دکتر ابراهیم جعفری
دکتر ابراهیم جعفری

دکتر ابراهیم جعفری

فرهنگی

آغاز دموکراسی ادبی در ایران با داستان های کوتاه محمد علی جمال زاده

* آغاز دموکراسی ادبی در ایران با داستان های کوتاه محمد علی جمال زاده* 

 ابراهیم جعفری

 دهکده جهانی

@dehkade_jahan


برگرفته از مقاله پیام حیدر قزوینی 


هم زمان با درک ضرورت دگرگونی های بنیادین در ساختار اجتماعی و سیاسی از جانب روشنفکران عصر قاجار، نخستین تلاش ها برای قصه نویسی در ایران آغاز شد. در همین دوران مردم برای نخستین بار به عنوان موجودیتی سیاسی و اجتماعی مطرح شدند و به وادی ادبیات راه یافتند. تا پیش از آن ادبیات به صورت آشکار، به مردم عادی نمی پرداخت. آنان در ادبیات کهن به عنوان گروهی صاحب حق و دارای حقوق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مطرح نبودند؛ بلکه رعایایی بودند که به حاکمان نصیحت می شد در حق آنان ظلم نکنند.


 از آنجا که داستان عرصه ای مستعد برای طرح جزئیات زندگی مردم عادی است، با راه یافتن آنان به ساحت ادبیات، روشنفکرانی که ذوق ادبی داشتند، در قالب داستان به طرح این دغدغه ها پرداختند. در این آثار با سبک زندگی افراد گمنام و فرودستان جامعه و با تصویری از زندگی اجتماعی آنان سر و کار داریم. 

آثاری نظیر *«سیاحتنامه ابراهیم بیک»* ، به عنوان یکی از نخستین طبع آزمایی ها برای خلق رُمان ایرانی و *«تهران مخوف»* ، به عنوان اولین رمان اجتماعی ایران، جدا از ویژگی های ادبی شان، به لحاظ ثبت زندگی اجتماعی مردم عادی، از اهمیتی ویژه برخوردارند؛ چراکه این آثار، برخلاف تاریخ کل نگر که میدان جولان تعارض های دولت ها و سیاست مداران است، مانند بومی هستند که زندگی اجتماعی مردم عادی بر آن ها نقاشی شده است.


 پیشگام نوشتن داستان کوتاه در ایران *محمدعلی جمال زاده* است که با به کار بردن نحوه مکالمه طبقات اجتماعی در زبان عهد مشروطه، تغییر به وجود آورد. جمال زاده با انتشار مجموعه داستان *«یکی بود و یکی نبود»* ، گامی مهم در این زمینه برداشت.

«یکی بود و یکی نبود»، *دیباچه ای* دارد که در تاریخ معاصر ادبیات ما دارای اهمیت زیادی است و از آن با عنوان *مانیفست ادبی* یاد می کنند که پایه های تجدد ادبی و ضرورت توجه به انواع تازه در آن مطرح شده است. در این دیباچه جمال زاده می گوید:

 *«باید ادبیات را به میان توده های مردم بُرد و از نویسندگان می خواهد زبان رایج و معمولی مردم کوچه و بازار را وارد اثار ادبی کنند.»*  

 

دیباچه جمال زاده، نشانه ای آشکار از تغییر زمانه و به رسمیت شناخته شدن مردم و توجه به دموکراسی ادبی است. او یادآور می شود: «ایران امروز در جاده ادبیات از اغلب ممالک دنیا بسیار عقب است. در ممالک دیگر ادبیات به مرور زمان تنوع پیدا کرده و از پرتو همین تنوع، روح تمام طبقات ملت را در تسخیر خود آورده و هرکس را از زن و مرد و دارا و ندار، از کودک دبستانی تا پیران سالخورده را به خواندن راغب نموده و موجب ترقی معنوی افراد ملت گردیده است؛ اما در ایران ما بدبختانه پا از شیوه پیشینیان برون نهادن را، مایه تخریب ادبیات دانسته و همان جوهر استبداد سیاسی ایرانی که مشهور جهان است، در ماده ادبیات نیز دیده می شود به این معنی که نویسنده وقتی قلم در دست می گیرد، نظرش تنها متوجه گروه فضلا و ادیبان است و اصلاً التفاتی به سایرین ندارد و حتی اشخاص بسیاری را نیز که سواد خواندن و نوشتن دارند و نوشته های ساده و بی تکلف را به خوبی می توانند بخوانند و بفهمند، هیچ در مدنظر نمی گیرند و خلاصه آن که پیرامون دموکراسی ادبی نمی گردد». 

داریوش آشوری نیز در *«بازاندیشی زبان فارسی»* ، دیباچه یکی بود و یکی نبود را فراخوانی علیه استبداد ادبی و راه رهایی را روی آوردن به زبان ساده گفتاری می داند.

 تلاش جمال زاده برای استفاده از زبان گفتاری اولین قدم بود و از این نظر اهمیت زیادی دارد. *جان اندرو بویل* ، شرق شناس  انگلیسی در توصیف خود از آثار جمال زاده نوشته: « محمد علی جمال زاده حدود ۳۰ سال پیش با انتشار مجموعه داستان های کوتاه و معروفش با عنوان یکی بود و یکی نبود، نخستین تیر را در نبرد میان سنت و تجدد شلیک کرد. او در این کتاب برای اولین بار از مجموعه ای لغات و عبارات در ادبیات فارسی استفاده کرد که از یک سو در هیچ یک از لغت نامه های فارسی ثبت نشده بود و ادیبان با احتیاط از آن ها دوری می جستند و از سوی دیگر تمام طبقات مردم در صحبت های روزمره خود به فراوانی از آن ها استفاده می کردند.»

جمال زاده راهی را ادامه می دهد که *دهخدا* آغاز کرده بود؛ با این تفاوت که دهخدا روزنامه نگار بود؛ اما جمال زاده توجه بیشتری به *تخیل داستانی* دارد.

جمال زاده به نسلی از روشنفکران تعلق داشت که پای در مشروطه داشتند و با شکست نهضت مشروطه و برآمدن استبداد به دنبال مسیری دیگر رفتند.


 *جمال زاده را به عنوان پدر داستان کوتاه فارسی می‌شناسیم؛ اما نباید فراموش کرد که او فرزند یکی از مهم‌ترین چهره‌های تجدد طلب  ایران یعنی سید جمال واعظ اصفهانی است و می توان گفت زبان ادبی اش تاثیرپذیرفته از ادبیات پدرش که سبک داستانی بود، می باشد.*

فرصت سازی یک کتاب *برای صنعت گردشگری فرانسه*

 *به بهانه سالروز تولد* 

                 *حضرت #عیسی_مسیح (ع)* 


                *فرصت سازی  یک کتاب* 

              *برای  صنعت گردشگری فرانسه* 



ابراهیم جعفری

 دهکده جهانی

@dehkade_jahan


 *فرارسیدن ولادت باسعادت پیامبر بزرگ خدا و پیام آور صلح و دوستی حضرت عیسی ابن مریم (ع) بر موحدان پاک اندیش و روشن بین مبارک باد* . 


  به مناسبت این میلاد خجسته،  شرح چگونگی تبدیل *کلیسای نوتردام پاریس را به عنوان یکی از کانون های گردشگری فرانسه* یادآور می شوم.

 هرازگاهی خبر تکان دهنده ای از آسیب ناگهانی یک اثر معماری، دوستداران و پیروان مکتب فرهنگ، هنر و میراث معنوی بشر را می لرزاند؛ تخریب ارگ تاریخی بم، قدیمی ترین و بزرگ ترین شهر خشتی جهان در زلزله سال ۱۳۸۳، انهدام بنا های تاریخی باشکوه سوریه و عراق توسط تروریست های داعشی، تخریب موزه منحصر به فرد تاریخ طبیعی برلین حین جنگ جهانی دوم، تخریب بنا های یادبود بوداییان در افغانستان توسط تروریست های طالبان و آتش سوزی کلیسای باشکوه نوتردام از آن جمله بود. به مرور زمان طی دوره های تاریخی، *کلیسای نوتردام* به موزه آثار تاریخی و مذهبی مسیحیت، تغییر کاربری پیدا کرد. همین مسئله باعث نیمه متروک شدن و آسیب دیدن بخش هایی از بنا شد. حتی در جریان انقلاب فرانسه، مورد تهاجم و غارت قرار گرفت. تنها رویداد مهم در این مقطع زمانی، تاج گذاری ناپلئون بناپارت در ابتدای قرن نوزدهم در این کلیسا بود. 


 نکته جالب آن است که با نام « *نوتردام* » چندین کلیسای دیگر در فرانسه وجود دارد و نمونه برجسته آن، کلیسای نوتردام شهر استراسبورگ است، اما همچنان علاقه مندی به نوتردام پاریس میان مردم فرانسه و جهان غیرقابل مقایسه با هر نمونه دیگری است. می توان با این توضیح کلیسای نوتردام پاریس را به عنوان *مادر کلیسا های قرون وسطی* تا معاصر نامید. برای یافتن پاسخ این پرسش که علت اصلی علاقه مندی و جایگاه مردمی کلیسای تاریخی نوتردام پاریس چیست، باید به تاریخ اجتماعی آن بنا پرداخته شود. 


 در میان مجسمه های ساخته و نصب شده در کلیسای نوتردام پاریس، مجسمه ژاندارک دلیر، اسطوره مبارزه فرانسوی ها وجود دارد. این داستان تاریخی به بخشی از جاذبه های محتوایی این بنا تبدیل شده است. هم دوره کلیسای نوتردام پاریس کلیسا هایی بس باشکوه تر و مهندسی تر ساخته می شود؛ اما نمی تواند جایگاه مردمی پیدا کند. اگر صِرف ساخت وساز معماری و ثبت آن به عنوان یک اثر معماری و میراث فرهنگی توان جاودانگی در میان مردم داشت، آثار فاخر هم عصر و حتی هم نام نوتردام نیز محبوب می شدند.


 *محبوبیت این کلیسا تاریخ و معماری نیست؛ بلکه تاثیرگذاری متن و قلم است . دو سال پیش کلیسای نوتردام در آتش سوخت و مردم گویا بر جنازه معشوق شان سوگواری می کردند؛ این سوگواری نه بر بنای ۸۵۰ساله و تاریخ باشکوه آن؛ بلکه بر اساس داستان تاثیرگذار نویسنده ای بود که جان بخش دوباره کلیسای نوتردام شده بود. گوژپشت نوتردام نام داستان بلند عاشقانه ویکتور هوگو است که با گذشت نزدیک به ۱۹۰ سال از آفرینش آن، همچنان در میان مردم جهان تحسین می شود* . 


 محل شکل گیری رخدادهای اصلی این رُمان و شخصیت های آن، وابسته به کلیسای نوتردام است. رویدادهای شکل گرفته در آن محل چنان با فرم و فضای داستان آمیخته است که کلیسای نوتردام را به شخصیتی همیشه زنده نزد خوانندگان و مخاطبان بدل کرده است. *ویکتور هوگو* با هوشمندی و آگاهی یک موقعیت و بنای تاریخی در حال فراموشی را به عنوان عنصری مهم و تاثیرگذار در داستانش جانمایی می کند. کلیسای نوتردام به جایگاهی هم تراز و شاید مهم تر از شخصیت های اصلی در رُمان دست می یابد و اسرارخانه ای برای جبهه خیر و شر و امانت دار تاریکی و روشنایی می شود.


 نویسنده با به خدمت گرفتن بنای نوتردام جانی دوباره به کالبد کلیسا می دهد، چنان که گویی تاریخ ۷۰۰ ساله قبل از آن وجود نداشته است. با خواندن داستان، مخاطب همچون شخصیت های اصلی آن تحت تاثیر جان بخشی بنای کلیسا قرار می گیرد. با توضیحات مختصری که بیان شد، *می توان کلیسای نوتردام را کلیسای ویکتور هوگو نام گذاری کرد؛ چراکه او موجب رشد و ارتقای محبوبیت و جذابیت آن شده است* . این کلیسا در ۱۸۳۱ ساخته شد؛ اما کمتر مورد توجه بود.


 *وقتی ویکتور هوگو کتاب گوژپشت نوتردام را نوشت، این رُمان باعث شد کلیسا مجددا مورد توجه قرار گیرد و در سال ۱۸۴۴ بازسازی شود. هرچند این بازسازی ۲۵ سال به طول انجامید، اما سرانجام این بنا به کلیسایی موثر در صنعت گردشگری فرانسه بدل شد و نشان داد که یک کتاب چگونه می تواند فرصت اقتصادی برای یک کشور ایجاد کند* .

*ستایش نور در تاریکی شب*

 


 *به مناسبت فرارسیدن شب یلدا* 


 ابراهیم جعفری

 دهکده جهانی

@dehkade_jahan


 *شب یلدا همیشه جاودانی است* 

 *زمستان را بهار زندگانی است* 

 *شب یلدا شب فر و کیان است* 

 *نشان از سنت ایرانیان است* 

 یلدا از آیین های کهن ایرانیان و به عنوان یک پدیده فرهنگی از دوران کوچ نشینی تا امروز تداوم دارد. *مهم ترین نمادی که از این آیین در طول تاریخ به حیاتش ادامه داده، سنت دورهم نشینی اعضای خانواده هاست* . 

 *می توان گفت شب یلدا همیشه فرصتی برای آموزش غیر مستقیم و تمرین گفت و گو در میان اعضای خانواده، احترام به بزرگان و ... می باشد* .


 یلدا واژه ای سریانی به معنی تولد و زایش است. در پایان این شب خورشید دوباره جان می گیرد و از این رو ایرانیان باستان دی ماه را خورماه یعنی ماه خورشید می گفتند.

روز اول دی را نیز خرم روز می نامیدند. به گمان نیاکان ما در شب یلدا میان روشنایی و تاریکی مبارزه در می گیرد و مردم برای کمک و یاوری به نور، تا صبح باید بیدار بمانند. استفاده از میوه های قرمز بر سر سفره شب یلدا هم بی ارتباط با خورشید نیست. انار، نارنج، هندوانه و ... نماد گوی آتش ( خورشید) هستند.


  *در یک کلام یلدا یعنی " دریغ از خورشید که نتابد، دریغ از نور که نباشد و کجا دیده ایم مردمی را که پا به پای تولد نور صبوری کنند در شب طولانی و با نورهای کوچکی که در محافل شان روشن می کنند، با خورشید همدلی کنند؟* "

شعرها و داستان ها، خوراک ها و میوه های پرجان و پرخون، هر کدام به نوبه خود و همه در کنار هم پادزهری برای روزهای زهرآگین غم زده و ناامید ماست. یلدا به ما یادآوری می کند که صبح فردا خورشید طلوع می کند و همه چیز دور جدیدی را آغاز می نماید. به قول ویکتور ترنر، *نظام های آیینی* آمده اند تا ساز و کارهایی برای اصلاح تضادهای موجود در درون جامعه و در میان اعضای آن باشند؛ به گونه ای که آیین، روزنه ای به دنیای مردمان است که می توان از طریق آن دریافت که آنان چگونه دنیای خود را باز می آفرینند و با پشتوانه این آیین ها راهی برای امیدوار ماندن پیدا می کنند. 

 در شب یلدا فال حافظ می گیریم و با تمسک به ایهامِ پررنگ شعرهایش، راهی می گشاییم برای این که هر طور شده امیدوار از گرفتن فال بیرون بیاییم؛ *گویی نمی خواهیم راهی برای ناامید شدن بر خودمان باقی بگذاریم* .


