به بهانه سالروز تولد حضرت عیسی مسیح (ع)
فرصت سازی یک کتاب
برای صنعت گردشگری فرانسه

فرارسیدن ولادت باسعادت پیامبر بزرگ خدا و پیام آور صلح و دوستی حضرت عیسی ابن مریم (ع) بر موحدان پاک اندیش و روشن بین مبارک باد.
به مناسبت این میلاد خجسته، شرح چگونگی تبدیل کلیسای نوتردام پاریس را به عنوان یکی از کانون های گردشگری فرانسه یادآور می شوم.
هرازگاهی خبر تکان دهنده ای از آسیب ناگهانی یک اثر معماری، دوستداران و پیروان مکتب فرهنگ، هنر و میراث معنوی بشر را می لرزاند؛ تخریب ارگ تاریخی بم، قدیمی ترین و بزرگ ترین شهر خشتی جهان در زلزله سال ۱۳۸۳، انهدام بنا های تاریخی باشکوه سوریه و عراق توسط تروریست های داعشی، تخریب موزه منحصربه فرد تاریخ طبیعی برلین حین جنگ جهانی دوم، تخریب بنا های یادبود بوداییان در افغانستان توسط تروریست های طالبان و آتش سوزی کلیسای باشکوه نوتردام از آن جمله بود. به مرور زمان طی دوره های تاریخی، کلیسای نوتردام به موزه آثار تاریخی و مذهبی مسیحیت، تغییر کاربری پیدا کرد. همین مسئله باعث نیمه متروک شدن و آسیب دیدن بخش هایی از بنا شد. حتی در جریان انقلاب فرانسه، مورد تهاجم و غارت قرار گرفت. تنها رویداد مهم در این مقطع زمانی، تاج گذاری ناپلئون بناپارت در ابتدای قرن نوزدهم در این کلیسا بود.

نکته جالب آن است که با نام «نوتردام» چندین کلیسای دیگر در فرانسه وجود دارد و نمونه برجسته آن، کلیسای نوتردام شهر استراسبورگ است، اما همچنان علاقه مندی به #نوتردام_پاریس میان مردم فرانسه و جهان غیرقابل مقایسه با هر نمونه دیگری است. می توان با این توضیح کلیسای نوتردام پاریس را به عنوان مادر کلیسا های قرون وسطی تا معاصر نامید. برای یافتن پاسخ این پرسش که علت اصلی علاقه مندی و جایگاه مردمی کلیسای تاریخی نوتردام پاریس چیست، باید به تاریخ اجتماعی آن بنا پرداخته شود.
در میان مجسمه های ساخته و نصب شده در کلیسای نوتردام پاریس، مجسمه ژاندارک دلیر، اسطوره مبارزه فرانسوی ها وجود دارد. این داستان تاریخی به بخشی از جاذبه های محتوایی این بنا تبدیل شده است. هم دوره کلیسای نوتردام پاریس کلیسا هایی بس باشکوه تر و مهندسی تر ساخته می شود، اما نمی تواند جایگاه مردمی پیدا کند. اگر صِرف ساخت وساز معماری و ثبت آن به عنوان یک اثر معماری و میراث فرهنگی توان جاودانگی در میان مردم داشت، آثار فاخر هم عصر و حتی هم نام نوتردام نیز محبوب می شدند.
![]()
محبوبیت این کلیسا تاریخ و معماری نیست؛ بلکه تاثیرگذاری متن و قلم است. سال گذشته کلیسای نوتردام در آتش سوخت و مردم گویا بر جنازه معشوق شان سوگواری می کردند؛ این سوگواری نه بر بنای ۸۵۰ساله و تاریخ باشکوه آن، بلکه بر اساس داستان تاثیرگذار نویسنده ای بود که جان بخش دوباره کلیسای نوتردام شده بود. ،#گوژپشت_نوتردام نام داستان بلند عاشقانه ویکتور هوگو است که با گذشت نزدیک به ۱۹۰ سال از آفرینش آن، همچنان در میان مردم جهان تحسین می شود.
محل شکل گیری رخدادهای اصلی این رمان و شخصیت های آن، وابسته به کلیسای نوتردام است. رویدادهای شکل گرفته در آن محل چنان با فرم و فضای داستان آمیخته است که کلیسای نوتردام را به شخصیتی همیشه زنده نزد خوانندگان و مخاطبان بدل کرده است. ویکتور هوگو با هوشمندی و آگاهی یک موقعیت و بنای تاریخی در حال فراموشی را به عنوان عنصری مهم و تاثیرگذار در داستانش جانمایی می کند. کلیسای نوتردام به جایگاهی هم تراز و شاید مهم تر از شخصیت های اصلی در رمان دست می یابد و اسرارخانه ای برای جبهه خیر و شر و امانتدار تاریکی و روشنایی می شود.
نویسنده با به خدمت گرفتن بنای نوتردام جانی دوباره به کالبد کلیسا می دهد، چنان که گویی تاریخ ۷۰۰ساله قبل از آن وجود نداشته است. با خواندن داستان، مخاطب همچون شخصیت های اصلی آن تحت تاثیر جان بخشی بنای کلیسا قرار می گیرد. با توضیحات مختصری که بیان شد، می توان کلیسای نوتردام را #کلیسایویکتورهوگو نام گذاری کرد؛ چراکه او موجب رشد و ارتقای محبوبیت و جذابیت آن شده است. این کلیسا در ۱۸۳۱ ساخته شد؛ اما کمتر مورد توجه بود.
ولی وقتی ویکتور هوگو کتاب گوژپشت نوتردام را نوشت، این رمان باعث شد کلیسا مجددا مورد توجه قرار گیرد و در سال ۱۸۴۴ بازسازی شود. هرچند این بازسازی ۲۵ سال به طول انجامید، اما سرانجام این بنا به کلیسایی موثر در صنعت گردشگری فرانسه بدل شد و نشان داد که یک کتاب چگونه می تواند فرصت اقتصادی برای یک کشور ایجاد کند.
این یادداشت در روزنامه شرق پنجشنبه ۴ دی ماه ۱۳۹۹ ، صفحه ۱۲ با عنوان " فرصت سازی یک کلیسا " نیز به چاپ رسیده است.
.
.
.

این اتفاق عجیبی است که گزارش یک مسابقه از خود مسابقه اهمیت بیشتری پیدا کند؛ آن هم مسابقهای با این سطح از اهمیت! فینال لیگ قهرمانان آسیا بین ۲ تیم پرسپولیس و اولسان هیوندای به روایتی مهمترین بازی تاریخ باشگاه پرسپولیس و یکی از بااهمیتترین مسابقات فوتبال در این سالها بود. اما همین مسابقه تاریخی از ساعتها پیش از آغاز کاملا تحتتاثیر یک اتفاق و یک نام قرار گرفت.
#عادلفردوسیپور بعد از مدتها دوری از صحنه گزارشگری، این بازی را از صفحه فارسی AFC بهشکل مستقیم گزارش میکرد. از زمانی که این خبر اعلام شد، فضای مجازی که پیشتر عرصهای برای تحلیلها و کریخوانیهای معمول پیش از بازی بود به صحنهای برای حمایت از این چهره محبوب تبدیل شد. حالا همه به یک سوال فکر میکردند که « بازی را از تلویزیون میبینید یا اینستاگرام؟» و البته درصد پاسخها به این سوالها را حتما در این روزها دیدهاید و هجوم ۳ میلیون نفری ایرانیها به اینستاگرام فارسی AFC هم گواهی است بر آنچه در این خصوص رخ داد.

تمامی این ماجراها، حاصل مدیریت غلط و تصمیمهای نادرست و عجیبی است که در صداوسیما اتخاذ شده و فرصت مناسب برای استفاده از یک محبوبیت تاریخی را با کجسلیقگی محض به تهدید بزرگی برای مشروعیت این سازمان بدل کرده است. در نتیجه، فینال لیگ قهرمانان آسیا به قهرمانی تیم ایرانی منجر نشد اما به قهرمانتر شدن یک قهرمان مردمی انجامید. جمع زیادی از ایرانیها دیروز چشم از صفحه بزرگ تلویزیون برداشتند و بازی را از صفحه کوچک گوشیهای همراهشان تماشا کردند، چون کیفیت برایشان مهمتر از کمیت بود.
۸۰۹ هزار نفر؛ بهترین در ایران، پنجمین در دنیا گزارش عادل فردوسیپور در لایو اینستاگرام با حدود ۷۸۰ هزار بیننده آغاز شد. تعداد بینندگان این گزارش در شلوغترین لحظات از مرز ۸۰۰ هزار نفر هم گذشت و در بالاترین مقدار خود به ۸۰۹ هزار نفر رسید. عادل فردوسیپور گزارش خودش را با این جملات آغاز کرد: «سلام خدمت همه شما مردم عزیز، دوستداشتنی، باوفا و بامعرفت کشورمان. سلام به ایران عزیز. نمیدانید چقدر دلم برای شما تنگ شده بود. نمیتوانم بیان کنم...» او در این لحظه کمی احساساتی شد، مکث کرد و دوباره به گزارش برگشت: «به خودم گفته بودم اول بازی خودت را کنترل کن اما...» همین تکه از گزارش عادل بلافاصله بعد از بازی بارها و بارها در فضای مجازی بازنشر شد.
فریادهای او در لحظه گل پرسپولیس، افسوسش در صحنه پنالتی اول با این جمله که «کاش میگذاشتند اقلا یک دقیقه شادی کنیم!» و حسرت و افسوسش در پایان بازی با تکرار این جمله خودش که «دیگه حالی به آدم میمونه...» از دیگر لحظات این گزارش بودند که مورد توجه مردم قرار گرفته و در فضای مجازی بازنشر میشدند. ضمن اینکه بسیاری از مردم عکسهای خود را در حالی که با تلفن همراه شان بازی را تماشا میکردند، در شبکههای اجتماعی قرار میدادند. حتی برخی از سایتهای پربیننده که علاقه چندانی به نام فردوسیپور ندارند و تا قبل از بازی حتی خبر مربوط به گزارش او را منتشر نمیکردند در مقابل این موج تسلیم شده و در حین بازی کانال خودشان را با هایلایتهایی از گزارش عادل پر میکردند!
گزارش فردوسیپور در اینستاگرام در نهایت با رکورد ۸۰۹ هزار نفریاش تبدیل به پنجمین لایو پربیننده در تاریخ اینستاگرام شد. در حالی که ۴ لایو برتر مربوط به صفحات غیرفارسی بوده و در واقع این پربینندهترین لایو در تاریخ اینستاگرام فارسی بوده است. برای خلق این رکورد خیلیها که پرسپولیسی نبودند و حتی برخی افراد غیرفوتبالی هم به اینستاگرام آمده بودند. این گزارش برای مردم چیزی فراتر از یک گزارش فوتبال بود. آنها این صحنه را فرصت مناسبی برای یک اعتراض مدنی یافته بودند و این اعتراض میلیونی، تعداد دنبالکنندههای صفحه فارسی AFC را طی ۲روز از ۲۶۰ هزار نفر به نزدیک به ۳ میلیون نفر رساند. این صدای مردمی بود که اگرچه مسابقه فوتبال را با دخالت VAR روی مانیتورهای داوران باختند، اما بازی خودشان را روی صفحه کوچک گوشیهای همراه با پیروزی به پایان رساندند.
ابراهیم جعفری
.

عادل فردوسی پور را خدا نگاه کرد
.
.
.

