهد.* 


               نام و یادش گرامی باد

طالقانی،هوش ارتباطی و عقل مهربان

 

 


 امیر یوسفی

روزنامه اطلاعات ۲۰شهریور ۱۴۰۱


در میان مردان مؤثر معاصر در ایران، *سیدمحمود طالقانی* نامی شاخص و شهره است. به نظر می‌رسد که اشتهار او در میان طبقات اجتماعی، طیف های سیاسی، قشرهای حوزوی و دانشگاهی، فعالان درون‌حاکمیتی و برون‌حاکمیتی و ... *در حد اجماع* است و اختلاف‌نظر چشمگیر و معناداری در این زمینه وجود ندارد. به این اعتبار کمتر صاحب‌نظری را می‌توان در میان اهل تحقیق یافت که در مقام تدوین دایره‌المعارفی از نام‌آوران سده اخیر ایران زمین برآید و نام این شخصیت نام‌آور و نوآور را در میان انتخاب‌های خود نگنجاند.

طالقانی به عنوان یک روحانی شریعتمدار، حتی به نزد گرایش‌های دین‌پرهیز و دین‌گریز هم، صاحب مکانت و مقبولیت است و جریان‌های چپ‌گرا، سکولار و لائیک نیز در فهرست منتخبان خود از افراد شاخص و شهره معاصر، نام او را جای داده‌اند.

رحلت طالقانی در روزهای پرشور انقلاب، تصویری مسیح‌گونه از او ترسیم کرد و این، به خودی خود عاملی مضاعف برای ماندگاری ایشان در خاطره قومی و ملی ایرانیان شد.


 آیت‌الله طالقانی به واسطه مقدمه‌نویسی و شرح کتاب *«تنبیه‌الامّه و تنزیه‌المله»* از *میرزا محمدحسین غروی نائینی* ، عملاً به دفتر فقه سیاسی شیعه ورود کرد؛ با تألیف *«پرتوی از قرآن»* ، به سلک مفسران معتبر این کتاب آسمانی درآمد؛ با نگارش *«اسلام و مالکیت»* ، به جرگه محققان فقه اقتصادی پیوست؛ با ترجمه متونی از بزرگان اهل سنت، نامش را به فهرست فعالان عرصه تقریب مذاهب افزود؛ و بالاخره با نگارش مقاله *«تمرکز و عدم تمرکز مرجعیت و فتوا»* در کتاب *«بحثی درباره روحانیت و مرجعیت»* 

(تهران، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۴۱)، در زمره نقادان نظام سازمانی روحانیت شیعه قرار گرفت. تأکید او بر اهمیت *شورا* یا رفتار او در ترویج *تساهل و مدارا* یا دعوتش به *تأمل در مفهوم آزادی به عنوان سرشت اصیل انسان،* قابل انکار نیست؛ اما به نظر نمی‌رسد مایۀ ماندگاری طالقانی در تاریخ ایران، این ها باشد.

 می توان گفت آثار و دریافت‌های طالقانی در پاره‌ای موارد، *سرچشمۀ پژوهش‌های ژرف نظری شد.* (مثلا آنجا که به شأن شورا در نظام سیاسی ـ اجتماعی اسلام توجه می‌داد) و در پاره‌ای دیگر از موارد، «مؤید و مددرسان» تحقیقات جاری و رایج واقع شد (مثلا آنجا که به وجه اجتماعی قرآن و یا نظام اقتصادی اسلام درباره مفهوم مالکیت می‌پرداخت).

 *معنای این حرف آن است که گرچه نباید انتظار یک نظریه‌پرداز از طالقانی داشت، اما از میراث فکری و فراورده‌های نظری او نیز نمی‌توان و نباید غافل بود.* چه بسا کسانی در پژوهشی ژرف، آرام‌آرام ابعاد و زوایای چیزی را که مستحق نامیده شدن به *«مکتب یا مدرسه طالقانی»* است، بتوانند احیا کنند و مطرح سازند.


 رواداری و تحمل در وجود طالقانی شعله ور بود؛ به همین دلیل مناسبات عاطفی تقریبا یکسانی با همه فعالان مبارزاتی برقرار می‌کرد و در مواجهه با تمامی طیف های سیاسی، رفتاری نسبتا واحد بروز می‌داد و متقابلا همه گرایش‌های سیاسی و حزبی هم، نگاه تقریباً یکسانی به او داشتند.

به این اعتبار، طالقانی را اگر نتوان *« آموزگار»* *نظری مدارا و تحمل* در تاریخ مبارزات سیاسی ـ فکری ایران معاصر دانست، دست‌کم می‌توان *«نماد عملی»* آن دانست. در عین حال او *نماد تساهل دینی و سیاسی در ایران معاصر* نیز هست.  


 * درک طالقانی از دینداری، آشکارا نقطه مقابل درک طالبانی از دین است؛ چرا که در مقابل و در مقابله با انحصارگرایی قرار داشت.* 

روحیه پهلوانی در فوتبال ما کجا رفته است؟*



 ابراهیم جعفری


 از دوران کودکی که مسابقه های ورزشی؛ به ویژه فوتبال را دنبال می کردم، دلخوش بودم که در ورزش، *پهلوانی و جوانمردی حرف اول را می زند.* خاطره زیبای حرکت جوانمردانه *زنده یاد تختی* را از یاد نمی برم که در مصاف با *آلکساندر مدوید* قهرمان فوق سنگین کشتی اتحاد جماهیر شوروی ( سابق ) در مسابقات جام جهانی کشتی توکیو در سال ۱۹۶۳ میلادی، وقتی دریافت حریف او از ناحیه کتف دچار آسیب شده و به طور طبیعی با اثرگذاری بر آن می توانست به راحتی پیروز میدان باشد، از دست یازیدن به آن نقطه ضعف حریف خودداری کرد و *جوانمردانه* مسابقه داد؛ به گونه ای که آلکساندر مدوید همواره از آن حرکت تختی به عنوان یک اقدام‌انسانی بزرگ یاد کرده است.

نمی دانم شکست خورد یا پیروز شد؛ اما درسی تاریخی به علاقه مندان داد که *در میدان های ورزشی پهلوانی بر قهرمانی اولویت دارد.* 


 همه علاقه مندان فوتبال می دانند که با دوشکست حقارت بار تیم ملی فوتبال ایران از بحرین و عراق، در دوره مربی گری ویلموتس آن شیاد و طمع ورز بلژیکی و پس از آن شکایت و ادعای او از فدراسیون فوتبال ایران و محکومیت ما در فیفا با پرداخت آن رقم های سرسام آور، احتمال موفقیت ما در مسابقه های مقدماتی ورود به جام جهانی فوتبال قطر بسیار کمرنگ شده بود؛ اما با *لطف خدا* ، درایت *دراگان اسکوچیچ* و البته *تلاش فوتبالیست ها* در کمال شگفتی پس از پیروزی های پی در پی، *سریع ترین صعود به جام جهانی فوتبال را شاهد بودیم.* 

 متاسفانه در جریان موفقیت های تیم ملی از سوی برخی مربیان بومی و مسئولان فدراسیون و بعد از آن چند تن از بازیکنان، شاهد حرکت ناجوانمردانه ای در جهت تضعیف اسکوچیچ بودیم. *پیروزی های پی در پی در مسابقه های مرحله اول و دوم دلیل و حجتی قوی برای استمرار فعالیت اسکوچیچ به شمار می رفت؛ اما حرکت های نسنجیده و دور از انتظار ذائقه فوتبال دوستان منصف را به شدت تلخ کرد.* 


 اینجانب کارشناس فوتبال نیستم و در عین حال می دانم که رزومه *کارلوس کیروش* خیلی پربار تر از دراگان اسکوچیچ است؛ اما سوال بنده از فدراسیون فوتبال این است که آقای کیروش که هم از تیم ملی کلمبیا و هم تیم ملی مصر اخراج شده و طی دو دوره گذشته هم نتوانست ایران را از مرحله اول در جام جهانی عبور دهد، آیا در آشفته بازار فعلی و فرصت محدود تا شروع جام جهانی قطر توان این کار را دارد؟ 


 *اگر در مسابقه های فوتبال و ... می باختیم؛ اما پرچم فرهنگ غنی کشورمان را با روحیه پهلوانی به اهتزاز درمی آوردیم* . 