 از سوی دیگر باید گفت از لحاظ اجتماعی این جشن مربوط به جوامع کشاورزی است؛ زیرا مصادف با پایان برداشت پاییزه و آغاز فصل استراحت در جامعه کشاورزی است. همه اقشاری که از تولیدات کشاورزی بهره می برده اند، در جشن نخستین روز دی ماه شرکت می کرده اند. *ابوریحان بیرونی* در *آثارالباقیه* می نویسد: 

" *گاهی این روز را نوروز قلمداد کرده و آن را عید می گویند* . "


 جشن شب یلدا با بهره گیری از عناصر طبیعی مثل روز، شب، روشنایی و تاریکی، معانی فرهنگی می یافت. از این منظر شب یلدا به عنوان بلندترین شب سال، نقطه پایانی جدالی بود که میان نور و ظلمت آغاز شده بود و از این شب به بعد است که به تدریج غلبه نور و روشنایی با بلندتر شدن آن آغاز می گردد و شکست تاریکی کلید می خورد؛ به عبارت دیگر یلدا پیام آور بشارت هایی برای ایرانیان کشاورز بوده است؛ بشارت به زایش خورشید در این شب و بلند شدن روزها از پس آن و بالندگی و دیرمانی بیشتر خورشید در جولانگاه هر روزه خود در پهنه آسمان زمستان 

 *بشر همیشه از طبیعت آموخته است و می آموزد. طبیعت به عنوان آموزگار بزرگ بشر، درشب یلدا ایرانیان را به افروختن آتش امید، تلاش و حرکت فرا می خواند* .


 در فرهنگ ما، همیشه جدال شب و روز مطرح بوده و فجر سرخ رنگ یا شفق، نشانه پیروزی نور بر تاریکی است و صبح از آن سر بیرون می آورد.

 این فرهنگ که در اروپا قبل از رسمی شدن مسیحیت ریشه دوانده، برگرفته از آیین ایرانی است؛ به همین دلیل  کلاه بابانوئل قرمز است یا درختی را که برگ هایش خزان نمی بیند، تزئین می کنند و جشن می گیرند که این موضوع حکایت از پُربار بودن فرهنگ ایرانی دارد.


 در روزگار ما با تقابلی که میان انسان و جهان با فرهنگ و طبیعت پدید آمده، دیگر معانی اسطوره ای، دلیل برگزاری جشن یلدا نیستند و برگزاری آن در خانواده های ایرانی نیازمند توجیهات فرهنگی و معنا سازی های متفاوت است؛ *به عبارت دیگر اکنون یلدا کارکردی متفاوت، با معنایی جدید یافته که همان گردهمایی اعضای خانواده و تثبیت هویت اجتماعی فرد ایرانی در نهاد خانواده است* .


 یلدا این یادگار کهن ایرانی را پاس داشته، به فرزندان خود بیاموزیم در وزش بادها و طوفان های سرد و سخت و بنیان برافکن زمانه، ماندن، ایستادن و زیستن را توام باعشق، همزیستی، گذشت و مهربانی پیشه خود سازند و بدانند که دراین سیاره، جای برای همگان وجود دارد.

.

*آری؛ با آمدن زمستان* 

 *اجاق خاطره ها را روشن بگذاریم* 

 *تا دچار سردی فاصله ها نشویم* ...


 *ببین چگونه قناری زشوق می لرزد* 

 *نترس از شب یلدا، بهار آمدنی است*

فوتبال عین زندگی است

 


 ابراهیم جعفری

 دهکده جهانی

@dehkade_jahan


 * بیست و دومین دوره جام جهانی فوتبال با قهرمانی آرژانتین و پادشاهی لیونل مسی* در ۲۷ آذر ۱۴۰۱ در شبی به یادماندنی به پایان رسید. اگر موجودات فضایی رفتار انسان‌ها را از فضا نظاره‌گر باشند، قطعاً مسابقات فوتبال جام جهانی را برای دیدن انتخاب می کنند و از بازی شگفت‌انگیز انسان‌ها لذت می برند.

 حدود یک ماه میلیاردها انسان چشم‌شان به زمین بازی بود و با بازیکنان و توپٍ گرد زندگی مسرت بخشی را گذراندند. فوتبال فقط یک بازی نیست؛ بلکه هویت، قدرت و ثروت است. این بازی شگفت‌انگیز سیاستمداران، اقتصاددانان، جامعه‌شناسان، روانشناسان و حتی فیلسوفان را نیز به میدان تحلیل و تفسیر می آورد. بدن و ذهن و احساس و عاطفه در فوتبال با هم درگیرند.  ملت‌ها با آداب و رسوم و موسیقی و نشانه‌های ملی، صحنه‌های زیبایی را خلق می کنند. کاش به جای جنگ و خونریزی رقابت انسان‌ها در زمینه‌هایی مثل فوتبال ظهور کند. فوتبال بخش زیادی از انرژی های رقابت را که می تواند منجر به جنگ و خونریزی شود، تخلیه می کند.


در پایان هر بازی، زیبایی دیگری رخ می دهد. بازیکنان تیم برنده به دلجویی تیم بازنده می‌پردازند و اشک‌های شان را پاک می کنند و آنان را به آغوش می کشند و رقابت به رفاقت می‌رسد. در فینال امسال از دقیقه ۷۰ به بعد، *از ۱۱ بازیکن تیم ملی فرانسه ۹ نفر سیاهپوست بودند! رنگ‌ها و نژاد‌ها در زمین فوتبال رنگ می‌بازند.* 


 اتفاق جالب این دوره از مسابقات *داوری زنان* بود. برای اولین‌بار در تاریخ فوتبال تیمی از زنان یک بازی را داوری کردند و در بازی های دیگر در کنار مردان بودند و به خوبی از عهده این کار با اعتماد به نفس کامل برآمدند. آنان اثبات کردند که زنان از مردان در همه صحنه‌های زندگی کمتر نیستند!  *var* با چشم‌های الکترونیک و هوش مصنوعی به کمک قضاوت داوران آمده است. کاش در دنیای سیاست و اقتصاد و قضاوت هم *var* وارد شود تا عدالت بهتر اجرا شده و دوز و کلک و خیانت از زندگی انسان‌ها رنگ ببازد و مجرم به جزایش رسیده و اشتباهات اصلاح شوند. 


 فوتبال اثبات کرد که دیگر رقیب ضعیف وجود ندارد. *عربستان آرژانتین را شکست می دهد؛ اما همین آرژانتین قهرمان جهان می شود. ژاپن، اسپانیا و آلمان قهرمان‌های گذشته جام جهانی را حذف می کند و مراکش به جمع ۴ تیم برتر می پیوندد.* 

فوتبال برخلاف ورزش‌های دیگر، به طور دائم در تغییر است و ثبات ندارد، غیرقابل‌پیش‌بینی است، صحنه تکراری ندارد. سه گل هم جلو باشی تا لحظه آخر پیروزی ات قطعی نیست؛ *از این رو فوتبال عین زندگی است. فوتبال خود  زندگی  است.* 


 آری؛ زیبایی فوتبال در این است که *« بسیار شبیه زندگی است»؛* با همان کامیابی‌ها و ناکامی‌ها، بختیاری‌ها و بدبیاری‌ها، اشک‌ها، لبخندها و درهم‌تنیده شدن مرزهای خیال و واقعیت. به‌علاوه، فوتبال فراتر از یک ورزش بازتابی از سیاست، تاریخ، اسطوره‌شناسی، فلسفه و زندگی روزمره است.


 * درس های متفاوت از جام جهانی قطر* 


  *فرهنگ امیدواری و مقاومت* : تیم ملی *مراکش* که در بازی های جام جهانی خوش درخشید *و اکنون در میان چهار تیم برتر دنیا در این رقابت ها قرار دارد، در بازی های مهم برابر رقیبان قدرتمند نه تنها خود را نباخت؛ بلکه امیدوارانه و مقتدرانه بازی کرد.* 


 *کام بک ها و بازگشت های شگفت انگیز:* ناامید نشدن و تلاش مجدد و بدون وقفه و خستگی ناپذیری در این حیطه از جمله مهمترین درس های فوتبالی بود. *تیم های عربستان، ژاپن و کره جنوبی در این حوزه بازگشت های شگفت انگیزی برابر تیم های قدرتمند داشتند که در تاریخ جام جهانی بی نظیر بود.* 


 *فرهنگ عذرخواهی:* سرمربی تیم ملی *ژاپن که تیمش دو برد تاریخی برابر اسپانیا و آلمان بدست آورده بود و به عنوان تیم اول از گروه خود صعود کرده بود، پس از باخت برابر کرواسی در ضربات پنالتی با وجود عملکرد درخشان، از مردم خود عذرخواهی کرد.* 


 *رشد فوتبال آسیا در جام جهانی:* فوتبال آسیا با توجه به این که در برابر قدرت‌های فوتبال جهان به پیروزی‌های قابل توجهی دست یافت، نشان داد که ارتقا یافته است و از سوی دیگر یک هشدار جدی به فدراسیون فوتبال ایران می دهد که در این حیطه با برنامه برای جام ملت های آسیا با حریف های قَدری باید رقابت کند که در مقابل قدرت های جهانی فوتبال حرف برای گفتن دارند. این تیم ها با برنامه ریزی مستمر، تمرکز بر روی فوتبال و اردوهای منظم پیشرفت کردند و از بازیکن سالاری جلوگیری کرده و به عنوان یک تیم، عملکرد قابل قبولی از خود به جای گذاشتند.


 * ​​​​​​​هالیوود سال ها تلاش کرد تا چهره اسلام و مردم عرب را خراب کند و آنان را به عنوان شترسوار حامی تروریست معرفی کند؛ اما   قطر تلاش کرد این کلیشه را از بین ببرد و چهره اسلام را بهبود بخشد و اوج آن هم زمانی بود که مسی عبای عربی بر تن کرد.* 

 *به این ترتیب جام جهانی ۲۰۲۲ به زیباترین شکل ممکن به پایان رسید.*

فرزان سجودی فرزانه ای در نشانه شناسی

* فرزان سجودی فرزانه ای در نشانه شناسی* 


 * به مناسبت هفته پژوهش و تجلیل از پژوهشگران* 

 ابراهیم جعفری

 دهکده جهانی

@dehkade_jahan


بارها آثار علمی *دکتر فرزان سجودی* همشهری دانشمندمان را در مطبوعات مشاهده کرده ام و تنها یک بار پای سخنان ایشان در مناظره علمی نقد و بررسی کتاب «مردم شناسی ارتباطات خودمانی» اثر دکتر محمود اکرامی در سال ۱۳۸۴ نشستم که خاطره آن هنوز در ذهنم باقی است.

ماهنامه فرهنگی، اجتماعی «آزما» در شماره ۱۶۹ ( مهر ۱۴۰۱ ) ارج نامه ای به پاس مجاهدت های علمی این زبان شناس و نشانه شناس برجسته ایرانی تهیه و تنظیم نموده که واقعاً خواندنی است. پس از مطالعه مصاحبه عمیق دکتر سجودی و نیز دیدگاه همکارانش در دانشگاه علامه طباطبایی، تصمیم گرفتم چکیده ای از آن ها را به مناسبت *«هفته پژوهش»* تقدیم علاقمندان نمایم.


 فرزان سجودی، استاد، پژوهشگر و نظریه پرداز معاصر ایران شخصیتی چند وجهی دارد. او به خوبی توانسته بیش از دو دهه، توازنی کمیاب میان جایگاه آکادمیک خود با جایگاه روشنفکری در سطح جامعه معاصر ایران برقرار سازد. در همین زمان پژوهش های متعدد سجودی تأثیر عمیقی بر فضای فکری جامعه دانشگاهی ایران طی دو دهه اخیر گذارده است.


 پس از پایان تحصیل در مقطع دکتری، سجودی نقطه اتصال تعدادی از پژوهشگران شد و حلقه *«نشانه شناسی تهران»* شکل گرفت که ثمرات پژوهشی و آموزشی آن طی دو دهه در فضای گفتمانی ایران بسیار تأثیرگذار بود.

دکتر سجودی از پیشگامان *نقد میان رشته ای* در فضای آکادمیک و روشنفکری ایران نیز بوده است. او از درهم آمیختن و گفت و گو میان ادبیات و سینما، تئاتر و فلسفه، عکاسی و معماری، نقاشی و شعر و ... هراسی ندارد؛ زیرا به خوبی می داند که با تحلیل میان رشته ای فرصت بیشتری خواهیم داشت تا آثار و متن ها با یکدیگر گفت و گو کنند و بده و بستان داشته باشند.

 فرزان سجودی نقشی ماندگار بر فضای گفتمانی نقد و نظریه ادبیات و هنر ایران گذاشته است. *فروتنی، مهربانی و در همان حال برخورد حرفه ای و آکادمیک و تفکر انتقادی از او شخصیتی فرهنگی ساخته که در آن از غرور سلسله مراتبی دانشگاهیانی که خود را بسیار جدی گرفته اند و در پیلهِ تخصص شان گرفتارند، هیچ خبری نیست.* 

او زبان ساده ای برای بیان دیدگاه هایش انتخاب می کند و خود را پشت اصطلاحات پیچیده پنهان نمی سازد. همواره شوخ‌طبع است و با شوخ طبعی خودش را بیش از دیگران پیوسته نقد می کند.

بنا به گفته سرکار خانم عابد مدیر مسئول ماهنامه آزما که در کلاس های درس این استاد فرزانه حضور داشته، جلسات سخنرانی اش پُر از علاقمندان به شنیدن حرف های تازه بوده و هست. حتی در روزهایی که به کانادا مهاجرت کرد، کلاس های آنلاین اش بسیار شلوغ بود.

سجودی در کانادا هم بی کار ننشست و همراه جمعی از افغانی ها و ایرانی ها کوشش بسیار کرد تا زبان فارسی را در لیست درس های ارائه شده در دبیرستان های تورنتو قرار دهند تا فرزندان مهاجران ایرانی بتوانند زبان مادری بیاموزند و با وجود مهاجرت به کانادا هر سال چند ماهی را در ایران می گذراند.

 نکته جالب توجه در زندگی علمی دکتر سجودی این است که ایشان بعد از یک دوره ده ساله کار فنی لوله کشی در سن سی سالگی، آموزش عالی و تحصیل در دانشگاه را آغاز می کند و به صورت پیوسته طی ۱۲ سال از ۱۳۶۹ تا ۱۳۸۱ در دانشکدهِ ادبیات و زبان های خارجی دانشگاه علامه طباطبایی پس از گذراندن دوره کارشناسی زبان انگلیسی، در مقطع های کارشناسی ارشد و دکتری در رشته زبان شناسی فارغ التحصیل می شود.

دکتر سجودی که به مرتبه علمی دانشیاری رسیده و با تألیف ۶ کتاب و ترجمه ۹ کتاب و ارائه مقاله های متعدد در زمینه زبان شناسی و نشانه شناسی به عنوان یک پژوهشگر شایستگی خود را به اثبات رسانده، در فرازی از مصاحبه خود می گوید: *« منِِ معلم دانشگاه، هیچ کجا نباید دانشجو بودنم را متوقف شود و دائماً باید جستجو کنم. ببینم کی چه نوشته است؟ کی دارد چه کار می کند؟ این توهم استاد بودن ( که من دیگر به آن نیازی ندارم )، گاهی آدم را گیر می اندازد. »* 

به همین دلیل است که ایشان پس از کلاس ها با وجود خستگی های پس از چند ساعت تدریس، تلاش می کند تا *« گفت و گو »* را با کسانی که هنوز پرسشی دارند، ادامه دهد.

همچون *سقراط* که در کوچه پس کوچه های آتن راه می رفت و هر که دوستدار دانایی بود و می خواست که در بارهِ حقیقت با او سخن بگوید، با خود همراه می کرد.


