روز جهانی ارتباطات و پاندومی کرونا
از سال ۱۹۶۹ میلادی تاکنون، روز هفدهم ماه مه " May " (برابر با ۲۷ اردیبهشتماه) هر سال با عنوان #روز_جهانی_ارتباطات و #جامعه_اطلاعاتی نامگذاری شده است. این روز یادآور پایهگذاری اتحادیه جهانی مخابرات در سال ۱۸۶۵ است که در آن نخستین کنوانسیون جهانی ارتباطات دوربرد در پاریس به امضا رسید. این اتحادیه، شعار امسال برای برگزاری روز جهانی ارتباطات و جامعه اطلاعاتی ۲۰۲۰ را «ارتباطات تا سال ۲۰۳۰: فناوری اطلاعات و ارتباطات در خدمت اهداف #توسعه_پایدار» انتخاب کرد. این شعار در راستای اهدافی بود که در #اجلاس_سران جامعه اطلاعاتی تعریفشده است.
امسال در حالی " روز جهانی ارتباطات " را پشت سر می گذاریم که ویروس مهلک کرونا ( کووید ۱۹ ) اغلب کشورهای جهان را درنوردیده و آثار خود را در همه عرصه ها؛ ازجمله ارتباطات نمایان ساخته است.
دکتر هادی خانیکی بر این باور است که دو ویژگی #نوپدیدگی و #جهان_گستری کرونا، ما را در معرض ناشناختگیهای جدید قرار داد که طبیعتا #ارتباطات هم از این تغییر در امان نیست. در این روزها وزارت آموزش و پرورش از برنامه #شاد با افتخار یاد میکند. به خاطر می آوریم زمانی همهی تلاشها بر این بود که چگونه جلوی ورود یک موبایل را به مدرسه بگیرند؛ اما در حال حاضر شرایطی پیش آمده که مدرسه وارد موبایل شد و طبیعتا هر خانوادهای به دنبال این است که یک #تلفن_هوشمند برای فرزند خود فراهم کند.
در دانشگاه فکر میکردیم باید فاصله میان آموزشهای رسمی و غیررسمی وجود داشته باشد تا کلاسها دوستداشتنیتر شود. سر سرای دانشگاه و سالنها سرشار از این توصیه بود که کسی از موبایل استفاده نکند؛ اما حالا با شرایطی مواجه شدیم که اگر موبایل نباشد، نمیتوانیم کلاس را برگزار کنیم. این وضعیت نشان دهنده آن است که تغییرات مهم و ناگهانی در #سبک_زندگی و استفاده از #رسانه رخ داده و حضور رسانه در فضای خانوادگی بیشتر شده است.
اکنون نگاه ما به ابزارهای ارتباطی و ظرفیتهای رسانهای به جنبههای #فرصت_آمیز آنها معطوف شده؛ در حالی که در گذشته متوجه #تهدیدها بود. شرایط موجود این واقعیت را پیش روی ما قرار داد که اگر در تنهاییهایی که در قرنطینهها به ما تحمیل شده، #ارتباطات_مجازی وجود نداشت، با وضعیت بغرنج تری روبرو بودیم.
هم اکنون وارد مرحله ای شده ایم که دارای انعطاف زمانی و مکانی بیشتر است. برای کسی که اهل اندیشه و دانش است صحبت با مخاطبانی که آنان را نمیبیند و نمیداند در حال انجام چه کاری هستند، شرایط جدیدی است. این شرایط قدرت تفکر و تخیل فرد را افزایش میدهد تا هر لحظه تصور کند با #مخاطبان خود چگونه روبهرو میشود.
پاندمی کرونا علاوه بر تغییری که در
#سبک_آموزش ایجاد نموده، زمینهای را برای تولید #انبوه_اطلاعات فراهم کرده است. در تولید انبوه اطلاعات میبینیم که هر کسی از سطوح عامه تا سطوح متخصص جامعه یاد گرفته است چگونه اطلاعات را #تولید، #توزیع و #دریافت کند. طبیعتا پزشکان و کادر درمان و پیشگیری و افراد حرفهای به کسانی تبدیل شدهاند که به روزنامهنگاری یا حداقل #روزنامهنگاری_شهروندی نیز نزدیک شوند.
رسانههای اجتماعی شرایطی را برای انتقال تجربه و اشتراکگذاری و افزایش #گفت_و_گو فراهم کردهاند. اگر بخواهیم با روشهای علمی این موضوع را ارزیابی کنیم، در همین شرایط مواجه شدن ما با پدیده کرونا و نگرانی از خطر شیوع آن، میل به گفتوگو و امکان آن در جوامع بیشتر شده است.
همین تمایلی که به برگزاری لایوهای مختلف ایجاد شده و افرادی که بیننده #لایو_ها هستند، گویای آن است که انگار این دلهای تنگ تمایل زیادی برای گفتن دارند و باید جایی پیدا شود تا اطلاعات به اشتراک گذاشته شود.
روز جهانی ارتباطات و جامعه اطلاعاتی را به #رسانه_ها که رسالت #تنویر_افکار_عمومی را بر دوش می کشند و #روابط_عمومی_ها که حلقه ارتباط دستگاه های دولتی و غیر دولتی با مردم هستند، تبریک و تهنیت عرض نموده، با این امید که شاهد ارتقای روزافزون این نهادهای مدنی در کشور باشیم. باشد که میوههای #فناوری_اطلاعات_و_ارتباطات را برای شتاب دادن به رشد اجتماعی، اقتصادی، محیطزیست،
و #توسعه_پایدار ایران عزیز به کار گیریم.
جوهر حقیقت در اندیشه فردوسی
( ۲۵ اردیبهشت روز بزرگداشت فردوسی )
مفهوم بزرگداشت #فردوسی ، مفهوم احیای هویت دینی و ملی و پاسداری از گنجینه ارزنده فرهنگ و اندیشه جامعه بشری برای کشف جوهر حقیقت و راهیابی به دنیایی برتر و شورانگیزتر است.
#فرهنگ_ایرانی در برخوردی هوشمندانه و آگاهانه آغوش به روی مکتب رهایی بخش اسلام گشوده و روح عدالت طلبی و ستم ستیزی جامعه ایرانی است که توانست گوهر اصلی
#اسلام_ناب را از خزف خلافت جاهلی جدا کند.
فردوسی دنیایی شگفت و پر رمز و راز از پند و عبرت و اخلاق در قالب مردمی ترین روایت های اسطوره ای ، تاریخی و قهرمانی می آفریند و در نهایت با معیار #فضیلت_اسلامی به ارزیابی و داوری می نشیند. #جمشید #نماد_قدرت و گوهر نژاد ایرانی ، آن گاه که به نوعی استعلا و برتری جویی گرفتار می شود ، فرو می پاشد و زایل می گردد.
به یزدان هر آن کس که شد ناسپاس
به دلش اندر آید ز هر سو هراس
#رستم نیز به عنوان یک قهرمان آرمانی و ایرانی و آفریده مطلوب فردوسی به مدد جهان بینی او چنان به فضایل اسلامی آراسته است که در فرهنگ عامه از مرزهای افسانه و تاریخ می گذرد و گاه به عنوان #سرمشق و نمونه یک مسلمان پا به عرصه فرهنگ نقل و قصه می گذارد.
فردوسی مروج #حماسه_و_شور ، عدالت خواهی ، ستم ستیزی ، حکمت و اخلاق است و در جای جای #شاهنامه سرود آزادی را به همراه نوای عبرت و پند سرداده است. حماسه فردوسی سرگذشت ملتی است پایدار و بافرهنگ که هر هجومی را که خواسته " گوهر " و " اصالت " او را درهم ریزد، دفع کرده و اندیشه ، ذوق ، عظمت و عاطفه ایرانی را در گذار قرون و اعصار در قالب عشق به آزادی ، حس افتخار و نامجویی ، جای قهرمانی های جنسی و ماورای انسانی را که در #افسانه_های_حماسی دیگر فراوان است، می گیرد.
#کاوه_آهنگر نمونه ای از شهامت و مردانگی مردم مظلوم در برابر پادشاه ستمگر زمان است که آزاد منشی ، عدالت طلبی و نستوهی را به غایت زیبایی و پویایی زنده می کند. او شخصیتی اسطوره ای در شاهنامه است که قیامی مردمی علیه فرمانروایی به نام ضحاک را پی می ریزد. نشان جنبش او #درفش_کاویانی ، پیشبند چربی اش است که بر سر نیزه ای می آویزد و به بیرق مبارزه ای عادلانه و حکومتی مورد قبول بدل می نماید.
بی سبب نیست که به نظر بسیاری از دانشوران اگرچه فردوسی قدرت حماسی خود را در آهنگین ترین و موزون ترین قالب ها و واژه ها و تصاویر شعری نشان داده است ؛ اما پایان های پرشور و گداز و #عبرت_آموز داستان های او که گاه عمیق ترین مفاهیم فلسفی را با نهایت ایجاز و سادگی بیان می کند، از معجزه های سخن فارسی است.
چنین است کیهان ناپایدار
تو در وی به جز تخم نیکی مکار
جهان سر به سر حکمت و عبرت است
چرا بهره ما همه غفلت است؟
#زبان_ساده و #مردمی فردوسی که توانسته است به عنوان ابزاری کارا برای نفوذ و رسوخ در اقشار جامعه در طول سالیان و قرون متمادی به کار رود ، نیز در خور تامل فراوان است. فردوسی نه تنها در ایران به میان هر خانه و میدان و روستا و کنج هر قهوه خانه و گود هر زورخانه ای پا نهاده است ، بلکه مرزهایی دور و فرهنگ هایی دورتر را نیز درنوردیده است. فردوسی تنها شاعری حماسه آفرین برای ایران نیست، بلکه خالق حماسه های آزادگی و حکیم سخن سنج فارسی است.
جامعه ما و جهان امروز نیازمند روحیه و وجدانی دینی ، حماسی و شورآفرین است ؛ از این رو آن تصاویر زیبا ، خدا جویانه ، دین باورانه ، عدالت خواهانه و ظلم ستیزانه که در شاهنامه ترسیم شده ، اکنون نیز محرک و زندگانی ساز است.
از سوی دیگر #فرهنگ در ادبیات حماسی شاهنامه فردوسی به معنی دانش ، نیک مردی و فضیلت های اخلاقی به کار رفته است.
ز دانا بپرسید پس دادگر
که فرهنگ بهتر بود یا گهر
چنین داد پاسخ بدو رهنمون
که فرهنگ باشد ز گوهر فزون
که فرهنگ آرامش جان بود
زِ گوهر سخن گفتن آسان بود
گهر بی هنر زار و خوار است و سست
به فرهنگ باشد روان تندرست
از نظر فردوسی انسانی که به فرهنگ گرایش دارد ، #خرد را مبنای رفتار خود قرار می دهد.
هر آن کس که دارد روانش خرد
به چشم خرد کارها بنگرد
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد به هر دو سرای
همیشه خردمند امیدوار
نبیند به جز شادی روزگار
روز بزرگداشت فردوسی گرامی باد
همدلی #شیخ_هادی_نجم_آبادی
در برپایی مدرسه رشدیه
استاد علی اکبر جعفری طی مقاله ای در چهار بخش، نقش #میرزا_حسن_رشدیه را در ایجاد تحول نظام آموزشی ایران به تفصیل بیان نمودند که اخیراً در شبکه های اجتماعی گلپایگان و سایت آخاله انتشار یافت. اگرچه در پایان مقاله به حمایت شیخ هادی نجم آبادی از میرزا حسن رشدیه اشاره کرده اند؛ اما به نظرم رسید که باید حق این مرد بزرگ به شایستگی ادا شود؛ زیرا رشدیه بدون همدلی و همگامی شیخ هادی در جهت دستیابی به اهداف خود ناکام بود.
#شیخ_هادی_نجم_آبادی از روحانیون بلند آوازه عصر ناصری است که حدود ۸ سال بعد از سلطنت مظفرالدین شاه نیز زنده بود. شیخ فردی آزاده ، قانع ، بلندطبع و بی نیاز از قدرت زمانه بود که همه ملاقات کنندگان خود را در کنار دیوار کاهگلی خانه اش به حضور می پذیرفت؛ به طوری که ناصرالدین شاه هم از این قاعده مستثنی نشد. او دارای پایگاهی معنوی و مورد احترام خاص و عام و به قول علامه محمد باقر قزوینی " مطلقاً فساد ناپذیر " بود؛ مجتهدی آزادمنش و روشنفکر که از سوی برخی از همتایان خود به بابی گری ( اتهام رایج عصر ناصری ) متهم شد و ...