 *اعتقاد داشتیم که زندگی هم عین فوتبال است که در دو نیمه آن می توان رگه هایی از انسانیت، بردباری، سعه صدر، هوش هیجانی، بازگشت به رندگی پس از ناکامی ها و ... را مشاهده کرد و به دوستان توصیه می کردیم دیدن مسابقه های فوتبالی را به منزله یک کلاس درس زندگی ساز قلمداد کنند و ... ؛* اما متاسفانه با عملکرد فدراسیون فوتبال، آقای تاج و ... دیگر انگیزه ای برای پیگیری وضعیت تیم ملی فوتبال و توصیه به دوستان برای تماشای مسابقه های تیم ملی فوتبال کشورمان باقی نمانده؛ *زیرا در منش و آزادیخواهی ورزشی پیشاپیش شکست خوردیم.*

سرمایه گذاری بر هوش اجتماعی ضامن تحقق عدالت آموزشی*

 


 ابراهیم جعفری

 دهکده جهانی

@dehkade_jahan


 در *همایش فقر آموزشی* روز هفتم شهریورماه ۱۴۰۱ خانه اندیشمندان علوم انسانی که با سخنرانی سه وزیر پیشین آموزش و پرورش و نیز ۵ نفر از صاحب نظران همراه بود، وضعیت کنونی آموزش و پرورش در ایران آسیب شناسی گردید.

 *فقر آموزشی، نابرابری آموزشی و پرورشی، تبدیل مدارس به بنگاه اقتصادی، ضعف تحصیلی و کمرنگ شدن علوم انسانی مواردی بود که از منظرهای گوناگون مورد بحث و بررسی قرار گرفت و گزارش آن در مطبوعات انعکاس یافت.* 

 به همین مناسبت یکی از موارد مهم و مغفول را در زمینه مقابله با فقر و نابرابری آموزشی از دیدگاه *دکتر محسن رنانی* که در ویژه نامه اقتصادی روزنامه شرق( آذر ۹۴ ) درج گردیده، مطرح می سازم.


 *توسعه* یعنی حرکت به سوی یک جامعه انسانی که مسائل اش را با *بیشترین مشارکت و کمترین هزینه* حل و فصل می کند. توسعه حاکمیت تدریجی *عقلانیت جمعی* بر فرایندهای اجتماعی و اقتصادی است.

اگر جنبه انسانی ذهن آدمی پرورش و تکامل نیابد، فقط عقل فردی اش رشد می کند که می‌تواند آنان را به ماشین های محاسبه گر تبدیل کند. *به عبارت دیگر بدون پرورش، از درک و تحقق عقلانیت جمعی که پیش نیاز توسعه است، غافل شده ایم.* جنبه انسانی ذهن با دو ابزار تقویت می شود: *آموزش و پرورش* 

با آموزش صِرف و بدون پرورش، ذهن بشر  تبدیل به یک ماشین حافظه دار پردازشگر  می شود؛ اما *پرورش* به آن *جنبه انسانی* می بخشد.


 در نظام آموزشی، سامانه ها و فناوری ها باید در خدمت انسان و ابزاری برای خوشبختی او باشد؛ پس نباید در آموزش *جنبه های انسانی* فراموش شود. 

 *آموزش هایی که فقط روی تقویت حافظه و ارتقاء محاسبه گری انسان متمرکز می شوند و جنبه انسانی ذهن او را به فراموشی می سپارند، در بطن خود نوعی بی عدالتی دارند؛ زیرا بر بخش غیر انسانی ذهن متمرکزند.* 


 متاسفانه در ایران سازماندهی نظام آموزشی ما بر محور *بهره هوشی ( IQ )* بنا شده؛ یعنی تمرکز بر هوش منطقی که  بر بخش خافظه ای مغز متکی است. برای ارتقای جنبه انسانی ذهن و پرورش، باید بر *هوش اجتماعی ( EQ )* افراد تمرکز نمود.

‏بهره هوشی یک توانایی مانند توانایی های دیگر ماست که باید در خدمت بهروزی انسان باشد؛ انسانی که هوش اجتماعی پایینی دارد، هرچه بهره هوشی بالایی هم داشته باشد، خوشبختی اش افزایش نمی یابد و به سعادت دیگران هم کمکی نمی کند؛ حتی در مواردی اگر بهره هوشی بالا وقتی با هوش اجتماعی ترکیب نشود، موجب رقابت های شدید و مخرب و رفتارهای غیر انسانی در میان آنان خواهد شد.

بهره هوشی به تنهایی موجب بهبود بهره وری فعالیت انسان ها در برابر محدودیت های طبیعی و فیزیکی می شود؛ اما بهره‌وری آنان را در مناسبات با یکدیگر بالا نمی برد. *برای این منظور نیازمند حضور هوش اجتماعی ( هیجانی ) در کنار بهره هوشی هستیم؛ از این رو می توان گفت زندگی انسانی تر نیازمند هوش اجتماعی بالاتر است.* 


 *نظام آموزشی ما بر تقویت و استفاده حداکثری از بهره هوشی متمرکز شده؛ در حالی که تحقق عدالت مستلزم توجه لازم به جنبه اجتماعی و مناسبات انسانی ذهن ( هوش اجتماعی ) نیز هست. نظام آموزشی ما حافظه را تقویت می کند؛ اما هوش اجتماعی را رها کرده است.* 

هدف نظام آموزشی ما به جای *" توانمندسازی"*، *" دانشمند سازی "* جوانان است. نظام آموزشی عادلانه هم دانشمند سازی و هم توانمند سازی را مورد توجه قرار می دهد.


 در چنین نظامی هر چه دانش بیشتری در ذهن دانش آموزان تزریق شود، آنان به ربات های محاسبه گر و تحلیل‌گر دقیق تری تبدیل می گردند؛ اما از یک زندگی انسانی پرمحتوا و دلپذیر دورتر می شوند. *چنین نظام آموزشی در دوره های بین نسلی به عنوان یک ماشین مولد بی عدالتی عمل می کند. نابودی طبیعت و محیط زیست( به عنوان میراث مشترک بین نسلی ) حاصل غلبه هوش منطقی بر هوش اجتماعی است.* 


 * تحقق توسعه پایدار نیازمند یک نظام آموزشی انسان محور است. از این منظر نظام آموزشی ما اکنون یک نظام ناعادلانه است؛ چرا که تقریباً همه امکانات و منابع خود را برای بسط و آموزش کاربرد بهتر هوش منطقی افراد به کار گرفته است و سهم برنامه های معطوف به ارتقای هوش اجتماعی در آن بسیار پایین است.* 


 * در یک کلام عدالت آموزشی یعنی* 

 *عبور از نظام آموزشی دانش محور به نظام آموزشی انسان محور* 

 *تحول از نظام آموزشی مدرسه محور به نظام آموزشی جامعه محور* 

 *اهتمام به توانمندسازی نه دانشمند سازی* 

 *اهتمام به آموزش اندیشیدن نه آموزش اندیشه ها* 


 *بدانیم که توسعه از توسعه شخصیت افراد آغاز می شود نه از توسعه دانش آنان یا توسعه فناوری* 