این استاد فرزانه در مصاحبه خود با آزما خاطرنشان می سازد: *« من در روستای مان در گلپایگان ( نیوان سوق ) به دنیا آمدم و دوست دارم بگویم گلپایگانی هستم»* 

برای همشهریان جای بسی افتخار است که در دامان خود چنین چهره های اثرگذاری پرورانده اند تا سهمی از توسعه علمی ایران عزیز را بر دوش کشند.

 *با عرض تبریک هفته پژوهش به همه دانشورزان این مرز و بوم، از خداوند متعال توفیق روزافزون این چهره فرزانه را مسئلت می نماییم.*

در سایه کوه، باید از دشت گذشت*



      *به مناسبت روز جهانی کوهستان* 


 ابراهیم جعفری

 دهکده جهانی

@dehkade_jahan


أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا 

آیا زمین را گهواره‏ اى نگردانیدیم؟ 

وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا 

و کوهها را چون میخ هایى [نگذاشتیم؟]


   کوه ها در طول تاریخ به عنوان  نمادی استوار و محکم در اذهان ساکنان زمین ثبت شده اند. این دژ های سترگ از دل خود آب های شیرین اکثر مناطق جهان را تامین می کنند. همچنین زیستگاهی برای انواع گونه های گیاهی و جانوری به شمار می روند؛ از این رو  می توان گفت:

 *کوه ها استوارترین نماد در جهان می باشند.* 


صفای کوهستان یادآور یکرنگی وجود انسان ها نیز هست؛ زیرا فرصتی را برای بازگشت به خود و صیقل دادن روح و روان به وجود آورده؛ اراده انسان در مواجهه با سختی در فتح قله را به نمایش می گذارد.


 سازمان ملل متحد روز ۱۱ دسامبر ( ۲۰ آذر ماه ) هر سال را به عنوان

 *روز جهانی کوهستان* نامگذاری کرده است. 

 دفتر خواربار و کشاورزی سازمان ملل (فائو) به عنوان متولی این روز، موضوع روز جهانی کوهستان امسال را با هدف ارج گذاری بر تنوع فرهنگی و زیستی، *« نکوداشت گوناگونی و تکریم هویت»* اعلام کرده؛ با این نگاه که مردمان کوه‌نشین حامل آن می باشند. کوه‌ها میزبان جامعه‌هایی با فرهنگ و سنت‌های دیرین و خاستگاه چشمه‌ها و رودها هستند و از این‌رو در طول تاریخ مورد احترام بوده‌اند. مردمانی با فرهنگ‌های بسیار متفاوت در جهان که نیایشگاه‌های خود را بر فراز کوه‌های بلند ساخته‌ و در کوه‌ها برای دشت‌های خود طلب ابر و باران کرده‌اند. کوه ها مکان بسیاری از رویدادهای مذهبی و رخدادهای تاریخی و الهام‌بخش شمار زیادی از شاعران و نویسندگان نیز بوده اند. کوه‌ها، مهد پرورش زبان‌ها، محل شکل‌گیری معماری های شگفت‌آور، نماد‌هایی برای ادبیات، سینما، موسیقی، سنت‌های شفاهی و... هستند.


شوربختانه مهاجرت، جنگ، شهری شدن و ...، پایداری جامعه‌های کوه‌نشین را که هر کدام ارزش‌ها و سامانه‌ اعتقادی متفاوت دارند، تهدید می کند. *طبق اطلاعات یونسکو از ۶۶۹ زیستگاه بشر، ۳۷۶ مورد یا ۵۶ درصد، دربرگیرنده‌ زیست‌بوم‌های کوهستانی می باشند. در ایران نیز بیشتر مناطق حفاظت‌شده کم‌و‌بیش کوهستانی هستند.* 


 زیست انسانی در سرزمین ایران چنان پیوستگی با کوهستان‌ها داشته که در بیشتر اسطوره‌های ایرانی، سرآغاز آبادانی و تمدن بوده است. کوهستان‌‌ها امروزه نیز همچنان زندگی بخش سرزمین ما و در عین حال بستر فرهنگی در خور توجه کشور هستند. قوم‌هایی با آداب و پوشاک و شیوه‌های معیشت متنوع، زبان‌ها و گویش های بسیار، موسیقی های دل‌انگیز، دست بافته‌ها و دیگر صنایع‌دستی کم‌مانند توام با تجربه‌های ارزشمند در بهره‌برداری و حفظ منابع طبیعی، در کوه‌ها و کوهپایه‌های ایران زندگی می کنند.


 از منظر دیپلماسی فرهنگی کوه ها می توانند بستر مناسبی برای *گفت و گوی فرهنگ ها* نیز باشند؛ کما این که تعداد کوه پیمایانی که از سراسر جهان طی سال های گذشته ارتفاع های دماوند را طی نموده اند، فرصت تبادل دیدگاه ها و اندیشه ها را در حین انجام این ورزش دوست داشتنی به دست آورده اند. *بنابراین کوهستان را می توان عامل همبستگی ملت ها نیز قلمداد کرد.* 


 بدون تردید خداوند متعال نعمت و موهبت کوه را بر همشهریان تمام نموده و خرسندیم که با همت هیئت کوهنوردی گلپایگان، اکیپ های کوهنوردی نه تنها ارتفاعات کوهستانی زادگاه مان را درنوردیده اند؛ بلکه به قله های سبلان، دماوند و سایر نقاط مرتفع ایران نیز صعود کرده و با ابتکاراتی نظیر درخت کاری و هدایت آب ها به سوی مراتع و درختان در جهت *تنوع زیستی در کوهستان ها* گام برداشته اند.


برخوردار بودن گلپایگان از ۴۰۰ کوهنورد حرفه ای  که در مواردی همراه با اعضای خانواده هایشان حدود ۱۰۰۰ نفر کوهنورد همگانی را تشکیل می دهند، قادر است اهرم نیرومندی برای ایجاد انگیزه در میان مردم؛ به ویژه جوانان برای مقابله با بیماری های های جسمی و روحی ایجاد نماید.


 در این راستا احداث پناهگاه " *چشمه خضر* " توسط علاقه مندان به این رشته ورزشی در ارتفاع ۱۸۰۰ متری دامنه کوه الوند گلپایگان 

( با ارتفاع قله ۳۱۳۸ متر ) که فعلاً مساحتی ۳ هکتاری را تشکیل داده و امید می رود تا ۸ هکتار توسعه یابد، بارقه امیدی است که بر ظرفیت های ورزشی، فرهنگی و گردشگری زادگاه مان بیفزاید و توسعه پایدار مناطق روستایی و شهری ارمغان آن باشد.


 در پایان یاد شهید *سید محمد حسینی* را که در شب ۱۵ بهمن سال ۱۳۶۱ به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب با نور پردازی در کوه های مشرف به شهر، شور و شعف به یادماندنی را به ارمغان آورد و در این مسیر پس از سقوط از کوه به شهادت رسید، گرامی می داریم. 


         *یک روز رسد غمی به اندازه کوه* 

         *یک روز رسد نشاط اندازه دشت* 

          *افسانه زندگی چنین است گُلم* 

        *در سایه کوه باید از دشت گذشت*

خاک؛ منشأ سخاوت و برکت برای بشر

*خاک؛ منشأ سخاوت و برکت برای بشر* 


 * به مناسبت فرارسیدن روز جهانی خاک در سال ۲۰۲۲ میلادی ( ۱۴ آذر ماه)  با شعار « خاک سرآغاز غذا »* 


 ابراهیم جعفری

 دهکده جهانی

@dehkade_jahan

 خاک منشأ سخاوت، برکت و نعمت‌های مختلفی برای بشر است، وقتی دانه‌ای در درون زمین جای می‌گیرد، یک خوشه را به انسان تحویل می‌دهد، آب گل‌آلود را جذب می‌کند و به جای آن چشمه‌های زلال را بیرون می‌ریزد و منبع عظیمی برای ذخیره آب و تصفیه آن به شمار می رود.


 سنگ‌های سفت و سخت موجود در سطح زمین، در نتیجه تأثیر عوامل فیزیکی به مرور زمان خرد می‌شوند؛ این مواد که از تخریب سنگ حاصل شده، به‌صورت طبقات کم و بیش ضخیم، روی سنگ‌های اولیه که هنوز تحت تأثیر عوامل خارجی واقع نشده‌اند را می‌پوشاند. مواد حاصل از تخریب سنگ‌ها، مخلوط با مواد آلی پوسیده و نپوسیده موجودات زنده، خاک را تشکیل می‌دهند؛ بنابراین خاک قسمت سطحی است که بر اثر عوامل مختلف فیزیکی، شیمیایی و زیستی به‌وجود می‌آید.


خداوند در آیه ۵۸ سوره مبارکه اعراف می‌فرماید: «وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذی خَبُثَ لایَخْرُجُ إِلّا نَکِداً کَذالِکَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ؛ سرزمین پاکیزه (و مستعد)، گیاهش به فرمان پروردگار مى روید، امّا سرزمین‌هاى ناپاک (و شوره‌زار)، جز گیاه اندک و بى‌ارزش، از آن نمى‌روید، این گونه آیات (خود) را براى گروهى که شکر گزارند، شرح مى‌دهیم»؛ بنابراین خاک یک پدیده طبیعی است که عموماً در همه‌جا و در همه نوع شرایط آب و هوایی می‌تواند حضور داشته باشد. خاک یکی از شرایط مهم پیدایش حیات و تمدن روی کره زمین است و بررسی دقیق این پدیده طبیعی که در زندگی هر موجود زنده‌ای نقش بسیار مهمی را ایفا می‌کند، لازم و ضروری است.


 انسان مسلمان در برابر خاک مسئول است و از این نعمت الهی باید به‌خوبی محافظت کند و از آلوده کردن آن بپرهیزد. خاک علاوه‌ بر آن‌که عنصری لازم برای پرورش و رشد و نمو درختان و گیاهان است، می‌تواند آلودگی‌ها را متلاشی و نابود کند، به شرط آن‌که این مواد در حد ظرفیت قابل‌ تحمل خاک برای تصفیه خود به خود به آن اضافه شود.


     یکی از بزرگ‌ ترین غفلت های بشر و به ویژه ایرانیان بی توجهی به *حفاظت از خاک* است. خاک بستر حیات کشاورزی است  که متاسفانه در کشور ما هر سال میلیون ها تن از این سرمایه ملی به دلایل گوناگون هدر می رود. خوشبختانه از دهه دوم انقلاب به این سو وزارت جهاد کشاورزی از طریق *آبخیزداری* و در کنار رودخانه های فصلی با عملیات *آبخوان داری* گام های بنیادی برای حفظ این ماده حیاتی برداشته ؛ اما کافی نیست و اگر هر یک از شهروندان در این زمینه احساس مسئولیت نکنند ، پیامد آن فاجعه های زیست محیطی و اجتماعی خواهد بود.

 تشکیل خاک فرآیندی طولانی است و صدها سال برای هوازدگی (فیزیکی و شیمیایی) تدریجی سنگ‌ها و تشکیل یک سانتیمتر خاک زمان لازم است. فرسایش خاک به معنی کنده شدن و حمل شدن خاک از محل اولیه خودش توسط آب، باد و یا حرکت یخچال‌ها در کوهستان‌ها است.

در دهه‌های اخیر، دخالت‌های بشری و بهره‌برداری غیراصولی از منابع اراضی سبب بروز «فرسایش خاک تشدیدشونده» و به خطر افتادن سلامت و عملکرد این منبع باارزش شده است. در همان حال فعالیت‌هایی نظیر شخم در جهت شیب توپوگرافی، چرای بی‌رویه و بیش از ظرفیت مراتع، آتش زدن بقایای گیاهی سبب تخریب ساختمان خاک و از بین رفتن میکروارگانیسم‌های خاک و کاهش حاصلخیزی اراضی می‌شود. علاوه بر آن آلودگی هوا و افزایش گازهای گلخانه ای، استفاده بی‌رویه از کودهای شیمیایی و سموم و آفت کش‌ها در فعالیت‌های کشاورزی، آبیاری اراضی بدون پیش‌بینی سیستم مناسب زهکشی می گردد. آبیاری اراضی با آب‌های شور و یا آلوده از مصادیق فرسایش و تخریب خاک (کاهش حاصلخیزی اراضی) هستند که باید از طریق آموزش و فرهنگ سازی، پیشگیری و کنترل شوند.


 بسیاری از اراضی غیر قابل کشت، در گذشته اراضی حاصلخیزی بودند که به دلیل بهره‌برداری نادرست و غیراصولی، تخریب شده و کاهش حاصلخیزی و یا شور شدن آنها سبب مهاجرت و آوارگی روستاییان شده است. از بین رفتن خاک به معنی از بین رفتن گیاه و به خطر افتادن حیات جانوران و در نهایت بروز فقر و مهاجرت در جوامع انسانی می‌شود. بی جهت نیست که شعار روز جهانی خاک را در سال جاری ( ۲۰۲۲ میلادی ), *« خاک سرآغاز غذا »* انتخاب کرده آند.

امید است که هم میهمان با توجه بیشتر به منبع حیاتی خاک  و حفظ و بهره‌برداری اصولی از آن، در جهت « توسعه پایدار » گام بردارند تا آینده فرزندان‌مان حفظ شود.

از #مود تا #پاریس

  ابراهیم جعفری


 از #مود تا #پاریس



 پای صحبت همکلاسی های دکتر معتمدنژاد در روستای مود



⬅️به مناسبت نهمین سال درگذشت پدر علوم ارتباطات اجتماعی



 ابراهیم جعفری

 دهکده جهانی

@dehkade_jahan


 نُه سال از خاموشی شمع فروزان علوم ارتباطات اجتماعی ایران زنده یاد دکتر کاظم معتمدنژاد سپری شد. از سال ۱۳۹۲ به بعد ۱۴ آذر ماه ( سالروز درگذشت ایشان )، فرصتی است تا خاطرات، مجاهدت های علمی و آثار ماندگاری که این چهره درخشان از خود بر جای نهاد، مورد بازخوانی قرار گیرد.



 اینجانب که افتخار شاگردی دکتر معتمدنژاد را از سال ۱۳۵۶ تا ۱۳۸۸ ( به صورت ناپیوسته ) در دانشگاه علامه طباطبایی داشتم،  طی سال های گذشته با یادآوری جنبه های مختلف حیات پربار این فرزانه فروتن در حد توان و بضاعت خود، یادداشت هایی را تقدیم دوستان نموده و امیدوارم به شرط حیات در سال های بعد نیز توفیق انجام این وظیفه را داشته باشم.



 در یکی از روزهای هفته منابع طبیعی سال ۱۳۸۷ که نمایشگاهی از دستاوردهای پژوهشی وزارت جهاد کشاورزی در سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج این وزارت‌خانه برگزار گردید، دکتر معتمدنژاد همراه با همسر بزرگوارشان شادروان خانم آذرمیدخت یکتا مرام میهمان ما بودند.

در آن روز به یاد ماندنی دکتر معتمدنژاد درختی را در فضای سبز سازمان کاشتند که برای بنده مشاهده پر کردن گودال نهال با خاک توسط ایشان جالب و خاطره انگیز بود؛ زیرا تا قبل از آن فقط قلم و کتاب را در دستان شان تصور می کردم.