کمک و مساعدت شیخ هادی به میرزا حسن رشدیه که به برپایی #مدرسه_رشدیه منجر شد ، نقش انکار ناپذیری در #توسعه_فرهنگی جامعه عقب مانده عصر قاجار ایران داشت.
با صدارت #امین_الدوله دولتمرد روشنفکر و اصلاح طلب دوره قاجار و حمایتش از رشدیه و درخواست از او برای راه اندازی مدرسه در تهران مشابه مدرسه ای که در تبریز دایر کرده بود، شیخ هادی نجم آبادی نیز به تشویق و ستایش از این اقدام پرداخت و برای مدتی صدای مخالفان امین الدوله و مکتب داران سنتی که مذهب را بهانه مخالفت با اقدامات رشدیه قلمداد می نمودند، خاموش کرد.
پس از آن که امین السلطان رقیب امین الدوله به صدارت رسید، از آنجا که مدرسه رشدیه را پایگاهی برای طرفداران امین الدوله می دانست، رشدیه را در تنگنای مالی قرار داد و کمک های دولتی به مدرسه او را قطع کرد؛ به گونه ای که رشدیه از انجام تعهدات مالی بازماند و بدهکار شد. حاج شیخ هادی نجم آبادی به مدد رشدیه آمد و از محل سهم امام ، بدهی رشدیه را پرداخت کرد و مبلغی را نیز به اداره مدرسه اختصاص داد. علاوه بر آن سرپرستی گروهی از شاگردان را از نظر مالی بر عهده گرفت.
تشویق های شیخ هادی و حمایت های وی از مدرسه رشدیه، تبلیغات مخالفان مدرسه را خنثی کرد و باعث شد گروهی از اعیان، اطفال خود را برای آموزش در این مدرسه ثبت نام کنند که این اقدام موجب کمک مالی بیشتر به مدرسه رشدیه گردید.
حاج شیخ هادی برای ایجاد انگیزه و ترغیب دست اندرکاران مدرسه رشدیه هر از گاهی ناهار خود را با گروهی از دانش آموزان صرف می کرد و جوایزی را نیز به آنان می داد. می توان گفت چنین رویه هایی، مدرسه رشدیه را از انحلال نجات داد.
به دلیل این که در آستانه مشروطیت خواسته یا ناخواسته مدرسه رشدیه یکی از کانون های فعالیت سیاسی در جهت رویارویی با امین السلطان بود، میرزا حسن رشدیه به جرم اقدام علیه دولت مورد تعقیب و آزار ماموران دولتی قرار گرفت. تهدیدات علیه رشدیه وی را برای فرار از خطر دستگیری، به خانه شیخ هادی نجم آبادی پناهنده ساخت؛ اما چون ماموران دست بردار نبودند، دو بار با هزینه ای که شیخ هادی در اختیار وی گذاشت، به نیابت و با فاصله، وی را روانه سفر حج نمود. تدبیر شیخ هادی برای مدتی رشدیه را از ایران دور ساخت و خود نیز نظارت بر مدرسه اش را بر عهده گرفت. این تدبیر سبب شد شخص رشدیه از گرفتاری و زندانی شدن به دست ماموران امین السلطان که کینه رشدیه را به دل گرفته بودند، نجات یابد.
هنگامی که رشدیه از سفر دوم حج به تهران بازگشت، اگرچه امین السلطان کرسی صدارت را از دست داده بود و این خبر خوشی برای او بود؛ اما جای خود را به عین الدوله سپرده بود؛ بلایی که به جان ملت افتاد و ... عین الدوله جامع تمام رذایل و فاقد کلیه فضایل بود. در چنین شرایط بغرنج سیاسی، که حلقه محرومیت های اجتماعی را در ایران تنگ تر می کرد ، رشدیه هم #حامی_بزرگ_خود حاج شیخ هادی نجم آبادی را از دست داد؛ کسی که به قول خود رشدیه : " در هجوم آلام و سختی ها پناه محکم او بوده و در قلعه عنایتش از آفات دوران در امان بوده است. "
مرگ شیخ هادی ، ضربه ای سخت برای رشدیه بود؛ به طوری که خود را به " یتیم شدن " تعبیر کرد. ضربه دیگری که یک سال پس از مرگ شیخ هادی به او وارد شد ، مرگ امین الدوله بود که او را به کلی بی یار و یاور کرد و با دور جدیدی از آوارگی ها روبرو ساخت.
به روان پاک حاج شیخ هادی نجم آبادی ، میرزا حسن رشدیه و امین الدوله که در راه آرمان شان از آبروی خود گذشتند ، درود می فرستیم.
پروفسور رضا و ریاضی در فرش ایرانی
ابراهیم جعفری

قالی های زیبای ایرانی با نقش های پیچیده و درهم تنیده، انعکاس دهنده پیشینه و تاریخ هنر ایران محسوب می شوند. آنچه به نقش های قالی ایرانی معنی داده و انسجام آن را حفظ کرده، حضور پررنگ اصول هندسی از کوچک ترین جزییات تا طرح و اسلوب کلی قالی از جمله #تقارن در جای جای نقشه هاست. به بیان دیگر در قالی ایرانی از نظرساختاری و نگاره ای ردپاهای فراوانی از ریاضیات به چشم می خورد که تاکنون نادیده گرفته شده است.
یکی از استادان اینجانب در مقطع کارشناسی به نام امیر حسن سعیدی خاطره ای را به شرح زیر بیان کرده است:
۲۶ سال پیش شادروان
#پروفسور_فضل_الله_رضا را در نمایشگاه فرش دستباف در «تورنتو» کانادا دیدم و نکته ای مهم درباره #فرش_دستباف از وی یاد گرفتم، نکته ای که تا آن روز هیچ کس درباره این " هنر / صنعت " دیرسال و باارزش ایرانی مطرح نکرده بود و آن #کاربرد_ریاضی در #فرش_دستباف_ایران است.
زمستان آن سال در نخستین نمایشگاه فرش دستباف ایران که در «تورنتو» برپا بود ، من هم چون ماهنامه بین المللی «دنیای فرش» را در آلمان منتشر می کردم، غرفه داشتم. در یکی از روزهای نمایشگاه، هنگام ظهر که نمایشگاه خلوت بود، متوجه حضور پیرمرد سپیدمویی شدم که به غرفه های مختلف سر می زد و در مقابل فرش ها می ایستاد و به دقت آنها را وارسی می کرد. کنجکاوی دقیق او، مرا واداشت که بیشتر نگاهش کنم. به یک باره متوجه شدم که این پیرمرد کسی نیست جز پروفسور رضای معروف که تصاویرش را در رسانه ها دیده بودم.
از پشت میزی که در غرفه داشتم بلند شدم، جلو رفتم، سلام گفتم و به نام صدایش کردم. با تعجب برگشت و نگاهم کرد. از نگاهش خواندم که می پرسد چه آشنایی با او دارم؟ خودم را معرفی کردم و مجله را هم نشانش دادم. خوشحال و شگفت زده شد که مجله ای به فارسی و انگلیسی درباره فرش دستباف منتشر می شود و از من خواست که اگر وقت دارم باهم به غرفه های نمایشگاه سر بزنیم.
ازخداخواسته با او راه افتادم. همه فرش ها را می دید؛ اما در مقابل برخی توقف می کرد و درباره اندکی از آنها به دقت از محل و زمان بافت، نام نقشه و جنس فرش می پرسید.
از پرس وجوهایش متوجه شدم سلیقه ویژه ای دارد؛ سلیقه ای متفاوت از دیگران. درباره فرش های روستایی که معمولا نقشه هندسی دارند، کنجکاوتر بود. این امر از یک عالِم ریاضیدان دور از انتظار نیست ؛ ولی کنجکاوی هایش درباره جنس و رنگ فرش نبود؛ بلکه بیشتر #نقشه را وارسی می کرد.
پرسیدم استاد دنبال فرش خاصی می گردید؟ گفت نه! اما #ریاضی_فرش_ها برایم جالب است. گفتم: ریاضی؟ مگر فرش هم ریاضی دارد؟ گفت: #فرش_ایران سراسر بر
#مبانی_ریاضیات استوار است. بعد پرسید: رشته درسی شما چیست؟ گفتم: علوم ارتباطات اجتماعی و در ریاضیات هم لنگ می زنم؛ خندید.
وقتی به غرفه برگشتیم، خواهش کردم گفت وگویی درباره این موضوع داشته باشیم. گفت: "شما که گفتید در ریاضیات لنگ می زنم." گفتم:
"ولی خوانندگان من همه اهالی فرش اند، حتماً ریاضی شان خوب است که به قول شما به سوی این کالای آکنده از ریاضی آمده اند." گفت: "وقتم کم است و باید بروم دانشگاه و قول داد مقاله ای درباره مبانی ریاضی در فرش ایران بنویسد و بفرستد."
خوب شد که یادم افتاد دانشمندان کم حواسند؛ از وی خواستم تا آن وعده عملی شود و مقاله برسد، نقداً چند دقیقه درباره این موضوع صحبت کنیم.
در آن صحبت چند دقیقه ای توضیح داد که #ایرانیان_باستان در #دانش_ریاضی از همه ملل پیشرفته تر بودند و هیچ دلیلی برای اثبات این مساله بهتر از #فرش_های_تاریخی باقیمانده وجود ندارد. کهن ترین فرش موجود که در موزه #آرمیتاژ نگهداری می شود و ۲۵۰۰ سال قدمت دارد، دقیقاً نقشه ای هندسی دارد و گره به گره بر مبنای محاسبات ریاضی بافته شده است.
حتما قرن ها پیش از آن هم فرش در ایران بافته می شده و آنها نیز مبنای ریاضی داشته اند. امروز هم حتی یک بافنده معمولی و کم سواد هنگامی که گره بر تار و پود فرش می زند، دقیقا حساب می کند که #کدام_رنگ را #کجا و #چگونه باید به کار ببرد. یعنی ذهن او هنگام بافتن درگیر ریاضی است؛ همان گونه که طراح و نقشه کش با هندسه درگیر بوده و دارکشی هم با دقت ریاضی انجام شده است.
آن گفت وگو همان هنگام در «دنیای فرش» چاپ شد. در آن گفت وگو از ایشان پرسیدم چگونه پس از دوسال کار در ایران (۱۳۴۶ تا ۱۳۴۸ که رییس دانشگاه صنعتی و دانشگاه تهران بود) ، در ایران نماند و به یکباره رفت؟ جوابش این بود که آنها کارهای تشریفاتی بود، من کتاب و کلاس و دفتر را می خواستم.
دوازده سال پیش دوباره زنده یاد پروفسور رضا را درگالری فرش «بهارستان» درتهران دیدم و سراغ مقاله یی را که ۲۶ سال پیش قول داده بود ، گرفتم و او همچنان گفت خواهد نوشت...
یادش به خیر باد
مدرسه نمونه
روایت فرزانگی معلمان دوره ابتدایی ( ۳ )
خاطرات دبستان با شیرینی و تلخی هایش بسیار جذاب و دلنشین است. یاد مدیر ، معلمان ، خدمتگزاران ، هم کلاسی ها و ... به انسان آرامش می دهد.
اینجانب مهر ماه سال ۱۳۴۴ وارد مدرسه نمونه شدم. حضور در میان سایر دانش آموزان ، مواجهه با کلاس و ... فضایی از استرس و امید به وجود آورده بود تا این که آقای اردشیری وارد کلاس شدند و اولین درسی که به ما آموختند ، بلند شدن دانش آموزان هنگام ورود معلم به کلاس بود. چند بار بیرون از کلاس رفته و برگشتند تا بچه ها از جا برخیزند و #احترام به #مقام_معلم در ذهن و ضمیرشان نهادینه شود. نکته دیگری که ایشان از همان روز اول مدرسه بر آن تاکید می ورزیدند ، #رعایت_بهداشت_فردی و #عمومی توسط دانش آموزان بود.
معلمان آن مدرسه از کلاس اول تا ششم هرکدام میراث درخشان آموزشی و تربیتی برجای گذاردند. آقایان هوشنگ اردشیری ، حاج مهدی صحت ، ناصر ذوالمجدین ، مرتضی جلالی و محمد عمیدی در حال حاضر با همان روحیه معلمی و به شکل دیگری برای آموزش فرزندان این مرز و بوم نقش آفرینی می کنند که از خدای بزرگ سلامتی و طول عمر باعزت شان را درخواست می نمایم. آقایان امیر هوشنگ اشراقی ( مدیر دبستان ) ، حسن زاده ، حاج ولی الله عباسی ، حاج ابراهیمی ، حاج ولی الله قندهاری ، رستمی ، شهریاری و برازنده و دوتن از خدمت گزاران مدرسه آقایان سمیعی و طالبی به سوی خدا شتافته اند که به روح بلندشان سلام می فرستم.