 * توسعه از خانه و کودکستان و دبستان شروع می شود نه از خیابان و کارخانه* 

 * توسعه از سرمایه گذاری در انسان ها آغاز می شود نه سرمایه گذاری بر نیازهای انسان ها* 


 * امید است با این رویکرد فرزندان همه اقشار اجتماعی کشورمان بتوانند در مدارس باکیفیت درس بخوانند.*

پاسداشت یاد و نام پیر پرنیان اندیش غزل معاصر، هوشنگ ابتهاج(سایه)

 *مژده بده ، مژده بده ، یار پسندید مرا* 


 رضا اسماعیلی

 روزنامه اطلاعات، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱


 نشود فاش کسی آنچه میان من و توست 

تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم

پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست


سرانجام بعد از رای دادگاه برای انتقال پیکر *هوشنگ ابتهاج* به ایران، پیکر این شاعر فقید به ایران منتقل شد تا در زادگاهش ( رشت ) به خاک سپرده شود. به همین مناسبت شاعر معاصر آقای *رضا اسماعیلی* مطلب زیر را به رشته تحریر درآورده که تقدیم حضورتان می نمایم.


 *«هوشنگ ابتهاج»* (سایه)  بی هیچ اغراقی خلاصه غزل پارسی از رودکی تا حافظ، و از حافظ تا اکنون بود. با خوانش غزل های سایه، *به راحتی می توان این دقیقه را دریافت که غزل های او ترکیبی متوازن و متعادل از رندی و قلندری حافظ، صراحت و فصاحت سعدی و شور و شیدایی مولانا با لحن و لهجه ای امروزین است*؛ لهجه ای که با فراز و نشیب های سیاسی و دغدغه های اجتماعی و انسانی پیوند خورده است.

 *عشق و ارادت سایه به سعدی و حافظ و مولانا همچون آتشی شعله ور است که از بیت بیت اشعارش زبانه می کشد. این دقیقه را از عشق و ارادتی که به دو قله سر به فلک کشیده غزل پارسی – حافظ و شهریار – داشت، به خوبی می توان دریافت. چنان که خود در غزلی با فروتنی تمام، داستان ارادت خالصانه اش به شهریار ملک سخن را چنین روایت کرده است:* 


 *عروس طبع من ای «سایه» هرچه دل ببرد* 

 *هنوز دلیری شعر شهریارش نیست* 


 * ابتهاج، غزل مردی حافظ سیرت و شاعری نیمایی صولت بود. به عبارت ساده تر، او حلقه پیوند شعر دیروز و امروز، و فصل وصل «سنت» و «تجدد» بود. شاعری که در چشم روزگار خوش درخشید و به غزل معاصر آبرو بخشید.* نکته قابل تأمل دیگر این که شعر«سایه» پیش و بیش از آنکه عارفانه باشد، *شعری معنوی و سرشار از آموزه های انسانی است.* 


 *سایه همچون حافظ، عاشقی جان آگاه و همچون نیما، منتظری چشم در راه و عدالتخواه بود.* شاعری که سرنوشت شعرش را با اجتماع و سیاست گره زده بود. ازهمین رو، سخنش در گوش مردم زمانه، دلنشین و پیامش در گوش روزگار خوش طنین بود.

مردم روزگار ما، سیمای زخم خورده خود را در سایه – روشن غزل های نجیب و معنوی او به تماشا می نشستند و در سایه سار حافظانه های او نفس تازه می کردند.

 * او غزل را«غزل» می خواست و به بهانه نوآوری، قصد عبور از این قالب ادبی را نداشت؛ چرا که او به راستی و درستی دریافته بود علت این که غزل به قالب محوری شعر پارسی تبدیل شده است، به خاطر وجود شاعری رند و قلندر به نام «حافظ» است که به خاطر طراوت و حلاوت غزل هایش، همچنان شاعری بی بدیل و معاصر است. شاعری که بیش از هر شاعر دیگری – عوام و خواص – شعرهایش را زمزمه می کنند و هنوز بعد از گذشت چند قرن، غبار فراموشی و کهنگی بر جان غزل هایش ننشسته است.* 


 «سایه» این حقیقت را دریافته بود که بدون حافظ، غزل این اقبال عمومی را پیدا نمی کرد که به عنوان محوری ترین قالب ادبی تا به امروز به حیات خود ادامه بدهد. *به زعم او، این حافظ بود که با نبوغ ادبی شگفت خویش به غزل رنگ جاودانگی زده بود. امروز نیز ما برای تشخیص سره از ناسره، شعر همه شاعران را با شعر حافظ محک می زنیم و اغراق نیست اگر بگوییم که طلای ناب شعر حافظ، ما ایرانی ها را در شعر مشکل پسند و سختگیر کرده است.* 

با همین حجت بود که «سایه» غزل را« *حافظانه* »می پسندید. *دکتر شفیعی کدکنی نیز با تایید و تاکید بر این نکته می گوید: «ابتهاج تکه ای از حافظ بود که به دوران ما پرتاب شده بود و شعرش استمرار بخشی از جمال شناسی شعر حافظ است.*

سایه در عین بهره وری خلاق از بوطیقای حافظ، همواره در آن کوشیده است که آرزوها و غم های انسان عصر ما را در شعر خویش توصیف کند. برخلاف تمام کسانی که با جمال شناسی شعر حافظ، به تکرار سخنان او و دیگران پرداخته اند.»


 آری – بی هیچ اغراقی – قرابت ذهنی و زبانی «سایه» با حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی آنچنان است که اگر غزل هایش را ضمیمه دیوان حافظ کنیم و در بیت تخلص، به جای«سایه»، حافظ بگذاریم، تشخیص و تفکیک غزل های او از غزل های حافظ، کاری به راستی دشوار و در مواردی غیرممکن است.

به خاطر ارادت و تعلق خاطر زاید الوصفی که سایه به حضرت حافظ داشت، پیروی کوتاه مدت او از نیما نیز بیشتر در فرم خلاصه می شود تا مضمون و معنا. به این معنا که قلبی حافظانه در سینه نیمایی هایش می تپد. اقبال و استقبال مردم زمانه از غزل هایش نیز مؤید درستی تعریفی بود که او از غزل داشت.


 * خویشتن داری مؤمنانه ابتهاج در فراروی از سنت غزل اصیل پارسی و پایداری مؤمنانه در منزل «اعتدال»، تذکری صریح به ما و همه شاعران نسل آینده برای حرمت نهادن به ذات حافظانه غزل و مجاهدت برای پاسداشت این میراث معنوی بود.* 

  یاد و نام بلند پیر پرنیان پوش غزل معاصر گرامی باد*

فرصتی برای تامل* به میمنت سالگرد تولد دکتر نعمت الله فاضلی


 * به میمنت سالگرد تولد دکتر نعمت الله فاضلی* 


 ابراهیم جعفری

 دهکده جهانی

@dehkade_jahan


 بر اساس سنت چند سال گذشته به دنبال سوژه ای برای نگارش یادداشت هفتگی بودم که پیام استاد ارجمند جناب آقای *دکتر نعمت الله فاضلی* به مناسبت *ورودشان به ۵۸ سالگی* را مشاهده کردم و انگیزه ای برای معرفی این چهره برجسته علمی به وجود آورد.


اینجانب دانشجوی دکتر فاضلی نبودم؛ اما در دانشگاه علامه طباطبایی و نشست های علمی به مناسبت های مختلف و نیز کتاب ها و مقاله های ایشان در مطبوعات و ...بهره های زیاد برده ام.