پس از بازدید غرفه های مراکز تحقیقاتی استان های مختلف، در سخنرانی خود به این نکته اشاره کردند که:

« من یک روستازاده هستم و با مسائل بخش کشاورزی آشنایی دارم؛ از این رو موفقیت ها و دستاوردهای علمی شما برای من بسیار شیرین و دلپذیر است و در ادامه اظهار امیدواری کردند که روزی شاهد انتشار روزنامه ای با عنوان و محتوی کشاورزی باشیم »



 ماهنامه مدیریت ارتباطات در یک اقدام ابتکاری به مناسبت هفته معلم سال ۱۳۹۳ با اعزام گزارش گران خود به روستای مود  بیرجند ( زادگاه دکتر معتمدنژاد )، با همکلاسی های دوره ابتدایی پدر علوم ارتباطات اجتماعی گفت و گو کرد و خاطرات آنان را انتشار داد که به مواردی از آن ها اشاره می گردد.



سال ها بود که دکتر معتمدنژاد از مود رفته بود؛ اما وقتی در سال ۱۳۸۵ به مود باز گشت همان چهره آرام، نجیب و سر به راهی بود که یک روز صبح زود با چمدانی کوچک و با مینی بوس مود - بیرجند ده ما را ترک کرده بود. آن روز که کاظم رفت، واقعاً دلمان گرفت؛ اما وقتی با موفقیت و سرافرازی و با چهره ای شاداب و زیبا به مود برگشت، همه آن دلتنگی ها رفت. او از غم دیگران غصه می خورد و از دیدن نابسامانی های مردم کشور خودش و دیگر کشورها رنج می برد و همین شد که روزنامه نگار شد.

زنده یاد دکتر معتمدنژاد در همه این سال ها  خیلی کم فرصت داشت تا به مود بیاید؛ ولی همان چند دفعه ای که آمد، آن قدر بی ریا و قشنگ در بین هم محلی ها ظاهر شد که ما واقعاً به وجودش افتخار می کردیم. دکتر معتمدنژاد که پای در خانواده و نسلی روحانی و عالم داشت، از خداوند بزرگ عاقبت بخیری می خواست و به آرزویش رسید.

اکنون ردپای احساس او را در دامان کوه ها نزدیک لانه کبک ها و میان درختان سرسبز این دیار می بینیم که آرام و با تأنی از کنار ما می گذرد و با لبخندی بر لب نشان می دهد که از زندگی معلمی و کمک به دیگران راضی بوده و گرچه صدها کیلومتر دورتر از مود غنوده است؛ اما آرام و مهربان نگاهش به ما و مردمی است که دوستشان داشت و خودش را متعلق به آنان می دانست. او از مود تا پاریس رفت و در تهران آرام گرفت؛ اما یاد و خاطره اش برای کسانی که حتی یک بار او را دیده اند، ماندگار است.

از شما سپاسگزاریم که که به دنبال نشانه های معلمی دکتر معتمدنژاد در مود هستید و در هفته معلم سری به ما پیرمردها زدید. افتخار کاظم این بود که معلم است و ما هم که در مود یا سایر شهرهای ایران معلمی کردیم، پس از بازنشستگی بیل کشاورزی را در دست گرفتیم تا به جامعه بگوییم اگر معلمی و کشاورزی کشوری درست نشود، خیال درست شدن بقیه کارها خوابی است که تعبیر نخواهد شد.



 دکتر معتمدنژاد که به نقل از دکتر اسدالله زمانی در خانواده شأن ۵ مجتهد و دو شاعر وجود داشته، در مراسم نکوداشتی که در سال ۱۳۸۳ از سوی دانشگاه علامه طباطبایی به پاس آثار و خدمت های ماندگار ایشان به توسعه دانش ارتباطات در ایران برگزار شد، اظهار داشت:

« من یک معلم عادی بودم که زیر چتر دانش دانشجویان، به شهرت رسیدم. این شهرت متعلق به خود آن هاست. دانشجویان به معلم خودشان نام گذاشتند و گرنه من یک معلم معمولی همیشگی هستم»

به قول دکتر یونس شکرخواه: « دکتر معتمدنژاد مثل درخت های کویری بی انتظار و بی اعتنا به باران پُر ریشه بود و با این ماموریت که غبار چشم های رهگذران را اذیت نکند، متکی به خود و ماندگار ماند»



        یادش گرامی و نامش جاویدان باد

قطر در افتتاحیه جام جهانی را برد

* قطر در افتتاحیه جام جهانی را برد* 


 رضا دبیری نژاد

 روزنامه اعتماد، اول آذر ۱۴۰۱

 قطر در افتتاحیه و پیش از پایان این رویداد بزرگ آن را برد و بیش از اینکه فاتح جام چه کسی باشد، او جام را بالای سرش برد تا نشان دهد یک کشور اسلامی هر چند کوچک؛ اما قدرتمند و اثرگذار جهانی است که می تواند در ساخت امروز جهان نقش سازنده داشته باشد و حتی می تواند تاریخ را به شیوه ای مدرن رقم بزند.


 قطر پیش از این با برنامه هایی دیگر سودای جهانی شدن را پیش برده بود. با راه اندازی یک شبکه خبری که مرجع جهانی شده است و با گردآوری میراث فرهنگی مسلمانان و راه اندازی موزه های بزرگ همچون موزه هنر اسلامی و موزه ملی قطر سعی کرده بود برای خودش مرجعیت فرهنگی در سطح منطقه ای و جهانی بسازد. زمانی که الگو و راه او سبب شد تا کشورهای عربی همسایه در این راه گام بگذارند، او راهی جدید در پیش گرفت تا میزبان یک رویداد بزرگ ورزشی شود که می تواند همه اخبار را به سوی خود معطوف کند.


 قطر با این رویداد میزبان نمایندگانی از ده ها کشور شده است تا موجودیت خود را به رخ بکشد. این گونه با جام جهانی او میزبان یک رویداد گردشگری شده است که می تواند فصل جدیدی برای تداوم قدرتمند گردشگری این کشور باشد. رویداد جام جهانی هم برنامه های فرهنگی و گردشگری متعددی را در این کشور پدید می آورد و هم میزبان سرمایه گذاری های مربوطه می شود. از راه اندازی موزه جام جهانی که خود هم یک جاذبه جدید برای این کشور است و هم ثبت این رویداد تاریخی ورزشی و هم اینکه قطر را وارد شبکه موزه های جام جهانی می کند.


 وقتی سرمایه گذاران و گردشگران می آیند نشان ثبات، جذابیت و مدرن بودن است. این که قطر می تواند میزبان گردشگران و رویدادی ورزشی و جهانی باشد، ایجاد یک تصور از یک کشور اسلامی است. قطر این گونه به مبارزه غیرمستقیم با اسلام هراسی رفته است و نشان داده است که یک کشور اسلامی می تواند پذیرای فرهنگ ها و ملل مختلف باشد و آنها را راضی و خشنود کند. این نه تنها نشان ثبات است؛ بلکه قدرتمندی آن را به رخ می کشد. پذیرشی که نشانه امنیت و تعامل این کشور است و این نه تنها برای آن سودآور است بلکه قطر را به مرکز سودآوری منطقه ای تبدیل کرده تا همسایگانش هم به انتفاع برسند و این انتفاع هم دیگران را وابسته می کند و هم آنها را پیوند می دهد. این گونه قطر به سودی فراتر از بهره چند روزه می رسد. 


قطر دوباره خود را در ساحت یک قدرت فرهنگی و اقتصادی جلوه گر ساخته است و این اعتبار و توانمندی جامی جهانی را بر بالای سر آن برده است و این گونه باید گفت که قطر در افتتاحیه جام آن را برد و خود را با این رویداد در تاریخ ثبت کرد و برای ملت نوپای خود تاریخ سازی کرد تا نشان دهد چگونه با برنامه و سیاست گذاری می توان قدرتی نرم را پدید آورد که فراتر از قدرت سخت است. قطر نشان داد که چگونه یک کشور اسلامی می تواند قدرت نرم و مدرن را تصاحب کند و از نشانه های بومی خود برای مدرن سازی بهره برد. قطر بیش از خود فوتبال بر حواشی این رویداد سرمایه گذاری کرده است تا سود درازمدت آن را به دست آورد و خود را در موزه جام های جهانی جای دهد. 


                                                     ابراهیم جعفری

* راه اندازی خانه های محیط زیست، گامی نو در جهت ارتقاء فرهنگ حفاظت از طبیعت*

* راه اندازی خانه های محیط زیست، گامی نو در جهت ارتقاء فرهنگ حفاظت از طبیعت* 


ابراهیم جعفری

 دهکده جهانی

@dehkade_jahan

فناوری ساختمان سبز چیست و چه تأثیری بر محیط زیست دارد؟ :: مجموعه مدل های  جدید و شیک درب حیاط، پارکینگ و ساختمان برای خانه های لوکس و مدرن

 خبر مسرت بخش افتتاح *خانه محیط زیست* در *هنرستان بانو قائدی* و *هنرستان شهید بهشتی گلپایگان* و نیز *شهرداری گلشهر* در روز ۲۴ آبان ۱۴۰۱ اینجانب را بر آن داشت تا یادداشتی را در رابطه با این موضوع تهیه و تنظیم نموده و در رسانه ها انتشار دهم.

هنرستان شهید بهشتی... - هنرستان شهید بهشتی گلپایگاناداره کل حفاظت محیط زیست استان اصفهان

 دغدغه دستیابی به *توسعه پایدار* که در متن آن حفظ محیط زیست و پاسداری از منابع طبیعی نهفته است، از چند دهه پیش تا کنون اندیشمندان جهان را به تکاپو انداخته تا با طرح فاجعه های بزرگی که به خاطر غفلت بشر و نامهربانی او با طبیعت گریبان گیر نسل های حال و آینده خواهد گردید ، *بانک بیدار باش* سر دهند. 

برگزاری کنفرانس های متعدد جهانی، منطقه ای و ملی که سرآمد آنها کنفرانس های *استکهلم* ( سوئد - ۱۹۷۲ ) و *ریودوژانیرو* ( برزیل - ۱۹۹۲ ) بود، جهانیان را متوجه ساخت که طرز رفتار ساکنان زمین با جنگل، مرتع، آب، خاک، تنوع زیستی و ... مصداق بارز *بر سر شاخه نشستن و بن بریدن است.* 


اینجانب که در دهه ۱۳۷۰، پس از مطرح شدن *« توسعه پایدار »* در وزارت جهاد سازندگی ( سابق ) و لزوم به کارگیری شاخص های آن در پروژه های بخش کشاورزی و ... به این مقوله علاقه مند شده بودم، موضوع پایان نامه کارشناسی ارشد خود را *« ارتباطات اجتماعی و توسعه پایدار »* انتخاب نمودم تا پس از بررسی نحوه نگرش روزنامه نگاران و کارشناسان به

 *« حفظ محیط زیست و منابع طبیعی »* ، *نقش مطبوعات را در ترویج فرهنگ زیست محیطی* برجسته سازم.

خوشبختانه این پژوهش که با الهام از تجربه روزنامه همشهری و ارائه رهنمودهای دوست عزیزم جناب آقای *اسماعیل عباسی پایه گذار سرویس محیط زیست* در این روزنامه همراه بود، سرآغاز مطالعاتی شد که سال های بعد در قالب گزارش، مقاله و مصاحبه در مطبوعات، انعکاس یافت.

گفتمان محیط‌زیست با همشهری آغازشد - همشهری آنلاین

 از میان تعریف های بی شمار فرهنگ، *نوع رفتارانسان با طبیعت* نیز، از جمله آن ها به شمار می رود. در *کنفرانس جهانی آموزش برای همگان* که در ماه مارس ۱۹۹۰ در تایلند برگزار شد، ضمن تاکید بر اصل *آموزش و فرهنگ برای همه،* خاطرنشان گردید که تمام انسان ها از کلیه مشاغل، نژادها و مذاهب، زن و مرد، فقیر و غنی *حق دارند بیاموزند و فرهیخته شوند.* برای این منظور آنان باید در صدد ایجاد یک *محیط زیست سالم  و متوازن* مبتنی بر *کیفیت زندگی بهتر* باشند.


 اما آموزش و ترویج فرهنگ زیست محیطی در ایران به این دلیل حائز اهمیت است که رتبه چهارم فرونشست زمین را به نام خود رقم زده ایم. رتبه اول فرسایش خاک جهان متعلق به ماست. تالاب ها و رودخانه ها یکی پس از دیگری می خشکند. جنگل ها به طمع چوب و ساخت و ساز سودآور سلاخی می شوند. در بیابان زایی و برداشت بی رویه از منابع آب رکورد زده ایم. توان حفاظت از کمیاب ترین گونه های جانوری را نداریم. صید بی رویه ماهیان را می بلعد، شکارچیان، پرندگان وحشی تالاب انزلی را قتل عام می کنند و ...

وضعیت بحرانی فرونشست زمین در منطقه ورامینعلت خشک شدن «زاینده رود» چیست؟ | شهرآرانیوز

در چنین شرایطی باید همه ظرفیت ها را برای *آگاهی بخشی* و *تنویر افکار عمومی* فعال نمود و نهادسازی کرد. از این رو راه اندازی خانه های محیط زیست در ادارات و مراکز آموزشی گلپایگان که در سطح کشور و استان در ردیف شهرستان های پیشگام می باشد، اقدام ارزنده ای در جهت عمومی‌سازی فرهنگ زیست محیطی در زادگاه مان به شمار می رود.


 فرصت را مغتنم شمرده، مقابله *گرتاتونبرگ* دختر شجاع سوئدی را که در سال ۲۰۱۶ میلادی در راستای حفاظت از محیط زیست جهان به مقابله با نظام سرمایه داری پرداخت، یادآور می شوم. 

دانش آموزی که در ۱۳ سالگی متوجه نقش ویرانگر زیاده خواهان در تخریب طبیعت شده بود، در مجامع بین المللی فریاد زد که تنها زیستگاه ما یعنی *زمین دارد نابود می شود.*

گرتا تونبرگ - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

فریاد این دختر سیزده ساله چنان بود که هزاران دختر و پسر نوجوان در سراسر جهان  هم صدا شدند و به نهضتی که گرتا به وجود آورد، پیوستند و یک صدا فریاد زدند بس کنید! *زمین دارد نابود می شود* . فریادی که به سرعت در جهان طنین افکند و گوش سیاستمداران را هم لرزاند.

مجله تایم تصویر گرتا را روی جلد برد و دبیرکل سازمان ملل از او برای سخنرانی در اجلاس عمومی آن سازمان دعوت به عمل آورد. گرتا به جای هواپیما که اعتقاد داشت منبع آلوده کننده هواست، با یک قایق بادبانی و گذر از اقیانوس اطلس، سفر دو هفته ای خود از سوئد به آمریکا را آغاز کرد و پس از رسیدن به ساحل نیویورک در میان استقبال شگفت انگیز  علاقه مندانش، راهی مقر سازمان ملل شد و در آن جا *بر سر سیاستمداران فریاد کشید و آنان را به بی عملی  و خیانت به مادر زمین متهم کرد.* 


 گرتا که اکنون ۱۹ سال دارد، به دنیا طلبان حریص گوشزد کرد که *مالک زمین و زندگی انسان ها نیستند و نسل جوان در مقابل آنان خواهند ایستاد و ...* 

با عرض تقدیر و دست مریزاد به *کنش‌گران خانه های محیط زیست،* توفیق روز افزون شان را از خداوند متعال  مسئلت می نماییم.

ما همانیم که می خوانیم

  ما همانیم که می خوانیم


نشانه های امید


ابراهیم جعفری

دهکده جهانی

@dehkade_jahan

ما همانیم که می‌خوانیم» شعار سی‌امین دوره هفته کتاب شد - ایرنا

 سی امین دوره هفته کتاب با شعار «ما همانیم که می خوانیم» آغاز شده است؛ اما مگر نه این که تمام فرصت هایی را که با کتاب سر و کار داریم، می توان هفته کتاب نامید؟

آنچه از ابتدای ورود به دبستان در دل و جان مان ریشه دوانده، کافی است که این زیبایی ها را در عمق وجودمان دریابیم. همین که در دوران کودکی خود از زبان شیرین گفتاری شنیده ایم که « او یار مهربان است- دانا وخوش زبان است »، کافی است که مهر این یار را در وجودمان نهادینه سازیم.