جناب آقای صحت معاونت مدرسه را بر عهده داشتند ؛ اما در غیاب معلمان در کلاس ها نیز حضور یافته و اجازه نمی دادند وقفه ای در روند درس ها ایجاد شود. آقای صحت که در آن مقطع دانشجوی رشته تاریخ دانشگاه اصفهان بودند ، در حین تمرین یا استراحت بچه ها ، به مطالعه درس های دانشگاهی می پرداختند. جالب این که سال ها بعد پس از اخذ دانشنامه لیسانس، در کلاس پنجم دبیرستان معلم تاریخ ما شدند. در اولین جلسه برای پرسش از درس ، نفر دهم کلاس در دفتر حضور و غیاب را فراخواندند که نام بنده بود و ...
شاگردی زنده یاد حاج ولی الله عباسی نیز در کلاس سوم دبستان زیبایی های خاص خود را داشت. قبل از نوروز رونویسی کتاب فارسی را از اول تا آخر به عنوان تکلیف عید تعیین می نمودند. بعد از تعطیلات به جای کتاب ، دانش آموزان باید متون درس فارسی را از روی مشق نوروزی می خواندند. #آموزش_قرآن در برنامه ایشان جایگاه خاصی داشت. در کلاس های اول و دوم بچه ها با مداد تکلیف می نوشتند ؛ اما از کلاس سوم به بعد استفاده از خودکار و قلم مجاز بود. من و دو نفر از همکلاسی ها تکالیف درسی را با استفاده از قلم و دوات می نوشتیم که از این بابت مورد تشویق ایشان قرار گرفتیم.
مدیر دبستان مرحوم اشراقی انسان فرهیخته ای بود که دغدغه #ایجاد_کتابخانه و مطالعه دانش آموزان را داشت. دفتر شعری که از ایشان به زیور طبع آراسته گردیده ، شاهدی بر این ادعاست. تعامل اخلاقی و انسانی شادروان شهریاری با دانش آموزان درس آموز بود ؛ زیرا مواجهه ایشان با دانش آموزان مهرورزانه و حاکی از نفوذ بر قلب ها بود.
مرحوم برازنده در روزهای خاصی برای آموزش سرود به مدرسه ما می آمدند ؛ اما در ماه مبارک رمضان به جای سرود قرآن تدریس می کردند.
علاوه بر موارد بالا ، محیط مدرسه نیز برای دانش آموزان دارای جاذبه بود. ساعات بعد از ظهر با تابش دلربای آفتاب و جمع شدن بچه ها دور حوض آبی که در محوطه دبستان قرار داشت و آب پاشی اطراف آن توسط مرحوم طالبی ، یک حالت رویائی ایجاد می نمود. در سوی دیگر مرحوم سمیعی با پخش گچ بر روی زمین و تبدیل به تکه های کوچک ، آن را برای استفاده معلمان و دانش آموزان از تخته سیاه آماده می کرد ؛ اما معمولا درون این تکه های گچ ، شن های ریزی وجود داشت که نوشتن بر روی تابلو را دشوار می ساخت؛ از این رو بعضی بچه ها با پول خودشان از کتاب فروشی مرحوم حقیقی یا ... اقدام به خرید گچ های پلیکان که ناخالصی نداشت و به صورت استاندارد تولید می شد ، می نمودند. یک بار که حال و هوای آن روزها را با یکی از هم مدرسه ای ها مرور می کردیم ، چنان سرمست شدیم که تاب گفتن و شنیدن را از دست دادیم و ... یاد #شهید_مرتضی_عابدی یار دبستانی ما هم بخیر که پرشور و باصفا بود.
یادآوری این موارد ، ارج نهادن به معلمانی است که شالوده شخصیت هر انسان خردمندی را تشکیل می دهند. زنده یاد #دکتر_حسین_عظیمی بر این باور بود که کلید #توسعه_پایدار همه جوامع و از جمله کشور ایران #سرمایه_گذاری در #آموزش_ابتدایی است.
بازگویی خاطرات دبستان در عین حال تداعی کننده #دوران_کودکی یعنی شیرین ترین فراز زندگی انسان است ؛ اما به قول شاعر :
شور و حال کودکی برنگردد دریغا
قیل و قال کودکی برنگردد دریغا
نگاهی به روند مردمیشدن رادیو در ایران
به بهانه سالگرد تاسیس رادیو
![]()
"اینجا تهران است ؛ رادیو صدای ایران " این #نخستین جمله ای بود که توسط قدسی رهبری #اولین گوینده زن رادیو بیان شد و ...
#رادیو حدود یک قرن قدمت دارد و طی چند دهه همواره در کنار مردم ما بوده است. در قهوهخانهها که بهانهای برای شلوغ شدن آنها میشد و #پاتوق_های_نوین شکل میگرفت، تا قرارگرفتن روی طاقچه بهترین اتاق خانه که معمولا این اتاق جای بچهها نبود و به میهمانان یا بزرگان خانواده تعلق داشت. بعدها پای رادیو به محیطهای کاری هم باز شد؛ از کشاورزان گرفته که کارکردن روی زمین را با گوشدادن به رادیو همراه میکردند تا فروشندهها و کاسبانی مانند خیاطها که در مغازههای خود رادیویی داشتند که یکسره روشن بود. حمامهای عمومی هم اغلب اوقات یک رادیو داشتند که روی میز صاحب گرمابه بود و کسی نمی توانست حتی صدایش را کم یا زیاد کند. این رسانه هر چند توانسته بود با عبور از فراز و نشیبهایی در ایران #عمومی شود؛ اما آنچه استفاده از آن را در این میزان گسترده و محبوب کرد، #برنامه_هایی بود که ساخته و پخش میشد.
به این ترتیب #صدا_های_آشنا به تدریج در خانهها جای خود را باز کردند و به عضوی از خانوادهها تبدیل شدند. حتی حافظه نسلهای قبلی هم به خاطر دارد که بازی گویندگی میان کودکان راه پیدا کرد و بچهها سعی میکردند مانند گویندگان این جعبه جادویی صحبت کنند ، موسیقی بنوازند و...
رادیو طی حضورش در ایران و رسیدنش به محبوبیت بالا، با تکیه بر #موسیقی، #نمایش و #ادبیات توانست راه به دل های افرادی باز کند که دیدن یک خواننده با صدای محبوب ، برایشان آرزو بود یا هیچگاه نمیتوانستند به دیدن #تئاتر بروند؛ از این رو پای ثابت نمایشنامههای رادیویی شدند.
در این میان علاوه بر برنامههای فرهنگی باید از #اخبار هم نام ببریم. خبرهای منتشرشده از طریق رادیو در چنین جامعهای که وسعت زیادی داشت، میتوانست به سرعت مرزهای جغرافیایی را درنوردد و مردم را با اخبار روز آشنا کند. مثلا در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، رادیو اهمیت ویژهای پیدا میکند بهطوری که اغلب صاحب نظران معتقدند این رویداد باعث شد دولت از یک طرف و عامه مردم از سوی دیگر به اهمیت رادیو بیشتر پی ببرند و راه عمومی شدن استفاده از آن باز شود.
یکی از برنامه های مهم و پرمخاطبی که سهم بسزایی در مردمی شدن فرهنگ در ایران داشت، برنامه پخش موسیقی ایرانی با نام #گل_ها بود که از رادیو ملی ایران با مدیریت و نظارت
#داود_پیرنیا پخش میشد و شامل ۸۵۰ ساعت مقدمه و شعرخوانی به همراه آواز و تکنوازی بود. موسیقیهای سنتی ایرانی با اشعاری از شاعران معاصر و کهن ادبیات فارسی همراه با دکلمه و اجرای آهنگ بود. در طول مدت ۱۱ سال ریاست پیرنیا برنامههای دیگری به نامهای #گل_های_جاویدان ، #گل_های_رنگارنگ،
#برگ_سبز، #یک_شاخه_گل و
#گلهای_صحرایی به این مجموعه افزوده شد.
در این برنامه ادیبان سرشناسی مانند جلالالدین همایی، سعید نفیسی، بدیعالزمان فروزانفر، علی دشتی و همچنین شاعران و ترانهسرایان مشهوری چون معینی کرمانشاهی، رهی معیری، شهریار، سیمین بهبهانی، هوشنگ ابتهاج ، بیژن ترقی و ... و موسیقیدانان و آهنگسازان به نامی مانند ابوالحسن صبا، مرتضی محجوبی، روحالله خالقی، حبیبالله بدیعی، همایون خرم، حسن کسایی، جلیل شهناز، فرهنگ شریف ، پرویز یاحقی و ... و از خوانندگان هم افرادی مانند بنان ، محمودی خوانساری، شجریان، قوامی، گلپایگانی، ایرج، ناصر مسعودی، سیما بینا ، پوران و ... حضور داشتند.
پس از کنارهگیری پیرنیا از فعالیت در رادیو در سال ۱۳۴۶، سال ۱۳۵۱ برنامه دیگری با نام #گلهای_تازه بامدیریت هوشنگ ابتهاج ( سایه ) با روشی شبیه به پیرنیا و شاید کمی متفاوت از آن پخش شد. میتوان فهمید اجرای یک برنامه موسیقی با افراد نامداری که برشمرده شد، در عین حال که میتوانست محلی برای تضارب آرا و افکار باشد، سطح برنامه را از یک برنامه صرفاً موسیقی بالاتر برده و به محلی برای ارتقای #فرهنگ_موسیقی و #ادبیات از راه #شنیدن تبدیل میکرد. برنامهٔ گلها چنان اشتیاق و تغییری در جامعهٔ آن روز ایران ایجاد کرد که علاقمندان زیادی برنامه خود را به گونه ای تنظیم میکردند که با برنامهٔ مورد نظر آن ها در رادیو همخوانی داشته، آهنگهای مورد علاقهٔ خود را از دست نداده، بتوانند آنها را ضبط کرده و با دوستان و آشنایان گوش دهند و مبادله کنند.
خوشبختانه گروه های مختلفی در داخل و خارج از کشور ، آرشیو برنامه گل ها را جمع آوری و عرضه کرده اند که در جای خودش به ماندگاری این حرکت جاودانه مرحوم پیرنیا کمک شایانی کرده است. این مطلب را با جمله معروف روشنک به پایان می برم.
پیوسته دلت شاد و لبت خندان باد
بانک گرامین ؛ بانک فقیران

#محمد_یونس، اقتصاددان بنگلادشی و برنده جایزه #صلح_نوبل در سال ۲۰۰۶ معتقد است مشکل #فقر_ساختاری است نه شخصی. وی با تأسیس #بانک_گرامین مشهور به بانک فقرا توانست قدمهای مؤثری در از بین بردن فقر بردارد.
یکی از بدترین و زشتترین اتفاقات در عصر حاضر، وجود فقر در جهانی است که به لحاظ رونق و رفاه بیسابقه است، است؛ اما آنچه که بدترو زشتتر به نظر میرسد این است که ما این معضل را پذیرفته و اغلب معتقدیم کار چندانی نمیتوان برای از بین بردن آن انجام دهیم.
یکی از افرادی که این باور را نداشته و کارهای برجسته و درخشانی در کاهش فقر انجام داده دکتر #محمد_یونس ( اقتصاددان بنگلادشی و برنده جایزه صلح نوبل در سال ۲۰۰۶ ) است که تجربه مؤفق او در این نوشتار مورد توجه قرار گرفته است.
محمد یونس در سال ۱۹۴۰ در روستای «باسوا» ی بنگلادش به دنیا آمد و دوران طفولیت خود را درهمانجا سپری کرد پس از آن برای طی دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان به روستای «چیتا کونگ» رفت و از همانجا بود که در دانشگاه «داکا» پذیرفته شد و چندی بعد نیز به سمت استادی اقتصاد همان دانشگاه رسید. او توانایی خود در زمینه تجارت و اقتصاد را با تأسیس «شرکت خودکفایی» همزمان با تحصیل در دانشگاه «داکا» نشان داد و همچنین مؤفق به دریافت بورس تحصیلی از دانشگاه «فندربیلت» ایالت تنسی ایالات متحده شد و مدرک دکترای اقتصاد را از این دانشگاه دریافت کرد.