دکتر فاضلی با عمر نه چندان بلند خود، *یکی از پُرکارترین استادان* است که انتشار دیدگاه های خود را فقط به کلاس های درس محدود نکرده، در اغلب محافل علمی حضور فعال دارد و علاوه بر آن در فضای مجازی از طریق وب لاگ و نیز کانال تلگرامی و ... با علاقه مندان در تعامل می باشد.


 کتاب ها و مقاله های این استاد فرزانه که در حوزه های مردم شناسی و جامعه شناسی نگاشته، واقعاً خواندنی و دلنشین است. خوشبختانه از طریق کانال تلگرامی ایشان می توان به تازه ترین مبحث ها در کلاس ها و نشست های علمی که مطرح می سازد، دسترسی داشت. 

در یک کلام به نظر بنده دکتر فاضلی مصداق بارز یک *روشنفکر گفت و گویی* است. در کتاب *" خود مردم نگاری؛ هویت دانشگاهی "* حاصل زندگی اش را در *۱۱ بند* آورده که سه مورد از آن ها را یادآور می شوم:

۱- زندگی در روستا و فرهنگ کار و تولید روستایی تاثیر عمیقی بر روحیه سخت کوشی و پشتکار من گذاشت. من هنوز هم گمان می کنم تلاش های فکری و نوشتن با تمام سختی هایش در مقایسه با کارهای یدی روستایی در کشاورزی و دامپروری، برایم نوعی تفریح و تفنن است.

۲- درگیری و مشارکت در جامعه و دانشگاه مرا به تدریج به سوی تامل و تحقیق در زمینه جامعه و فرهنگ ایران سوق داد و بر خلاف بیشتر استادان دانشگاه در ایران به سوی تالیف کتاب های درسی نرفتم.

۳- داشتن تجربه بین فرهنگی ( زیستن در فرهنگ های مختلف سنتی روستایی، مدرن شهری مانند تهران و پسا مدرن مانند لندن ) بر ذهنیت و خلاقیت من به شدت تاثیرگذار بوده است.


 در ادامه پیام دکتر فاضلی را به مناسبت سالروز تولدش و نیز احساسی را که در بنده برانگیخت، تقدیم حضورتان می نمایم.


 *زیگموند باومن* از کاشفان بزرگ زندگی اجتماعی و انسانی عصر ما در کتاب *«عشق سیال»* می نویسد: *«وقتی کیفیت شما را مأیوس می کند در کمیت به دنبال رستگاری می گردید»* (ص ۱۷). این حکایت آدم ها، سازمان ها و حکومت ها در روزگا ماست. چقدر پول و اموال داریم، چقدر شهرت، چقدر قدرت، چند تا بچه داریم، شاخص های آماری چه می گویند و چند ساله ایم. این آخری زیاد دست و پا گیر است. 

یکم شهریور است و پنجاه و هشت ساله می شوم. هر سال یکم شهریور چند ساله می شوم. 

این چه معنایی دارد؟ به قول مولانا *«چه غم داری تو از پیری؛ چو اقبالت جهان باشد».* چرا سال های زندگی را می شماریم؟ شمارش برخی چیزها ضرورت دارد. وزن آدمی ضروریست کنترل شود، یا فشار خون و دمای بدن. پنجاه و هشت سالگی برای معلمی که کارش نوشتن و فکر کردن است، معنای روشنی ندارد. مگر این که آن را فرصتی برای تأمل در خود کنیم. به قول *هانا آرنت* در *«وضع بشر»* *«به کاری که می کنیم فکر کنیم»* ، وظیفه ای شاق و گاه نشدنی است. آدمی اگر بتواند به کاری که می کند فکر کند، روزگار آدمیان این طور نبود که هست؛ اما مگر چاره دیگری هم هست؟ بهترست بیندیشم برای یکم های شهریوری که می آید و کارهایی که باید بکنم و ...


  *سلام بر دکتر فاضلی عزیز و بزرگوار* 


 * با عرض تبریک صمیمانه سالگرد تولدتان به استحضار می رسانم که به اعتقاد بنده، شما یکی از خوشبخت ترین انسان ها هستید که از لحظه لحظه عمر شریف خود نهایت استفاده را برده اید.* 


هر گاه که می خواهم مُدل و الگویی را برای خودم در جهت تکامل فردی و اجتماعی در نظر بگیرم، *جنابعالی، دکتر خانیکی، دکتر فراستخواه و ...* را به خاطر می آورم. 


 لطافت و زیبایی نگاه شما به مسائل فرهنگی و ... به این دلیل دارای جاذبه است که اگرچه در انگلستان تحصیل کرده و با چهره های بزرگ علمی آشنا بوده و با اغلب آنان در تعامل هستید؛ *اما هرگز اصالت خود را که فرزند روستا می باشید، فراموش نکرده اید.* 


 بنده روستایی نیستم؛ اما به دلیل ۳۵ سال خدمت به جامعه روستایی از طریق حضور در جهاد سازندگی و پس از آن جهاد کشاورزی و علاقه ای که به روستائیان دارم، و از سوی دیگر در یک خانواده فرهنگی بزرگ شده ام، *احساس می کنم نگرش شما برخاسته از قلب سلیم تان می باشد و از این رو به دل می نشیند.* 


 * از خداوند متعال برای جنابعالی طول عمر باعزت، سلامتی و آرامش خاطر مسئلت دارم و امیدوارم با انگیزه و انرژی زایدالوصفی که دارید، همچنان در صحنه های علمی پویا و اثربخش باشید.* 

 کنشگری شما ترجمان این بیت شعر است: 


 *ما زنده به آنیم که آرام نگیریم* 

 *موجیم که آسودگی ما عدم ماست*

شکاف نرم افزار و سخت افزار

 


 سرمقاله روزنامه هم میهن، ۳۰ مرداد ۱۴۰۱


 همیشه این تصور وجود داشته که مسئله کم آبی در ایران ریشه در خشک بودن منطقه ایران دارد. اخیراً نیز آن را به خشک شدن جهان ربط می‌دهند. این تصور به کلی نادرست است. چرا؟

به این علت که ایران دومین مخازن گاز جهان را دارد؛ ولی کماکان با قطعی و کمبود گاز مواجه می‌شود.


 *اگر مسئله فقط خشکی اقلیم است، پس در گاز که فراوان داریم، چرا دچار کمبود می شویم؟ مسئله این است که ما قادر نیستیم خودمان را با محیط و پیرامون تطبیق دهیم.* 

اگر در یک جغرافیای پرآب هم قرار بگیریم، با این سیاست ها دچار کمبود آب خواهیم شد. جالب است که اکنون دو مرکز استان یعنی شهرکرد و همدان دچار این مشکل شده اند که جزو مناطق پر آب کشور هستند.


 * مسئله اصلی نحوه تعامل غیرقابل قبول ما با محیط زیست و اقلیم است. فناوری های جدید قدرت سخت‌افزاری فراوانی به ما دادند؛ ولی قدرت نرم‌افزاری آن را به دست نیاوردیم.* 

 *ما می توانیم با تکیه بر سخت‌افزار یعنی اره برقی در هر ساعت ده ها درخت یک جنگل را قطع کنیم؛ ولی نمی توانیم از نرم افزار مدیریت و علم استفاده کنیم و درخت های جدید کاشته و جانشین آنها کنیم.* 


 اگر جهان به بمب هسته‌ای دست یافت، هم‌زمان توانست مانع از کاربرد آن شود تا مبادا جهان را نابود کند. قدرت یک بمب هسته‌ای میلیاردها برابر قدرت یک سرباز با نیزه و شمشیر است؛ ولی انسان امروزی قادر است که مانع از کاربرد این سلاح شود.