#پژوهش در عرصه های گوناگون یک کشور نماد بالندگی، رشد و همگام شدن با تحولات دنیای معاصر می باشد و هفته پژوهش هر سال بیدار باشی تازه در جهت لزوم توجه بیشتر به این موضوع بنیادی بوده و فرصت مغتنمی است تا با تاکید بر لزوم روی آوری جامعه به کند و کاو در مسائل، دستگاه های تبلیغاتی نظیر صدا و سیما، روزنامه ها و شبکه های اجتماعی موضوع خطیر تحقیق را در میان مردم و بخصوص فرهیختگان نهادینه ساخته، در زمره معارف عمومی قرار دهند.
اگر تحقیق را پنجره ای به سوی آینده و گشودن معبری در قلمرو وسیع مجهولات برای دستیابی به عرصه پُرفروغ دانایی قلمداد نماییم، بدون تردید پژوهشگران، مجاهدانی هستند که بشریت را از دریای متلاطم جهل به ساحل نجات رهنمون می سازند، از این رو جا دارد ارج گذاری به پژوهشگران را در صدر برنامه های این هفته قرار دهیم.
نکوداشت مقام علمی پژوهشگران برخاسته از ضرورت توجه به مقام و منزلت دانش و دانشمندان در اندیشه،نظام و جامعه اسلامی است. خداوند پایگاه مومنان و دانشمندان را رفعت بخشیده است و پیامبر بزرگ او، عالمان را در زمین مثل ستارگان در آسمان موجب یافتن راه درست می داند و برتری عالم را بر عابد به برتری ماه بر ستارگان دیگر در شب چهاردهم تشبیه کرده است.
به گفته امیر مومنان حضرت علی ( ع ) " شناخت مقام علم، خود مرتبه ای از طاعت است " و " هرکس به عالمی احترام گذارد، همچون احترامی است که به پروردگار خود گزارده است ". از این رو حرمت گذاری به دانشمندان یک وظیفه دینی است که باید به عزمی ملی و رویه ای عمومی برای شکوفایی و بالندگی علمی کشور منجر شود.
اگر چه" دانش " امروزه از ضروریات حیات و عزت و اقتدار هر جامعه است؛ اما برای کسب آن نمی توان به فضیلت دانستن علم اکتفا کرد.
دانش محصول اندیشه و زندگی " دانشمندان " است. به این سبب باید به فرآیند تولید آن اندیشید و مقتضیات و موجبات پیدایش و رشد آن را شناخت و فراهم کرد. حرمت گذاری به علم، توجه به علم و عالمان در جامعه و نظام اسلامی مسئولیتی بزرگ در همه سطوح تصمیم سازی و تصمیم گیری است. پس باید زمینه های این مهم را فراهم کرد؛ چرا که فراهم آوردن زمینه های فرهنگی و اجتماعی رشد و شکوفایی علوم است که توسعه علمی را به دنبال می آورد و این ایده زمانی اجرایی می شود که در همه جای جامعه، دانشمندان و محققان و متفکران قدر ببینند و بر صدر نشینند. نمی توان مصرف کننده محصول علم بود و مسیر دشوار و طولانی تولید آن را ندید و پاس نداشت. دانش حاصل عمر و ایثار دانشمند و دست و پنجه نرم کردن او با مشکلات و دشواری های گوناگون زندگی است. پس
" عالم " را باید شناخت و حرمت نهاد تا جریان علم زنده بماند و همه گیر شود. هفته پژوهش در هر سال نشانگر آن است که حکایت توسعه علمی همچنان باقی است.
اگر تحقیق را پنجره ای به سوی آینده و گشودن معبری در قلمرو وسیع مجهولات برای دستیابی به عرصه پرفروغ دانایی قلمداد نماییم، بدون تردید پژوهشگران مجاهدانی هستند که بشریت را از دریای متلاطم جهل به ساحل نجات رهنمون می سازند.
قرآن مجید در آیات متعدد بارها ما را به سوی تفکر و تدبر فرا می خواند. اگر اندیشمندان و صاحبنظران با نگاهی عالمانه و از سر تدبیر گره از مشکلات و معضلات می گشایند، در حقیقت شکری است که در برابر نعمت های بی شمار خداوند متعال به جا آورده و ادای دینی در برابر مسئولیت و تعهد آنان نسبت به استقلال علمی کشور به شمار می رود.
فرآیند پژوهش همواره زنده، پویا و جاویدان است. این حرکت باید همچون خونی حیات بخش در رگ های پیکره این مرز و بوم جریان یابد تا توسعه پایدار ارمغان آن باشد. فراموش نکنیم که با پژوهش، بهشت حقیقت دست یافتنی است و به قول اندیشمندی بزرگ، پای معیشت مان را تنها می توانیم به اندازه گلیم معرفت مان دراز کنیم.
بدیهی است که پژوهشگران باید در این مسیر دشوار اکسیر عشق را چاشنی حرکت خود قرار داده، از مشکلات و سنگلاخ ها نهراسیده و با ایمان، آن ها را پشت سر گذارده و آگاه باشند که به قول گاندی رنجی را که شجاعانه و از سرِ خرد و اختیار تحمل می کنند، ستودنی است.
علم دریایی است بی حد و کنار
طالب علم است غواص بحار
گر هزاران سال باشد عمر او
او نگردد سیر خود از جست و جو
این یادداشت با کمی اختصار در صفحه ۱۲ روزنامه شرق سه شنبه ۲۵ آذر ماه ۱۳۹۹ با عنوان " چند نکته در باره پژوهش و تصمیم سازی " به چاپ رسیده است.
.
.
.
.
\
...
چنین گفت #اقبال؛ اندیشه ها و آموزه ها
دکترقاسم صافی یکی از مفاخر علمی گلپایگان، طی ۵۰ سال حدود ۱۶ هزار ساعت تدریس و استادی دانشگاه تهران و ارائه بیش از ۳۰ اثر تالیفی و ۱۵۰ مقاله علمی و داوری پایان نامه ها و مقاله هایی را در کارنامه خود دارد و دارای گرایش های تحصیلی و پژوهشی در ادبیات و علم اطلاعات و دانش شناسی و علوم تربیتی بوده و سالیانی است که در پاسداشت و یادکرد اندیشه وران و خادمان فرهنگ و ادب کوشیده و در شناساندن آنان به نسل جوان و مردمان ایران، دست به قلم برده و اثرگذار بوده است.
دکتر صافی سال ها مسئولیت اداره نشریات در دانشگاه تهران را بر عهده داشته و مسئولیت اداره مراجع و منابع و نسخ خطی، مشاور در روابط بین الملل و معاونت موسسه لغت نامه دهخدا و مرکز بین المللی آموزش زبان فارسی از خدمات اجرایی وی به شمار می رود و در سال ۱۳۹۷ به عنوان پژوهشگر پیشکسوت نمونه دانشگاه تهران انتخاب شدند.
آنچه در زیر ملاحظه می کنید، برگرفته ای از نوشته آقای حامد داراب در مورد کتاب " چنین گفت اقبال؛ اندیشه ها و آموزه ها " اثر دکتر صافی است که ویرایش جدید آن توسط انتشارات دانشگاه تهران در سال ۱۳۹۷ به زیور طبع آراسته شده است.
#علامه محمداقبال_لاهوری شاعر، فیلسوف، سیاستمدار و متفکر و ادیب غیرایرانی بود که در فضای سیاسی و اندیشه ورزی و فرهنگی ایران مانند ماهاتما گاندی در حوزه سیاست و بیدل دهلوی در گستره شعر و ادبیات، تاثیرگذار بود. آوازه اندیشگی او در جنبش روشنفکری اسلامی، نهتنها در ایران؛ بلکه در اغلب کشورهای مسلمان نیز اثرگذار و تاریخساز بوده است.
نظریههای او با تأکید بر پیشگامی مسلمانان در روشهای تجربی و تمرکز بر آثار خوارزمی و ابوریحان بیرونی هنوز در روشهای تحلیلی متفکران اسلامی؛ بهخصوص نواندیشان دینی جایگاهی ویژه دارد.
اقبال به عنوان یک فیلسوف، به دغدغه اجتماعی و فکری مردم توجه خاص دارد و با همین رویکرد، بازسازی اندیشه دینی را مطابق با شرایط زمانی و مکانی تبلیغ میکند و به عنوان اندیشمندی یاد می شود که ضمن آشنایی با مکاتب و فیلسوفان غرب، به هویت شرقی و هویت انسانی پرداخته است. علاوه بر آن جهانشمولی دیدگاهش، او را از اندیشمندان ایرانی هم عصرش تمیز میدهد.
اقبال همزمان با مکاشفه در کاستیهای
جهان غرب به جهان شرق نیز میپرداخت و در کتاب
" احیای فکر دینی در اسلام "، بر
گرفتار آمدن غربیان بر عقل محض و شرقیان بر اشراق و شهود تاکید نموده، ترکیب
#عقلوعشق را معرفی می کند.

گرایش و اشتیاق اقبال به #ادبیات_فارسی را میتوان از ۱۱۰۰۰ بیت اشعارش که بیش از ۹۰۰۰ بیت آن به زبان پارسی است، تشخیص داد. در اغلب اشعار او تأثیر شدید از مولانا جلالالدین رومی، دیده می شود. مولانا در بیشتر شعرهای اقبال بهعنوان شخصیتی راهنما و یک دانای کل، حضور دارد. به عبارتی مولانا برای اقبال در آثار منظومش، جایگاهی همچون شمس تبریزی را دارد؛ جایگاهی که اگرچه مولفههای شهودی اندیشه اقبال را نمایان می سازد؛ اما هرگز اجازه نمیدهد که این شهود اشراقی، بدون وام گرفتن از اندیشه و خردی که در غرب آموخته و تجربه کرده، نمایان شود.
یکی از نکتههایی که درخصوص رویکرد اقبال به زبان فارسی وجود داشت از یک سو، ظرفیت زبان فارسی و از سوی دیگر، حساسیت به سلطه و اشغال بریتانیا بر شبه جزیره هند بود که به حذف زبان فارسی و جایگزین شدن زبان انگلیسی می انجامید.
کتاب "چنین گفت اقبال" خلاصه ای
توصیفی- تحقیقی از " سیما و زندگی معنوی "،
" علم و سیاست "، " آرمان و آرا "،
" فلسفه اجتماعی "، و نظریه های تربیتی اقبال است؛ کتابی کم حجم و پُربار که
خواننده را به دریافت بیشتر از آرای او ترغیب می کند. همچنین برای ارجاع به نظریه
فلسفی اندیشگی او در زمینه های مختلف، سروده هایی به عنوان شاهد و قلمرو دقیقی از
تالیفاتش را ارائه می دهد که مطالعه آن، مایه روشنی دل و آرامش روان است و نگاه
آدمی را به عالم وسیع می کند و زمینه ای پوینده، جاندار و متحرک برای خواننده پدید
می آورد.
نظریه خودی و فلسفه بیخودی اقبال را می توان برجسته ترین بخش کتاب دانست که دکتر صافی توصیف دقیقی از دریافت های آن اندیشمند را در باره مفاهیمی چون انسان، حقیقت، نفس، درک وجود و ... به دست می دهد و درک اندیشه انسان آرمانی او را راحت یاب تر می کند، و می نمایاند که چگونه مسلمانان که پیوسته در نزاع و اختلاف با یکدیگرند و اقبال از عقب افتادگی و عفونت فساد آنان رنج می بُرد، می توانند خود را از این مهلکه نجات دهند و با پیروی از مرامنامه ای که در آثارش آورده، قادر می شوند در بازسازی اندیشه دینی مطابق با شرایط زمان و مکانی متجدد، جامعه ای پویا با درک و فهم بالا نایل شوند و به یک مدینه فاضله و امنیت و عدالت و خودآگاهی و خودیابی برسند.
در سایه کوه، باید از دشت گذشت
به مناسبت #روزجهانیکوهستان
أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا
آیا زمین را گهواره اى نگردانیدیم؟
وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا
و کوهها
را چون میخ هایى [نگذاشتیم؟]
#کوه_ها در طول تاریخ به عنوان
نمادی استوار و محکم در اذهان ساکنان زمین ثبت شده اند. این دژ های سترگ از دل خود
آب های شیرین اکثر مناطق جهان را تامین می کنند. همچنین زیستگاهی برای انواع گونه
های گیاهی و جانوری به شمار می روند؛ از این رو می توان گفت:
کوه ها
استوارترین نماد در جهان می باشند.
صفای کوهستان یادآور یکرنگی وجود انسان ها نیز هست؛ زیرا فرصتی را برای بازگشت به خود و صیقل دادن روح و روان به وجود آورده؛ اراده انسان در مواجهه با سختی در فتح قله را به نمایش می گذارد.
سازمان ملل متحد روز ۱۱ دسامبر ( ۲۰
آذر ماه ) هر سال را به عنوان
#روزجهانیکوهستان نامگذاری کرده است.
دفتر خواربار و کشاورزی سازمان ملل (فائو) به عنوان متولی این روز، موضوع روز جهانی کوهستان امسال را با هدف ارج گذاری بر تنوع فرهنگی و زیستی، « نکوداشت گوناگونی و تکریم هویت» اعلام کرده؛ با این نگاه که مردمان کوهنشین حامل آن می باشند. کوهها میزبان جامعههایی با فرهنگ و سنتهای دیرین و خاستگاه چشمهها و رودها هستند و از اینرو در طول تاریخ مورد احترام بودهاند. مردمانی با فرهنگهای بسیار متفاوت در جهان که نیایشگاههای خود را بر فراز کوههای بلند ساخته و در کوهها برای دشتهای خود طلب ابر و باران کردهاند. کوه ها مکان بسیاری از رویدادهای مذهبی و رخدادهای تاریخی و الهامبخش شمار زیادی از شاعران و نویسندگان نیز بوده اند. کوهها، مهد پرورش زبانها، محل شکلگیری معماری های شگفتآور، نمادهایی برای ادبیات، سینما، موسیقی، سنتهای شفاهی و... هستند.
شوربختانه مهاجرت، جنگ، شهری شدن و ...، پایداری جامعههای کوهنشین را که هر کدام ارزشها و سامانه اعتقادی متفاوت دارند، تهدید می کند. طبق اطلاعات یونسکو از ۶۶۹ زیستگاه بشر، ۳۷۶ مورد یا ۵۶ درصد، دربرگیرنده زیستبومهای کوهستانی می باشند. در ایران نیز بیشتر مناطق حفاظتشده کموبیش کوهستانی هستند.
زیست انسانی در سرزمین ایران چنان پیوستگی با کوهستانها داشته که در بیشتر اسطورههای ایرانی، سرآغاز آبادانی و تمدن بوده است. کوهستانها امروزه نیز همچنان زندگی بخش سرزمین ما و در عین حال بستر فرهنگی در خور توجه کشور هستند. قومهایی با آداب و پوشاک و شیوههای معیشت متنوع، زبانها و گویش های بسیار، موسیقی های دلانگیز، دستبافتهها و دیگر صنایعدستی کممانند توام با تجربههای ارزشمند در بهرهبرداری و حفظ منابع طبیعی، در کوهها و کوهپایههای ایران زندگی می کنند.
از منظر دیپلماسی فرهنگی کوه ها می توانند بستر مناسبی برای گفت و گوی فرهنگ ها نیز باشند؛ کما این که تعداد کوه پیمایانی که از سراسر جهان طی سال های گذشته ارتفاع های دماوند را طی نموده اند، فرصت تبادل دیدگاه ها و اندیشه ها را در حین انجام این ورزش دوست داشتنی به دست آورده اند. بنابراین کوهستان را می توان عامل همبستگی ملت ها نیز قلمداد کرد.
بدون تردید خداوند متعال نعمت و موهبت کوه را بر همشهریان تمام نموده و خرسندیم که با همت هیئت کوهنوردی گلپایگان، اکیپ های کوهنوردی نه تنها ارتفاعات کوهستانی زادگاه مان را درنوردیده اند؛ بلکه به قله های سبلان، دماوند و سایر نقاط مرتفع ایران نیز صعود کرده و با ابتکاراتی نظیر درخت کاری و هدایت آب ها به سوی مراتع و درختان در جهت #تنوع_زیستی در کوهستان ها گام برداشته اند.
برخوردار بودن گلپایگان از ۴۰۰ کوهنورد حرفه ای که در مواردی همراه با اعضای خانواده هایشان حدود ۱۰۰۰ نفر کوهنورد همگانی را تشکیل می دهند، قادر است اهرم نیرومندی برای ایجاد انگیزه در میان مردم؛ به ویژه جوانان برای مقابله با بیماری های های جسمی و روحی ایجاد نماید.
در این راستا احداث پناهگاه " چشمه
خضر " توسط علاقه مندان به این رشته ورزشی در ارتفاع ۱۸۰۰ متری دامنه کوه الوند
گلپایگان
( با ارتفاع قله ۳۱۳۸ متر ) که فعلاً مساحتی ۳ هکتاری را تشکیل داده و
امید می رود تا ۸ هکتار توسعه یابد، بارقه امیدی است که بر ظرفیت های ورزشی، فرهنگی
و گردشگری زادگاه مان بیفزاید و توسعه پایدار مناطق روستایی و شهری ارمغان آن
باشد.
در پایان یاد #
شهیدسیدمحمد_حسینی را که در شب ۲۲ بهمن سال ۱۳۶۱ به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب با نور پردازی در کوه های مشرف به شهر، شور و شعف به یادماندنی را به ارمغان آورد و در این مسیر پس از سقوط از کوه به شهادت رسید، گرامی می داریم.
قسمتی از مقاله "حال زمین خوب نیست" برادر ارجمند جناب آقای دکتر ابراهیم جعفری به مناسبت 5 دسامبر(17 آذرماه) روز جهانی خاک