اگرچه او از خانوادهای مرفه بوده؛ اما درک ملموسی از فقر و قحطی دارد. او در طول زندگی خود بارها و از نزدیک شاهد بوده است که قحطی و گرسنگی چگونه جان هزاران تن از افراد بیبضاعت را در شهرها و روستاهای بنگلادش گرفته است. وی معتقد است فقر مردم از تنبلی یا حماقتشان نیست، بلکه به خاطر نداشتن یک حامی مالی هرچند کوچک است، فقر یک شکل ساختاری است نه شخصی
وی که در سال ۱۹۶۹ از دانشگاه وندربیلت دکترای رشته اقتصاد گرفت. با بازگشت به کشورش در سال ۱۹۷۲ به عنوان استاد اقتصاد در دانشگاه چیتاکانگ آغاز به کار کرد. یونس در سال ۱۹۷۸ جایزه رئیس جمهور را به خاطر ابتکار سیستم کوپراتیفی موسوم به «هاگا خمار» را به دست آورد. همچنین در سال ۱۹۹۴ جایزه سازمان غذایی جهان به وی تعلق گرفت.
محمد یونس در رابطه با اینکه چگونه اندیشه اهدای اعتبارات کوچک به فقرای روستائی در ذهن وی پیدا شد چنین میگوید: " خوشبختم از اینکه من استاد در دانشگاه چیتاکانگ بودم. در حوالی این دانشگاه روستاها قرارداشتند. برای رسیدن به دانشگاه میبایستی از این روستاها عبور میکردم. من رنج وغم مردم فقیر را میدیدم و تصمیم گرفتم تا برای چارهجویی کاری انجام دهم. همان بود که اندیشه تهیه اعتبارات کوچک برای تغییر دادن زندگی ایشان در ذهنم پیدا شد. "
وی در سال ۱۹۷۶، #بانک_گرامین (به معنای بانک دهکده یا بانک مناطق روستایی) را تأسیس کرد. زندگی حرفهای محمد یونس سراسر تلاش وابتکار بوده است. دراوج این زندگی افتخار آمیز تأسیس گرامین بانک قرار دارد. ایده تأسیس این بانک زمانی به ذهنش آمد که بنگلادش با قحطی و گرسنگی دست به گریبان بود. او در آن زمان به این نتیجه رسیده بود که میتوان با اعطای وام های کوچک، کارهای بزرگی انجام داد که از عهده وام های بزرگ بر نمیآید. در سال۱۹۷۶، دانشجویان او در دانشگاه چیتاکونگ و در جریان تحقیقات میدانی خود با زنی مصاحبه کردند که با چوب بامبو صندلی میساخت، نتیجه بررسیها نشان میداد که اگر به این زن وام اندکی برای خرید چوب بامبو داده شود ، قادر به ساخت هفتهای ۱۰صندلی است که سود اندکی دارد؛ اما در بهبود وضعیت زندگی او مؤثر است.
پروفسور یونس براین اساس نتیجه گرفت حتی میزان وام اندک متناسب با نیازش میتواند نقش مهم و مؤثری در زندگی او و خانوادهاش داشته باشد. محمد یونس نخستین وام را در سال۱۹۷۶ پرداخت کرد. وی ۲۷ دلار از پولی را که داشت به ۴۲ نفراز روستاییانی زنجیرساز منطقه چوپرا که در نزدیکی دانشگاه بود قرض داد تا با این مبلغ کم قادر به ادامه کار باشند و اندکی خود را از نکبت فقر خلاص کنند. بنابراین به اعطای این گونه وامها ادامه داد و در مرحله بعد کلاسهایی را برای وام گیرندگان تشکیل داد تا به آنها بیاموزد چگونه با وام اندک وضعیت زندگی خود را اندکی بهبود دهند.
بانک گرامین تا سال۲۰۰۶ مبلغ ۱/۵ میلیارد دلار به ۳/۵ میلیون متقاضی وام داده است. این بانک فعالیتهای دیگری را نیز برای اعطا وام به فقرا در پیش گرفت. این فعالیتها شامل اعطای وام برای فقرای روستایی جهت ساختن خانه وسرپناه، تهیه ادوات ماهیگیری، پروژه های آبیاری، سرمایههای اولیه برای کار، نساجی و سایر فعالیتها است.
اکنون از این مدل بانکداری برای اعطای وامهای کوچک در بسیاری از کشورهای درحال توسعه و حتی کشورهای توسعه یافته اقتباس میشود.
ابراهیم جعفری
#مجتبی_مینوی پژوهشگر، ایرانشناس، شاهنامهپژوه، نسخهشناسِ برجستهٔ معاصر، مترجم و شاعر است. شاگرد خَلف محمد قزوینی است که تصحیح متون قدیمی مهم ایران و تهیه میکروفیلم از نسخ خطی ارزشمندِ کتابخانههای ترکیه برای کتابخانهٔ مرکزی دانشگاه تهران، از برجستهترین خدمات علمی او در عرصه زبان، ادبیات، فرهنگ فارسی بهشمار میرود. روایتی زیبا از این خادم بزرگ فرهنگ را به نقل از نشریه " کتاب امروز " سال ۱۳۵۲ حضورتان تقدیم می کنم.
همهی قبیلهی من عالمان دین بودند. مخصوصاً جد مادری و جد پدریام. مقداری از این کتابها ارث خانوادگی بنده است. و غیر از این، چون بنده در یک خانوادهی کتابدار و کتابخوان به دنیا آمده و بزرگ شده بودم، #عشق به #کتاب_داشتن و #کتاب_خواندن هم از کوچکی در بنده به وجود آمد. وقتی بنده کوچک بودم، پدرم میرفت کتاب امانت میگرفت و یا کرایه میکرد و به خانه میآورد و ما تمام خانواده دور هم مینشستیم بهنوبت میخواندیم. و این نوع کتاب خواندن یعنی کتابخوانی دستهجمعی، پنج شش سال در خانوادهی ما معمول بود.
بعد رفتم به #دارالفنون. مادرم هر روز برایم نان در دستمال میپیچید و دو عباسی پول قاتق هم در جیبم میگذاشت که بنده بایست با این دو عباسی، یعنی هشت شاهی، قاتقی از قبیل حلوا ارده و کلهپاچه و پنیر و از این قبیل چیزها بخرم. اما من فقط سه شاهی از این پول را پنیر یا حلوا میخریدم. در باغچهی دارالفنون هم جعفری میکاشتند. از آن سبزیها هم میچیدم با نان میخوردم و پنج شاهی پسانداز میکردم. میرفتم به مسجد شاه گلهبهگله بساط کتابفروشی میچیدند. من با یکی از کتابفروشیهای مسجد شاه، با آقا رضا، قرار گذاشته بودم که روزی پنج شاهی به او بدهم تا وقتی پساندازم به حد کافی رسید، به من کتاب بدهد. مثلاً اگر قیمت کتاب سی شاهی بود بایست شش روز، روزی پنج شاهی به آقا رضا بدهم و روز ششم کتاب را تحویل بگیرم. کمکم آقا رضا به من اعتماد پیدا کرد و کتابهایی را که میخواستم به من میداد، پولش را با اقساط روزانه پنج شاهی از من میگرفت.
یک روز بدهی من به آقا رضا به سه تومان رسید. سه تومان در آن وقت برای من ثروت هنگفتی بود. من چهطور میتوانستم این قرض را بپردازم؟ سفر دماوند هم برای پدرم پیش آمده بود و ما هم بهناچار باید با او میرفتیم. رفتم پیش آقا رضا و قضیه را گفتم. و پرسیدم که چهکار باید بکنم. آقا رضا گفت: عیبی ندارد. وقتی از سفر برگشتی، میدهی.
ما رفتیم سفر و یک سال بعد برگشتیم به تهران. تا برگشتیم، رفتم سراغ آقا رضا. اما آقا رضا مرده بود. آقا رضا برادری داشت در بازار حلبیسازها. رفتم سراغ او گفتم: " خدابیامرز برادر شما سه تومان از من طلبکار است. حتماً آن مرحوم زن و بچه هم دارد! " گفت: " بله. گفتم: اجازه بدهید این سه تومان را بدهم به شما، شما بدهید به زن و بچهاش، و او هم تشکر کرد و قبول کرد." منظورم از گفتن این مطالب این است که بگویم به چه شکلی شروع به جمعآوری کتاب کردم.
اغلب هم کتابهای شعر و دواوین و داستانهای شعری را جمع میکردم، که با چاپ سنگی چاپ شده بود. مثل کتاب «یوسف و زلیخای فردوسی» یا ترجمهی «جاودان خرد» و غیره. در پشت هر کتاب هم تاریخ خرید آن را به نام «مجتبی واثق» یادداشت میکردم. چون خیال میکردم شاعرم، برای خودم تخلص شعری درست کرده بودم. به هر حال، در پشت جلد خیلی از این کتابها ، تاریخ خرید و اسم مجتبی واثق شریعتمداری یادداشت شده. بنده هفتاد جلد از این کتابها را هم دادم به ریپکا برای دانشکدهی شرقیات پراگ؛ که اغلب آنها از همان کتابهای #چاپ_سنگی نادر و کمیاب قدیمی ایران است و دیگر پیدا نمیشود. مقداری از کتابهایم را هم دزدیدند، خلاصه اینکه بنده از سن دوازده سیزدهسالگی به بعد بهتدریج کتاب میخریدم و به دویست جلد کتابی که از جدم به پدرم و از پدرم به بنده ارث رسیده بود اضافه کردم.
حالا تعداد آن ها به ۲۵ هزار جلد رسیده و دلم میخواهد اگر میتوانستم به ۲۰۰ هزار جلد میرساندم. تمام این کتابخانه را هم مجاناً و بلاعوض به ملت ایران تقدیم خواهم کرد؛ در جایی مثل دانشگاه یا مجلس شورای ملی یا آستانهی مشهد، خلاصه در جایی که کتابها از هم متفرق و پراکنده نشوند و به درد آیندگان بخورد. بنده از دسترسی نداشتن به کتاب خیلی زجر کشیدهام، و دلم میخواهد آیندگان بیآنکه زجر بکشند، این کتابها را در دسترس داشته باشند.
یادش گرامی و نامش جاویدان باد
مطبوعات عصر مشروطه و اپیدمی وبا
یکی از فعالیت های اینجانب در دوران قرنطینه خانه نشینی ناشی از کووید ۱۹ ( کرونا ) ، پالایش انبوه بریده های مطبوعات در زمینه های گوناگون فرهنگی ، اجتماعی ، ارتباطی و ... است که فرصت مطالعه آن ها را به دست نیاورده و از دهه ۱۳۷۰ خورشیدی تا کنون در کیسه های متعدد نگهداری کرده ام. در حین مطالعه و بررسی آن ها با مطلبی مواجه گردیدم که نشانگر مشابهت وضعیت امروز ما با چند سال قبل از پیروزی انقلاب مشروطه هنگام اپیدمی #وبا می باشد.
دو سال قبل از انقلاب مشروطه مرض وبا ( کلرا ) در سرتاسر کشور همه گیر شد و کشتار بسیار کرد. یکی از مورخان انگلیسی به نام
" بارل " از قول وزیر مختار انگلیس هاردینگ می نویسد که طغیان وبا تنها دلیلی بود که نارضایتی گسترده در ایران ( بهار و تابستان ۱۲۸۳ شمسی ) ظاهر نگردید. بارل اضافه می کند که اگر نظر هاردینگ صحیح باشد، اپیدمی وبا آغاز انقلاب مشروطه را عقب انداخت.
بعد از شیوع طاعون در کشور ، وبا از نوع بیماریهای همهگیر بود که تا مدتها به دلیل فقر اطلاعات علمی ، دلیل بروز و شیوع آن در کشور ناشناخته ماند. براساس مستندات تاریخی، این بیماری از کرمانشاه به سایر مناطق ایران آمد و پس از آن به هند و جنوب روسیه سرایت کرد. عدهای از مسافران عتبات که ناقل این بیماری بودند، زیر بار قرنطینه نرفتند. دولت وقت هم برای کنترل بیماری تلاش میکرد ؛ اما امکاناتش محدود بود.

اکثریت قاطع مردم در زمان شیوع وبا در کشور بیسواد بودند و به دلیل ترس و عدم آگاهی ، اقدام خطرناک شان اغلب سفر رفتن و فرار کردن از شهرها بود که باعث شیوع بیشتر بیماری میشد. در نامهها و اسناد تاریخی نوشته شده : " شهرها به دلیل شیوع بیماری ، خالی از سکنه میشد ؛ زیرا با فرار ماموران دولتی ، سایر مردم که میماندند ، بیمار میشدند. "
طی قرن گذشته در ادامه اپیدمی های جهانی #اپیدمی_وبا در ایران ۷ بار ظهور کرد که دولتمردان در مقابله با آن ها ناکام بودند. ناگفته نماند که در مبارزه با سایر امراض مُسری مانند طاعون و آبله نیز پیشرفتی حاصل نشده بود. در سفرنامه پولاک آمده است که در بهار سال ۱۲۳۸ شمسی تنها در اصفهان بیش از ۸۰۰ کودک از بیماری آبله جان سپردند.