به عبارت دیگر قدرت نرم افزاری و سیاست گذاری او توانسته است قدرت سخت‌افزاری مخرب فناوری را کنترل کند؛ ولی ما چنین نکردیم. *از همان هنگام که موتور پمپ آب وارد کشور شد، هجوم رعد آسایی را به منابع زیرزمینی آب آغاز کردیم، نفت و گاز را استخراج کردیم، با سایر معادن و با چوب جنگل هم همین گونه عمل کردیم، خودرو استفاده می کنیم؛ ولی وضع آلودگی هوای ما ده‌ها برابر کشورهای تولید کننده خودرو است. تعداد زیادی پالایشگاه داریم ولی در مقاطعی نیازمند واردات بنزین هستیم.* 


 * بنابراین مشکل اصلی شکاف میان قدرت نرم افزاری با قدرت سخت افزاری است؛ آنچه که در ضرب المثل های ایرانی مشهور است به " دادن تیغ به کف زنگی مست "* 

باید بپذیریم که خداوند به موازاتی که نعمت های مادی به بشر از جمله به ما داده،  هم زمان نعمت عقل و علم هم داده است. نعمتهای مادی را باید در پرتو نعمت عقل و دانش و تجربه بشری استفاده کرد؛ استفاده های بهینه.

 *در حالی که در زندگی فردی خود از نعمت عقل استفاده می کنیم، چرا در زندگی جمعی و سیاسی تا این حد دور از عقلانیت عمل می کنیم؟* 

 *علت اصلی این است که درک رسمی در ایران از  نهادی که به نام سیاست درست کرده ایم،  مطابق با نیازهای روز و منطبق بر علم و دانش و تجربه بشری نیست. به قول سهراب سپهری چشم هارا باید شست؛ جور دیگر باید دید.* 


 مسئله آب در ایران فقط مسئله آب نیست؛ *مسئله شیوه ما در حکمرانی است.* تا این شیوه را تغییر ندهیم و کارشناسان بر جایگاه واقعی قرار نگیرند و دیگران بر خلاف عقل و علم در کار آنان دخالت نکنند، امکان بهبود امور نیست.

 *

هنر بزرگ دکتر خانیکی

زندگینامه: هادی خانیکی (۱۳۳۰-) - همشهری آنلاین

 دکتر هادی خانیکی در کنار سایر خصلت های انسانی از هنر بزرگ " امید بخشیدن " در همه شرایط برخوردار است.

 از همان روزهای آغازین اطلاع از ابتلا به سرطان، این چهره امیدوار و امید آفرین به قول خودش جهان زیست  تازه ای را آغاز کرد.
حدود دوهفته قبل در یک تماس تلفنی به ایشان گفتم در وضعیت جدیدی که قرار گرفته اید، فعالیت های رسانه ای شما بیشتر شده است؛ به گونه ای که هرهفته شاهد دومقاله خواندنی از جنابعالی در روزنامه های اطلاعات و اعتماد هستیم.

 با پشت سر گذاردن ۷ مرحله شیمی درمانی، تصور می کردم بعد از عمل جراحی سنگین تا مدتی امکان نوشتن برای دکتر خانیکی وجود ندارد؛ اما روز گذشته ( پنجشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۱ ) با کمال شگفتی در روزنامه اطلاعات مقاله ایشان را با عنوان " روزنامه نگاری گفت و گو، حوزه ای نو برای گریز از انسداد های گفتمانی " را در ستون " از جهان های موازی " مشاهده کردم که با این مقدمه آغاز شده بود:
در شیرازم و دوران درمان بعد از عمل را در بیمارستان مرکزی ( MR I ) سپری می کنم؛ اما این وضعیت دلیل نمی شود که از نگارش فهم و تجربه ام از جهان روزنامه نگاری که یکی از مهم ترین جهان زیست های موازی بوده اند، غفلت کنم  و ... روایت هر یک از این تجربه ها بخشی از تاریخ روزنامه نگاری نوین و " ژانرهای " ناتمام آن است.
در پایان مقاله هم یادآور شده است که: " باید و می توان  با گشودن گفتار در روزنامه به روی دیگری " و در نتیجه احیای سویه های گفت و گویی، ژانر گفت و گو را در ادبیات علمی ارتباطات برجسته تر کرد و روزنامه را در عمل و در باور مردم، به یک " پاتوق گفت و گو " نزدیک تر ساخت.

 نشاط وصف ناپذیری در وجودم فوران کرد و از صمیم قلب خدای رحمان و رحیم را شکرگزاری کردم و دریافتم که حتی در مشکل ترین شداید و سختی ها می توان پرچم امید و انگیزه را برافراشته نگاه داشت.
 دکتر خانیکی با این منش و روش عالی و ستودنی نه تنها در کلاس، بلکه از روی تخت بیمارستان هم به علاقه مندان خود درس زندگی و پویایی می دهد.

 از حضرت باریتعالی مسئلت داریم که اندیشه های نو و  قلم روان دکتر خانیکی همچنان بر صفحه های مطبوعات جاری باشد و با شفای عاجل بار دیگر شاهد بازگشت این چهره محبوب به صحنه های علمی باشیم.

 به صفای دل رندان صبوحی زدگان
 بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند

وانشان؛ نگاره پنهان



 سیمای وانشان در نگارخانه گل های داودی تهران به همت فرشته سادات اطیابی

 ابراهیم جعفری
 دهکده جهانی


زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست!
حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست!
اضطراب و هوس دیدن و نادیدن نیست!
زندگی خوردن و خوابیدن نیست!
 زندگی جنبش جاری شدن است!
 از تماشاگه آغاز حیات  تا به جایی که خدا می داند

                        " سهراب سپهری "   

 یکی از خبرهای خوب شبکه های اجتماعی گلپایگان طی روزهای گذشته نمایش صحنه های زیبای روستای وانشان در نگارخانه گل های داودی تهران به ابتکار هنرمند چیره دست استاد فرشته سادات اطیابی و هنرجویان ایشان بود.
اینجانب به دلیل علاقه ای که به روستائیان؛ به ویژه مردم شریف وانشان دارم، مشتاقانه به سوی این نگارخانه شتافتم و از نزدیک آثار هنری مربوط به طبیعت و زندگی سرشار از زیبایی و آرامش مردم آن سامان را تماشا کردم.

 نمایشگاه " وانشان؛ نگاره پنهان " از این منظر جالب توجه بود که میراث فرهنگی یک روستا با سابقه درخشان تاریخی اش در پایتخت نمایش داده شد. به عبارت دیگر یک خرده فرهنگ در تهران که مظهر و نماد " چند فرهنگی " بودن جامعه ایران  قلمداد می شود، مجال خودنمایی پیدا کرد.

 شاید گام نخست مواجهه علاقه مندان به هنر، قرار گرفتن‌ در معرض آثار آن باشد. زمانی که بیننده با هدف دیدن یک هنر تجسمی به مکانی خاص می رود، تاثیر زیادی در برقراری ارتباط دوسویه خواهد داشت؛ از این رو یکی از عوامل مهم در پدید آمدن گالری های هنری در قرن بیستم ضرورت وجود مکانی اختصاصی برای نمایش آثار تجسمی بود.

 نگارخانه ها با کارکردهای ارتباطی و اطلاع رسانی ، آموزشی و اقتصادی می توانند بر ارتباط مخاطبان هنر با آثار تجسمی تاثیرگذار باشند.
  گالری ها در کنار نمایش و فروش آثار هنری، مکانی برای آموزش این هنرها نیز به مخاطبان خود  هستند. به طور کلی در هر نظام اجتماعی، به اندازه شناختی که از هنر وجود دارد، به آموزش آن اهمیت داده می شود و بستر رشد و بالندگی برای هنرمندان و هنر آنان فراهم می گردد.