 اما ظهور و بروز فناوری هایی از جنس صدا و تصویر که از پنجره های تلویزیون ها، حنجره های رادیوها و صفحه های  شبکه های اجتماعی به چشم و گوش می رسد، این حس استغنا را در بشر به وجود آورده که می‌توانند جایگزینی برای کتاب باشند؛ درحالی که گذر زمان نشان داد جاذبه تکنولوژی های نوین ارتباطی در مقابل این چشمه همیشه جوشان معرفت، هماورد نیستند؛ زیرا آن ها جملگی با حافظه موقت آدمیان سر و کار دارند. آنچه موجب غنای حافظه دائمی انسان هاست، کتاب است و بس


 متاسفانه بزرگ ترین چالشی که در عصر دیجیتال برای کتاب به وجود آمده، عادت کردن اذهان به مطالب آماده و پخته و بدون زحمت است؛ به گونه ای که اغلب مردم؛ به ویژه جوانان را به مطالب « فست فودی و کپی پیستی » عادت داده است. اپلیکیشن های رنگارنگ این دوران، معلوماتی آماده در زمینه های مختلف را در اختیار ما قرار داده اند که از حیث مساحت، وسعتی به بی کرانگی اقیانوس دارند؛ اما دریغ که از حیث عمق، بهره مندی ما از آن، بیش از چند بند انگشت نبوده است.

با این وصف گاهی چنان در باد توهم و بی نیازی از کتاب خوابیده ایم که به آدم های همه چیزدان تبدیل شده ایم و تواضع سقراطی جای خود را به خیال اندیشی از جنس همه چیزدانی داده است.


در عین حال اگرچه اینجانب از علاقه مردم؛ به ویژه نوجوانان و جوانان نسبت به مطالعه کتاب مایوس بودم؛ اما در ملاقاتی که مهرماه ۱۴۰۱ با مسئولان کتابخانه آیت الله محمدی گلپایگان داشتم، به این واقعیت دلگرم کننده دست یافتم که به طور متوسط همشهریان روزانه ۱۰۰ کتاب برای مطالعه به غیر از شعبه های وابسته در سایر مناطق شهری، گوگد، گلشهر و ... امانت می گیرند. این خبر مسرت بخش انگیزه ای در نگارنده به وجود آورد تا در تصور خود نسبت به رغبت نداشتن مردم به مطالعه کتاب تجدیدنظر کنم که خوشبختانه آقای علی اصغر سید آبادی پژوهشگر ادبیات کودک و نوجوان در مصاحبه با روزنامه اعتماد سوم آبان ماه با عنوان« ظهور نوجوانی جدید » در بازنگری باور گذشته ام اثرگذار شد. دیدگاه آقای سیدآبادی به شرح زیر می باشد:


 «درباره کتاب خوانی خوشبختانه داده های کمی وجود دارد. براساس داده های موج سوم پیمایش ملی مصرف کالاهای فرهنگی ۱۵ تا ۲۵ ساله ها از ۲۶ تا ۴۰ ساله ها و ۴۱ تا ۶۴ ساله ها با فاصله بیشتر کتاب می خوانند و فقط اندکی کمتر از بالاتر از ۶۴ ساله ها کتاب می خوانند. تازه به نظرم زیر ۱۵ ساله ها میزان کتابخوانی شان بسیار بیشتر است. اگر انتشار کتاب های حمایتی با تیراژ انبوه در دهه ۶۰ را کنار بگذاریم، در هیچ دوره ای به اندازه این دوره کتاب کودک و نوجوان در ایران رونق نداشته است، هم از نظر تنوع و هم از نظر تعداد. آمارهای انتشار کتاب چیز دیگری می گویند. به نظرم این نسل نسبت به نسل قبل از خود کتاب خوان تر هستند، اما هم صورت های کتاب خوانی شان و هم نوع کتاب هایی که می خوانند متفاوت است. در مجموع بیشتر مردم رمان و داستان می خوانند. ۱۶.۱ درصد کتاب های خوانده شده رمان و داستان است، اما در گروه سنی ۱۵ تا ۲۵ سال ۴۱.۷ درصد رمان و داستان است و هرچه گروه سنی بالاتر می رود میزان خواندن رمان و داستان پایین می آید و برعکسش کتاب های دینی است که هرچه گروه سنی بالاتر می رود، میزان خواندن کتاب های دینی هم بالاتر می رود. به نظرم یکی از تحولات در این گروه سنی افزایش کتاب خوانی بین دختران است. اگرچه عموما با فاصله بسیار کمی مردان کتاب خوان ترند، اما در گروه های سنی پایین تر برعکس است و دختران بیشتر کتاب می خوانند. نکته جالب تر اینجاست که در مجموع زنان بیشتر از مردان رمان و داستان می خوانند، بیش از دو برابر مردان رمان و داستان می خوانند. ۴۷.۱ درصد زنان و ۲۳ درصد مردان رمان و داستان می خوانند. با توجه به زنانه بودن جنبش اخیر به نظرم این موضوع مهم می شود. ما از سال ها پیش نشانه هایی هم داریم که کتاب هایی که شخصیت اصلی شان زنان کنشگر هستند، درباره زندگی زنان پیشرو در علم و اجتماع و موضوعات زنانه در بازار کتاب های کودک و نوجوان با استقبال روبه رو شده اند.»


 البته زمان خواهد برد تا همگان دریابند که سواد بدون مطالعه و بدون تحقیق از صفحه های کتاب برای کسی حاصل نمی شود و برای کسب معرفت عمیق و پایدار هنوز جایگزینی شایسته برای کتاب اختراع نشده است.

گلچینی از نقد و بررسیِ کتاب ایران تایشی اثر دکتر سید عباس عراقچی*

* گلچینی از نقد و بررسیِ کتاب ایران تایشی اثر دکتر سید عباس عراقچی* 

کتاب ایران تایشی | برخط بوک

ابراهیم جعفری

 دهکده جهانی

@dehkade_jahan


 اشاره:  کتاب *" ایران تایشی "* یعنی *«سفیر ایران»* خاطرات *سید عباس عراقچی* سفیر ایران در ژاپن از بهمن ۱۳۸۶ تا مهر ۱۳۹۰ می باشد. این کتاب روز چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۴۰۱ در موسسه اطلاعات با حضور *دکتر عراقچی* و *دکتر علی گل محمدی استادیار رشته مطالعات ژاپن دانشگاه تهران* و *با دبیری آقای مسعود رضوی* مورد نقد و بررسی قرار گرفت که موارد کلیدی بحث های مطرح شده را یادآور می شوم. 

خاطرنشان می سازم‌ که برجسته ساختن ویژگی های مثبت ژاپنی ها به این مفهوم نیست که از آن کشور *مدینه فاضله* بسازیم؛ کما این که نمی توان نابسامانی هایی نظیر میزان *خودکشی های بالا* را در ژاپن به دلیل افسردگی ناشی از شدت کار و ... نادیده گرفت؛ *اما می توان از منظر مبادله فرهنگی، دستاوردهایشان را مطالعه کرد و آموخت.* 


 *در ژاپن روی نوشتن و خواندن تأکید می‌شود. حتی در زندگی امروزه ژاپنی‌ها، با این که این ملت در فناوری‌های دیجیتالی سرآمد هستند، ولی پُست همچنان فعال است؛ زیرا همه امور به صورت مکتوب و نوشتاری انجام می‌شود* و مردم باید مدام صندوق پُست خود را کنترل کنند. در واقع متون نوشتاری برای ژاپنی‌ها بسیار مهم است. 

 *از سوی دیگر سند در ژاپن، قداست دارد.* از کودکی به مردم می‌آموزند که جزئیات را بنویسند. در دانشگاه به ندرت از دانشجو امتحان گرفته می‌شود و *امتحان پایان ترم، بیشتر گزارش‌نویسی است. مستند کردن دانش و تجربه بسیار مهم است. عموم ژاپنی‌ها، خاطرات روزانه خود را می‌نویسند.* 


 ژاپنی‌ها به دلیل عدم توانایی در تلفظ هجاها، از صحبت کردن به زبان های دیگر پرهیز می کنند؛ *ولی متن برای آنان اهمیت زیادی دارد.* برخلاف آنان چینی‌ها، خیلی اهل نمایش هستند و اگر دو ترم کلاس زبان انگلیسی بروند، حس می‌کنند که بر این زبان مسلط شده‌اند. متاسفانه ایرانی‌ها هم از این نظر، شبیه چینی‌ها هستند. 

مسؤول فرهنگی سفارت ژاپن که دانشجوی دوره دکتری فارسی بود، نمی توانست فارسی را خیلی خوب صحبت کند؛ *اما موضوع پایان‌نامه او مقاصد سیاسی ناصرخسرو قبادیانی بود و اشعار این شاعر را می‌خواند و تا سه لایه آن ها را تفسیر می‌کرد!!* 


 *ژاپنی ها به شدت اهل ثبت و ضبط جزئیات هستند و همه چیز را آرشیو می کنند.* اگر از آنان بپرسید که مثلاً ۳۵ سال پیش منوی غذای مرحوم هاشمی رفسنجانی در سفر به توکیو چه بود؟ منو را از اسناد درمی آورند.


 *«نظم»* ، *«آموزش»* و *"سخت کوشی"* *سه خصیصه ویژه ژاپنی هاست* . همه چیز در ژاپن مبتنی بر نظم است. *بر همین اساس با پرهیز از شگفت زدگی دوست دارند همه موارد از قبل برنامه ریزی شده و با آرامش و طیب خاطر همراه باشد.* 

این نظم محصول آموزش است. در فنلاند و برخی از کشورهای اروپایی، آموزش نظم به بچه‌ها از دبستان آغاز می‌گردد؛ *ولی در ژاپن این آموزش از مهدکودک آغاز می‌شود.* نظم، نظافت و کار تیمی، از همان دوران مهدکودک طوری به بچه آموزش داده می‌شود که منظم بودن برایش ملکه می‌شود. آموزش در مهدکودک و مدرسه دقیقا منطبق با آموزش در منزل است؛ ولی در ایران آموزش خانه و مدرسه لزوماً منطبق بر هم نیستند.


یکی از زیبایی‌های جامعه ژاپنی *فرهنگ عذرخواهی* است که ما امروز خیلی به آن نیاز داریم.  *«هانسه»* به معنای *«خودکاوی»* است که در ژاپن به شدت رواج دارد و در دوره ابتدایی و پیش‌دبستانی آن را آموزش می‌‌دهند. *این مفهوم یعنی تأمل کردن در رفتاری که اشتباه بوده و ارزیابی کردن و تلاش برای اصلاح که نشانگر نهادینه شدن انتقاد در آن کشور است.* 

مثلا یک شرکت ژاپنی‌ به خاطر قصوری که مرتکب شده، از مشتریان خود عذرخواهی‌های طولانی می‌کند. این عذرخواهی‌ها ظاهری نیست. برخی اوقات به مدت یک دقیقه جلوی مخاطب تعظیم و عذرخواهی می‌کنند.


 برخلاف اکثر جاها که معمولا دستورها از بالا به پایین صادر می‌شوند، *در ژاپن نظام رینکی یعنی نظام پایین به بالا حاکم است.* مثلاً کسی که در کارگاه کفاشی حاضر است، به دلیل این که  مستقیم با دستگاه ارتباط دارد، طرح اولیه را می‌نویسد. این طرح به *صورت چرخشی* بالا می‌رود تا به بالاترین مقام رسیده و مهر تأیید روی آن زده شود. نظام اداری در ژاپن بر اساس سنوات تعریف شده و هر کسی به مدت سه سال یک منصب را دارد و بعد به مرحله بالاتر می‌رود.

وقتی که طرحی به دست فرد رده بالاتر می‌رسد، چون خودش قبلا در آن بخش کار کرده، بر موضوع اِشراف دارد و تأیید یا عدم تأییدش، با دقت انجام می‌شود. 

 *تنها ایراد این نظام آن است که در آن، سرعت فدای دقت می‌شود و تصمیم‌گیری، امری زمان‌بر است. در زلزله و سونامی و حادثه رآکتور اتمی فوکوشیما هم اِشکال این بود که ژاپنی‌ها نتوانستند درباره اینکه چه باید بکنند، سریع تصمیم بگیرند؛ زیرا تصمیم‌گیری در این نظام، رینگی است.* 

مشروح این نقد و بررسی در صفحه ۸ روزنامه اطلاعات پنجشنبه ۱۹ آبان ماه چاپ شده است.

جهان نو و باورهای قدیم!

* جهان نو و باورهای قدیم!* 

  *سید عطاءالله مهاجرانی* 

 *روزنامه اعتماد، ۷ آبان ۱۴۰۱* 


 *ریشی سوناک* سیاستمدار جوان انگلیسی که هندی تبار است و به اصطلاح انگلیسی ها رنگین پوست! و نیز به لحاظ گرایش دینی و آیینی، هندوست، نخست وزیر جدید انگلستان شد. باورش آسان به نظر نمی رسد. جوان هندی تبار هندو، نخست وزیر کشوری شود که سال های طولانی هند را استعمار کرده است، صدها هزار نفر از هندوها و مسلمانان را کشته و تاریخی آکنده از ویرانی و شرم بر جای نهاده است. اکنون جوانی از همان تبار و سرزمین، با شمایل هندی و لهجه انگلیسی- شبه هندی، نخست وزیر انگلستان می شود! 


 شش سال پیش وقتی صدیق خان جوان پاکستانی الاصل مسلمان، شهردار لندن شد، همین پرسش به نظرم آمد...  جامعه و کشور و ملت انگلستان به لحاظ سیاسی- اجتماعی و فرهنگی چه ظرفیتی یافته است که این اتفاق که در دیگر جاهای جهان به ویژه در همه کشورهای اسلامی تصورناپذیر و تابو به نظر می رسد، رخ می دهد. مردم لندن برای دوره دوم هم به صدیق خان به عنوان شهردار رای دادند. البته وقتی باراک حسین اوباما، رییس جمهور امریکا شد و در مراسم تحلیف گفت: «من باراک حسین اوباما...» و طنین کلمه حسین در فضای کاخ سفید و میدان سخنرانی پیچید، پیدا بود ما با جهان جدیدی روبرو هستیم. 


 شش سال پیش وقتی صدیق خان جوان مسلمان پاکستانی الاصل، شهردار لندن شد. می توان گفت مهم ترین پست اجتماعی - سیاسی پس از نخست وزیر، شهرداری لندن، جشن عید فطر را در میدان ترافالگار برگزار کرد! میدان ترافالگار مهم ترین و مشهورترین میدان لندن است. مسلمانان مقیم لندن با هر رنگ و نشان و جلوه، در میدان جمع شده بودند. گروه های مختلف با موسیقی و آواز جشن عید فطر را عزیز می داشتند. شهردار لندن روی سن رفت و سخنرانی کرد و جمعیت برای او کف زد. دوستی ایرانی به من گفت: «عجب اتفاقی!؟» گفتم: «بله اگر بخواهیم عمق این اتفاق را درست دریابیم، تصور کن، مردم تهران که اکثریت قریب به اتفاق شان مسلمان هستند، در تهران جوانی مسیحی را به عنوان شهردار خود انتخاب کنند و آن جوان مسیحی، در میدان آزادی جشن کریسمس برگزار کندو مسیحیان اعم از ارامنه شمال و جنوب و کلدانی و آشوری در میدان جمع شوند و کریسمس را جشن بگیرند!» 