در آن زمان رادیو و تلویزیون وجود نداشت؛ اما با وجود این که اکثر مردم بی سواد بودند ، #مطبوعات به عنوان تنها وسیله ارتباط جمعی بر افکار عمومی تاثیرگذار بود. میرزا تقی خان امیر کبیر قانون آبله کوبی را به تصویب رساند و در روزنامه #وقایع_اتفاقیه اعلام شد " در ممالک محروسه ناخوشی آبله عمومی است که اطفال را عارض می شود و اکثر آنان را هلاک کرده و یا کور و معیوب می سازد. اطبا چاره کار را این طور یافته اند که در طفولیت از گاو آبله بردارند و بر طفل بکوبند. آن طفل چند دانه آبله بیرون می آورد و بی زحمت خوب می شود. "

شایعات در مورد مرض وبا ، اضطراب و نارضایتی مردم را افزایش می داد. روزنامه
#حبل_المتین به عنوان بزرگ ترین روزنامه برون مرزی و از رسانه های بسیار تاثیرگذار بر مردم ایران به مدیریت سید جلال الدین حسینی ملقب به مویدالاسلام ( از مریدان سید جمال الدین اسدآبادی ) که بیش از ۳۹ سال در کلکته هند انتشار می یافت و پس از انقلاب مشروطه در تهران و رشت نیز به چاپ می رسید ، از اطبای پارسی تعریف و تمجید می کرد و شایعه پراکنی ها را مربوط به عده ای می دانست که به عمد ، خاطر مردم را پریشان می کردند.
از روزنامه های دیگری که طی این مدت فعالانه به درج همه نوع مقاله در مورد علل بروز مرض وبا ، پیشگیری و رعایت بهداشت ، معالجه و غیره پرداخت ، روزنامه #تربیت بود که توسط محمد حسین فروغی ( ذکاءالملک اول ) منتشر می شد. تربیت نخستین روزنامه غیردولتی بود که ۱۰ سال قبل از انقلاب مشروطیت منتشر می شد و به علت درج مقالات سودمند و مفید ، پیوسته مورد توجه اندیشمندان بود. این روزنامه که بسط معرفت و رهایی مردم ایران را از نادانی هدف خود قرار داده و ساده کردن مطالب را برای بهره مندی عموم از وظایف خود می دانست ، تقریباً از دو سال پیش از وقوع اپیدمی وبا به درج سلسله مقالاتی در باره حفظ صحت و امراض قابل احتراز پرداخت.
"حفظ صحت و دفع مرض برای آحاد افراد مردم اول تکلیف زندگی است ... قدم اول این کار مثل تمام کارهای عالم ، دانستن است و ... "
نمونه هایی که برشمرده شد ، گویای این واقعیت است که مطبوعات پیش از مشروطیت نقش قابل توجهی در بیدارسازی و تنویر افکار عمومی داشت ؛ زیرا نخبگان و رهبران فکری جامعه با مطالعه #روزنامه و در میان گذاردن مطالب آن ها با مردم به روشنگری می پرداختند. امروز هم با وجود فراگیر شدن رسانه ها و به ویژه شبکه های اجتماعی ، روزنامه در منظومه #ارتباطات_اجتماعی جایگاه خود را حفظ نموده و همچنان رسانه #نخبگان است.
![]()
سرانجام یک اتفاق خوب هم در این وانفسای مرگبار کرونا رخ داد و چه اتفاقی شریف تر از این که خسرو خوبان آواز ایران
#استاد_محمدرضا_شجریان از بیمارستان مرخص گردیده و در روزهای آغازین بهار ۱۳۹۹ در منزل به سر می برند.
شاید صدای شهریار موسیقی ایران در روزهای خانه نشینی مردم ، آرام بخش روح های پژمرده ای باشد که در اندوه از دست رفتن روزانه تعدادی از هموطنان در اثر ویروس #کووید_۱۹ ( کرونا ) ، سر در گریبان فرو برده اند و با شنیدن نوای گرمش که بذر امید در دل ها می افشاند ، به ساحل آرامش می رسند.
سروده زیبای #استاد_شفیعی_کدکنی در نکوداشت ٧٠ سالگی او قابل تامل است ؛ آنجا که از نسبت میان صدای ماندگارش با جوان شدن جامعه و رویش جوانهها ، سخن به میان آورد. #شاعر_آینهها آن روز گفت:
بخوان که از صدای تو سپیده سر برآورد
وطن ز نو جوان شود، دمی دگر برآورد
صدای توست جادهای که میرود ، که میرود
به باغ اشتیاق ما و زان سحر برآورد
استاد ارجمند #دکتر_هادی_خانیکی در یادداشتی آورده است :
استاد شجریان هر جا خوانده ، مخاطبان از او خواستهاند #مرغ_سحر را نیز بخواند و داغهای نهفته تاریخ معاصر ایران را تازهتر کند و جالب این که شجریان هرگز این داغها و دردها را بدون پاسخ نگذاشته ؛ اما بر آنها خاکستر یأس نیز نپاشیده است ؛ بلکه مرهم #امید نهاده است و به همین دلیل است که از او برای جامعه و نسل ما #سرمایه_نمادین ساخته است. "
.
دکتر خانیکی همچنین بر این اعتقاد است که : " این چهره اثرگذار همچون #حافظ زبان هنرمندانه ناگفتنی های جامعه ماست که توانسته فراتر از کلام ، با همه گفتوگو کند و گزاف نیست اگر بگوییم استاد شجریان تصویری از ذهن و زبان حافظ در زمانه ماست بی جهت نیست که در همایش بزرگداشت حافظ در اردیبهشت ۱۳۹۴ ، وقتی می خواست از آن غزل سرای بزرگ بگوید و شعری از او بخواند ، گویی صدایش رنگ غم گرفت و گفت :
" غنای شعر حافظ مرا به خواندن وامی دارد و چنان شیفته می سازد که از خود ، بی خود می شوم و یک باره به خود می آیم و متوجه می شوم در جمعی در حال آواز خواندن هستم. شعر حافظ گاهی مرا در آواز به جایی می برد که همیشه نمی توان به آنجا رسید. "
سالها پیش #فریدون_مشیری درباره او گفته است: " شجریان اگرچه آوازش را با آواز قناری ها میآمیزد که دادوستدی بسیار دلنشین است و … اما همه اینها وقتی از او سرمایه نمادین ساخته که در کنار مردم مانده و #ربنا خوانده است. " بنا بر قول خودش ربّنا یک خاطره محکم شده است که از ذهن مردم بیرون نمی آید. زنده یاد مشیری در جای دیگر گفته است شجریان آینه عیبنمای دوران ما است که این ویژگی را در عرصههای گوناگون نشان داده است.
از زبان حافظ که زبان ناگفتنیهای فرهنگ ماست، بازهم درباره این سرمایه نمادین و ملی بگوییم:
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد
بازخوانی خاطرات دوران دفاع مقدس
برای درک شرایط امروز
#حساس_سازی
#کووید_۱۹ #کرونا
هرکه نامخت از گذشت روزگار
نیز نآموزد ز هیچ آموزگار
" رودکی "
حدود ۴۰ سال پیش با حمله ناجوانمردانه و گسترده ارتش رژیم بعثی عراق به خاک کشورمان ، هر یک از افراد جامعه از کوچک و بزرگ ، زن و مرد ، روستایی و شهری علاوه بر اعلام آمادگی برا ی حضور در جبهه ها و مقابله با متجاوزان ، با احساس مسئولیت و تغییر در مصرف و سبک زندگی خود به اقتضای شرایط آن دوران ، یک نوع همدلی تاریخی از خود بر جای گذاردند.
در شب هایی که بیم بمباران هوایی دشمن بود ، همه چراغ ها خاموش می شد ؛ به طوری که هموطنان در روشن کردن سیگار هم احتیاط می کردند. مجاهدت با جان و مال وصف ناشدنی بود و همه اقشار ملت محل فعالیت خود از کلاس درس تا آزمایشگاه و حتی محل کسب و کارشان را به سنگری در برابر نیروهای اشغالگر تبدیل کرده بودند و ...
این روزها که از صفحه تلویزیون ماشین های بلندگو دار را مشاهده می کنیم که مردم را به رعایت موارد ایمنی و حضور در خانه ها فرا می خوانند ، به یاد سال های ۱۳۵۹ و ۱۳۶۰ و ... می افتیم که با همین شیوه کمک های خالصانه و عاشقانه مردمی از روستاها و شهرها برای جبهه ها جمع آوری می شد و جشنوارهایی از فداکاری و مجاهدت و زیبایی به نمایش در می آمد. با شنیدن صدای آژیر از رادیو ، همه خود را به نقاط امن و پناهگاه ها می رساندند تا از خطر حمله هوایی دشمن در امان باشند و ... در یک کلام هم صدایی دولت و ملت در اوج بود.
اکنون که تاریخ تکرار شده و جنگ این بار به صورت کاملاًً آشکارتر و به مراتب ویرانگرتر از حمله صدامیان ، با هجوم وسیع ویروس هولناک کرونا ، جان هر یک از هموطنان در جای جای کشور را هدف قرار داده است ، متاسفانه واکنش مردم در حدّ مقابله با آن نیست! و فراموش کرده ایم که در یک کشتی نشسته ایم و با بی دقتی و سهل انگاری حتی یک نفر ، همه باهم غرق می شویم!
طی روزهای گذشته وزیر محترم بهداشت و درمان از عدم همکاری مردم به شدت گله مند بودند که با وجود این همه تاکید و توصیه در مورد لزوم اقامت در خانه و پرهیز از تجمع در اماکن عمومی ، کماکان بی تفاوت بوده و موارد ایمنی را رعایت نمی کنند. در زادگاه ما نیز جناب آقای مهندس بختیار نماینده محترم مردم در مجلس شورای اسلامی و جناب آقای دکتر ناصر رستمی ریاست محترم شبکه بهداشت و درمان با اظهار نگرانی عمیق از بی عنایتی و جدی نگرفتن #ویروس_هولناک_کووید_۱۹ ( #کرونا ) ازسوی برخی همشهریان ، شکوه نمودند. جان کلام دکتر رستمی این است که کادر درمانی ما اعم از پزشکان و پرستاران و ... جانشان در خطر است ؛ اما وقتی از شهروندان درخواست می کنیم در منزل اقامت کنند و خروج از خانه را برای حفظ سلامتی خود و خانواده هایشان به حداقل ممکن برسانند ، گویی گوش شنوایی وجود ندارد و ...
در عین حال جای افسوس و شگفتی است که علاوه بر توصیه های صدا و سیما و مطبوعات با اینکه اکثر شهروندان به گوشی های هوشمند مجهز می باشند و هشدارهای متعدد و متنوعی به کاربران داده می شود ، میزان اثرگذاری پیام های سلامت کمتر از حد انتظار است. از این رو به نظر می رسد بتوان با ساز و کارهای مناسب و مقتضی ، راهکارهای اقناعی برای #حساس_سازی همشهریان در مورد خطر #ویروس_کووید_۱۹ ( #کرونا ) نیز اتخاذ نمود.
مردم کشور ایتالیا اخیراً با یک اقدام ابتکاری از طریق اجرای موسیقی در بالکن های خانه خود در یک زمان معین ، ضمن ایجاد سرگرمی و نشاط ، نوعی بیدارباش و آژیر خطر در جهت پیشگیری از هجوم این دشمن خانمان سوز به صدا آورده اند و جالب این که ساکنان شهرک اکباتان تهران نیز پس از ایتالیایی ها برای غلبه بر کم حوصلگی های ناشی از خانه نشینی و ... چنین رویه ای را اتخاذ نمودند. چه بسا این اقدام مشترک از سوی مردم دو کشور ، اولین گام در جهت جهانی شدن مقابله با کرونا قلمداد شود. بدیهی است هنرهایی از قبیل شعر ، فیلم ، نقاشی ، موسیقی و ... نیز قادر است در این گذرگاه دشوار تاریخی ، یاری دهنده مردم برای " حساس سازی " باشد.
امیدواریم ملت بزرگ ایران و همشهریان عزیز که در دهه اول انقلاب سختی های فراموش نشدنی ناشی از جنگ را صبورانه پشت سر نهادند ، با درک بیشتر وضعیت مخاطره انگیز کنونی ، به مدد مسئولان آمده تا بتوانیم هرچه بیشتر گزند این دشمن جان و سلامتی انسان ها را کاهش داده و به سوی نابودی ببریم.