....... متاسفانه کشور ما از پیامد های خطرناک بحران زیست محیطی در امان نمانده است.اگر بخواهیم مهم ترین بحران زیست محیطی حال حاضر در ایران را بشناسیم ، باید به مسئله از بین رفتن پوشش گیاهی و بیابانی شدن کشور اشاره کنیم. در کنار آن بحران آب همان طور که ابعاد اجتماعی و اقتصادی دارد، ابعاد محیط زیستی گسترده ای نیز دارد که می توان به اختصار این گونه شرح داد: بر اثر بروز بحران آب در ایران ، کشور ما در حال بیابانی شدن است. بحران آب فقط پدیده ای جوی نیست که به دنبال خشک سالی و کاهش بارش ها ، رخ بدهد. مهم تر از بارش های اندکی که در سال های اخیر افتاده ، استفاده نادرست از منابع آبی ، ما را با بحران مواجه کرده است. خشک سالی در ایران پدیده غیرعادی نیست. میانگین بارش ها در ایران ، یک سوم میانگین جهانی است. با وجود این ، مصرف آب در ایران بسیار بیشتر از میانگین جهانی است . کنار هم قرار دادن این دو گزاره ، روشن کننده این واقعیت تلخ است که عملا خود را دچار بحران آب کرده ایم.شیوه های نادرست تامین آب در دوره خشک سالی باعث استفاده بیش از حد منابع زیرزمینی آبی شده است.
به دنبال این اتفاق ، با پدیده فرونشست زمین و در کنار آن ،از بین رفتن پوشش گیاهی در کشور روبه رو بوده ایم. زنجیره ی این عوامل باعث شده است بحران آب ، به بحران های زیست محیطی دیگری دامن بزند که در تعبیر "بیابانی شدن ایران" خلاصه می گردد.
با عملکرد غیر اصولی خود خاک یعنی بستر حیات را با شدت زیاد از بین می بریم؛ خاک حاصلخیزی را که به وجود آمدنش میلیون ها سال طول کشیده است و حداقل برای هر لایه یک سانتیمتری ۲۵۰الی ۳۰۰ سال باید زمان صرف شود. بدیهی است اگر در این زمینه ها روش های بهره برداری خود را تغییر ندهیم ، باید در انتظار شتاب بحران های زیست محیطی باشیم.
اکنون جا دارد از یک اقدام غیر قانونی در زادگاه مان یاد کنیم که پیامد دردناک آن در ایجاد ترک های ۴۵درجه ای و در عین حال رو به افزایش دیوار برخی خانه ها به ویژه در روستای ورزنه قابل مشاهده است. بنا بر اظهار مدیر منابع آب گلپایگان آقای بهمن نکویی ، با وجود مجوز برداشت ۱۴۱ میلیون متر مکعب آب از ۶۴۸حلقه چاه در گلپایگان ، برداشت از آب های زیرزمینی در سال گذشته ، بالغ بر ۲۰۲ میلیون متر مکعب بوده است. نتیجه این اقدام افت شدید آب های زیرزمینی به اندازه ۲ متر تا کنون بوده است. اثر ناگوار این عملکرد نشست ۱۲ سانتیمتری آبخوان ها و دشت گلپایگان و دردناک تر از آن نابود شدن قنات های منطقه است.
آیا وقت آن نرسیده است تا در عملکرد خود تجدید نظر کنیم؟ چه پاسخی در برابر نسل های آینده داریم؟ آیا آن ها حق ندارند ما را نفرین کنند؟ مگر نه این است که ما باید امانت دار نوه ها، نبیره ها ، نتیجه ها و.... ی خود باشیم. فراموش نکنیم آن چه در اختیار ماست ( آب، خاک، جنگل، مرتع، حیات وحش و ...) میراث گذشتگان نیست ، بلکه امانتی است که آیندگان در اختیار ما قرار داده اند و توسعه پایدار چیزی جز این نیست.
.
.
.
.
.
دکتر قادر باستانی، نویسنده و مدرس علوم ارتباطات اجتماعی، ۲۹ سال پیش در پاییز ۱۳۷۰، زمانی که دانشجوی رشته ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی بود، مصاحبه ای را به عنوان کار عملی درس روزنامه نگاری تخصصی با دکتر کاظم معتمدنژاد انجام داد. از آنجا که این مصاحبه دربردارنده نکته های تازه ای است، بخش هایی از آن را به مناسبت هفتمین سالگرد درگذشت پدر علوم ارتباطات اجتماعی ( ۱۴ آذرماه ۱۳۹۹ ) بازنشر می دهم.
بچه ها دوستش دارند. صمیمی است. تاکنون سابقه نداشته سر کلاس خود حاضر نشود؛ زیرا صحبتش شیرین است. دانشجویان فرانسوی اش می گویند او حافظه ای عجیب دارد، چرا که اعداد و ارقام و تاریخ دقیق ایام گذشته را همیشه در ذهن خود حفظ می کند. قرارهایی را که با دانشجویان، استادان و دوستان خود می گذارد، تا هفته ها بعد در خاطر دارد. اساس زندگی اش را مطالعه تشکیل می دهد. تنها در اوقات کار و استراحت است که مطالعه او متوقف می شود.
بزرگترین آرزوی استاد این است که فرصت بهره گیری از مطالعات خود را داشته باشد و بتواند آگاهی های به دست آمده اش را از طریق کلاس های درسی و کتاب ها و مقاله ها، به جوانان، دانشجویان و جامعه علمی کشور منتقل نماید. علاقه خاصی به میهن خود دارد. دلسوز است و چون شمع خود را وقف روشنایی جامعه نموده و از این رو چهره ای استثنایی است.
دکتر معتمدنژاد هنگام سرپرستی سرویس خارجی روزنامه کیهان، در سال های ۱۳۳۶ تا ۱۳۳۹ خدمات شایسته ای به جامعه روشنفکر آن زمان ارائه داد. وی می گوید: در دوره خفقان بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، در سرویس اخبار و مقالات خارجی روزنامه کیهان، گروهی بودیم که از طریق ترجمه بعضی از مقالات، توانستیم در جامعه ایران تاثیر بگذاریم. در آن زمان تهیه کردن مقاله درباره پاتریس لومومبا و فیدل کاسترو عملی انقلابی بود.
استاد در سال های مذکور درباره رویدادهای مهم بین المللی تفسیر سیاسی می نوشت و سلسله مقالاتی نیز در مورد مبارزات استقلال طلبانه کشورهای جهان سوم ارائه می داد که در میان آنها مجموعه مقالات «لومومبا...» تاثیر بهسزایی در قشر روشنفکر آن زمان گذاشت.
به دنبال انقلاب کوبا در سال ۱۹۵۶ مجموعه مقاله هایی از ژان پل سارتر، نویسنده معروف فرانسوی، درباره بازتاب این انقلاب در آمریکای لاتین انتخاب نمودم و از آقای جهانگیر افکاری خواهش کردم که مقاله را ترجمه کند و خودم عنوان «جنگ شکر» را روی مقالات گذاشتم که به صورت پاورقی در کیهان منتشر شد. آقای افکاری بعد آن را به صورت کتاب انتشار داد که چندین بار تاکنون چاپ شده است.
دکتر معتمدنژاد، از معدود استادانی بود که بعد از انقلاب در دانشکده علوم ارتباطات باقی ماند؛ زیرا اغلب استادان به خارج از کشور مهاجرت کردند. وطن دوستی استاد و علاقه بیش از حد به بالا بردن توان آموزشی جامعه، مانع از اقامت دائمی او در فرنگ شد.
وی می گوید: بر خلاف آنها که رفتند و ماندند، من رفتم؛ اما برگشتم. از اقامت های خود بهره برداری کردم و در طول تدریس و تحقیق در دانشگاه پاریس و دیگر دانشگاه های فرانسه، زمینه های مطالعاتم را فراهم نمودم؛ اما بیشتر برای میهن خودم بهره برداری کردم. بیش از یک نیم سال تحصیلی در آنجا نمی ماندم و در فاصله سال های ۱۳۶۲ تا ۱۳۶۸، نیمسال اول را در تهران و نیمسال دوم را در پاریس تدریس کردم.
استاد در مورد کسانی که در فرنگ ماندند، می گوید: آنان تحت تاثیر شرایط مختلفی قرار گرفتند؛ من شخصاً با علاقه ای که به فرهنگ و کشور خودم داشتم، فکر کردم در اینجا موثرتر هستم و مفیدتر واقع می شوم.
استاد می گوید: در ایران هویت خود را دارم. به همین جهت نیز در فرنگ به من در مقایسه با کسانی که آنجا مانده اند، احترام بیشتری می گذارند؛ چون آنان به نحوی خارجی یا... تلقی می شوند؛ در حالی که مرا به عنوان کسی که در جامعه خودش مورد احترام است، نگاه می کنند. اکنون با آنکه مانند سال های پیش برای دورههای نیمسال تحصیلی با دانشگاه پاریس همکاری نمی کنم، در دوره های چندهفته ای، به صورت فشرده برنامه های قبلی را دنبال می نمایم.
استاد همیشه در زندگی امیدوار و پراشتیاق است. در زمان انقلاب وی در زمره امضاکنندگان اساسنامه «انجمن دفاع از آزادی مطبوعات» بود. در آن موقع ایشان تنها امضاکننده ای بود که مسئولیت اداری – ریاست دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی – را بر عهده داشت.
وی در این مورد می گوید: " من به پیشرفت انقلاب امیدوار بودم و پس از پیروزی انقلاب، آن خوشبینی را ادامه دادم و ماندم و خدمت کردم و خیلی هم با ذوق و شوق این خدمت را به انجام رساندم."
اکنون که ۷ سال از فقدان این انسان بزرگ را پشت سر گذارده ایم، به روان تابناکش سلام می فرستیم.
یاد و نامش گرامی باد
پس از گذشت یکسال، آثار و پیامدهای پاندمی کرونا، مناسبات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را به کلی تغییر داده است.
#یورگن_هابرماس، جامعهشناس و فیلسوف اجتماعی معاصر با اشاره به چنین تغییراتی، گفته است: «کرونا باعث شد ما بفهمیم چقدر نمیفهمیم» به تعبیر دیگر، دنیایی که ما خیال میکردیم آن را میشناسیم، فرو ریخته و جهان در شرف نوعی پارادایم شیفت قرار گرفته است. کرونا اکنون بیش از هر زمان دیگری این تصویر را که ما در جهانی به هم پیوسته و مخاطرهآمیز زندگی میکنیم، ملموس کرده است.
اگر قوه محرکه عصر صنعتی در این شعار خلاصه میشد که «گرسنهام»، شعار جامعه جدید این است: «میترسم یا نگرانم»
در جامعه طبقاتی سابق، داشتن سهمی از درآمدها و مزایای اجتماع و برابری یا نابرابری آن مسئله بود؛ اما ایده محوری و مرکزی کنونی ایمنی است و هر کسی میکوشد از مخاطرات و ریسکها در امان باشد.
کرونا سبک زندگی، کسبوکار، فراغت و آموزش را در جهان دگرگون کرده است. به جدایی خانه و محل کار پایان داده و تجارت الکترونیک را کاملا رونق بخشیده است. از سوی دیگر، تقریبا بهطور کامل پول نقد را از چرخه کسبوکارهای خرد و کلان همه کشورها حذف نموده و با ایجاد منع و محدویت، حضور فیزیکی در مراکز خرید، فروشگاهها، بانکها و ... را به حداقل رسانده است.
از نظر فرهنگی، کرونا مدارس، دانشگاهها، مراکز علمی و آموزشی و کتابخانهها را تعطیل و نیمهفعال کرده و نظامهای آموزشی که خود را به زیرساختهای آموزش مجازی و نوین تجهیز نکرده بودند، با چالش جدی روبهرو شدند. این ویروس، مراکز فرهنگی، سالنهای اجتماعات، اماکن مذهبی و زیارتگاهها، مراکز هنری شامل سینماها، نمایشگاهها، گالریها و مراکز گردشگری یعنی هتلها و رستورانها، تالارها و اماکن ورزشی و باشگاهها را به تعطیلی کشاند.
اما از سوی دیگر و در جهتی کاملا مثبت از نظر فرهنگی، کرونا به خرافات و توهم های غیرعلمی در جوامع پایان داد، باور مردم را به علم و اخذ رویکرد علمی و عقلانی در مواجهه با مسائل و مشکلات تقویت کرده و آنان را به کسب دانش و رعایت قواعد علمی و بهداشتی ترغیب نمود. سبک زندگی پساکرونایی، فرهنگ فراغت را تغییر داد. جوانانی که معمولا از چنگال شتاب و اضطراب رهایی نداشتند، قدمزدنهای طولانی را با صبوری آغاز کردند؛ کاری که پیشتر با آن بیگانه بودند. جوانان و میانسالانی که سقف حوصله و تمرکزشان پایین بود، اکنون با مطالعه و کتاب دوباره آشتی کردهاند و کتابخواندن به فرهنگ روز و یکی از گزینههای گذران اوقات فراغت تبدیل شده است.
جهان پساکرونا بیش از پیش رسانهای شده است. رسانه در این جهان دیگر نه یک تکنیک و فن، که یک زبان و فرهنگ است؛ بستری است که زندگی اجتماعی در آن جریان پیدا میکند. نظامهای آموزشی که با توسعه اینترنت در مراکز آموزشی و مدارس مخالفت میکردند، اکنون سخت به تکاپو افتادهاند که از قافله علم و تکنولوژی عقب نمانند.
از نظر اجتماعی، جهان پساکرونا سبک زندگی جدیدی را شکل داده است؛ از یکسو فاصلههای فیزیکی را افزایش داده؛ اما این مسئله نهتنها به فاصله اجتماعی و تنهایی دامن نزده، که برعکس نوع جدیدی از نزدیکیها و تعامل های عاطفی را افزایش داده است. یکی از مهمترین آثار چنین وضعیتی را در حوزه خانواده شاهدیم. پیش از این روابط گرم خانوادگی به میزان قابلتوجهی کاهش یافته بود؛ حضور اعضا در خانواده کمتر، گفتوگوهای صمیمی در حداقل ممکن و خانه به «خوابگاه» تبدیل شده بود؛ اما جهان پساکرونا، بازگشتی دوباره به خانه و احیای روابط گرم خانوادگی را موجب شده است. از سوی دیگر برای گروههای دیگری از مردم قرنطینه خانگی بیکاری و فقر و در نتیجه گسترش تنشها و تعارضات خانوادگی را ایجاد کرده است.
اکنون ملتها و دولتها به این درک و دریافت رسیدهاند که همه در یک کشتی بهسر میبرند و هرگونه اِهمال و سستی، کوتهنگری، سوءتفاهم و بیاعتمادی یا دشمنی و درگیری میتواند این کشتی را برای همه ناامن کند. این وضعیت ضرورتهای تلاش برای رفتن به طرف جهانی انسانیتر در پرتو نوعی «اخلاق جهانی» و بشردوستانه را گوشزد میکند؛ اخلاقی که در آن خودخواهی و نفعطلبی، فردگرایی و ناسیونالیسم افراطی، تبعیض و نابرابری، سوءظن و بیاعتمادی، قطبیسازی، تعارض، تضاد، دشمنی، خشونت و جنگ جای خود را به خیرخواهی و منافع جمعی، عدالت و برابری، گفتوگو، تفاهم، همدلی، همفکری، همگامی و همکاری و تعاون برای کاستن از مخاطرات فزاینده میدهند. اخلاقی که تفاوتهای فرهنگی و تنوع و تکثر فرهنگهای بومی و ملی را به رسمیت میشناسد، از هرگونه تلاشی برای یکدستی میپرهیزد و آرمانش
« یک جهان، چندین صداست».
.
.
.
.
.
.