 اکنون نخست وزیر انگلستان جوان چهل و دوساله ای است که تبار هندی دارد و دین و ایمانش هم آیین هندوست. از نام فرزندانش هم پیداست که به آیین هندو توجه و دلبستگی دارد. ما در چنین دنیایی زندگی می کنیم. جوانان ما هم، به دلیل اینکه با جهان آزاد اطلاعات و خبر آشنا هستند، *به تعبیر توماس فریدمن، جهان هموار و مسطح شده است.* 


 فاصله های خبر گیری و کسب اطلاعات برداشته شده است. دیگر نمی شود به تعبیر امام جمعه موقت تهران که بیش از بیست سال پیش در نماز جمعه گفت: «اینترنت حرام است!» دیگر نمی شود جلو اذهان و چشمان پرده کشید. چنان که نمی توانیم جلو پرواز پرندگان را با کشیدن تور و دیوار بگیریم. ارتفاع می گیرند و از فراز تورها و دیوار ها می گذرند. و به ما لبخند می زنند! از این رو باید در دیدگاه ها، تجدید نظر کنیم. تجدید نظر مبتنی بر حکمت و شناخت دقیق جامعه، به ویژه جوانان.


 بدیهی است که برخی موانع جدی در قانون اساسی وجود دارد که به مقتضای همان سال تنظیم و تصویب قانون اساسی در سال ۱۳۵۸ نوشته شده است. حتی شاهد بوده ایم که برخی نویسندگان و طراحان قانون اساسی، دیدگاه شان تحول یافته بود. دیدگاه مبتنی بر ترجیح فرد مسلمان بر غیر مسلمان و نیز ترجیح شیعه بر اهل سنت که در برخی از اصول قانون اساسی دیده می شود، به ضرورت می بایست اصلاح شود. 


 هر جوان ایرانی اعم از مسلمان شیعه یا سنی، مسیحی یا یهودی و زرتشتی می بایست احساس کند که در فضای بسته و محدود زندگی نمی کند. اگر توانست ظرفیت علمی و دانایی و مهارت فنی و تخصصی و تجربی خود را به حدی بالا ببرد، که مورد تایید اکثریت جامعه قرار گیرد. چرا یک جوان سنی نتواند رییس جمهور شود؟! یا چرا مسلمانان اهل سنت نتوانند مراسم عید فطر و قربان و نماز جمعه خود را در تهران در مسجدی که از خودشان بدانند و خودشان اداره کنند، برگزار کنند؟ بدیهی است که چون امامت جمعه شان حکومتی نیز داراست، چنان امام جمعه ای می تواند مستقیما از طرف ولی فقیه و رهبر انقلاب منصوب شود. چرا ما راه های خردمندانه ای که موجب پیوستگی بیشتر و انسجام افزون تر جامعه می شود و بهانه ها را از دست دشمنان ملت ایران و نظام می گیرد؛ تبدیل به تابو کرده ایم؟ فضای بسته، پایدار نمی ماند.

علوم پایه برای توسعه پایدار

ابراهیم جعفری:

  روز جهانی علم در خدمت صلح و توسعه | گارانتی آروند | تعمیرات تخصصی آیفون،  سرفیس و کنسول های بازی


 به مناسبت فرارسیدن #روز_جهانی_علم


 ابراهیم جعفری

دهکده جهانی

@dehkade_jahan


 سازمان جهانی #یونسکو که در حوزه‌های علم، فرهنگ و آموزش فعالیت می‌کند، سال ۱۹۹۹ میلادی‌ طی نشستی در بوداپست، دهم نوامبر هر سال ( ۱۹ آبان ماه ) را به عنوان :

#روز_جهانی_علم_در_خدمت_صلح_و_توسعه نام گذاری کرد. اگرچه این نام‌گذاری با هدف ارج‌ نهادن به علم و بانیان آن خوانده شده؛ اما تلاش در راستای ایجاد پیوند میان فناوری‌ها و بهبود کیفیت زندگی‌ عمومی و مهار‌ تهدیدهای اقلیمی ناشی از تکنولوژی ها نیز به شمار می رود. از این رو هر سال شعاری برای آن انتخاب می شود تا جنبه ترویجی علم را در راستای صلح و توسعه، بهتر و بیشتر به جهانیان معرفی کند. در همین راستا شعار روز جهانی علم سال ۲۰۲۲ میلادی  "علوم پایه برای توسعه پایدار " ، تعیین شده است.


روز جهانی علم در خدمت صلح و توسعه‌، هرچند عنوان کلی است‌؛ اما این عنوان  در‌بردارنده اهداف و برنامه‌های جزئی‌تری است که کشورها و نهادهای علمی باید تلاش کنند به آن دست یابند. این اهداف عبارتند از:

بهره‌مندی آحاد جامعه از ثمرات علم، فناوری و نوآوری

معرفی پیشکسوتان و شخصیت‌های علمی برجسته کشور

ایجاد زمینه مناسب برای آشنایی دانش‌آموزان با مهارت‌ها و مشاغل علمی

ایجاد بستر و فضای مناسب گفتمان پیرامون تأثیر علم، فناوری و نوآوری بر زندگی روزمره مردم

ایجاد تمهیدات لازم برای بازدیدهای عمومی از 

موزه‌های علمی کشور

بازدید عمومی از مراکز و مؤسسات مؤثر در ایجاد تعامل بین علم، صلح و توسعه

معرفی برخی موقعیت‌های نو که موجب ارتقا‌ء کیفیت عمومی زندگی می‌شود

 

 در واقع این روز فرصتی را برای دولت ها، موسسات علمی، نهادهای مدنی و دانشمندان فراهم می­ سازد تا در مورد صلح و توسعه که از اساسی ­ترین مفاهیم اجتماعی است، به بحث و تبادل نظر بپردازند. 

بدیهی است جوامعی که از روش علمی سود می ­برند، می­ توانند منظری مشترک برای نگاه به جهان بیابند و تلاش و تاکید خود را به جای اختلاف­ ها بر اشتراک ها متمرکز کنند تا از این طریق، احتمال تحقق صلح ایجاد شود.

 

 دلیل انتخاب علوم پایه برای توسعه پایدار برای سال جاری میلادی این است که علوم پایه برای پیشرفت در حوزه‌های موضوعی مثل پزشکی، صنعت، کشاورزی، منابع آب، برنامه‌ریزی انرژی، محیط زیست، ارتباطات و فرهنگ ضروری است. همچنین در جهت تحقق اهداف سند ۲۰۳۰ یونسکو، بر توسعه‌ علوم پایه تأکید بیشتری شده است. طبق گزارش یونسکو از آمار علم جهان، ۸۶ کشور جهان کمتر از ۱۰ درصد از هزینه‌های تحقیقاتی خود را به علوم پایه اختصاص داده‌اند.


 علوم پایه، علومی هستند که به بررسی بنیادین پدیده‌ها یا بررسی ماهیت، قوانین و روابط حاکم بین آنها می‌پردازد. این علوم زیربنای اصلی سایر دانش‌ها به شمار می‌روند؛ رشته‌هایی نظیر زیست‌شناسی، شیمی، فیزیک، ریاضی و زمین‌شناسی که هم تجربه های جهانی و هم ملی ما نشان داده اند اهمیت بسیار ویژه‌ای دارند و منشا و زمینه‌ساز پیشرفت در سایر حوزه‌ها به شمار می‌روند؛ بنابراین می‌توان گفت دستاوردهای مهم بشری طی قرن های گذشته و اکنون، مرهون فعالیت‌های دانشمندان حوزه علوم پایه بوده است. برای مثال توفیق های بزرگی همچون تولید انواع واکسن‌ها، انرژی هسته ای و سلول های بنیادین و ... مدیون توسعه حوزه علوم پایه می باشد.


 علوم پایه یک رویکرد سیستماتیک و منطقی برای کشف عملکرد جهان است. هر پژوهشی که در هر زمینه‌ای انجام شود و به نتیجه برسد، اگر تحت تاثیر علوم پایه نباشد، نمی‌تواند وارد چرخه قدرت یک کشور شود. کشوری که در آن علوم پایه راکد باشد، در واقع نبض سیاسی، اقتصادی و پویایی اجتماعی آن کشور نیز از بین رفته است. 


 به همین دلیل راز موفقیت کشورهای توسعه یافته جهان، مرهون توسعه و پیشرفت علوم پایه است. 

فرید زکریا، در کتاب "جهان پسا آمریکایی" که در سال ۲۰۰۸ در آمریکا منتشر شد، می‌نویسد:

آمریکا ۲/۶ درصد از تولید ناخالص خود را صرف سرمایه گذاری بر روی آموزش عالی وابسته به علوم پایه می‌کند؛ در حالی که اروپا ۱/۲ درصد و ژاپن ۱/۱ درصد از تولید ناخالص داخلی خود را به توسعه علوم پایه در آموزش عالی اختصاص می دهد. بنابراین علوم پایه، زیربنای اصلی سایر دانش‌ها محسوب می‌شود و اگر کشوری دارای علوم پایه ضعیف هم چون ریاضی، فیزیک و شیمی باشد، نمی‌تواند ادعا کند که در سایر زیرشاخه های علوم، پیشرفتی داشته است. عدم توجه کافی به علوم پایه از دبستان تا دانشگاه اشتباهی راهبردی است که شانس توسعه یافتگی کشورهای «در حال توسعه» را، از آنان می گیرد.


از این رو می توان گفت نام‌گذاری سال بین‌المللی علوم پایه برای پیشرفت پایدار توسط یونسکو، یکی از واقعی‌ترین و هوشمندانه‌ترین نام‌گذاری‌هاست؛ زیرا انفجار رشد علمی بشر در صد سال اخیر مرهون درک انسان از تأثیر علوم پایه در ایجاد تمدن فعلی بشر است

نسل ها نبض تاریخ اند (یادداشت شماره ۱)

ابراهیم جعفری:

 نسل ها نبض تاریخ اند


 یادداشت شماره ۱


دهکده جهانی

@dehkade_jahan


 قاسم یزدان پناه

 روزنامه اعتماد، ۲۰ مهر ۱۴۰۱


 اشاره: این روزها در مطبوعات مطالب زیادی از صاحب نظران در مورد ویژگی های دهه هشتادی ها در قالب یادداشت و مصاحبه انعکاس یافته که مطالعه آن ها راه گشای علاقه مندان؛ به ویژه پژوهشگران علوم اجتماعی برای شناخت عمیق تر مسائل این روزهای کشور است. از این رو بنا دارم اصل برخی یادداشت ها یا گزیده ای از آن ها را که دارای چنین خصوصیتی هستند، با ذکر منبع تقدیم دوستان نمایم. 


در گذشته تغییر نسل سی سال بود. هرودوت یک قرن را معادل سه نسل می پنداشت. امروزه عده ای گستره زمانی هر نسل را معمولا پانزده سال و عده ای دیگر برای این موضوع یک دهه را در نظر می گیرند. زیاد شنیده ایم که می گویند: دهه شصتی ها، دهه هفتادی ها یا دهه هشتادی، اخیرا هم باب دهه نودی ها و هزاره ای های جدید باز شده است. 


 معمولا هم برای هر نسل اسمی عامیانه انتخاب می شود. مثلا دهه شصتی ها می گویند: ما نسل سوخته ایم یا دهه هشتادی یا نودی را نسل گودزیلا خطاب می کنند.  تغییر نسل؛ باعث تغییرات اجتماعی و تاریخی می شود. نسل های جدید شیوه های جدیدی را برای اندیشه و عمل به دنیا عرضه می کنند و باورها و عادات کهنه را دور می اندازند. این امر جامعه را جوان نگه می دارد. 


 در اتفاق های اخیر جامعه ایران، اواخر دهه هفتادی و دهه هشتادی ها بیشتر در صحنه حاضرند. اگر به تصاویر خبری نگاه کنید میانگین سن آنها حدود ۲۰ تا ۲۵ سال است. واقعیت این است که این نسل هنوز برای خیلی از مسوولان ناشناخته اند.  جامعه از دو نسل عبور کرده و به نسل جدید رسیده است. این نسل نبضش در تاریخ سریع تر و تندتر از نسل های قبلی می زند. صبوری و آرامش و کندی نسل های قبلی را ندارد. نسل های قبلی به نسبت آرام و مطیع، طالب آسودگی و تابع مدیریت دستوری بودند. نسل جدید از هر نظر متفاوت است.


 نکته مهم دیگر این که نسل جدید دختران، به کلی با نسل های قبل از خود زمین تا آسمان فرق دارند. سطح تحصیلات، آگاهی های اجتماعی، تفاوت فرهنگی، سطح درآمد، آزاداندیشی، برابری جنسیتی و عوامل متعدد دیگر زنان نسل را با گذشته بسیار متفاوت کرده است. حضور دختران در صحنه های اجتماعی اخیر بیشتر از پسران است. جسور، بی باک، پرخاشگر و مطالبه گرند. گویی این نسلِ دختران به زعم خودشان می خواهند انتقام و محرومیت نسل های همجنس خود در گذشته را جبران کنند.


 خصوصیات برجسته این نسل چیست؟ 

اینها نسل دیجیتال اند، چشم که باز کردند با دنیای مجازی مانوس و در شبکه های اجتماعی غوطه ور شدند، موبایل های هوشمند دست گرفتند. در سن کودکی با دنیای وسیعی مرتبط شدند. در خانواده های کم جمعیت رشد کردند. از رفاه مادی نسبتاً خوبی برخوردارند. بر تصمیمات والدین نفوذ دارند، اهل خواندن روزنامه و مجله و شنیدن رادیو و دیدن تلویزیون نیستند، موسیقی دوست دارند، فیلم های دلخواه را به صورت آنلاین می بینند. پُرگو نیستند، متن های کوتاه را به متن های بلندتر ترجیح می دهند. 

ساختارشکنند و سلسله مراتب را در خانه، مدرسه و جامعه نمی پذیرند. انعطاف پذیرند و برنامه های منعطف می خواهند. دنبال محیط های دوستانه اند. از دستور بیزارند. مایلند خود انتخاب کنند. دائماً شرایط فردی و اجتماعی خود را با دیگران در دنیا مقایسه می کنند. این مساله، مطالبه گری آنها را صدچندان می کند. اهل مسافرت و تفریح و شادی اند. در مقابل دیدگاه های دیگر منعطفند. تعصب ندارند. خواستار مربی قوی و اخلاق مدارند. مربی و مدیر مسن را بر نمی تابند. مادی گرا و اهل رقابت اند. لوکس، فردگرا و مادی گرا هستند. کار و زندگی را توام با هم می خواهند. تمایل به کار دائمی ندارند. از جایی و کسی خوش شان نیاید، زود گذر می کنند. 


متاسفانه نتوانسته ایم این نسل را خوب بشناسیم و با آنان ارتباط برقرار کنیم. در خانه، مدرسه، جامعه و محیط کار می خواهیم با آن ها پدرسالارانه و از موضع برتر برخورد کنیم. الگوهایشان را افراد پیر، خسته و بسته قرار می دهیم، برنامه هایی که برای شان تدارک می بینیم، کسل کننده است. جذابیت را در جاهایی دیگر جست وجو می کنند، می یابند و لذت می برند. در مقابل فشار های اجتماعی سرکش و عصیانگرند!


با همه این ویژگی ها از فطرتی پاک و آرمان خواهانه برخوردارند. معصومیت خاصی دارند. ارتباط با آنها در خانه، مدرسه، دانشگاه و جامعه روانشناسی خاصی را طلب می کند. در مقابل شان سد نباشیم، ساحل باشیم. با امواجی خروشان سد شکنند، در ساحل گرچه ممکن است با خشم و عصیان وارد شوند، آرامش را که ببینند نرم و لطیف بر ماسه های محبت، آرام خواهند گرفت. 