تحرک جغرافیایی از خصوصیت های برجسته انسان معاصر به شمار می رود. این ویژگی از انقلاب صنعتی تا کنون که به عصر
" جهانی شدن " معروف گردیده ، همواره رو به افزایش بوده است. در این راستا شهرها کانون تحرک و تجمع مردم در خیابان ها، مراکز خرید ، پارک ها ، و ...و نمادی از تحرک و پویایی انسان به شمار می روند. بنابراین پذیرش درخواست دولت ها از سوی مردم برای عدم حضور در بازار ، خیابان و مکان های عمومی ( به دلایل مختلف ) در مقاطعی از تاریخ امری سخت ودشوار می باشد.
در شرایط کنونی که نشستن در خانه و حضور حداقلی در بیرون ، از سوی مراجع ذیربط برای مقابله با ویروس هولناک #کرونا توصیه می گردد و در برخی از شبکه های اجتماعی به طنز نوروز سال ۱۳۹۹ به " دوری و دوستی " تعبیر شده ، می توان از منظر #مدیریت_استراتژیک ، این موضوع را بررسی و راهکار مناسب را اتخاذ کرد. مدیریت استراتژیک تاکید می کند با تغییرات سریع و شتابدار جوامع که ناشی از گسترش تکنولوژی ، افزایش میزان تحصیلات ، مهاجرت های وسیع و ... می باشد ، احتمال دستیابی به اهداف بلند مدت به دلیل ورود متغیرهای جدید و ناشناخته بسیار کم است. نمونه مشخص آن ورود همین میهمان ناخوانده ویروس کرونا است که بسیاری از معادلات را تحت الشعاع قرار داده و از قبل قابل پیش بینی نبوده است. بنابراین در چنین شرایطی بهترین اقدام تبدیل نقاط ضعف به #قوت و تهدید ها به #فرصت است.
این روزها اغلب دوستان که خانه نشین شده اند ، با تماس تلفنی می خواهند از خستگی حضور در خانه بکاهند که پسندیده و مطلوب است. در آستانه سال نو ، خانه تکانی و غبار زدایی از منزل نیز اعضای خانه را مشغول می سازد ؛ اما به نظر من می توان با سه اقدام زیر ایجاد فرصت نموده و از اتلاف زمان جلوگیری کرد.
الف : مطالعه و پژوهش
کتاب ها و مجله هایی در کتابخانه شخصی ما موجود است که تا کنون مطالعه نکرده ایم. از این رو می توان با خواندن آن ها بخش قابل توجهی از اوقات خود را پر کنیم. آقای سعید حجاریان در یادداشتی نوشته است : " من افرادی را می شناسم که سال هاست از تهران کوچ کرده و به روستاهای دوردست نقل مکان کرده اند تا هم از دسترسی آشنایان و خبرنگاران و ... دور باشند و هم بتوانند به مشاغلی مانند ترجمه و تالیف بپردازند. آنان از زندگی خود راضی اند و می گویند زندگی شهری و صنعتی به همراه ترافیک و آلودگی مال شما! ما خودمان را قرنطینه می کنیم و به کارهای خود می رسیم. " در عین حال تاکید می کند این رویکرد تنها برای کسانی امکان پذیر است که از طریق آثار قلمی شان امرار معاش می کنند. بدیهی است این مورد برای یک کارگر یا خرده فروش که برای تهیه لقمه نانی به تهران و سایر شهرستان ها آمده ، بی معنی است.
ب : گفت و گوی اعضای خانواده با یکدیگر
در زندگی امروز اقتضای شغلی پدران و مادران و تغییر سبک زندگی ، فاصله بین نسلی به وجود آورده ؛ به گونه ای که اشتراکات معنایی بین والدین و فرزندان اندک بوده و گویی درک متقابلی وجود ندارد. از سوی دیگر دسترسی کوچک و بزرگ خانواده به گوشی های هوشمند، میزان " گفت و گو " را به عنوان اکسیر حیات بخش تفاهم و دوستی به کمترین میزان در خانواده ( به طور متوسط ۱۵ دقیقه در هر شبانه روز ) رسانده است. بنابراین قرنطینه خانگی فرصتی مناسب برای " گفت و گو " میان والدین و بچه ها ایجاد می نماید تا بر قوام و استحکام بنیان خانواده بیفزاید.
ج : تفکر و بازنگری
اغلب افراد به دلیل غرق شدن در کار و فعالیت اجرایی ، امکان تفکر و اندیشه ورزی را از دست داده اند ؛ در حالی که به عنوان مسلمان بر این باوریم که " یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت برتر است."
در دعای تحویل سال نیز که خواسته ما از خداوند متعال "حوِّل حاَلنا اِلی اَحسَنِ الحال " می باشد ، تفکر و بازنگری در آنچه تا کنون انجام داده ایم را باید به عنوان پیش شرط اساسی تحقق آن قلمداد کنیم.
بدون تردید روزهای سخت کرونایی سپری خواهد شد و به خواست خدا با همدلی و همبستگی ملی این بحران را پشت سر خواهیم گذارد. به قول دکتر مقصود فراستخواه ایران از مخاطرات بزرگ تر از بحران کرونا هم عبور کرده و همچنان پابرجامانده است.
ضمن اظهار همدردی با خانواده های مصیبت دیده و آرزوی شفای مبتلایان ، جا دارد به پزشکان و پرستاران در بیمارستان های سراسر کشور که این روزها مانند فرشته نجات ، خود را به خطر افکنده و از جان هموطنان مراقبت می نمایند و نیز به پاکبانان و مامورانی که با ضد عفونی نمودن اماکن عمومی از شیوع این ویروس خطرناک جلوگیری می کنند ، از صمیم قلب درود بفرستیم و از خداوند متعال برای آمرزش افرادی از کادر پزشکی بیمارستان ها که در مسیر خدمتگزاری به مردم جان به جان آفرین تسلیم نمودند ، طلب آمرزش و مغفرت نماییم.
به یاد اسکندر فیروز ، روز درخت کاری و هفته منابع طبیعی
سرمشق های طبیعت
ابراهیم جعفری
دهکده جهانی
#اسکندر_فیروز
#روز_درخت_کاری
#هفته_منابع_طبیعی
#اسکندر_فیروز #بنیانگذار و #نخستین رئیس #سازمان_محیط_زیست_ایران در سن ۹۳ سالگی دعوت حق را لبیک گفت.
اینجانب توفیق داشتم در اوایل اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۷ در مراسم نکوداشتی که به پاس خدمات ماندگار و ارزشمند او از جمله تعیین شدن مناطق چهار گانه تحت حفاظت ایران با نام های
" پارک ملی " ، " اثر طبیعی " ، " پناهگاه حیات وحش " ، و " منطقه حفاظت شده " و نیز تصویب قانون حفاظت و بهسازی محیط زیست در سال ۱۳۵۳ ( که هنوز اعتبار حقوقی دارد ) ، همراه با دوست ارجمندم مهندس حسین عبیری گلپایگانی در خانه اندیشمندان علوم انسانی حضور داشته باشم. این مرد بزرگ به قول
" محمد درویش " کنشگر فعال محیط زیست به ایرانیان آموخت :
" به حافظان طبیعت نگوییم شکاربان ؛ بگوییم
" محیط بان " و شگفتا ! که در روز جهانی حیات وحش و در آستانه " روز درختکاری " و " هفته منابع طبیعی " چشم از دنیا شست و آسمانی شد.
با تلاش اسکندر فیروز حدود ۵۰ سال پیش مدیران ارشد محیط زیست ۱۸ کشور پیشرفته جهان، به میزبانی سازمان حفاظت #محیط_زیست ایران در شهر رامسر گرد هم آمدند تا سند نخستین کنوانسیون زیستمحیطی جهان را برای حفاظت از تالابها و پرندگان مهاجر جهان به امضا برسانند تا نام رامسر بر روی کنوانسیون بینالمللی حفاظت از تالابهای جهان نقش ببندد و پیشتازی ایران را در عرصه حفاظت #محیطزیست به اثبات برساند.
طبیعت ایران وامدار نگاه و آگاهی و عمل او ست. هر چند پس از انقلاب ۵۷ تلاشهای ایشان به بار ننشست و بیش از ۸۰ درصد تالاب های بین المللی ایران نابود شدند.
به یاد شادروان اسکندر فیروز فرازی از مقاله سرکار خانم مائده امینی با عنوان " درخت چه جایگاهی در شعر فارسی دارد؟ " را که در روزنامه همشهری ۱۵ اسفند ماه ۱۳۹۷ درج گردیده ، بازنشر می دهم.
" هر درخت ، مادر هزار شعر گفته و نگفته است. قرن هاست که شاعران بخشندگی ، دوستی ، نیاز ، تنهایی ، نور ، انتظار ، آشتی و هزار و یک مفهوم دیگر را در درخت جست و جو می کنند. فردوسی در شاهنامه درخت را پلکانی به سوی ملکوت و راهی برای رسیدن به خدا دانسته و حافظ در بسیاری از غزل هایش هر بار که پای صلح و دوستی و آشتی به میان آمده ، به درخت گریزی زده است. سهراب ، مادرش را بهتر از برگ درخت دانسته و سیاوش کسرایی درخت را قامت بلند تمنا خوانده است. سال های سال است که ترانه های فارسی وامدار درختان هستند."
تو قامت بلند تمنایی ای درخت
همواره خفته است در آغوشت آسمان
بالایی ای درخت
دستت پر از ستاره و جانت پر از بهار
زیبایی ای درخت وقتی که بادها
در برگ های تو لانه می کنند وقتی که بادها
گیسوی سبز فام تو را شانه می کنند
غوغایی ای درخت وقتی که چنگ وحشی
باران گشوده است در بزم سرد او
خنیاگر غمین خوش آوایی ای درخت
" سیاوش کسرایی "
--------------------------------------------------
سرمشق های طبیعت
اگر به دنبال سعادت و کرامت هستی ، می توانی طبیعت را سرمشق خود قرار دهی. تواضع و افتادگی را از بید ، راست قامتی را از سرو ، صبوری را از صنوبر ، مقاومت را از بلوط ، روان بودن را از رود ، سخاوت را از خورشید و کرامت را از ابر بیاموز
۱۵ اسفند ماه روز درخت کاری و آغاز هفته منابع طبیعی گرامی باد

سلام علیکم
بر هیچکس پوشیده نیست که جنابعالی از ۴ سال پیش تا کنون در سنگر #مجلس_شورای_اسلامی در جهت خدمت صادقانه به مردم شریف #گلپایگان و #خوانسار از هیچ کوششی فروگذار نکرده و با همین نیت به میدان یازدهمین دوره انتخابات مجلس وارد گردیده و دِین خود را ادا نمودید.
اکنون که دست تقدیر مسیر دیگری را برای خدمتگزاری جنابعالی تعیین کرده است ، یادآور می شویم که شجاعت ، ایثار ، پیگیری ، خلاقیت و ابتکار عمل در عرصه قانون گذاری مجلس دهم ، معرفی استعدادها و ظرفیت های منطقه گلسار به مسئولان از طریق دعوت به گلپایگان و خوانسار ، تلاش بی شائبه در جهت اشتغال زایی و #کارآفرینی برای جوانان ، مساعدت بی دریغ با مسئولان اجرایی این دو شهرستان و ارج نهادن به کنش های اجتماعی و چهره های فرهنگی و ... طی چهار سال گذشته فراموش نخواهد شد و همواره در یادها باقی خواهد ماند. همراهان شما اطمینان دارند که با پشتوانه تجربه از خانه ملت ، در آینده راه گشای #توسعه_پایدار_منطقه #گلسار ، گره گشای مشکلات همشهریان و نیز مددکار #منتخب_محترم_مردم در #یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی جناب آقای #دکتر_سید #مسعود_خاتمی خواهید بود.
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
توفیق روزافزون تان را از خداوند متعال
مسئلت می نماییم.
ابراهیم جعفری
به نام آن که جان را فکرت آموخت
برنامه مهندس بختیار و تفکر سیستمی
با مطالعه فرآیند توسعه در کشورها و مناطق وابسته به آن ها ، در می یابیم جوامعی موفق به تحقق اهداف خود می شوند که علاوه بر اهتمام به عمران و آبادانی و تولید در بخش های صنعتی ، کشاورزی و خدمات ، مواردی را که شالوده آن نرم افزار و متکی بر فرهنگ است نیز ، مورد توجه قرار دهند ؛ کما این که اغلب صاحب نظران اعتقاد دارند علت سقوط شوروی ( سابق ) و رژیم پهلوی مد نظر قرار ندادن حساسیت های فرهنگی و در یک کلام عدم احساس مسئولیت در حوزه نرم افزاری بوده است.