از شمار دو چشم یک تن کم
وز شمار خرد هزاران بیش
اپیدمی کووید ۱۹ در کشور هر روز بی رحمانه جان عده ای از هم میهنان را می گیرد و خانوارهایی را در سوگ و ماتم می نشاند.
اطلاع یافتیم که این ویروس مهلک و منحوس گریبان یکی از پیش کسوتان جامعه پزشکی زادگاه مان زنده یاد
دکتر #منوچهر_مشرفی را هم گرفت تا این چهره محبوب دعوت معبودش را لبیک گوید.
مردم شریف گلپایگان به یاد می آورند که این پزشک دلسوز و فداکار در جهت کاهش درد و رنج مردم سر از پا نمی شناخت و از این رو هر بیماری به خود اجازه می داد حتی در ساعت های استراحت شبانه، درب منزلش را به صدا درآورده و مشکل جسمی خود را با او در میان گذارده و نااُمید بازنگردد.
فراموش نکنیم زمانی که دکتر مشرفی در گلپایگان فعالیت پزشکی خود را آغاز کرد تا سال های متمادی پس از آن، شهرستان ما از امکانات شبانه روزی در زمینه درمان نظیر اورژانس و ... بی بهره بود؛ بنابراین خصلت های انسانی و سجایای اخلاقی این پزشک خدوم و مردم دوست بود که در صورت لزوم با حضور در منزل بیماران از دشواری های خانواده های گرفتارِ درد، می کاست و آنان را به ساحل آرامش می رساند.
از سوی دیگر اعتماد مردم به تشخیص های دقیق و درمان های موثر دکتر مشرفی، بر میزان توفیق آن مرحوم افزوده بود؛ به گونه ای که از سرمایه های بی بدیل گلپایگان به شمار می رفت.
جا دارد خدمات ارزشمند و ماندگار این پزشک حاذق را در هلال احمر و مطب شخصی و سایر مراکز درمانی زادگاه مان از یاد نبریم. اگرچه از زمانی که در تهران سکونت داشت تا آخرین روزهای حیاتش هم، پذیرای مراجعان زادگاه مان بود.
با عرض تسلیت به همشهریان عزیز از خداوند متعال برای شادروان دکتر مشرفی علو درجات و برای بازماندگان و خانواده محترم ایشان سلامتی و صبر جمیل مسئلت می نماییم.
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
علی اکبر جعفری حسین جعفری
ابراهیم جعفری
.
.
.
.
.
.
.
همزمان شدن هفته #ترویج علم با هفته #کتاب وکتابداری اتفاق مبارکی است که می توان از آن به عنوان فرصتی در جهت ایجاد انگیزه مطالعه بهره برد و مردم را تشویق نمود. شعار هفته کتاب سال جاری هم که در دو واژه معنی دار #داناییمانایی خلاصه گردیده، گویای آن است که رمز پایدار ماندن یک جامعه در گرو آگاه شدن شهروندان است.
۲۰ آبان ماه هر سال به عنوان روز جهانی "علم در خدمت توسعه و صلح " از سوی یونسکو نامگذاری شده که به همت انجمن ترویج علم ایران، در تقویم جمهوری اسلامی ایران وارد گشت و به منظور استفاده بهتر از این موقعیت "هفته ترویج" علم پیشنهاد گردید.
شعار امسال روز جهانی علم در خدمت توسعه و صلح،
#علمبرایجامعهوبا_جامعه انتخاب شد که تمرکز آن ایجاد ارتباط جامعه با علم است. از همین منظر اگر تولید علم و مجاری ورود آن به جامعه را شناسایی کنیم، بدون تردید کتاب جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص می دهد؛ زیرا دانش بشری بر مرکب آن حرکت کرده است. حتی در شرایط کنونی که شبکه های اجتماعی در میان اقشار گوناگون فراگیر شده و یکی از عوامل جدایی ناپذیر و تعیین کننده زندگی امروز به شمار می رود، هنوز هم کتاب اصیل ترین رسانه است؛ زیرا در تولید آن عنصر آگاهی که نقش اول را به خود اختصاص داده، بدون دقت نظرهای متعدد وارد شبکه علم و فرهنگ نمی شود.
به همین دلیل کتاب معتبرترین، دقیق ترین و قابل اعتمادترین رسانه موجود در جهان است که دو بال مهم وجودی انسان یعنی ساحت های تفکر و عواطف را باهم به پیش می برد. بنابراین حد اقناعی و عیار علمی کتاب در هیچ یک از شبکه های اجتماعی قابل بازیابی نیست.
می توان گفت کتاب پدیده ای خارقالعاده شبیه خود انسان می باشد؛ زیرا به عنوان مخلوق او دارای کارکردهای متنوع بوده و در واقع آئینه خود انسان است.
پالایش زبان نیز از جمله کارکردهای کتاب به شمار می رود؛ زیرا زبان ملل نیز بر اساس کتاب پرورش یافته است. اگر تاریخ بیهقی، گلستان، بوستان، مثنوی و ... نبود، زبان فارسی به این نقطه نمیرسید؛ از این رو کتاب مسیری است که پرورش زبان را هم امکان پذیر می سازد.
در عین حال کتاب و نشر سهم قابل توجهی
در دیپلماسی فرهنگی دارد. تصویری که از ما در جهان وجود دارد این است که ایران را با شاهنامه، مثنوی، دیوان حافظ، شفای بوعلی و ... میشناسند؛ همانطور که ما ملل دیگر را به کتابهایشان میشناسیم. بنابراین خط ارتباطی وجودی و ذهنی ما با سایر ملت ها از طریق کتاب به عنوان یک سفیر، سیار و فعال است.
هر چند جریان هایی می خواهند دیوار ما را با جهان بلند و بلندتر کنند؛ اما دیپلماسی کتاب آجرها را برداشته و دیوارها را فرو میپاشد. کسانی که قصد دارند ملت با تمدنی چون ایران را منزوی کنند، کتاب و ارتباط با کتاب است که چنین توهمی را از بین میبرد.
از این رو دیپلماسی فعال فرهنگی با کتاب راه گشاست. ما که با کاغذ جادهها را ساخته و ابریشمی کردهایم، امیدواریم این مسیر شکوهمند را با کتاب همچنان تداوم بخشیم.
کتاب به مثابه خورشید چارچوب زندگی بشر را روشن و به خواهان آن نور، شور و گرما هدیه می دهد. کتاب، همچو باران بر سرزمین دل های تکیده می بارد و اندیشه ها، باورها، نگرش ها، کردار و رفتارها را منطق، زیبایی و طراوت می بخشد. کتاب، به سان پرنده ای است که به انسان قدرت اوج و پرواز می دهد. در پرتو کتاب شکوفایی، سرسبزی و بالندگی فرهنگ جامعه به اوج می رسد و پیوسته بر زندگی نورافشانی می کند.
در پایان به همه کتابداران و کتاب فروشان که حلقه وصل اهل مطالعه با این منبع درخشان دانایی و معرفت هستند، دستمریزاد گفته و ضمن عرض تبریک، توفیق روزافزون شان را از خداوند متعال مسئلت می نماییم.
به عنوان حُسن ختام، این یادداشت را با شعر زیبای شادروان فریدون مشیری در رابطه با کتاب مزین می سازم.
ای باغ پرسخاوت اندیشه های ناب
پنهان به برگ برگ تو اعجاز آفتاب
جان من و تو هرگز از هم جدا مباد
ای خوب جاودانه، ای دوست، ای کتاب
.
.
.
.
.
./
..
.