                                                              ابراهیم جعفری

نسل ها نبض تاریخ اند(یادداشت شماره ۲)

ابراهیم جعفری:

 نسل ها نبض تاریخ اند


 یادداشت شماره ۲


 نسل رسانه های اجتماعی


 امید جهانشاهی

 روزنامه شرق ۱۱ آبان ۱۴۰۱

@dehkade_jahan


 قرن بیست ویکم را عصر رسانه های اجتماعی نامیده اند و جوانانی که به عنوان دهه هفتادی و دهه هشتادی می شناسیم، درواقع نسل رسانه های اجتماعی هستند که با این رسانه ها بزرگ شده اند و به شدت متاثر از طبیعت و فرهنگ آن ها هستند. هر رسانه ای به واسطه «ساختار فنی» آن یا آنچه برخی به اصطلاح «طبیعت رسانه ای» می نامند، فرهنگ، اقتضائات و مختصات خاصی دارد که بر روابط اجتماعی و... تاثیر می گذارد. ساختار فنی و طبیعت رسانه ای، مکانیسم هم معنا در ذهن مردم را تعیین می کند. روزنامه، رسانه خواندن است و خواندن نوعی فکر کردن است. روزنامه جای خواندن گزارش، تحلیل و ابزاری برای تامل کردن است.  تلویزیون، رسانه تصویر و سرگرمی است. تصویر فریبنده و اغواگر است. تلویزیون حاکم بر قرن بیستم بود؛ رسانه ای که ذاتاً مخاطب را توده ای و منفعل می بیند و یکپارچه ساز است. بنابراین مهم ترین ابزار بازتولید گفتمان مستقر به شمار می رود. البته تلویزیون هنوز هم پرقدرت است؛ اما قدرتی رو به افول دارد. اکنون با اینترنت جهان به دو دوره، قبل از اینترنت و بعد از اینترنت تبدیل شده است.


 اینترنت " جهانی شدن " را تسریع و جهانی را که در آن زندگی می کنیم، تسطیح کرده است. فریدمن در کتاب «جهان مسطح است» تشریح کرده است که چگونه با روند دیجیتالی شدن، مناسبات قدرت و روابط در حوزه های مختلف از ساختار عمودی و سلسله مراتبی به ساختاری شبکه ای در حال تغییر است. واقعیت این است که رسانه های اجتماعی یک «سپهر رسانه ای شبکه محور» ایجاد کرده اند که به روح حاکم جوامع بدل شده است و چه بخواهیم و چه نخواهیم، این روح خودش را بر جامعه و مناسبات ما هم تحمیل می کند.


  با رسانه های اجتماعی خبر مانند هوایی که تنفس می کنیم، ما را در بر گرفته است. خبر دیگر محصول اتاق خبر نیست؛ بلکه محصولی اجتماعی شده است و مردم با گوشی های موبایل، هم خبر را در دست دارند و هم در آن مشارکت می کنند و با کامنت و لایک به نوعی ذهنیت درمورد رویداد را تکمیل می کنند و بخشی از گفت وگوی سیاسی جمعی جامعه می شوند.


 این تغییر پارادایمیک هم ابعاد مثبت و هم منفی دارد. می توان گفت با رسانه های اجتماعی در معرض هجوم خبرهای جدی و غیرجدی، با ربط و بی ربط، جعلی و واقعی هستیم؛ از این رو جوانان بسیار مطلع تر شده اند که البته توهم آگاه تر شدن را هم به همراه دارد و الزاما به معنای «آگاه تر» شدن نیست. نکته در اینجاست که رسانه غالب نسل جدید، تفاوتی ماهوی با رسانه غالب نسل قبل دارد و از این رو این نسل اساساً نگاه و رویکرد متفاوتی دارد. رسانه های اجتماعی، #ساختار_شبکه_ای به ارتباطات داده اند که تمرکززدایی، از بین بردن ساختارهای سلسله مراتبی و غیرخطی بودن پارامترهای اصلی آن است.


  برخلاف عصر حاکمیت بلامنازع تلویزیون، دیگر قدرت در انحصار اتاق فرمان نیست؛ بلکه در جهان شبکه ای شده، قدرت چندبعدی است و پیرامون شبکه ها سازمان دهی شده است. به جای یک منبع قدرت، مثل اتاق فرمانی که افکار عمومی را مدیریت و کنترل کند، شبکه های ارتباطی، منابع قدرت هستند؛ پس نسل رسانه های اجتماعی برخلاف نسل قبل، تک منبعی نیست؛ بلکه چندمنبعی است و منابع معرفتی متعددی را به رسمیت می شناسد و از آنها بهره می برد.


 وقتی الگوهای ارتباطی تغییر کرد، روابط قدرت تغییر می کند و منابع قدرت تغییر می کند. به تعبیر #مانوئل_کاستلز «قدرت دیگر مانند قبل در نهادها و سازمان ها محدود و متمرکز نیست. قدرت امروزه در حال توزیع و تقسیم در شبکه های ارتباطی است». از این رو این رسانه ها ظرفی برای به چالش کشیدن نهادهای مسلط هستند.


 ما با نسلی مواجهیم که منطق ارتباطی متفاوتی دارند، اساساً ضد سلسله مراتب هستند و این پدیده ای جهانی است. رسانه های اجتماعی عرصه ای برای مواجهه احساسی و همراه با ساده سازی به مسائل و رویدادها هستند. نسلی که با این رسانه با دنیا مواجه می شود، نسلی است که #دید_انتقادی دارد، چندمنبعی است، ریسک پذیر است و محدودیت ها را نمی پذیرد؛ چون اساسا مثل نسل قرن نوزدهمی و بیستمی، در عصر روزنامه و تلویزیون و منطق آن ها زندگی نمی کند. بنابراین  مرزها و نگاه های ایدئولوژیک را به رسمیت نمی شناسد. اساساً دامنه توجه کوتاهی دارد؛ پس نه به آرمان؛ بلکه به خود زندگی اصالت می دهد و در لحظه زندگی می کند. 


 این مسائل منحصر به ایران نیست. باید منطق شناختی و ارتباطی نسل رسانه های اجتماعی را درک کرد و تحلیل های پژوهشگران علوم اجتماعی را مبنای مواجهه قرار داد.


                                                              ابراهیم جعفری

خدمت برنامه گل های رادیو به ترویج ادبیات و موسیقی اصیل ایران

ابراهیم جعفری


خدمت برنامه #گل_های_رادیو به ترویج  ادبیات و موسیقی اصیل ایران



 به مناسبت سالگرد درگذشت #داود_پیرنیا



 ابراهیم جعفری

 دهکده جهانی

@dehkade_jahan

.
 سالهای سال مردم
دقیقه شماری می‌کردند تا ساعت پخش برنامه‌ «گل‌ها» برسد و هر جا که هستند با روشن کردن رادیوی خود، دل و جان را به صداهای شورانگیز و حنجره‌های طلایی خوانندگانی بسپارند که موسیقی سنتی ایران با آواز آنان جانی دوباره و آبرویی افزون‌تر می‌گرفت. صدای دل‌نشین سازِ استادان بی‌همتای موسیقی ایران، در کنار صدای رسای خوانندگان و دکلمه‌ِ غزل‌هایی که از ادبیات کلاسیک ایران گرفته شده بود، در ژرفای جان مردم جای می گرفت. آن صداها آمیخته با زیباترین واژه‌ها بودند که از عمق وجود خوانندگان برمی‌خاست و بر قلب ها می‌نشست. برنامه‌ای که آرامشی دل‌پذیر می‌بخشید و خاطره ای ماندگار در حافظه‌ مردم به جا گذاشت.

 ۱۱ آبان ماه سالروز درگذشت بنیانگذار برنامه های «گل های جاویدان، رنگارنگ، صحرایی و ...»، داود پیرنیاست؛ برنامه های تاثیرگذاری که موسیقی و شعر را با هم آشتی داد.

علت واقعی این امر شناخت کامل و دقیق  پیرنیا از شعر و ادب و موسیقی ایران و از سوی دیگر دقت و وسواس عجیب او در انتخاب قطعات موسیقی و اشعار بود. بارها یک قطعه موسیقی را می شنید و بخش هایی از آن را انتخاب و قسمت هایی را حذف می کرد. سپس برای شعری که روی آن قطعه باید قرائت شود، دیوان های اشعار و تذکره های متعدد را مطالعه می کرد. گاهی یک برنامه را بیش از ۳۰ بار می شنید و به همین دلیل فقط افراد پرحوصله می توانستند خواسته های او را به مرحله اجرا  درآورند.

داود پیرنیا نوازندگانی را برای حضور در برنامه گل ها انتخاب می کرد که صاحب سبک بودند و اگر کسی مقلد سبک دیگری بود، برنامه گل ها پذیرایش نبود. هر نوازنده ای هم فراخور سبک و شیوه نوازندگی اش، برنامه خاص خود را در گل ها اجرا می کرد. یکی از دلایل جاودانگی  برنامه گل ها، همین بود که همه نوازندگان و خوانندگان درجه یک بودند.

داود پیرنیا به موسیقی این سرزمین خدمت قابل توجهی کرد؛ به گونه ای که نقطه پرش بسیاری از هنرمندان، برنامه «گل های رادیو» بود که باعث جریان سازی در موسیقی کشورمان شد.

  داود پیرنیا به مفهوم واقعی کلمه به موسیقی جان تازه ای داد. البته بسیاری تلاش کردند که راه او را ادامه دهند؛ اما هرگز «گل ها»یی که آنان داشتند، برنامه «گل ها»ی پیرنیا نشد.

 پیرنیا در آن روزگار سخت و بحرانی، در این اندیشه بود که راهی برای گریز و تغییر فکر و ذائقه بیابد. آشنائی با موسیقی و ادبیات ایران، او را به فکر تلفیق این دو با یکدیگر در برنامه ای ویژه انداخت.



او مانند "ژان ژاک روسو" معتقد بود که موسیقی شعر است و پیوند این دو با یکدیگر می تواند تاثیری دو چندان داشته باشد.



"آتشین لاله"، نام نخستین کنسرت تنها انجمن موسیقی ملی در آن زمان بود که با شعر "رهی معیری" و با کوشش پیرنیا در حضور قوام السلطنه و هیات وزیران و جمعی از بزرگان مملکت، در سال ۱۳۲۵ به اجرا درآمد.



یکی دیگر از کارهای اساسی برنامه گل ها آن بود که خوانندگانی را که به صورت پراکنده در مکان های مختلف می خواندند در یک برنامه جمع و معرفی کرد.



 بر اثر پخش اشعار مختلف از برنامۀ گل ها، علاقه به ادبیات فارسی رونق چشمگیری یافت و تقاضا برای انتشارِ دیوان شاعرانی که سال‌ها مهجور و ناشناخته مانده بودند، بالا گرفت؛ به گونه ای که مراکز چاپ و نشر و توزیع کالاهای فرهنگی از میزان اقبال عمومی برای خواندن این کتاب‌ها در شگفت ماندند.

محبوبیت و اشتهار برنامۀِ گل ها به جایی رسیده بود که بسیاری از مردم برنامۀ روزانۀ خود را به‌ گونه‌ای تنظیم می‌کردند تا بتوانند آثار فاخر گل ها را به گوش جان بشنوند.

خوشبختانه در برنامۀ پربارِ گل ها برترین آوازها، نواخته‌ها، تصنیف‌ها، اشعار و… با اجرای بهترین هنرمندان و ارکستر گل ها همچون گنجینۀ گران‌بهایی به یادگار مانده است. در موفقیت برنامه گل ها همین بس که عارف و عامی، دانشگاهی و غیر دانشگاهی و سایر طبقات جامعه را مسحور خود ساخته بود.



 استادان موسیقی سنتی، برنامه‌ِ رادیویی گل‌ها را «دگرگونی پایه‌ای در موسیقی ایران» می‌دانند و به‌درستی می‌گویند این برنامه مردم را به شنیدن شعر و موسیقی اصیل و هنرمندانه عادت داد.

زنده یاد داود پیرنیا ارزش هنری خوانندگان را که تا پیش از برنامه‌ِ گل‌ها در نزد مردم ناشناخته بود، به جایگاه بلندی رساند که سزاوار آنان بود. به‌ویژه خوانندگان زن که با صدای خود هنر بانوان ایرانی را در موسیقی سنتی ما نشان  دادند.



 خرسندیم که مجموعه برنامه گل ها ( جاویدان، رنگارنگ، صحرایی و ... ) که آخرین آن ها ۴۰۵ می باشد، به عنوان میراث فرهنگی ایران در دسترس هنرجویان و علاقه مندان قرار دارد و می تواند در پُر کردن اوقات فراغت آنان سهمی بسزایی داشته باشد.



        یاد و نام استاد پیرنیا گرامی باد

رونمایی از ثروت ناشناخته زادگاه مان با کتاب سیمای پوشش گیاهی گلپایگان

  ابراهیم جعفری


 رونمایی از ثروت ناشناخته زادگاه مان با کتاب سیمای پوشش گیاهی گلپایگان



 ابراهیم جعفری

 دهکده جهانی

@dehkade_jahan



 ثروت فقط به منابع زیرزمینی و ... یک منطقه یا کشور خلاصه نمی شود. بدون تردید *تنوع زیستی* یکی از مهم ترین دارایی های ایران می باشد که قدر و منزلت آن کمتر شناخته شده است. *مهندس محمد تقی فیضی* در کتابی که اخیراً با عنوان *" سیمای پوشش گیاهی شهرستان گلپایگان "* نگاشته، از این ثروت نامرئی در زادگاه مان پرده برداشته است.



 تنوع زیستی به معنای گوناگونی موجودات روی زمین است. جنبه های مختلفی از زندگی مانند تامین آب آشامیدنی، هوای قابل تنفس و حاصلخیزی خاک ها برای رشد محصولات کشاورزی و پاکیزه بودن دریا ها تحت تاثیر تنوع زیستی قرار دارند. به طور مثال درختان میزان دی اکسید کربن هوا را که به طرز خطرناکی در حال افزایش است، پایین می آورند به علاوه وجود گیاهان سبز برای آرامش خاطر بشر و نیز تامین هوای تازه و سالم ضروری است.



 حشرات و پرندگان عاملی برای زادآوری طبیعی گیاهان به شمار می روند و برخی گونه های حشرات در نقش آفات بیولوژیکی در حفاظت از محصولات کشاورزی به ما کمک می کنند.

در حقیقت تنوع زیستی شبکه ای از همه موجودات زنده از جمله گیاهان مختلف، جانوران، قارچ ها و حتی جانداران تک سلولی را در بر می گیرد. برآورد دانشمندان نشان می دهد که روی کره زمین *بیش از دو میلیون گونه جانوری و گیاهی* زندگی می کنند. بسیاری از آن ها سیر تکاملی خود را طی چند میلیون سال پشت سر گذارده اند؛ ولی متاسفانه به دلیل بدرفتاری انسان با طبیعت در معرض خطر نابودی قرار دارند.

 عواملی چون تخریب زیستگاه ها، آلودگی آب، هوا، خاک و ... روند انقراض بسیاری از گونه ها را شدت می بخشد و سرانجام روزی فرا می رسد که به دلیل از دست دادن تعداد بی شماری از این گونه های ارزشمند افسوس می خوریم. یکی از دانشمندان علوم زیستی درباره نابودی تنوع زیستی توسط انسان تعبیر جالبی دارد. او می گوید: *" کاری که هم اکنون ما با تنوع زیستی انجام می دهیم، مانند سوزاندن شاهکارهای هنری دوره رنسانس برای پختن غذاست."* در حقیقت تنوع زیستی برای انسان میراث ارزشمندی به شمار می رود که از نسل های قبل به ارث رسیده و باید به آیندگان سپرده شود؛ اما به نظر می رسد که فرزندان ما از این موهبت های الهی سهم اندکی داشته باشند.