بدون تردید اگر نگاه توسعه ای در مناطق مختلف کشور فقط بر اقدامات سخت افزاری و اجرای پروژه های عمرانی و ... متمرکز باشد ، پیشرفت جامعه یک بعدی و حالت کاریکاتوری خواهد داشت. در حالی که اگر هدف "توسعه پایدار " روستایی و شهری باشد ، باید آمایش سرزمین ، میراث فرهنگی ، محیط زیست ، گردشگری ، هنر ( شامل صنایع دستی ، نقاشی خطاطی و ...) و مقولاتی نظیر ترویج کتاب خوانی ، بسط تفکر و فرهنگ قرآنی ، راه اندازی موزه در زمینه های گوناگون و ... هم در برنامه کاندیداهای مجلس شورای اسلامی در نظر گرفته شود.
خوشبختانه مواردی مانند " ایجاد دبیرخانه دائمی حفظ قرآن" ، " تکمیل طرح زورخانه گوگد " ، " ایجاد دانشکده هنر اسلامی در خوانسار " ، " احیای تالاب شور " ، " طرح آمایش سرزمینی " و ... در برنامه ۴ سال آینده مهندس علی بختیار کاندیدای نمایندگی مجلس شورای اسلامی گلپایگان و خوانسار ، نشانگر آن است که کلان نگری ، نگاه چند وجهی و نگرش راهبردی شالوده و بنیان فعالیت ایشان را به خود اختصاص می دهد. توفیق روزافزون این چهره فعال و خوش فکر را از خداوند متعال مسئلت می نماییم.
ابراهیم جعفری
یادی از سه معلم اثرگذار
سه تن از دبیران باسابقه گلپایگان شادروانان وکیلی فرد ، اثنی عشری و اسماعیلی می باشد که در آرامستان میر حمزه رباط ابلولان به خاک سپرده شده اند
روایت فرزانگی ؛ یادی از سه معلم اثرگذار
انسان موجودی خاطره گراست که در اغلب موارد با یادآوری و اظهار خاطره ها تسکین یافته و به ساحل آرامش می رسد. یکی از مهم ترین آن ها یاد معلمانی است که بر گردن ما حق داشته و دعوت حق را لبیک گفته اند.
در آرامستان میرحمزه رباط ابلولان سه تن از معلمان بنده در خاک آرمیده اند که میراث آنان برای هم نسلان ما خدمت صادقانه و عمل صالح است. شادروانان وکیلی فرد ، اثنی عشری و اسماعیلی چهره های دلسوز و محبوبی بودند که کلاس درس و هم سخنی با آنان سراسر حکمت و خرد بود. اکنون که مسئولان محترم اداره آموزش و پرورش گلپایگان تصمیم گرفته اند با استناد به دیدگاه دانش آموزان از دهه های قبل تا کنون کتابی با عنوان " روایت فرزانگی " مشتمل برمنش اخلاقی و کیفیت اثرگذاری معلمان فرهیخته ای که از دنیا رفته اند و یا هنوز همچون مشعل فروزان چراغ راه دانش پژوهان در عرصه اجتماع ، دبستان و دبیرستان می باشند تهیه و تدوین نمایند ، تصمیم گرفتم با یادآوری خدمات این سه معلم عزیز همکاری خود را با دست اندرکاران این اقدام ارزشمند آغاز نمایم.
مرحوم حاج محمد رضا وکیلی فرد تنها در یک تابستان در کلاس های تقویتی دبستان به صورت مستقیم معلم اینجانب بودند ؛ اما از آنجا که با فرزندان برومند و فرهیخته ایشان ؛ به ویژه جهادگر شهید مهندس محمد وکیلی فرد رابطه عمیق دوستی داشتم ، به طور طبیعی در مدار جاذبه این انسان وارسته نیز قرار داشتم. همه رفتار و تعاملاتش درس و اندرز بود و در نشست و برخاست ها نسبت به ایشان احساس یک فرزند به پدر را داشتم. از سر صدق و صفا خود را از خانواده جهاد سازندگی می دانست و تکیه کلام او با افتخار این بود که " ما جهادی ها ..."
زمانی که از دوران معلمی خود در روستاهای الیگودرز با بیان این موضوع که چگونه در حین کارشکنی های افراد جاهل ، با خواهش و تمنا و ایجاد ارتباط موثر با بزرگان روستا توفیق یافته بود به دلیل فقدان فضای آموزشی ، یک طویله مخروبه را بازسازی و تبدیل به کلاس نماید و ...
واقعاً انسان را شگفت زده می کرد. در حالی که در تعامل های اولیه این معلم فداکار را انسان معمولی قلمداد می نمودیم ، هنگامی که سخن از ادیبان و شاعران به میان می آمد ، در برابر ایشان فقط لب به تحسین می گشودیم. یک بار که به مناسبت نوروز همراه با برادرم استاد علی اکبر جعفری به دیدارشان رفتیم ، اشعار شاهنامه را با تسلطی کم نطیر قرائت می نمود و تفسیر می کرد. بی تکلفی ، اخلاص ، علم دوستی ، اعتقاد عمیق به مبانی دینی و اخلاق حسنه از ویژگی های برجسته ایشان بود.
زنده یادان آقای محمد اثنی عشری و آقای حسن اسماعیلی نیز از چهره هایی بودند که معلمی را فقط به عنوان یک شغل انتخاب نکرده بودند ؛ بلکه با تمام وجود عشق به تعامل با دانش آموزان و انتقال یافته های علمی به آنان در وجودشان موج می زد ؛ به گونه ای که پس از پایان کلاس های درس رضایت باطنی و احساس سرزندگی و نشاط در سیمای شان کاملاً آشکار بود. واقعیت این است که هنر معلمی نیازمند شکیبایی ، نوآوری ،مطالعه مستمر ، به روز بودن و سعه صدر است که این دو معلم به اندازه کافی از این ویژگی ها برخوردار بودند.
مرحوم آقای اثنی عشری دبیر توانا و ارزشمند زبان انگلیسی ، انسانی فروتن و باسواد بود که هریک از دانش آموزانش ، شاگردی او را افتخار خود می دانستند. فراموش نمی کنم که ایشان علاوه بر کتاب های درسی ، برای تقویت گرامر کتابی از دیکسون ( Dixon ) را همزمان با بچه های کلاس کار می کرد. بنده بعد از ۴۴ سال هنوز این کتاب را دارم و با مشاهده آن یاد این انسان بزرگ می افتم. او که فعالیت کشاورزی را هم افتخار خود می دانست ، مطالعه کتاب های تاریخی و رمان های ادبی را نیز در برنامه زندگی خود قرار داده بود. در برخی اوقات در مغازه کتابفروشی مرحوم خادمی با توقف چند ساعته تا یک اثر تاریخی و ادبی را به پایان نمی رساند ، آن محل را ترک نمی گفت. مرحوم اثنی عشری حلاوت زبان انگلیسی را در ذهن و ضمیر دانش آموزان نهادینه می ساخت و با سبک زندگی خاصی که داشت ، همه علاقه مندان را به ساده زیستی و دور شدن از زرق و برق دنیا دعوت می کرد.
مرحوم آقای حسن اسماعیلی دبیر ارجمند و محترم ادبیات نیز حق بزرگی بر گردن دانش آموزان در دهه ۱۳۵۰ و ۱۳۶۰ دارد. علاوه بر آن که دانش آموزان را به ادبیات و تاریخ آن و نیز دستور زبان فارسی ترغیب می نمود ، با آوردن کتاب های غیر درسی در کلاس و دعوت از دانش آموزان برای قرائت آن میل به مطالعه را ایجاد می کرد. بنده این توفیق را داشتم که بیش از سایر دانش آموزان داوطلبانه و با عنایت آن بزرگوار در کلاس مقالاتی را از کتاب های گوناگون برای هم کلاسی ها قرائت کنم. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۸ در ملاقاتی ایشان را بسیار اندوهناک دیدم. وقتی دلیل آن را پرسیدم ، با حسرت از شهادت استاد مرتضی مطهری سخن گفت و اظهار داشت که در دانشکده معارف اسلامی دانشگاه تهران دانشجوی آن شهید والامقام بوده است.
جا دارد به این نکته نیز اشاره کنم که در بیشتر اوقات هم مرحوم اثنی عشری و هم مرحوم اسماعیلی فاصله رباط ابلولان تا شهر و بالعکس را با دوچرخه طی می کردند. اگر چه می توانستند با ماشین شخصی هم در دبیرستان حاضر شوند و ...
خدایشان رحمت کند و نام و یادشان همواره جاویدان باد.
ابراهیم جعفری
روزنامه آفتاب یزد
پنجشنبه ۱۹ دی ماه ۱۳۹۸
مدنیت به جای بربریت
در ترم اول سال تحصیلی جاری ( ۹۹ - ۱۳۹۸ ) موضوعی را به نام " رفتارشناسی فرهنگی ایرانیان " تدریس می نمودم که به طور معمول دانشجویان انتظار داشتند بیشتر بر موارد منفی از رفتار برخی هممیهنان تاکید داشته باشم ؛ اما بنده تمایل داشتم که جنبههای مثبت فرهنگ ایرانیان را نیز از یاد نبریم. البته گاهی ایرادهایی برما وارد است : گرایش به منافع فردی و پرهیز از کار گروهی ، کم حوصلگی ، ناپایبندی به قانون ، گریز از مطالعه ، فرار از نوشتن و تکیه صرف بر فرهنگ شفاهی و ... نمونه هایی است که می توان مورد مطالعه قرار داد ؛ اما واقعیت این است که در فرهنگ ایرانی مواردی مانند روحیه سازگاری ، کمک به آسیبدیدگان ، گرامیداشت نوروز با در نظرگرفتن کارکردهای درخشان آن در جامعه نظیر دیدار خویشان ، ارتباط چهره به چهره و ابراز همدلی نیز برجسته است ؛ به گونه ای که هنوز میتوان به خود و جامعه امیدوار ماند.
در تاریخ آمده مغولان در حمله به ایران، فضایی از وحشت و رخوت به وجود آورده اند ، زیرساختها را به نابودی کشیده بودند ، به مراکز فرهنگی و علمی یورش برده و کتابخانهها را سوزاندند ؛ اما ایرانیان این فاجعهها را از سرگذراندند و با رواداری خود ، قوم وحشی مغول را در برابر فرهنگ پربار ایرانی به تسلیم واداشتند و به تدریج مدنیت جای بربریت مغول را گرفت و با آن که آنان حضور طولانی در ایران زمین داشتند ؛ اما آنچه از ایشان باقی ماند ، همه رنگ و بویی از فرهنگ شکوهمند ایرانی داشت. جالب این که پس از هجوم مغولان به هندوستان در بخشهای بزرگی از آن کشور ، زبان فارسی فراگیر شد و حتی به زبان رسمی آن مناطق تبدیل گردید. بیجهت نیست که ۶۰ سال قبل از انتشار اولین روزنامه در ایران ( کاغذ اخبار ) روزنامههایی به زبان فارسی و در راس آنها مرآتالاخبار در هندوستان انتشار یافت.
در زمان حمله دشمنان به ایران ، نیاکان ما زبان فارسی را پاس داشته و این میراث گرانبها را از گزند حوادث روزگار مصونیت بخشیده اند. حتی پس از حمله اعراب به کشور مصر که زبان آن کشور به عربی تبدیل شد ، وقتی خبرنگاران علت آن را با توجه به تمدن کهن مصر از شادروان محمد حسنین هیکل روزنامه نگار شهیر و سردبیر اسبق روزنامه الاهرام سوال کردند ، گفت: " در ایران چهره ای حماسهساز مانند فردوسی وجود داشت که طی ۳۰ سال با سرایش شاهنامه به زنده ماندن زبان فاخر فارسی کمک کرد ؛ اما فرهنگ مصر از چنین هنرمندانی برخوردار نبود. "

"فرهنگ داوطلبی " مردم ما در طول تاریخ برای دفاع از میهن نظیر دوران دفاع مقدس نیز ، باید به عنوان یکی از میراث های درخشان فرهنگی ایرانیان قلمداد شود. شاید گسترش موزهها بتواند چنین فداکاریهایی را به عنوان میراثی ماندگار از دفاع مقدس به نسل های آینده انتقال دهد. چنین رویکردهایی از سوی مردم ایران در موقعیت های بحرانی مانند زلزله و سیل نیز دیده میشود که نمونههایش را در زلزله کرمانشاه سال ۱۳۹۶ و سیل در برخی از مناطق کشور در اوایل سال ۱۳۹۸ ( سال جاری ) در سراسر کشور شاهد بودیم.