یا مَنِ اسمُهُ دَوا وَ ذِکرُهُ شِفا وَ طاعَتُهُ غِنی،
اِرحَم مَن رَاسُ مالِهِ الرَجا وَ سِلاحُهُ البُکا
خدای بزرگ را سپاس فراوان می گوییم که در پرتو عنایات خاصه اهل بیت عصمت و طهارت (ع) شاعر خوشنام و مردمی زادگاه مان جناب آقای #ابوالقاسم_طالبی ( طالب گلپایگانی ) با سپری نمودن ایام نقاهت پس از سانحه تصادف، از بیمارستان ترخیص یافته و روند بهبودی را طی می کنند.
بدیهی است فرهیختگان جوامع از جمله شاعران سرمایه هایی هستند که نه تنها به خانواده؛ بلکه به همه مردم تعلق دارند.
با آرزوی سلامتی و تندرستی این شاعر فرزانه، امیدواریم همچنان به ترویج ارزش های انسانی از طریق سرایش شعر، به خدمات فرهنگی خود تداوم بخشند.
ابراهیم جعفری
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مِنَ المُومِنینَ رِجالُ صَدَقوُا ما عاهَدُالله عَلیه فَمِنهُم مَن قَضی نَحبَه وَ مِنهُم مَن یَنتَظِر
خبر درگذشت حضرت حجه الاسلام والمسلمین حاج #محمود_عقیقی همشهریان و دوستان ایشان را در اندوهی سنگین فرو برد.
بدیهی است در چنین شرایطی آنچه به اذهان متبادر می شود، خدمات و آثاری است که از آن مرحوم به یادگار مانده و می تواند برای دیگران درس آموز باشد.
رحلت این بزرگوار واقعیتی را آشکار ساخت که عرض عمر مهم تر از طول آن است. این انسان محبوب اگرچه زمان نه چندان بلندی را در این دنیای زودگذر سپری کرد؛ اما از همه لحظه های آن به خوبی استفاده نمود و در زمینه نشر معارف قرآنی و سلوک اسلامی با علم و عمل خود، چهره ای موفق بود.
آقای عقیقی در راستای تبلیغ اسلام با کسب دانش حوزوی و دانشگاهی از جمله روحانیونی بود که علاوه بر شناخت سنت های اصیل اسلامی، با تحولات دنیای معاصر آشنایی داشت و از این رو قادر به همدلی با اقشار مختلف جامعه و به ویژه جوانان بود.
آنچه از یک روحانی مسئول و متعهد انتظار می رود، در سیره و منش این چهره دوست داشتنی مشاهده می شد.
صمیمیت با مردم، بی آلایشی و " فرزند زمان خویش بودن " و در کنار آن برخورداری از بینش قرآنی و سواد علمی و به ویژه توانمندی ارائه آن ها در منبر، از این عالِم فرهیخته خطیبی برجسته ساخت؛ به گونه ای که در پایان هر سخنرانی پرمحتوی و عمیق ایشان، اقناع و رضایت خاطر مخاطبان کاملا آشکار بود.
علاوه بر موارد فوق ریاست اداره ارشاد اسلامی گلپایگان و نیز خدمت به خانواده های معزز شهیدان و جانبازان در جایگاه های معاونت فرهنگی بنیاد شهید گلپایگان و ریاست بنیاد شهید خوانسار برگ های زرینی از دفتر زندگی پربار این عزیز سفرکرده را به خود اختصاص می دهد.
خدایش رحمت کند که کارنامه ای درخشان از عمل صالح بر جای گذاشت و توانست برای افرادی که می خواهند خوب و زیبا زندگی کنند، الگویی به یادماندنی باشد.
با عرض تسلیت به خانواده محترم و فرزندان برومندش، به روان تابناک او سلام و صلوات نثار می کنیم.
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما

یکی از دانشجویان سابقم که پیرو آیین حضرت مسیح ( ع ) است، با ارسال کارت پستالی زیبا در فضای مجازی میلاد فرخنده نبی مکرم اسلام (ص) را به اینجانب تبریک گفت.
پاسخ بنده به تبریک ایشان به شرح زیر بود:
سلام بر جناب آقای جانسون تومه عزیز
" با عرض ارادت و تشکر فراوان از اظهار لطف جنابعالی در ارسال پیام تبریک ولادت پیامبر گرامی اسلام، بنده به وجود هم وطنی دوست داشتنی مانند شما افتخار می کنم. توفیق روزافزون تان را از خداوند متعال خواستارم."
تبادل احساسات با دانشجوی سابقم انگیزه ای را برای واکاوی حوادث اخیر کشور فرانسه به وجود آورد تا با استناد به یک تجربه ارزشمند، مسیر تازه ای را در جهت مواجهه با بی مهری ها نسبت به ادیان معرفی کنم.
اقدام شنیع، ضد انسانی و ننگین جوانی وابسته به داعش در بریدن سر معلم تاریخ به دلیل نمایش کاریکاتورهای مستهجن نشریه فکاهی شارلی ابدو در جهت هتک حرمت پیامبر اکرم حضرت محمد ابن عبدالله (ص) و به دنبال آن سخنان ناشایست امانوئل مکرون رئیس جمهور فرانسه که چنین کاریکاتورهایی را از مصادیق آزادی بیان در آن کشور برشمرد!!!، دور و تسلسلی از نفرت و خشونت را در جهان دامن زد.
اوایل دهه ۱۳۸۰ نیز در اعتراض به کاریکاتوریست هتاک دانمارکی که به ساحت پیامبر گرامی اسلام اهانت کرده بود، مقابل سفارت آن کشور در تهران دو نوع واکنش صورت گرفت که دقت در میزان اثرگذاری آن ها بر افکار عمومی عبرت انگیز است.
واکنش اول این بود که برای مقابله و تحقیر کاریکاتوریست دانمارکی و حامیانش جمعی از معترضان پرچم دانمارک را بر روی بدن تعدادی الاغ و سگ انداخته و بارها آنان را در برابر دوربین ها و خبرنگاران چرخاندند و ...؛ اما میزان اثربخشی این اقدام نه تنها به تحقیر دانمارکی ها منجر نشد؛ بلکه به نفع آنان تمام شد! دلیلش این بود که غربی ها با احترام ویژه ای که به تنوع زیستی و حقوق حیوانات قائل هستند، این اقدام را برگ برنده ای برای خود قلمداد کرده و چه بسا از آن استقبال نیز نمودند.
اما در سوی دیگر این تظاهرات اعتراض آمیز، کنشی نمادین صورت گرفت که اعجاب جهانیان را برانگیخت. در برابر توهین به مقدس ترین چهره مسلمانان، جانباز انقلاب آقای #حسین_نوری که در اثر شکنجه های ساواک و ضایعه نخاعی ناشی از آن، دست هایش توان حرکت ندارند، قلم را در میان دندان ها قرار داده و تصویر حضرت مریم (س) را با زیبایی تحسین برانگیزی بر دیوار روبروی سفارت دانمارک در تهران نقاشی و آن را به اثر جهانی تبدیل کرد.
حسین نوری هدف از این نقاشی را ابراز محبت مسلمانان نسبت به حضرت مریم (س) و محکوم کردن اهانت به ساحت مقدس پیامبر اسلام اعلام کرد و افزود: " این اثر را به خاطر نشان دادن محبت مسلمانان به دین مسیح و به جهان مسیحیت اهدا می کنم.
اسلام یهودیت و مسیحیت را به عنوان ادیان اسمانی و ابراهیمی به رسمیت می شناسد و قرآن از پیامبران آن ادیان با احترام و شکوه تمام یاد می کند. نام حضرت موسی (ع) ۱۳۶ بار و نام حضرت عیسی (ع) ۲۳ بار و نام حضرت محمد (ص) ۴ بار در قران ذکر شده است. تجلیلی که از حضرت مریم در قرآن مجید صورت گرفته است در انجیل های چهارگانه وجود ندارد. علاوه بر آن به صراحت قرآن مجید یهودیان و مسیحیان را اهل کتاب و اهل نجات می داند که در صورت مومن بودن و موحد بودن هیچگونه غم و واهمه ای بر آنان نخواهد بود.
اقدام #امامموسیصدر در راستای وحدت ادیان در لبنان قابل تامل است. تیرماه ۱۳۴۱ شمسی در شهر صور، یک بستنی فروش مسلمان به همسایه مسیحی خود که او هم بستنی فروش بود، ستم کرده و در میان مردم تبلیغ می کرد که بستنی مسیحیان از نظر اسلام نجس است و خرید آن جایز نیست. این حرکت باعث شد تا کار مرد مسیحی به شدت کساد شود. مرد مسیحی خدمت امام صدر رفت و از او شکایت و دادخواهی کرد. امام صدر از وی دل جویی نمود و به آن مرد مسلمان هم پیغام فرستاد تا از این عمل ناشایست دست بردارد؛ اما آن مرد مسلمان گوش شنوا نداشت. چند روز بعد امام موسی صدر با تکیه بر فتوای صریح خود مبنی بر طهارت اهل کتاب، همراه چند نفر در مغازه بستنی فروشی مرد مسیحی حاضر شد و ضمن دل جویی عملی، از بستنی های او تناول نمود و با این عمل، از حقوق یک شهروند مسیحی که مورد ظلم واقع شده بود، دفاع کرد.
این موضع در آن ایام انعکاس گسترده ای در سطح روزنامه های مهم لبنان از جمله النهار، الحیاة و لسان الحال یافت و منجر به تحکیم روابط مسیحیت و اسلام به رهبری امام موسی صدر شد.
در پایان این بیت از حضرت حافظ را چاشنی پاسخ هنرمندانه آقای حسین نوری به اهانت کنندگان رسول گرامی اسلام می سازیم:
جنگ هفتاد و دوملت همه را عذر بنه
چو ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