 در ایران با تاسیس نخستین نگارخانه تهران در سال ۱۳۲۸ خورشیدی، فرآیند آموزش هنرهای تجسمی آغاز شد. این گالری با نام‌" آپادانا " توسط محمود جوادی پور با کمک هوشنگ آجودانی و حسین کاظمی و با هزینه شخصی خودشان تاسیس گردید؛ اما قبل از این تاریخ ابوالحسن غفاری معروف به صنیع الملک بود که عرضه و مشاهده آثار هنری را از کاخ ها به میان جامعه و عموم مردم کشاند و فرهنگ دیدن اثر هنری را تغییر داد. در واقع این حرکت دریچه ای در جهت ارتباط مستقیم مردم با آثار هنری بود.
 اگرچه نقاشان مکتب کمال الملک و مینیاتوریست ها ، علاقه ای به نمایش عمومی دستاوردهای خود نداشتند؛ اما نقاشان مدرن که دولت از آنان حمایت نمی کرد، نخست در انجمن های فرهنگی سفارت خانه ها و سپس در گالری های خصوصی و دولتی که در اواخر دهه ۱۳۲۰ خورشیدی پدید آمدند، تابلو های خود را عرضه کردند. میل به نمایش عمومی آثار و عرضه آن چه هنرمندان جوان در مراکز آکادمیک فراگرفته بودند، موجب تاسیس گالری توسط افرادی مانند جوادی پور گردید.
 با گسترش نگارخانه ها، زمینه هایی برای فراگیر شدن هنرهای تجسمی مانند نقاشی، مجسمه، گرافیک و ... فراهم گردید و امکان ارتباط بیشتر مردم با دستاوردهای هنری به وجود آمد.

 خوشبختانه برگزاری نمایشگاه گروهی نقاشی " وانشان، نگاره پنهان " که از تاریخ ۲۱ تا ۲۶ مرداد ماه ۱۴۰۱ در گالری گل های داودی برگزار گردید، با استقبال شایان توجه هموطنان مواجه گردید. بنابر گفته استاد اطیابی، از میان ۱۰۰۰ نفر بازدید کننده، ۱۰۰ نفر وانشانی های مقیم مرکز به صورت خانوادگی بودند که خاطره های خوب روستا در ذهن شان تداعی شد.
 به نظر بنده، این اقدام خلاقانه می تواند الگویی برای سایر روستاهای زادگاه مان باشد تا میان سنت و مدرنیته پیوند برقرار نموده و مرکز نشینان را که سبک زندگی شان با ماشین، آپارتمان نشینی، مصرف و مخاطرات ناشی از آن ها عجین گردیده، به تامل و بازنگری وادارد.

 در کنار نمایش مناظر زیبای وانشان اعم از آثار باستانی، محیط طبیعی، سختکوشی مردم و آرامش حاصل از آن و ... در گالری گل های داودی، جای خالی تصویر افرادی مانند شادروان حجه الاسلام حاج محمد صادق کفایتی و ... خالی بود. خاطرات سال های دهه ۶۰ در دوران دفاع مقدس را از یاد نمی برم که این کشاورز زحمت کش و چهره با صفا و دوست داشتنی هنگام ارسال کمک های مردمی به جبهه ها با صدای مخملین و پرطنین خود چاووشی می کرد و همگان را به حرکت وامی داشت.

 به استاد فرشته سادات اطیابی و هنرجویان ایشان که با هدف معرفی وانشان، این نمایشگاه را راه اندازی کردند و یادآور شدند که کار هنر شکل دادن به زندگی است، دستمریزاد عرض نموده، توفیق روزافزون شان را از خداوند متعال خواستاریم.

آموزش وپرورش وکارکرد معکوس!

* آموزش وپرورش وکارکرد معکوس!* 


 علیرضا خانی

 روزنامه اطلاعات، شنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۱


« *آموزش و پرورش* » نهادی است که فی‌ حد ذاته باید در جهت تحقق برابری اجتماعی عمل کند. به عبارت بهتر، نهاد آموزش و پرورش از آنجا که به همه افراد آموزش‌های برابر می‌دهد و مهارت‌های یکسان می‌آموزاند، فرصتی فراهم می‌آورد تا استعدادها و توانایی‌های نهفته افراد در جامعه پدیدار و مولد شوند. از این حیث، فرزند یک کارگر می‌تواند پزشک شود و فرزند یک کشاورز می‌تواند حقوقدان یا سیاستمدار شود و فرزندان او با فرزندان پزشکان و سیاستمداران و حقوقدانان برابری کنند.

به همین روی، آموزش و پرورش را نهادی در جهت تحقق عدالت اجتماعی می‌دانند. عدالتی که مبتنی بر توانایی‌های درونی و استعدادهای ذاتی افراد است نه شرایط تحمیلی اجتماعی، اقتصادی یا سیاسی.


 اولین کارکرد برابری آفرین آموزش و پرورش، استفاده برابر افراد از آموزش دانش و مهارت است. کتاب های درسی یکسان، معلمانی که طبعاً باید شرایط کم و بیش یکسانی داشته باشند، محیط آموزشی و امکانات آموزشی برابر می‌تواند این کارکرد را تقویت کند. 

 جنبه مهم دیگر در خلق برابری، نشستن فرزندان طبقات پایین دست جامعه در کنار فرزندان طبقات بالاتر است. تحقیقات اجتماعی معتبر نشان داده است این دانش‌آموزان، در صورتی که در مدارسی با نظام طبقاتی تفکیک شده نباشند، بلکه در مدارسی عمومی که فرزندان طبقات مختلف اجتماعی ـ اقتصادی در آنجا حضور دارند، تحصیل کنند، از شانس موفقیت بیشتری برخوردارند.


   هفته گذشته، دو خبر منتشر شد که وضع آموزش و پرورش کشور را از منظر کارکرد عدالت اجتماعی و برابری، بغرنج و غم‌انگیز نشان می‌دهد.

اول ـ *امسال ۶۰۰ هزار کودک جامانده از تحصیل داریم. یعنی قریب چهار درصد افراد واجب التعلیم از حضور در مدرسه بازمانده‌اند.* 

کاملاً‌ بدیهی است که این کودکان از ضعیف‌ترین و محروم‌ترین اقشار جامعه‌اند. این اتفاق یعنی آموزش و پرورش نتوانسته فرصتی برای فقیرترین اقشار جامعه برای دستیابی به برابری و عدالت اجت *ماعی محقق کند. این یعنی چرخه فقر.

 *دوم ـ ۸۶ درصد پذیرفته‌شدگان در رشته‌های برتر دانشگاه از سه دهک بالای اقتصادی بوده‌اند. به مدارس غیرانتفاعی رفته‌اند و از آموزش غیررسمی بخش خصوصی بهره‌مند شده‌اند. یعنی دولت نتوانسته است چتر آموزش و پرورش را به طور یکسان برای عامه مردم بگستراند و مدارس دولتی، همان کارایی مدارس خصوصی را داشته باشند. یعنی خانواده‌های متمکن از فرصت‌های بیشتری در قیاس با سایر اقشار برخوردارند. یعنی چرخه ثروت.* 


نبودن ۶۰۰ هزار کودک واجب التعلیم در مدرسه، به معنای این است که اساساً این کودکان نه فقط فرصت اجتماعی‌شدن و آموزش‌‌پذیری از همایندی و همراهی با دانش‌آموزان طبقات بالاتر اجتماعی را از دست داده‌اند و نیز نه فقط « *فرصت آموزش یکسان* » را نیافته‌اند بلکه اساساً « *فرصت آموزش* » را از دست داده‌اند.