خوشبختانه در زمان معاصر حرکتهای مبارکی نیز برای پاسداشت چهرههای آکادمیک و پیشکسوت در زمان حیات شان از سوی نهادهای علمی و دانشگاهی آغاز گردیده که باید به فال نیک گرفت. بنا نیست که همیشه بزرگان جامعه بعد از وفات مورد تقدیر قرار گیرند. اگرچه پاداش هر عمل نیکویی نزد خداوند محفوظ است ؛ اما شایسته است که انسانها نیز در حد توان قدرشناس تلاش علمی و هنری و اندیشگی پیشکسوتان خود در زمان زندهبودنشان باشند تا فرهنگ ارزشمند حقگزاری در جامعه طنین افکند.
![]()
البته پسندیدهتر است که این نکوداشتها از لایههای سطحی عبور کرده و به عمق فعالیت های اندیشهورزان راه یابد ؛ مطالعه و بررسی راهی که از آغاز پیمودند ، روندهایی که در تنگناها پشتسر گذاشتند و سرانجام دریچه ای که از دانش و هنر و اندیشه به روی دانش پژوهان گشوده و تاثیری که بر جامعه نهادند.
دکتر ابراهیم جعفری
استاد علوم ارتباطات دانشگاه
مقاله ای خواندنی با عنوان " کرسی در تاریخ ایران " از دکتر سولماز قلی زاده مدرس دانشگاه و تاریخ پژوه در روزنامه ایران دوشنبه ۹ دی ماه ۱۳۹۸ به چاپ رسیده که زمینه ها و خاستگاه به وجود آمدن کرسی را با توجه به اکوسیستم و زیست بوم کشور ما مورد کند وکاو قرار داده و کارکردهای آن را نیز به زیبایی تشریح نموده است. در ادامه با گزینش بخش هایی از این مقاله ، برداشت خود را از منظری ارتباطی مطرح خواهم نمود.
کرسی قدمتی به اندازه پیدایش نخستین سازه ها و نشیمن گاه ها در ایران دارد؛ چرا که بعد از کشف آتش ، خانه سازی و ساخت و بافت وسایل اولیه زندگی ، این روش برای قشر متوسط و کم درآمد جامعه به صرفه بوده است.
در میان مردم ایران نشستن دور کرسی فقط برای گرم شدن نبود ؛ بلکه اعضای خانواده از کوچک تا بزرگ، دوست و غریبه را دور هم جمع می کرد و مهرورزی و پیوندهای خانوادگی را تقویت می نمود. این تاثیر تا جایی بود که نشستن دور کرسی آدابی داشت ؛ به گونه ای که بزرگ تر ها در دورترین فاصله از درب اتاق و به معنایی در بالای اتاق و کودکان جایی پایین تر از اتاق می نشستند.
با ورود هنر عکاسی در دوران قاجار ، تصاویری از ایرانیان آن دوره در کنار کرسی به جا مانده که حکایت از حضور ریشه دار این وسیله گرمابخش دارد. در عکس های
#آنتوان_سوروگین پرکارترین عکاس دوران قاجار و #پدر_عکاسی_اجتماعی ایران ، عکسی از دو زن ایرانی نشسته زیر کرسی در زمان قاجار وجود دارد که از پیوند عمیق این وسیله با جامعه حکایت می کند.
کرسی در روزگار کنونی علاوه بر گرمابخشی برای سلامتی ، فواید زیادی دارد که از آن جمله می توان به رفع کم خونی ، پاکسازی بدن ، تقویت حافظه ، درمان آرتروز و کاهش قند خون اشاره کرد ؛ زیرا پاها در زیر آن آرام آرام گرم می شوند و در این حالت مغز استخوان که کارش خون سازی است ، شروع به فعالیت می کند. زیر کرسی عروق گشادتر شده ، به مغز سریع تر خون می رسد ، همین طور گرمای پاها در بهبود درد زانو ، کمر درد و آرتروز نقش دارد. بنابراین بهتر است از طرف محافل علمی برای ترویج و نوسازی آن تلاش شود.
یادش بخیر! روزها و به ویژه شب های زمستانی سال های دور را که وقتی در ساعات اولیه شب در میان برف و یخبندان و سوز و سرمای ناشی از آن ، درب حیاط منزل توسط درکوب به صدا درمی آمد و بچه های کوچک خانه دوان دوان به سمت آن می رفتند و پس از مشاهده اقوام که معمولا یک چراغ دستی ( انگلیسی ) و یک چوب دستی برای دفاع در صورت حمله حیوان های وحشی و ... همراه داشتند ، برق نشاط در سیمای شان جهیدن می گرفت و ... پس از ورود به اتاق و استقبال از سوی بزرگان خانه دور کرسی می نشستند و خود را گرم می کردند. کرسی محل آرامش و صمیمیت بود. صحبت ها در کنار چای و تنقلات و میوه آغاز می شد ؛ گل می گفتند و گل می شنیدند و در اغلب این ساعت های خوش ، صدای دلنشین رادیو با گل های جاویدان ، اخبار شبانگاهی ، داستان های شب و ... به این دورهمی های ساده و بی آلایش صفای مضاعف می داد. خاطره مطالعه جمعی و حل مسائل ریاضی ، فیزیک و ... در زیر کرسی را با دوستان در ایام تحصیل دبیرستان هرگز فراموش نمی کنم که از کرسی به منزله میز تحریر نیز بهره می گرفتیم.
می توان گفت کرسی از منظر ارتباطات اجتماعی یک #حوزه_عمومی بود که هر کسی را به سخن گفتن وامی داشت و آرامشی دلپذیر ایجاد می کرد. متاسفانه با تغییر #سبک_زندگی اگر چه آسایش به مراتب بیشتر شد ؛ اما تا حد زیادی #آرامش از میان مردم رخت بربست . بی جهت نیست که #پست_مدرن ها پس از سر خوردگی های فراوان از دستاوردهای مدرنیته خطاب به مدرن ها می گویند : " از طلا گشتن پشیمان گشته ایم ، مرحمت فرموده ما را مس کنید " ؛ یعنی این که از این همه رفاه که تنها آسایش را به همراه داشته و دلخوشی و شادی درون را از ما گرفته ، به ستوه آمده ایم. اما کاش رهنمود #یورگن_هابرماس " اندیشمند شهیرآلمانی را جامه عمل بپوشانیم و دوباره در جهت احیاء عرصه های عمومی که تضمینی برای اجرای پروژه کامل #مدرنیته است ، گام برداریم. فراموش نکنیم که بازگشت به گذشته امکان پذیر نیست ؛ اما می توان با نوسازی آیین ها و رسم های زیبای گذشته که ارمغان آن #همدلی و پیوند مستحکم قلب هاست ، #میراث_معنوی خود را پاس داریم. با توجه به مطالب بالا می توان از کرسی به عنوان #مدرنیته_بومی یاد کرد.
میراث فکری شادروان دکتر محمد عبداللهی به قلم زنده یاد دکتر محمد امین قانعی راد
تجدید عهد با دکتر معتمدنژاد
روزنامه نگاری بر امید استوار است
14 آذرماه سال ۱۳۹۲ برای دانش پژوهان ایران روز سخت و دشواری بود ؛ زیرا پدر علوم ارتباطات اجتماعی ایران ؛ دکتر کاظم معتمدنژاد پس از یک عمر مجاهدت علمی دعوت حق را لبیک گفت. شش سال از آن روز گذشت ؛ اما آثار خدمات ماندگار او همچنان در همه محفل های آکادمیک و به ویژه کانون های ارتباطی می درخشد. از این رو با استاد بزرگ خود تجدید عهد می کنیم مسیر شکوهمندی را که در زمینه آموزش و پژوهش علوم ارتباطات و به ویژه روزنامه نگاری پیمود ، تداوم بخشیم.
✅ متن زیر به قلم اینجانب در اولین سالگرد درگذشت آن چهره محبوب و فرزانه در روز ۱۳ آذرماه ۱۳۹۳ در روزنامه ایران به چاپ رسید که از نظرتان می گذرد. لازم به یادآوری است باتوجه به گذشت ۵ سال از نگارش این یادداشت ، در ابتدای متن به جای یک سال ، شش سال آورده ام.
--------------------------------------------------------------
✅ شش سال از هجران #پدر_علوم_ارتباطات اجتماعی ایران دکتر کاظم معتمدنژاد سپری شد ؛ اما با گذشت زمان خاطرات و آثار این فرزانه فروتن از مدار ذهن علاقهمندان و دوستانش هیچگاه محو نخواهد شد. او که با عبرت از تاریخ به آینده مینگریست، در سختترین شرایط نیز در دلها بذر امید میکاشت و هیچگاه تسلیم مشکلات نبود. در راستای تثبیت و نهادینه کردن رشته #ارتباطات_اجتماعی و شاخههای آن نظیر روزنامهنگاری، روابط عمومی ، مطالعات ارتباطی و... ، بارها با بیمهری مواجه شد، اما هرگز ناامیدی بر او غلبه نکرد و آن قدر به درهای بسته میزد تا سرانجام باز میشدند. این چهره خستگی ناپذیر اعتقاد راسخ داشت که با استفاده بهینه و مطلوب از ظرفیت ارتباطات اجتماعی، میتوان مسیر #توسعه را در کشور هموار کرد.
✅ ایشان با توجه به #تنوع_فرهنگی موجود در کشور، بر لزوم ظهور و بالندگی رسانههای بومی و بویژه #مطبوعات_محلی تأکید میورزید. دکتر معتمدنژاد اعتقاد داشت در این شرایط، جامعه از حالت تکصدایی به #چند_صدایی تبدیل شده و تمام استعدادها شکوفا میشود. بدیهی است مطبوعات در سطوح محلی و ملی با فراگیر کردن #فرهنگ_نقد، آستانه شکیبایی جامعه را افزایش داده و به عنوان دیدهبانی تیزبین از انحرافات جلوگیری میکند.
✅ برهیچکس پوشیده نیست که ایجاد فضا برای تفاهم و تبدیل مونولوگ (تکگویی) به #دیالوگ(گفتوگو بین افراد) ، که به تعبیر هابرماس از آن به عنوان #حوزه_عمومی یاد میشود و #عقلانیت_ارتباطی برخاسته از آن، ضرورتی انکارناپذیر برای گسترش #خرد_جمعی محسوب میشود. برای دستیابی به این مقصود، دکتر معتمدنژاد #حق_ارتباط، #حق_اطلاع و
#حق_دسترسی_به_اطلاعات را به عنوان حقوق اساسی شهروندان مورد توجه قرار داده و بر #استقلال_حرفهای_روزنامهنگاران که در واقع نمایندگان #افکار_عمومی هستند، تأکید میورزید. او #روزنامهنگاری را یک خدمت عمومی میدانست و هدف رسانهها را در درجه اول آگاهسازی مردم و راهنمایی جامعه و مسئولان برمیشمرد و خاطرنشان میکرد که «روزنامهنگاری برامید استوار است».
✅ از ویژگیهای برجسته دکتر معتمدنژاد ، التزام به رعایت اصول اخلاقی بود. در این راستا همواره منافع ملی را بر مصالح شخصی ترجیح میداد. در مواجهه با دیدگاههای مخالف هیچگاه از مدار انصاف خارج نمیشد و همواره رواداری را پیشه خود میساخت. ایشان بر این باور بود که روزنامهنگاری باید تنها بر #حقیقت_گویی و #اخلاق_مداری متکی باشد. در انتشار آثارش نهایت دقت و وسواس را اعمال میکرد و این نکته سنجیها را در اصلاح پایاننامههای دانشجویانی که مسئولیت راهنمایی آنان را برعهده داشت، به شدت رعایت میکرد.
✅ برای این استاد فرزانه، بازنشستگی مفهومی نداشت و آن را برای یک معلم بیمعنا میدانست. از این رو، پس از بازنشستگی ظاهری، فرصتی برای بازنگری در آثاری که به دلیل حساسیت و دقت زیادش هنوز چاپ نشده بود ، پیدا کرد تا به زیور طبع آراسته شدند و اکنون به عنوان سرمایه ای گرانبها در اختیار علاقهمندان است. جا دارد ما شاگردان این استاد بزرگ راهی را که او از میان سنگلاخها گشود، تداوم بخشیم و هر کدام به سهم خود در فراگیر کردن دانش ارتباطات و تبدیل آن به رکنی از ارکان توسعه ایفای نقش کنیم.