جایزه نوبل ادبیات ۲۰۲۰ میلادی به
#لوئیز_گلیک (Louise Glück ) شاعر زن آمریکایی به خاطر «صدای اشتباهنشدنی شاعرانهاش که با زیبایی بیپیرایه، هستی فرد را میگستراند»، اهدا شد.
از مجموع ۱۱۲ نویسنده برنده این جایزه تا کنون، تنها 27 نفر غیراروپایی بودهاند. فرانسه با 15 برگزیده، آمریکا و انگلستان هر یک با ۱۱ نویسنده و آلمان و سوئد هر کدام با ۸ نویسنده حرف اول را می زنند. اولین آسیایی برنده نوبل ادبی، #رابیندرانات_تاگور شاعر و نویسنده هندی بود و پس از او، نویسنده دیگری از چین و دو نویسنده ژاپنی برنده این جایزه شدند. جوانترین برنده نوبل ادبیات ۴۲ سال و مسنترین برنده ۸۸ سال سن داشته اند.
از نکات جالب این که بوریس پاسترناک شاعر و نویسنده روس تحت تأثیر فشار مقامات شوروی سابق، این جایزه را نگرفت و ژان پل سارتر نیز به دلیل عدم اعتقاد به هیچ جایزه رسمی، دریافت آن را رد کرد.
نکته در خور تامل دیگر این که نویسندگان بزرگی همچون لئو تولستوی، ولادیمیر ناباکوف، مارسل پورست، ازرا پاوند، توماس هاردی، آنتوان چخوف، مارک تواین، هنریک ایبسن، جیمز جویس، امیل زولا، خورخه لوییس بورخس و کارلوس فوئنتس جایزه نوبل نگرفتند.
اگرچه ایرانیان در اغلب رشته های علمی در داخل و خارج از کشور سرآمد بوده و هستند که نمونه برجسته آنان زنده یاد پروفسور #مریم_میرزاخانی برنده جایزه جهانی #فیلدز در ریاضیات می باشد؛ اما در عرصه ادبیات که بدون تردید کشور ما در ردیف پیشگامان جهان قرار دارد، درخششی نداشته اند.
چرا نویسندگان و شاعران کشور ما تا کنون موفق به دریافت جایزه نوبل ادبیات نشدهاند؟
از شرایط اولیهای که نویسنده برنده جایزه نوبل باید داشته باشد، این است که آثار او به زبان سوئدی و ... ترجمه شده باشد، اما از میان آثار ادبی ایران به جز « بوف کور» صادق هدایت و نوشتههای هوشنگ مرادی کرمانی، بخش بزرگی از آثار کشور ما به این زبان ترجمه نشدهاند. مترجم داخلی هم نمی تواند اقدام کند؛ زیرا آثار باید به گونه ای باشد که برای نویسنده سوئدی یا ... دارای جاذبه بوده و آن را به زبان مادری اش ترجمه کند.
البته از دیرباز تا کنون در دانشگاه های معتبر دنیا مانند ییل و سوربن و دانشگاه های اروپای شرقی، کرسی های زبان فارسی وجود داشته و تزهایی در باره ادبیات معاصر ما نوشته شده و این گونه نیست که توانایی ترجمه در خارج نباشد؛ اما باید آثار فارسی از نظر آنان مخاطب داشته باشند تا گرایش به ترجمه ایجاد شود.
از سوی دیگر متاسفانه حوزه زبان فارسی محدود است. رُمانی که نجیب محفوظ در مصر می نویسد، در سایر کشورهای عربزبان دیگر نیز خوانده میشود و بدون اینکه از صافی ترجمه بگذرد، از هم تغذیه میکنند. در آمریکای لاتین هم گستره زبان وسیع است؛ زیرا این کشورها تبادل فرهنگی دارند. اگرچه بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، چند کشور فارسی زبان را در کنار خودمان داریم، اما کمتر دیده شده داستانی در ایران منتشر شود و در افغانستان و تاجیکستان و ... خوانده شود.
هرچند حیطه رواج زبان ترکی بیشتر از فارسی نیست؛ اما در سطح جهان جایگاهی دارد که حاصل آن دو برنده نوبل بوده است. این تفاوت در کجاست؟ حجم مطالعه در ترکیه نسبت به ایران بسیار بیشتر و در نتیجه تیراژ کتابها نیز خیلی بالاتر است، در حالیکه جمعیت آن کشور تقریباً معادل ماست.
از این رو پیش از انتظار برای دریافت جایزه نوبل ، باید منتظر دریافت پاداش از مخاطبان ایرانی باشیم و جایزه ما چیزی جز خریداری کتاب هایمان نیست. وقتی در ایران، کتابهای ما به زبان شیرین فارسی خریداری و خوانده نمیشود، چه توقعی است که بخواهیم آثارمان به چند زبان دیگر ترجمه شود و در زمره جریان اصلی ادبیات قرار گیرد؟
هنگام اهدای جوایز جهانی، برگزارکنندگان به موقعیت نویسنده در داخل کشورش هم توجه می کنند. تیراژ کتابهای آن نویسنده، تعداد مصاحبههایی که رسانهها با او انجام می دهند، تعداد فیلمهای سینمایی و تلویزیونی که با اقتباس از آثارش ساخته می شود، جوایز داخلی که دریافت می کند و … طبیعی است به این مساله توجه کنند که یک کتاب و یک نویسنده در کشور خودش و در میان جامعه و همزبانهای خودش چه جایگاهی دارد؟
این موضوع حتی برای مواردی غیر از کسب جایزه نیز اهمیت دارد. به عنوان مثال مجموعه هری پاتر که رکوردهای فروش کتاب را جابهجا کرد، علاوه بر انتخاب خوب موضوع که یک داستان مدرسهای است، بخش مهم شهرت آن از اخبار و تبلیغات حول محور کتاب می آید. مثلا برای جلد هشتم با عنوان «هری پاتر و فرزند نفرین شده» صف خریدی تشکیل شد که در آن صادق خان شهردار لندن هم ایستاده بود. همین موارد به ظاهر ساده است که یک کتاب را مطرح می سازد و به آن بها می دهد.
گامی تازه در شناخت ظرفیت های #تعزیه
برای توسعه #گردشگری

هر دری بسته شود جز در پرفیض حسین
این در مکتب عشق است که باز است هنوز
خبر لغو آیین سنتی تعزیه در روستای #قودچان در دهه آخر ماه صفر سال جاری به دلیل اپیدمی کووید ۱۹، انگیزه ای در اینجانب به وجود آورد تا اشاره ای به پژوهش سرکارخانم مریم سادات حضوری با موضوع: بررسی قابلیت های آیین مذهبی سنتی تعزیه خوانی در جذب گردشگر آیینی از دیدگاه خبرگان ( نمونه مورد مطالعه در روستای تجره ) داشته باشم. خانم حضوری که اهل خوانسار و ساکن تهران هستند، اخیراً از پایان نامه کارشناسی ارشد خود در رشته مدیریت جهانگردی با همین عنوان دفاع نمودند. در جلسه دفاع که از حُسن اتفاق بنده مسئولیت داوری آن را بر عهده داشتم، ایشان بر این نکته تاکید نمودند که: " هر اثری مانند تعزیه که با ثبت شدن در یونسکو جهانی می شود، اگر قابلیت های آن برجسته نگردد، به طور طبیعی بازپس گرفته خواهد شد. "

مراسم تعزیه در روستای تجره
#تعزیه یکی از معتبرترین انواع ارتباطات سنتی و آیین های نمایشی مذهبی است که در آن ترکیبی از هنرها، آداب و عناصر مختلف به کار گرفته می شود و هریک از آن ها در جای خود می تواند موضوع مطالعه قرار گیرد.
ارتباطگران در تعزیه، با چیرگی بر ۲ هنر #موسیقی و #نمایش و بهرهگیری از انواع نمادها و نشانهها مانند شمشیر، نیزه، مشک آب و نیز انتخاب رنگ پوشش نقشخوانان و در کنار آن ها با درهم آمیختگی شعر، نقالی و موسیقی صحنه نبرد خیر و شر را از طریق بازخوانی یک رخداد تاریخی به تصویر می کشند. در واقع تعزیه رسانهای برای بیان دردها، واگویی رنجها و عقدهگشایی علیه زور و تزویر بوده و روسیاهی ستمگران و دغلکاران روزگار را فریاد زده است.
تعزیه در کنار #شیعی_ بودن، #ایرانی است. در ایران شیعی، چه رویدادی شایستهتر از واقعه کربلا برای ترسیم رویارویی خیر و شر و چه پاکسرشتی برتر از #امام_حسین(ع) و یارانش می شناسیم؟ تعزیه با ترکیبی درهمتنیده از موسیقی و نمایش، مصداق برجسته ای از ارتباطات سنتی در ایران است که بیواسطه در میان مخاطبان به اجرا درآمده و به پیام رسانی می پردازد.

#تماشاگر در تعزیه مانند هر شکلی از نمایش یکی از مهم ترین ارکان است. البته با توجه به خاستگاه وکاربرد آیینی اش، برای مخاطبان این نمایش از اصطلاح «اهل مجلس» استفاده می شود؛ به گونه ای که می توان آنان را تماشاگران شریک و فعال درتعامل با سایر ارکان تعزیه به شمار آورد.
بدون تردید تعزیه ژانر منحصر به فردی است که مفهوم " ارتباطات مشارکتی " در آن موج می زند و می تواند در تداوم این تحقیق مورد مطالعه پژوهشگران قرار گیرد. از این منظر تعزیه اگر در مکان و زمان مناسب خود اجرا شود، یکی از تاثیرگذارترین نمایش های حال حاضر برای مخاطب است.
متاسفانه به دلیل سال ها ممنوع بودن شبیه خوانی در ابتدای سده حاضر و نیز درگذشت اغلب پیشکسوتان، بخشی از تجارب این هنر آیینی از دست رفته است. از سوی دیگر شکل گیری جامعه صنعتی، تغییر بافت معماری شهرها و روستاها، ورود رسانه های جدید، تغییر ذائقه، ضرباهنگ زندگی و کم حوصلگی مخاطبان؛ بویژه در شهرهای بزرگ شرایط لازم را برای اجرای کامل تعزیه در اکثر مواقع مهیا نمی سازد.
دکتر حسین اسماعیلی، تعزیه شناس مقیم فرانسه، در «درآمدی به نمونه شناسی تعزیه» بیان می کند: «همواره تعزیه از فقر پژوهش علمی و آکادمیک رنج برده است و اغلب پژوهش های این حوزه به جای تحلیل، بر تعریف بنا شده و روش های پژوهشی نوینی در تعزیه صورت نگرفته است؛ به گونه ای که در عرصه جهانی تعزیه هنوز به اندازه اُپرای پِکنی یا نمایش های سنتی هند و ژاپن شناخته شده نیست. در این زمینه باید ارگان ها و نهادهای دست اندرکار، برای حمایت از ترجمه پژوهش های انجام شده در داخل و انتشار مناسب آن ها در خارج از کشور برنامه هایی تدارک ببینند.
با عنایت به موارد بالا تلاش ارزشمند سرکار خانم حضوری که از طریق مصاحبه عمیق با خبرگان این هنر آیینی در روستای تجره از توابع خوانسار و پیمایش در میان گردشگران، ظرفیت های آیین مذهبی سنتی تعزیه خوانی در جذب گردشگر را شناسایی کردند، قابل ستایش است. امیدوارم با بسط این تحقیق در مقطع دکتری و تعامل با یونسکو و سایر نهادهای فرهنگی داخلی و خارجی در معرفی هنر آیینی تعزیه سایر نقاط کشور نیز موفق باشند.
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
5 اکتبر؛ #روز_جهانی_معلم گرامی باد
![]()
#معلمان؛ پیشرو در بحران، تجسم دوباره آینده
در چهل و چهارمین اجلاس وزیران آموزش و پرورش که در تاریخ ۳ تا ۸ اکتبر سال ۱۹۹۴ میلادی در شهر ژنو برگزار شد ، " فدریکومایور " مدیر کل وقت سازمان یونسکو پیشنهاد کرد روزی به نام " روز معلم " نامگذاری شود که این طرح از سوی مجمع عمومی آن سازمان تصویب گردید.
پذیرش " روز جهانی معلم " از سوی یونسکو را می توان چرخشی در دیدگاه این سازمان نسبت به آموزش و پرورش قلمداد کرد ؛ زیرا تا قبل از این اجلاس مشکلات آن را ناشی از کمبود سرمایه گذاری در امور فیزیکی مانند ساختمان مدرسه ، تجهیزات و ... می دانستند ؛ اما با بحث ها و تبادل نظرهایی که صورت گرفت ، این نظر تقویت شد که برای بالا بردن کیفیت آموزش ، باید کیفیت کار و زندگی معلمان ارتقا یابد و معلم از جایگاه اجتماعی شایسته ای در جامعه برخوردار شود. از این رو ۵ اکتبر هرسال میلادی ( ۱۳ مهر ماه ) به عنوان روز جهانی معلم انتخاب شد.
روز جهانی معلم فرصتی است تا معلمان و فعالان تشکل های صنفی آموزش و پرورش یک صدا ، به مسائل و مشکلات معلمان پرداخته و از تجارب جهانی و بین المللی در بهبود وضعیت و توسعه حرفه ای خود بهره مند گردیده و صدای خود را به گوش جهان برسانند.
شعار روز جهانی معلم در سال ۲۰۲۰ میلادی
«معلمان:پیشرو در بحران، تجسم دوباره آینده»
انتخاب شده است. چالش های همه گیر #کووید ۱۹ که یک رویداد بی سابقه و جهان گیر بود، در حال حاضر سیستم های آموزشی را به روش های جدید وادار ساخته و منجر به تجدید نظر در نحوه تدریس و کار معلمان گردیده است.
استفاده از آموزش های از راه دور، حمایت از گروه های آسیب دیده و اطمینان از کاهش شکاف آموزشی مهم ترین اهدافی هستند که در این شرایط به آن پرداخته می شود. باتوجه به شرایط فعلی و شعار امسال روز جهانی معلم، می توان به نکاتی در مورد نقش معلمان در برقراری
#آرامش_روحی در جامعه توجه کرد. معلمان غیر از آن که آموزش دهنده علوم و فنون درسی هستند، جهت نزدیکی عاطفی که با دانش آموزان خود دارند، می توانند در #بازسازی_روانی جامعه نقش مهمی ایفا کنند و به کودکانی که در خانواده های آسیب دیده از کرونا هستند، بیاموزند که چگونه به بهترین شکل ممکن از چالش ایجاد شده عبور کرده و فردایی موفق و موثر را بسازند. شاید بتوان گفت معلمان هر جامعه مهم ترین افراد جهت #القای_امید به #آینده هستند.
در پایان این یادداشت را باسخن
#ملاله_یوسف_زی دختر بچه پاکستانی و برنده جایزه صلح نوبل در سازمان ملل که در سال ۲۰۱۲ از سوء قصد طالبان ( به جُرم دفاع از حق آموزش کودکان و تشویق دختران و زنان به تحصیل ) جان سالم به در بُرد ، آراسته می سازیم.
یک کودک ، یک معلم ، یک قلم و یک کتاب
می تواند دنیا را تغییر دهد.
جهان نیازمند شنیدن صدای #گاندی است