 بررسی دانشمندان نشان می دهد بسیاری از موجودات تک سلولی، گیاهی و جانوری در هنگام بروز خطرات و بلایای زیستی به کمک انسان آمده اند تا بقا و دوام او بر روی کره خاکی همچنان ادامه داشته باشد. با این حال ما انسان ها با نابودی اکوسیستم ها و حذف تدریجی بسیاری از گونه های با ارزش موجب ساده سازی زیست بوم و فقر ژنتیکی آن ها می شویم.

  تنوع زیستی به طور اعجاب انگیزی سلامت ما را حفظ می کند و راه های مختلف مبارزه با بیماری ها را پیش روی مان قرار می‌دهد. برای مثال *آسپرین* که امروز کاربرد فراوان دارد، از درخت بید به دست می آید. به علاوه قرن هاست داروی درمان بیماری مهلک مالاریا که منشاء گیاهی دارد، از درختی به نام *گنه گنه* تهیه می شود. اگر چنین درختی وجود نداشت، انسان های بی شماری کماکان در معرض ابتلا به این بیماری و خطر مرگ قرار داشتند. علاوه بر آن منشاء آنتی بیوتیک ها، بخار اُکالیپتوس و اغلب داروهای دیگر هم این موجودات زنده هستند که وجودشان را نادیده می گیریم.



 یکی دیگر از بزرگترین منافع حمایت از تنوع زیستی این است که یک *خزانه ژنی* برای گسترش و توسعه محصولات حفظ می شود. ژن های وحشی موجب بالا رفتن میزان مقاومت در برابر آفات، افزایش حجم تولید و پایداری در برابر تغییرات بلند مدت دما و بارندگی خواهند شد؛ از این رو باید با آگاهی از لزوم تنوع زیستی، ارتباط خود را با طبیعت حفظ کنیم تا به دلیل سهل انگاری و بی توجهی این منبع ارزشمند را از دست ندهیم.


*کتاب سیمای پوشش گیاهی شهرستان گلپایگان* که در ۶۰۷ صفحه تهیه و آماده چاپ گردیده، در فصل سوم نقشه پوشش گیاهی شامل *۴۶ تیپ گیاهی کوچک و بزرگ مرتعی و جنگلی* را مورد بررسی قرار داده است.

  در فصل چهارم به معرفی ۱۴۱۲ *گونه گیاه خودرو یا طبیعی در مکان های مختلف، گیاهان مهم کاشته شده در مزارع و فضای سبز و خواص آن ها؛ به خصوص گیاهان دارویی به همراه چندین عکس پرداخته است. از این تعداد، حدود ۱۰۰ گونه زراعی و زینتی کاشته شده در فضای سبز بوده و ۱۳۱۲ گونه گیاه خودرو یا طبیعی در مکان های مختلف می باشد.*


به همراه این کتاب یک دی وی دی با بیش از ۷ گیگابایت عکس می باشد که در آن عکسِ بیشتر گیاهان شهرستان را می توان مشاهده کرد. در واقع عکس های داخل دی وی دی یک هرباریوم دیجیتالی یا مجازی است که فولدرها نقش کمدها و قفسه ها و عکس ها نقش نمونه های گیاهی را بازی می کنند.


*با عرض تبریک به مهندس فیضی و تقدیر از این همت بلند، توفیق روزافزون شان را از خداوند متعال مسئلت می نماییم.*

نسل ها نبض تاریخ اند

*نسل ها نبض تاریخ اند* 


 * یادداشت شماره ۱* 


 دهکده جهانی

@dehkade_jahan


 قاسم یزدان پناه

 روزنامه اعتماد، ۲۰ مهر ۱۴۰۱


 * اشاره: این روزها در مطبوعات مطالب زیادی از صاحب نظران در مورد ویژگی های دهه هشتادی ها در قالب یادداشت و مصاحبه انعکاس یافته که مطالعه آن ها راه گشای علاقه مندان؛ به ویژه پژوهشگران علوم اجتماعی برای شناخت عمیق تر مسائل این روزهای کشور است. از این رو بنا دارم اصل برخی یادداشت ها یا گزیده ای از آن ها را که دارای چنین خصوصیتی هستند، با ذکر منبع تقدیم دوستان نمایم.* 


 در گذشته تغییر نسل سی سال بود. هرودوت یک قرن را معادل سه نسل می پنداشت. امروزه عده ای گستره زمانی هر نسل را معمولا پانزده سال و عده ای دیگر برای این موضوع یک دهه را در نظر می گیرند. *زیاد شنیده ایم که می گویند: دهه شصتی ها، دهه هفتادی ها یا دهه هشتادی، اخیرا هم باب دهه نودی ها و هزاره ای های جدید باز شده است.* 


 معمولا هم برای هر نسل اسمی عامیانه انتخاب می شود. *مثلا دهه شصتی ها می گویند: ما نسل سوخته ایم یا دهه هشتادی یا نودی را نسل گودزیلا خطاب می کنند.*  تغییر نسل؛ باعث تغییرات اجتماعی و تاریخی می شود. نسل های جدید شیوه های جدیدی را برای اندیشه و عمل به دنیا عرضه می کنند و باورها و عادات کهنه را دور می اندازند. این امر جامعه را جوان نگه می دارد. 


 در اتفاق های اخیر جامعه ایران، اواخر دهه هفتادی و دهه هشتادی ها بیشتر در صحنه حاضرند. اگر به تصاویر خبری نگاه کنید میانگین سن آنها حدود ۲۰ تا ۲۵ سال است. واقعیت این است که این نسل هنوز برای خیلی از مسوولان ناشناخته اند.  جامعه از دو نسل عبور کرده و به نسل جدید رسیده است. این نسل نبضش در تاریخ سریع تر و تندتر از نسل های قبلی می زند. صبوری و آرامش و کندی نسل های قبلی را ندارد. نسل های قبلی به نسبت آرام و مطیع، طالب آسودگی و تابع مدیریت دستوری بودند. نسل جدید از هر نظر متفاوت است.


 نکته مهم دیگر این که نسل جدید دختران، به کلی با نسل های قبل از خود زمین تا آسمان فرق دارند. سطح تحصیلات، آگاهی های اجتماعی، تفاوت فرهنگی، سطح درآمد، آزاداندیشی، برابری جنسیتی و عوامل متعدد دیگر زنان نسل را با گذشته بسیار متفاوت کرده است. حضور دختران در صحنه های اجتماعی اخیر بیشتر از پسران است. جسور، بی باک، پرخاشگر و مطالبه گرند. گویی این نسلِ دختران به زعم خودشان می خواهند انتقام و محرومیت نسل های همجنس خود در گذشته را جبران کنند.


 * خصوصیات برجسته این نسل چیست؟* 

اینها نسل دیجیتال اند، چشم که باز کردند با دنیای مجازی مانوس و در شبکه های اجتماعی غوطه ور شدند، موبایل های هوشمند دست گرفتند. در سن کودکی با دنیای وسیعی مرتبط شدند. در خانواده های کم جمعیت رشد کردند. از رفاه مادی نسبتاً خوبی برخوردارند. بر تصمیمات والدین نفوذ دارند، اهل خواندن روزنامه و مجله و شنیدن رادیو و دیدن تلویزیون نیستند، موسیقی دوست دارند، فیلم های دلخواه را به صورت آنلاین می بینند. پُرگو نیستند، متن های کوتاه را به متن های بلندتر ترجیح می دهند. 

 *ساختارشکنند و سلسله مراتب را در خانه، مدرسه و جامعه نمی پذیرند.* انعطاف پذیرند و برنامه های منعطف می خواهند. دنبال محیط های دوستانه اند. از دستور بیزارند. مایلند خود انتخاب کنند. دائماً شرایط فردی و اجتماعی خود را با دیگران در دنیا مقایسه می کنند. این مساله، مطالبه گری آنها را صدچندان می کند. اهل مسافرت و تفریح و شادی اند. در مقابل دیدگاه های دیگر منعطفند. تعصب ندارند. خواستار مربی قوی و اخلاق مدارند. مربی و مدیر مسن را بر نمی تابند. مادی گرا و اهل رقابت اند. لوکس، فردگرا و مادی گرا هستند. کار و زندگی را توام با هم می خواهند. تمایل به کار دائمی ندارند. از جایی و کسی خوش شان نیاید، زود گذر می کنند. 


 * متاسفانه نتوانسته ایم این نسل را خوب بشناسیم و با آنان ارتباط برقرار کنیم.* در خانه، مدرسه، جامعه و محیط کار می خواهیم با آن ها پدرسالارانه و از موضع برتر برخورد کنیم. الگوهایشان را افراد پیر، خسته و بسته قرار می دهیم، برنامه هایی که برای شان تدارک می بینیم، کسل کننده است. جذابیت را در جاهایی دیگر جست وجو می کنند، می یابند و لذت می برند. در مقابل فشار های اجتماعی سرکش و عصیانگرند!


 * با همه این ویژگی ها از فطرتی پاک  برخوردارند. معصومیت خاصی دارند. ارتباط با آنها در خانه، مدرسه، دانشگاه و جامعه روانشناسی خاصی را طلب می کند. در مقابل شان سد نباشیم، ساحل باشیم. با امواجی خروشان سد شکنند، در ساحل گرچه ممکن است با خشم و عصیان وارد شوند، آرامش را که ببینند نرم و لطیف بر ماسه های محبت، آرام خواهند گرفت.* 


                                                       ابراهیم جعفری 


                                                             

تلویزیون در برابر تلویزیون



  دکتر قادر باستانی

 روزنامه شرق، اول آبان ۱۴۰۱ 


 نقش پررنگ شبکه های تلویزیونی فارسی زبان ماهواره ای، در تشدید و تداوم ناآرامی های اخیر، مقامات کشور را حساس کرده است. متاسفانه در غیاب نقش آفرینی درست رسانه ملی، این شبکه های خبری یکه تاز میدان اطلاع رسانی هستند و شوربختانه چنین اقدامات غیراصولی و ایذایی، توجه افکار عمومی را بیشتر از قبل به آن ها جلب می کند.


 از نگاه کارشناسی، آن شبکه های خارجی، از یک خلا بزرگ ارتباطی میان مردم ایران و رسانه های داخلی بهره می جویند. نیاز خبری مردم باید برآورده شود. 

مسئله این است که چرا رسانه های خودمان اجازه نمی یابند پوشش حرفه ای و در چارچوب مقررات داخلی از رویدادها داشته باشند؟ چرا نهادهایی برای پوشش خبری و فعالیت حرفه ای خبرنگاران، محدودیت های مختلف وضع می کنند و بعد شاکی می شوند که چرا بی بی سی و ایران اینترنشنال، مردم را به اغتشاش تحریک می کنند.


 رسانه با مخاطب تعریف می شود. لابد فکر می کنند مثل قدیم مردم باید فقط از رسانه داخلی استفاده کنند. مگر کسی توان مقابله با امواج آزاد رسانه ها را دارد؟ نیاز خبری مردم باید پاسخ داده شود؛ اگر رسانه های داخلی این نیاز را پاسخ دهند، مطمئن باشید که بازار رسانه های خارجی کساد خواهد شد. ما سال هاست هزینه هنگفتی برای تولید و پخش برنامه رادیویی و تلویزیونی به زبان های عربی، انگلیسی، فرانسوی، اسپانیولی و نظایر آن خرج می کنیم. شبکه های العالم، الکوثر، سحر، الوقت و المنار، سال هاست برای مردم خاورمیانه برنامه پخش می کنند. آن ها چندان اثرگذار نیستند؛ چراکه فعالیت حرفه ای منطبق با نیاز خبری مخاطب ندارند. شبکه الجزیره توسط قطر راه اندازی شد و توانست سهم عمده مخاطبان عرب زبان در دنیا را به خود جلب کند.


 دلیل موفقیت شبکه های خبری فارسی زبان خارجی، به جز ناکارآمدی شبکه های داخلی، استفاده از روزنامه نگاران باتجربه و حرفه ای است. اواخر دهه ۷۰ روزنامه های بسیاری در کشور منتشر می شدند و فضای شادابی در افکار عمومی ایجاد کرده بودند. بعد از تعطیلی مطبوعات، فکری برای خیل روزنامه نگاران بی کارشده آن روزنامه ها نشد. بخشی خانه نشین و منزوی و بخش دیگری مجبور به مهاجرت شدند. تعداد زیادی از روزنامه نگاران استخدام شده در رادیو فردا، بی بی سی فارسی، صدای آمریکا، من وتو، دویچه وله، ایندیپندنت فارسی، یورونیوز فارسی و شبکه ایران اینترنشنال، از همین نیروها بودند. آن ها در طول این دو دهه، توانستند بدون اینکه حتی یک خبرنگار در ایران داشته باشند، با استفاده از شهروندخبرنگاران و نیز بازتنظیم اخبار رسانه های داخلی، مخاطبان بسیاری جذب کنند و اثرگذار باشند. اگر آن روزنامه ها تعطیل نمی شدند و امکان فعالیت حرفه ای در داخل کشور و در چارچوب قوانین و مقررات داخلی را می یافتند، شاید چنین سلطه خبری ناگزیری را شاهد نبودیم؛ ضمن این که فعالیت مطبوعات، امکان شکل گیری فسادهای بزرگ را به جهت دیده بانی رسانه ای بسیار کاهش می داد؛ اما شوربختانه در غیاب رسانه های آزاد و مسئول، فساد برخی مدیران اعتبار مدیریت را به کلی تحت تاثیر قرار داد و مسئولان را شرمنده کرد.


 به عنوان کارشناس رسانه، سیاست در پیش گرفته شده در ارتباط با رسانه های بیرونی را کاملا بی نتیجه و منفعلانه ارزیابی می کنم. چنین اقداماتی باعث جلب بیشتر مخاطبان به آن ها و احساس موفقیت و پیروزی در آن ها می شود.  *شبکه الجزیره، در خلا ناشی از رسانه های بی خاصیت کشورهای عربی، گُل کرد و رسانه اول جهان عرب شد.* 


 ترس و واهمه از فعالیت آزاد رسانه ها، زاییده ذهن آن مدیرانی است که عادت به پنهان کاری دارند. اگر مدیر درست کار کند و از سلامت کار خود مطمئن باشد، قاعدتا از فعالیت آزاد رسانه باکی ندارد. تلخی زبان روزنامه نگار، نوش دارویی است که فساد را ریشه کن و فاسدان و مدیران نالایق را رسوا می کند. امروز فرمان رسانه های بزرگ در دست مدیرانی قرار گرفته که مخاطب مدار نیستند و مخاطب را فراری می دهند. اختیار این رسانه ها را به افراد مورداعتماد اما کاربلد و حرفه ای بدهید و این طور بازارگرمی بی بی سی و ایران اینترنشنال را برهم زنید.


 دنیای رسانه، دنیای تملق و تزویر و چاپلوسی نیست. دنیای واقعیت و روراستی با مخاطب است، دنیای نقد بی رحمانه قدرت است. بیایید دست رسانه های مستقل داخل را برای فعالیت حرفه ای باز بگذارید و اثرات آن را ببینید. فرمان رسانه های بزرگ را به اهل آن بسپرید و از نقادی آن ها عصبانی نشوید، تا مخاطب رمیده را بازگردانید. زمان برای تغییر تنگ است؛ اصلاح کنید، قبل از آن که دیگر کار از کار بگذرد.


                                   ابراهیم جعفری