از آن سو نیز آمار ستاد راهبردی نقشه علمی کشور نشان می‌دهد که دانش آموزانی موفق به قبولی در رشته‌های برتر کنکور شده‌اند که از آموزش دولتی فاصله گرفته و به آموزش خصوصی رو آورده‌اند. این دانش آموزان علی‌الوصول فرزندان طبقات برتر اقتصادی ـ اجتماعی‌‌اند.


این نتیجه بسیار طبیعی است که آموزش و پرورش ما، براساس وضع موجود، نه تنها توان برابری بخشیدن به افراد براساس شایستگی‌های ذاتی و استعدادهای درونی‌شان را ندارد، بلکه آشکارا در جهت تأکید و تثبیت نابرابری‌های موجود عمل می‌کند. به عبارتی آموزش و پرورش کارکردی ضد فلسفه وجودی خود یافته است و چنانچه نهادی کارکردی برخلاف فلسفه وجودی خود بیابد، به ضد خود تبدیل می‌شود و آسیب‌ها و عوارضش تا نسل‌های بعد امتداد می‌یابد.

براساس اصل سی‌ام قانون اساسی «دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد»


 چه قدر خوب بود اگر مجلس شورای اسلامی که سال گذشته قانون بسیار جامع و وسیع «حمایت از خانواده و جوانی جمعیت» را در ۷۳ ماده و ۸۱ تبصره با هدف افزایش فرزندآوری تصویب کرد، گوشه چشمی هم به آموزش این فرزندان مظلوم و محروم می‌داشت تا آنان در چرخه نابرابری و فقر اسیر نمانند و با پیکرهای نحیف و چشمان غمزده، پشت چراغ چهارراه‌های همه شهرها، دستمال به دست در انتظار آینده‌ای موهوم و غبار گرفته، از این سو به آن سو ندوند


                                                              ابراهیم جعفری

گرامی داشت روز خبرنگار

* گرامی داشت روز خبرنگار* 

     علی اکبر جعفری و ابراهیم جعفری

     دهکده جهانی

@dehkade_jahan


 * خبرنگاران و مدیران محترم کانال ها و گروه های تلگرامی و واتس آپی* 

                  


با عرض سلام و احترام


  *خبیر*  به معنی آگاه و یا عالِم به پوشیده ها، یکی از نام های خداوند است که در قرآن مجید *۴۵ بار* از آن یاد شده است. خبرنگار برگرفته از چنین مفهوم بلندی است که فراتر از حرفه و شغل، پرچم و رسالت " *آگاهی بخشی* " را بر دوش می کشد.


 در جهان معاصر اهمیت و حساسیت خبرنگاری و نهاد رسانه اعم از مکتوب، تصویری و مجازی به بالاترین سطح خود رسیده است؛ به گونه ای که سیاست، فرهنگ، اجتماع و حتی اقتصادِ رسانه ای شده بخشی از واقعیت پیش روی ما را تشکیل می دهد.


 از سوی دیگر *انقلاب اطلاعات و ارتباطات* از طریق اینترنت، شبکه های اجتماعی و گوشی های هوشمند عرصه جدیدی را در برابر کُنشگران جامعه گشوده است. در چنین فضایی که گذر از ارتباطات یک سویه و آمرانه به ارتباطات

 *چند سویه و تعاملی* وجه غالب آن را تشکیل می دهد، نقش *کاربران* و *مخاطبان* در تولید، توزیع و دریافت اطلاعات به اندازه منابع خبری و ارسال کنندگان پیام حائز اهمیت بوده و به همین سبب فرصت ها و قابلیت های جدید قابل مقایسه با دوره های پیشین نیست؛ کما این که پدیده مبارک *شهروند خبرنگار* از آثار و برکات آن به شمار می رود.


  در چنین شرایطی رسالت شبکه های اجتماعی  *تقویت  گفت و گو* " ، *مفاهمه*  ،  *همبستگی*  و *امید اجتماعی* است. به منظور دستیابی به اهداف ذکر شده باید به سمتی حرکت کنیم که فضای عمومی از اخبار منفی و جعلی فاصله گرفته، به سوی واقع بینی و *گفت و گوی انتقادی* تحول یابد.  


    تقارن سالگرد شهادت " *محمود صارمی* " توسط جاهلان خشونت طلب افغانستان ( طالبان )  و روز خبرنگار امسال را با عاشورای حسینی، می توان نماد و نشانه ای از روشنگری، حقیقت بینی و اطلاع رسانی بی طرفانه خبرنگاران، فارغ از جهت گیری های سیاسی و منافع جناحی قلمداد کرد تا با الهام از *پیام آور خون شهیدان کربلا و نهضت حسینی؛ حضرت زینب کبری ( س )* به رسالت خود جامه عمل بپوشانند. 


 بسیار خرسندیم که شبکه های اجتماعی زادگاه ما در مناطق روستایی و شهر از ابتدای فعالیت در فضای مجازی *صدای مردم* بوده و با اطلاع رسانی دقیق و اعتماد سازی فاصله میان مردم و مسئولان را کاهش داده، به سوی انسجام و افزایش سرمایه اجتماعی گام برداشته اند.


 *با امید به نقش آفرینی هرچه بیشتر رسانه های محلی گلپایگان در جهت دستیابی به توسعه پایدار، توفیق روزافزون شما را از خداوند متعال مسئلت می نماییم.*

مروری بر سپیده دم مطبوعات در ایران

 مروری بر سپیده دم مطبوعات در ایران

 *به بهانه سالگرد انقلاب مشروطیت و روز خبرنگار* 


 ابراهیم جعفری

 دهکده جهانی

dehkade_jahan


  فاصله روزهای ۱۴ تا ۱۷ مرداد یعنی سالگرد پیروزی انقلاب مشروطیت تا روز خبرنگار ( *شهادت محمود صارمی* ) کوتاه است. به همین دلیل با ترسیم گوشه هایی از وضعیت روزنامه نگاری قبل از مشروطه به نقش مطبوعات و خبرنگاران در آن مقطع تاریخ ساز کشورمان اشاره می کنم.


 * خبرنگاری درهم آمیختگی عقل و عشق و به تعبیر عارفانه " زبان حال " است که اگر درست فهمیده شود و به جا به کار آید، فراتر از زبان قیل و قال دارای کارآمدی است. خبرنگار نمی تواند از سه دغدغه " جست و جوی حقیقت " ، " نمایش واقعیت " و " گسترش آگاهی " به دور باشد. از این رو روزنامه نگاری توزیع و تعمیم آگاهی و خبرنگار میانجی و نقش آفرین در عطف توجه مردم به مسائل جامعه است. به این اعتبار خبرنگار یک کنشگر فعال اجتماعی به شمار می رود که با قلم، دوربین و ... شناخت و آگاهی را تقدیم مردم می کند.* 

    

   زمانی که فرمان مشروطیت صادر شد، مطبوعات ایران گام در ۷۰ سالگی نهاده بودند. در آن زمان ایران روزنامه نگارانی داشت که بیش از سه دهه فعالیت حرفه ای در کارنامه خود داشتند.


 به اعتقاد *سید فرید قاسمی* پژوهشگر عرصه مطبوعات روزنامه نگاران تیزبین و نکته سنج قبل از مشروطه خوانندگان خود را به *اندیشیدن*  وادار می کردند؛ به گونه ای که برخی از صفحه های اخبار خارجی در طول این مدت به نوعی صفحه اندیشه بوده اند. یکی از روزنامه نگاران عهد ناصری و مظفری در دفتر خاطرات خود نوشته که روزی پدرم گفت: " مقاله ای را که امروز نوشتم، خواندی؟ مقدمه چیدم برای آن که به زبانی حالی کنم کشور قانون لازم دارد. " فرزند آن روزنامه نگار  اضافه می کند پدرم و همکارانش نمی توانستند به صراحت حرف خود را بیان کرده و دم از قانون بزنند.