دوم اکتبر ( ۱۱ مهرماه ) سالروز تولد #ماهاتما_گاندی رهبر استقلال هند از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد به عنوان روز بین المللی #نفی_خشونت انتخاب شده است.
جهان امروز اگر گاندی را ندیده بود، نمی توانست باور کند که سیاست با اخلاق، مقاومت و مبارزه با محبت، علم و عرفان و جهان داری با دست شستن از جهان به خوبی قابل جمع است. او به ما آموخت که پیروزی حقیقی نه پیروزی بر حریف که پیروزی با حریف است. او با یک دست چرخ نخ ریسی و با دست دیگر جهانی از سیاست و اقتصاد را می چرخاند تا به ما نشان دهد که پیشرفت اگر از سنتِ برآمده از آن خاک استخراج نشود، چون کاری تقلیدی و بی ریشه است، هیچ گاه به شکوفایی نمی رسد و تا هست وارداتی و بیگانه است.
او می گفت: " آن چه به شما می گویم، به قدمت کوه های جهان است و برای درک این سخن باید جانی فرهیخته و روحی آزاد داشت." برای شنیدن صدای هر مرد بزرگی که تاریخ در سینه او خانه می گیرد و سنت در قلب او به ضربان درمی آید، باید گوش تربیت شده، آموخته و آماده داشت و اگر ما نتوانستیم " بشنویم " ، نباید به جای اقرار به ضعف و فتور، هذیان های ذهنی خود را به بزرگان نسبت دهیم.
مهاتما گاندی درباره #آموزش_عالی دیدگاه خاصی داشت و معتقد بود سوادآموزی بدون آموزش حرفهای برای جامعه مفید نیست. به باور او کارِ دستی با کارِ ذهنی برابر است؛ به طوری که در حین کار هم میتوان عبادت کرد. او معتقد بود تعلیمات آزاد باید برچیده شود و تعلیمات مبتنی بر حرفه جایش را بگیرد تا همگان امکان یکسانی برای تحصیل داشته باشند.
گاندی مانند ایوان ایلیچ و پائولو فریره، که چند دهه بعد از او وارد میدان شدند، میپرسید: نظام آموزشی مستعمراتی چه ارتباطی با هند آزاد و مستقل میتواند داشته باشد؟ او در بازسازی نظام آموزشی که در سال ۱۹۳۷ میلادی مطرح کرد، گفت: " باید انقلابی در امر آموزش عالی پدید آورد که با نیازهای ملی مرتبط باشد." او میخواست این نظام جدید به حال گروه کثیری که در روستاها زندگی میکنند، سودمند باشد.
به نظر او آموزش عالی به معنی عام آن باید به مثابه ابزاری برای بهبود وضع ملت به کار رود و « راهی برای ایجاد بهترین جسم و روح برای انسان باشد. » به عقیده وی " با سوادشدن پایان کار آموزش نیست؛ حتی آغاز آن هم شمرده نمیشود. " آموزش باید به ایجاد عالی ترین تحول در مغز منجر شود. برای پروردن چنین مغزی و همچنین برای کاربرد دانش به دست آمده، باید به دانشجویان فرصت آفریدن و ساختن هرچند به صورت ناقص، داده شود. آنان باید #چرا_ها و #چگونه_های هر چیزی را در همان لحظه ابداع کشف کنند.
گاندی مخالف سوادآموزی بدون آموزش حرفهای، ورزش جسمانی بدون تحول روحی، و تعالیم مذهبی بدون خدمت علمی و اجتماعی بود. به اعتقاد او آموزش دانشگاهی بهطور گسترده با شهرها ارتباط داشته و #جوامع_روستایی از آن بی بهره اند.
گاندی متخصص تعلیم و تربیت نبود؛ اما هنگامی که گفت آموزش باید عملی باشد، بیش از هر کارشناس امروزی به آموزش و پرورش معنی داد. او معتقد بود که فقط آن آموزشی را که برای اجتماع، بهویژه برای مستمندترین افراد خدمت کند، میتوان تعلیم و تربیت واقعی نامید و با در نظر گرفتن همه جنبههای آموزشی گفت: « از طریق کارکردن با ماشین، خود نیز به ماشین بدل شدهایم و هرگونه احساس هنری و کارهای دستی را از دست دادهایم!»
او برای رشد همهجانبه دانشجویان، تعلیم و تربیت را از راه عملی و کارهای دستی ضروری میدانست. چون به نظر وی مغز و قلب تنها از راه #کارهای_جسمانی رشد واقعی مییابد.
گاندی همانند ایلیچ و فریره معتقد بود انسان در دنیای جدید ناگزیر شده است هر آن چیزی را که در گذشته آموخته بود، فراموش کند. او سرسختانه معتقد بود که نظام موجود تعلیم و تربیت باید با یک نظام انسانی که با نیازهای ملی؛ مخصوصا نیازهای مناطق روستایی بیشتر توافق دارد، جابجا شود.
نظر گاندی درباره آموزش و پرورش در هند جدید نظری بتشکنانه بود. او در دیدگاههای خود چنان انقلابی بود که تأکید میکرد مؤسسات آموزشی رسمی برچیده شوند و حتی یک بار گفت: " خطای وهمآلودی خواهد بود اگر بپنداریم که علم تنها از راه رفتن به مدرسه و دانشگاه به دست میآید. جهان پیش از آنکه مدرسهها و دانشکدهها پدید آمده باشند، دانشجویانی برجسته پرورده است. "
هیچ چیز در کرامت بخشیدن به انسان، همپای خودآموزی نیست. من نمیخواهم که بیش از حد مدرسهها و دانشکدهها را نکوهش کنم، آن ها در جای خود فوایدی دارند؛ ولی ما در فواید آنها مبالغه میکنیم، آن ها یکی از ابزارهای تحصیل دانشاند.
امروز جهان بیش از هر زمان دیگر نیازمند صدای گاندی است. اگر امروز به صدای او که دیروز هندوستان را نجات داد گوش فرا دهیم، فردا را نجات داده ایم.
#هنر_عکاسی در عرصه #دفاع_مقدس
عکاسی ایران در دوران انقلاب اسلامی تولدی دیگر یافت و در دوران دفاع مقدس به رشد و بالندگی رسید. عکاسان در دوران دفاع مقدس در صحنه های نبرد دوشادوش رزمندگان در خط مقدم حضور داشتند و با مجاهدت خود جلوه های مهمی از ایثار و فداکاری را به نمایش گذاردند.
هنر عکاس طرح و کشف زاویه پنهان یک رخداد است. عکاسان دوران دفاع مقدس #دوربین را به عنوان سلاح خود برگزیدند تا چهره مظلوم مردم ایران را در جنگ تحمیلی به جهانیان نشان دهند.
عکاس پل ارتباطی بین نسل های گذشته، حاضر و آینده است. امروز به عنوان شاهد می توانیم از چندین آلبوم چاپ شده جنگ تحمیلی نام ببریم که نه تنها در ایران بلکه در خارج از ایران نیز دارای نفوذ بوده اند. برخی از این تصاویر به قدری تاثیرگذار و ماندگار هستند که هنوز هم بعد از چند دهه تازگی و طراوت دارند و همان حس را به مخاطب القا می کنند.
#عکاسی_دوران_دفاع_مقدس از دو جهت قابل توجه است، نخست ثبت خاطرات و لحظه های به یاد ماندنی است که تصاویر هشت سال جهاد را برای ما به یادگار گذاشته و به نحوی تاریخ مصور جنگ را ساخته و پرداخته است و از سوی دیگر اعتماد به نفس و غرور ملی که منتقل می سازد، به اندازه ای است که کتاب های متعدد هم نمی توانند این نقش را داشته باشند.
به عبارت دیگر یک بُعد از عکاسی دوران دفاع مقدس روایت گر لحظات ماندگار آن است، لحظه هایی که دنیایی سرشار از انگیزه را در جهت بالندگی و خوداتکایی به وجود می آورند و می توانند به نسل حاضر و آینده انتقال دهند.
بعد دیگر این که عکاسی آن مقطع تاریخی، نقطه عطفی در تاریخ تصویرگری ایران به شمار می رود؛ زیرا تا قبل از فضای تلفن های همراه هوشمند، می توان ادعا کرد که هشت سال دوران دفاع مقدس #تراکم_تصویر_ایران است. یعنی هیچ مقطعی از تاریخ چند هزار ساله ایران؛ چه زمان قبل از ورود عکاسی و دورانی که نقاشی بود و چه در طول ۱۰۰ تا ۱۵۰ سال اخیر که عکاسی وارد ایران شده است، این مقدار #تنوع_عکس از نظر #جغرافیایی و
#مردم_شناختی در دسترس نیست؛ دلیل آن هم این است که رزمندگان از شمال تا جنوب از طوایف و اقوام مختلف در جبهه های نبرد حضور داشتند.
تصاویری از جبهه های غرب تا جنوب ایران که منجر به شکل گیری آلبوم وسیعی از جغرافیای فرهنگی ایران شده است.
#سعید_صادقی عکاس پیشکسوت دوران انقلاب و دفاع مقدس که در سال ۱۳۸۵ نشان شجاعت و در سال ۱۳۸۶ نشان درجه یک هنری شورای انقلاب فرهنگی را دریافت نموده، در مصاحبه با باشگاه خبرنگاران جوان ( ۴ خرداداد ماه ۱۳۹۸ ) اظهار داشت که عکاسی دفاع مقدس، عکاسی ایران را تغییر داد و باعث شد از حالت استیج به #مستند_گرایی تبدیل شود. در واقع ما
#نگاه_ایرانی را وارد عکاسی کردیم. این تغییر حتی از زمان انقلاب هم پیش نیامد؛ بلکه در سال های جنگ و عکاسی از جبهه ها پدیدار شد.
صادقی که در ۳۵ عملیات مهم شرکت داشته، در مصاحبه ای تاکید نموده: " بسیاری از جوانان با دیدن عکس هایی که من از رزمنده ها گرفته بودم، به جبهه می آمدند. بعد از سال ها که تعدادی از آنان را دوباره دیدم و سوال کردم که چرا به جبهه رفتید؟ در جواب گفتند عکس های شما باعث شد که مادرانمان راضی شوند ما به جبهه برویم. "
او در ادامه می افزاید: " زمانی که آقای ولایتی وزیر امور خارجه بود، هر وقت به سفرهای خارجی می رفت، مجموعه ای از عکس ها را با خود می بُرد. مسئولان کشورهای خارجی با دیدن این تصاویر تحت تاثیر قرار می گرفتند. با اثر پذیری از این عکس ها بود که برای اولین بار سازمان ملل صدام را محکوم کرد.
![]()
فراموش نکنیم که مهم ترین و تاثیرگذارترین #سند یک #واقعه عکس است. تئاتر و سینما بازسازی می شوند و احساسی را که به مخاطب القا می کنند مقطعی است؛ اما عکس با احساس بازی نمی کند بلکه مخاطب را به #شناخت می رساند.
بدون تردید آرشیو عکس انقلاب اسلامی و دفاع مقدس یک #گنجینه_ملی است. اکنون که ما غنی ترین آرشیو بصری تاریخ ایران را در اختیار داریم، از پژوهشگران هنرهای تجسمی انتظار می رود این تصویر ها را مورد کند و کاو قرار داده و هویت ملت بزرگ ایران را از این طریق نیز مورد شناسایی قرار دهند.
به روان تابناک شهیدان؛ به ویژه
#عکاسان_شهید که با ثبت فداکاری و از خودگذشتگی فرزندان رشید این مرز و بوم در دوران دفاع مقدس دفتر آزادگی و استقلال ایران عزیز و سربلند را با خون پاک خود نگاشتند و آراستند، سلام و صلوات نثار می کنیم.