   در روزنامهِ " *تربیت* " عهد مظفرالدین شاه این جمله را بارها مشاهده می کنیم: " وظیفه روزنامهِ تربیت این است که فهم مطالب را عمومی کند تا عارف و عامی بدانند و ...

استاد محمد کرمی از خاکیان گسست و به افلاکیان پیوست

انا لله و انا الیه راجعون
Golpaygan - استاد محمّد کرمی در سال 1309 در خانواده ای هنرمند که در زمینه  هنر منبّت کاری و نجّاری مهارت بالایی داشته اند در شهرستان گلپایگان ( یکی از  شهرستانهای استان
   از شمار دوچشم یک تن کم
   وز شمار خرد هزاران بیش

علی اکبر جعفری و ابراهیم جعفری


خبر درگذشت یکی از برجسته ترین چهره های هنری گلپایگان استاد محمد کرمی سنگین و اندوهبار بود.

استادی بدون استاد + فیلم | خبرگزاری صدا و سیما

استاد کرمی در سال ۱۳۰۹ در خانواده‌ای هنرمند که در زمینه هنر منبّت‌کاری و نَجّاری مهارت بالایی داشته‌اند، در شهرستان گلپایگان چهره به جهان گشود. در دو سالگی پدرش (که منبت کار قابلی بوده) بدرود حیات گفت . پس از آن سرپرستی او، برادر و خواهرش را مادرش برعهده گرفت و با توجه به مشکلات آن زمان، روزگار سختی را گذراند. پس از مادر، برادر بزرگتر سرپرستی را عهده‌دار شده و او را در دبستان فردوسی شهر گلپایگان ثبت‌نام کرد.


 تحصیلات خود را تا سوم متوسطه ادامه داد و با توجه به کمبود منابع مالی خانواده، مجبور به ترک مدرسه شد و به استخدام آموزش و پرورش آن زمان در آمد. استاد همزمان با آموزش دانش آموزان در مدرسه، وارد دانشسرای مقدماتی شد و به تحصیل ادامه داد.
  وی با توجه به علاقه بسیارش به هنر موسیقی به تمرین ویلن پرداخته و در مدت زمانی کوتاه دستگاه‌های موسیقی ایرانی را فرا گرفت. اگرچه نواختن ویلن روح تشنه هنر او را تا حدی سیراب می کرد اما آنچنان نبود که او را کاملاً راضی کند.

  هنرمند همیشه جویای کمال است و هیچ مرزی برای او موجود نیست. استاد نیز از این قاعده مستثنی نبوده و نیست. این را می‌توان در گفتار و کلامش و احساسش هنگامی که در مورد خاطرات دوران هنری‌اش صحبت می‌کند و از ابزار و وسایلی که در گوشه کنار خانه ی با صفایش برای تزیین استفاده کرده دریافت.

  همه نوع آثار هنری از منبّت‌کاری، معّرق، خاتم‌کاری، شیشه‌گری، خطاطی و نقاشی گرفته تا حتی گل و بوته و خار خس بیابان و سنگهای رودخانه که به طرز زیبایی کنار هم چیده، می‌توانید در خانه‌اش پیدا کنید.

دیدار ریاست اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان گلپایگان با استاد کرمی نقاش  و هنرمند پیشکسوت این شهرستان | وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

اینها همه از نگاه عمیق او به هنر و همگونی و هارمونی که در هنر وجود دارد، خبر می‌داد. اگر چه او در این خصوص کم صحبت می‌کرد؛ ولی هر هنردوستی می‌فهمد که در درون استاد چه می‌گذشت و جهان را از چه زاویه‌ای می‌نگریست.


 رنج وغم و درد مردمانی که استاد کرمی هر روز با آنها سر و کار داشت، از یک طرف و روح هنری و لطیفش از طرف دیگر، او را در راهی قرار داد که نتیجه‌اش همین آثار هنری زیبا است.

  احساس همدردی آن نقاش ارجمند با انسان های رنجدیده و تأثیری که بر روی او گذاشتند، باعث شد به دنبال راهی برای ثبت آن ها پیدا کند؛ ازهمین رو به هنر نقاشی روی آورد. او بدون داشتن استاد و امکانات فقط با اتکا به اراده و علاقه خود به هنر، دریچه جدیدی را در زندگی خود گشود و با پشتکار، حرفهای دل خود را به تصویر کشید.

آخاله اولین و بزرگترین سایت شهرستان گلپایگانآخاله اولین و بزرگترین سایت شهرستان گلپایگان

بیشتر آثار استاد محمد کرمی بر روی زندگی مردم محلی گلپایگان ، روستاها و مناظر طبیعی اطراف این شهرستان متمرکز شده‌است. با نگاه دقیق به تابلوهای ایشان می‌توان گفت او شکارچی ماهری بود؛ چرا که برخی لحظات را چنان به تصویر کشیده‌ که هنوز حس فضای محیط ترسیم شده در آن زمان را می‌‌شود حس کرد.

برای مثال « خیسی زمین و بوی نم در فضا» را می‌توان در تابلوی «پس از باران در جنگل» به خوبی حس کرد که هنوز از تابلو استشمام می‌شود.

  تابلوهای زیبای استاد کرمی به راستی شعر رنگها و رقص رنگها است. بدون شناخت دنیای لطیف هنر و بدون تأمل در عمق شاعرانهِ اشیاء، نمی‌توانیم آنچنان که باید از پس روزمرّگی و کژی‌های روزگار برآییم.

دیدار بااستادپیشکسوت نقّاشی محمد کرمی گلپایگانی | وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

مگر فقط پِیِ بناها رطوبت می‎کشند؟! بنیادهای فکری هم نَم برمی‎دارند. برای این که برنا و شاداب بمانیم، علاوه بر تکیه بر خرد و امید، باید نگاهی زیباشناسانه به هنر و زندگی هم داشته باشیم تا بقول آندره ژید عظمت در نگاه ما باشد، نه در آنچه می‌بینیم.


 لزوم پرورش و ارتقای سطح دانش بصری افراد جامعه از وظایف رسانه‌های جمعی و نویسندگان دلسوز و صاحب دغدغه‌های فرهنگی است. بسیاری از ما هنوز نمی‌دانیم چگونه با یک اثر هنری ( مثلاً یک تابلوی نقاشی ) ارتباط برقرار کنیم.  هرچه جامعه آزاد‌تر و با فرهنگ‌تر باشد، قدر هنر و هنرمند بیشتر شناخته می‌شود.

قدمت نقاشی به دوران ماقبل تاریخ بازمی‌گردد. اولین نقاشی‌های یافت‌شده در غارها حاکی از آن است که انسان‌های اولیه با کشیدن نقش حیوانات و شکارشان به نوعی خود را آمادهِ  نبرد با آن‌ها می‌کرده‌اند. در آن زمان، نقاشی تنها روش برقراری ارتباط میان انسان‌ها بود. به همین دلیل است که ما از طریق نقاشی تاریخ را بررسی می‌کنیم. ، همچنین نقاشی با شعر و ادب هم پیوندی تنگاتنگ دارد.

وقتی صحبت از هنر می‌شود بی‌اختیار کلام اندیشمند و ریاضیدان ایرانی دکتر محسن هشترودی در خاطرمان زنده می‌شود که می فرمود :
 «زندگی آدمی پایان می‌پذیرد؛ اما هنر او جاودانه باقی می‌مانَد...گوئی اصل بقاء انرژی در این مورد نیز صادق است...»

اکونیوز - محمد کرمی نقاش برجسته گلپایگانی فوت کرد+فیلم - صاحب‌خبر

  روان استاد محمد کرمی شاد و یادش گرامی باد