#عادل_فردوسی_پور برنده جایزه معتبر #سوتای #دانشگاه_صنعتی_شریف شد
انجمن فارغ التحصیلان دانشگاه صنعتی شریف ( SUTA ) جایزه سال ۲۰۲۰ خود را به عادل فردوسی پور اهدا کرد.
این انجمن که مقر آن در سندیگو آمریکاست، با هدف افزایش ارتباطهای آکادمیک و حرفهای بین اعضای خانواده بزرگ دانشگاه شریف در داخل و خارج از کشور تاسیس شده است. سوتا هر دو سال یک بار در چند بخش جوایزی به چهرههای نخبه و درخشان فعلی و سابق دانشگاه صنعتی شریف اهدا میکند.
#سوتا در سال 1370، به همت مسئولین وقت دانشگاه و با همراهی عدهای از فارغالتحصیلان به منظور برقراری و تقویت پیوند میان فارغالتحصیلان با یکدیگر از یک سو و فارغالتحصیلان و دانشگاه از سوی دیگر پایهگذاری گردید. این انجمن شبکه ای است میان صدها نفری که همه ساله وارد دانشگاه صنعتی شریف شده و پس از فراگیری رشتههای علوم و مهندسی، این دانشگاه را ترک می کنند؛ میان آنان که هماکنون در دانشگاه به آموزش اشتغال دارند و آنان که آموختهها را به کار گرفته و آزمودهاند. حاصل این پیوندها جامعهای را تشکیل می دهد که قرار است به گونهای متفاوت از تفکر غالب بیندیشد و راهکارهایی را برگزیند که از شیوه های متعارف متفاوت باشد.
این انجمن که نهادی منسجم، یادگیرنده و ثروت آفرین است، مورد وثوق و تاثیرگذار بر فارغ التحصیلان، دانشجویان، نظام آموزشی، صنعت، جامعه و دولت بوده و نقش موثری در ارتقای جایگاه و اثرگذاری دانشگاه شریف در سطح ملی و بین المللی و نیز در شکل گیری مراکز تحقیقاتی و جذب و اجرای پروژه های پژوهشی و تامین بخشی از درآمد سالانه دانشگاه داشته و اعضای آن در هدف گذاری و پیشبرد اهداف نظام آموزشی کشور مشارکت ساختاریافته دارند.
بر اساس بیانیه رسمی انجمن دانشگاه صنعتی شریف، جایزه #دستاورد_فارغالتحصیلان این انجمن در سال ۲۰۲۰ به #عادل_فردوسی_پور اهدا شده است.
در بخشهایی از این بیانیه آمده است: «امسال، SUTA دکتر عادل فردوسیپور، مجری برنامه محبوب نود و استاد دانشکده صنایع در دانشگاه صنعتی شریف را به عنوان برنده جایزه دستاورد فارغالتحصیلان انتخاب کرده است. او در دوران کاری فوقالعاده به عنوان تهیه کننده و مجری، نهایت حرفهای گری، هوشمندی، جذبه و شخصیت محکم و تسلیم ناپذیر خود را نشان داده است. عادل فردوسیپور یک مثال عالی از این است که چطور ترکیب سیستم آموزشی در کلاسِ جهانیِ دانشگاه با اشتیاق و علایق شخصی فرد، میتواند منجر به خلق داستانهای موفقیتآمیز در مسیرهایی فراتر از زمینههای صرفا علمی شود و از راهی متفاوت به سربلندی جامعه کمک کند.»
لازم به یادآوری است که پروفسور محمود تبیانی استاد پیشین دانشگاه صنعتی شریف، پروفسور بهرخ خوشنویس استاد دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، پروفسور مونا جراحی از دانشگاه کالیفرنیا و مهندس حسام آرمندهی کارآفرین برتر از برندگان سالهای گذشته جایزه انجمن دانشگاه شریف بودهاند.
خوشبختانه رسانه ها خبر داده اند که با آغاز #بیستمین_دوره_لیگ_حرفه_ای فوتبال، بار دیگر عادل فردوسی پور تهیه کننده برنامه متوقف شده ۹۰ در شبکه های اینترنتی، برنامه #نود_نو را تهیه و اجرا خواهد کرد که هر هفته دوشنبه ها پخش می شود.
با عرض تبریک به این چهره محبوب فرهنگی و ورزشی که طی سال های متمادی با تهیه برنامه ورزشی ۹۰ راه گشای #گفتمان_انتقادی در سیمای جمهوری اسلامی بود و مخاطبان بسیاری را به سوی خود جلب کرد، توفیق روزافزون اش را از خداوند متعال مسئلت می نماییم.
زنگ مدرسه؛ زنگ زندگی
زنگ مدرسه زنگ زندگی است. آغاز سال تحصیلی که بهار دانش را نوید می دهد، این سوال مطرح می شود که چگونه می توان الزام ها و ساز و کارهای آموزش را با زندگی پیوند داد؟
در سال های اخیر تلاش هایی در راستای زدودن زُمختی و عبوسی آموزش، درس و کلاس به صورت پراکنده در کشور صورت گرفته که از جمله آن ها می توان به مدارس زندگی، مدارس گفت و گو، مدارس طبیعت و ... اشاره کرد؛ اما باید اذعان کرد که شیوه مرسوم در آموزش و پرورش ایران به گونه ای است که ارتباطی بین آموخته ها و زندگی واقعی ایجاد نمی کند.
با این رویکرد، به جای ایجاد #تفکر_انتقادی در میان دانش آموزان، به قدری مغز آنان از معلومات پر می شود که مجالی برای اندیشیدن پیدا نکرده و معلم برای هر سوال دانش آموز، یک جواب قطعی در آستین دارد و فکر او را در چارچوب های از پیش تعیین شده محصور می کند. به عبارت دیگر در مدرسه جسارت را از فرزندان مان سلب کرده، تقلید و دنباله روی را جایگزین می سازد. در حالی که کارکرد نهاد مدرسه باید کاهش شکاف #آموزش و #زندگی باشد تا دانش آموزان و معلمان با اشتیاق وارد مدرسه شوند و با سختی از آن دل بکنند.
شاید بتوان گفت جدی ترین مساله ای را که به بهانه شروع سال تحصیلی و بررسی وضعیت آموزش و پرورش با اتکا به شناخت انتقادی باید به آن بپردازیم، این است که چه کنیم تا مدرسه بتواند ارزش افزوده ای برای جامعه ایرانی داشته باشد؟ چه کنیم که استعداد و هوش کودکان و نوجوانان ما در مدرسه شکوفا شود و در نهایت چه کنیم که مدرسه به مفهوم واقعی آن محل رشد فعالیت ها باشد نه محلی برای توقف یا افول توانمندی انسانی؟
#مارک_تواین نویسنده مشهور آمریکایی در نقد آموزش های رسمی جمله معروفی دارد. او می گوید: " اجازه ندادم هیچ گاه مدرسه مانع آموختنم شود. " این گفته او به شرایطی اشاره دارد که طی آن آموزش های خشک و رسمی با تکیه بر محفوظات می تواند مانعی برای آموختن دانش آموزان باشد. واضح است که آموزش های خلاق نباید به درس و آموزش های رسمی محدود شود و انتظار می رود مدرسه در کنار آن بتواند قدرت ارتباط دانش آموزان را با جهان پیرامون و جامعه افزایش دهد و با پرورش #تفکر_انتقادی و #سواد_رسانه ای آنان را به شهروندانی مسئول و آشنا به حقوق اساسی خود تبدیل کند. بدیهی است که در این راستا مدرسه باید از روش های کهنه و فرسوده فاصله بگیرد تا به تعبیر
#پائولو_فریره اندیشمند برزیلی #یادگیری_نقاد را جایگزین فرهنگ سکوت و فرمانبرداری نموده و با جلب #مشارکت_دانش_آموزان، آموزش را به زندگی نزدیک کند.
در جامعه ایران که از ویژگی های برجسته آن #تنوع_قومی و #تنوع_فرهنگی است، دانش آموزان باید با تقویت #هوش_هیجانی هنر زیستن در تکثر و همزیستی مسالمت آمیز، مهارت #گفت_و_گو، شیوه های مدارا و رواداری و ... را فرا گیرند تا بتوانند از پیشداوری و تعصب دوری گزیده، از زوایای گوناگون به یک موضوع نگاه کرده و #چگونه_اندیشیدن را بیاموزند.
در یکی از مدارس ژاپنی در کشور امارات ویلچری گذاشته اند و هر روز یک نفر باید در تمام ساعات حضور در مدرسه روی آن نشسته و تردد کند تا درکی از زندگی و محدودیت های معلولان پیدا کند. در برخی مدارس نیز اصرار بر آن است که یک دانش آموز معلول در کلاس ها حضور داشته باشد تا سایر دانش آموزان از کودکی با مسائل و مشکلات این قشر آشنا شوند.
واقعیت این است که کشف و پرورش استعدادها وظیفه اصلی آموزش و پرورش است و البته این کاری نیست که صرفاً به معلم، دانش آموز یا خانواده محدود شود؛ بلکه مجموع این ها باید به گونه ای باشد که برآیندشان بتواند
#آموزش_و_پرورش_خلاق را سامان دهد.
مطالعه سرگذشت دانشمندان در فضای آموزش و پرورش سنتی عبرت آموز است.
#آلبرت_انیشتین در دبستان معنی و مفهوم کلمات و عبارات را درست تشخیص نمی داد. معلمش او را عقب مانده ذهنی، غیر اجتماعی و همیشه غرق در رویاهای احمقانه توصیف می کرد.
#توماس_ادیسون دانش آموزی بود که معلمانش از آموزش او در مدرسه عاجز شده بودند. وی در تمام دوران تحصیل کمترین نمره ها را در درس فیزیک می گرفت.
معلم #بتهوون می گفت این پسر در طول زندگی اش هرگز چیزی یاد نخواهد گرفت!
#لویی_پاستور در مدرسه یک دانش آموز متوسط بود و در دوره لیسانس در درس شیمی بین ۲۲ نفر رتبه ۲۲ را کسب کرد!
#امیل_زولا نویسنده بزرگ فرانسوی دانش آموزی تنبل بود که در مدرسه از درس ادبیات معمولا نمره صفر می گرفت!
و ....
یادآوری موارد بالا بیانگر آن است که تعلیم و تربیت آمرانه و مخزنی سرکوبگر استعداد انسان هاست. شاید اپیدمی کووید ۱۹ در کنار ناملایماتی که به همه اقشار جامعه تحمیل نموده، فرصتی را برای ظهور و بروز آموزش و پرورش خلاق فراهم سازد و زنگ مدرسه را به زنگ زندگی تبدیل کند.